شاعر : احمد شريعتى بيدار
گردد جهان و هر چه در او بر مدار عشق
سيارگان تمام شده بيقرار عشق
ذرات و کائنات سراسر اسير او
گيتى محاط دائره اقتدار عشق
هر چيز هر چه شد همه از عشق شد بلي
بيرون ز حصر کرده خدا اختيار عشق
کاين کارگاه هستى و ايوان او تمام
برگى بود ز دفتر نقش و نگار عشق
عشق آن زمان که خواست تجلى کند زغيب
ميخواست مظهرى که بود هم عيار عشق
عاشق زياد بود ولي عشق را چه سود
ز آنان کسى نبود که آيد بکار عشق
تا آنکه از سلاله آدم شهي بنام
در شهر عشق آمد و شد شهريار عشق
شاهنشه وجود نماينده کمال
آرى حسين الهه و پروردگار عشق
امروز روز سوم شعبان بود که نيست
روزى چنين بعالم ليل و نهار عشق
روزى بود که عشق تجلى نمود و ديد
چشم زمانه پادشه کامکار عشق
ميلاد با سعادت سلطان دين حسين
آن اوستاد معنى و آموزگار عشق
خورشيد عشق سر زده اينک به ميمنت
از خانه على پدر تاجدار عشق
آرى طلوع کرده از آن مشرق آفتاب
روشن نموده کشور و شهر و ديار عشق
آن عشق محض مظهر تام وجود پاک
لاجرعه سرکشيده مي خوشگوار عشق
روزيکه سيد الشهداء کرد عزم رزم
افزود در تمام جهان اعتبار عشق
پيمود تا طريق حقيقت بسوى حق
بنمود اهل و مال و تن جان نثار عشق
تا باخت نرد عشق شهنشاه عالمين
بنمود خاک کربلا لاله زار عشق
کى بود زاده زهرا که روز طف
تمساح عشق غوطه ور اندر بحار عشق
يحيى صفت بداد سراما سر حسين
برشد بمثل عيسي مريم بدار عشق
مردانه تاخت تا بسرا پرده يزيد
بشکست سدّ کفر زمان شهسوار عشق
تا کرد آبياري بستان دين حسين
شد سيل خون روان ، همه در جويبار عشق
زين پيشواي اعظم آزادگان کنون
بايد که مسلمين بپذيرند کار عشق
تا بر عليه کفر کنند اين زمان قيام
تا تاج دين بسر بنهند از کنار عشق
تا در پناه پرچم اسلام در جهان
اسفند کفر بگذرد ، آيد بهار عشق
تا از نفاق و تفرقه ورزند اجتناب
گردند مجتمع همه اندر حصار عشق
بالجمله اى که خفته اي اندر مقام جهل
بيدار شو چو خسرو شب زنده دار عشق














