به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری

ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری

دل را مکن چو خاره، مگزین ز ما کناره

یا منیة الفاد، دار ولا تمار

ساقی خاص روحی، در ده می صبوحی

اللیل قد تولی و البدر فی‌التواری

ای برده هوش ما را، یار آر دوش ما را

اسقیتنا کسا صرفا علی‌الخمار

مار را خراب کردی، غرق شراب کردی

حتی بدا و افشا، ما کان فی سراری

سلطان خیل مایی، لیلی لیل مایی

یا لدةاللیالی، یا بهجةالنهار

ای سر طور سینا وی نور چشم بینا

انت‌الکبیر فینا، فارحم علی‌اصغار

هین نوبت جنون شد، مستی ما فزون شد

یا مسکرالعقول، یا هادم‌الوقار

شاه سخن‌ور آمد، موج سخن درآمد

نحن‌الصدا نصدی، والله خیر قاری

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی

بد نام عشق جان شو، اینست نیکنامی

پرذوق، چون صراحی بنشین، اگر نشینی

کن کالقدح مذیقا للقوم فی‌القیام

عقل تو پای‌بندی، عشق تو سربلندی

العقل فی‌الملام والعشق فی‌المدام

الدیک فی صیاح، واللیل فی انهزام

والصبح قد تبدی فی مهجةالضلام

معشوق غیر ما، نی، جز که خون ما، نی

هم جان کند رئیسی، هم جان کند غلامی

دل را کباب کردی، خون را شراب کردی

یا من فداک روحی یا سیدالانام

ز اندیشه شو پیاده، تا بر خوری ز باده

من راوق قدیم، مستکمل‌القوام

مستفعلن فعولن، آتش مکن مجوشان

زیرا کمال آمد، دیگر نماند خامی

می‌گو تو هرچه خواهی، فرمان‌روا و شاهی

سلمت یا عزیزی، یا صاحب‌السلام

باده چو با خیزان، چون پشه غم‌گریزان

لا تعذلوا السکارا افدیکم کرامی

تبریز شاد بادا، ز اشرق شمس دینم

فالشمس حیث تجری للمشرقین حامی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

غدرالعشق فزلت قدمی

مزج‌الفرقة دمعی بدمی

و حنی‌القلب بما اورثنی

ندما فی ندم فی ندم

کرة الحجب وجودی و نی

اسفا لیت وجودی عدمی

و سقی‌الصب و قد اسکرنی

شرب القلب و ماذاق فمی

ای صنم لطف ترا می‌دانم

نیم ای دوست، بدان حد عجمی

ز لطیفی تو، گر شکر ترا

بدل اندیشم، ترسم برمی

من کی باشم؟! که تو بر تخت جمال

حسرت شاه و سپاه و حشمی

منه انگشت تو بر حرف کژم

من اگر حرف کژم تو قلمی

سبق‌الجود وجودی قدما

منک، یا انت ولی‌النعم

به حق جود وجودت که مبر

ز من بی‌دل و هذا قسمی

لا تبح قتلی بالصد وصل

و اجرنی، انا صید الحرم

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

کالی تیشی آینوسؤای افندی چلبی

نیمشب بر بام مایی، تا کرا می‌طلبی

گه سیه‌پوش و عصایی، که منم کالویروس

گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی

چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فلاعات

ابصرالدنیا جمیعا فی قمیصی تختبی

علت اولی نمودی خویش را با فلسفی

چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی

گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان

هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی

ارتمی اغاپسودی کایکا پراترا

نور حقی یا تو حقی، یا فرشته یا نبی

با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس

با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟

چون غم دل می‌خورم، یا رحم بر دل می‌برم

کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟!

دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا!

من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی

پوستها را رنگها و مغزها را ذوقها

پوستها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! »

کالی میراسس نزیتن بوستن کالاستن

شب شما را روز گشت و نیست شبها را شبی

من خمش کردم، فسونم، بی‌زبان تعلیم ده

ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی

شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان

تا گشایند از میان زنار کفر و معجبی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

لا یغرنک سد هوس عن رایی

کم قصور هدمت من عوج الارآء

اشتهی انصح لکن لسانی قفلت

اننی انصح بالصمت علی الاخفاء

این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست

نه که در سایه و در دولت این مولایی؟!

بیم ازان می‌کندت، تا برود بیم از تو

یار ازان می‌گزدت، تا همه شکرخایی

شمس تبریز شمعیست که غایب گردد

شب چو شد روز چرا منتظر فردایی؟!

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی

بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی

اذن‌العشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا

هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و چه بادی!

کتب‌الروح سراحی الکاس صیاحی

ز تو اندر دورانم، که ره دور گشادی

لخلیلی دورانی، لحبیبی سیرانی

چو جهت نیست خدا را، چه روم سوی بوادی؟!

نه که بر کعبهٔ اعظم دورانست و طوافی؟

دورانی و طوافی لک، یا اهل ودادی

فتح‌العشق رواقا فاجیبوه سباقا

هله در گلشن جان رو، چو مریدی و مرادی

لتری فیه خمورا، و نشاطا و سرورا

که چنان عیش ندیدی تو از آن روز که زادی

انا قصرت کلامی، فتفضل بتمامی

بگشا شرح محبت هله بر رغم اعادی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

یا ساقی اسقنی براح

عجل فقد استضا صباحی

واستنور جملة النواحی

یا معتمدی و یا شفایی

یا ساقیتی و نور عینی

یا راحة مهجتی وزینی

یا بدر اما تقل من این؟

یا معتمدی و یا شفایی

چون از رخ او نظر ربودی

هر لحظه که با خودی جهودی

بی‌آتش عشق دانک دودی

یا معتمدی و یا شفایی

قد جء قلندر مباحی

یا ساقی اقبلی براح

وأسقیه کذا الی‌الصباح

یا معتمدی و یا شفایی

زان روی که جان و جان فزایی

از یک نظری تو دلربایی

حقست ترا که بی‌وفایی

یا معتمدی و یا شفایی

سر دست بر آن قرار بودن

با فصل خزان بهار بودن

با یار رمیده یار بودن

یا معتمدی و یا شفایی

زان رو که ز هر خسیم خسته

اسرار تو ای مه خجسته

گوییم ولیک بسته بسته

یا معتمدی و یا شفایی

در عشق درآمدی بچستی

وانگاه تو لوح ما بشستی

بستیم و تو بسته را شکستی

یا معتمدی و یا شفایی

زین آتش در هزار داغیم

وز داغ چو صد هزار باغیم

وز ذوق تو چشم وهم چراغیم

یا معتمدی و یا شفایی

گویند که: « در جفاست، اسرار »

باور کردم ز عشق آن یار

نی نی، نه حد جفاست این کار

یا معتمدی و یا شفایی

ای دل تو به عشق چند جوشی؟!

تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!

در عشق خوش است هم خموشی

یا معتمدی و یا شفایی

ای نقش خیال شهرهٔاری

از دیدهٔ ما مرو تو، باری

ای از رخ دوست یادگاری

یا معتمدی و یا شفایی

ای باغ بمانده از بهاری

گل رفت و بمانده سبزه‌زاری

می‌کن تو به صبر، دار داری

یا معتمدی و یا شفایی

من بند تو یار می‌گزینم

لیک از تبریز شمس دینم

در آتش عاشقی چنینم

یا معتمدی و یا شفایی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

اتی‌النیروز مسرورالجنان

یحاکی لطفه لطف‌الجنان

بهار از پردهٔ غم جست بیرون

به کف بر، جامهای شادمانی

سقوا من نهره روض‌الامالی

خذوا من خمره کاس‌الامانی

هوا شد معتدل، هنگام آنست

که می سوری خوری و کام رانی

فللاشجار اصناف المعالی

وللانوار انواع‌المعانی

درین دفتر بسی رمزست موزون

چه باشد گر تو زین رمزی بدانی؟

لئن ضیعت عمرا قبل هذا

تدارک ما مضی فی‌ذاالزمان

مران از گوش صوت ارغنون

مده از دست جام ارغوانی

لتغدوا روحک فی کل یوم

باصوات المثالث والمسانی

ازین خوشتر بهاری، دیر یابی

فرو مگذار این را تا توانی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

ادر کاسی و دعنی عن فنونی

جننت فلا تحدث من جنونی

نه چون ماندست ما را، نی چگونه

ندانم تو دلاراما که چونی

رایت الناس للدنیا زبونا

و ذقت العشق فالدنیا زبونی

مترس از خصم و تو فارغ همی باش

که عاشق هست آن بحر فزونی

فما للخلق یا صاحی ظهوری

و ما للخلق یا صاحی کنونی

اگر عشقم درون آرام گیرد

کجا بیندم این خلق برونی

و مادام الهوی تغلی فؤادی

فلا تطمع قراری اوسکونی

ایا نفس ملامت گر، خمش کن

که هم تو در ضلالت رهنمونی

ضلال العشق یا صاحی حلالی

خراب العشق یا صاحی حصونی

زهی کشتی شاهانه که عشق است

که رانندش درین دریایی خونی

فتبریز و شمس‌الدین قصدی

انادیهم، خدونی اوصلونی

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

 

عزیزی و کریم و لطف داری

ولیکن دور شو، چون هوشیاری

نشاید عاشقان را یار هشیار

ز هشیاران نیاید هیچ یاری

مرا یکدم چو ساقی کم دهد می

بگیرم دامن او را به زاری

صراحی‌وار خون گریم به پیشش

بجوشم همچو می در بی‌قراری

که از اندیشه بیزارم، بده می

مرا تا کی به اندیشه سپاری؟!

چه حیله سازم ای ساقی؟! چه حیله؟!

که حیله آفرین و حیله‌کاری

به حجت هر دمم بیرون فرستی

که بس باغیرتی و تنگ باری

برون و اندرون و جام و می نیست

ولیکن در سخن اینست جاری

قفی یا ناقتی هذا مناخ

ولا تسرین من هذاالدیار

فدیت‌العشق ما احلی هواه

تقطع فی هواه اختیاری

فلا تشغلنی یا ساقی بلهو

واسکرنی بکاسات کبار

ایا بدرالتمام اطلع علینا

بحق العشق اسمع، لاتمار

وخلصنی من‌الدنیا واسکر

فلا ادری یمینی من یساری

ادامه مطلب
جمعه 16 تیر 1396  - 7:29 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5020580
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث