دردها مي چكد از حال و هواي سفرش
گرد غم ريخته بر چادر مشكي سرش
تك و تنها و دو تا چشم كبود چند تا
كودك بي پدر افتاده فقط دور و برش
ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما
هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش
روزها از گذر كوچه آتش رفته
اثر سوختگي مانده سر بال و پرش
با چنين موي پريشان و بدون معجر
طرف علقمه اي كاش نيفتد گذرش
همه بغض چهل روزه او خالي شد
همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش
شاعر : عليرضا لك
تاريخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 7:44 PM | نويسنده : میثم طاهری | نظرات 0














