به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

جان ما با ما در این دریا نشست

یار دریا دل خوشی با ما نشست

از سر هر دو جهان برخاست دل

بر در یکتای بی‌ همتا نشست

در خرابات مغان ما را چو یافت

مجلسی خوش دید خوش آنجا نشست

چون سر دار فنا دار بقا است

بر سر دار آمد و از پا نشست

ما و ساقی خوش به هم بنشسته ‌ایم

خوش بود با مردم دانا نشست

زاهد مخمور زیر افتاد و شد

عاشق مست آمد و بالا نشست

سید ما نور چشم مردم است

لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:55 PM

 

با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است

چشمهٔ آبی چه باشد هفت دریا شبنمی است

موج و دریا و حباب و جو به عین ما نگر

تا روان بینی در آن دریا که آنها شبنمی است

عارف دریا دلی گر دم ز دریا می‌ زند

هست دریای خوشی اما از آنجا شبنمی است

ژاله‌ای بر عارض لاله نشیند در نظر

گر چه سیراب است اما جان ما را شبنمی است

ای که می ‌‌گوئی که آب روی دریا دیده ‌ام

آبرو داری ولی در دیدهٔ ما شبنمی است

چیست عالم شبنمی از بحر بی‌ پایان ما

آبرو از ما بَرد ، گر قطره‌ای یا شبنمی است

چشم ما بحر محیطی در نظر دارد مدام

غیر این دریای ما در چشم بینا شبنمی است

نعمت‌الله خوش در این دریای بی‌ پایان فتاد

در چنین دریا چه باشد قطره‌ای یا شبنمی است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:55 PM

 

دیده تا نور جمالش دیده است

در نظر ما را چو نور دیده است

چشم مردم روشن است از نور او

خوش بود چشمی که او را دیده است

ساقی ما مست و جا م می به دست

گرد رندان یک به یک گردیده است

بلبل سرمست می‌ نالد به ذوق

تا گلی از گلستانش چیده است

عاشق و معشوق عشق است ای عزیز

هر که سر از غیر او پیچیده است

در نظر مائیم بحر بیکران

ما به ما این دیدهٔ ما دیده است

گفتهٔ مستانهٔ سید شنو

این چنین قولی کسی نشنیده است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:55 PM

 

مقام عاشقان در ملک جان است

مکان عارفان در لامکان است

سرای می‌ فروشان حقیقی

به خلوت خانهٔ اقلیم جان است

تو درد دل نمی دانی دوایش

دوای درد دل سوز روان است

نشان و نام را بگذار و می ‌رو

که راه کوی عشقش بی‌ نشان است

نهان است از همه عالم ولیکن

ز پیدائی عیان اندر عیان است

بیانی می‌کنم از صورت دوست

در این معنی معانی را بیان است

به دین سیدم چون نعمت‌الله

برآنم من که دلدارم بر آن است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:55 PM

 

دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است

دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است

آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین

مه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است

زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی

هر کسی را داده‌ اند چیزی که او خود خواسته است

سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج فتد

کج نماید در نظر اما به قامت راسته است

در خرابات مغان مستیم و جام می بدست

نعمت‌الله مجلس رندانه‌ای آراسته است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:55 PM

 

هر قطره‌ای از این بحر دریای بیکران است

در چشم ما نظر کن بنگر که عین آن است

هر آینه که بینی تمثال او نماید

آئینه این چنین بود تمثال آن چنان است

زنده ‌دلان عالم دارند حیاتی از وی

عالم تن است و او جان ، جان در بدن روان است

ما دیده‌ای که دیدیم روشن به نور او بود

بنگر که نور رویش بر چشم ما عیان است

در گوشهٔ خرابات بزم خوشی است ما را

بزمی چگونه بزمی فردوس جاودان است

معنی صورت او در این و آن نماید

دریاب کان معانی برتر از این بیان است

منشور نعمت‌الله بگرفت جمله عالم

توقیع آل سید بر حکم او نشان است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:54 PM

 

خانهٔ دل سرای جانان من است

خلوت خاص حضرت جان است

بزم عشق است مجلس جانم

ساقیش بندگی جانان است

عشق سر‌مست توبه ‌ام بشکست

بی‌گناهم مرا چه تاوان است

دُرد دردش مدام می‌نوشم

ذوق مستی جانم از آن است

سخنی خوش به ذوق می‌گویم

قصه‌ام داستان مستان است

رندم و ساکن خراباتم

زانکه این گوشه وقف رندان است

نالهٔ عاشقانهٔ سید

بلبل مست گلشن جان است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:54 PM

 

زمین جسم است و جانت آسمان است

که جانان کارساز این و آن است

تو پاکی ، صورت خاکی رها کن

که خلوت خانه ‌ات در ملک جان است

سرای صورت تو در بهشت است

مکان معنیت در لامکان است

در آ مستانه در کوی خرابات

که هشیاری خلاف عاشقان است

چو رندان دُرد درد عشق می‌ نوش

که دُرد درد او صاف روان است

دلم چون غنچه در خلوت مقیم است

اگر چه بلبل هر گلستان است

کناری کرد سید از دو عالم

و لیکن نعمت‌الله در میان است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:54 PM

 

میخانه سرای عاشقان است

رندی که چو ماست عاشق آن است

بستان و بنوش شادی ما

جامی که به از شراب جان است

از ما نکند کناره معشوق

با عاشق خویش در میان است

این دیده به نور اوست روشن

آن نور به عین ما عیان است

گفتم عشقش نشان ندارد

این نیز نشان بی نشان است

عالم همه زنده دل به عشق ‌اند

روحی است که در بدن روان است

ما را می جو ز نعمت‌الله

کو غرقهٔ بحر بی‌ کران است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:54 PM

 

جان ما زنده دل از آب حیات عشق است

صورت و معنی ما ذات و صفات عشق است

آفتابی است که در دور قمر تابان است

نزد ما جوشش دریا حرکات عشق است

عشق را جا و جهت نیست ولیکن به ظهور

شش جهت می‌نگرم جمله جهات عشق است

از کرم عشق وجودی به عدم می ‌بخشد

هر چه موجود بُود از برکات عشق است

دارم از عشق براتی ز دو عالم لیکن

بنده آزاد بود چون به برات عشق است

ظاهر و باطن او عاشق و معشوق منند

حسن و احسان همگی از حسنات عشق است

گوش کن گفتهٔ مستانهٔ سید بشنو

که سخنهای خوشش از کلمات عشق است

ادامه مطلب
شنبه 31 تیر 1396  - 1:54 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5125375
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث