حضرت صاحب الشرف
 
او خواهد آمد...
 

منظور از شناخت واقعی امام زمان چیست؟

منظور از شناخت واقعی امام زمان در حدیث «هر کس امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است» چیست؟

شناخت واقعی دارای ویژگى‌هایی است که عبارت است از اینکه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانیاً، گستره ‌اش شامل آموزه‌ هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن‌جا که امام الگوى عملى براى انسان‌ها است، به ابعاد فکرى، عملى و روحى امام نیز ناظر باشد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 مرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

لزوم شناخت امام زمان (قسمت ششم)

عقل بديهى حكم مى كند كه اگر فرد مصلحى با زحمات توان فرساى خويش در طول ساليان دراز، طرحى را پياده كرده و روش جديدى را براى جامعه بشرى ابداع نموده، طبعاً بايستى براى بقاء و استمرار طرح و روش مزبور بلكه رشد و بالندگى آن نيز چاره انديشى كند، هرگز عقل سليم نمى پذيردكه شخص با زحمات بسيار، بنائى را تأسيس كند ولى براى حفظ آن از خطرات آينده هيچ نوع پيشگيرى به عمل نياورد و متولّى و مسئولى را براى حفظ آن بنا معرفى نكند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، بزرگترين شخصيت جهان بشريت است، با آوردن شريعت خود، تحوّلى عظيم در اجتماع بشرى ايجاد كرد و تمدّنى كاملاً نو را پى ريزى نمود. تعاليم حيات بخشى را به عنوان يك شريعت جاودانه به بشر عرضه كرده و باصراحت خود را آخرين پيامبران معرفى نموده و احكام شريعت خود را از اصول و فروع و حلال و حرام تا قيامت برقرار و غير قابل تغيير دانسته است. بنابر اين هرگز معقول نيست كه ايشان شريعتى ابدى را پايه گذارى كند ولى براى رهبرى آن پس از خود، و حفظ و حراست آن در تمام اعصار فكرى نكرده باشد. پيامبرى كه از بيان كوچكترين مسئله در زمينۀ سعادت بشر دريغ نكرده چگونه معقول است براى شريعتى جهانى و ابدى فردى را معين نكند كه متولّى اين شريعت باشد و در موقع لزوم و يا فراهم آمدن شرائط، آن شريعت را به جهانيان ارائه دهد. ١


پی نوشت:

١) . اين استدلال زيبا و روشن از كتاب منشور عقايد اماميه تاليف استاد عاليقدر و عالم فرزانه و كارشناس مسائل كلامى در عصر حاضر حضرت آيت اللّٰه سبحانى (مد ظله العالى) اقتباس شده است.


منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

 لزوم شناخت امام زمان (قسمت پنجم)

هدايت عامّه

دليل ديگرى كه ضرورت وجود حجت خدا را در هر عصر و زمانى به اثبات مى رساند، مشاهدۀ حركت هر موجود به سوى كمال خويش است، كه از آن به هدايت عامه و حركت به سوى هدف تعبير مى شود علامۀ طباطبائى قدس سره از اين راه لزوم حجّت و امام را در هر عصر و زمانى به اثبات مى رساند، ايشان در اين رابطه مى فرمايد:

طبق قانون ثابت و ضرورى هدايت عمومى، هر يك از انواع آفرينش از راه تكوين و آفرينش به سوى كمال و سعادت نوعى خود هدايت و رهبرى مى شود.نوع انسان نيز كه يكى از انواع آفرينش است از كلّيت اين قانون عمومى مستثنى نيست و از راه غريزه واقع بينى و تفكر اجتماعى، در زندگى خود به روش خاصى بايد هدايت شود كه سعادت دنيا و آخرتش را تأمين نمايد.به عبارت ديگر بايد يك سلسله اعتقادات و وظائف عملى را درك نموده و روش زندگى خود را با آنها تطبيق كند تا سعادت و كمال انسانى خود را به دست آورد و گفته شد كه راه درك اين برنامۀ زندگى كه (دين) ناميده مى شود، راه عقل نيست بلكه راه ديگرى است به نام (وحى و نبوّت) كه در برخى از پاكان جهان بشريّت به نام انبياء (پيغمبران خدا) يافت مى شود. پيغمبران وظائف انسانى مردم را به وسيلۀ وحى از جانب خدا دريافت داشته و به مردم مى رسانند، تا در اثر به كار بستن آنها تامين سعادت كنند. روشن است كه اين دليل چنان كه لزوم و ضرورت چنين دركى را در ميان افراد بشر به ثبوت مى رساند، همچنين لزوم و ضرورت پيدايش افرادى كه پيكرۀ دست نخوردۀ اين برنامه را حفظ كنند و در صورت لزوم به مردم برسانند، به ثبوت مى رساند. چنان كه به اقتضاى عنايت خدائى لازم است اشخاصى پيدا شوند كه وظائف انسانى را از راه وحى درك نموده به مردم تعليم كنند، همچنان لازم است كه اين وظائف انسانى آسمانى براى هميشه در جهان انسانى محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعليم شود، يعنى پيوسته اشخاصى وجود داشته باشند كه دين خدا را آن طورى كه نازل  شده نگهدارى نموده و صحيح و سالم بر مردمان عرضه بدارند(1)

اين دليل و برهان محكم، براى فهم همگانى به توضيح و شرح احتياج دارد لذا توجه شما را به نكاتى چند جلب مى نمايم.

نکته اول

شكى نيست كه هر نوعى از انواع موجودات از راه تكوين و آفرينش به سوى كمال و سعادت نوعى خود هدايت مى شود. اين دانۀ گندم است كه در دل خاك با شرائط مناسبى قرار مى گيرد و شروع به رشد و نموّ كرده تا بوته اى كامل و داراى خوشه و دانه مى شود. و اگر هسته اى مانند گردو در دل زمين قرار گيرد راه منظم و مشخصى را پيموده و بالاخره درختى برومند و بارور مى شود و اگر نطفۀ حيوانى در رحم مادر قرار گيرد شروع به تكامل نموده و سرانجام موجودى كامل از همان حيوان پديد مى آيد.هرگز دانه گردو در مسير تكامل به صورت گاو و گوسفند در نمى آيد كما اينكه نطفۀ گوسفند نيز مبدّل به درخت انار و چنار نخواهد شد قرآن در اين رابطه مى فرمايد: «وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا»( بقره: ١۴٨)هر كدام هدف و غايتى دارد كه آن را پيش مى گيرد.

قرآن در تعليم خود اين رهسپارى و كشش را كه در هر نوعى از موجودات مشاهده مى شود و راه كمال خود را در پيش گرفته و مى رود، به هدايت الهى نسبت مى دهد.«قٰالَ رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ»(طه: ۵٠) موسى به فرعون گفت:پرودگار ما كسى است كه به هر موجودى، آنچه را لازمۀ آفرينش او بوده داده، سپس هدايت كرده است همين مطلب را نيز در سورۀ مباركۀ اعلى بيان كرده است: «سَبِّحِ اِسْمَ رَبِّكَ اَلْأَعْلَى * اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰى * وَ اَلَّذِي قَدَّرَ فَهَدىٰ» . آيا اين قانونى كه بشر خواهان آن است يعنى قانونى كه بتواند جلو هرگونه خود كامگى ها و تبعيض ها را بگيرد و همۀ افراد جامعه در آسايش و امنيت كامل بسر ببرند مى توان به وسيله عقل و خرد به آن رسيد؟

در جواب بايد گفت: انسان به وسيلۀ عقل از ساير انواع موجودات امتياز پيدا مى كند و به واسطۀ خرد به تفكر پرداخته و از تمام مخلوقات و موجودات براى رفاه خود استفاده نموده، در فضاى بى كران آسمان ها اوج مى گيرد و در اعماق درياها شناور مى شود و جماد و نبات و حيوان را به استخدام خويش در مى آورد. اما چنين قانونى كه مورد قبول همۀ انسان ها باشد وجود ندارد و چنانچه انسان با نهاد خدادادى و از طريق آفرينش و تكوين با چنين قوانينى آشنا بود همانگونه كه لزوم اين قوانين را با نهاد خدا دادى درك مى كند بايد هر انسان با عقل خود آن قوانين را درك مى كرد همانگونه كه سود و زيان خود را درك مى كند.

بنابر اين قانونى كه سعادت جامعۀ بشرى را تأمين كند خرد درك نمى كند و چون به مقتضاى نظريۀ هدايت عمومى دانستيم كه وجود چنين دركى در نوع بشر ضرورى است ناگزير دستگاه درك كنندۀ ديگرى در ميان نوع بشر بايد وجود داشته باشد كه وظايف واقعى و جامع الاطراف را به آنان بفهماند و در دسترس همگان گذارد و اين شعور و درك چيزى غير از (شعور وحى) كه مافوق شعور عقل و حس است نمى تواند باشد. پس انسان بر اساس قانون هدايت عمومى و وصول به كمال خويش محتاج به وحى و دين است كه به وسيلۀ انبياء و حجج الهى ارائه مى شود.

نکته دوم:

 بديهى است كه نوع انسان از اين قانون كلى مستثنى نيست و هدايت تكوينى كه در همۀ انواع آفرينش حكومت مى كند در مورد انسان نيز حاكم است. انسان به حسب طبع اوّلى، سعادت خود را در آزادى مطلق مى نگرد و مى خواهد زير بار هيچ قانون و مقرراتى نرود كما اينكه شما كودكان را مشاهده مى كنيد كه در رسيدن به خواسته هاى خود به چيزى جز زور و گريه متوسل نمى شوند و در مقابل هيچ قانونى تواضع نمى كنند.اما او كم كم احساس مى كند كه سازمان وجودى اش يك سازمان اجتماعى است و نيازمندى هاى بى شمار دارد كه هرگز به تنهايى توانايى رفع آنها را ندارد. در اين هنگام احساس مى كند كه بايد بخشى از آزادى خود را در برابر سودى كه از ديگران مى برد از  دست بدهد و معادل آنچه از رنج ديگران بهره مى گيرد، از رنج خود بهره بدهد.و خلاصه ادامۀ حيات خود را و نيز ادارۀ زندگى خويش را مرهون اجتماع مى بيند و ناچار آن را مى پذيرد.

نکته سوم

انسان به دنبال پذيرفتن ساختار اجتماعى، وجود قانون را لازم مى شمرد تا وظيفۀ هر يك از افراد را معين نمايد و كيفر متخلف را مشخص سازد، در غير اين صورت انسان به حسب سرشت خود كه طالب آزادى مطلق است، به سوى هرج و مرج مى رود و هرگز با اين وضع افراد جامعه به سعادت واقعى نخواهند رسيد.

نکته چهارم

همانگونه كه از راه عنايت و لطف الهى لازم است اشخاصى پيدا شوند كه وظايف انسانى را از راه وحى درك نموده و به مردم برسانند همچنان لازم است كه اين وظايف آسمانى براى هميشه در جهان انسانى محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعليم شود.به عبارت ديگر همانگونه كه لازم است افرادى در جامعه يافت شوند كه متصدى اخذ و دريافت احكام از جانب خدا باشند كه از آنها به (نبى و رسول) تعبير مى شود، بايد اشخاصى نيز باشند كه متصدى حفظ و نگهدارى دين آسمانى باشند و از جانب خدا به اين مقام اختصاص يافته كه از آنها به (امام) نام برده مى شود.


پی نوشت:

١) . شيعه در اسلام: ص٢۶٣، تحت عنوان: امامت در بيان معارف الهّيه.


منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

 لزوم شناخت امام زمان (قسمت چهارم)

مناظرۀ هشام بن حکم

يونس بن يعقوب مى گويد: چند روز قبل از موسم حج بود امام صادق عليه السلام در كنار مسجد الحرام، خيمه اى زده بود. شخصى از شام آمد و داخل خيمۀ حضرت شد و گفت: من شخص فقيه و متكلمى هستم و از شام آمدم تا با اصحاب تو مناظره كنم. با اينكه عدّه اى از اصحاب امام از قبيل حمران بن اعين و هشام بن سالم و قيس، در خيمه حاضر بودند، هشام بن حكم كه جوانى بيش نبود، از راه رسيد. حضرت براى هشام جا باز كرد و فرمود: هشام با زبان و دل، يار و ناصر ما مى باشد، و به مرد شامى فرمود: با اين جوان صحبت كن. شامى به هشام گفت: پيرامون لزوم امام و حجت خدا بحث كن.

هشام پرسيد:

آيا خدا مصلحت بندگان را بهتر مى داند يا مردم؟ شامى گفت: خدا، هشام پرسيد: چه كسى اين مصالح عباد را از جانب خدا به مردم مى رساند؟ شامى گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله هشام پرسيد: بعد از رسول خدا چه كسى، شامى گفت: كتاب و سنت، هشام گفت: آيا كتاب و سنت امروزه براى رفع اختلافات كافى است؟ شامى گفت: بلى، هشام پرسيد: پس چرا بين ما و شما اختلاف هست به طورى كه تو براى دفاع از نظريات خودت از شام به اينجا آمدى؟ شامى ساكت شد.

امام صادق عليه السلام به شامى فرمود: (مالَكَ لاٰ تَتَكلَّم؟) چرا صحبت نمى كنى و ساكت شدى؟

شامى گفت: اگر بگويم: اختلاف نداريم كه دروغ است و اگر بگويم: كتاب و سنت اختلافات را بر طرف مى كند كه كلامى باطل و خلاف واقع است  و اگر بگويم اختلاف هست ولى همگى حق مى گوئيم، كتاب و سنت عبث و بيهوده خواهد شد.

ولى اجازه دهيد من اين سئوالات را از هشام بپرسم تا ببينم چه جوابى مى دهد امام صادق عليه السلام فرمود: از او سئوال كن كه شخص با اطلاعى است. شامى گفت: مصلحت مردم را خدا بهتر مى داند يا خود مردم؟ (عين سئوالات هشام را يك به يك به هشام برگرداند) تا رسيد به اينجا كه كلام و مصالح عباد را چه كسى به ما مى رساند؟ هشام فرمود: زمان رسول خدا يا اكنون؟ شامى گفت: در حال حاضر. هشام فرمود: (هذاَ الْقاعِدُ الّذيٖ تَشُدُّ اِليهِ الرِّحال) اين مرد كه اينجا نشسته و از اطراف و اكناف مى آيند و سؤالات خود را مطرح مى كنند و قانع مى شوند و شك و شبهه آنان مرتفع مى گردد. شامى گفت: از كجا بدانم كه ايشان همين گونه است كه تو مى گوئى؟ هشام گفت: هر چه مى خواهى از او بپرس تا حجّت بر تو تمام گردد، شامى متوجه امام شد و با حضرت صحبت كرد و امام عليه السلام از سفر او و اتفاقاتى كه در راه افتاده بود خبر داد و تماماً مورد تصديق شامى قرار گرفت و در خاتمه شامى مستبصر شد و شهادت به امامت و حقانيت حضرت داد. ١

اين مناظرۀ مستدلّ كاملاً روشن مى سازد كه خلقت بشر منهاى حجت خدا يك كار عبث و بيهوده اى خواهد بود و نتيجه خلقت جهان كه براى وصول انسان به كمالات علمى و عملى است عبث خواهد شد. آرى عقل براساس حكمت الهى و نظام جهان خلقت حكم مى كند بر ضرورت وجود يك انسان كامل تا كاروان بشريت را به سر منزل مقصود راهنمائى نمايد.


پی نوشت:
١) . اصول كافى ج١، ص ١٧٢

منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

 لزوم شناخت امام زمان (قسمت سوم)

مناظرۀ هشام بن حكم

هشام آن شاگرد زبر دست امام صادق عليه السلام با دلايل ساده اما مستحكم، عمرو بن عبيد را كه منكر وجود حجت خدا بود. قانع كرد كه جهان بدون حجت خدا همچون بدن انسان است بدون قلب. خلاصۀ حكايت از اين قرار است كه هشام به عالم بصرى گفت:

آيا تو چشم دارى؟ جواب داد: بلى. هشام پرسيد: چه فايده‌اى دارد؟ او فوايد چشم را بيان كرد و به همين منوال سؤال از دست و پا و زبان و گوش و فوايد آنها كرد و او جواب داد. در آخر پرسيد: تو قلب هم دارى؟[مراد از قلب نيروى عقل و فكر انسان است.]جواب داد: بلى، هشام فرمود: قلب، چه فايده‌اى دارد؟ او گفت: اگر خطائى براى اعضا رخ دهد مثلاً شبحى را از دور مى‌نگريم و نمى‌دانيم كه جماد است يا نبات يا حيوان و يا انسان، به قلب مراجعه مى‌كنيم و آن رفع شبهه مى‌كند مثلاً مى‌گويد: چون آن شبح حركت مى‌كند جماد نيست و چون روى دو پا حركت مى‌كند حيوان نيست و انسان است و نيز گوش صدائى را از پشت ديوار مى‌شنود و نمى‌فهمد كه صاحب صدا كيست؟ نيروى عقل بلا فاصله مى‌گويد: اين صداى فلان شخص مى‌باشد. هشام فرمود: خداوند حكيمى كه براى بدن يك انسان با داشتن چند عضو مختصر، امامى قرار داده كه شبهات را براى آنها رفع نمايد آيا مى توان گفت براى كاروان بشريت،

با اين همه اختلافات و سليقه‌هاى متفاوت، امامى و راهنمائى معيّن ننموده است؟ عمرو بن عبيد مات و مبهوت ماند و نتوانست چيزى بگويد.

امام صادق عليه السلام از اين مناظره با خبر شد. روزى كه عدّه‌اى از اصحاب در محضر حضرت بودند، فرمودند:

اى هشام! مناظرۀ خود را با عمرو بن عبيد براى ما نقل كن. هشام براى رعايت ادب و حياء ساكت شد (اشاره به اين‌كه در مجلسى كه شما هستيد، صحيح نيست من سخن بگويم) حضرت فرمود: وقتى چيزى را از شما مى‌خواهيم، انجام دهيد.هشام واقعه را نقل نمود امام فرمود: اين استدلال را چه كسى به تو آموخته بود؟ عرض كرد: از شما ياد گرفتم. حضرت فرمود: به‌خدا قسم اين دليل، در صحف ابراهيم و موسى مذكور است.(اصول كافى كتاب الحجة: ج١، ص١٧٠)


منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

 لزوم شناخت امام زمان (قسمت دوم)

در ذهن انسان با شعور، مخصوصاً موحدين و خدا شناسان از هر كيش و قومى اين سئوال مطرح است كه اين انسان كه مخدوم و مورد احترام اين همه مخلوقات الهى است براى چه هدفى خلق شده است؟

به حكم عقل حكمت پرودگار، با چنين وضعى كه تمام اجزاى هستى در خدمت انسان هستند، بايد هدف مقدسى براى انسان در نظر گرفته شده باشد و آن هدف و غايت براى انسان ها غير از رسيدن به كمال و وصول به مقام عبوديت و علم و معرفت به اسماء و صفات الهى چيز ديگرى نيست. قرآن كريم اين حقيقت را چنين مطرح نموده است.

«اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللّهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اَللّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً»(طلاق: ١٢)«خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين همانند آنها را نيز آفريد، فرمان او پيوسته در ميان آنها فرود مى آيد تا بدانيد خداوند بر هر چيز تواناست و اينكه علم او به همه چيز احاطه دارد.»

اينك كه معلوم گشت هدف از خلقت انسان، رسيدن به كمال علم و عرفان و عبوديت است اين سئوال مطرح مى شود كيست كه بتواند اين انسان را به آن هدف مقدس خود برساند؟ هزاران فرقه و مسلك در جوامع بشرى انسان را به سوى خويش دعوت مى كنند كه هر كدام مى گويند: به دنبال ما بيائيد، رياضت كش و مرتاض هندو مى گويد: دست از كار و كسب و تشكيل خانواده بكش و به دنبال من در گوشۀ جنگل بنشين تا به كمال برسى. ديگرى مى گويد: كمال انسانى در سايۀ سرمايه دارى است، سومى مى گويد: رشد و كمال انسان به آزاد بودن او از هر قيد و بند با اين اختلاف فراوان در افكار و عقايد بشرى، هر انسان موحّد و خداشناسى قاطعانه حكم مى كند كه بايد فردى از جانب خداوند كه مسلّح به سلاح علم و وحى بوده و از اسرار خلقت جهان و انسان آگاه باشد، براى راهنمائى و هدايت بشر مشخص شود در غير اين صورت جهان و خلقت آن، هم چون مدرسه اى مى ماند كه با مصالح بسيار عالى ساخته شده اما معلم و مدرّس نداشته باشد و يا مانند بيمارستانى است كه سالن ها و اطاق هاى عمل جراحى و همۀ امكانات لازم را داشته باشد اما دكتر و طبيب نداشته باشد و هر عاقلى حكم مى كند كه ساختن اين مدرسه و بيمارستان عبث و بيهوده است. آرى جهان مدرسه است و انسان دانش آموزان اين مدرسه و بايد معلم و مربى وجود داشته باشد كه اين دانش آموزان را به اهداف عاليه واصل گرداند و آن مربى، كسى جز حجت خدا نيست. در غير اين صورت خلقت جهان عبث و بيهوده خواهد بود.


منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تیر 1396  توسط [ra:post_author_name]

 لزوم شناخت امام زمان (قسمت اول)

روايتى را شيعه و سنى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل نموده اند و مورد قبول همگان است به طورى كه علامۀ امينى در الغدير(1)مى نويسد (. . . لَم يَختَلِفْ في ذٰلِكَ إثنانَ ولاٰ اَنّ أحداً خالَجَهُ في ذلكَ شَكٌّ) دو نفر مسلمان هم در اين حديث اختلاف ندارند و نسبت به صدور اين حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله احدى يافت نمى شود كه شك و شبهه اى داشته باشد و علامۀ امينى حدود ده كتاب از صحاح و مسانيد أهل سنت نام مى برد كه اين حديث را نقل نموده اند. متن حديث از اين قرار است:قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

 مَن مٰاتَ وَلَم يَعرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهلّيةً. كسى كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت است.

كلينى قدس سره محدث بزرگ جهان تشيع در اصول كافى(2) نيز چندين روايت نزديك به همين مضمون از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل نموده كه از جمله اين حديث استكه:

راوى از امام صادق عليه السلام سؤال مى كند  آيا اين روايت (من مات. . .) را پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده اند؟ حضرت فرمود:  بلى، عرض مى كند مراد از مرگ جاهليت چيست؟ يعنى مى ميرد در حالى كه امام خود را نشناخته و به او جاهل بوده؟ و يا به مرگ جاهليه جهلاء (همچون مردمى كه در زمان جاهليت به سر مى بردند و فاقد دين و شرف و انسانيت بودند) خواهد مرد؟حضرت فرمود: مراد از جاهليت كفر و نفاق و ضلال است.(3)

و علامۀ امينى در توضيح ذيل حديث يعنى (ميتة جاهلية) مى نويسد(4) (إنّما هِيَ شَّرُ ميٖتةٍ، ميٖتَةُ كُفْرٍ وَالِحادٍ) بدترين نوع مرگ است يعنى مردن در حال كفر و عناد و لجاج. مفاد اين روايت هر مسلمانى را ملزم مى كند تا مسألۀ امامت، مخصوصاً امام زمان خويش را پى گيرى كند و اگر آن امامى را كه بايد بشناسد و از او پيروى كند نشناخت و با حق آشنا نشد و از دنيا رفت، اسلام او مقبول نيست و هم چون افراد زمان جاهليت است كه اسلام نياوردند و در حال كفر و الحاد از دنيا رفتند.


1) . الغدير جلد ١٠ ص ٣۶٠.

2) . اصول كافى: ج١ ص ٣٧۶.
3) . همان: ص٣٧٧
4) . الغدير: ج١٠، ص ٣۶١.

منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص29





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 تیر 1396  توسط [ra:post_author_name]

 فواید حجت غایب از نظر (قسمت سوم)

خدمات حضرت به جامعه در زمان غيبت

امام زمان  شخصاً و گاهى به وسيلۀ أعوان و انصار مخصوص خود در امور اجتماعى و داد رسى از بيچارگان و رفع مشكلات از آحاد جامعه و احياناً رفع مشكلات كه براى جامعۀ مسلمين و يا شيعيان پيش مى آيد، اقدام مى نمايد.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 تیر 1396  توسط [ra:post_author_name]

 فواید حجت غایب از نظر (قسمت دوم)

 مقام امامت گذشته از ارشاد و هدايت ظاهرى، يك نوع هدايت و جذبۀ معنوى است كه با نورانيت و بصيرتى كه خداوند متعال به او عطا نموده در دل هاى آماده و شايسته تأثير و تصرّف مى نمايد و اين صاحبدلان را به سوى كمال، و اصل مى نمايد و به اصطلاح، آنها را هدايت به معناى ايصال الى المطلوب مى كند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 تیر 1396  توسط [ra:post_author_name]

 فوايد حجت غايب از نظر (قسمت اول)

معمولاً كسانى اين سئوال را طرح مى كنند كه شئون امام را در مرجعيت دينى و زعامت اجتماعى منحصر مى كنند و حال آنكه اين موضوع يكى از شئونات امامت و ولايت است و طبق مدارك اسلامى  وجود امام و حجت خدا حالت قلب را دارد نسبت به اعضاى بدن  كه با تعطيل شدن قلب، تمامى اعضاء از كار مى افتند و نيز ارتباط موجودات عالم با وجود حجت خدا همانند ارتباط كرات منظومۀ شمسى است نسبت به خورشيد. 1

امام سجاد عليه السلام مى فرمود:

ما پيشوايان مسلمين و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنين و رهبر نيكان و صاحب اختيار مسلمين هستيم ما باعث امان براى اهل زمين هستيم به واسطه ماست، آسمان بر زمين فرود نمى آيد اگر ما روى زمين نبوديم اهلش را فرو مى برد و سپس فرمود: از روزى كه خدا آدم را آفريد تا حال هيچگاه زمين از حجت خالى نشده منتهى گاهى حجت ظاهر بوده و گاهى مستور تا قيامت نيز از حجت خالى نخواهد شد.

سليمان كه راوى خبر است مى گويد به امام سجاد عليه السلام عرض كردم مردم چگونه از وجود امام غايب منتفع مى گردند؟ فرمود:

همانگونه كه از خورشيد در موقعى كه زير ابر است بهره مى برند 2

در علوم طبيعى و فلكى ثابت شده كه خورشيد مركز منظومۀ شمسى است و جاذبۀ آن حافظ زمين و ساير كرات منظومه از سقوط مى باشد و حرارت آن سبب حيات و زندگى حيوانات و نباتات و انسان ها است و نورش روشنى بخش زمين مى باشد واين فوايد مهم خورشيد بر وجود آن مترتب مى گردد خواه در پشت ابر باشد يا ظاهر. رشد و نمو موجودات زنده، تغذيه وتوليد آنها، حسّ و حركت و جنبش، آبيارى زمين هاى مرده، غرّش امواج دريا، وزش حيات بخش بادها، ريزش زندگى آفرين باران و برف، صداى زمزمه آبشارها، نغمه هاى مرغان، زيبائى خيره كنندۀ گل ها، گردش خون در عروق انسان ها، و طپش قلب ها، عبور برق آساى انديشه از لابلاى پرده هاى مغز و هزاران فعل و انفعالات در جهان طبيعت تماماً وابسته است به وجود خورشيد و شعاع آن، خواه خورشيد ظاهر باشد و خواه پشت ابرها پنهان. بله گاهى مشاهده مى شود كه قسمتى از آثار نياز به تابش مستقيم خورشيد دارد اما اينگونه آثار در مقابل آثار وجود خورشيد و شعاع آن خواه ظاهر باشد يا پشت ابر بسيار ناچيز است.


پی نوشت:

1) . روايات متعددى داريم كه دلالت مى كند بر اين كه استفادۀ مردم از وجود امام عليه السلام در زمان غيبت همانند بهره بردن مردم است از خورشيد در هنگامى كه ابر جلوى آن را گرفته است.

2) . منتخب الأثر: ص ٢٧١ از ينابيع المودّة تاليف شيخ سليمان بلخى از علماء عامه و نيز از غاية المرام و بحارالأنوار نقل كرده كه از كتب معروف شيعه است.
 

منبع: دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف , حسین اوسطی، ص137





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تیر 1396  توسط [ra:post_author_name]