به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

  آنچه طی هفته های گذشته توجه صاحبنظران و کارشناسان امور سوریه را به خود جلب کرده است، انتشار اطلاعیه ها و اعلامیه های جدیدی در برخی وبگاه های تروریستی از سوی گروهی مسلح به نام "جبهة النصرة لأهل الشام است.

 
خبرگزاری فارس: آشنایی با خون آشام ترین گروه سلفی در سوریه

 

 مشرق، نخستین اطلاعیه این گروه مسلح را مؤسسه ای موسوم به "مؤسسه تبلیغاتی و اطلاعاتی مناره سپید" (المنارة البیضاء) صادرکرد که در شرق دمشق، پایتخت سوریه فعالیت می کند.

این اطلاعیه در واقع نوار صوتی کسی بود با نام مستعار "ابو محمد الجولانی" مشهور به "الفاتح" که فرمانروای "جبهه یاری اهل شام" خوانده می‌ شود و در آن، وعده جهاد علیه نظام سوریه را داده و خود را نماینده جهادی‌ ها در سرزمین شام معرفی کرده است.

الجولانی در این نوار صوتی، تصمیمات و اقدامات اتحادیه عرب و ترکیه و جامعه بین المللی در برابر سوریه را محکوم کرد و از اصل کمک گرفتن از کشورهای غربی برای براندازی نظام اسد انتقاد و آن را رد کرد.

به گفته کارشناسان غربی، وبگاه های تروریستی وهابی و به ویژه وبگاه هایی مانند "شموخ الإسلام" و"شبکة أنصار المجاهدین" همچنان مهمترین منبع برای دستیابی اطلاعات درباره گروه‌ های سلفی ـ جهادی است. جریان "سلفی ـ جهادی" دارای "مؤسسات و نهادهای اطلاعاتی و تبلیغاتی و اطلاع رسانی" چندی است که بر اساس فعالیت این گروه در کشورهای عربی پراکنده شده است.

اطلاعات و آگهی‌ ها و اطلاعیه های منتشره در این وبگاه ها بر پایه تصمیم های گرفته شده در این گروه ها صورت می گیرد و البته تا زمانی که این اطلاعیه ها شکل تصویری و مرئی نداشته باشد، نمی توان آنها را معتبر و دارای سندیت دانست.

تروریست های سلفی در سوریه

در سال 2003 میلادی، سوریه تبدیل به پلی برای عبور و تردد تروریست ها با عنوان فرعی "جهادی ها" برای فعالیت و دست زدن به عملیات های انتحاری و تروریستی در عراق تبدیل شد.

"آرون زیلین" پژوهشگر علوم سیاسی دانشگاه "براندیز" آمریکا که وبگاه "جهادیولوژی" را اداره می کند و در رصد فعالیت‌ های گروه های جهادی تبحر عجیبی دارد، در این باره می گوید: "فعالیت این گروه ها و شبکه ها اکنون در سوریه و با توجه به شرایط حاکم بر عرصه داخلی آن، اصلاً شگفت انگرنمی‌ نماید و امری عادی و طبیعی است".

بر اساس اطلاعات به دست آمده از مطالب منتشرشده از سوی "جبهه یاری اهل شام" این گونه دریافت می شود که برخی از گروه های مسلح وابسته به این جبهه، هم اکنون در برخی مناطق سوریه از جمله "حماة"، "دیر الزور"، "إدلب" و "دَرعا" مشغول به فعالیت هستند و تا زمانی که آمریکا دولت سوریه را به اتهامات واهی متهم می کند، بنابراین از فعالیت هر گروه مخالفی در آن کشور نه تنها چشم پوشی بلکه حمایت نیز می کند.

به همین دلیل "تروریست ها" هزاران صفحه اطلاعیه منتشر کردند تا تأکید کنند که با آنچه آن را "نظام بعثی کافر" و "طایفه نصیری حاکم" می نامند، مقابله می کنند. "نصیریه" لقبی است که تندروها بر طایفه علوی حاکم بر سوریه گذاشته اند.

معرف ترین و مهم ترین اطلاعیه هایی که در این ارتباط منتشر شده اطلاعیه های مربوط به "أبو مصعب السوری" است که به نظر می رسد پس از دستگیری توسط نظامیان آمریکایی در سال 2005 میلادی در کویته پاکستان، هم اکنون در سوریه در بازداشت به سر می برد. به تازگی شایعاتی منتشر شده که عنوان می کند وی از سوی دولت اسد، از زندان آزاد شده است.

"مسالمت آمیز" یا "مسلحانه"

اطلاعیه تصویری منتشرشده در یک وبگاه تروریستی سلفی، تصاویری را از مناطق مختلف سوریه نشان می دهد که زیلین درباره آن می‌ گوید که این اطلاعیه نباید برای ما چندان غافلگیرکننده باشد، چون از مدت ها پیش شاهد شکل گیری و پای به عرصه گذاشتن گروه های تروریستی در سوریه هستیم که تلاش دارند خود را با انقلاب های مصر و تونس، مرتبط کنند و مدعی هستند که آنها نیز در صدد چنین انقلابی هستند.

" أحمد الحاج" تحلیلگر سیاسی سوری در این باره می گوید که "سوریه هم اکنون بالفعل شاهد شکل گیری "پایه های و اصول فکری و خط مشی القاعده و برخی از گروه های وابسته به آن در سوریه است که با همراهی ها و استقبال هایی نیز در داخل مواجه شده است".

اما "عبیدة النحاس" نماینده معارض شورای موسوم به شورای ملی انتقالی سوریه نیز در این باره ادعا می کند که «ما بر این باور هستیم که این اطلاعیه ها ساخته و پرداخته خود نظام است چون این نظام اسد بود که به تازگی عناصر القاعده را از زندان آزاد کرد و حتی دست به بمب گذاری های انتحاری زد که نمونه آن در بمب گذاری در ساختمان وزارت اطلاعات در "کفرسوسه" و بمب گذاری های "المیدان" قابل ملاحظه بود»!

وی می‌ افزاید: چرا ما طی 10 ماه گذشته اصلاً شاهد فعالیت القاعده در سوریه نبودیم اما هم اکنون شاهد چنین فعالیت هایی هستیم و چرا تا پیش از این نامی از "جبهه یاری اهل شام" در سوریه به گوش نرسیده بود.

النحاس معتقد است که نظام دمشق از گذر این فعالیت ها در صدد رساندن این پیام است که اگر نظام دمشق نباشد، جایگزین آن رژیمی تندرو، افراطی و وهابی مسلک است و وحشت و هراس غرب باید از پای گذاشتن "عراقی جدید" در عرصه بین المللی باشد.

این در حالی است که در مقابل "الحاج" معتقد است، این گروه های مسلح ساخته و پرداخته و ابزاری آمریکایی اند و به هیچ وجه نمی‌ توانند مورد حمایت دمشق باشند.

آیا جایگزینی هست؟

در حالی که آمارهای منتشره از سوی سازمان ملل متحد بر این نکته تأکید دارد که بیش از پنج هزار نفر از زمان آغاز خشونت ها در سوریه تا کنون جان خود را از دست داده اند اما این پرسش به وجود می آید که با پای به عرصه گذاشتن القاعده به عرصه جنگ داخلی حتی در مرکز دمشق، میزان خون های ریخته شده مردم تا چه اندازه افزایش خواهد یافت.

النحاس که به رغم حمایتش از گروه های تروریستی و عملیات های خرابکارانه نظامیان بریده از نظام سوریه، ژست روشنفکری نیز دارد معتقد است آنچه "ارتش آزاد" خوانده می شود و در واقع متشکل از گروه های جداشده از ارتش ملی سوریه است و از معارضان سوری حمایت می کند و آشکارا این گزینه را به جای خود، در سوریه ارائه داده است؛ چه، در غیر این صورت، فعالیت القاعده در سوریه هیچ توجیهی ندارد.

وی بدون اشاره به جنایت های گروه هایی مثل ارتش آزاد سوریه و شورای موسوم به شورای انتقالی می افزاید: مسالمت آمیز بودن انقلاب صرفاً یک گزینه سیاسی در سوریه به شمار نمی آید، بلکه یک فرهنگ است!

بالعکس، "آرون زیلین" معتقد است باید به این نکته مهم توجه داشت که گروه تروریستی "جبهة النصرة" یا دیگر گروه‌ های تروریستی مشابه فعال در سوریه، با القاعده عراق یا آنچه "دولت اسلامی عراق" خوانده می شود، ارتباط برقرار خواهد کرد به ویژه آنکه "أبو محمد الجولانی" در پیام صوتی و تصویری خود می گوید که «از "یکی از میدان ها و عرصه های جهاد (عراق)" به همراه گروهی از دوستانش پس از ماه ها از آغاز تحولات جاری در سوریه، علیه نظام دمشق وارد عمل شده است، جایی که تاکنون در آن فعالیت نداشته است.»

اکنون "جبهه یاری اهل شام" مسؤولیت بمب گذاری‌ های صورت گرفته در دمشق، پایتخت سوریه را برعهده گرفته اما ماهیت واقعی این جبهه تروریستی چیست و چه اهدافی را در سر می‌پروراند؟

جبهه تروریستی "یاری اهل شام"

اطلاعات زیاد و دقیقی درباره این جماعت تروریست وهابی در دست نیست؛ جماعتی که مسؤولیت بسیاری از بمب گذاری های صورت گرفته در سوریه از جمله بمب گذاری ماه های مارس و آوریل گذشته در دمشق را برعهده گرفته است.

جبهه یاری اهل شام، برای نخستین بار در ژانویه گذشته حضور و فعالیت خود در سوریه را اعلام کرد؛ هنگامی که اطلاعیه هایی درباره فعالیت خود در سوریه منتشر و پس از آن اطلاعیه های دیگری منتشر کرد که در آن مسؤولیت بمب گذاری های صورت گرفته در سوریه را بر عهده گرفت.

نخستین حمله این گروه، علیه یک یگان تابع ارتش سوریه در شمال غربی ادلب در نزدیکی مرزهای ترکیه بود و از آن زمان جماعت مسئولیت اکثر بمب گذاری های سوریه را که روند صعودی داشته برعهده گرفته و مؤسسه "المنارة البیضاء" نیز در رأس تمام مؤسسات تبلیغاتی و اطلاع رسانی بود که مسؤولیت انتشار اطلاعیه های آنها را بر عهده گرفت.

أبو محمد الجولانی، رهبر این جماعت در هیچ یک از مقاطع ویدئو یا تصاویر و اطلاعیه‌ های تصویری منتشره از آن ظاهر نشده است و جبهه تمایل دارد که اعضای خود را آشکار و عیان به تصویر نکشد.

جبهه یاری اهل شام در اطلاعیه های خود تأکید کرده که تا جای ممکن از هدف قرار دادن غیرنظامیان در حملات خود دوری می‌ کند و حملات خود را واکنشی در قبال "اعمال وحشیانه" نیروهای حکومتی معرفی می کند اما آنچه در عمل شاهد آن بوده ایم، کشتار مردم و ذبح کودکان و تجاوز به زنان و سربریدن شیعیان و علوی ها بوده است.

انتقادهای بسیار تندی که این جماعت در صفحه اینترنتی خود از دولت سوریه و "بشار اسد" رئیس جمهوری این کشور انجام داده است، نشان می‌دهد که ادعای برخی مخالفان مبنی بر اینکه این جبهه ساخته و پرداخته نظام سوریه و مورد حمایت آن است، ادعایی پوچ و واهی است به ویژه اینکه از یک سو شماری از رسانه ها تأکید کرده اند که سلاح های به دست آمده از اعضای این جماعت، نشان اسرائیلی داشته اند و از سوی دیگر، اطلاعیه های منتشرشده و نحوه بمب گذاری های صورت گرفته از سوی آن موجب شده تا بسیاری به این باور برسند که این جماعت با سازمان القاعده نیز در ارتباط است، به خصوص اینکه تأکید می‌کنند که اعضای آن، سوری هایی هستند که از جبهه‌ های دیگر جنگ بازگشته اند.

این در حالی است که وزیر خارجه عراق نیز در فوریه گذشته اعلام کرد که به نظر می‌ رسد برخی از نیروها و گروه های مسلح فعال در عراق به سوریه سفر کرده اند و در همان ماه بود که "ایمن الظواهری" سرکرده القاعده، سوری ها و افراد مسلح در کشورهای همجوار را به برداشتن و به دست گرفتن سلاح برای آنچه یاری مردم سوریه خوانده است، فراخواند.

همچنین بیانیه ها و تصاویر و فیلم‌ هایی از سوی مؤسسه تبلیغاتی و اطلاع رسانی جبهه یاری اهل شام منتشر شده که از منابری برای تبلیغ و سخنرانی های خود استفاده می کرد که سازمان القاعده استفاده می کند.

اما صرف نظر از اینکه جبهه شام با القاعده در ارتباط است یا خیر باید گفت، این جبهه، جبهه‌ ای تروریستی است و مهمترین هدف آن از پیش رو برداشتن نیروهای امنیتی و نظامی سوریه و هواداران نظام بشار اسد است.

اکنون و به ویژه پس از فاجعه ای که تروریست ها در روستای الحوله از توابع حمص آفریدند و طی آن ده ها زن و مرد و کودک و پیر را قتل عام کرده و سر بریدند، باید منتظر ماند و دید غرب، رژیم صهیونیستی، ترکیه و رژیم های عربی حاشیه خلیج فارس، در هفته جاری و هفته های آینده، چه خواب های آشفته ای برای منطقه شامات دیده اند.

ادامه مطلب
سه شنبه 16 خرداد 1391  - 5:29 PM

  متن حاضر، پیاده شده کلاس «بررسی کارآمدی ولایت فقیه در صحنه عمل» است که در جمع اساتید دانشگاه، دانشجویان دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی و طلاب سطح ۳ و ۴ حوزه علمیه در شهرهای تهران، قم و مشهد توسط حسین فدایی ارائه شده است.

 
خبرگزاری فارس: کارآمدی ولایت فقیه در صحنه عمل

 

 پیاده شده کلاس «بررسی کارآمدی ولایت فقیه در صحنه عمل» است که در مهر، آبان و اسفند 1389 در جمع اساتید دانشگاه، دانشجویان دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی و طلاب سطح 3 و 4 حوزه علمیه در شهرهای تهران، قم و مشهد توسط حسین فدایی ارائه شده است. کلیت این درس مشتمل بر بررسی عملکرد و تبیین کارآمدی نظریه ولایت فقیه در عرصه عمل و نقش ویژه و منحصر به فرد حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در پیشبرد انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بوده است.لازم به ذکر است این کلاس یکی از کلاسهای چهارده گانه دوره تبیین هویت انقلاب اسلامی بوده که توسط مؤسسه پژوهش و تبیین گفتمان انقلاب اسلامی برگزار گردیده است:

 

بقیه در ادامه

 

 

ادامه مطلب
دوشنبه 15 خرداد 1391  - 10:12 PM

 دو گوهر ناب(امام و مقام معظم رهبری)، یک حقیقت با دو تجلى هستند که وظیفه همه ما، درک و معرفى شایسته و بایسته این حقیقت ماندگار و الهى به جامعه اسلامى و بشریت تشنه امروز و فردا است.

 
خبرگزاری فارس: یک حقیقت، دو تجلى‏

 

از دغدغه‏هاى رهبران هر انقلابى، عصر پس از بنیانگذار آن است. دشمنان هر انقلاب براى نابودى آن، معمولاً دوران گذار از معمار اصلى انقلاب را نشانه مى‏روند. رحلت امام خمینى(ره) بنیانگذار نظام جمهورى اسلامى در چهاردهم خرداد سال 68 در شرایطى بسیار حساس اتفاق افتاد. تحلیل‏هاى دشمنان بر این بود که پایان عمر امام خمینى، پایان کار انقلاب اسلامى را نیز رقم خواهد زد. آسوشیتدپرس بلافاصله پس از رحلت امام خمینى اعلام کرد: «با رفتن (امام) خمینى، انقلاب اسلامى به پایان رسید.»

 

اما تدبیر دوراندیشانه امام خمینى(ره) براى احیاى نظریه ولایت فقیه و تثبیت آن در قانون اساسى جمهورى‏اسلامى، بر فرضیات دشمنان خط بطلان کشید. ساعاتى پس از رحلت امام خمینى، على‏رغم فقدان جانسوز این رهبر فرزانه، مجلس خبرگان در حرکتى مدبرانه و به هنگام، آیت الله خامنه‏اى را به عنوان رهبر جدید جمهورى اسلامى معرفى کرد. حضور میلیونى مردم ایران در مراسم تشییع پیکر مطهر امام خمینى(ره) و حمایت بى دریغ آنها از انتخاب مقام معظم رهبرى، با طرح شعارهایى مانند: «اطاعت از خامنه‏اى، اطاعت از امام است»، مهر تائیدى بر انتخاب بجا و شایسته مجلس خبرگان رهبرى بود.

 

بقیه در ادامه

 

 

ادامه مطلب
دوشنبه 15 خرداد 1391  - 10:04 PM

  انتخاب مقام معظم رهبری به عنوان جانشین امام خمینی(ره)، شبهاتی را به دنبال داشت که به نقد و بررسی آنها میپردازیم.

 
خبرگزاری فارس: آیا مرجعیت، شرط لازم برای ولایت فقیه نیست؟

 

به نقل از برهان، ورود نظریه‌ی «ولایت مطلقه‌ی فقیه» در متن قانون اساسی، ساختار اصیل یک نظام مبتنی بر دستورات الهی در کشور ایران را به وجود آورد؛ هر چند که ورود چنین موضوعی به قانون اساسی موجی از مخالفت‌ها را از سوی مخالفان استقرار نظام دینی به همراه داشت ولی میل عمومی ملت مسلمان به استقرار چنین نظامی، مانعی بزرگ در برابر سنگ اندازی‌های آن‌ها گردید و توانست نظامی با قانون اساسی که به منزله‌ی قانون اسلام است، مستقر گردد.

اما گذر زمان مشکلات موجود در قانون اساسی - از جمله شرایط رهبری- را هویدا نمود. این مشکل زمانی حاد گردید که تنها شخص حائز شرایط رهبری براساس قانون، صلاحیت رهبری را از دست داد و به ظاهر نظام را دچار بحران رهبری بعد از امام(ره) گردانید؛ چرا که از بین شخصیت‌های سیاسی که در مقام مرجعیت هم باشند، تنها یک شخص بود و آن کسی نبود جز آقای «منتظری»

بحران «سید مهدی هاشمی» و اعلام حمایت قائم مقام رهبری از او و فقدان تدبیرسیاسی ایشان سبب گردید تا این که از طرف امام بزرگوار و مجلس خبرگان، عزل گردند. اما این بحران رهبری که خود امام نیز آن را ناشی از قانون اساسی می‌دانست در روز 14 خرداد 1368 با انتخاب حضرت «آیت الله خامنه‌ای» مرتفع گردید، اما انتخاب مقام معظم رهبری، شبهاتی را توسط معاندان نظام به وجود آورد مبنی بر این که نخست ایشان در مقام مرجعیت نیستند و انتخاب ایشان غیر قانونی است و دوم ایشان صلاحیت علمی لازم را نیز ندارند.

در نوشتار حاضر، به این شبهات پاسخ داده می‌شود. طبیعتاً پاسخ گویی به این شبهات مستلزم آشنایی با شرایط ولی فقیه هم بر اساس نظریه‌ی ولایت فقیه و هم بر اساس اصول قانون اساسی و تطبیق شرایط مقام معظم رهبری بر آن‌ها می‌باشد.

شرایط ولی فقیه از منظر تئوری ولایت فقیه

از آنجا که نظریه‌ی ولایت فقیه تاریخچه‌ای طولانی در اندیشه‌ی سیاسی شیعه دارد –و بخشی ازاصول قانون اساسی نیز از این تئوری اخذ گردیده- متفکرین شیعه عمده شرایط و ویژگی‌های لازم را برای نیابت از معصومین و رهبری در نظام اسلامی به طور دقیق مورد شناسایی قرار داده‌اند که عبارت‌اند از:

1. فقاهت یا اجتهاد مطلق: یعنی از نظر علمی در حدی باشد که در تمام مسایل بتواند احکام الهی را با مراجعه به ادله‌ی تفصیلی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) کشف و استنباط کند؛

2. عدالت و تقوا؛

3. قدرت مدیریت، تدبیر، شجاعت و توان اداره‌ی کلان جامعه.[1]

با توجه به شرایط بالا، روشن می‌شود که مرجعیت شرط لازم رهبری و ولایت فقیه نیست. در فقه شیعه آنچه شرط ولایت است، همان اجتهاد و فقاهت است نه مرجعیت؛ فقاهت صلاحیت علمی و شرط مرجعیت است اما خود مرجعیت یک شأن اجتماعی است[2] و حتی مقصود از اعلم در بحث از ولایت فقیه اعلم از حیث مرجعیت نیست. حضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ایها الناس ان احقّ الناس بهذا الامر أقواهم علیه وأعلمهم بأمرالله؛ ای مردم بدانید که سزاوارترین مردم به این امر (حکومت و ولایت) کسی است که در این کار قوی‌تر و به امر خداوند در حوزه‌ی رهبری آگاه‌تر باشد.»[3]

بنابراین مقصود از اعلم تنها اعلم فقهی نیست بلکه «اعلم فی هذا الامر» است؛ یعنی کسی که علاوه بر داشتن فقاهت، عدالت و تقوا، مدیر و مدّبرتر باشد و به اوضاع کشور و جهان آگاهی کامل داشته باشد تا با ارایه‌ی دقیق شرایط به احکام الهی، بهتر بتواند احکام متناسب با شرایط موجود را کشف کند. دشمنان اسلام و ترفندهای آنان را بشناسد و در وقت مناسب، بتواند تصمیم گیری و به نحو شایسته اقدام کند. بنابراین مرجعی که در مسایل فقهی اعلم از ولی فقیه باشد، در مسایل حکومتی همتای دیگر فقیهان است؛ چون فقاهت تنها یکی از شرایط رهبری جامعه‌ی اسلامی است نه تمام آن. از همین رو حتی مرجعی که در مسایل فقهی اعلم از ولی فقیه باشد لازم است در مسایل حکومتی تابع ولی فقیه باشد.

در مورد جایگاه مرجعیت و رابطه‌ی آن با ولایت فقیه، نکات زیر دارای اهمیت است:

یکم، فقاهت- به معنای توانایی استنباط احکام اولیه‌ی شرعی از منابع و متون دینی- امر مشترکی است که هم در مرجعیت و هم در قضاوت و هم در زعامت و سرپرستی جامعه مورد نیاز است؛ بدین معنا که تصدی این سه شأن مهم، تنها از سوی فقها مورد قبول است و دیگران با وجود فقیهان صالح حق تصدی این شؤون را ندارند.

نکته‌ی مهم این است که فقاهت در تمامی این شؤونِ متفاوت، به یک معناست و این گونه نیست که برای مرجعیت، به گونه‌ای فقاهت نیاز باشد و در امر رهبری به گونه‌ای دیگر از فقاهت، در واقع فقیه است که اجازه‌ی پذیرش تمام شؤون ذکر شده را دارد. در این صورت اگر از فقیهی، طلب فتوا کنیم، مرجع تقلید خواهیم داشت و اگر امر قضاوت را به او بسپاریم، قاضی می‌شود و اگر از او زعامت و سرپرستی جامعه را بخواهیم، ولی فقیه است. بنابراین اطاعت از ولی فقیه با همان ادله‌ای به اثبات می‌رسد که رجوع به مراجع تقلید ثابت می‌شود.

دوم، فقاهت و عدالت شرط مشترک و مقدماتی تصدی مرجعیت، قضاوت و زعامت است؛ یعنی شرط لازم است اما کافی نیست. به عبارت دیگر متصدی هر کدام از مسؤولیت‌های یاد شده، به ویژگی‌های دیگری- متناسب با خصوصیات آن مسؤولیت- نیاز دارد. در این میان ولایت و سرپرستی جامعه، مسؤولیت پیچیده‌تر و سنگین‌تری است. از این رو دارای ویژگی‌های مهم‌تر و بیش‌تری است. به گونه‌ای که ممکن است در هر زمان تعداد انگشت شماری از فقیهان عادل را بتوان یافت که واجد آن شرایط باشند.

سوم، مرجعیت یک شأن اجتماعی است؛ نه یک شأن علمی و فقهی بالاتر از فقاهت.[4] در واقع بسیاری از فقیهان راضی به پذیرش این شأن اجتماعی نیستند و ضمن آن که صلاحیت لازم مرجعیت را دارا هستند، ترجیح می‌دهند که این مسؤولیت را بر دوش نگیرند. برخی دیگر نیز آن را می‌پذیرند و مرجع تقلید می‌شوند. بنابراین نباید تصور کرد هر فقیهی که مرجع تقلید می‌شود لزوماً از دیگر فقهایی که این شأن را نمی‌پذیرند، برتر و عالم‌تر است. البته مرجع تقلید باید فقیه اعلم باشد؛ اما اعلمیت منحصر در مراجع تقلید نیست و فقهای هم‌سطح با مراجع از نظر علمی و فقاهتی کم نیستند.

چهارم، بخش اصلی و اساسی تکالیف اجتماعی در جامعه‌ی دینی را ولی فقیه تعیین می‌کند؛ چرا که عمده مسایل اجتماعی، قضایی، حقوقی و... را باید در حوزه‌ی حکم حکومتی تعیین تکلیف کرد که به ولی فقیه مربوط است.

بنابر این مطالب یاد شده، روشن می‌شود که مراجع تقلید هر چند به جهت بعضی برجستگی‌های فقهی، اخلاقی و اجتماعی نسبت به سایر فقها از اولویت برخوردار می‌باشند؛ اما «مرجعیت» آنان را نباید شرط لازم برای امامت مسلمین محسوب کرد. چنان که در متون و منابع اسلامی چنین موضوعی به هیچ وجه از شرایط رهبری ذکر نشده است.[5]

وانگهی تجربه نیز نشان داده است که برخی از مراجع تقلید- که از مراتب علمی و تقوای برتری نسبت به دیگران برخوردارند- نسبت به مسایل سیاسی التفاتی از خود نشان نمی‌دهند و یا آن که از این جهات، از توانایی‌های مورد انتظار جامعه برخوردار نیستند؛ هم‌چنان که در بین علمای متأخر به جز امام خمینی(ره) سایر مراجع بزرگ تقلید چندان درگیر اشتغالات فکری-فقهی نسبت به مدیریت سیاسی نبوده‌اند. در حالی که بر اساس ادله‌ی نقلی و عقلی متعدد، افزون بر فقاهت و عدالت، داشتن شرط مدیریت و تدبیر سیاسی برای اداره‌ی امور جامعه ضروری و اجتناب ناپذیر است.

از این رو در نامه‌ی امام به ریاست شورای بازنگری قانون اساسی چنین آمده است: «.... در مورد رهبرى، ما که نمى‏توانیم نظام اسلامى‏مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردى را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامى‏مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت مى‏کند. اگر مردم به خبرگان رأى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حکومتشان تعیین کنند، وقتى آن‌ها هم فردى را تعیین کردند تا رهبرى را به عهده بگیرد، قهرى او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولىّ و منتخب مردم مى‏شود و حکمش نافذ است.»[6]

از این رو شبهه‌ی مرجعیت بالفعل مقام معظم رهبری از منظر تئوری ولایت فقیه قابل رفع می‌باشد.

اما شبهه‌ی اساسی در این است که آیا ایشان صلاحیت علمی لازم را من باب مرجعیت بالقوه (اجتهاد) نیز دارند که از سه راه این شبهه قابل رفع می‌باشد:

یکم، اجتهاد ایشان از سوی بسیاری از مراجع و بزرگان از جمله خود حضرت امام خمینی(ره) قبل از رهبری تصدیق شده است (... جناب‌عالى را یکى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‌دانم و شما را چون برادرى که آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستید و از مبانى فقهى مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبدارى مى‌کنید...[7]) حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد آقا خمینى(ره) نیز می‌گویند: «حضرت امام بارها از جناب‌عالى به عنوان مجتهدى مسلم و بهترین فرد براى رهبرى نام بردند.[8]» هم چنین در هنگام تصدی ولایت امر پس از رحلت امام خمینی(ره)، آیت‌الله‌العظمی اراکی(ره) و آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی(ره) اجتهاد ایشان را تأیید کردند.

دوم، همه رساله‌های عملیه نوشته‌اند که اگر دو نفر عادل خبره، به اجتهاد کسی شهادت دهند، اجتهاد او قابل قبول است؛ این در حالی است که مجلس خبرگان، که مرکب از ده‏ها مجتهد مسلّم و چندین مرجع تقلید مى‌باشد، ایشان را به عنوان مجتهد و رهبر انتخاب کردند.

سوم، درس خارج مقام معظم رهبری -که در آن بسیاری از فضلا شرکت کرده و همگی به وزانت علمی ایشان شهادت می‌دهند- دلیل بر بنیه‌ی علمی نیرومند و ملکه اجتهاد ایشان است. این توان علمی سابق بر رهبری و حتی ریاست جمهوری ایشان است؛ نه اینکه ایشان بعد از رهبری درس خوانده و به این رتبه از دانش رسیده است. حضرت آیت الله فاضل لنکرانی می‌فرماید ایشان(مقام معظم رهبری) اهل نظر و اجتهاد هستند. 20 سال پیش(قبل از انقلاب) وقتی در مشهد، در مسجد گوهرشاد با ایشان برخورد کردم، آن موقع ایشان از مدرسین محترم مشهد بودند. پرسیدم چه چیزی تدریس می‌کنید فرمودند مکاسب. این کتاب از مهم‌ترین و مشکل‌ترین کتب علمی ماست. به نظر من ایشان یک فقیه و یک مجتهد است. به نظر من کسی که در سال‌های طولانی در جهان سیاست، اساتیدی چون امام امت داشته و خودش دارای استعداد سرشار است، چنین فردی داری مقامات بلند از درک سیاسی است.[9]

شرایط ولی فقیه از منظر قانون اساسی

اصل 109 قانون اساسی مصوب 1358 یکی از شرایط رهبری را «صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت» مقرر داشته بود. منظور از صلاحیت علمی همان فقاهت است. بنابراین ابتدا اصل مرجعیت بالفعل هیچ گاه در قانون اساسی به عنوان شرط رهبری ذکر نشده است؛ اما به دلیل برخی سوء برداشت‌ها و ابهام‌هایی که از این قید به وجود می‌آورد در بازنگری قانون اساسی این قید حذف گردید. بنابراین هر چند انتخاب مقام معظم رهبری براساس قانون اساسی قبل از بازنگری صورت پذیرفت؛ ولی در عمل کاملاً قانونی و بر اساس معیارها و ضوابط مشخص شده در قانون اساسی بود؛ زیرا آنچه که اصول قانون اساسی (قبل از بازنگری) بر آن دلالت داشت، صلاحیت و شأن مرجعیت بالقوه است نه مرجعیت بالفعل.

در اصل 5 چه قبل از بازنگری و چه بعد آن نیز تعبیر مرجعیت نیامده است. «در زمان غیبت ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی) در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده‌ی فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند.» در این اصل نیز تعبیر «مرجع» نیامده بلکه تعبیر «فقیه عادل» ذکر شده است.

اصل 109 مصوب 1358 نیز شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری را ذکر می‌کند که در آن هم تعبیر «صلاحیت علمی برای مرجعیت» مطرح است. تنها جایی که شبهه‌ی مرجعیت بالفعل را به وجود می‌آورد، اصل 107 قانون اساسی قبلی بود که در آن لفظ «مرجع» آمده بود. در زمان امام راحل(ره) اعضای کمیسیون 107 - که یکی از وظایفش تفسیر قانون اساسی در این گونه مواقع است- این موضوع را مورد بررسی قرار دادند که «منظور از مرجع چیست؟» و میزان و ملاک کدام اصل است؟ در نتیجه اکثریت اعضا معیار را «صلاحیت مرجعیت» دانستند، نه مرجع بالفعل را. از این رو، بعد از ارتحال امام راحل، با توجه به این مصوبه و نیز با استناد به نامه‌ی حضرت امام(ره) «مبنی بر عدم لزوم مرجعیت»، انتخاب رهبری صورت پذیرفت.[10]

البته برای برطرف کردن هرگونه شبهه‌ای بعد از اصلاح و بازنگری قانون اساسی و حذف شرط مرجعیت، اعضای مجلس خبرگان رهبری دوباره اقدام به رأی گیری برای انتخاب آیت الله خامنه‌ای کردند؛ چنان که آقای «هاشمی رفسنجانی» از اعضای این مجلس در این زمینه می‌گوید: «.... برای انتخاب آیت الله خامنه‌ای دو بار رأی گیری کردیم. اول بر اساس حکم امام موقتاً آیت الله خامنه‌ای را انتخاب کردیم. بعداً که قانون اساسی اصلاح شد بر اساس قانون اساسی جدید دوباره رأی گیری کردیم ... که بار دوم بیش‌تر از بار اول رأی آورد.»[11]

علاوه بر موارد یاد شده، انتخاب قانونی ایشان از سوی خبرگان رهبری خود متأثر از دو عامل می‌باشد که هر کدام به تنهایی می‌تواند مهم‌ترین دلیل بر شایستگی ایشان برای رهبری نظام اسلامی باشند؛ آن دو عامل عبارت‌اند از: نخست احراز شرایط لازم برای رهبری آیت الله خامنه‌ای از سوی اکثریت قاطع اعضای مجلس خبرگان به عنوان بهترین و شایسته‌ترین فردی که قدرت و توانایی رهبری نظام را دارد و دوم تأکید امام بر شایستگی ایشان برای رهبری نظام که در موارد متعدد بدان متذکر شده‌اند؛ از جمله سخنی را که «سید احمد خمینی» به نقل از امام فرمودند که «آقای خامنه‌ای شایسته‌ی رهبری است.»

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سبحانی، جعفر، مبانی حکومت اسلامی، مؤسسه امام صادق(ع)

[2]. شاکرین، حمید رضا، ولایت فقیه، بحث شرایط ولی فقیه

[3]. نهج البلاغه، خطبه 173

[4]. شاکرین، حمید رضا، ولایت فقیه و جمهوری اسلامی ایران، دفتر نشر معارف

[5]. صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی، ج1، ص181

[6]. صحیفه‌ی امام، ج21، ص371

[7]. صحیفه امام، ج20، ص455

[8]. روزنامه رسالت، 1368/16/03

[9]. روزنامه رسالت، 1368/03/22

[10]. ر.ک: گفت‌وگو با آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی، مقررات وعملکرد مجلس خبرگان، فصلنامه‌ی حکومت اسلامی، سال سوم، شماره‌ی دوم، تابستان77، صص133-131

[11]. گفت‌وگو با هاشمی رفسنجانی، روزنامه‌ی کیهان (دوشنبه 1382/11/20)

*سید علی لطیفی؛ کارشناس علوم سیاسی

ادامه مطلب
دوشنبه 15 خرداد 1391  - 10:02 PM

  این نامه غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتاب های متعدد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در نمایشگاه عفاف و حجاب سال گذشته مصلای بزرگ تهران، به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شده بود.

 
خبرگزاری فارس: بزرگترین جعل در مطبوعات ایران چه بود؟

 

صراط، نامه مشهور چارلی چاپلین به دخترش با عنوان «برهنگی بیماری عصر ماست» را می توان بزرگترین دروغ در مطبوعات ایران دانست که با گذشت بیش از چهل سال از انتشار این دروغ، به عنوان یک اثر واقعی نقل و انتشار می شود.

جالب است که این نامه دروغین در مقدمه چند کتاب هم منتشر شده و به آن استناد می شود. به ویژه بخش حجاب آن و توصیه اخلاقی چارلی چاپلین به دختر رقاصه اش جرالدین مورد توجه همگان قرارگرفته است. جالب این که این نامه به چند زبان زنده دنیا از جمله انگلیسی، آلمانی و ترکی استانبولی ترجمه شده است.

«فرج‌الله صبا» روزنامه‌نگار کهنه کار و نویسنده این مطلب تاثیرگذار بارها با ابراز ندامت و پشیمانی از مخاطبان نشریه خود به دلیل این دروغ بزرگ عذرخواهی کرده است اما همچنان این نامه بدون هویت نقل قول و دست به دست می گردد.

این نامه با چنان تبحری نگاشته شده که جای هیچ شک و شبهه ای را به خواننده مطلب نمی دهد. شناخت مختصر از چارلی چاپلین بزرگ این حس را به هر فرد می دهد که این نامه ساخته و پرداخته کسی غیر این بازیگر طنزپرداز نیست. صداقت این نامه به قدری است که علیرغم آگاهی به جعل آن، اشک را در چشم ها جاری می کند.

ماجرا به سال های دهه پنجاه در تحریریه مجله روشنفکر برمی گردد. فرج اله صبا می‌گوید : « سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا این قدر تکراری اند؟»

گفتند: «اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال شد.»

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع شد: «آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش می کردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را می فروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من است، ریشخندم کردند که چه می گویی؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !»

این نامه غیر واقعی علاوه بر دریافت مجوز انتشار در کتاب های متعدد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سال گذشته در نمایشگاه عفاف و حجاب مصلای بزرگ تهران توسط معاونت فرهنگی وزارت کشور به عنوان یکی از مستندات زشتی برهنگی به نمایش عموم گذاشته شده بود.

نوشته زیبای فرج اله صبا با عنوان "نامه چارلی چاپلین به دخترش" را در زیر بخوانید:

برهنگی بیماری عصر ماست

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار...

با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل؛ زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

دخترم جرالدین! از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟ در پاریس، روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟ این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدم هایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین! در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن؛ زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بی نوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.

جرالدین دخترم! تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.

داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است: "چاپلین"

جرالدین دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی،دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی، آن ستایش گران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرج های دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی.

دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه، کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر. هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

دخترم جرالدین! چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو: سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جست و جو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

دخترم جرالدین! پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن "یک دلی" است شایسته تر از من است.

دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد. دختری ناخن پای خود را برای آن عریان می کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو، باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است. حرف بسیار برای تو دارم، ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش، پاک دل و یکدل، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. «پدر تو، چارلی چاپلین»

ادامه مطلب
جمعه 5 خرداد 1391  - 6:40 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 156

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 6562584
تعداد کل پست ها : 30564
تعداد کل نظرات : 1029
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 19 شهریور 1388 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 19 آذر 1397 

نویسندگان

ابوالفضل اقایی