به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم

آه است درین باغ نهالی که رسانیم

گرد سفر از جبهه ما شسته نگردد

تا رخت چو سیلاب به دریا نکشانیم

از ما گله بی ثمری کس نشنیده است

هر چند که چون بید سراپای زبانیم

در باغ چناری به کهنسالی ما نیست

چون سرو اگر در نظر خلق جوانیم

بر گوهر سیراب نباشد نظر ما

ما حلقه بگوش صدف پاک دهانیم

بیداری دولت به سبکروحی ما نیست

هر چند که چون خواب بر احباب گرانیم

از ما مگذر زود کز اندیشه نازک

شیرازه یاقوت لبان چون رگ کانیم

چون تیر مدارید ز ما چشم اقامت

کز قامت خم گشته در آغوش کمانیم

موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما

آماده پرواز چو اوراق خزانیم

گر صاف بود سینه ما هیچ عجب نیست

عمری است درین میکده از درد کشانیم

با تازه خطانیم نظر باز ز خوبان

صد شکر که از جمله بالغ نظرانیم

پیری نتوان یافت به دل زندگی ما

باقامت خم صیقل آیینه جانیم

از ما خبر کعبه مقصود مپرسید

ما بیخبران قافله ریگ روانیم

باشد زر گل راز فلک در نظر ما

هر چند چو نرگس به ته پا نگرانیم

چندین رمه را برگ و نواییم ز کوشش

هر چند که بی برگ تر از چوب شبانیم

عمری است که در خرقه پرهیز چو صائب

سر حلقه رندان خرابات جهانیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

تا در خم این کارگه شیشه گرانیم

چون طفل در آیینه به حیرت نگرانیم

از رهگذر گوش، صدف کان گهر شد

ما هرزه در ایان همه چون موج زبانیم

در بتکده بیگانه تر از قبله نماییم

در کعبه سبک قدرتر از سنگ نشانیم

تا ترکش افلاک پر از تیر شهاب است

ما بی سر و پایان همه نارنج نشانیم

ما اخگر عشقیم که تا دامن محشر

در توده خاکستر افلاک نهانیم

بسیار سبکروح تر از شبنم صبحیم

هر چند که در چشم تو چون خواب گرانیم

گوشی نخراشیده صدای جرس ما

ما نرم روان قافله ریگ روانیم

چون مور اگر امروز به خاکیم فتاده

فرداست که در دست سلیمان زمانیم

نقش پی ما خضر ره پیشروان است

هر چند که چون گرد ز دنباله روانیم

خونابه دل آتش یاقوت گدازست

مگذار به این آبله ناخن برسانیم

در دیده کامل نظران نور یقینیم

هر چند که در چشم خسان خار گمانیم

رحمت ز سیه کاری ما روی سفیدست

ما سوختگان خال رخ لاله ستانیم

این آن غزل مرشد روم است که فرمود

ما پیله عشقیم که بی برگ جهانیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم

از آب همین گریه تلخی است به جویم

حاشا که پر از می نکند پیر خرابات

روزی که شود خالی ازین مغز کدویم

چون صفحه مسطر زده آید به نظرها

از سیلی بیرحمی اخوان بر رویم

از دایره عشق تو بیرون ننهم پای

گر مه کند از هاله خود طوق گلویم

چون صبح گذشته است ازان چاک دل من

کز رشته تدبیر توان کرد رفویم

آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق

در سنگ گریزم بتوان یافت به بویم

صائب به دلم باد مرادی نوزیده است

چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

ما فکر لباس و غم دستار نداریم

اندیشه سامان چو سر دار نداریم

سر در ره آرایش ظاهر نتوان کرد

چون گل سر آرایش دستار نداریم

ای سایه اقبال هما رو سر خود گیر

ما شکوه ای از سایه دیوار نداریم

هر جا نبود سوخته ای رو ننماییم

آیینه به پیش رخ زنگار نداریم

داریم هوای سفر عالم بالا

چون شبنم گل چشم به گلزار نداریم

دنباله رو قبله نمای دل خویشیم

چون کعبه روان روی به دیوار نداریم

در جیب صدف گوهر ما چشم گشوده است

ما طاقت رسوایی بازار نداریم

شد مخزن گوهر صدف از آبله دست

ما جز گره دل ثمر از کار نداریم

بگذار که در چاه مذلت بسر آریم

ما حوصله ناز خریدار نداریم

ما بیخبران قافله ریگ روانیم

یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم

هر چند که در گردن ما دست فکنده است

از بیخبریها خبر از یار نداریم

صائب نفس شعله ما تشنه خارست

با مردم کوتاه زبان کار نداریم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم

بار خر دجال به عیس نگذاریم

خضر ره ما گرمروان عزم درست است

سر در پی هر بادیه پیما نگذاریم

پیداست که از موج سرابی چه گشاید

ما دل به تماشاگه دنیا نگذاریم

محتاج به زینت نبود حسن خداداد

آن به که حنا بر ید بیضا نگذاریم

تا دامن اطفال سبکبار نگردد

ما روی ز معموره به صحرا نگذاریم

دیوانگی ما همه از رنج خمارست

از تاک چرا سلسله برپا نگذاریم؟

ما را به ملامت نتوان توبه ز می داد

گر سر برود گردن مینا نگذاریم

صائب به رخ ما در دولت نگشاید

تا رو به نهانخانه عنقا نگذاریم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم

این گوهر سیراب به شبنم نفروشیم

مشکل بود از حسن گلوسوز گذشتن

ما تشنگی خویش به زمزم نفروشیم

قانع نتوان شد به صباحت ز ملاحت

ما زخم نمکسود به مرهم نفروشیم

صحرای جنون نیست کم از ملک سلیمان

ما حلقه زنجیر به خاتم نفروشیم

ما سوختگان دولت پاینده غم را

چون صبح به خوشحالی یک دم نفروشیم

یوسف به زر قلب فروشان دگرانند

ما وقت خوش خود به دو عالم نفروشیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم

در دامن فردوس برین وا نکشیدیم

در دیده ما دام تماشای دو عالم

زان است که گردن به تماشا نکشیدیم

مردی نبود خاطر اطفال شکستن

ما رخت ز معموره به صحرا نکشیدیم

در غورگی از سلسله تاک بریدیم

خود را به پریخانه مینا نکشیدیم

چون شبنم گل چشم چراندیم و گذشتیم

یک چاشت درین سبز چمن وا نکشیدیم

آسوده نگشتیم ز وسواس مداوا

تا دست خود از دست مسیحا نکشیدیم

شیرین سخنان را نگرفتیم سر گوش

تا همچو گهر تلخی دریا نکشیدیم

در دامن ما صد گل بی خار فرو ریخت

آن خار که از آبله پا نکشیدیم

صائب نکشیدند ز ما دست حریفان

تا دست ز معشوقه دنیا نکشیدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

ما طالع جمعیت اسباب نداریم

روزی که هوا هست می ناب نداریم

روی دل ما در حرم کعبه بود فرش

در ظاهر اگر روی به محراب نداریم

فریاد که از گردش بیهوده درین بحر

جز خار و خسی چند چو گرداب نداریم

آه قدر انداز به فرمان دل ماست

در قبضه اگر تیغ سیه تاب نداریم

قانع به هواداری دریا چو حبابیم

ما حوصله گوهر سیراب نداریم

چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب

اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم

کفران بود از فتنه خوابیده شکایت

ما شکوه ای از بخت گرانخواب نداریم

آن بلبل مستیم درین باغچه صائب

کز شور محبت خبر از خواب نداریم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

 

یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم

تا شیشه به بالین نبود خواب نداریم

تا بوسه چند از لب پیمانه نگیریم

چون شیشه خالی به جگر آب نداریم

در روز حریفان دگر باده گسارند

ماییم که می در شب مهتاب نداریم

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

از نقش تو فانوس خیالی شده هر چشم

چون شمع عجب نیست اگر خواب نداریم

در دایره بی سببی نقطه محویم

هرگز خبر از عالم اسباب نداریم

آیینه ما گرد تعلق نپذیرد

ما چشم به خاکستر سنجاب نداریم

گرگان به سمورند نهان تا به گریبان

ما بی دهنان طالع سنجاب نداریم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:40 PM

سررشته مهر از می بیباک بریدیم

بی دردسر از سلسله تاک بریدیم

چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش

از دختر رز این دل غمناک بریدیم

تا چند به یک حال کسی را نگذارند؟

از باده گذشتیم (و) ز تریاک بریدیم

در سینه ز غیرت قدم آه شکستیم

سر رشته پیوند ز افلاک بریدیم

این گریه تلخ (و) رخ کاهی ثمر (چیست)

نه رنگ شراب و نه رگ تاک بریدیم

بر دوش نیفکنده به تاراج فنا رفت

هر جامه که از اطلس افلاک بریدیم

بس گریه افسوس که دنباله رو اوست

در غورگی این خوشه که از تاک بریدیم

از عشق گسستیم به صد خامی آغاز

صائب چه عبث خوشه ای از تاک بریدیم

ادامه مطلب
جمعه 4 تیر 1395  - 2:39 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5018912
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث