به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

می مخور ور خوری مدام مخور

جز شب آن هم میان شام مخور

عرق ساده به زکنیاک است

به ز مرفین و جرس و تریاک است

چون ز پنجه شدی به سال فزون

بایدت خورد گندمی افیون

این من از ده طبیب بشنیدم

خود ازو نیز چیزها دیدم

گر تو را نیست حال معده خراب

می‌توان خورد گاهگاه شراب

چون به‌دست آیدت شراب کهن

همره شام یک دو جام بزن

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:08 PM

ای سمیعی رسید نامهٔ تو

نامهٔ تو رسید و چامهٔ تو

چامه‌،‌ شیرین و دلنشین چو عسل

نامه‌، خیرالکلام قلّ و دلّ

آن عبارات با روان مأنوس

وان خط خوب چون پر طاووس

خاصه شعری بدان دلارایی

جان‌فزاتر ز عهد برنایی

متحیر شدم چه عرض کنم

شعر و خط‌ خوش‌ از که قرض کنم

با چنین‌ طبع خسته و خط زشت

چون‌توانم جواب خواجه نوشت

مشق کردم ز روی آن بسیار

حفظ شد بس که کردمش تکرار

کرد هرکس به پرسشی یادم

نامهٔ خواجه را نشان دادم

فخرکردم که در زمانهٔ ما

هست مردی چنین میانهٔ ما

فخر دیگرکه این گرامی مرد

در چنین نامه یادی از من کرد

خواجه داندکه چند مرده بود

عجز ما را حساب کرده بود

شعلهٔ شوق چون زبانه زند

آرزو تیر بر نشانه زند

گرچه سخت از حیات دلگیرم

لیک خواهم که در وطن میرم

جان سپارم به خاک پاک وطن

دفن گردم به زیر خاک وطن

ای سمیعی به خالق دو سرا

دم گرم تو زنده کرد مرا

گر بجنبد به خاک سایه من

جنبش مهر تست مایهٔ من

ور برآید ز من چو چنگ آواز

دم جان‌بخش تست چنگ‌نواز

رشته‌ای کم به زندگی بسته است

تارهایش تمام بگسسته است

هست تنهابه‌جای از آن پیوند

علقهٔ‌ صحبت رفیقی ‌چند

دوستانی که شمع انجمن‌اند

آخرین شعلهٔ حیات من‌اند

زان که جای دگر تمیزی نیست

جزربا و فریب چیزی نیست

بهر من صحبت هنرمندان

بوستانست و غیر ازو زندان

گرچه ز اقبال نامساعد من

نیست آنجا هم از حسود ایمن

شنعت حاسد اندر آن تالار

یادگاریست بر در و دیوار

یادگاری که جز وقاحت نیست

غیر بدبختی و فضاحت نیست

لیک با رنج‌، راحتی هم هست

با عذاب استراحتی هم هست

منت ایزد که دوستان جمعند

همه پروانگان آن شمعند

بهر یک بی‌نماز در اسلام

در مسجد نبسته هیچ امام

در جهان صاحبان عقل سلیم

بهرکیکی نسوختند گلیم

ای سمیعی سخن به پایان شد

خجلت و عجز من نمایان شد

خدمت از من به انجمن برسان

به یکایک سلام من برسان

امرای کلام را زبن سوی

یک‌به یک بوسه‌زن به‌دست‌ و به‌روی

ور بود شاهدی شکرگفتار

گرمتر بوسه زن به یاد بهار

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:08 PM

مفریب ای بزرگوار پسر

دختری را ز مادر و ز پدر

زن کس را هم ای پسر مفریب

ورت بفریفت زن‌، ازو بشکیب

دزدی عرض و دزدی ناموس

بتر از دزدی زر است و فلوس

زر چو دزدی به جایش آید زر

زن چو دزدی فنا شود شوهر

هرکه عرض کسی دهد بر باد

دهر عرضش به باد خواهد داد

فیلسوفی عظیم و دانشمند

می‌شنیدم که گفت با فرزند

بهتر است از برای مرد جوان

یک درم دین ز صد درم وجدان

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:08 PM

خصم بر در ستاده کینه‌سگال

در درون سرای جنگ و جدال

هرچه جنگ از درون شود افزون

خصم گردن فرازد از بیرون

چون عدو در کمین بود، زنهار

دست از شنعت رفیق بدار

دو کبوتر که بال هم شکنند

لقمهٔ گربه را درست کنند

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:08 PM

این شنیدم که تازی‌ای درویش

کف بسودی ز مهر بر سگ خویش

زاهدی سک بدید و آن تازی

گفت ای سگ چرا چنین سازی‌؟‌!

مرد تازی به آب درزد دست

گفت شستمش باز و عذرم هست

آن پلیدی ز من برفت به آب

بر زبان تو ماند رجس عتاب

حق گرت آب رحمت افشاند

آن پلیدیت بر زبان ماند!

امر معروف و نهی از منکر

به طریق ملاطفت خوش‌تر

ور نصیحت کنی‌، نهان شاید

نه عیان کش فضیحت افزاید

اوستادان ما به عهد قدیم

چون که در حضرتی شدند ندیم

روز و شب بر درش مقیم بُدند

ناصح غیرمستقیم بُدند

صفتی زشت اگر در او دیدند

مهره بر عکس آن صفت چیدند

نعت اضداد آن صفت گفتند

گر شقی بد، ز عاطفت گفتند

هر صفت کاندرو ندیدندی

وصف آن را زمینه چیدندی

که فلان شه فلان صفت را داشت

به فلان حُسن‌، مملکت را داشت

گر نبخشیدی این عمل تأثیر

فرق کردی طریقهٔ تقریر

چون اثر کرد حس رحم در او

به رحیمی مثل زدند برو

آن قدر وصف رحمتش کردند

که ز رحمت ملامتش کردند

بود پور سبکتکین به قدیم

پادشاهی شجاع‌، لیک لئیم

آن قدر مدح نصر سامانی

خوانده شد در حضور سلطانی

که چه مبلغ به «‌رودکی‌» بخشید

چه عطایا به آن یکی بخشید

تا بجنبید حس مکرمتش‌!

عام شد بر جهانیان صلتش‌!

به «‌غضاری‌» چنان عنایت کرد

که ز بسیاریش شکایت کرد!

الغرض‌، پند اگر نکو گویی

آن‌چنان گو که خاص او گویی

ور ز حکمت برون نهی گامی

چه نصیحت دهی‌، چه دشنامی

یاد باد آن که این سخن بنوشت‌:

سرزنش بهتر از نصیحت زشت

ای بهار آن‌چنان نصیحت گوی

که خدا داند و تو دانی و اوی

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:08 PM

چون برکه‌های دشت عرب دان تو حال خلق

گاهی ز آب پر شود و نوبتی تهی

این برکهٔ حیات مسلم تهی شود

از آب زندگانی و از فر و فرهی

دیر است و زود مرگ نباشد از آن گریز

فرخنده نیکنامی و خوشبخت آگهی

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:03 PM

زینت مرد به عقل است و هنر

نی به پوشاک وجلال و فرّهی

دیده‌ام دانشورانی با خرد

در لباس ژنده چون عبد رهی

نیز دیدم سفلگانی بی کمال

کرده بر تن جامهٔ شاهنشهی

پوشش عالی نشان عقل نیست

فرق باشد از ورم تا فربهی

بی‌بها باشد لباسی کاندر او

نیست غیر از احمقی و ابلهی

کیسهٔ کرباس باشد پر بها

چون در او ریزند زرّ دهدهی

جاهل اندر جامهٔ فاخر بود

کیسهٔ ابریشمین‌، اما تهی

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:02 PM

 

نگرجزخوب صد درصد نبینی

که گر بدبین شوی جز بد نبینی

چو نیکو بنگری در ملک هستی

بغیر از جلوه ایزد نبینی

ز نابخرد جهان را روز تیره است

نگرتا روی نابخرد نبینی

حقایق را ز چشم دیگران بین

که گر خودبین‌شوی جز خود نبینی

مسلم شد مرا کز حسن نیت

بغیر از حسن پیشامد نبینی

دد و دیوند خودبینان مغرور

همان بهتر که دیو و دد نبینی

ادامه مطلب
جمعه 18 تیر 1395  - 5:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4968733
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث