وطنم ايران
حماسه سياسي، حماسه اقتصادي

امروزه در جوامع اطلاعاتی یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از:

1- زبان انگلیسی

2- IT: توانايي كار با کامپیوتر + توانايي استفاده از اینترنت + آشنايي با روشها و قوانين تجارت الكترونيكي

3- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری

4- بازاریابی: آشنايي با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing

5- مالی و اقتصادی: حسابداري، مفاهيم هزينه و درآمد، آشنايي با مسائل اقتصادي

با این تفاسیر هر فردی میتواند با نمره دادن به میزان آشناییش با هریک از مباحث فوق، توان خود را در کسب و کارهای عصر حاضر مورد سنجش قرار دهد. از یک دیدگاه نیز، این 5 فاکتور عنوان شده در اصل بیش از اینکه مهارت و توانایی به شمار بیایند، نیازهای ضروری انسان امروز به نظر می رسند.

منبع:www.daneshnamah.com 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

زمانی هدف نظام آموزشی آن بود که کارمندان خوبی پرورش دهد. ولی با ورود به قرن 21 نظام های آموزشی هدف دیگری را دنبال می کنند.

در عصر جدید عمر مشاغل گاهی به ده سال هم نمی رسد. برای همین نیروهایی که در مدرسه و دانشگاه پرورش می یابند باید انعطاف پذیری لازم را داشته باشند که با 60 ساعت آموزش مهارت های جدیدی بیاموزند و وارد شغل جدیدی شوند. به همین دلیل بر اساس شیوه های جدید آموزشی در دنیا، دیگر نظام های آموزشی انبوهی از اطلاعات ریز را آموزش نمی دهند و شیوه حافظه محوری را کنار گذاشته اند. بلکه توانایی حضور ذهن، تشخیص، انتخاب، استدلال و مشارکت را می آموزند.

در عصر جدید کسانی که می خواهند وارد بازار کار شوند باید توانایی مناظره، تمرکز و گزینش اطلاعات را داشته باشند. به این ترتیب از این توانایی برخوردار می شوند که به عنوان مثال با رجوع به اینترنت اطلاعات مورد نیازشان را تأمین کنند و خود را در هر زمانی با مقتضیات حرفه خودشان و یا هر حرفه جدیدی که می خواهند وارد آن شوند وفق دهند.

مرتضی خلخالی کارشناس باسابقه آموزشی می گوید:" در چهار دهه اخیر دانش برنامه ریزی و اصول تعلیم و تربیت به این سمت رفته که به جای دادن ماهی به کسانی که آموزش می بینند راه و روش ماهی گیری را به آنها بیاموزد. چراکه با گسترش سریع فناوری و نفوذ آن در همه ابعاد شغلی و زندگی انسان ها، دایم در حال مشاهده دگرگونی های عظیم در مشاغل یا مرگ مشاغل و به وجود آمدن مشاغل جدید هستیم.

در این شرایط برنامه های درسی باید مملو از صحنه های ارتباط علم با زندگی، برخورد با معماها، کاوشگری و پروراندن مهارت های اندیشیدن باشد. دانش آموزان باید مهارت جست و جوی منابع مورد نیاز و استفاده از داده ها و کتاب های مرجع و راهنما و امکانات رایانه و اینترنت را برای اندیشیدن و ابداع داشته باشند و فرصت های فراوانی برای مشاهده، جست و جو، پیشنهاد طرح ها و اجرای آنها، ارزیابی شواهد و نتایج و استفاده از بازخوردها برای تعدیل مسیر در اختیارشان قرار دهیم".

وزارت کار آمریکا ده مهارت شغلی که امروزه در بازار کار بسیار مورد نیاز است را این موارد اعلام کرده است:

"مهارت هاي حل مشكل، مهارت هاي فني و حرفه اي، مهارت هاي روابط عمومي، مهارت هاي برنامه نويسي رایانه ای و دانش مربوط به رایانه، مهارت هاي آموزشي مانند توانایی خدمات اجتماعی و مشاوره در مدیریت و تجارت، مهارت هاي مديريت مالي مانند حسابداری، مهارت هاي مديريت اطلاعات، مهارت دانستن زبان خارجي و مهارت هاي مديريت تجارت و بازرگاني".

با نگاهی به این موارد متوجه می شویم که مقتضیات بازار کار ایران نیز جدا از کشورهای دیگر نیست و در صورتی که فارغ التحصیلان چیز مفیدی نیاموزند، دست کم تا مدتی پس از تحصیل سرگردان می شوند. چراکه نمی دانند چگونه باید در جامعه زندگی کنند و چه شغلی داشته باشند و با استفاده از کدام مهارت، شغلشان را انتخاب و دنبال کنند.

برخی از کشورها با پی بردن به اهمیت داشتن مهارت برای جذب در بازار کار، در این زمینه کلاس های آموزشی برگزار می کنند و بودجه های قابل توجهی نیز به این کار اختصاص می دهند. به عنوان مثال در کشور ایرلند به افزايش مهارت هاي شغلي شهروندان ايرلندي به ويژه جوانان اهمیت زیادی داده می شود.

تا جایی که به علاقه مندان در سه سطح آموزش مقدماتي، دوره هاي كارآموزي و دوره هاي پيشرفته آموزشي برای افزایش مهارت شغلی آنها آموزش داده می شود. هدف از این آموزش ها هم افزايش قابليت استخدام جوانان در هنگام ورود به بازار كار و ایجاد مقدمات فعالیت آنها در بازار کار است. آنها در این کلاس ها مهارت های پایه ای برای کار را می آموزند.

این در حالی است که در کشور ما هر سال تعداد زيادي از فارغ التحصیلان دیپلمه یا دانشگاهی به جمع کسانی که به دنبال کار می گردند اضافه می شود، اما بسیاری از آنها مهارت لازم براي شروع يك حرفه را ندارند. اغلب مدركي نیز در دست دارند، اما مهارت های مورد نیاز برای کار را نیاموخته اند.

حتی بسیاری از کسانی که از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند تنها بحث های تئوریک را می دانند و از آن جایی که مهارت های لازم را به شکل عملی نیاموخته اند برای جذب در بازار کار دچار مشکل می شوند.

نکته دیگر این است که در حالی که نظام آموزشی ما در زمینه آموزش مهارت های شغلی با مشکلات زیادی روبرو است، خانواده ها هم آموزش مهارت های شغلی، حتی مشاغل موروثی به فرزندانشان را نیز کنار گذاشته اند. این در حالی است که در جوامع غربی و نیز جوامع رو به توسعه چین و هند، آموزش مهارت های شغلی و کسب و کار در خانواده جایگاه برجسته ای دارد. در کشور ما هم در گذشته ای نه چندان دور فرزندان به ویژه فرزندان پسر از سنین کودکی و نوجوانی با مفهوم کار و درآمد آشنا می شدند و حتی در خانواده های ثروتمند نیز شاگردی فرزند و یادگیری کار مذموم شناخته نمی شد. ولی این سنت نیز به فراموشی سپرده شده است. برای کسب اطلاع درباره این که ملل مختلف چگونه در خانواده ها کارآفرین پرورش می دهند اینجا را کلیک کنید.

آموزش مهارت زندگی در کنار مهارت شغلی ضرورت دارد

بعضی از مهارت هایی که در حوزه مهارت های شغلی مورد نیازند، مهارت هایی هستند که در زندگی روزمره و خانوادگی نیز لازمند. به عنوان مثال می توان از مهارت حل مشکل، مهارت تحلیل و روابط عمومی نام برد.

اما مقتضیات عصر جدید، آموزش مهارت های زندگی را از جنبه های بسیار دیگری هم ضروری کرده. مرتضی خلخالی می گوید:"در دنیایی همراه با رشد جمعیت، افزایش نیازها، پیچیده تر شدن شرایط زندگی و همچنین کاهش و محدود شدن نسبی منابع طبیعی، رقابت های شدید اقتصادی، روبرو شدن با تهدیدهای متوالی و تغییر در حرفه ها و شغل ها، نوعی نگرانی و هول زدگی و فشار روحی فزاینده بر افراد تحمیل می شود.

این ناهنجاری ها، رفتارها، نگرش ها، روابط اجتماعی و شهروندی را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. در چنین جو ناآرامی پروراندن ارزش ها و گسترش عادات مطلوب دشوارتر شده. به طوری که صرفاً با سخنرانی یا نصیحت و ارشاد، مشکل به آسانی برطرف نمی شود. بنابراین در چند دهه اخیر جامعه شناسان، فلاسفه، متخصصان تعلیم و تربیت و برنامه ریزان درسی در سطح جهانی، با همکاری نهادها و سازمان هایی مثل یونسکو تلاش فراوانی برای جست و جوی راه حل های ریشه ای مؤثرتر به عمل می آورند.

در نتیجه شیوه رویارویی با این مشکلات در روش های طراحی برنامه و تدوین کتاب ها و سایر مواد آموزشی و همچنین تدوین طرح درس ها و اجرای تکالیف عملکردی گروهی و فردی و ارزشیابی آموخته های ارزشی و نگرشی در حال گسترش و رسوخ است".

به این ترتیب آموزش مهارت زندگی و مهارت های شغلی به اجزای ضروری برنامه های آموزشی دنیا تبدیل شده اند. چیزی که ضرورت آن در کشور ما نیز احساس می شود.




http://020.ir/ 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

بار ها نظیر این جملات را به کار برده ایم:
از ظاهرش معلومه که.... به تیپش میخوره که...
ظاهر افراد در برقرار ارتباط با دیگران فوق العاده موثر است؛ بخصوص در اولین ارتباط ها...

در نوشتار پیوست، به نکات خوبی برای پوشش مناسب اشاره شده است.



ازین لینک داونلود کنید... 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:11 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

بحران‌هاي مالي يكي از پديده‌هاي رايج در اقتصاد‌هاي داخلي و جهاني به شمار مي‌آين

بروز بحران‌ها، هزينه‌هاي اقتصادي زيادي را براي كشورها به دنبال دارد كه دولت‌ها در راستاي كاهش هزينه‌هاي اقتصادي بحران‌هاي مالي و نيز جلوگيري از سرايت بحران و مقابله با آن، با توجه به شرايط اقتصادي خود، سياست‌هايي را به كار مي‌گيرند. با توجه به اينكه اوپك بخش عمده‌اي از عرضه نفت را در بازارهاي جهاني به خود اختصاص داده است و از آنجا كه اقتصاد بيشتر كشورهاي عضو اوپك به شدت تحت تاثير درآمدهاي نفتي است، كاهش درآمدها ضمن تاثير بر اقتصاد آنها بر تصميمات اين كشورها يعني ميزان توليد و سهم آنها از بازار اوپك تاثير خواهد گذاشت. بحران مالي با تاثيرگذاري بر قيمت نفت و قيمت كالاها و خدمات در سطح بين‌المللي از طريق بخش تجارت خارجي به ساير بخش‌هاي اقتصادي كشور منتقل مي‌شود. بخش تجارت خارجي از طريق صادرات و واردات، بخش توليد داخلي از طريق ماليات بر واردات و درآمد ارزي و دولت از طريق خالص دارايي‌هاي ارزي بر بخش پولي تاثير مي‌گذارد. صرف نظر از علل شكل گيري بحران سال 2009، سرايت آن از طريق بازارهاي مالي و تجارت خارجي آمريكا به بخش‌هاي مالي و واقعي اقتصاد ساير كشورها در حال گسترش است.

كشورهاي مختلف با توجه به نوع تعاملات و پيوندهاي خود با اقتصاد جهاني از بحران مالي اخير آثار متفاوتي دريافت كردند، در كشورهايي كه بين بازارهاي مالي آنها تعامل و ادغام وجود داشت، آثار بحران به طور مستقيم از طريق بازارهاي مالي وارد اقتصاد آنها شد و كشورهاي ديگر كه هيچ گونه تعاملي با بازارهاي مالي جهان نداشتند، به طور غيرمستقيم و از طريق تجارت خارجي تحت تاثير اين بحران قرار گرفتند. بديهي است شدت آسيب پذيري كشورها متفاوت است، بر اين اساس كشورهايي كه درجه بالايي از آزادي تجاري و باز بودن اقتصاد را تجربه مي‌كنند بيشترين آسيب را از بحران اخير ديده‌اند. در خاورميانه نيز كه انرژي بزرگ‌ترين عامل پيوند اين منطقه با اقتصاد جهاني به شمار مي‌رود و كشورهاي اين منطقه 95 درصد از درآمدهاي صادراتي خود را از محل فروش نفت به دست مي‌آورند، تغييرات قيمت نفت به شدت درآمدهاي دولت و تراز حساب جاري آنها را تحت تاثير قرار داد افزايش و كاهش قيمت نفت در جهان، شوك‌هاي بزرگي بر اقتصاد اين كشورها وارد كرد. همچنين كاهش قيمت سهام و افت شاخص‌هاي مالي و به تبع آن ورشكستگي بسياري از بانك‌ها و موسسات مالي از آثار و تبعات مستقيم اين بحران در بسياري از كشورها بوده است. در اين ميان به رغم ادعاي برخي از تحليلگران مبني بر عدم‌تاثير‌گذاري بحران مالي جهاني بر اقتصاد ايران به دليل عدم‌ادغام بازارهاي مالي كشورمان با بازارهاي جهاني به دلايل مختلف، بازار سرمايه كشور به طور غيرمستقيم تحت تاثير بحران جهاني قرار گرفته است. اين بحران از طريق تاثيرگذاري بر فضاي كسب و كار، محدود كردن منابع مالي در اختيار، بازار سرمايه و به طور مشخص سودآوري شركت‌هاي پذيرفته شده در بورس و همچنين جذابيت بازار سرمايه اثر گذاشته است.

منبع:www.daneshnamah.com 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:10 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

مفهوم بازاریابی در طی زمان برای کسب و کارها دچار تغییراتی بنیادین شده است. این تغییرات اغلب به علت به وجود آمدن ابزارها و بسترهای جدیدی است که امکاناتی جدید را فراروی کسب و کارها می‌گشاید و به آنها امکان دستیابی به بازارهای هدف را، ارزان‌تر و سریع‌تر از گذشته، اعطا می‌کند. اغلب وقتی صحبت از بازاریابی به روش‌های نوین در میان است صرفا ابزارهای الکترونیک و تکنولوژی‌های نوین به ذهن متبادر می‌شود، اما از طرف دیگر می‌توان نقش نهادهای جدید و قوانین و تنظیمات جدید را نیز در به وجود آمدن بازارهای جدید در نظر گرفت.


برخی از این نهاد‌ها خود کسب و کاری مستقل هستند که تدریجا به یک نقطه مرجع مقتدر بدل شده‌اند. به عنوان مثال وب‌سایتی نظیر آمازون دات کام به محل دیدار مشتریان و فروشندگان خرد و کلان کتاب بدل شده است. برخی نهادهای دیگر در نتیجه تصمیم قانون‌گذار ایجاد شده‌اند تا فعالیت جذب سرمایه توسط کسب و کارها و سرمایه‌گذاری برای سرمایه‌گذاران را تسهیل کند و بستری امن و قانونی برای این قبیل فعالیت‌ها فراهم شود. از جمله این نهادها می‌توان به بازار سهام اشاره کرد که محل عرضه و تقاضای سهام شرکت‌هایی است که واجد شرایط حضور در بورس هستند. در این مقاله هدف معرفی بورس به عنوان نوعی بستر جدید برای بازاریابی شرکت‌ها است. حضور در بورس موجب می‌شود که فعالیت‌ شرکت‌ها زیر ذره‌بین قرار گیرد و نام آنها بیش از پیش شناخته شود. همان‌طور که حساسیت نسبت به فعالیت‌های شرکت‌ها زیادتر می‌شود، مدیریت شرکت‌ها نیز حرفه‌ای‌تر می‌شود بنابراین انگیزه‌ای پنهان در انجام فعالیت‌های حرفه‌ای بازاریابی و تبلیغاتی به وجود می‌آید. شرکت‌های حاضر در بورس نشان داده‌اند که نسبت به انجام فعالیت‌های حرفه‌ای بازاریابی و استفاده از تکنولوژی‌های نوین دقت زیادی نشان می‌دهند؛ زیرا سهامداران چنین انتظاری از آنان دارند. از آنجا که ضعف در بازاریابی مستقیما خود را در کاهش سود شرکت و واکنش شدید سهامداران نشان می‌دهد، سهامداران را می‌‌‌‌توان نيروي محرك بازاریابی اثربخش و کارا دانست.


نگاهی گذرا به بازار سهام
در نگاهی کلی به بازار سرمایه درخواهیم یافت که قیمت سهام در بورس بر اساس عرضه و تقاضا تعیین می‌شود. گاهی اوقات به دلایلی، عرضه یا تقاضای یک سهم، به طور غیرمتعارف افزایش یا کاهش می‌یابد، این عدم تعادل ممکن است بر تصمیم سایر سهامداران تاثیر گذاشته و موجب گردد که آنها نیز به صف فروشندگان یا خریداران آن سهم بپیوندند. در اغلب بورس‌های توسعه یافته برای جلوگیری از این عدم تعادل که منجر به نوسانات شدید قیمت اوراق بهادار می‌شود، نهادهایی تحت عنوان بازارساز به وجود آمده‌اند. بازارسازها با خرید سهام، در شرایط عرضه زیاد و فروش سهام، در شرایط تقاضای زیاد، از تغییر بی‌رویه قیمت یک سهم، جلوگیری به عمل آورده و موجب می‌شوند قیمت آن عادلانه باقی بماند، همچنين نقدشوندگی آن افزایش و معاملات آن پیوستگی يابد. فقدان نهادهای مناسب بازارسازی، برخی فعالان بازار را به سوی روش‌های غیررسمی، موسوم به بازارسازی سوق داده است. در این راستا سازمان بورس به بازارسازها در کارمزد معاملات تخفیف خواهد داد. ضمن اینکه هزینه جایگاه معاملاتی بازارگردان‌ها رایگان خواهد بود. مهم‌تر از همه، اجرای عملیات بازارسازی در امتیازدهی و رتبه‌بندی کارگزاران لحاظ می‌شود. همچنین کارگزاران در سود بازارسازی سهیم شوند. مشکلی که در بورس ما به چشم می‌خورد این است که سهامداران به دنبال شیب‌های تند قیمتی حرکت می‌کنند و این در حالی است که عملیات بازارسازی مانع از نوسان‌های شدید قیمتی در سهم می‌شود. بر این اساس از نظر سهامداران، شرکتی که عملیات بازارسازی دارد به رشد قیمتی نمی‌رسد و نمی‌تواند حرکت قابل‌توجهی داشته باشد. اما در واقع آنچه حباب قیمت تعریف می‌شود در مورد قیمت شرکت‌هایی که بازارسازی نمی‌شوند بیشتر می‌تواند رخ دهد؛ گرچه حباب قیمتی می‌تواند سهامداران را به سود قابل‌توجهی برساند، اما در نهایت سقوط قیمتی در تقدیر قیمت سهام آن شرکت رقم خواهد خورد که نمی‌تواند چندان در سابقه یک شرکت پذیرفته شده در بورس جالب باشد و سهامداران تازه وارد و نوپا به بازار سرمایه را با زیان سنگین مواجه كند. دامن زدن به افزایش قیمت سهام به شیوه‌های غلط توسط سودجویان و سوداگران رخ می‌دهد؛ بنابراین بازارسازی را می‌توان ضد دلالی خواند گرچه بسیاری از رسانه ‌ها متاسفانه شاید مفهوم دلالی و بازاریابی را به صورت غلط در ذهن مردم به تصویر کشیده‌اند.


بستر بازاریابی برای شرکت‌های حاضر در بورس
حضور شرکت‌های بخش خصوصی در بورس، امکان مناسبی برای بازاریابی آنها به وجود می‌آورد. شرکت‌های بخش خصوصی با حضور در بازار سرمایه علاوه بر عرضه سهام خود می‌توانند از مزیت‌های قابل توجه این بازار استفاده کنند. بحث معافیت مالیاتی 20درصدی برای شرکت‌های بورسی از جذابیت خوبی برخوردار است، شرکت‌های بخش خصوصی با ورود به بورس علاوه بر استفاده از این مزایا، از قیمت‌گذاری شفاف نیز بهره‌مند می‌شوند. شرکت‌های بزرگ بخش خصوصی با ورود به بازار سرمایه می‌توانند فعالیت‌های خود را در بازارهای داخلی و بین‌المللی گسترش دهند و از محدودیت کمتری برای کسب تسهیلات از سایر نهادهای مالی مانند بانک‌ها برخوردار شوند. از طرف دیگر، کارکرد اصلي بازارهای اوراق بهادار، تجهيز، جمع‌آوري و هدايت پس‌اندازهاي کوچک مردم براي اجراي طرح‌هاي بزرگ اقتصادي است تا شركت‌ها با شرایطی آسان‌تر بتواند از مزایای تامين منابع ارزان‌قيمت از طریق بازار سرمايه، استفاده كنند.
به عنوان مثال پروژه پارس جنوبی که در اختیار شرکت صنعتی دریایی ایران است، برای تامین عمده نقدینگی خود می‌تواند اقدام به پخش اوراق مشارکت در میان مردم کند. با به وجود آمدن فرابورس در کنار بورس، برای شرکت‌هایی که فاقد شرایط حضور در بورس بودند، مکانيسم قانوني و مراجع رسمي براي اعلام اطلاعات شرکت ايجاد شد و ارائه اطلاعات، موجب شفافيت بيشتر عملکرد مديران شركت‌ها خواهد شد. همچنين با ارائه گزارش‌های مالی دوره‌ای تحت نظر حسابرسان معتمد سازمان بورس و اوراق بهادار، سهامداران و سایر سرمایه‌گذاران به اطلاعات حسابرسی شده دسترسی پیدا می‌کنند.
به طور خلاصه می‌توان گفت که مهم‌ترین ویژگی‌های کلی بازار سرمایه و فرابورس ایران معرفي شرکت و محصولات به طيف وسيعي از اقشار جامعه و افزايش اعتبار شرکت است. با توجه به اينکه فرابورس و بازار سرمايه مخاطبان گسترده ای دارد، ورود شرکت به بازار سرمايه موجب آشنايي قشر وسيعي از مصرف‌کنندگان با خريداران کالا و خدمات شرکت مي‌شود و بی‌شک مخاطبان شرکت را افزايش خواهد داد. 

منبع:www.daneshnamah.com




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:09 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

بررسي اثر افزايش نرخ ارز بر بخش توليد
چهار ويژگي مي‌تواند بر سود يا زيان يك واحد‌ توليدي در اثر افزايش نرخ ارز موثر باشد. ما پس از برشمردن اين ويژگي‌ها، منتفع‌شوندگان و متضررشوندگان افزايش نرخ ارز را بررسي مي‌كنيم و ادعا مي‌كنيم كه دسته‌ا‌ي از توليدكنندگان كه از قضا، ضرورت بيشتري در پشتيباني و حمايت از آنها وجود دارد، نه تنها از افزايش نرخ ارز در كوتاه‌مدت نفع نمي‌برند، بلكه با افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي فشار مضاعفي بر آنان تحميل خواهد شد. اين چهار ويژگي عبارتند از:
1. سهم نهاده‌هاي وارداتي به كل نهاده‌هاي توليد: هرچقدر سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد يك محصول بيشتر باشد، هزينه‌هاي توليد آن در اثر افزايش نرخ ارز، رشد بيشتري خواهد داشت.
2. مزيت صادراتي محصول: آيا امكان صادرات محصول وجود دارد يا خير؟
3. انعطاف‌پذيري قيمت محصول: ممكن است يك بنگاه با محدوديت‌هايي در قيمت‌گذاري محصول خود روبه‌رو باشد. اين محدوديت‌ مي‌تواند ناشي از قراردادهاي بلندمدت فروش يا ممنوعيت‌هاي دولتي باشد.
4. كشش قيمتي تقاضا در بازار داخلي: اينكه تقاضاي محصول در بازار داخلي چگونه به افزايش قيمت آن واكنش نشان مي‌دهد؟

بخش‌هاي توليدي منتفع‌شونده از افزايش نرخ ارز
1. صنايعي كه سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد آنها ناچيز است:
بخش كشاورزي، محصولات سنتي و صنايع دستي، محصولات نيمه‌صنعتي و كارگاهي (كيف و كفش، چرم، پوشاك و ...)، صنايع غذايي، مصالح و لوازم صنعت ساختمان و ... عمدتا در اين دسته‌ قرار مي‌گيرند. يك ويژگي مهم بيشتر اين صنايع، وابستگي حداقلي به مواد اوليه خارجي است. به عنوان مثال، در بخش كشاورزي بدون اينكه هزينه‌هاي توليد با افزايش نرخ ارز تغيير چنداني پيدا كند، توليدات داخلي شرايط قيمتي بهتري را نسبت به رقباي خارجي پيدا خواهند كرد و اين بخش به طور مطلق برنده خواهد بود.
2. صنايعي كه داراي مزيت صادراتي و قدرت رقابت در بازارهاي منطقه‌اي هستند:
دسته‌ دوم، صنايعي هستند كه با وجود سهم بالاي مواد اوليه‌ وارداتي در توليد آنها، داراي مزيت صادراتي و قدرت رقابت در بازارهاي منطقه‌اي مي‌باشند. به عنوان مثال، با وجود اينكه سهم نهاده‌هاي وارداتي در توليد صنايع شوينده و پاك‌كننده بالا است؛ در عوض، آنها امكان حضور در بازارهاي منطقه‌اي و رقابت قوي‌تر با شركت‌هاي تركيه‌اي را پيدا خواهند كرد. در نتيجه، در صورت مواجهه با موانع دولتي براي افزايش قيمت در بازار داخلي يا كاهش شديد تقاضا در داخل به دليل افزايش قيمت‌ محصولاتشان، مي‌توانند از طريق صادرات تا حدودي زيان‌هاي وارده را جبران كنند.

كدام واحدهاي توليدي از افزايش نرخ ارز آسيب مي‌بينند؟
برخلاف آن چيزي كه در جامعه كارشناسي اقتصاد به يك باور عمومي تبديل شده است، بسياري از صنايع ممكن است در كوتاه مدت، در اثر شوك ناشي از افزايش نرخ ارز آسيب ببينند و اين آسيب، مي‌تواند تاثيرات نامطلوبي در بلندمدت بر صنعت و اقتصاد ايران بگذارد. اين موضوع با بررسي ويژگي‌هاي چهارگانه روشن خواهد شد.
1. واحدهايي كه قادر به تعديل قيمت محصولات خود متناسب با افزايش نرخ ارز نيستند:
با افزايش نرخ ارز و افزايش هزينه‌ تهيه‌ مواد اوليه، انتظار مي‌رود كه يك واحد توليدي با افزايش قيمت محصولات خود، بتواند اين افزايش هزينه‌ها را جبران كند. اما بسياري از واحدهاي توليدي قادر به افزايش متناسب قيمت محصولات خود نيستند. اين ناتواني مي‌تواند دو علت عمده داشته باشد: علت اول، چسبندگي طبيعي قيمت محصولات يك واحد توليدي است. واحدهايي كه به طور مستقيم با مصرف‌كننده‌ نهايي در ارتباط نيستند و به صورت تخصصي، كالاها و خدماتي را به شركت‌هاي پايين‌دستي عرضه مي‌كنند، در اين دسته جاي مي‌گيرند. به عنوان مثال، مي‌توان به پيمانكاران صنعت برق يا قطعه‌سازان صنعت خودرو اشاره كرد كه بنابر آمار وزارت صنايع، حدود يك ميليون نفر به طور مستقيم در اين بخش مشغول به كار هستند. اين شركت‌ها معمولا داراي قراردادهاي فروش بلندمدت هستند و به علت قدرت انحصاري مشتريانشان، معمولا طلب‌هاي معوق سنگيني نيز دارند. براي اين چنين شركت‌هايي، قانع‌ كردن مشتريان براي تعديل قيمت‌ها متناسب با افزايش نرخ ارز بسيار دشوار خواهد بود.
علت دوم، كه بيشتر واحدهاي توليدي با آن دست به گريبان هستند،‌ فشار دولت براي ثابت نگه‌داشتن قيمت‌هاست. در واقع، دولت به خيال كنترل تورم ناشي از افزايش نرخ ارز، سعي مي‌كند تا به صورت دستوري مانع از افزايش قيمت‌ها شود.
2. توليدكنندگاني كه تقاضا براي محصولات آنها در اثر افزايش نرخ ارز افت شديدي خواهد داشت:
يك فاكتور بسيار مهم كه بايد در تحليل سياست‌هايي چون افزايش نرخ ارز يا افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي مورد توجه قرار گيرد، اثر اين سياست‌ها بر تقاضاي محصولات در بازارهاي مختلف است. در صورت افزايش قيمت يك كالا، كشش قيمتي آن مي‌تواند بر ميزان تغييرات تقاضا موثر باشد. عامل اثر‌گذار ديگر، ميزان انرژي‌بري يك كالاست. از سوي ديگر، تغييرات درآمدي گروه‌هاي مختلف اجتماعي در اثر سياست‌هايي چون يارانه‌ نقدي و اثر آن بر سطح تقاضاي كالاهاي مختلف نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. به طور قطع، اگر بخواهيم اثر افزايش نرخ ارز را بر يك واحد توليدي بررسي كنيم، بايد كشش قيمتي كالاي توليدي توسط آن واحد را مورد توجه قرار دهيم. حتي اگر فرض كنيم كه هيچ محدوديتي در قيمت‌گذاري كالا توسط توليدكننده وجود نداشته باشد، با وجود افزايش رقابت‌پذيري محصولات توليدكننده‌ داخلي نسبت به رقباي خارجي، اگر كشش قيمتي محصول توليدي يك صنعت بالا باشد، كاهش تقاضا براي اين محصول در بازار مي‌تواند اثر افزايش رقابت‌پذيري را خنثي كند و باعث كاهش فروش توليدكننده‌ داخلي شود و حتي آن را از سطح توليد اقتصادي خارج كند.
يك واحد توليدي را تصور كنيد كه سهم نهاده‌هاي وارداتي در فرآيند توليد آن بالا است و در اثر افزايش نرخ ارز، هزينه‌هاي تمام شده‌ آن به شدت افزايش خواهد يافت. از سوي ديگر، محصولات اين بنگاه فاقد قابليت صادرات هستند و تنها بايد به بازار داخلي چشم بدوزد. چنين بنگاهي ناچار است براي حفظ حاشيه سود خود در مواجهه با افزايش نرخ ارز، قيمت محصولاتش را افزايش دهد. حال اگر به هر دليل قادر به اين كار نباشد، يا به دليل كشش قيمتي بالاي محصول، در صورت افزايش قيمت با افت تقاضا مواجه شود، در كوتاه‌مدت به شدت از ناحيه‌ افزايش نرخ ارز آسيب خواهد ديد.
به عنوان مثال، صنعت لوازم خانگي مي‌تواند در اين دسته قرار گيرد. از يك سو، سهم نهاده‌هاي وارداتي در اين صنعت بالاست و قيمت اين كالاها نيز متناسب با افزايش نرخ ارز افزايش مي‌يابد. از سوي ديگر، با افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي، بخش بزرگي از درآمدهاي طبقه‌ متوسط ايراني صرف مخارج ضروري‌تري همچون پرداخت قبوض برق و گاز مي‌شود و انتظار مي‌رود منابعي كه به خريد لوازم خانگي اختصاص مي‌يافت كاهش يابد. به علاوه، بايد توجه داشت كه لوازم خانگي معمولا انرژي‌بر هستند و با افزايش قيمت‌ حامل‌هاي انرژي، از اين جهت نيز جذابيت خود را براي خانوارها از دست مي‌دهند.

مطالعه‌ موردي: اثر افزايش نرخ ارز بر خودروسازي ايران
به عنوان يك مثال، مي‌توانيم خودروسازي ايران را مورد بررسي قرار دهيم: اولا، اين صنعت در رقابت با توليدكنندگان خارجي نيست و به ويژه در شرايط تحريم، مزيت صادراتي چنداني نيز ندارد. بنابراين، افزايش نرخ ارز از اين جهت به حال آنها مفيد نخواهد بود. ثانيا، سهم مواد اوليه و قطعات وارداتي در فرآيند توليد آن بسيار بالا است و در نتيجه، با افزايش نرخ ارز هزينه‌هاي توليد در اين صنعت به شدت افزايش خواهد يافت و اين موضوع، فشار هزينه‌اي ناشي از افزايش قيمت حامل‌هاي انرژي را تشديد خواهد كرد.
ثالثا، با توجه به قيمت‌گذاري دولتي در مورد خودرو، اجازه‌ افزايش قيمت به خودروسازان داده نخواهد شد. حتي اگر اين اجازه به آنها داده شود، به دليل كشش قيمتي بالاي تقاضاي خودرو در بازار و در شرايطي كه بازار خودروي ايران تقريبا به اشباع رسيده است و اينكه تقاضاي خوردرو به طور طبيعي به دليل افزايش قيمت‌ حامل‌هاي انرژي كاهش خواهد يافت؛ خودروسازان از طريق افزايش قيمت قادر به جبران هزينه‌هاي خود نخواهند بود و احتمالا با زيان دهي روبه‌رو خواهند شد. تبعات اين پديده براي خودروسازان، مستقيما‌ به صنايع وابسته به خودروسازي، به ويژه قطعه‌سازان منتقل مي‌شود. با توجه به اينكه اين واحدها عمدتا خصوصي هستند، در مواجهه با شرايط سخت آسيب‌پذيرتر خواهند بود. ويژگي خاص قطعه‌سازان، برخورداري از مشتري انحصاري و قراردادهاي طولاني‌مدت است. بنابراين، در كوتاه‌مدت، بسياري از آنها در معرض ورشكستگي و حذف قرار مي‌گيرند. به طور كلي، صنايع خودروسازي ما در برابر يك شوك هزينه‌اي ناشي از افزايش نرخ ارز بسيار آسيب پذير است.

نتيجه‌گيري
با توجه به مطالب بالا،‌ قضاوت در مورد اثر افزايش نرخ ارز بر بخش توليد در اقتصاد ايران بايد با تامل بيشتري صورت گيرد. منتفع يا متضررشدن يك واحد توليدي از افزايش نرخ ارز، به برآيند اثرات چهار عاملي كه در بالا اشاره شد بستگي دارد. به طور كلي مي‌توان گفت كه صنايع دستي و سنتي، بخش كشاورزي و صنايع كارگاهي و نيمه‌صنعتي قطعا از افزايش نرخ ارز منتفع خواهند شد و قدرت رقابت آنها در بازارهاي داخلي و خارجي به شدت افزايش خواهد يافت. اما، هرچقدر كه به توليدات صنعتي‌تر و صنايع بزرگ‌تر اقتصاد ايران نزديك شويم، اين قضاوت سخت‌تر خواهد شد. زيرا، با افزايش وابستگي به نهاده‌هاي توليد وارداتي، افزايش فشار براي ثابت‌ نگه‌ داشتن قيمت‌ها و افزايش كشش قيمتي محصولات مواجه خواهيم شد و برآيند اثرات اين عوامل مي‌تواند افزايش نرخ ارز را براي اين صنايع به يك عامل زيان‌آور تبديل كند.
نكته‌ مهم ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه واحدهاي توليدي سنتي و نيمه‌صنعتي، معمولا داراي قابليت برگشت‌پذيري سريع سطح توليد هستند. به اين معنا كه اگر به هر دليل، بازار اين محصولات دچار ركود شود و كارگاه‌ها يا فعاليت‌هاي توليدي آنها تعطيل شود، با بازگشت رونق به بازار، سطح توليد مي‌تواند به سرعت و با كمترين هزينه افزايش يابد. اين موضوع درباره‌ كارخانه‌هاي متوسط و بزرگ صنعتي صادق نيست. خصوصا، وقتي يك كارخانه با سابقه‌ چند ده ساله تعطيل مي‌شود، هزينه‌هاي بسيار سنگيني براي راه اندازي مجدد آن لازم است. از جمله اينكه سرمايه‌هاي انساني كه طي ساليان دراز در كارخانه انباشته شده بود، از دست رفته است و رساندن آن به سطح قبل از تعطيلي، هزينه و زمان زيادي مي‌طلبد. بنابراين، اگر نگران آسيب رسيدن به بخش توليد هستيم، علاوه بر مساله‌ بيكاري بايد به هزينه‌هاي سنگين تعطيلي اين‌گونه كارخانه‌ها نيز توجه كنيم. در واقع، با حذف اين واحدها، اقتصاد ايران با يك استهلاك شديد در سرمايه‌ فيزيكي و انساني روبه‌رو خواهد شد كه طي ساليان دراز و با صرف هزينه‌هاي بسياري به دست آمده‌اند. افزايش نرخ ارز براي اين دسته از واحدهاي توليدي، مانند دارويي براي يك بيماري مزمن مي‌ماند كه عوارض جانبي آن مي‌تواند بيمار را به شدت رنجور و ناتوان كند!



ياسر ملايي | دانش‌آموخته كارشناسي ارشد اقتصاد _ دانشگاه صنعتي شريف 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:08 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

شاید این اقتصاد کلان جهان نسبت به ارزش کار شما آگاه نباشد. احتمالا دشوار بتوانید به اندازه کاری که انجام می‌دهید، از حقوق و مزایای کافی نیز برخوردار باشید. شرایط مالی اغلب کارمندان با شرایط کاری‌شان همخوانی ندارد. چگونه می‌توان معادل با کاری كه می‌کنید از کارتان لذت نیز ببرید؟


آیا مدیران نسبت به این مساله آگاه هستند؟ آیا این مشکل جهانی است یا صرفا به کار خود شما مربوط است؟ اما کسانی هستند که ارزش کارشان را می‌دانند. آنها از کارشان لذت می‌برند و از مزایای آن نیز برخوردار می‌شوند. همیشه نمی‌توان مشکلات کاری را به اقتصاد جهانی و وضعیت کار نسبت داد. در واقع، شما باید بتوانید راه‌هایی را برای لذت‌بردن از کار و مزایای آن بیابید.
شما کار می‌کنید و به افزایش بودجه شرکت‌تان یاری می‌رسانید. در واقع، کارمندان یک شرکت عوامل اصلی موفقیت، رشد، توسعه و بالندگی یک شرکت محسوب می‌شوند، اما در کنار این مساله شما نیز دغدغه‌های خودتان را دارید. شما نیز باید به حقوق، مزایا، دستمزدها، سود و غیره فکر کنید. آیا می‌توان انتظار داشت کسی بدون حقوق و مزایا کار کند؟ پس باید نظمی در کار باشد که بتواند بین کار شما و ارزش کار شما تعادلی برقرار کند.
این ماجرا سوی‌ دیگری نیز دارد: آیا شما حق دارید دو برابر کارتان حقوق دریافت کنید؟ پاسخ منفی است، اما این اتفاق هم در بسیاری از نقاط جهان رخ می‌دهد. ارزش کار شما باید با مهارت‌ها و توانایی‌های کاری شما همخوان باشد، نه کمتر و نه بیشتر! ما معتقدیم که شما باید نسبت به کارتان اعتماد به نفس داشته باشید، ارزش کار خودتان را بدانید و به اندازه‌ استحقاق‌تان حقوق و مزایا دریافت
کنید.
در همین زمینه با یکی از مدیران برجسته در آمریکا تماس گرفتیم. ما با جناب لینکولن ماین صحبت کردیم. اغلب او را به عنوان کارآفرین هنرهای زیبا و مالک شرکت L.M. می‌دانند. او به ما توضیح داد که چگونه در کارش موفق شد. در واقع او به ما نشان داد که چگونه توانست از دل کار خلاقه‌اش کسب و کاری موفق را به راه بیندازد. پس او یک مدیر موفق است، چراکه هم ارزش کار خود و کارمندانش را می‌داند و هم کسب و کارش را سرزنده و سرپا نگاه داشته است. او چند نکته را به ما گوشزد کرد و ما تصمیم گرفتیم که این نکات را در ادامه برای شما مطرح کنیم.
(1) ارزش کارتان را بفهمید و به کمتر از آن راضی نباشید: باید بتوانید همچون یک کارآفرین و مدیر موفق فکر کنید. شما باید نیروهای خلاق و مولد خودتان را بشناسید و از آنها کار بکشید، اما نباید زیر بار حقوق و مزایایی بروید که استحقاقش را ندارید. به نیروهای خلاق و مولدتان فکر کنید، آنها را به قیاس بگذارید و به همان اندازه تقاضای حقوق کنید. همواره برای همه حقوق و مزایا وجود دارد، اما شما نباید بیشتر یا کمتر از حقتان خواستار درآمد باشید. وقتی دقیقا به ارزش کار خودتان پی بردید آنگاه اعتماد به نفس‌تان بالا می‌رود. سپس می‌توانید نسبت به حقوق واقعی‌تان حساس باشید. برای مثال، من یک ماه برای یک شرکت به‌خصوص کار کردم.
ابتدا به ساختارها و بنیان‌های شرکت نگاهی انداختم و سپس به کار خودم و ارزش‌اش فکر کردم. دست آخر، به این نتیجه رسیدم که باید فلان مقدار برای این یک ماه دریافت کنم، اما عکس این قضیه نیز صادق است: چه بسا من کمتر از حقوقی کار کرده باشم که برای این یک ماه به من پرداخت می‌شود. شاید ارزش کار من پایین‌تر از قیمتی باشد که به من داده می‌شود. در این صورت، نباید ادعای زیادی داشته باشم. اگر منصف باشم، حتی مستحق سود نیز نیستم، چراکه باعث بهبود و پیشرفت کل شرکت نشده‌ام. در نتیجه، مساله‌ مهم در گام اول تعدیل بین کار و ارزش کار است.
(2) به حرف‌های مشتریان خوب گوش دهید: در اولین ملاقات با یک مشتری پشت میز بنشینید و فقط گوش بدهید. قرار نیست در اولین برخورد با یک مشتری شما حرف زیادی بزنید. شما فقط باید سوال بپرسید. تا می‌توانید از وی سوال‌های بی‌پایان بپرسید. سعی کنید که گوشی شنوا برای دغدغه‌ها و مشکلات و خواسته‌های او داشته باشید. مثلا بپرسید آنها به دنبال چه می‌گردند؟ چه نوع خدماتی را می‌خواهند؟ هدف‌شان از این عمل چیست؟ باید به آنها مجال دهید که خوب فکر کنند و بگویند که چه می‌خواهند. شاید شما ایده‌های درخشان زیادی در سر داشته باشید. اما این ایده‌ها در این وهله‌‌ خاص اهمیت زیادی ندارند. چراکه ایده‌هاي شما به درد مشتری نمی‌خورند. در واقع، این مشتری است که باید ایده‌های شما را تغییر دهد. خودتان را حق به جانب ندانید. اول از همه باید نسبت به خواسته‌هاي مشتری حساس باشید و نه ایده‌های خودتان. شاید ایده‌های شما آنها را سردرگم کند. شاید ایده‌های شما آنها را از خواسته و برنامه‌شان دور کند. پس بهتر است به عواقب کارتان هم خوب فکر کنید.
(3) به شرکت‌های بزرگ به عنوان شرکای بالقوه نگاه کنید: جهان رفته‌رفته تجاری‌تر و عظیم‌تر می‌شود. شما نمی‌توانید فقط به خودتان نگاه کنید. باید به هر شرکت، خصوصا شرکت‌های بزرگ، به چشم شرکای فعال و بالقوه نگاه کنید. اگر بتوانید توانایی‌هایتان را در ارتباط با یک شرکت بزرگ نشان دهید، مطمئنا راه‌های جدیدی برای آینده باز خواهند شد. هر فعالیت موفق به معنای باز شدن راهی نو به سوی موفقیت‌های بعدی است. پس به هر فعالیتی بها بدهید و برای هر مشتری نیز ارزش خاصی قائل باشید. یادتان نرود هیچ چیز کوچک و بزرگ ندارد و باید توانايي پاسخگويي به همه‌ مشتریان و شرکت‌های کوچک و بزرگ را داشته باشید.
(4) چندان ناامید نباشید و به خودتان روحیه بدهید: مسلما وقتی باید پول پرداخت کنید، چندان خوشحال نیستید. اما نباید این مساله را به کارتان وارد کنید. شما باید بتوانید در مقابل روحیه‌ بد، ناامیدی و خستگی بجنگید. هدف شما موفقیت خودتان همراه با موفقیت شرکت است. در واقع، اگر شرکت شما امیدوار و موفق باشد، شما هم امیدوار و موفق خواهید بود. پس بهتر است هر وقت سراغ مشتریان می‌روید گره از اخم‌هایتان باز کنید. بهتر است لبخند بزنید تا با انرژی و حوصله کافی به سراغ مشتری بروید. در نتیجه، باید بتوانید وقت و انرژی خود را به خوبی حساب کنید.
مشتری نزد شما می‌آید، وقت و انرژی خودش را صرف خواسته‌هایش می‌کند و دوست دارد کارش به موقع و صحیح انجام شود. اما فرض کنید او یک خواسته‌ مشخص دارد. اما آن روز شما روحیه و حوصله‌ لازم را ندارید. چه اتفاقی می‌افتد؟ به جای خواسته مشتری، ده جواب دیگر به او می‌دهید. هیچ یک از این ده جواب به درد او نمی‌خورند. پس او هم شاید سرخورده شود و دیگر نزد شما نیاید. به این ترتیب، مشتری از شرکت ناراضی می‌شود. شما کارتان را بد انجام داده‌اید. پس شرکت هم حق دارد شما را اخراج کند؛ چراکه به اعتبارش لطمه زده‌اید. پس مستحق آن نیستيد که به قدر کافی حقوق و مزایا دریافت کنید. اگر کاری را دوست ندارید، ابدا آن را قبول نکنید. قبولِ یک کار بدون روحیه به معنای ضربه‌زدن به شرکت و پیش از همه نابودی خودتان است.
(5) سرتان سخت گرم کارتان باشد و به پول فکر نکنید: باید بتوانید نیروهایتان را برای کار مورد علاقه‌تان صرف کنید. اگر انسان خلاقي هستید باید بدانید که موفقیت همراه با شما خواهد آمد. خلاقیت به پول فکر نمی‌کند بلکه به مشتری و موفقیت شرکت نظر دارد. در نتیجه، سعی کنید که بی‌وقفه به دنبال دریافت حقوق نباشید. انتظارات شما و انتظارات شرکت در یک سطح قرار دارند: اگر شرکت پیشرفت کند شما نیز پیشرفت خواهید کرد. دریافت حقوق و مزایا همواره باید جنبه‌ فرعی در کارتان باشند.
این مساله در مورد مشتریان نیز صادق است: هرگز در ابتدای ملاقات مسائل مالی را مطرح نکنید. حتی اگر آنها درخواست کردند، این کار را نکنید. حتی قیمتی تقریبی از خدمات‌تان را نیز به آنها ارائه ندهید. اگر ابتدا قیمت خدمات‌تان را به آنها بدهید، هم خودتان را کوچک کرده‌اید، و هم شرکت‌تان.





نویسنده: ادوین خیمنز
مترجم: سیمین راد 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:08 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

یکی از بهترین اصول طراحی کسب و کار این است که بر فرضیات بنا می‌شود و این فرضیات قابلیت تغییر دارند.



بنابراین یکی از بهترین راه‌ها برای نظارت بر طرح کسب و کارتان این است که فرضیات خود را فهرست کنید، آنها را جلوی چشم بگذارید و به طور منظم مرورشان کنید تا در صورت تغییر آنها واکنش مناسب را نشان بدهید. در نظر داشته باشید که نفهمیدن فرضیات یکی از رایج‌ترین خطاها و اشتباهات در طراحی کسب و کار است.

طرح کسب و کارتان ضرورتا مملو است از فرضیات حساس و کلیدی؛ یعنی فرضیاتی که تغییر آنها می‌تواند اثری تعیین‌کننده در مسیر کسب و کار شما بر جای بگذارد. فروش‌های اولیه، نرخ‌های رشد، هزینه‌ها، ترافیک، تبدیل ارز، هزینه‌های مربوط به هر کلیک در اینترنت، تعداد کلیک‌ها، رهبری کسب و کار، پرسنل مورد نیاز، برونداد کسب و کار، قابلیت تولید، ... همه اینها فرضیاتی حساس و کلیدی هستند که تغییر در آنها می‌تواند به تغییر کسب و کار شما بینجامد.

ما اینجا در مورد نظریه حرف نمی‌زنیم، بلکه از طراحی کسب و کار در دنیای واقعی می‌گوییم؛ یعنی آن بیرون، در خط مقدم! دو شریک می‌شناختم که کسب و کاری مربوط به غذاهای آماده را بر اساس محل فروشگاه‌شان طراحی کردند و آن وقت چون در جایی دیگر شروع به کار کردند، کسب‌وکارشان از بیخ‌و‌بن تغییر کرد.

برای مرور فرضیات کسب‌وکارتان پرسش‌های زیر را مدنظر قرار دهید:

آیا پیش‌بینی فروشتان بر شرایط کنونی بازار امروز مبتنی است؟ چگونه این شرایط ممکن است تغییر کنند؟

اگر ارائه‌ محصولتان به تاخیر افتد، چه رخ خواهد داد؟ آیا فرضیات مربوط به فروش و هزینه‌ها تغییر می‌کنند؟ آیا می‌خواستید کالاهای ساخته‌شده در چین را بفروشید؟ آیا این طرح کسب و کار پس از انتشار اخباری مبنی بر وجود مشکل در محصولات چینی تغییر کرده است؟

اگر آن شریکتان که می‌خواست به محض تمام‌شدن مراحل اولیه‌ پا گرفتن کسب و کار، بیرون برود و کار را به شما واگذارد، تصمیمش عوض شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

بخشی از فرآیند طراحی کسب و کار باید به اتخاذ فرضیاتی صحیح و سرراست اختصاص یابد. شما باید این فرضیات را فهرست کنید و هرگز از یادشان مبرید. طراحی کسب و کار به معنای مرورِ فرضیات به صورت منظم و خبردارشدن از تغییر آنها هم هست.

و شما چه زمانی طرح کسب و کارتان را عوض می‌کنید؟ پاسخ به سادگی این است: وقتی فرضیات‌تان تغییر کرده باشند، طرح کسب و کار شما نیز باید با آنها تغییر کند.













* تیم بری بنیانگذار شرکت نرم‌افزاری پالو آلتو، یکی از بنیانگذاران بورلند اینترنشنال و یکی از متخصصان سرشناس در حوزه‌ طراحی کسب و کار است. 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:07 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

بخش شگفتی های اقتصادی از کتاب ترک های امروز نوشته « آندرو مانگو» را در چهار قسمت در لینک های ذیل بخوانید و یا هم در قالب پی دی اف از لینک اخیری داونلود نمائید




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:03 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Vatanam Iran :.

تعداد کل صفحات : 73 :: 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >

درباره وبلاگ

اینجانب این وبلاگ رو برای خوش آمد گویی به سال جدید زدم و میخوام در مسابقه شرکت کنم امید وارم موفق شم. لطفا نظر بدید و من رو در آباد سازی این وبلاگ همراهی کنید. برای تبادل لینک هم همچنان منتظر شما عزیزان هستم با تشکر
نويسندگان
لينکستان
امار سايت
كل بازديدها : 448675 نفر
كل مطالب : 1143 عدد
تعداد کل نظرات: 45 عدد
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 15 خرداد 1392 
امکانات وب

سخنان رهبري
نظرسنجي