به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

آمدم باز تا چنان گردم

که چو خورشید جمله جان گردم

سر خم رحیق بگشایم

سرده بزم سرخوشان گردم

عشرت اکنون علم به صحرا زد

من چو فکرت چرا نهان گردم

باغ خلد است جان من تا من

قره العین باغبان گردم

برنگردم به گرد خود چون قطب

گرد قطبان چو آسمان گردم

چون شبم روز گشت ای سلطان

فارغ از بام و پاسبان گردم

کان زرم نیم زر محدود

که پی سنگ امتحان گردم

تن زن از هی هی شبانانه

پادشاهم چرا شبان گردم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:56 PM

 

آتشی از تو در دهان دارم

لیک صد مهر بر زبان دارم

دو جهان را کند یکی لقمه

شعله‌هایی که در نهان دارم

گر جهان جملگی فنا گردد

بی‌جهان ملک صد جهان دارم

کاروان‌ها که بار آن شکر است

من ز مصر عدم روان دارم

من ز مستی عشق بی‌خبرم

که از آن سود یا زیان دارم

چشم تن بود درفشان از عشق

تا کنون جان درفشان دارم

بند خانه نیم که چون عیسی

خانه بر چارم آسمان دارم

شکر آن را که جان دهد تن را

گر بشد جان جان جان دارم

آنچ داده‌ست شمس تبریزی

ز من آن جو که من همان دارم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:56 PM

 

تشنه خویش کن مده آبم

عاشق خویش کن ببر خوابم

تا شب و روز در نماز آیم

ای خیال خوش تو محرابم

گر خیال تو در فنا یابم

در زمان سوی مرگ بشتابم

بر امید خیال گوهر تو

جاذب هر مسی چو قلابم

بر امید مسبب الاسباب

رهزن کاروان اسبابم

رحمتی آر و پادشاهی کن

کاین فراق تو بر نمی‌تابم

زان همی‌گردم و همی‌نالم

که بر آب حیات دولابم

زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشم

که تویی آفتاب و مهتابم

آن زمانی که نام تو شنوم

مست گردند نام و القابم

آن زمانی که آتش تو رسد

بجهد این دل چو سیمابم

بس کن از گفت کز غبار سخن

خود سخن بخش را نمی‌یابم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:56 PM

 

کون خر را نظام دین گفتم

پشک را عنبر ثمین گفتم

اندر این آخرجهان ز گزاف

بس چمن نام هر چمین گفتم

طوق بر گردن کپی بستم

نام اعلا بر اسفلین گفتم

عجز خواهید روح را که ز عجز

صفت روح بهر طین گفتم

حلیه آدم و خلیفه حق

بهر ابلیس و هر لعین گفتم

زاغ را بلبل چمن خواندم

خار را سرو و یاسمین گفتم

دیو را جبرئیل کردم نام

ژاژ را حجت مبین گفتم

ای دریغا که کان نفرین را

از طمع چند آفرین گفتم

از خری بود آن نبد ز خرد

که خر ماده را تکین گفتم

توبه کردم از این خطا گفتن

همه عمرم بس ار همین گفتم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:56 PM

 

گه چرخ زنان همچون فلکم

گه بال زنان همچون ملکم

چرخم پی حق رقصم پی حق

من زان ویم نی مشترکم

چون دید مرا بخرید مرا

آن کان نمک زان بانمکم

شیر است یقین در بیشه جان

بدرید یقین انبان شکم

آن کو به قضا داده‌ست رضا

قاضی کندش روزی ملکم

یأجوج منم مأجوج منم

حد نیست مرا هر چند یکم

بربند دهان در باغ درآ

تا کم نکنی خط‌های چکم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

 

تلخی نکند شیرین ذقنم

خالی نکند از می دهنم

عریان کندم هر صبحدمی

گوید که بیا من جامه کنم

در خانه جهد مهلت ندهد

او بس نکند پس من چه کنم

از ساغر او گیج است سرم

از دیدن او جان است تنم

تنگ است بر او هر هفت فلک

چون می رود او در پیرهنم

از شیره او من شیردلم

در عربده‌اش شیرین سخنم

می گفت که تو در چنگ منی

من ساختمت چونت نزنم

من چنگ توام بر هر رگ من

تو زخمه زنی من تن تننم

حاصل تو ز من دل برنکنی

دل نیست مرا من خود چه کنم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

 

اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم

میان حلقه عشاق ذوفنون باشم

منم به عشق سلیمان زبان من آصف

چرا ببسته هر داروی فسون باشم

خلیل وار نپیچم سر خود از کعبه

مقیم کعبه شوم کعبه را ستون باشم

هزار رستم دستان به گرد ما نرسد

به دست نفس مخنث چرا زبون باشم

به دست گیرم آن ذوالفقار پرخون را

شهید عشقم و اندر میان خون باشم

در این بساط منم عندلیب الرحمان

مجوی حد و کنارم ز حد برون باشم

مرا به عشق بپرورد شمس تبریزی

ز روح قدس ز کروبیان فزون باشم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

 

می گریزد از ما و ما قوامش داریم

زن زنانش آریم کش کشانش آریم

می دود آن زیبا بر گل و سوسن‌ها

گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم

می کند دلداری وان همه طراری

حق آن طره او که همه طراریم

دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم

تا نپندارد که ما تهی گفتاریم

هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی

زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم

گر بگوید فردا از غرور و سودا

نقد را نگذاریم پا بر این افشاریم

بحر او پرمرجان مشرب محتاجان

تا بود در تن جان ما بر این اقراریم

هر چه تو فرمایی عقل و دین افزایی

هین بفرما که ما بنده و اشکاریم

ای لبانت شکر گیسوانت عنبر

وی از آن شیرینتر که همی‌پنداریم

ساربان آهسته بهر هر دلخسته

کن مدارا آخر کاندر این قطاریم

اندر این بیشه ستان رحم کن بر مستان

گر نی ما چون شیریم هم نی چون کفتاریم

هین خمش کان مه رو وان مه نازک خو

سر بپوشد چون ما کاشف اسراریم

با همو گوید سر خالق هر مخبر

ما هنوز از خامی سخت ناهمواریم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

 

فضول گشته‌ام امروز جنگ می جویم

منوش نکته مستان که یاوه می گویم

تنا بسوز چو هیزم که از تو سیر شدم

دلا برو تو ز پیشم تو را نمی‌جویم

لگن نهاد خیالش به چشمه چشمم

بهانه کرد کز این آب جامه می شویم

بگفتمش که به خونابه جامه چون شویی

بگفت خون همه زان سوست و من از این سویم

به سوی تو همه خون است و سوی من همه آب

نه قبطیم که در این نیل موسوی خویم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

 

بر آن شده‌ست دلم کآتشی بگیرانم

که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم

کمان عشق بدرم که تا بداند عقل

که بی‌نظیرم و سلطان بی‌نظیرانم

که رفت در نظر تو که بی‌نظیر نشد

مقام گنج شده‌ست این نهاد ویرانم

من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا

فقیر فقرم و افتاده فقیرانم

من آن کسم که تو نامم نهی نمی‌دانم

چو من اسیر توام پس امیر میرانم

جز از اسیری و میری مقام دیگر هست

چو من فنا شوم از هر دو کس نفیرانم

چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند

اسیر هیچ نداند که از اسیرانم

به خواب شب گرو آمد امیری میران

چو عشق هیچ نخسبد ز عشق گیرانم

به آفتاب نگر پادشاه یک روزه‌ست

همی‌گدازد مه منیر کز وزیرانم

منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع

خدای کرد خمیری از آن خمیرانم

خمیرکرده یزدان کجا بماند خام

خمیرمایه پذیرم نه از فطیرانم

فطیر چون کند او فاطرالسموات است

چو اختران سماوات از منیرانم

تو چند نام نهی خویش را خمش می باش

که کودکی است که گویی که من ز پیرانم

ادامه مطلب
پنج شنبه 1 تیر 1396  - 12:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5038681
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث