
«هنگام سرودن، فرصتی برای گریستن نیست».
یا اصلاً گریه برای چه؟
هنگام میلاد فرخنده آزادی است؛ شکوفه ای سرخ، برآمده از خنده بهار.
یا اصلاً سوگ چرا؟ جشن شکوه است این؛ بزرگ و به هیأت زاده شدن دوباره آدمی.
چیزی در زمین میجوشد. چیزی در آسمان میجنبد. سپیده لبخند میزند و آسمان چراغانی است.
لابد انسان میروید که ابلیس، اینگونه در خود میلرزد؛ انسانی به تمام معنا آزاد؛ شکوفه ای سرخ، برآمده از خنده بهار.

ادامه مطلب

سبد سبد گل مریم / طبق طبق گل شببو
نثار کلبه مولا / ز سمت عرشِ معلاّ.
... و در صبحگاهی، عطر گلهای بهشتی، فضای کوچه های خاموش شهر را پر میکند و مدینه گلباران میشود.
شمیم دلاویز آلاله ها، از آسمان و زمین میتراود و پروانه های عاشق، قاصدک های شادی را همراهی میکنند تا خانه محقری در شهر مدینه، غرق نور شود.
بالهای سبز جبرئیل، سایبان آسمان خانه ولایت میشود و حیاط کوچک مولا، رستنگاه شقایق وحشی.
کربلا در خودش نمیگنجد و دستهای آبی دریای فرات، پولکهای نقره ای ماهی ها را میشوید.

ادامه مطلب

... و مادر، مادر معصوم تو دانست که انتظار به پایان رسیده و لحظه دیدار نزدیک است. دیدار کسی که نه ماه همراه او بود و لحظهلحظه با او سخن میگفت. دیدار کسی که تاریخ را با خون خویش دگرگون میکرد. دیدار کسی که در پی نامش هزاران حادثه و فلسفه سترگ نهفته بود.
تو آمدی و درختان، همه پیش پایت قیام کردند. ابرها از آسمان رفتند تا آفتاب، رخساره تو را ببیند و رسم روشنگری بیاموزد و آسمان در تو نظر کند و معنای بلندی را دریابد. تو آمدی که شمشیرداران ستمکار، پایان عمر خویش را نزدیک ببینند و خون در رگهای عاشقان آرزومند شهادت به خروش آید.

ادامه مطلب

استاد نجوم دارد میگوید زمین یک قمر دارد و ان هم ماه است !
و من ناخود آگاه در ذهنم مرور میشود که زمین یک قمر دارد و آن هم ابوالفضل است ..
منبع : rahpouyan.ir
ادامه مطلب
باران، فکر می کردم آنقدر مصیبت آقایمان اباعبدالله (ع) و یارانشان برایت عظیم است، که شبهای دهه اول حسابی می باری!
باران، فکر می کردم می باری به جبران ظهر داغ و سوزان کربلای سال 61 هجری! به جبران اشکهایی که برای علی اصغر و علی اکبر و عباس و زینب و رقیه نباریدی! فکر کردم می باری، تا علی اصغرهای ما تشنه نمانند!
باران، من نمی دانم، اما شاید همان سال که در کربلا تابستان بود، در آن طرف زمین که زمستان بود، آنقدر باریدی و باریدی که سیل جاری شد!
اما این را خوب می دانم که بعداً در کربلا آنقدر باریدی که آن سرزمین خشک و بی آب و علف را به یمن حضور اباعبدالله (ع) و یارانشان، تبدیل به "شهر کربلا" کردی!
اما بیا و به خاطر ماه خون اباعبدالله (ع)، به حرمت علی اصغر 6ماهه و رقیه 3ساله، بر ما رحمی کن و بر ما ببار.
منبع : rahpouyan.ir
ادامه مطلب















