به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

مژه از سر نیزهٔ فوج بهادر تیزتر

ابرو از شمشیر سردار سپه خونریزتر

فارسی شوخی‌ است‌ یارم کز غم لعل لبش

هست چشمم از خلیج فارس گوهربیزتر

معتدل‌تر قامتش از طبع موزون بهار

لعلش ازکلک کمال‌الملک رنگ‌آمیزتر

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

داشت‌ شخصی ‌از همه‌ عالم‌ سه‌ دوست

هرسه با او جور و او با هر سه جور

اولین‌، آن ثروتی کز روی سعی

کرده حاصل در سنین و در شهور

دومین‌، حوری‌وشی کاو را نبود

یک سر مو در دلارایی قصور

سومین‌، مجموع خوبی‌ها که او

کرده با مردم به‌تدریج و مرور

چون زمان احتضارش دررسید

خواجه داد آن هر سه را اذن حضور

کرد با ثروت وداعی سوزناک

گفت کای سرمایهٔ عیش و سرور

از پس مرگم چه خواهی کرد؟ گفت‌:

چون تو بگذشتی اپن دارالغرور،

بر مزارت شمع‌ها روشن کنم

تا شود روحت سراسر غرق نور

گفت با محبوبه کای آرام جان

بعد مرگم باش آرام و صبور

گفت بر قبرت چنان شیون کنم

کزلحد جستن کنند اهل قبور

گفت آخر بار با کردار خویش

کای به خوبی غیرت غلمان وحور

تو پس ‌از مرگم چه‌خواهی کرد؟ گفت‌:

من نخواهم شد ز نزدیک تو دور

چون که دمساز تو بودم روز و شب

با تو خواهم بود تا یوم النشور

محتضر جان ‌داد و دادند آن سه دوست

نعش او را سوی قبرستان عبور

آن یکی شمعی نهاد از روی کوه

وان دگر اشکی فشاند از روی زور!

ثروت و زن هر دو برگشتند، لیک

رفت خوبی‌های او با او به گور!

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

چون خصم قوی گشت از او دست نگهدار

و آزرده مکن مشت گرامی به حجر بر

بگذار که پیش آیدش از بخت فتوری

آنگه‌ بکنش‌ پوست به‌ یک‌ لمح بصر بر

زان پیش که بدخواه به تو چاشت گذارد

بگذار بر او شام و ممان تا به سحر بر

گویند که نادان را عقل از عقب آید

آنگه که فرو ماند مسکین به خطر بر

بر مردم احمق چو رود سالی گوید

من پار بدم احمق و ماندم به ضرر بر

وین طرفه که هرسال نو این گفته شود نو

تا بگذردش عمر به بوک و به مگر بر

فرصت‌ مده‌ از دست‌ و نگه کن که‌ چه‌ خوش گفت

آن مشت‌زن پیر به فرزانه پسر بر

مشتی که پس از جنگ فرا یاد تو آید

باید زدن آن مشت ز تشویر بسر بر

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

تکیه منمای به حسن و به ‌جمال ای دختر

سعی کن در طلب علم و کمال ای دختر

ذره‌ای علم اگرت در وسط مغز بود

به که در کنج لبت دانهٔ خال ای دختر

بی‌ هنر نیست موثر صفت غنج و دلال

با هنر جلوه کند غنج و دلال ای دختر

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

رنج و زحمت طلبی‌، باش معاشر با خلق

حشر با خلق بلی رحمت و رنج آرد بار

خواهی از دغدغه و رنج فراغت یابی

ترک صحبت کن و در خانه نشین صوفی‌وار

باش مأنوس به یاری که نپرسد ز تو چیز

هم نگوید به تو چیزی که نپرسی ناچار

گر سخن خواهی با تو سخن آرد به میان

ور خمش باشی خاموش نشیند به کنار

هرچه زو خواهی آرد به برت از هر باب

هرچه زو پرسی پاسخ دهدت در هر کار

نه سخن سازد و نز خلق نماید غیبت

نه خبر پرسد و نی کشف نماید اسرار

تا تو در خوابی او نیز بماند خفته

تا تو بیداری او نیز بماند بیدار

آن‌چنان محرم و یکدل که نباید ببرش

نه تعارف‌، نه تکلف‌، نه تحفظ‌، نه وقار

با تو در خانه بود تا تویی اندر خانه

هم به گلزار بود تا تو اندرگلزار

ور به زندان فکنندت به مثل آنجا نیز

مونس روز غم تست و انیس شب تار

لیک در صحبت مخلوق تو را ترک کند

هست عذرشکه‌بهٔک دل نسزد عشق دویار

او حکیمست و فقیه است و طبیبست و ادیب

کیمیاوی و رباضی‌، فلکی و معمار

واعظ و زاهد و صنعتگر و نقاش و خطیب

حاسب و کاتب و خطاط و سپاهی و سوار

داند اسرار نباتات و علاج حیوان

که بود اهل گل و اهل مل و اهل شکار

گر ز جغرافی پرسی به تو بنماید راست

عرض و طول و جهت و مردم هر شهر و دیار

گر ز تاریخ بپرسی بنماید تاریخ

ور ز اشعار بپرسی بسراید اشعار

نکنی گر سخنی از سخنانش را فهم

بر تو تکرار کند گر تو بخواهی صد بار

همه خط داند از چینی و از سنسکریت

پهلوی و گرگ و مصری و خط مسمار

ور ز انساب ملل خواهی گوید به تو باز

ز آریایی و ز سامی و ز حامی و تتار

این‌چنین دوست کتابست از او روی متاب

این چنین یار کتابست ازو دست مدار

به چنین شاهد زیبا به بطالت منگر

بشنو از من به کس او را به امانت مسپار

ور امانت بسپردیش ازو چشم بپوش

دیگری خواه ز بازار و به جایش بگذار

لله الحمد که در خانهٔ ما حرفی نیست

که بهار است و کتابست و کتابست و بهار

با چنین حال شدم حبس‌، ز من عبرت گیر

ای که با خلقی محشوربه لیل وبه نهار

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

به عهد شاه محمدرضا که بر سر او

گرفته طالع بیدار چتر فتح و ظفر

در آن زمان که ز تدبیر و اهتمام قوام

تهی ز لشکر بیگانه گشت این کشور

به سعی و همت زردشتیان ایرانی

بنای این هنرستان نو رسید بسر

بنام کیسخرو پور شاهرخ آن را

لقب نهادند آزادگان نیک‌سیر

هماره شاد بماناد روح کیخسرو

که جز به‌راه وطن‌دوستی نکرد گذر

بود امید که دوشیزگان روشندل

ز علم و عفت ازین بوستان برند ثمر

زیمن پرورش نیک و حسن آموزش

بپرورند به هر سال عده‌ای مادر

چو شد تمام بنا، خواستند تاربخش

به رسم سنت دیرینه زین سخن گستر

رقم زد از پی تاریخ سال کلک بهار

که‌: «‌باد این هنرستان مطاف علم و هنر»

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 4:21 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4970587
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث