جانباز شیمیایی ...

جانباز شیمیایی ...

دیگر نمانده او را، در زندگی نوایی

دارد هوای رفتن، جانباز شیمیایی

زخم شکفته اش را، دارو نکرد درمان

سرمی دهد هر از گاه، او نغمه جدایی

دست نحیف او را، کی می توان فشردن

دیگر نمانده جانی، در پنجه طلایی

دشمن چه کرد با ما در جنگ نابرابر

رو کرد سوی ظلمت، ما سوی روشنایی

جانباز شیمیایی، یعنی پر از عطوفت

یعنی نشان غیرت، بر سینه ای ولایی

جانم فدای چشمت، آن چشم سرخ پرخون

بر تنگی نفس ها، در لحظه رهایی

تا کی شود جهان را با ظلم تیره کردن

کی میرسد به پایان، دوران ژاژ خایی

خسرو امینی


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:56 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

بغض های كربلای پنج

بغض های كربلای پنج

 


اشعار زیر یکی از همان حرارت ها و بغض هایی ست که ریشه در کربلای پنج دارد و این بار جانباز آزاده مفید اسماعیلی از رزمندگان لشکر وِیژه و خط شکن 25 کربلا بغض هایش را در قالب اشعاری سروده که  تقدیم  مخاطبان می کنیم.

مفید اسماعیلی

بشنو از من شعر من خون نامه است

گوش لیلی ده، كه مجنون نامه است

 

واژه ها از سوی مجنون آمدند

بیت ها از كوه بیسْتون آمدند

 

شعر من با یک جنون آمیخته است

قاب دل از بیت ها آویخته است

 

می سرایم از شهید، ای دوستان

با وضو وارد شوید در بوستان

 

باز امروز این تن از زندان گریخت

رندی از میخانه ی رندان گریخت

 

رندی از جام شقایق گشته مست

رند ی با یک جام، جام، جامِ الست

 

باز امروز اشک من سیلاب شد

باز این دل ،یک دل بی تاب شد

 

بوی گل آمد مشام جان ما

شهد عشق آمد به كام جان ما

 

باز امروز یاد مجنون كرده ام

یاد «بهداشت»(1) یاد «گلگون »(2) كرده ام

 

یاد« مسلم »(3) ، یاد شور و شوق عشق

یاد سرهایی كه داشتند طوق عشق

 

یاد «محمد باقر»(4) آن گردان عشق

یاد جانبازی آن مردان عشق

 

«یا رسول»(5) و یاد «عاشورا»(6) بخیر

الوداع عصر تاسوعا بخیر

 

یاد باد گردان « حمزه »(7) یاد باد

یاد باد شیران شرزه یاد باد

 

یاد هفت تپه(8) ، خیام عاكفان

یاد والفجر آن قیام عارفان

 

تپه ها و تل ها سوسوكنان

عاشقان اندر خیام هوهو كنان

 

تپه ها و تل ها و دره ها

پر بود از امن یجیب و ناله ها

 

كربلا پنج و شلمچه یاد باد

بوی خردل در حلبچه یاد باد

 

یاد «مهر زادی»(9) صفای جبهه ها

یاد «طوسی»(10) آن وفای جبهه ها

 

لحظه ی پر سوز استغفار ها

یاد كن نام «ابو عمار ها»(11)

 

یاد فكه یاد شب های جفیر

رزم هر رزمنده ای رزم زهیر

 

بوغریب و موسیان یادش بخیر

حمله ها ی «مُزدْسِتان»(12) یادش بخیر

 

یاد دوئیجی، هلالی های مرگ

بارش تیر و فشنگ ، همچو تگرگ

 

یاد باد جسمان غلطان روی مین

یاد باد چشمان بیدار كمین

 

یاد باد خاكریز، سنگر نمور

یاد باد مردان خاكی و صبور

 

یاد باد سری كه رفته روی دار

یاد باد خونی كه گشته چشمه سار

 

یاد باد سری كه داشته شور عشق

یاد باد شبی كه داشته نور عشق

 

یاد پرواز، یاد معراج، یاد وصل

یاد روزهای شهادت بوده اصل

 

یاد روزهایی كه دنیا پوچ بود

هر كسی دائم به فكر كوچ بود

 

یاد آن روزی كه پول معنا نداشت

هر كسی جز كربلا مأوا نداشت

 

دل گرو عشق بود و كربلا

آرزوها دیدن آن سر جدا

 

حال ماها مانده ایم با این نما

ریش و كشكول و دعای با ریا

 

 

             ****

بشنو از من ناله های رنج را

بغض های کربلای پنج را

 

از چه رو خود را زمین گیر كرده ایم

این چنین در منجلاب گیر كرده ایم

 

بوی عطر جبهه ها یادش بخیر

شور و شوق كربلا یادش بخیر

 

بوی عطر جبهه ها از یاد رفت

یاد شیرین از سر فرهاد رفت

 

بوی عطر جبهه ها از یاد رفت

كربلا پنجی، خدا ! از یاد رفت

 

كربلا پنجی شما دانید كیست؟

عشق بازی با خدا دانید چیست؟

 

لحظه ای كانال زوجی مانده ای؟

تا به صبح آیات ناجی خوانده ای؟

 

جنگ در كانال ماهی بوده ای؟

در كمین در فكر راهی بوده ای؟

 

جنگ در خاكریز نونی كرده ای؟

یک نگاه، در آب خونی كرده ای؟

 

انفجار چلچله حس كرده ای؟

لرزشی چون زلزله حس كرده ای؟

 

قطع پا و دست و سر را دیده ای؟

طفل های بی پدر را دیده ای؟

 

سردی دستان دوست، حس كرده ای؟

گرمی سرب زیر پوست حس كرده ای؟

 

استخوان های تكیده دیده ای؟

گورهای پر شهیده دیده ای؟

 

بغض پشت بغض گلویت را گرفت؟

مادر پیری جلویت را گرفت؟

 

ضربه های كابل پشتت خورده است؟

هم قفس هم بندی پیشت مرده است؟

 

كربلا پنجی میان ما هست؟

كوه پر گنجی میان ما هست؟

 

كربلا پنجی صدایم می شنوی؟

ای كه در رنجی صدایم می شنوی؟

 

ای كه تو «حاجی بصیر»(13) را دیده ای!

شیرمردان دلیر را دیده ای!

 

ای كه با«اصغر خنكدار»(14) بوده ای

ای كه مثل یک سپیدار بوده ای

 

ای كه قلب دشمنان لرزانده ای

ای كه كل دشمنان ترسانده ای

 

كربلا پنجی، بسیجی هوش باش

چه كسی گفتست تو خاموش باش؟

 

كربلا پنجی، بسیجی گوش كن

آتش فتنه كجاست، خاموش كن

 

چشم و گوش خود نبند و باز كن

بشكن این در ب قفس پرواز كن

 

              ****

با شمایم ای شلمچه دیده ها

زید و خرمال و حلبچه دیده ها

 

با شمایم ای كه مجنون رفته اید

با شمایم ای كه در خون رفته اید

 

با شمایم شوكران در جامتان

بوسه زد پیر خمین دستانتان

 

چه شد عشق تو، عشق من ، عشق ما

مگر عشق نبود درس و سرمشق ما

 

چه شد آن شعارهای پر طمطراق؟

چه شد آن رجزهای با اشتیاق؟

 

چرا سر در آخور عقل برده ایم؟

چرا پشت به دنیای عشق كرده ایم؟

 

چه شد! چرا بی خبر كوچ كرده ایم؟

چرا رو به دنیای پوچ كرده ایم؟

 

به وقت تلاطم، مرداب گشته ایم

تجمل كه دیدیم بی تاب گشته ایم

 

به وقت تكاپو مرداب گشته ایم

تجمل كه دیدیم گرداب گشته ایم

 

شگفتم چرا تیغ ها شد غلاف؟

مگر گرگ و میش كرده اند ائتلاف؟!

 

مگر گرگ خون خوار عدویت نبود؟

مگر شهد عشق در سبویت نبود؟

 

مگر گرگ خون خوار سبویت ربود؟

كه عاقل شدی عاقلی بی سجود؟

 

چرا انتظار فرج سرد گشت؟

چرا برگ دل این چنین زرد گشت؟

 

چرا هی دم از بی كسی می زنیم؟

چرا داد دل واپسی می زنیم؟

 

چرا فصل می بی سبو گشته ایم؟

چرا استخوان در گلو گشته ایم؟

 

بسیجی كه نیست استخوان در گلو

مگر می شود می پرست بی سبو؟

 

سبو تا كه هست می پرست زنده است

شهادت كه هست بر لبان خنده است

 

ولایت كه هست ما چرا خسته ایم؟

چرا پای دل را به غم بسته ایم؟

 

بیا با ولایت شویم رهسپار

بیا با ولایت رویم روی دار

 

بیا عشق را خوب هدایت كنیم

دفاعی درست از ولایت كنیم

 

اولی الامر منكم ولایت بود

به حق جانشین امامت بود

             ****

دشمنان ! ای كارتان داد و هوار

شیعه یعنی ذوالفقار بی قرار

 

دشمنان! با این همه القاب و لاف

شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

 

دشمنان! مقدارتان ناچیز و كم

شیعه یعنی ذوالفقار، تیغ دو دم

 

دشمنان! ای فكرتان دائم خلاف

تیغ شیعه می‌كند گردن طواف

 


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:55 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

شعری برای پرکشیدن

شعری برای پرکشیدن

 


امیرسرتیپ سعید حسینی ورنامخواستی به گفته همرزمانش درلحظه شهادت درحالی که مشغول رزمی جانانه بودندالله اکبر می گفت. او درعملیات خیبرکه با یاد ونام علی (ع) بود براثراصابت ترکش خمپاره بعثی به سرش به شهادت رسید. جواد سبزه ای در وصف این شهید بزرگوار شعری سروده که می خوانید.

شهید امیرسرتیپ شهید سعید حسینی ورنامخواستی

به حق پیوسته شدآزاده ی دوست

زجوی عشق جاری شد به دریا

 

رهاشدازکویروخاکوصحرا

عروجی آفریدازاین معانی

 

یکی دلداده ی عرفان وتقوا

یکی مست گل صهبای شبها

 

یکی ازمعرفت برده معارف

یکی گوش دلش برذکرهاتف

 

ستم برآن تن افتاده بی سر

که شد درراه حق پامال دشمن

 

الاای جان نثاربرخمینی

شهید راه حق سید حسینی

 

حسینی مسلک ومستانه ی عشق

به سودای ولاپروانه ی عشق

 

بیا ای گل فروش ازراه یاری

ببین گلهای پاک سربه داری

 

ستم سوزان عزیزان دلاور

به بحرخون چنان ماهی شناور

 

زنای ناله ها تکبیرآنان

اذان گل می کند درهربیابان

 

زمین کربلا اینک نشانه است

هوای جبهه ها بس عارفانه است

 

عجب عشاق اندرذکروحالند

به درگاه عزیزذوالجلالند

 

بیا شدسالگرد یک حسینی

صبورمعرفت جوی خمینی

 

یکی خونین دم وخونین چگامه

که برگ لاله ها ازاوست نامه

 

سعید بارگاه قدس وافلاک

حسینی آن گل مفتون صدچاک

 

حسینی مسلک ومستانه عشق

به سودای ولا پروانه عشق

 

علی مشتاق ودرتقوا یگانه

چوشمعی روشنی بخش شبانه

 

مناجاتش هماره باتب وسوز

نموده نهضت اسلام پیروز

 

هم اوگردررسیده وقت ایثار

چو رعدی نعره زن برقلب اشرار

 


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:54 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

در راه خدا رفت

در راه خدا رفت

باید بهشتی وار در راه خدا رفت

ینگونه در راه حسینِ سر جدا رفت

باید چو چمران رفت تا اوج رهایی

در باغ آتش سوختن همچون رجایی....»


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:53 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

مظهر قدرت

مظهر قدرت

مظهر قدرت ما رنگ خون شهیده

دشمن اگه میترسه كار شهید رو دیده

شكر خدا یه عالم شهید زنده داریم

خیالمون راحته برگ برنده داریم


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:53 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

انگار نگفتن

انگار نگفتن

شهیدا هرچی گفتن، انگار به ما نگفتن

طوری شدیم كه انگار، خون شهیدا مفتن!


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:52 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

غریب غربت

غریب غربت

در خاطره هایمان تو یک لبخندی

گفتند غریب غربت اروندی

از این که آمدی پدر خوشحالیم

هر چند پلاک و چفیه و سربندی...»


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:52 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

قصه مگو

قصه مگو

امروز برای شهدا وقت نداریم

از عشق مگو قصه كه ما وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

از بهر ملاقات خدا وقت نداریم

در كوفه تن غیرتمان گوشه نشین است

بهر سفر كرببلا وقت نداریم

هر چند كه خوبست شهیدانه بمیریم

زیباست ولی حیف كه ما وقت نداریم!


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:52 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

کتاب حماسه

کتاب حماسه

ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است

ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ سحر زجوهره خونت آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان

رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

کتاب حماسه های همیشه

 


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:51 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

بهانه دل

بهانه دل

شبای جمعه که میشه

دلا بهونه میگیره

هر کی میاد سر یه قبر

ازش نشونه میگیره

یکی سر قبر پدر

یکی کنار مادرش

یکی کنار خواهر و

یکی پیش برادرش

امایه مادرغمگین و آرام

میاد کنارشهید گمنام

یه جعبه خرما برای

فاتحه خونی میاره

آرو میاد میشینه و

سر روی سنگش میذاره

میگه تو جای بَچمی

گوش بده به حرفای من

از بس که اینجا اومدم

درد اومده پاهای من

آخر نگفتی کسی رو داری

یاکه مث من بی کس و کاری

مگه تو مادر نداری

برای تو گریه کنه

غروب پنجشنبه بیاد

به قبرتو تکیه کنه

غصه نخور من مادرت

منم همیشه یاورت

نمیذارم تنها بشی

مدام میام بالا سرت

از تو چه پنهون

یه بچه دارم

چند ساله از اون

خبر ندارم

آخ که دلم برات بگه

از پسرم یه خاطره

موقع جبهه رفتنش

ساعتی که میخواست بره

از اون لباس خاکی و

از اون پیام آخرش

هرقدمی میرفت جلو

نگا میکرد پشت سرش

دیگه نیومد

رفت ناپدید شد

چشام به درب

خونه سفید شد...

دیگه از اون روز تا حالا

منتظر زنگ درم

بس که دلم شور میزنه

نصفه شب از خواب میپرم

کاشکی بود و نگاه میکرد

یزید سرش رفت بالا دار

سزای اعمالشو دید

لکه ننگ روزگار

من مطمئنم الآن اگر بود

سرگرم شادی از این خبر بود..

او شبی که نشون میداد

صدام چشاشو بسته بود

یادم اومد لحظه ای که

دل مارو شکسته بود

روزایی که نمک میریخت

روداغ قلب پدرا

داغ برادر میگذاشت

رو سینه برادرا

الحمدلله

دعام اثر کرد

سوی جهنم

عزم سفرکرد...

***

بسه دیگه خسته شدی

دوباره خیلی حرف زدم

با اینکه قول داده بودم

امابازم گریه شدم

با صد امید و آرزو

مادر مفقود الاثر

بلند شد از کنار قبر

شاید براش بیاد خبر

چند ساله مادر...

کارش همینه...

خبر نداره..

{بچه اش همینه...}


ادامه مطلب