به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ای که اطفال به گهواره درون از ستمت

سور نادیده بجویند همی ماتم را

قفسی شد ز تو عالم به همه عالمیان

اینت زحمت ز وجود تو بنی‌آدم را

وه که تا روز قیامت پی آلایش ملک

طاهری از تو نجس‌تر نبود عالم را

ادامه مطلب
پنج شنبه 23 دی 1395  - 10:18 AM

نبودی دین اگر اقبال مرد مصطفایی را

نکردی هرگزی پیدا خدای ما خدایی را

رسول مرسل تازی که برزد با وی از کوشش

همین گنج زمینی را همان گنج سمایی را

گواهی بر مقامی ده که آنجا حاضران یابی

سخن کز غایبان گویی بلا بینی جدایی را

اگر شبلی زکی بوده ترا زو هیچ نگشاید

چو عالی حج کند شیخا بود مزدش علایی را

اگر حاتم سخی بوده چه سودت بود ای خواجه

تو حاتم گرد یک چندی مکن حاتم سنایی را

ادامه مطلب
پنج شنبه 23 دی 1395  - 10:17 AM

خیز ای دل زین برافگن مرکب تحویل را

وقف کن بر ناکسان این عالم تعطیل را

پاک دار از خط معنی حرف رنگ و بوی را

محو کن از لوح دعوی نقش قال و قیل را

اندرین صفهای معنی در معنی را مجوی

زان که در سرنا نیابی نفخ اسرافیل را

کی کند برداشت دریا در بیابان خرد

ناودان بام گلخن سیل رود نیل را

دست ابراهیم باید بر سر کوی وفا

تا نبرد تیغ بران حلق اسماعیل را

مرد چون عیسی مریم باید اندر راه صدق

تا بداند قدر حرف و آیت انجیل را

در شب تاری کجا بیند نشان پای مور

آنکه او در روز روشن هم نبیند پیل را

هر کسی بر تخت ملکت کی تواند یافتن

همچو گیسوی عروسان دستهٔ زنبیل را

از برون سو آب و روغن سود کی دارد ترا

چون درونسو نور نبود ذره‌ای قندیل را

خیز و اکنون خیز کانساعت بسی حسرت خوری

چون ببینی بر سر خود تیغ عزراییل را

ادامه مطلب
پنج شنبه 23 دی 1395  - 10:17 AM

ذات رومی محرم آمد پاک دل کرباس را

امتحان واجب نیامد سفتن الماس را

تو کمان راستی را بشکنی در زیر زه

تیر مقصود تو کی بیند رخ برجاس را

موج دریا کی رسد در اوج صحرای خضر

در بیابان راه کمتر گم کند الیاس را

گر هوا را می‌نخواهی دیبه را بستر مکن

دانه‌ها را می نسنگی سنگ بر زن طاس را

از یکی رو ای اخی پیش ریاست می‌روی

وز دگر سو ای ولی می‌پروری ریواس را

بر مخندان بر درر آب رخ لبلاب را

بر مگریان بر خرد چشم سر سیواس را

از برای پاکبازی چاک بر زن پیله را

وز برای خاکبازی خاک برزن پاس را

تا گران حنجر شوی در صومعهٔ تحقیق باش

چون سبک‌سر تر شوی لاحول کن خناس را

گر هوا را چون سکندر سد همی سازی چه سود

چون سکندر هر زمان در سینه کن احواس را

بی بصر چون نرگس اندر بزم نااهلان مشو

رتبت مردم نباشد مردم اجباس را

رو آن داری که از بر بربیاری یک زمان

آن گروه بد که غارت می‌کنند انفاس را

رنگرز را گر کمال جهد و جد باشد رواست

که به کوشش مدتی احمر کند الماس را

چون ضمانی می‌دهی در حق خود مشهور ده

و آنچه ثابت می‌کند حجت بود قرطاس را

از برای کشتنی می‌کند بینی پای را

وز برای خوشه دزدی تیز داری داس را

تا تهی باشد به پیش پردلان خالی مباش

آتش افزایی چو خالی می‌کشی دستاس را

ادامه مطلب
پنج شنبه 23 دی 1395  - 10:16 AM

ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی

بر هستی آن چون که ترا نیست گوایی

گر باطنت از نور یقینست منور

بر ظاهر تو چون که عیان نیست صفایی

آری چو بود صورت تحقیق چو تلبیس

بیدار شو از هرچه صوابی و خطایی

دعوی که مجرد بود از شاهد معنی

باطل شودش اصل به چونی و چرایی

گر شاهد وقت تو بود حشمت و نعمت

بیمار دلت را نبود هیچ شفایی

کاین حشمت و نعمت دو حجایند یقین‌دان

کاندر دو جهان زین دو بتر نیست بلایی

این هست وجودش متعلق به مجازی

و آن هست حصولش متولد ز ریایی

تا این دو رفیق بد همراه تو باشند

هرگز نبود خواجه ترا راه به جایی

تو بسته شده در گره آز شب و روز

وز دست هوا خورده به ناکام قفایی

بفروخته دین را به یکی گرده و کرده

پوشیده تن خویش به رنگی و عبایی

بویی نرسید به مشامت ز حقیقت

همچون سگ دیوانه به هر گرد سرایی

در دعوی مطلق چو رسولی شده مرسل

در لفظ به هر ساعت چونی و چرایی

تا جسم و دلت هست به هم هر دو مرکب

نایدت زد و برد قبایی و کلایی

تا زین تن آلوده برون ناید کبرت

حاصل نشود بهر خدا هیچ رضایی

بیرون کن ازین خانهٔ خاکی دل خود را

وآن گه ز دلت ساز تو ارضی و سمایی

گر خاطر اوهام برنده شود از خلق

بر خالق خود گوید بی مثل ثنایی

ار حق به جز از حق نکند هیچ قبولی

وندر خور خود خواهد ملکی و عطایی

آن دل که بدین سان بود اندر ره توحید

حقا که بود موقن و باقی به بقایی

در حوصلهٔ تنگ تو زین بیش نگنجد

این هدیه چو دادند نخواهند جزایی

کاین فضل الاهی بود اندر ره توحید

وندر ره توحید چنین جوی بهایی

شونیست شو از خویش و میندیش کزان پس

یکسان شمری هر دو: جفایی و وفایی

اندر صفتت نیست چه نامی و چه ننگی

بر بام خرابات چه جغدی چه همایی

گر نزد سنایی بشدی خلقت اول

از دیده نمودی ره تحقیق سنایی

ادامه مطلب
چهارشنبه 22 دی 1395  - 11:24 AM

 

هستی به حقیقت ای سنایی

در دیدهٔ عقل روشنایی

مقبول همه صدور گشتی

این کار تو نیست جز خدایی

آیم بر تو به طبع زیراک

دانم که به نزد من نیایی

لیکن چکنم چگونه آیم

چون نیست خبر که تو کجایی

معذورم اگر که می‌فرستم

نزدیک تو شعر ای سنایی

هر کس که برد به بصره خرما

بر جهل خود او دهد گوایی

چون آمده‌ای مرو ازیراک

ما را چو دو دیده می ببایی

ادامه مطلب
چهارشنبه 22 دی 1395  - 11:23 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 135

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5113469
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث