در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

اثرات و نتايج عدالت اجتماعي عبارتند از :

تأثير در افکار و عقايد

شهيد مطهري وجود يا عدم وجود عدالت اجتماعي را در شکل گرفتن افکار و عقايد مردم جامعه مؤثر مي داند، ايشان يکي از اين تأثيرات را اعتقاد به بخت و شانس در ميان عامه و حتّي در ميان برگزيدگان و شاعران مي داند. استاد شهيد سعي و تلاش همراه با عمل را ريشه پيدايش انديشه بخت مي داند افرادي که علاوه بر آن با محروميت نيز به سر مي برده اند .
کم کم اين…«هر چه ديدند اين بود که بي تمييز را ارجمند و عاقل را خوار ديدند، مطلب از شهودات اجتماعي آنها گرفته شده است، شکل يک فلسفه به خود گرفته بنام فلسفه فکر بخت و فلسفه بخت هيچ علتي ندارد جز مظالم و ناهمواريها و بي عدالتيهاي… بخت … اجتماعي، الهام کننده اين فکر شيطاني هرج و مرجها و بي عدالتيهاي اجتماعي است مبدا الهام بخش اين فکر شيطاني چيزي جز بي نظميها و پستي و بلنديهاي بي جهت و اولويت هاي بلااستحقاق نيست، هر وقت عدالت اجتماعي متزلزل شود، استحقاقها رعايت نشود، حقوق مراعات نگردد، در تعويض مشاغل حسابهاي شخصي و توصيه و پارتي مؤثر باشد، فکر بخت و شانس و امثال اينها قوت مي گيرد و توسعه پيدا مي کند چون معني بخت اين است که هيچ چيز شرط چيز ديگر نيست .» ( مطهري،1378: 259 )
استاد شهيد همچنين يکي ديگر از تأثيرات عدالت اجتماعي در افکار و عقايد را بدبيني نسبت به روزگار به عنوان شکايت از روزگار و دشنامها و فحشهايي که در آثار ادبي نسبت به آن داده شده و عنوان مي کند. وي اين روزگار مورد اعتراض را چرخ و فلک و زمين و زمان نمي داند بلکه حالات شخصي، روحي و دروني گوينده مي داند :
«
وقتي کسي در اطراف خود هر چه ببيند، ظلم ببيند، عذر ببيند و علت اصلي را تشخيص ندهد يا تشخيص بدهد و نتواند بگويد، عقده دلش را روي چرخ کج مدار و فلک کج رفتار خالي مي کند، در نتيجه اين اوضاع و احوال يک نوع بدبيني و سوءظن نسبت به دستگاه خلقت و آفرينش پيدا مي شود. اين خيال قوت مي گيرد که بناي روزگار بر ظلم نسبت به خوبان و نيکان است و يک نوع عداوت و کينه ديرينه اي بين روزگار و مردم خوبست. مردم قهراً» نسبت به روزگار بدبين مي شوند، به خلقت و آفرينش بلکه به مبدأ کائنات اظهار بدبيني مي کنند.» (مطهري،1361: 62 )



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 8:33 AM نظرات 0 | لینک مطلب

تأثير در اخلاق فردي

در مرحله دوم شهيد مطهري، عدالت اجتماعي را تأثيرگذار در اخلاق فردي مردم البته بجز افراد استثنايي(پيامبران و ائمه) مي داند . در مورد اين تأثير شهيد بزرگوار مي فرمايد :
امّا ساير افراد مردم …، تبعيضها، تفاوت گذاشتن ها، روح يک عده را که محروم…«شده اند فشرده و آزرده و کينه جو و انتقام کش مي کند و روح يک عده ديگر که بصورت عزيز بلاجهت درآمده اند لوس، نُنُر و کم حوصله و زود رنج و بيکاره و اسراف کن و تبذير کن مي کند.»(مطهري،همان: 63 )
استاد معتقد است اخلاق عادي و متعادل تنها در پرتو جامعه اي متعادل و موزون شکل مي گيرد. اگر سازمان، مقررات اجتماعي و حقوق اجتماعي، موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصي و فردي موزون نخواهد ماند. ايشان نتيجه سوء بي عدالتي را نه تنها در طبقه عوام که محروم بوده اند بلکه در طبقه خواص که از مواهب آن برخوردار بوده اند نيز ذکر مي کند :
«
اثر عدم تعادل اجتماعي تنها در طبقه عامه مردم نيست که محرومند، طبقه خاصه معني طبقه ممتاز که مواهب را بيشتر به خود اختصاص داده اند هم زيان مي برند . طبقه عامه فشرده و عصبي مي شوند، و اين طبقه بي کاره و بي هنر و کم استقامت و ناشکر و کم حوصله و پرخرج.»(مطهري،همان:36 )



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 8:33 AM نظرات 0 | لینک مطلب

تأثير در رفتار عمومي

شهيد مطهري به عنوان مرحله سوم تأثير عدالت در رفتار مردم را بيان مي کند. زيرا بود و نبود عدالت اجتماعي وقتي در عقايد و اخلاق تأثير داشت به يقين در اعمال هم تأثير دارد «کل يعمل علي شاکلته» هر کسي مطابق آنچه فکر مي کند و عقيده دارد و مطابق حالاتي که در روحش هست عمل مي کند، ريشه اعمال آدمي در روح است. استاد شهيد يکي از علل بوجودآورنده فقر در جامعه را بي عدالتي ذکر مي کند و اين مورد را نيز يکي از آثار عدالت اجتماعي در رفتار بر مي شمرد، که آثار بسيار سويي در جامعه دارد .
استاد با بيان فقر به عنوان يکي از آثار عدم وجود عدالت در اجتماع، آن را يکي از موجبات گناه بيان مي کند که همين فقر اگر با احساس مغبونيت و محروميت ضميمه شود و يا با حسرت کشيدنهاي تجملات عده ا ي همراه گردد باعث بروز سرقت‌ها، رشوه‌گيريها، اختلاسها و خيانت‌ها به اموال عمومي مي شود، سبب برخي گناهها مي شود، سبب غل و غش و تقلب در کارها مي شود، سبب مي شود که افرادي براي اينکه خود را به دسته اي ديگر برسانند، رشوه بخورند، دزدي بکنند و
اما اين فقري که بواسطه بي‌عدالتي بوجود مي آيد به غير از آثار فوق آثار سوء ديگري نيز دارد، استاد شهيد براي بيان آثار فقر به فرموده مولاي متقيان حضرت علي(ع ) استناد مي کند، آنجا که اميرالمؤمنين در سفارش خود به محمّد حنفيه فقر را داراي سه اثر مي داند :
1.
نقصان دين ـ فقر انساني را که ايمان قوي نداشته باشد، وادار به گناه مي کند .
2.
فکر پريشان ـ عقل و فکر در اثر احتياج و فقر و نبودن وسائل زندگي، تعادل خود را از دست مي دهد، انسان ديگر نمي تواند خوب در قضايا فکر و تجزيه و تحليل کند .
3.
تحقير مردم ـ فقر سبب ملامت، سرکوبي، تحقير مردم و در نتيجه پريشاني روح
و موجب عقده اي شدن انسان مي گردد و يا شخص به واسطه فقر با مردم عداوت پيدا مي کند و مردم را مسئوول بدبختي خود، مي خواند .
از طرف ديگر شهيد مطهري برقراري عدالت اجتماعي را باعث ايجاد وحدت در ميان مردم عنوان مي کند. وي با بيان حديثي از رسول اکرم(ص) که مي گويد: «استووا تستو قلوبکم» (معتدل و همسطح باشيد و در ميان شما ناهمواريها و تبعيضها وجود نداشته باشد تا دلهاي شما به هم نزديک شود و در يک سطح قرار بگيريد)؛ مي افزايد: «اگر در کارها و موهبت‌ها و نعمت‌هاي خدا بين شما شکاف و فاصله افتاد بين دلهاي شما قهراً فاصله مي ‏افتد، آن وقت ديگر نمي توانيد همدل و همفکر باشيد و در يک صف قرار بگيريد. قهراً در دو صف قرار خواهيد گرفت.» شهيد مطهري يکي از موانع و مشکلات وحدت را بي عدالتي عنوان مي کند و معتقد است اسلام علاوه بر اينکه در عقيده ها وحدت به وجود آورد به موانع و اضداد وحدت هم توجه کرد و موانع و مشکلات را از ميان برداشت، موجبات دوري دلها، کينه ها، حسدها و انتقام جوئيها يعني تبعيضات حقوقي را از ميان برد .
حال با درک اهميت عدالت معيشتي و حياتي (و به تعبيري: عدالت اقتصادي) که تاثير بسيار ژرف و گسترده و بسيار بنيادين آن، در همه شئون مادي و معنوي زندگي انساني، و تعليم و تربيت انسانها، و رشد «الهي‏انساني‏» انسان، درخور هيچگونه ترديدي و تسامحي نيست،بايد زمينه هاي تحقق آن درجامعه را کاويد .



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 8:33 AM نظرات 0 | لینک مطلب

تعريف عدالت کار آساني نيست، نه از آن رو که درست دريافت نمي‏شود، زيرا که عدل و ظلم از مفاهيم بديهي در حوزه عقل عملي است ‏بسان وجود و عدم در حوزه عقل نظري بلکه بساطت مفهومي آن، اين امر را سبب مي‏شود .
تعريف هايي که انديشمندان از عدالت ارائه کرده‏اند، بيشتر تعريف به مصداق است. براي‏مثال، عالمان اخلاق عدالت را به «انقياد عقل عملي براي قوه عاقله‏» يا «سياست کردن قوه‏غضب و شهوت‏»(نراقي، 1964: 65) ؛ و فقيهان آن را به «ملکه‏اي نفساني، که به واجب فرمان مي‏دهد و ازحرامباز مي‏دارد»، معنا کرده‏اند.(يزدي،1346:113) همچنين است تعريفهايي که فيلسوفان ومتکلمان از عدالت ارائه کرده‏اند(ضيمران،1375:205) و يا آنچه ابوالبقاء گفته، که: «العدل هو ان يعطي اکثر مما عليه وياخذ اقل‏ مما له‏»، همگي تعريف عدالت‏به مصاديقمي‏باشد. چنانکه مطالبي که در برخي روايتها آمده، همچون: «العدل اقوي جيش‏» يا «العدل افضل من الشجاعه‏» از قبيل ذکر فوايد و آثار مي‏باشد(اعلمي،1970: 4)
بااين همه اصل عدالت اجتماعي به رغم اهميت فراوان آن در فقه ما مورد غفلت واقع شدهاست و در حالي که از آياتي چون بالوالدين احسانا و اوفوا بالعقود عموماتي در فقه بهدست آمده است، ولي با اين همه تاکيدي که در قرآن کريم بر روي مساله عدالت اجتماعيدارد معهذا يک قاعده و اصل عام در فقه از آن استنباط نشده است و اين مطلب سبب رکودتفکر اجتماعي فقهاي ما گرديده است. (مطهري،1409:27)
شهيد محمد باقر صدر فلسفهتعريف نشدن عدالت از سوي دين را جلوگيري از تفسيرهاي مختلف و ناروا ذکر مي‏کند. ويپس از آن که ارکان اقتصاد اسلامي را مالکيت، حريت و عدالت اجتماعي ذکر مي‏کند، چنينمي‏گويد:
...فان الاسلام حين ادرج العداله الاجتماعيه ضمن المبادي الاساسيه،التي يتکون منها مذهبه الاقتصادي لم‏يتبن العداله الاجتماعيه بمفهومها التجريديالعام ولم‏يناد بها بشکل مفتوح لکل تفسير، و لا اوکله الي المجتمعات الانسانيه التيتختلف في نظرتها للعداله الاجتماعيه، باختلاف افکارها الحضاريه ومفاهيمها عن الحياهوانما حدد الاسلام هذا المفهوم وبلوره، في مخطط اجتماعي معين، واستطاع بعد ذلک انيجسد هذا التصميم في واقع اجتماعي حي، تنبض جميع شرائينه واوردته بالمفهوم الاسلاميللعداله.
فلا يکفي ان نعرف من الاسلام مناداته بالعداله الاجتماعيه، انما يجبان نعرف ايضا تصوراته التفصيليه للعداله ومدلولها الاسلامي الخاص.(صدر،1375:303)
اسلام که عدالت اجتماعي را از مبادي اساسي براي شکل‏گيري خط مشي اقتصادي‏اشمي‏داند، آن را با مفهوم تجريدي مبنا قرار نداده و نيز به صورت باز بدان دعوت نکردهتا قابل هرگونه تفسير باشد. همچنين آن را به جوامع انساني که ديدگاههاي متفاوتيپيرامون عدالت دارند و براساس انديشه و تلقي خويش از زندگي و حيات آن را معنامي‏کنند، نيز واگذار نکرده است. بلکه اسلام عدالت را در ضمن يک سياست‏گذاري وبرنامه‏ريزي معين ارائه کرده که توانسته است، پس از آن، اين ايده را در واقعيتيزنده مجسم سازد؛ واقعيتي که تمامي تار و پودش با مفهوم اسلامي عدالت عجين است.
از اين رو کافي نيست که تنها به فراخواني اسلام از عدالت اجتماعي بسنده شودبلکه بايد بينش تفصيلي و ويژه اسلام از عدالت را نيز شناخت.


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 8:32 AM نظرات 0 | لینک مطلب

عدالـت درنگرش اسلام يک اصل است و نه تنها اصل و قانون فقهي، بلکه اصلي از اصول دين که در کنار توحيد از آن بحث مي شود. به دو تعريف از عدالت – که در قالب يکديگر هم قابل گنجايش هستند – بيش از ديگر تعريفها در منابع اصلي و فرعي اسلامي و آراي انديشمندان اشاره شده است و شامل همه آنها نيز مي شود. اين دو تعريف علاوه بر اينکه در قرآن، روايات نبوي و روايات معصومان(ع) مصرح گشته، در آثار انديشمندان متقدم، متأخر و معاصر نيز بوفور ياد شده است و در واقع مکمل، متمم و مظروف يکديگرند. اين دو تعريف عبارتند از :
1.
عدالت، به معناي: «وضع کل شيء في موضعه» يا قرار دادن هر چيز در جاي مناسب خويش
2.
عدالت، به معناي: «اعطاء کل ذي حق حقه» يا رساندن حق به حقدار و استيفاي حقوق و عطا به ميزان استحقاق
از ترکيب اين دو تعريف نيز مي توان عدالت را اين گونه تعريف کرد :
«
عدالت به معناي قرار دادن هر چيز در جاي خويش، و حق را به حقدار رساندن و ايفاي اهليت و رعايت استحقاقها ست »
ازآن جاکه اسلام ديني عقلاني و مبتني بر رعايت مصالح همگان است، لذا بديهي است که در مشي اجتماعي خود بر آن باشد که رويه معطوف به استحقاق را پيش گيرد .
عدالت در اسلام، به دو گونه: تکويني و تشريعي است. در عدالت تکويني، خداوند به هرکسي به اندازه استحقاق ذاتي، وجود و استعداد و کمالات فطري و ذاتي عطا مي کند. آنگاه در پرتو عدالت تشريعي و انزال شريعت از سوي انبيا، امکان تحقق و فعليت توانمنديهاي انسانها براي وصول به سعادت برايشان مهيا مي شود. هر قدر افراد وظايف و تکاليف شرعي خود را در حوزه هاي مختلف، اعم از اجتماع، سياست و … به انحا و ميزان مختلف انجام دهند، به همان ميزان نيز کرامت و شأن مي يابند و از استحقاق و پاداش بيشتري برخوردار مي شوند .
بنابراين، حدود جايگاه فرد و نوع و ميزان مقام و حقوق هر کس را شريعت و ميزان عمل به آن معين مي کند. پيامبر(ص) و پيشوايان معصوم (ع)، مصداق و نمونه عدل و عمل به آن به شمار مي روند. بدين ترتيب، خداوند در پرتو عدالت تشريعي خود به وسيله انبيا و اوصيايش، آنچه را که موجب رشد و کمال انسانها ست، به آنان گوشزد مي کند و زير عنوان شريعت، وسايل اعتدال دنيا و آخرتشان را فراهم مي سازد. بدين صورت، نه آنان را به آنچه مقدورشان نيست مکلف مي کند، و نه آنچه را مايه سعادتشان است از آنان دريغ مي ورزد . البته، اين بدين معنا نيست که عدالت در انديشه هاي اسلامي فقط در حوزه اخلاق فردي است، بلکه بر عکس مي توان اذعان کرد که وجه اجتماعي آن غلبه تام دارد و ضمن تعامل با وجه فردي، جنبه اصلي را تشکيل مي دهد .
از سوي ديگر، مفهوم کلي و پيشگفته عدالت، مفهوم و امري مطلق در اسلام است.(ابن جوزي،1399:ص45) زيرا عدالت بر پايه حق و استحقاق بنا شده و عموم استحقاقهاي انسان هميشه ثابت، يکنواخت و مطلق است. عدالت بر پايه حقوق واقعي و فطري استوار است، و ملاک و مصداق آن را شريعت و سنت نبوي ومعصومان (ع) در تشيع – تعيين مي کند. اگرچه در حوزه هايي مانند: فلسفه، فقه و اخلاق، ممکن است اين مصاديق متفاوت باشند، اما اين دليل آن نيست که عدالت را نسبي بدانيم؛ زيرا نسبيت اين مفهوم، با اساس خاتميت و ابديت دين مغاير است. لذا هر چند ممکن است در زمانها و مکانهاي مختلف تفّهم درک ديني و برخي ملاکهاي ارزشي تغيير کند، ولي هيچگاه اصول کلي شريعت تغيير نمي نمايد و تعريف منظور شده از عدالت نيز مبتني براين اصول لا يتغير است. با وجود اين، راه براي فهم مصاديق جديد از عدالت تشريعي باز است .
طرح عمومي اين کنترل وهدايت رفتارهاي اقتصادي از طريق سيستمهاي ارزشي نهادينه شده ممکن است به رشد يک اقتصاد دستوري منجر نشود. زيرا تنظيم رفتار بااستفاده از کنترل دستوري و آني، متوجه رهبران و هم متوجه شهروندان است. به فرض لزوم تجميل آن، اين امر مي‌تواند اساس جديدي را براي خودگرداني يا همکاري داوطلبانه که همه در آن دخالت داشته باشند. فراهم کند، اما به عنوان يک قانون، اصل خودگرداني و تعاون مستقيماً از عقيده و تعهد بر ارزشهاي اسلامي استنتاج مي‌شود. تعهد هنگامي ايجاد مي‌شود که ارزشها دروني و باطني باشند. اين پروسه باطني، نياز به برنامه‌ريزي سيستماتيک نظام آموزش و پرورش دارد. به اين ترتيب يک بينش تئوريک براي دفاع از ارزشهاي اخلاقي و معنوي پديد مي‌آيد؛ ارزشهايي که يک جامعه اسلامي در پي حفظ آنها است .
رويکرد انسان مدار اسلام به عدالت 3

عدالت اجتماعي از مفاهيم مقدس و والايي است که قرآن کريم آن را به عنوان يکي از هدفهاي بعثت انبياء بيان فرموده است. در آيه فوق، قرآن با صراحت به برقراري عدل در ميان انسانها اشاره مي کند. در اين آيه مي فرمايد: «ما فرستادگان خودمان را با دلايل روشن فرستاديم. ميزان، يعني قوانين و مقررات عادلانه، براي چه؟ ليقوم الناس بالقسط، براي اينکه همه افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در ميان بشر برقرار گردد. بنابراين، مسأله برقراري عدالت، آن هم با مقياس بشريت، هدف اصلي و مشترک عمومي همه انبياء بوده است .
شهيد مطهري معتقد است اوضاع عمومي و بود و نبود عدالت اجتماعي در اعمال و مردم و در اخلاق مردم، حتي در افکار و عقايد آنها تأثير دارد. ايشان اعتقاد دارد اگر حقوق مردم محفوظ و جامعه عادل و متعادل باشد و تبعيض، محروميت و احساس مغبونيت در مردم نباشد، عقايد و اخلاق پاک، صفاي قلب و اعمال خوب بيشتر مي شود و زمينه براي وقوع معاصي، و اخلاق رذيله و شيوع عقايد ناپاک کمتر است. بنابراين استاد عدالت اجتماعي را داراي تأثير مستقيمي در اخلاق مردم دانسته و لذا بود و نبود آن را در هر سه مرحله فکر و عقيده، خلق و ملکات نفساني و همچنين در مرحله عمل مؤثر مي داند .



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 8:32 AM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:15 [ ]  [ 6 ]  [ 7 ]  [ 8 ]  [ 9 ]  [ 10 ]  [ 11 ]  [ 12 ]  [ 13 ]  [ 14 ]  [ 15 ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET