شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

 

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

 

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

 

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

 

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

 

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

 

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش

 

 

حافظ


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 مهر 1396 9:58 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479843

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396