شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

هم جا برای اينکه بمانم نبود و نيست

هم موقع سفر چمدانم نبود و نيست

 

پشت سرم شب سفر آبی نريخته اند

يعنی که هيچ کس نگرانم نبود و نيست

 

رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است

که هيچ وقت قدر دهانم نبود و نيست

 

گفتند آفتاب تو در پشت ابرهاست

ابری درآسمان جهانم نبود و نيست

 

انگار هيچ وقت به دنيا نبوده ام

درهيچ جای شهر نشانم نبود و نيست

 

در دفتر هميشه نو خاطرات من

چيزی برای اينکه بخوانم نبود و نيست

 

قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام

حتی شبيه آن به گمانم نبود و نيست


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 اسفند 1396 6:39 AM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:479328

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396