به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم

بر لب رسید جان و به جانان نمیرسیم

گر رهروان به کعبهٔ مقصود میرسند

ما جز به خارهای مغیلان نمیرسیم

آنانکه راه عشق سپردند پیش از این

شبگیر کرده‌اند به ایشان نمیرسیم

ایشان مقیم در حرم وصل مانده‌اند

ما سعی میکنیم و به دربان نمیرسیم

بوئی ز عود می‌شنود جان ما ولی

در کنه کار مجمره گردان نمیرسیم

چون صبح در صفا نفس صدق میزنیم

لیکن به آفتاب درخشان نمیرسیم

در مسکنت چو پیرو سلمان نمیشویم

در سلطنت به جاه سلیمان نمیرسیم

همچون عبید واله و حیران بمانده‌ایم

در سر کارخانهٔ یزدان نمیرسیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم

صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم

آن سر که بود در می وان راز که گویدنی

ما مونس آن سریم ما محرم آن رازیم

هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم

هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم

زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور

ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم

گر حکم کند سلطان کین باده براندازند

او باده براندازد ما بنک براندازیم

آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند

ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم

بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون

بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

باز در میکده سر حلقهٔ رندان شده‌ام

باز در کوی مغان بی سر و سامان شده‌ام

نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای

من سرگشته در این واقعه حیران شده‌ام

بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من

مبتلای دل شوریدهٔ نالان شده‌ام

رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز

از پی مصلحتی چند مسلمان شده‌ام

بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو

کرده‌ام توبه و در حال پشیمان شده‌ام

زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند

بهتر آنست که من منکر ایشان شده‌ام

گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو

زین سخن معتقد مذهب رهبان شده‌ام

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

قصد آن زلفین سرکش کرده‌ام

خاطر از سودا مشوش کرده‌ام

در ره عشقش میان جان و دل

منزل اندر آب و آتش کرده‌ام

از وصالش تا طمع ببریده‌ام

با خیالش وقت خود خوش کرده‌ام

از نسیم گلستان تا شمه‌ای

بوی او بشنیده‌ام غش کرده‌ام

کیش او بگرفته قربان گشته‌ام

تا نپنداری که ترکش کرده‌ام

از دو لعل و از دو ابرو و دو زلف

گر امان یابم غلط شش کرده‌ام

دل طلب کردم ز زلفش بانک زد

کای عبید آنجا فروکش کرده‌ام

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم

غریب شهر کسان و ز دیار خود محروم

به درد و رنج فرومانده و ز دوا نومید

نشسته در غم و از غمگسار خود محروم

گزیده صحبت بیگانگان و نااهلان

ز قوم و کشور و ایل و تبار خود محروم

ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمان

مباد هیچکس از روزگار خود محروم

ز آه سینه بسوزم اگر شوم نفسی

ز سیل این مژهٔ سیل بار خود محروم

ز هر بدی که به من میرسد بتر زان نیست

که مانده‌ام ز خداوندگار خود محروم

امید هست عبید آنکه عاقبت نشوم

ز لطف و رحمت پروردگار خود محروم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

یارب از کرده به لطف تو پناه آوردیم

به امید کرمت روی به راه آوردیم

بر سر نفس بدآموز که شیطان رهست

از ندامت حشر از تو به سپاه آوردیم

بر گنه کاری خود گرچه مقریم ولی

نالهٔ زار و رخ زرد گواه آوردیم

گرچه ما نامه سیاهیم ببخشای که ما

روسیاهیم از آن نامه سیاه آوردیم

بر در عفو تو ما بی سر و پایان چو عبید

تا تهی دست نباشیم گناه آوردیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

حال خود بس تباه می‌بینم

نامهٔ دل سیاه می‌بینم

یوسف روح را ز شومی نفس

مانده در قعر چاه می‌بینم

خط طومار عمر می‌خوانم

همه واحسرتاه می‌بینم

در دل بی‌قرار می‌نگرم

ناله و سوز و آه می‌بینم

ره دراز است و دور من خود را

همه بی‌زاد راه می‌بینم

پایمردی که دست او گیرد

محض لطف اله می‌بینم

عذر خواه عبید بی‌چاره

کرم پادشاه می‌بینم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم

لذت رندی ز ترک پارسائی یافتیم

سالها در یوزه کردیم از در صاحبدلان

مایهٔ این پادشاهی زان گدائی یافتیم

همت ما از سر صورت پرستی در گذشت

لاجرم در ملک معنی پادشائی یافتیم

پرتو شمع تجلی بر دل ما شعله زد

این همه نور و ضیا زان روشنائی یافتیم

صحبت میخوارگان از خاطر ما محو کرد

آن کدورتها که از زهد ریائی یافتیم

پیش از این در سر غرور سرفرازی داشتیم

ترک سر کردیم و زان زحمت رهائی یافتیم

گرچه آسیب فلک بشکست ما را چون عبید

از درونهای بزرگان مومیائی یافتیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته‌تریم

با خبر نیست که مادر غم او بی‌خبریم

از خیال سر زلفش سر ما پرسود است

این خیالست که ما از سر او درگذریم

با قد و زلف درازش نظری می‌بازیم

تا نگویند که ما مردم کوته نظریم

دل فکنده است در این آتش سودا ما را

وه که از دست دل خویش چه خونین جگریم

عشق رنجیست که تدبیر نمیدانیمش

وصل گنجیست که ما ره به سرش می‌نبریم

جان ما وعدهٔ وصلست نه این روح مجاز

تو مپندار که ما زنده بدین مختصریم

آه و فریاد که از دست بشد کار عبید

یار آن نیست که گوید غم کارش بخوریم

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

 

نه بر هرخان و خاقان میبرم رشگ

نه بر هر میر و سلطان میبرم رشگ

نه دارم چشم بر گنجور و دستور

نه بر گنج فراوان میبرم رشگ

نه می‌اندیشم از دوزخ به یک جو

نه بر فردوس و رضوان میبرم رشگ

نه بر هر باغ و بستان می‌نهم دل

نه بر هر قصر و ایوان میبرم رشگ

ز من چرخ کهن بستد جوانی

بر آن ایام و دوران میبرم رشگ

چو رنج دیگرم بر پیری افزود

به حال هرکسی زان میبرم رشگ

چو دردم میشود افزون در آن حال

بر آن کو میدهد جان میبرم رشگ

عبید از درد می‌نالد شب و روز

بر آن کو یافت درمان میبرم رشگ

ادامه مطلب
چهارشنبه 11 مرداد 1396  - 4:22 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112485
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث