به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در عشق ز تیغ و سر نیندیشم

در کوی تو از خطر نیندیشم

در دست تو چون به دستخون ماندم

از شش در تو گذر نیندیشم

پروانهٔ عشقم اوفتان خیزان

کز آتش تیز پر نیندیشم

یک بوسه ز پایت آرزو دارم

جان تو که بیشتر نیندیشم

این آرزویم ببخش و جان بستان

تا آرزوی دگر نیندیشم

با دل گفتم که ترک جان کردی

دل گفت کز این قدر نیندیشم

گفتم که دلا ز جان نیندیشی

گفتا که حق است اگر نیندیشم

خاقانی‌وار بر سر کویت

سر برنهم و ز سر نیندیشم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم

کاندر طریق عشق تو گرم اوفتاده‌ایم

ما رطل‌های درد تو زان در کشیده‌ایم

کز رمزهای درد تو سری گشاده‌ایم

گفتی که دل بداده و فارغ نشسته‌ای

اینک برای دادن جان ایستاده‌ایم

ما آستین ناز تو از دست کی دهیم

چون دامن نیاز به دست تو داده‌ایم

تا هم‌قدم شدیم سگ پاسبانت را

از فرق فرقدین قدم برنهاده‌ایم

کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم

مولای کس نه‌ایم که آزاد زاده‌ایم

ما هم به باده همدم خاقانیم و بس

کو راه باده‌خانه که جویای باده‌ایم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم

چون شمع گهی گریه و گه خنده همی دارم

گه لوح وصالش را سربسته همی خوانم

گه پاس خیالش را شب زنده همی دارم

سلطان جمال است او من بر در ایوانش

تن خاک همی سازم جان بنده همی دارم

تا کرد مرا بسته بادام دو چشم او

چون پسته دل از حسرت آکنده همی دارم

جان تحفهٔ او کردم هم نیست سزای او

زین روی سر از خجلت افکنده همی دارم

بر حال گذشتهٔ ما هرگز نکنی حسرت

امید به الطافش آینده همی دارم

از مصحف عشق او فال دل خاقانی

گر خود به هلاک آید فرخنده همی دارم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

نزل عشقت جان شیرین آورم

هدیهٔ زلفت دل و دین آورم

چون شراب تلخ و شیرین درکشی

پیشکش صد جان شیرین آورم

پیش عناب لبت عناب‌وار

روی خون آلوده پر چین آورم

پیش بالای تو هم بالای تو

گوهر از چشم جهان بین آورم

واپسین یار منی در عشق تو

روز برنائی به پیشین آورم

چون به یادت کعبتین گیرم به کف

کعبتین را نقش پروین آورم

نیم رو خاکین چو بوسم پای تو

بر سر از تو تاج تمکین آورم

عاشقان دل دادن آئین کرده‌اند

من به تو جان دادن آئین آورم

عار چون داری ز خاقانی که فخر

از در تاج سلاطین آورم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم

همچو جان بی‌سایه و چون سایه بی‌جان آمدم

چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست

داغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم

کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافت

سایه بر در ماند چون من در شبستان آمدم

آتش رخسار او دیدم سپند او شدم

بی‌من از من نعره سر برزد پشیمان آمدم

با چراغ آسان نشاید بر سر گنج آمدن

من چراغ آه چون بنشاندم آسان آمدم

سوزن مژگانش از دیبای رخسارش مرا

خلعتی نو دوخت کو را دوش مهمان آمدم

دوست جام می کشید و جرعه‌ها بر من فشاند

خاک او بودم سزای جرعه‌ها زان آمدم

از حسودانش نیندیشم که دارم وصل او

باک غوغاکی برم چون خاص سلطان آمدم

شام‌گه زین سرنه عاشق، کستان بوسی شدم

صبح‌دم زان سر نه خاقانی، که خاقان آمدم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

خیز تا رخت دل براندازیم

وز پی نیکوئی سر اندازیم

با حریفان درد مهرهٔ مهر

بر بساط قلندر اندازیم

دین و دنیا حجاب همت ماست

هر دو در پای دلبر اندازیم

دوست در روی ما چو سنگ انداخت

ما به شکرانه شکر اندازیم

مردم دیده را سپند کنیم

پیش روی بر آذر اندازیم

گرچه از توسنی چو طالع ماست

ما کمند وفا دراندازیم

گر بدین حیله صید شد بخ‌بخ

ورنه کاری دگر براندازیم

تا کی از غصه‌های بدگویان

قصه‌ها پیش داور اندازیم

شرح این حال پیش دوست کنیم

سنگ فتنه به لشکر اندازیم

تحفه سازیم جان خاقانی

پیش خاقان اکبر اندازیم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم

دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم

گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی

بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم

نگذارم که جهانی به جمالش نگرند

شوم از خون جگر پرده به پیشش بتنم

یا مرا بر در میخانهٔ آن ماه برید

که خمار من از آنجاست هم آنجا شکنم

صورت من همه او شد صفت من همه او

لاجرم کس من و ما نشنود اندر سخنم

نزنم هیچ دری تام نگویند آن کیست

چو بگویند مرا باید گفتن که منم

نیم جان دارم و جان سایه ندارد به زمین

من به جان می‌زیم و سایهٔ جان است تنم

از ضعیفی که تنم هست نهان گشته چنانک

سال‌ها هست که در آرزوی خویشتنم

گر مرا پرسی و چیزی به تو آواز دهد

آن نه خاقانی باشد، که بود پیرهنم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم

وز گهر در دیده کانی می‌کنم

بر سر عقل آستینی می‌زنم

از در صبر آستانی می‌کنم

هر که از غیر تو لافی می‌زند

از سر غیرت جهانی می‌کنم

تا دلم کردی نشان تیر هجر

صد خدنگ از هر نشانی می‌کنم

تا سنان انداز شد مژگان تو

هر دم از سینه سنانی می‌کنم

مار ضحاک است زلفت کز غمش

قصر شادی هر زمانی می‌کنم

در تن خویش از برای قوت او

مغزی از هر استخوانی می‌کنم

بر نگین جان خاقانی مقیم

مهر مهر مهربانی می‌کنم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم

پایم به سر گنج است از مار نیندیشم

صبرم به عیار او هیچ است و دو جو کمتر

من هم جو زرینم کز نار نیندیشم

جوجو شدم از عشقش او جو به جو این داند

او را به جوی زین غم غم‌خوار نیندیشم

گر زان رخ گندم‌گون اندک نظری یابم

زین جان که جوی ارزد بسیار نیندیشم

خاکی دل من خون شد ور خون من اندیشد

اندیشم از آزارش ز آزار نیندیشم

گر هیچ رسد بر دل دندان سگ کویش

تشریف سر دندان هر بار نیندیشم

ور جان ز بن دندان در عرض لبش آرم

هم پیش‌کشی دانم بازار نیندیشم

گر کار من از عشقش با شحنه و دار افتد

از شحنه نترسم من وز دار نیندیشم

گر با سر تیغ افتد کار سر خاقانی

بر تیغ سر اندازم وز کار نیندیشم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

 

دل را به غم تو باز بستیم

جان را کمر نیاز بستیم

تن کو سگ توست هم به کویت

بر شاخ گلش به ناز بستیم

از دل به دلت رسول کردیم

وز دیده زبان راز بستیم

دیدیم رخت که قبلهٔ ماست

زآنسو که توئی نماز بستیم

خونین تتق از پی خیالت

بر چشم خیال باز بستیم

بر بوی خیال زود سیرت

خواب شب دیر باز بستیم

جان از پی گرد موکب تو

بر شه ره ترکتاز بستیم

مرغی که کبوتر هوائی است

بر گوشهٔ دام باز بستیم

جوری که ز غمزهٔ تو دیدیم

بر عالم کینه ساز بستیم

خاقانی‌وار لاشهٔ عمر

بر آخور حرص و آز بستیم

ادامه مطلب
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  - 11:29 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 136

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024131
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث