به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 علیرغم بالا بودن سطح همکاری های ایران وترکیه، وجود رقابت های منطقه ای و اختلاف نظر بر سر موضوعات منطقه ای و جهانی سبب خواهد شد روابط دو کشور طی ماه های آینده با فراز و نشیب های گوناگونی روبرو باشد.

 
خبرگزاری فارس: ترکیه؛ میراث خوار عثمانی

 

به نظر می رسد بحران سوریه، روابط ایران و ترکیه را وارد مرحله ی تازه ای کرده است. در حقیقت تعارضات بنیادین موجود میان ماهیت سیاست خارجی دو کشور تحت تاثیر کاتالیزوری به نام بیداری اسلامی هویدا شده است. این در حالی است که رادارهای مستقر در ترکیه به عنوان بخشی از طرح سپر دفاع موشکی ناتو مدتی است آغاز به کار کرده است. در همین حال جمهوری اسلامی ایران در قبال این مسئله موضع گیری کرده است. اخیرا نیز تنش های پیش آمده در سوریه و دیدگاه های متعارض ایران و ترکیه در قبال اتفاقات سوریه تنش در روابط دو کشور را دو چندان نموده است. بر این اساس مقاله حاضر در پی آن است که به بررسی روابط ایران و ترکیه بپردازد.

 

زمینه تاریخی روابط دو کشور

روابط ایران و ترکیه تا حدی میراث روابط ایران و امپ‍‍‍‍‍‍‍راطوری عثمانی بود. این نکته در خصوص مشکلات میان دو کشور صادق است چون رابطه طولانی و کشمکش آمیز میان ایران و امپراطوری عثمانی از قرن شانزدهم میلادی به بعد آثار خود را بر دولت جدید ترکیه و نخبگان سیاسی و فرهنگی آن به جای گذاشت. ظهور دولت صفوی، به عنوان یک دولت متمرکز و قدرتمند یکپارچه در بخش گسترده ای از فلات ایران، باعث شد از همان آغاز با دشمنی قوی ترین قدرت نظامی و سیاسی منطقه یعنی امپراطوری عثمانی روبرو شود.

با اینکه کشمکش های میان عثمانی و ایران از همان آغاز با اختلافات مذهبی گره خورده بود و به شکل کشمکش های شیعه - سنی تجلی پیدا کرد اما انگیزه های سیاسی در به راه انداختن دشمنی ها موثرتر بود. به نظر می رسد نفوذ معنوی ایران در آناتولی بویژه احتمال گسترش اقتدار سرزمین ایران به مناطق شیعه نشین آن، نگرانی رهبران عثمانی را به دنبال آورد و سبب شد تا آنها با تهاجم نظامی به ایران و تلاش برای از میان برداشتن دولت صفوی این چالش را از سر راه خود بردارند. همین دیدگاه ها جنگ های طولانی و خونین ایران و عثمانی را به دنبال آورد و بخش هایی از سرزمین ایران بویژه مناطق کردنشین را از خاک ایران جدا کرد.(1)

این مخاصمات به روابط بین دو کشور محدود نماند به صورتی که بعد از جنگ 1821-1823بین دو کشور به رغم ضعف نسبی ایران، دولتمردان عثمانی به ویژه در تهاجم روسیه به آناتولی، تهدید بالقوه نظامی تلقی کردند. به همین دلیل موضع گیری در مقابل ایران دغدغه اصلی دولت عثمانی هم در طول جنگ 1853-1856 کریمه 1877-1878 روسیه و ترکیه باقی ماند. اظهارات فواد پاشا، یکی از سیاست گذاران اصلی، نشان دهنده این توجه است: دولت ایران همیشه در توافق با دشمنان ما بوده است.

حتی در جنگ کریمه، این کشور با روسیه به توافق رسید و خواسته های خود را با این کشور هماهنگ کرد. این واقعیت که این کشور نمی توانست محاسبات خود را به نتیجه برساند، به دلیل دیپلماسی محتاطانه غرب بود. امروز دولت شاه به دنبال بیداری روسیه است. مادامی که دولت عثمانی در جای دیگری مشغول نباشد، دولت ایران توانایی رویارویی با ما (عثمانی) را ندارد، اما هنگام اولین رویاروی ما با روسیه، ایران جای خود را در بین سخت ترین دشمنان ما به خاطر وابستگی سیاسیش- به رغم نگرش محتاطانه ما- باز خواهد کرد(2).

اما آنچه اهمیت خود را بیش از پیش بازمی نمایاند پیشینه روابط دو کشور در دوران مدرن می باشد. در حقیقت روابط ایران و ترکیه بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و قرار گرفتن کمال آتاتورک در راس هرم قدرت و روی کار آمدن رضاشاه در ایران به نقطه عطفی در روابط دو کشور منجر شد.

به عبارت دیگر شالوده روابط دو کشور در دوران نو به دست رضاشاه، بنیانگذار سلسله پهلوی طی دیداری که از ترکیه در سال 1934 به عمل آورد ریخته شد. در آن زمان رهبران دو کشور سرگرم مبارزه با سنت های تاریخی و تلاش برای استقرار نهادهای نو با هدف دستیابی به تمدن غرب بودند.

دو کشور با غلبه بر پیشینه ای از جنگ و برخورد در حالی پا به سده بیستم نهادند که فصل تازه ای از همکاری را آغاز می کردند. اگر چه این دوره هم تنش های خاص خود را داشت ولی حسن نیت حاصل از مناسبات تازه بر فضا حاکم بود و سرانجام در سال 1937 به عقد پیمان سعدآباد در تهران میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان منجر شد. اما رویدادهای جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط ارتش های متفقین نشان داد که این قرارداد در مواقع بحرانی کارایی ندارد چرا که ورود سربازان متفقین به خاک ایران عواقب وخیمی برای ثبات سیاسی کشور به بار آورد.

در دوران پس از جنگ هم ایران و ترکیه هر یک اهمیت خاصی در استراتژی غرب در برابر کمونیسم شوروی داشتند. بازتاب این اهمیت را می توان در پیمان بغداد 1955، پیمان مرکزی یا سنتو 1959و سازمان همکاری منطقه ای برای توسعه یا آر سی دی1964دید که همگی با هدف مقابله با توسعه طلبی اتحاد شوروی طراحی شده بود.

اما در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی از سال 1941 تا 1979 روابط ایران و ترکیه دستخوش تنش های بنیادی بود. برای نمونه دو کشور بر سر مقرراتی که ترکیه برای کامیون های ایرانی از جاده های کشور وضع کرده بودند با هم اختلاف نظر داشتند. در یک نوبت دولت ایران در پاسخ به اظهارات سفیر ترکیه سفیر خود را موقتا از آنکارا فرا خواند.

سفیر ترکیه در باز گشت از تعطیلات از تهران در یک سخنرانی گفته بود در طول سفر از مرز ترکیه تا تهران احساس می کرده است که در کشور خود رانندگی می کند.محمد رضا شاه از این سخن خشمگین شده بود. در مجموع باید گفت که تهران با اعتقاد به این که نمی توان در مواقع بحرانی روی ترکیه حساب کرد هر دو طرف پیوسته در جهت کاستن از تنش ها از طریق گفتگو تلاش می کردند(3).

 

روابط ایران و ترکیه در دهه های گذشته

پر واضح است، روابط ایران و ترکیه طی دهه های گذشته با فراز و نشیب های گوناگونی همراه بوده است. سنت سکولاریسم که ریشه در افکار کمال آتاتورک، بنیانگذار ترکیه جدید دارد از یک طرف و ریشه های اسلام گرایی که با اکثریت جمعیت این کشور پیوندی عمیق دارد از طرف دیگر سبب شده سیاست خارجی این کشور چهره ای ژانوس گونه به خود گیرد و مناسبات دو کشور را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.

از سوی دیگر طی سال های گذشته، جمهوری اسلامی ایران از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه استقبال کرد. به عبارت دیگر اسلام گرایان ترکیه به عنوان بدیلی برای سنت سکولار در این کشور با روی خوش سران جمهوری اسلامی مواجه شدند. این گسترش روابط به حوزه سیاست محدود نماند و به حوزه اقتصاد نیز تسری پیدا کرد. روابط اقتصادی دو کشور طی چند سال گذشته به حدود بیست میلیارد دلار رسیده است. در همین حال ترکیه روزانه حدود دویست هزار بشکه نفت از ایران خریداری می کند.

اما ترکیه به عنوان یک کشور آسیایی- اروپایی، همواره از متحدان اصلی دشمنان ایران در منطقه خاورمیانه و دیگر نقاط جهان می باشد. روابط استراتژیک این کشور با اسرائیل و آمریکا دلیلی بر صحت ادعای ما می باشد. این مسئله تحلیل سیاست خارجی این کشور را با پیچیدگی های خاصی روبرو می سازد از آنجایی که باید موازنه خاصی در روابط خود با دو طرف درگیر ایجاد کند.

در حقیقت یکی از عوامل تیرگی در رابطه میان دو کشور ایران و ترکیه در دهه های اخیر گسترش روابط ترکیه و اسرائیل بوده است. ترکیه اولین کشور مسلمانی بود که موجودیت اسرائیل را در سال 1948 به رسمیت شناخت و در سال 1959، یک سال پس از آنکه مصر و سوریه جمهوری متحد عربی را تشکیل دادند، پیمان پیرامونی میان بن گوریون و مندرس، امکان همکاری جاسوسی میان دو کشور را ممکن ساخت(4).

اما گسترش روابط دو کشور که در چارچوب قرارداد نظامی 1996 شکل آشکارتری به خود گرفت سبب تیرگی روابط ایران و ترکیه شد. انتقاد دولت، نخبگان سیاسی و مطبوعات ایران از این اقدام ترکیه نقش مهمی در تیرگی این روابط داشت. گفته های ضد ایرانی برخی مطبوعات ترکیه در این رابطه و مهم تر از آن اظهارات ضد ایرانی مقامات اسراپپل در ترکیه، به تشدید این تیرگی و ناخشنودی جمهوری اسلامی کمک کرد.

برای نمونه " بنیامین بن الیزر" وزیر دفاع اسراپپل در دیدار 9 ژوییه 2001 خود از ترکیه اعلام کرد : طرح های توسعه موشکی ایران نه تنها اسرائیل بلکه ترکیه را نیز هدف قرار داده است. تا جایی که ما می دانیم این موشک ها در سال 2005 آماده خواهد شد. وی همچینین به نیاز ترکیه به یک برنامه دفاع موشکی در برابر ایران تاکید کرد(5).

از سوی دیگر از نظر سیاسی و نظامی،عضویت ترکیه در ناتو، از سال 1952 این کشور را در مدار روند سیاسی- نظامی غرب و دیوار جدایی و ابزار کاربرد سیاست "جلوگیری از نفوذ کمونیسم" درآورد. با فروپاشی کمونیسم، برای دوره ای کوتاه، به نظر می رسید که ترکیه دیگر اهمیت خود را از این نظر از دست داده است، ولی به زودی با حمله عراق به کویت و جنگ اول خلیج فارس، یعنی عملیات ائتلاف به رهبری آمریکا به نام "طوفان صحرا" ادامه نقش ترکیه در لباس همپیمانی ارزشمند برای غرب به آزمایش گذاشته شد(6).

به عبارت دیگر می توان گفت عضویت ترکیه در ناتو سبب شده، این کشور در قبال امنیت اروپا و آمریکا احساس تعهد کند. این مشکل زمانی بغرنج تر می شود که ایران توانایی خود را در ساخت موشک های دوربرد نشان داده است. در حقیقت توانایی موشکی ایران در هدف قرار دادن خاک کشورهای عضو اتحادیه اروپا، ترکیه را در همکاری با اتحادیه اروپا متعهد ساخته است.

همچنین همکاری ترکیه با اتحادیه اروپا و امریکا در قالب ناتو پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپایی را نیز تسهیل می کند. در حقیقت ترکیه به عنوان کشوری که خواهان پیوستن به اتحادیه اروپا می باشد باید تا حد امکان در راستای تامین منافع غرب گام بردارد. هر چند، برخی از کارشناسان بر این باوراند که طرح سپر دفاع موشکی ناتو، بیش از آنکه امنیت اروپا را تامین کند برای تامین امنیت اسرائیل قابل توجیه می باشد.

به این مسائل مبارزات جدایی طلبانه کردها را نیز باید افزود. علی رغم مشکلات تاریخی دو کشور در زمینه مساپل کردها به نظر می رسد هر دو کشور در این زمینه به اجماع نظر رسیده باشند. به عبارت دیگر بهبود روابط دو کشور در چند سال اخیر سبب شده دو کشور در مورد مبارزه با شورشیان کرد به توافقی نسبی دست یافته باشند.

 

تاثیر مسائل روز بر روابط دو کشور

از این مسائل که بگذریم چالش های فراوانی در مورد مسائل روز منطقه خاورمیانه پیش روی روابط دو کشور قرار گرفته است. ترکیه به عنوان یکی از شرکای مهم بشار اسد خواهان کناره گیری وی از قدرت است در حالی که ایران همواره از رژیم بشار اسد به عنوان یکی از اضلاع جبهه مقاومت حمایت کرده است.

اما مسئله مهم تر الگوگیری کشورهای منطقه از نوع نظام های سیاسی موجود در ایران و ترکیه می باشد. نظام سیاسی ترکیه که تحت حمایت ارتش این کشور، سکولار-لائیک می باشد همواره مورد حمایت کشورهای غربی قرار گرفته است. در واقع کشورهای غربی و به خصوص امریکا از ساخت روابط قدرت در این کشور علی رغم برخی انتقادها قاطعانه حمایت می کنند. این امر بی دلیل نمی باشد.

غرب همواره به عنوان یک حوزه تمدنی خاص برداشتی از اسلام را که سر سازگاری با ارزش های غربی همچون لیبرالیسم و سکولاریسم داشته است مورد حمایت قرار داده است. به عبارت دیگر چالش هایی که غرب با بنیادگرایی اسلامی طی دهه های گذشته داشته آن ها را به این نتیجه رسانده است که باید از الگویی اسلامی که آتش نزاع را با فرهنگ غربی بر نمی افروزد حمایت کند. بهترین مثال در این مورد حمایت هایی است که ایالات متحده طی سالیان گذشته از پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا کرده است.

در عین حال نظام سیاسی ایران نیز در منطقه هواداران خاص خود را دارد به ویژه کشورهایی که از اکثریتی شیعی برخوردار می باشند. بحرین از بهترین مصادیق آن می باشد. در همین حال ایران در کشورهای عرب سنی نشین نیزکه اقلیتی شیعی دارند از نفوذ خاصی بهره می برد.

اما آنچه این متغیر را در روابط دو کشور با اهمیت جلوه می دهد میزان تاثیر پذیری کشورهایی است که شاهد بیداری اسلامی بوده و خواهان تغییر و تحول در حوزه ساخت قدرت می باشند.

در واقع ایران و ترکیه به عنوان دو قدرت تاثیرگذار منطقه ای خواهان داشتن دستی بالا در شکل دهی به تحولات بیداری اسلامی می باشند. به عبارت دیگر هر کدام از آن ها نظام سیاسی خود را به عنوان ساخت سیاسی مطلوب به مردم منطقه پیشنهاد می کنند. در این بین جمهوری اسلامی، با توجه به پیروزی گروه های اسلام گرا در کشورهایی مانند تونس و مصر می تواند اثری عمیق بر تحولات مربوطه داشته باشد.

در مجموع در مورد آینده روابط دو کشور باید خاطر نشان سازیم که علیرغم بالا بودن سطح همکاری های دو کشور، وجود رقابت های منطقه ای و اختلاف نظر بر سر موضوعات منطقه ای و جهانی سبب خواهد شد روابط دو کشور طی ماه های آینده با فراز و نشیب های گوناگونی روبرو باشد.

 

پی نوشت ها:

1- حمید احمدی روابط فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و همسایگان : مطالعه موردی کشور ترکیه پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات اسلامی تهران مهر 1389 ص95

2- اسد ا.... اطهری، ریشه های تاریخی روابط ایران و ترکیه، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال سیزدهم شماره 2و 3، تابستان و پاییز 1385، ص120

3- چنگیز پهلوان، مناسبات ایران و ترکیه، ترجمه علیرضا طیب، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره133 و 134، ص26و 27

4- ریموند هینه بوش ، انوشیروان احتشامی، سیاست خارجی کشورهای خاورمیانه، ترجمه: رحمن قهرمان پور، مرتضی مساح، چاپ اول، تهران، دانشگاه امام صادق،1390

5-حمید احمدی، پیشین، ص111

6-زهرا نوع پرست، ترکیه و اتحادیه اروپا : دودستگی آرا، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال نوزدهم، شماره پنجم و ششم، بهمن و اسفند 1383، ص79

محمدرضا چیت سازیان

منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ادامه مطلب
شنبه 27 خرداد 1391  - 10:56 PM

  کم کم به این نتیجه می رسیم که جبهۀ مخالف در واقع قصد دارد به هر قیمتی که شده مانعی بر سر راه تعالی و پیشرفت کشور باشد. عدۀ این محاربین هم بحمدالله کم نیست.

 
خبرگزاری فارس: لیست سیاه محاربان دانشگاه اسلامی

 

به نقل از رویداد، پس از سال ها بحث بر سر امکان و امتناع فرایند اسلامی سازی و طرح این همه دلایل عقلی و نقلی و علمی در مورد نیاز و ضرورت هر چه سریع تر محقق شدن مهمترین دغدغۀ علمی و فرهنگی کشور به نظر می رسد برخی از دوستان مخالف با این امر مبارک قصد کوتاه آمدن ندارند و همچنان پا را در یک کفش کرده اند تا سیر غربزدگی و مرعوبیت نسبت به مبانی غربی در کشور ادامه یابد.

گویا مباحثه و جدل علمی هم در مورد آقایان راه به جایی نمی برد. چنان که ادبیات حضرات در طرح مخالفتشان گاهی به لفاظّی های غیر علمی و دور از شأن نیز نزدیک می شود. کم کم به این نتیجه می رسیم که جبهۀ مخالف در واقع قصد دارد به هر قیمتی که شده مانعی بر سر راه تعالی و پیشرفت کشور باشد. عدۀ این محاربین هم بحمدالله کم نیست و به طور کلی مراکز و انجمن هایی هستند که رویکردشان بر مبنای امتناع تحقق این حوزه استوار گشته است.

کسی هم پیدا نمی شود بگوید اگر مخالفید که تا کنون نظرات کم و بیش علمی و عمدتا غیر علمیتان را به فضای علوم کشور عرضه داشته اید. دیگر این همه کارهای پر زحمت و تشکیلاتی و اصرار و داد و هوار برای چیست؟ آیا مخالف افراطی با یک امر منجر به محاربت با آن نمی شود؟ و این چیزی است که از جان کلام دوستان بر می آید. به هر حیث بد نیست فضای علمی کشور این حضرات محارب را بشناسد.

از این رو لیست سیاه محاربین علم و دانشگاه اسلامی را ارائه می کنیم. البته باید این اسامی را جزء سران این جریان فتنه انگیز دانست و توجه کنیم که در ذیل هر یک مجموعۀ کثیری از تصدیق کنندگان آراء و طرفداران نیز حضور دارند. برای آنکه یک طرفه به قاضی نرفته باشیم آخرین نظریات این افراد را هم همراه با نامشان ذکر خواهیم کرد تا متهم به بی اطلاعی علمی نشویم.

1. عبدالکریم سروش: علم ایده آل باید از این تأثیرات به دور باشد. علم اسلامی امکان دارد امّا مطلوب نیست.

2. مصطفی ملکیان: دانش اسلامی مفهومی ناسازه است.

3. رضا منصوری: سوداگران به راحتی از طبل تو خالی علم بومی استفاده می کنند و اعتبارات اندک تحقیقاتی را به سوی خود سوق می دهند.

4. سید جواد طباطبایی: سنت های ما تا آن حد فعّال و قابل تغلیظ نیستند که بتوان تجدّدی را بر مبنای آن پی ریزی کرد.

5. رمضان البوطی: عقل نمی تواند علم را بسنجد و یا به تعدیل آن مبادرت ورزد. چرا که انجام همین کار نیز نیازمند یک روش است و تسلسل می انجامد.

6. زکی نجیب محمود: نظریه های علمی دارای عینیت و استقلال وجودی بوده و به صاحبان آن وابسته نیستند. از سویی نادیده گرفتن منابع غربی موجب عقب ماندگی مسلمین می شود.

7. برهان غلیون: معرفتی که تنها بر یک حالت و وضعیت منطبق می شود معرفتی علمی نیست؛ بلکه رویکردی گروهی و قومی است.

8. صادق زیبا کلام: وی همواره می گوید علل عقب افتادگی ایرانیان مهم تر از هر چیز است!!!

*مصطفی آقا محمد لو

ادامه مطلب
جمعه 26 خرداد 1391  - 9:29 PM

  چقدر با آل‌سعود آشنایی دارید؟ دیکتاتورهای عربستان چگونه در تمام سطوح اداره این کشور رسوخ کرده‌اند؟برای آشنایی با خاندان سعودی با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.

 
خبرگزاری فارس: نیم‌نگاهی به پشت پرده خاندان فاسد سعودی

 

به نقل از سایت خبری مشرق، زمانی آل سعود، خاندان حاکم بر عربستان تلاش بسیار می‌کرد تا به هر طریق ممکن بر جنگ داخلی که در میان شاهزاده‌های آل سعود جهت رسیدن به قدرت در جریان بود و هم‌چنین فساد حاکم بر این خاندان سرپوش بگذارد، اما این دو خصوصیت اکنون به دو شاخص مهم و غیرقابل انکار این خاندان تبدیل شده و می‌رود تا موجبات سرنگونی و سقوط آن را رقم بزند،. این مطلب نگاهی دارد به این دو شاخص تا خواننده را بیش از پیش با فضای حاکم بر این خاندان و آثار مترتب بر آن آشنا کند.

نگاهی به تاریخ سیاسی عربستان

اگر چه پادشاهی عربستان سعودی در سال 1932 میلادی پایه‌گذاری شد، اما خاندان حاکم بر این کشور دارای تاریخ طولانی از فعالیت‌های نظامی و سیاسی در شبه جزیره عربستان هستند. در سال 1902، این خانواده به رهبری "عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود" بر ریاض حاکم شد.

بین سال‌های 1902 تا 1932 میلادی، ملک عبدالعزیز تمام دشمنان خود را شکست داد تا با تصرف "الاحساء" در شرق و "عسیر" و "حجاز" در غرب کاملاً عربستان را به تصرف خود درآورد.

عربستان مأمن جوامع متفرق با عقاید و سنن متعدد

پس از به قدرت رسیدن عبدالعزیز پادشاهی عربستان سعودی، مأمن جوامع متفرق با عقاید مذهبی و سیاسی متعدد و سنن قبیله‌ای متنوع شد. ملک عبدالعزیز برای شکست دادن رهبران محلی بر قدرت نظامی و وهابیت تکیه کرد.

اواسط قرن هجدهم عبدالوهاب و بنیانگذار سلسله آل سعود اتحادی به وجود آوردند که در پس آن شیوخ و مفتی‌ها به حکومت آل‌سعود مشروعیت ‌بخشیدند و از آن تاریخ، آل‌سعود قبضه قدرت را در عربستان به دست گرفت.

ریشه‌های یهودی آل‌سعود

"مستر همفر" جاسوس مشهور انگلیسی طی سال‌های ابتدایی قرن هجدهم در خاورمیانه برای نخستین بار به ریشه‌های آل‌سعود می‌پردازد که برخلاف ادعای عبدالعزیز و براساس اعتراف شجره‌نویسان سعودی، اصل و نسب آنها به یک فرد یهودی به نام "ابراهیم موشه" می‌رسد.

اسناد به دست آمده درباره شجره آل‌سعود بر این نکته تأکید می‌کنند که در قرن نهم هجری مطابق با قرن پانزدهم میلادی، شخصی به نام "مانع احسایی" جد نخست آل‌سعود از قبیله یهودی "عنیزه" زمینی را در نجد عربستان به دست آورده و بعد از او نوه پسری‌اش به نام "موسی" با جنگ و کشتار و غارت، املاک بسیاری را برآن می‌افزاید.

"ابراهیم موسی" یا "ابراهیم موشه"، پسر موسی نقش مهمی در شکل‌گیری آل‌سعود داشت که نوه‌اش به نام "مقرن سعود"، رأس این خاندان به شمار می‌آید.

مُردخای ابراهیم موشه و فرزندانش با تغییر نام و انتخاب اسامی عربی، خود را در میان مسلمانان جا زدند از جمله اینکه با پرداخت مبلغ سی و پنج هزار پوند مصری به "محمد امین تمیمی" مدیر کتابخانه‌های کشور سعودی در سال 1322 هجری قمری، آل‌سعود و آل‌عبدالوهاب را به نبی اکرم(ص) منسوب کردند.

خاندان حاکم

موضوع جانشینی و ولی‌عهدی در عربستان با دیگر کشورهای سلطنتی دنیا تفاوت دارد. عبدالعزیز بن سعود سنتی را بنیان نهاد که براساس آن سلطنت از برادر به برادر برسد؛ نه از پدر به پسر.

او مقرر کرد در صورت زنده بودن پسرهایش هیچ‌کدام از نوه‌هایش نمی‌توانند به حکومت برسند. این سنت تا امروز حفظ شده و پادشاهی عربستان به پسران عبدالعزیز رسیده است.

هم اکنون ولی‌عهد سعودی پس از مرگ "سلطان بن عبدالعزیز"؛ "نایف بن عبد العزیز" است که از سال 1975 میلادی وزیر کشور عربستان و معاون دوم ملک عبدالله بود و غرب به خاطر دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌اش که مخالف هرگونه اصلاحات است، به شدت از وی حمایت می‌کند.

جنگ قدرت در خاندان سعودی

بسیاری از کارشناسان بر این باورند،‌ مرگ "سلطان بن عبد العزیز" ولی‌عهد سابق عربستان موجب تشدید جنگ قدرت در خاندان سعودی شده است؛ بسیاری از شاهزادگان سعودی هم اکنون به نظام انتخاب ولی‌عهد در این خاندان معترض هستند و اعتقاد دارند، این نظام موجب می‌شود تا قدرت همواره در دست نسل اول خاندان یعنی پسران ملک عبدالعزیز باقی بماند و هیچ‌گاه قدرت در این خاندان به نسل جوان آن یعنی نوادگان عبدالعزیز نخواهد رسید و همین موجب شده تا هم اعتراض‌ها به شیوه انتخاب ولی‌عهد و هم جنگ قدرت در آل‌سعود به شکل قابل ملاحظه‌ای تشدید شود.

شاهان سعودی و اولیای عهد آنان

در این میان هیچ‌گاه نباید برخی از شاهزادگان سعودی را نادیده گرفت که نقش پررنگ‌تری را در عرصه سیاسی این کشور بازی می‌کنند؛ افرادی چون "بندر بن سلطان" پسر سلطان بن عبدالعزیز که سال‌ها سفیر عربستان در امریکا بود و پس از مرگ فهد و به قدرت رسیدن عبدالله به ریاست شورای امنیت ملی عربستان سعودی نیز انتخاب شد. وی از جمله کسانی است که هیچ‌گاه از مناصبی که در اختیار داشته راضی نبوده و همواره خواهان سهم بیشتری از قدرت است به گونه‌ای که در سال 2008 میلادی قصد داشت با کودتا علیه پادشاه قدرت را در این کشور به دست بگیرد،‌ به همین دلیل است که پس از سال 2008 میلادی پادشاه عربستان، بندربن سلطان را از نظر سیاسی تقریباً منزوی کرده است.

بندر بن سلطان و جورج بوش

بندر که به‌شدت توسط امریکا و غرب حمایت می‌شود، دیدگاهی سکولار و غربی دارد و خواهان تغییر بافت سنتی جامعه عربستان است و حتی گفته شده هنگامی‌که پدر ولی‌عهدش در قید حیات و ملک عبدالله برای درمان در آمریکا بود، پدر را تحریک کرده تا با یک کودتا قدرت را به دست گیرد و مانع به قدرت رسیدن احتمالی نایف در صورت مرگ ملک عبدالله شود غافل از این‌که اجل به وی فرصت نداد. مسلم است که در آن زمان بندر به خوبی می‌دانست در صورت رسیدن سلطان به قدرت او زمام بیشتر امور را به دست خواهد داشت.

چهره‌های پر قدرت خاندان سعود

امیر سلمان بن عبدالعزیز

از دیگر چهره‌های پر نفوذ خاندان سعودی باید از "سلمان بن عبدالعزیز" نام برد،‌ به ویژه آن‌که وی طبعی جاه طلب و قدرت طلب دارد، به همین دلیل برای دستیابی به قدرت بیشتر هیچ‌گاه بیکار نخواهد نشست.

امیر سلمان ۷۱ ساله که برادر کوچک‌تر عبدالله و نایف است، فرماندار منطقه ریاض، یعنی پایتخت است. امیر سلمان در جریان مراسم ترحیم امیر سلطان، در عمل میدان‌دار اصلی و مسؤول ملاقات با مقامات خارجی بود که برای تسلیت به ریاض آمده بودند.

- امیرمشعل بن عبدالله، امیر منطقه نجران

از دیگر چهره‌های پر قدرت خاندان سعود باید از امیر مشعل فرزند پادشاه نام برد. وی امیر منطقه نجران در جنوب کشور است. امیر مشعل پیش از برعهده گرفتن امارت منطقه نجران در سال  ۲۰۰۹ میلادی، معاون بازرسی گارد ملی بوده‌است. وی با کمتر از ۳۰ سال سن از جوان‌ترین نواده‌های قدرتمند ملک عبدالعزیز است.

- امیر محمد بن فهد، امیر منطقه شرقی

امیر محمد ۶۱ ساله پسر فهد پادشاه اسبق عربستان است. امیر محمد که امیر منطقه نفت‌خیز شرقی در سواحل خلیج فارس است، بسیار به ملک عبدالله نزدیک است. از وی به عنوان یکی از نوادگان قدرتمند ملک عبدالعزیز یاد می‌شود که در صورت انتقال قدرت به نوه‌های عبدالعزیز از مدعیان اصلی قدرت خواهد بود.

- امیر متعب بن عبدالله، رئیس گارد ملی

امیر متعب ۵۸ ساله فرزند پادشاه است. وی پیش از رسیدن ملک عبدالله به پادشاهی، به عنوان معاون پدرش در گارد ملی عربستان فعالیت می‌کرد و اکنون رئیس گارد ملی (حرس الوطنی) است. گارد ملی در کنار ارتش یکی از نیروهای مسلح عربستان است. اگر ساختار رسیدن قدرت از پدر به فرزند در عربستان مرسوم بود، او بخت نخست جانشینی پدرش در مقام پادشاهی به شمار می‌رفت.

متعب که یک نظامی تمام‌عیار و دارای درجه سرلشکری است، به اندازه عمویش "طلال" در میان نظامیان سعودی محبوب است. اما وجود عمویی به نام "مقرن" و چند شاهزاده دیگر باقی‌مانده از عبدالعزیز موجب شده تا جنگ قدرت در میان خاندان سعود با جدیت بیشتری دنبال شود.

- امیر بندر بن سلطان، دبیر شورای امنیت ملی

امیر بندر۶۲ ساله فرزند ولی‌عهد تازه درگذشته عربستان یعنی امیر سلطان است و همان‌گونه که گفته شد، وی سال‌ها سفیر عربستان در آمریکا بوده و به همین دلیل از او به عنوان یکی از سیاستمداران نزدیک به آمریکا یاد می‌شود. امیر بندر در تصاویری که تلویزیون سعودی از مراسم ترحیم پدرش پخش می‌کرد غایب اصلی بود. شایع است که وی کودتای نافرجام دیگری علیه ملک عبدالله را رهبری کرده و حالا روابط مناسبی با پادشاه ندارد.

- امیر خالد بن سلطان، معاون وزیر دفاع

امیر خالد ۶۲ ساله در جریان جنگ آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ میلادی رئیس ستاد ارتش عربستان و فرمانده نیروهای مشترک عربی شرکت‌کننده در این جنگ بود. بعد از امیر سلمان، از امیر خالد نیز به عنوان یکی از بخت‌های بر عهده گرفتن سمت وزارت دفاع نام برده می‌شود، زیرا وی هم اکنون معاون وزیر دفاع است.

امیر محمد بن نایف، معاون وزیر داخلی

امیر محمد ۵۲ ساله معاون پدرش امیر نایف در وزارت داخلی است. او بر نیروهای ویژه وزارت داخلی مسلط است. پیش‌بینی می‌شود در صورت به پادشاهی رسیدن امیر نایف، قدرت و نفوذ فرزند وی محمد نیز بیشتر شود. امیر محمد از مسؤولان اصلی مبارزه با القاعده در حکومت آل سعود است.

- امیر مقرن، رئیس سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی

امیر مقرن ۶۶ ساله برادر پادشاه، امیر سابق منطقه مدینه و رئیس کنونی سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی عربستان است. امیر مقرن از شاهزادگان محبوب ملک عبدالله است. در مراسم ترحیم امیر سلطان وی در کنار امیر سلمان امیر منطقه ریاض و امیر خالد حضوری پررنگ داشت.

- امیر سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان

سعود الفیصل۷۱ ساله قدیمی‌ترین وزیر خارجه جهان (از ۱۹۷۵ به بعد) و نماد سیاست خارجی عربستان است. امیر سعود الفیصل تاکنون با ۹ وزیر خارجه آمریکا (هنری کیسینجر، سایروس ونس، الکساندر هیگ، جیمز بیکر، وارن کریستوفر، مادلین آلبرایت، کالین پاول، کاندولیزا رایس و هیلاری کلینتون) و ۱۳ وزیر خارجه ایران (عباسعلی خلعتبری، امیرخسرو افشار، احمد میرفندرسکی، کریم سنجابی، ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده، محمدکریم خداپناهی، میرحسین موسوی، علی‌اکبر ولایتی، کمال خرازی، منوچهر متکی و علی‌اکبر صالحی) همتا بوده‌ است. سعود الفیصل، بیمار اما همچنان قدرتمند است.

غیر از 10 شخصیت مزبور در خاندان سعودی تعدادی از پسران کهنسال و بیمار عبدالعزیز را ملاحظه می‌کنیم که در صف انتظار پادشاهی بسر می‌برند. این درحالی‌ است که تکیه زدن فردی کهنسال و بیمار بر مسند قدرت برای ثبات سیاسی کشور عربستان مخاطره آمیز بوده و در این میان منافع غرب را نیز به خطر می‌اندازد. به خصوص اینکه پادشاهان کنونی سواد آکادمیکی ندارند تا از آن در اداره کشور استفاده کنند.

انتخاب نایف به ولی‌عهدی در واقع تاکیدی بر این‌ نکته بود که همه قدرت در دست فرزندان "حصة بنت احمد السدیری"، مادر نایف، سلمان، سلطان و فهد است و سدیری‌ها همه کاره مملکت هستند و همین موضوع آتش درگیری‌ها را داغ‌تر کرده و برخی از شاهزاده‌های جوان‌تر که خود را در صف قدرت دیده و توان رسیدن به آن را ندارند، باد به آتش این اختلافات می‌دمند، به ویژه آن‌که غرب نیم نگاهی به نوادگان عبد العزیز هم دارد که در میان آنها همانطور که اشاره شد، بندر از نفوذ بیشتری برخوردار است و حمایت غرب را هم دارد.

بیماری ملک عبد الله؛ تشدید رقابت شاهزادگان

تشدید بیماری ملک عبد الله موجب شده، درگیری‌های آل سعود یعنی نسل جدید به رهبری بندر بن سلطان و نسل قدیم "حاکمان فعلی" به رهبری عبدالله بن عبدالعزیز برای به دست گرفتن قدرت شدت یابد، اگرچه خاندان سعودی تلاش می‌کند، اوضاع داخلی عربستان را آرام نشان دهد، اما در واقع باید گفت، عربستان در آستانه انقلابی بزرگ قرار دارد، به ویژه آنکه هر روز خبری از نارضایتی مردم از گوشه و کنار این کشور نیز به گوش می‌رسد.

با بالا گرفتن جنگ قدرت در عربستان و ناآرامی‌های داخلی، بحران به پشت دروازه‌های ریاض رسیده است. به گزارش منابع خبری، حتی هیئت آمریکایی که برای حل اختلاف و پایان دادن به جنگ قدرت به عربستان سفر کرده بود، بدون نتیجه به سفر خود پایان داد. علاوه بر این دخالت عربستان در ناآرامی‌های سوریه و سرکوب مردم بحرین نیز به معضلی خارجی برای این کشور تبدیل شده که همراه با اعتراضات داخلی و اختلافات درون آل سعود، شرایط وخیمی را برای آینده این خاندان رقم خواهد زد.

همچنین سردرگمی آل سعود همچنین به علت ناکامی طرح آن برای تسلط بر بحرین و امارات از طریق پیگیری طرح ایجاد اتحاد بین کشورهای حاشیه خلیج فارس است.

رسانه های وابسته به عربستان با تنش‌زایی در روابط با ایران تلاش می‌کنند به دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس بقبولانند که به حمایت ریاض نیاز دارند و باید ایجاد اتحاد را بپذیرند. عربستان از سوی دیگر طرحی را برای تجزیه یمن دنبال می کند.

ناظران معتقدند سرگرم بودن واشنگتن به رقابت‌های انتخاباتی و مذاکرات غرب با تهران در مورد برنامه هسته ای عواملی است که باعث شد عربستان به دنبال عملی کردن توطئه هایش در منطقه باشد تا برای خود در برابر تغییرات داخلی، مصونیت ایجاد کند.

کارشناسان معتقدند شرایط کنونی آل سعود را می توان سرآغاز پایان کار آن دانست.

ادامه مطلب
سه شنبه 23 خرداد 1391  - 10:27 PM

 مروري كوتاه در خاطرات دوران كودكي ـ كودكي‌هاي نه‌چندان دور ـ نشان مي‌دهد چيني‌ها و كالاهايشان در بسياري از خاطرات ما حضور داشته‌اند.

حضوري كه البته بسيار محدود و محقر بوده و با نفوذ گسترده و همه‌جانبه امروز قابل مقايسه نيست. حضور آن روزهاي چين در زندگي روزمره را بيشتر مي‌شد در كالاهاي محقري چون سوزن ته‌گرد، سنجاق قفلي، سوزن منگنه، چتر و در بهترين حالت دوچرخه‌هاي فونيكس سراغ گرفت. دوچرخه‌هايي كه هنوز هم حضوري پررنگ در زندگي برخي ايرانيان دارند و كماكان مورد استفاده قرار مي‌گيرند. با اين حال امروز مي‌بينيم كه روزگار كالاهاي محقر چيني‌ها سپري شده است. به طوري كه اين روزها بايد در جستجوي كالاهايي بود كه چيني نباشند!

چرا كه به يمن برنامه‌ريزي، بردباري، سختكوشي و تخصص‌گرايي مردمان سرزمين اژدهاي زرد اقتصاد و توليداتشان آنچنان رشد كرده كه بيشتر بازارهاي دنيا و از جمله ايران را اگر نگوييم تسخير كرده، به جولانگاه اصلي خود بدل كرده است. امروز ديگر چين را در مفهوم سنجاق قفلي و چتر و دوچرخه خلاصه نمي‌كنيم، بلكه چين را در تمامي عرصه‌هاي اقتصاد ايران حي و حاضر به شمار مي‌آوريم. بازيگري بزرگ و موثر و قدرتمند كه پس از آمريكا و اتحاديه اروپا سومين اقتصاد بزرگ دنياست و حجم اقتصادش تا پايان سال 2010 ميلادي از مرز 11 هزار ميليارد دلار عبور كرده است. براي درك رقم حجم اقتصاد چين جلوي عدد 11، 12 عدد صفر بگذاريد و آن را در قيمت اين روزهاي دلار در بازار آزاد ضرب كنيد تا بزرگي كاري كه اين مردمان قانع و كوشا و البته محروم در مدتي بسيار كوتاه انجام داده‌اند، بيش از پيش نمايان شود و باشد كه ما ايرانيان از بسترهاي رسيدن به اين موفقيت بزرگ درس و الگو بگيريم.

موفقيت 60 ساله

چين مقام منحصر به فرد خود در اقتصاد جهاني كه حاصل نفوذ و قدرت سياسي و تاثيرگذاري به رهبري جهان نيز هست را فقط در طول 60 سال و طي 3 دوره برنامه‌ريزي منسجم و هوشمندانه به دست آورده است. پس از سال 1949 و اوايل دهه 50 قرن بيستم كه چين جديد با رهبري حزب كمونيست و به قدرت رسيدن «مائو تسه‌تونگ» تاسيس شد، برنامه‌هاي اصلاحي اقتصادي براي احياي اقتصاد چين، صنعتي‌كردن آن و از ميان بردن فقر فزاينده و شديد،‌ كنترل رشد جمعيت و توزيع عادلانه ثروت و درآمد آغاز شد. حدود 30 سال بعد يعني در سال 1979 ميلادي مطابق با 1357 خورشيدي (سال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران)‌، همزمان 2 اتفاق بزرگ در چين افتاد. ابتدا مرگ مائو و جايگزيني يك چهره منتقد ـ تنگ شيائو پنگ ـ در راس قدرت رهبري و دوم آغاز برنامه 3 مرحله‌اي بازسازي اقتصاد چين. تغيير رهبري سياسي در چين سرمنشأ تحولات اقتصادي بسيار عظيمي در چين شد.

رهبر جديد به طرز راديكال و ريشه‌اي سيستم اقتصادي اين كشور را عوض كرد و آن را به سوي اقتصاد بازار آزاد و درهاي باز برد. اين دگرگوني از ابتدايي‌ترين بنيان‌هاي اقتصادي جامعه چين كه همان كمون‌ها (واحدهاي توليدي ـ اجتماعي)‌ بودند تا كلان‌ترين سطح سازمان‌هاي حكومتي را شامل شد. كمون‌هاي روستايي جاي خود را به سيستم اجاره‌داري زمين داد و تعاوني‌هاي خانوادگي تشكيل شد و لذا توليد محصولات كشاورزي افزايش يافت. تنگ شيائوپنگ در سال 1979 برنامه رشد اقتصادي 3 مرحله‌اي چين را اعلام كرد و به مرحله اجرا درآورد. مرحله اول (1990 ـ 1980)‌ باعث شد توليد ناخالص داخلي چين 2 برابر شده و مساله تامين اهالي چين از نظر غذا و لباس حل شود. مرحله دوم اين برنامه (2000 ـ 1991)‌ باعث شد توليد ناخالص داخلي اين كشور 3 برابر ديگر افزايش يابد. اجراي اين مرحله زندگي اكثر مردم چين را به حد متوسط ارتقاء داد. آماري كه از موفقيت اجراي مرحله دوم به دست آمده واقعا اعجاب‌برانگيز است به طوري كه كارشناسان اقتصادي مي‌گويند چين در عرض 10 سال ره 100 ساله را پيموده است. بر اين اساس، زندگي مردم چين 22 برابر بهتر شده، درآمد سرانه روستاييان 54 برابر شده و شمار چيني‌هاي كم‌درآمد از 53 به 8 درصد تقليل يافته است. سومين مرحله رفرم اقتصادي چين نيز از سال 2001 تاكنون در حال اجراست. چين مي‌خواهد در اين مرحله، مدرنيزاسيون اقتصاد ملي را پايان داده و مقام فعلي اين كشور به عنوان سومين اقتصاد بزرگ جهان را به مقام دوم پس از آمريكا برساند؛ هدفي كه با مسائل جاري منطقه يورو و مشكلات اقتصادي آن اصلا دور از دسترس نيست.

راهبرد توسعه

اما پرسش اصلي اين است كه چين با توسل به كدامين راهبرد كلان توسعه توانست به اين موفقيت عظيم اقتصادي دست يابد؟ پاسخ اين است كه چين در درون نگاه سوسياليستي و مبتني بر اقتصاد بسته و دولتي باقيمانده از نظام كمونيستي، يك انقلاب اقتصادي ايجاد كرد؛ انقلابي مبتني بر ايجاد نظام بازار و در‌هاي باز. اين نظام جديد دقيقا از همان سال 1979 در چين پياده شد و آزادسازي اقتصادي كوچك‌ترين واحدهاي اقتصادي كه همان كمون‌هاي روستايي بود تا كلان‌ترين تصميمات اقتصادي را درنورديد. به عنوان مثال در روستاهاي چين نظام مسووليت‌شناسي با محور توليد مشترك و مقاطعه‌كاري توسط خانواده‌ها اجرا شد و حدود 5 سال بعد همين اصلاحات به شهرها نيز منتقل شد. همزمان ساختار نظام مالكيت در چين نيز متحول شد و ميان اقتصاد دولتي و اقتصاد خصوصي شامل سرمايه‌هاي خصوصي داخلي و خارجي تفكيك تئوريك به عمل آمد. بدين ترتيب اكنون عناصر متناقض اما كارآمدي چون اقتصاد دولتي، اشتراكي، خصوصي، اقتصاد با سرمايه مشترك، اقتصاد سهامي و اقتصاد با سرمايه‌گذاري خارجي در كنار يكديگر هريك جايگاه خود را در اقتصاد چين يافته‌اند. با اين تفاوت كه محوريت اكثريت با مالكيت عمومي و اقتصاد آزاد و درهاي باز است. بر اين اساس قانون اساسي چين تصاحب، تخريب و دست‌اندازي به اموال سرمايه‌گذاران خارجي يا ساير خارجي‌ها را با تجاوز به اموال شخصي يك چيني يكي و برابر مي‌داند و بشدت درباره آن حساس و قاطع است.

اين قانون تصريح مي‌كند كه كشور از منافع اقتصادهاي غيردولتي مانند اقتصادهاي شخصي و خصوصي حفاظت كرده و اموال قانوني تمامي افراد حاضر در چين غيرقابل تجاوز است. به دنبال استقرار اين نگاه، سيزدهمين نشست حزب كمونيست چين در اكتبر سال 1987 راهبرد توسعه سه‌گانه چين با تاكيد بر اقتصاد و بازار آزاد سوسياليستي را تصويب و سقف زماني براي تحقق تمام اهداف آن و تبديل چين به كشوري مدرن، شكوفا، مقتدر، دموكراتيك و متمدن را حداكثر سال 2050 ميلادي تعيين كرد.

اصول اجراي اقتصاد آزاد

چين در كنار سرمايه‌گذاري براي توسعه شديد زيرساخت‌هاي اقتصادي‌اش، تحقق اقتصاد بازار آزاد سوسياليستي را بر 2 پايه مستقر كرد؛ پايه اول تدوين سياست‌هاي پيشرو جذب سرمايه‌گذاري خارجي و دوم ايجاد مناطق ويژه اقتصادي و شهرهاي ساحلي باز. در بخش اول يعني سياست‌هاي جلب و جذب سرمايه‌گذاري، چين از آغاز دهه 80 قرن بيستم، محيط قانوني و زيربنايي بسيار مطلوبي را براي سرمايه‌گذاران ايجاد كرد.

در اين راستا بيش از 500 قانون صادر كرده تا تضمين قانوني براي سرمايه‌گذاران حاضر در چين به وجود آيد. همچنين 2300 سند قانوني ديگر براي دادن تعهدات مربوط به سرمايه‌گذاري ساير كشورهاي جهان و سازمان تجارت جهاني صادر كرد. در اين دهه، چين 830 سند ديگر را در راستاي جلب سرمايه‌گذاري خارجي لغو و 325 سند ديگر را اصلاح كرده است. به دنبال اين اقدامات، هم‌اكنون بيش از 170 كشور جهان در چين سرمايه‌گذاري كرده و تعداد موسسات سرمايه‌گذاري حاضر در اين كشور به بيش از 400 هزار موسسه رسيده است. همچنين تقريبا تمامي 500 شركت بزرگ و اول جهان در چين حضور دارند، اما بخش ديگري از سياست‌هاي جالب اجرايي چين براي استقرار اقتصاد آزاد، تاسيس مناطق ويژه اقتصادي و شهرهاي باز ساحلي در اين كشور است.براساس اين سياست از سال 1980 تاكنون و بتدريج مناطق ويژه و بنادر آزاد متعددي در سراسر قلمرو چين ايجاد شده است. در نخستين گام، 5 منطقه ويژه اقتصادي در 5 شهر و استان ايجاد شد. 4 سال بعد در سال 1984، چين 14 شهر ساحلي از جمله داليان، چين هوانگ رائو، تيان چين، شانگهاي و گوانگجو را بندر آزاد اعلام كرد. در سال 1985 نيز دلتاي رودخانه يانگ‌تسه، دلتاي رودخانه جوجيانگ، شبه‌جزيره شان دونگ و ليائودونگ و برخي مناطق ديگر به عنوان مناطق باز اقتصادي در سواحل دريا معرفي شدند.

در سال 1992 نيز چين اعلام كرد گروهي از شهرهاي مرزي و تمامي مراكز استان‌ها و مناطق خودمختار را به روي خارج باز كرده است. همچنين در برخي شهرهاي بزرگ و متوسط 15 منطقه تجارت آزاد، 49 منطقه اكتشاف فنون اقتصادي كشوري و 53 منطقه اكتشاف صنايع فنون عالي و جديد تاسيس كرد. اين مناطق نواحي نسبتا كوچكي است كه در شهرهاي چين منطقه باز تعيين شده و به طور متمركز تاسيسات كامل زيربنايي در آن ساخته شده و محيط سرمايه‌گذاري با استاندارد بين‌المللي در آن فراهم گرديده است.

موفقيت اين الگو، آن را به يكي از مهم‌ترين ابزارها و بازوان اجراي سياست درهاي باز چين تبديل كرده است. اين مناطق كاملا از پرداخت ماليات معاف هستند و سرمايه‌گذاران اجازه دارند در آن به سرمايه‌گذاري، مديريت، تجارت بين‌المللي، توسعه امور ذخيره در انبارها، تهيه فرآورده‌ها و صادرات بپردازند.

زيرساخت‌هاي منحصر به فرد

چين از نظر زيرساخت‌هاي اقتصادي يكي از درخشان‌ترين كارنامه‌هاي اقتصادي را در قلمرو وسيع خود بر جاي گذاشته است. به طوري كه اين كشور هم‌اكنون كمبودهاي اساسي خود را در اين بخش برطرف كرده و به دنبال مدرن‌سازي آن است. به عنوان مثال در بخش حمل‌ونقل ريلي، كل خطوط راه‌آهن مورد استفاده چين به 73 هزار كيلومتر رسيده و در اولين راه‌آهني كه در دنيا كه از سطح دريا عبور مي‌كند در اين كشور افتتاح شده است.

با اين حساب اكنون چين به بزرگ‌ترين كشوري تبديل شده كه بيشترين حمل‌ونقل ريلي جهان را انجام مي‌دهد. در بخش حمل‌ونقل دريايي نيز 8 بندر چين در فهرست 50 بندر برتر جهان ثبت شده است. خطوط حمل‌ونقل هوايي چين نيز به تمام قاره‌هاي دنيا امتداد يافته به طوري كه فرودگاه‌هاي اين كشور روزانه يكهزار پرواز به تمام نقاط دنيا دارند.

در بخش زيرساخت ارتباطي نيز وضعيت چين بسيار بهبود يافته است. به طوري كه رشد سالانه ايجاد ارتباطات تلفني ثابت و همراه به 100 درصد مي‌رسد. سيستم بانكداري چين نيز در سال‌هاي اخير سهم شايسته خود را از بانكداري بين‌المللي به دست آورده است. حدود 20 سال پيش چين فقط 4 بانك بزرگ و عمده دولتي داشت كه زيرنظر بانك خلق چين به عنوان بانك مركزي فعاليت مي‌كردند. اما از سال 1995 به اين سو، با صدور قانون «بانك‌هاي بازرگاني» رشد سيستم بانكداري اين كشور آغاز شد. به طوري كه اين كشور هم‌اكنون بيش از 120 بانك بازرگاني بزرگ و كوچك دارد. در بخش بورس نيز با اين كه بسياري از كشورهاي جهان براي رسيدن به يك بورس فعال و منظم و بزرگ بيش از 100 سال زمان صرف كرده‌اند، چين تنها در طول 20 سال گذشته به اين هدف رسيده است. نخستين بورس‌هاي چين در سال 1990 و 1991 در 2 شهر شانگهاي و شن‌جن تاسيس شد و با گسترش خارق‌العاده آن، امروز بازار سهام چين داراي 1287 شركت و 70 ميليون سرمايه‌گذار است. وجود يك چنين زيرساخت‌هاي منحصر به فردي باعث شده است غول‌هاي چندمليتي رو به بازار چين بياورند، هم از نظر فروش محصولاتشان و هم از نظر استفاده از اين زيرساخت‌ها براي توليد. فولكس واگن با سرمايه‌گذاري 5 ميليارد يورويي يكي از اين غول‌هاست كه اكثر خودروهاي پرفروش خود را در اين كشور توليد مي‌كند. غول هواپيماسازي بوئينگ نيز ديگر غول حاضر در چين است. نوكيا نيز هم‌اكنون چين را به يكي از بزرگ‌ترين پايگاه‌هاي خود در جهان تبديل كرده است.

آينده چين

با اين حال اين كارنامه درخشان، حفظ اقتصاد بزرگ چين در آينده را دشوار و حساس و پرچالش مي‌كند و اين كشور چه بخواهد و چه نخواهد پا در راهي گذاشته است كه آينده آن قرار است رسيدن به مقام اول اقتصاد جهان باشد. شكي نيست كه چين با اجراي سياست‌هاي هوشمندانه و در سايه برنامه‌ريزي، مديريت، سختكوشي، صبر و تحمل و روحيه تعاون و همكاري ملي اكنون يكي از بي‌سابقه‌ترين و موفق‌ترين كارنامه‌هاي رشد اقتصادي در بخش‌هاي گوناگون را به خود اختصاص داده است. به طوري كه بخش پايه‌اي و زيرساختي را نمي‌توان سراغ گرفت كه اين كشور در توسعه سريع و كيفي آن به موفقيت دست نيافته باشد. با اين حال حفظ اين موقعيت چالش بزرگ چين در آينده است.

در سال 2011 ميلادي، صندوق بين‌المللي پول پيش‌بيني كرده است چين در 5 سال آينده به نخستين اقتصاد جهان تبديل مي‌شود به طوري كه در سال 2016 در شاخص‌هاي اقتصادي از آمريكا پيشي خواهد گرفت. اين صندوق در ارزيابي‌هاي خود مي‌گويد ارزش توليد ناخالص داخلي چين كه در سال 2010 معادل 11 هزار و 200 ميليارد دلار بوده در سال 2016 به 19 هزار ميليارد دلار خواهد رسيد. در شرايطي كه در سال 2010 ارزش اين شاخص براي آمريكا 15 ميليارد و 200 ميليون دلار بود و تا سال 2016 از 18 هزار و 800 ميليارد دلار فراتر نخواهد رفت. صندوق بين‌المللي پول همچنين مي‌گويد تا 5 سال آينده سهم چين در اقتصاد جهاني از 14 درصد كنوني به 18 درصد خواهد رسيد كه از سهم 7/17 درصدي آمريكا بيشتر خواهد بود. لذا شكي نيست رسيدن به پيش‌بيني صندوق بين‌المللي پول نيز ساده نخواهد بود و چيني‌ها مجبورند براي تحقق آن بسيار كار و برنامه‌ريزي كنند. همچنين نياز به گسترش فراوان زيرساخت‌هاي اقتصادي و سرمايه‌گذاري چين وجود دارد و زيرساخت‌هاي اساسي موجود بايد كاملا مدرنيزه شوند. با اين حال به نظر مي‌رسد آنچه اميد به موفقيت چيني‌ها در اين راه دشوار را افزايش مي‌دهد همان ويژگي‌هاي منحصر به فردي است كه خرده‌سازان ديروز را به سومين اقتصاد بزرگ دنيا تبديل كرده است.

قطعا دقت در اين ويژگي‌ها و الگوبرداري و ايجاد آن مي‌تواند راه هر ملتي از جمله ملت بزرگ و شايسته ايران را به سوي توسعه و رفاه هموار سازد.

سيد علي دوستي موسوي

ادامه مطلب
یک شنبه 21 خرداد 1391  - 10:58 PM

 مقام معظم رهبری: همه‌ دانشها، همه‌ تحرکات برتر در یک جامعه، مثل یک کالبد است که روح آن، علوم انسانى است. علوم انسانى جهت می دهد، مشخص می کند که ما کدام طرف داریم میرویم، دانش ما دنبال چیست.

 
خبرگزاری فارس: تحلیلی بر سیره علمی رهبران انقلاب

 

در این مقاله ابتدا رویکرد نقش‌رهبری در برابر کشف نظری از سخنان آقا و امام تبیین می‌شود. رویکرد اولی قائل به جایگاه ولایت و قدم به قدم پیش‌بردن جامعه برای رهبران است لذا با سخنان آقا، پویا و در لایه‌های مختلف برخورد می‌کند اما رویکرد کشف‌نظری نه پاسخی برای تناقض‌های ظاهری سخنان آقا دارد، درضمن دنبال کشف یک نظریه و رد دیگری در سخنان رهبران است. در ادامه بخش‌هایی متنوع و ظاهرا متناقض از اندیشه علمی رهبر انقلاب مرور می‌شود. در قدم بعدی این اندیشه در سه سطح حرفهای 20ساله، 50ساله و قرنی و تمدنی دسته‌بندی و تحلیل می‌شود.

در گام بعدی به کمک رویکرد نقش راهبری تحلیل سیره علمی آقا و امام ارائه خواهد شد که هرکدام از این سطوح چه مخاطبی دارند و برای چه گامی از مسیر تمدن اسلامی مناسبند. در بخش بعد، رویکرد کل‌گراها - علیرغم نزدیکی سخنانشان به سطح سوم اندیشه علمی رهبری- با کمک رویکرد نقش راهبری نقد می‌شود. در نهایت هم اثر سوء تربیتی چنین فهم‌ها و ادراک‌هایی مانند رویکرد مزبور در جامعه حزب اللهی باز می‌شود که این مدل تفکرات آدم‌ها را دچار هوس‌های اشتباه به‌سمت عمیق‌ترین لایه‌ها و ناچیز دیدن وظایف برآمده از لایه‌های سطحی‌تر و فوری‌تر مسیر تمدنی می‌کند و باید مراقب این پدیده سوء تربیتی بود.

 

بقیه در ادامه

 

ادامه مطلب
یک شنبه 21 خرداد 1391  - 7:11 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 156

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6561086
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی