وطنم ايران
حماسه سياسي، حماسه اقتصادي

صنعت ملی كردن نفت ایران با نام رادمردان راستین تاریخ معاصر دكتر محمد مصدق و آیت الله كاشانی گره خورده است ، و این داستان از آن زمان آغاز شد كه شاهان بی كفایت قاجار برای تامین هزینه های بی حساب خود امتیاز استخراج منابع و معادن ایران را به بیگانگان واگذاشتند.

شاهان بی کفایت بدون آنکه بدانند باجی که می دهند چه اندازه گرانبهاست با قراردادهایی که منافع ملت ایران در آنها به سادگی به کشورهای استثمارگر واگذارمی شد ثروت ملی ایران را به حراج می گذاشتند ...

اما داستان نفت ایران از آغاز تا لغو قرارداد رويتر

فلات ايران از قديم الايام بر دريايى بيكران از مايعى سياه رنگ آرميده كه منشأ آلى فسيلى دارد. كلمه نفت ريشه اوستايى دارد در زبان اوستايى نپتا Nepta به معنى روغن معدنى است كه بعدها اعراب آن را نفت ناميدند.

در زبان هاى فرانسه و انگليس آن را پترول Petrolو پتروليوم petroleum مى نامند كه از دو بخش لاتين Petros به معنى سنگ، Cleum به معناى روغن به دست آمده است. سابقه آشنايى انسان با نفت به پيش از دوره عصر فلزات مى رسد. هرودوت زمان استفاده از نفت را پيش از چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح ذكر مى كند.

بسيارى از تمدن هاى پيشرفته جهان باستان با نفت آشنا بوده اند و در زمينه هاى مختلفى مانند سوخت، وسيله روشنايى، گرما از آن سود مى برده اند بسيارى از معابد و آتشكده هاى ايران باستان كه ساليان دراز آتش خود را روشن نگاه مى داشتند از همين چشمه هاى نفتى استفاده مى كردند. نفت و قير به عنوان يك ماده محافظ در پوشش مجارى آب موميايى اجساد، ساختن مرهم براى معالجه زخم ها و مداواى بيمارى هاى پوستى و عفونى استفاده مى شده است.

با آغاز قرن بيستم و كشف اين معادن از سلسله جبال مسجد سليمان به طور كامل سرنوشت تاريخ ايران را دگرگون ساخت. نفت كه در جهان مدرن حكم طلاى صنعتى را يافت باعث گرديد فصلى جديد در روابط ساير كشورها با ايران به وجود آيد.

قرارداد سراسر استعماري رويتر:
يكى از اولين امتيازاتى كه در بهره بردارى از منابع زيرزمينى از طرف ايران به خارجيان اعطا شد، امتياز رويتر بود، كه در زمان ناصر الدين شاه قاجار و صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار به يك نفر يهودى آلمانى الاصل به نام بارون ژوليوس رويتر داده شد.

امتياز رويتر زمانى واگذار شد كه جو فكرى خاصى در ميان زمامداران وجود داشت. از يك طرف صدراعظم ميرزا حسين خان بود، با تمايلات غربى شديد، او فرزند نبى خان امير ديوان قزوينى بود كه از زمان محمد شاه پست ها و مشاغل متعدد دولتى داشت. وى اعتقاد داشت با بهره گيرى از سرمايه و تخصص صنعتى اروپاييان مى توان از منابع ايران استفاده كرد.

ميرزا حسين خان با منصب كارپردازى و لقب قنسول گرى مامورتشكيل قنسول گرى در بمبئى شد. از همين طريق با انگليسى ها رابطه نزديكى پيدا كرد كه سر منشأ بسيارى از عملكرد هاى بعدى وى شد. پس از آن مدتى ماموريت هايى در قفقاز و اسلامبول گرفت.

تا اين كه در سال ۱۲۸۷ هـ.ق به صدارت رسيد. ميرزا حسين خان سپهسالار در زمان صدارت در صدد جلب همكارى با كمپانى ها و سرمايه داران اروپايى برآمد كه يكى از نتايج آن اعطاى قرار داد رويتر بود . دركنار صدر اعظم، ناصرالدين شاه بر اريك قدرت تكيه زده بود كه او نيز به تمدن و فرهنگ غربى بى ميل نبود.

چون در آن زمان دولت عايدى و درآمدى نداشت خزانه دولت همواره با كمبود روبرو بود.مهم ترين مشكل حكومت در اين دوره خاص كسب درآمد بود. هيچ منبع ماليات يا صادرات وجود نداشت تا درآمدى براى دولت كسب نمايد.

ماليات هايى كه از ايالات مى رسيد چنان اندك بود كه پاسخگوى هزينه هاى دربار نبود. به همين دليل شاه با واگذارى امتياز كه مبالغى را به خزانه سرازير مى كرد با صدر اعظم موافق بود. بالاخره سپهسالار به همراهى محسن خان معين الملك وزير مختار ايران در لندن توانست موافقت بارون جوليوس رويتر آلمانى الاصل* تبعه انگلستان* را جلب نمايد.

بسيارى ازمنابع معين الملك را متهم به دريافت مبالغى از رويتر نموده اند تا وى را از ارايه امتياز مذكور به ديگران باز دارند. ادوارد كوت نماينده رويتر در اوايل سال ۱۸۷۲ م وارد تهران شد تا با سپهسالار كه از جانب ناصرالدين شاه داراى اختيارات تام بود، به مذاكره بنشيند. پس از تنظيم مواد، امتياز نامه براى توشيح به ناصرالدين شاه داده شد.

اين امتيازنامه يكى از نادرترين امتيازاتى بود كه از سوى حكومت به يك فرد خارجى تفويض شد مطابق با اين امتيازنامه كه در ۲۴ ماده تنظيم شده بود انحصار قطعى خطوط راه آهن در تمام كشور ايران به صاحب امتياز داده شد، علاوه براين مورد استفاده از معادن به غير از طلا و نقره و جواهركه متلعق به دولت بود به همراه حق استفاده از جنگل ها، آب ها، (به غير از آب هايى كه حقوق خصوصى داشتند) به مدت ۷۰ سال به رويتر واگذار شد.

در ماده۱۱ امتيازنامه استفاده انحصارى از معادن زغال سنگ و آهن و مس و سرب و نفت ذكر شده بود.
ناصرالدين شاه قبل از امضاى امتيازنامه دستور داد تا مجلسى از وزرا و رجال دولت امتياز نامه را مورد بررسى قرار دهند. رجال دولتى پس از مدتى ضمن تحسين از امتيازنامه چنين نظر دادند:

«اين را هم بايد ملاحظه فرمود كه ما هيچ نداده ايم كه ازمداخل حاليه دولت يك دينار كم بكند آنچه را داده ايم منحصراً عبارت است از بعضى مواد عاطله كه تا امروز هيچ منفعتى براى دولت نداشته اند و اگر در دست ما بمانند بعد از اين هم فايده نخواهند بخشيد...»

بالاخره در تاريخ ۱۸ جمادى الاول ۱۲۸۹ هـ.ق برابر با ژوئيه ۱۸۷۲ امتيازنامه به امضاء شاه رسيد. كسب اين همه امتيازات انحصارى همه را دچار حيرت كرد تا جايى كه لرد كرزن گفته بود:
«واگذارى كليه منابع صنعتى يك مملكت به دست خارجى حقيقتاً عجيب و غريب به نظر مى آيد و حرارت انگليسى دوستى در تهران، در هيچ تاريخى به اين درجه بالا نرفته بود.»

به دليل گستردگي قرارداد رويتر حتما مي بايست يا به صورت شركت سهامى انجام مى شد و يا از طرف دولت حمايت مى شد كه چنين اتفاقى نيفتاد ؛از طرف ديگر دولت روسيه بلافاصله پس از آگاهى از عقد قرارداد مراتب اعتراض خود را به دولت ايران ابراز كرد.

ناصرالدين شاه نيز كه به حفظ روابط با روسيه اصرار داشت. به صدراعظم روسيه اطمينان داد، چنان كه رويتر در انجام تعهدات خود تعلل ورزد امتيازنامه را فسخ كند.در هنگام امضاى امتيازنامه قرار شده بود، وامى به مبلغ دويست هزار ليره از سوى رويتر به شاه پرداخت شود و شاه نيز اين مبلغ را براى سفر به اروپا در نظر گرفت.

ناصرالدين شاه پس از عقد قرارداد رويتر عازم اروپا شد و فرهاد ميرزا معتمدالدوله عموى خود را براى اداره امور كشور را به عنوان كفالت صدارت عظمى منصوب كرد. پس از خروج شاه از ايران، زمزمه هاى مخالفت با امتياز از سوى گروه هاى مختلف آغاز شد. صرف نظر از مخالفت هايى كه از طرف درباريان مى شد و مربوط به دسته بندى هاى سياسى دربار بود، اقشار مختلف مردم نيز با امتيازنامه مذكور مخالفت كردند.

يكي از رهبران مردمي حاج ملا على كنى بود كه معايب امتيازنامه را براى مردم روشن كرد. او علاوه بر روشنگرى هايى كه در ميان مردم انجام مى داد. طى نامه اى تمامى اشكالات امتيازنامه را براى شاه برشمرد و ضمن انتقاد از واسطه هاى قرارداد، خواستار عزل صدراعظم شد.

در روز ورود شاه به ايران، مردم به رهبرى حاج ملا على كنى در تهران دست به تظاهرات زدند و اعلام كردند حاضر به پذيرفتن شاه و صدراعظم در تهران نيستند مگر آن كه شاه صدراعظم را عزل كند.

معتمدالدوله مذاكراتى با رهبران مردم انجام داد ولى به نتيجه اى نرسيد. شاه مجبور شد طى نامه اى شرايط را براى ميرزا حسين خان توضيح دهد ميرزا حسين خان پس از خواندن نامه، استعفانامه اى در بندرانزلى نوشت و پس از آن شاه الغاى امتيازنامه را اعلام كرد.

كار به آنجا رسيد كه شاه در بازگشت سپهسالار را از صدارت عزل و امتيازنامه را باطل و لغو نمود. رويتر پس از ابطال امتيازنامه شكوائيه اى به دولت ايران فرستاد كه جوابى دريافت نكرد ،همچنين شكايتى به سفارت بريتانيا و دولت بريتانيا نوشت پاسخ مناسبى از سوى دولت خود نيز دريافت نكرد كه اين مساله خود سوال برانگيز است.

چرا در آن زمان خاص بريتانيا كه به اتباع خود همواره حساسيت خاص نشان مى داد نسبت به دعاوى رويتر بى تفاوت بود. و اين بى تفاوتى همچنان ادامه داشت تا اين كه در سال ۱۸۷۴ م يك نفر روسى براى تحصيل امتياز راه آهن جلفا ـ تبريز وارد ايران شد. بلافاصله وزير مختار انگليس طى يادداشتى به اين مساله اعتراض مى كند، اما به دلايلى نامعلوم فرد روسى از درخواست خود صرف نظر كرد.

اما رويتر ساليان سال بعد از ابطال قرار داد تلاش مى كرد تا بخشى از سرمايه خود را احيا كند. بالاخره در سال ۱۸۸۹ زمانى كه شاه ايران قصد سفر به اروپا را داشت انگليسى ها از اين فرصت استفاده كردند و با همكارى سرهنرى دراموندولف ((وزير مختار انگليس در تهران)) و امين السلطان (صدراعظم ) با استفاده از ماده بيست امتيازنامه رويتر، امتيازنامه جديدى براى تاسيس بانكى به نام بانك شاهنشاهى ايران The imperial Bank of persia تهيه و تنظيم شد.

در اين امتياز نامه نيز حق انحصارى انتشار اسكناس در ايران براى صاحب امتياز قايل شدند و ماده ۱۱ آن به بهره بردارى از معادن و به خصوص نفت اختصاص يافت. به اين ترتيب پس از ۱۷ سال اختلاف بر سر الغاى امتياز رويتر، امتياز جديدى منعقد شد كه استفاده از منابع نفتى ايران را به صاحب امتياز مى داد.

از قرارداد دارسي تا نهضت ملي شدن نفت

قرارداد دارسي:در پي انتشار مقالاتي از دومرگان مستشرق فرانسوي مبني بر وجود منابع نفتي در زمينهاي غرب و جنوب غربي ايران ؛ سرتيپ آنتوان كتابچى خان “رييس كل گمركات ايران” كه به آن تاريخ در فرانسه به سر مى برد، با سر هنرى دراموند ولف” وزير مختار پيشين انگلستان در ايران” ملاقات كرد. و از وى خواست تا سرمايه داران انگليسى را به سرمايه گذارى در اكتشاف نفت ترغيب نمايد.

ولف نيز ويليام ناكس دارسى را به كتابچى خان معرفى نمود. اين امر سرآغاز آشنايى دارسى با منابع نفتى ايران شد. وى ابتدا دو نفر زمين شناس به نام هاى برلز Burls و دالتون Dalton را به ايران فرستاد تا ضمن بررسى منطقه، وجود نفت را تاييد كنند. پس از مطالعات زمين شناسان، وجود نفت در اين منطقه تاييد شد و دارسى نمايندگان خود را براى تحصيل امتياز بهره برداري به ايران فرستاد.

در نتيجه سر آرتور هاردنيگ”وزير مختار دولت فخيمه در تهران” و آلفرد ماريوت”نماينده تام الاختيار دارسي” با جلب همكارى ميرزا على اصغر خان امين السلطان (صدراعظم)به (۲۸ مه ۱۹۰۱) قراردادي را به امضاى مظفرالدين شاه رساندند. فصل اول اين امتياز نامه به اين شرح بود:

«به ويليام ناكس دارسى امتيازى مخصوص و انحصارى جهت تفتيش و تفحص، پيدا كردن و استخراج، بسط و حاضر كردن براى تجارت و حمل و نقل و فروش گاز طبيعى و نفت و قير و موم طبيعى در تمام وسعت ممالك شاهنشاهى ايران به مدت شصت سال از تاريخ امضا داده مى شود.»

دارسى پس از كسب امتياز عده اى مهندس و حفار به ايران فرستاد و مشغول حفارى در منطقه قصرشيرين شد آن ها دو سال بعد به اولين چاه نفت رسيدند. چاه دوم نيز در عمق زياد به نفت رسيد ولى چون مقدار آن ها ناچيزبود به سوي مناطق جنوبي رفته و در آنجا به حفارى هاي خود ادامه دادند.

در سال ۱۹۰۳م، دارسى شركت بهره بردارى اوليه را به نام First Explotation company را با سرمايه ششصد هزار ليره استرلينگ تشكيل داد و بيست هزار ليره نقداً و بيست هزار سهم به دولت ايران داد. سى هزار سهم به مظفرالدين شاه و ده هزار سهم به صدراعظم، پنج هزار سهم به مشيرالدوله” وزير امور” خارجه و پنج هزار سهم به وزير معادن پرداخت كرد.
در همان هنگام كه شركت دارسى تاسيس شد. كمپانى ديگرى نيز به نام “برمه اويل” تشكيل شد كه بهره بردارى از نفت برمه و آسام را عهده دار بود. همچنين كميسيون مخصوصى از طرف دولت انگلستان به منظور تهيه نفت بحريه انگلستان مشغول كار شد و فردى به نام برتيمن رياست آن را بر عهده داشت.

دارسى كه پس از سه سال كوشش به نفت قابل توجهى دست نيافت، علاوه بر اين مخارج سنگينى را متقبل شده بود، درصدد فروش امتياز خود برآمد. پيشنهادهايى از شركت هاى آلمانى و امريكايى و فرانسوى دريافت كرد ولى انگليسى ها مى خواستند اين امتياز به خودشان تعلق داشته باشد.

به خصوص لردفيشر درياسالار انگلستان بر اين موضوع اصرار داشت تا سوخت كشتى هاى انگليسى را از زغال سنگ به نفت تبديل كند تا نفت قواى بحريه را از ايران تامين نمايد اما از آنجا كه منابع نفتى منطقه هنوز كاملاً شناسايى نشده بود، دولت انگليس مطمئن نبود منابع فوق بتواند پاسخگوى نياز قواى بحريه باشد.

به همين دليل از لرد استراتكونا Stratcona صاحب شركت نفت برمه خواستند به دارسى كمك كند. در سال ۱۹۰۵ م شركت جديدى به نام سنديكاى امتيازات * تشكيل شد كه صاحبان آن دارسى و شركت برمه (لرد استراتكونا) بودند. بالاخره پس از سه سال كوشش در شركت جديد ۲۶ مه ۱۹۰۸ برابر با خرداد ۱۲۸۷ هـ.ش نفت از چاه شماره يك مسجد سليمان فوران كرد.

نكته: سال ها قبل از كشف نفت در منطقه مسجد سليمان ايران، نخستين عمليات حفارى براى استخراج نفت به سال ۱۸۵۹ در ايالت پنسيلوانياى امريكا صورت گرفته بود.

نفت در مسجد سليمان فوران كرد و سرچارلز مارلينگ خبر آن را بدين شرح در ۲۹ مه ۱۹۰۸به لندن مخابره كرد : تخمين زده مى شد كه ميزان استخراج روزانه بيست هزار گالن باشد. به اين ترتيب منطقه موردنظر تا حدودى به عنوان يك منبع قابل اطمينان تامين نفت شناخته شد.

در سال ۱۹۰۹ قسمت مهم سرمايه و سهام شركت «سنديكاى امتيازات» به كمپانى جديدى به نام كمپانى نفت انگليس و ايران سپرده شد كه اكثر سرمايه آن به لرد استراتكونا كميسر عالى انگلستان در كانادا و قسمتى هم به كمپانى نفت برمه تعلق داشت.

شركت نفت ايران و انگليس به سرعت عمليات حفارى خود را گسترش داد. چاه هاى زيادى حفر شد و خطوط لوله اى از مسجد سليمان تا آبادان كشيده شد و تلمبه خانه هاى متعددى ايجاد گرديد.

پس از اطمينان از جوانب مختلف كه از خصوصيات رفتارى انگليسى ها بود،در تاريخ ۲۰ مه ۱۹۱۴قراردادى بين دولت انگلستان و شركت نفت ايران و انگليس منعقد شد و طى آن دولت با سرمايه اى بالغ بر دو ميليون و دويست هزار ليره و تصاحب ۵۱ درصد سهام بزرگترين سهامدار شركت و داراى حق نظارت كامل بر شركت گرديد.

در كنار شركت نفت ايران و انگليس شركت هاى متعدد ديگرى به وجود آمدند از آن جمله در سال ۱۹۱۵م شركت (بريتيش تانكركمپانى ليميتد) در چند كمپانى ديگر توسط سرمايه داران آلمان اداره مى شد. پس از جنگ جهانى بسيارى از شركت هاى اقمارى نفت كه تابعيت آلمان را داشتند در شركت نفت ايران و انگليس ادغام شدند.

بدين ترتيب دستهاي استعماري دولت انگليس بيش از پيش گريبان ايران را گرفت. نكته در اين قرار دادها آن بود كه عايدي ايران از استخراج نفت، كمتر از ميزان مالياتي بود كه به شركت نفت ايران و انگليس مي پرداخت.
همين مثال بس كه بسته شدن شير لوله هاي ارتباطي نفت ميان مسجد سليمان و پالايشگاه آبادان به مدت يك ساعت، چيزي نزديك به 5ميليون ليره در سالهاي حكومت رضاخان پهلوي به دولت فخيمه ضرر زد.

نهضت ملي شدن نفت از آغاز تا سقوط دولت دكتر مصدق

پس از اكتشاف نفت به پنجم خرداد 1287 در مسجد سليمان، اسباب دگرگونى اوضاع ايران و خاورميانه فراهم آورده شد. جالب اين كه نزديك به پنجاه سال پيش از آن در شرايطى مشابه، اولين چاه نفت در آمريكا فوران كرده بود(وضع امروز پنسيلوانيا با مسجدسليمان به هيچ وجهي قابل قياس نيست).
مهم آنكه يك سال پيش از كشف نفت، نهضت مشروطه به سرانجام رسيده و با تشكيل مجلس شوراى ملى، اوضاع حكومت و روند تصميم گيرى، شكل ديگرى يافته بود.بي شك نهضت مشروطه و پارلمانتاريسم زمينه ساز تغييراتى بودكه در سال 1329 به ملى شدن صنعت نفت انجاميد.

پس از تشكيل شركت ايران انگليس ، احداث پالايشگاه نفت در آبادان و كشيدن خط لوله هاي ارتباطي ميان اين دو شهر جنوبي ايران در تاريخ يكم دى 1291 اولين محموله نفتى از آبادان راهى بازار جهانى شد. از سويي ديگر نيروى دريايى انگلستان كه از ديرباز، با نيروى دريايى آلمان رقابتى آشكار و نهان داشت، برنامه بلند پروازانة تغيير سوخت كشتى ها از زغال سنگ به نفت را در سر مي پروراند.

پس از مدت كوتاهي احساس نياز به دستيابى به منابع نفت ايران چنان قوت گرفت كه درسال 1292، چرچيل در پارلمان حضور يافت و با نطقى، به تعبير نشريه « تايمز لندن» عالمانه، در باب منافع ملى نفتى انگلستان چنين هشدار داد: «اگر نتوانيم به نفت دسترسى يابيم، نخواهيم توانست غله، پنبه و هزار ويك كالاى ضرورى ديگر را به دست آوريم». چرچيل در جايگاه رئيس ستاد نيروى دريايى، همزمان يكي از سهامداران عمده ي «شركت نفت انگليس و ايران » بود.

درجريان جنگ جهاني اول، اين شركت توانست بدون وقفه جدى به توليد خود ادامه دهد؛ به گونه اى كه توليد آن، از روزانه 1600 بشكه در سال 1912 به 18000 بشكه در سال 1918 افزايش يافت و تا اواخر سال 1916 يك پنجم از نياز نيروى دريايى انگليس را تأمين مي كرد. به اين ترتيب، شركتى كه در پانزده سال نخست تأسيس خود همواره با خطر ورشكستگى دست و پنجه نرم مي كرد، با شراكت نيروي دريايي انگلستان، رونق گرفت و سود سرشارى را به دست آورد.

پس از كودتاي رضاخان؛ وي بر تخت سلطنت نشت. رضا خان از همان روزهاي اول از درآمد نفت استخراجي گله مند بود، اين ناراحتي بدين دليل بود كه هر ساله ميزان استخراج نفت بالاتر مي رفت اما ميزان عايدي ايران نوسان بسياري داشت.

براي نمونه، درآمد نفتي در سال 1306 نزديك به 4/1 ميليون ليره بود، اما در سال بعد به 5/0 ميليون ليره كاهش يافت. اين مسئله خشم رضا شاه را برانگيخت . از سويي ديگر مردم نيز بر اين باور بودند كه توطئه اى از سوى دولت انگليس در كار است.

نكته: به موجب امتياز نامه دارسي، شركت مى بايست 16 درصد از منافع خالص خود و تمامى شركت هاى تابعه را به دولت ايران پرداخت كند. اما از قرار معلوم، شركت به بهانه هاى مختلف و با حساب سازى هاى غير قابل بررسي، از پرداخت بخشى ازآن طفره مى رفت.

در سال 1310 به يكباره درآمد ايران به كمتر از يك چهارم سال قبل كاهش يافت.
رضاخان، تيمورتاش وزير دربار خود را مسئول پيگيري اين مهم نمود، رضاخان كه مذاكرات طولانى را برنمي تابيد، يك روز به هيئت دولت آمد و پرونده را داخل بخارى انداخت و با خشم و غضب فرياد زد: « نمى رويد تا امتياز را لغو كنيد» به اين ترتيب، در آذر 1311 امتياز دارسى طبق دستور به طور يك جانبه لغو شد. حسن تقى زاده در نامه اى به «جاكس»، مدير شركت، الغاى امتياز دارسى را به طور رسمي اعلام كرد. اما رضاخان خيلي زود فهميد (به او فهمانده شد؟!) كه به شيوه هاي رضاخاني، نمى توان هر مشكلى را حل كرد.

شركت طى 19 سال اول (منتهى به سال 1310)، بر روى هم، 3/56 ميليون تن نفت از ايران برداشت و صادر كرد. از 5/49 ميليون ليره سود خالص در اين دوره، نزديك به 10 ميليون ليره نصيب ايران شده بود. شركت نفت انگليس و ايران از تمام امكانات خود براى حل سريع اين مسئله به نفع خود بهره برد.

از جمله اين كه دولت بريتانيا بي درنگ شكواييه اى عليه ايران به دبير كل « جامعة ملل» تسليم كرد و خواستار رسيدگى فورى به آن شد. نيازى به اين كار نبود، چون دولت ايران فوري به مذاكره تن درداد. بررسى اين شكايت تا تعيين نتيجه مذاكرات به تعويق افتاد. مذاكرات از فروردين 1312 آغاز شد و در كمتر از يك ماه به عقد «قرارداد 1312» (1933) منجر و پس از تصويب مجلس به اجرا گذارده شد. به موجب اين قرارداد، حوزه شمول امتياز به 100 هزار مايل مربع(يك چهارم امتياز دارسي) كاهش يافت.

حق انحصارى احداث و نگهدارى خطوط لوله منتفى شد، بكارگيرى نيروى كار ايرانى در اولويت قرار گرفت و مبلغى براى آموزش دانشجويان ايرانى در رشته صنعت نفت اختصاص يافت. اما درعوض، زمان اعتبار قرارداد از تاريخ امضا به مدت 60 سال تعيين شد، پايه پرداخت سهم ايران از 16 درصد سود خالص سالانه به 4 شيلينگ براى هر بشكه تغيير كرد. در واقع ميزان ثابت و مطمئن و تأثير ناپذيرى از نوسان هاي بازار براى ايران در نظرگرفته شد.

اما اين تغيير به هيچ روى به معناى افزايش سهم ايران نبود. اين قرارداد با امتياز دارسى تفاوت ماهوى نداشت و عوارضى در پى داشت كه بيشتر تحولات دهة بعد، ناشى از آن بود. هرچند كه امضاى اين قرارداد، درآن هنگام، موفقيتى بزرگ جلوه داده شد. حسن تقى زاده، وزير ماليه وقت، با امضاى اين قرارداد بارى بر دوش خود گذاشت كه 14 سال بعد، هنگامي كه تلاش كرد آن را بر زمين نهد، اوضاع كشور به كلى متحول شده بود.

قدرت هاى بزرگ پيروز در جنگ، هنوز از تب و تاب جنگ خارج نشده بودند كه مذاكراتى را براى تسلط بر منابع نفت خاورميانه از جمله، ايران، آغاز كردند. براي مثال، «كافتارادزه» در رأس هيئتى از شوروى به ايران آمد تا امتيازى مشابه قرارداد نفت جنوب، در قسمت هاى شمالى به دست آورد.

وى در ديدار با شاه - كه كشورش هنوز در اشغال متفقين بود- يادآور شد كه آينده روابط ايران و شوروى به پاسخ دولت ايران به اين پيشنهاد بستگى دارد. در همان اوان كه بحث امتياز خواهى شوروى نقل محافل بود، دكتر مصدق، در اولين اقدام خود در زمينه نفت، طرحى دو فوريتى به مجلس تقديم كرد كه در يازدهم آذر 1323 با تصويب مجلس به صورت قانون درآمد.

براساس اين قانون، هرگونه مذاكرة رسمى و غيررسمى به منظور اعطاى امتياز نفت، ممنوع شد. پيشنهاد مصدق به شوروى اين بود كه دولت شوروى، سرمايه لازم را براى استخراج نفت در اختيار ايران بگذارد و درعوض ايران متعهد شود كه نفت توليد شده را به طور انحصاري به دولت شوروى بفروشد. پس از جنگ دوم جهاني، شوروى از تخليه ايران خود دارى كرد و پس از غائله آذربايجان، طبق موافقت نامه « قوام- ساد چيكف»، قرار شد كه شركت مختلطى ميان ايران و شوروى تشكيل و امتياز نفت شمال ايران به مدت 50 سال به اين شركت واگذار شود.

اما اين موافقت نامه براى اجرا به تصويب مجلس نياز داشت. مجلس در جلسه مورخ 29 مهر 1326 نه تنها اين موافقت نامه را رد كرد، بلكه «واگذارى هرگونه امتياز استخراج نفت و مشتقات آن، به خارجى ها و ايجاد هرنوع شركت براى اين منظور كه خارجى ها در آن به وجهى از وجوه سهيم باشند را مطلقا ممنوع كرد» نمايندگان مجلس براى حفظ موازنه بين انگليس و شوروى و براى كاستن ازعصبانيت شوروى، تبصره اى در قانون ياد شده گنجاندند كه براساس آن دولت مكلف شده بود : «دركليه مواردى كه حقوق ملت ايران نسبت به منابع ثروت كشور، اعم از منابع زيرزمينى و غيرآن، مورد تضييع واقع شده است، به خصوص راجع به نفت جنوب، به منظور استيفاى حقوق ملي، مذاكرات و اقدامات لازمه را به عمل آورد و مجلس شوراى ملى را از نتيجة آن مطلع سازد»

پس از عمر كوتاه دولت قوام ((نزديك به 2سال))دولت حكيمى جد و جهدى در اين باره نكرد. پس از او دولت هژير كه در خرداد 1327 برسركارآمد، اجراى اين قانون را در برنامه خود قرار داد. اما درعمل، مذاكرات جدى در زمان دولت ساعد ( آبان 1327) آغاز شد.

گلشاييان، وزير دارايى وقت، رياست هيئت ايرانى و « نويل گس»، يكى از مديران شركت، رياست هيئت شركت نفت را به عهده داشتند. درآن هنگام ونزوئلا قرارداد امتيازى برمبناى سهم 50-50 را به اجرا گذاشته بود و دولت عربستان نيز در مذاكرات خود با طرف هاى خارجى همين سهم را خواسته بود.

گلشائيان نيز با استناد به قبول تسيهم 50-50 در ونزوئلا تلاش مى كرد شركت را متقاعد سازد كه در اصل سهم منافع تجديد نظر شود، اما گس با اين اصل به كلى مخالف بود و تنها به پاره اى از تعديلات در قرارداد رضايت مى داد. در تب وتاب مذاكرات يادشده، سيدحسن تقى زاده كه خود در جايگاه وزير ماليه وقت، قرارداد 1312 را به امضا رسانده بود، در جلسه مورخ هفتم بهمن 1327 مجلس، طى سخنانى در باره جريان انعقاد و ا مضاى قرارداد 1312 مدعى شد كه او در اين جريان تنها «آلت فعل» و در واقع فاعل شخص رضا شاه بوده است كه «بدبختانه اشتباهى كرد و نتوانست برگردد».

سخنان او در آن حال و هوا موج تازه و سهمگينى عليه شركت نفت به راه انداخت و مشروعيت و اعتبار قرارداد 1312 را به كلى مخدوش كرد.

درآمد دولت ايران بابت اين قرارداد درقياس با قراردادهاى ديگرى كه در منطقه خاورميانه، از جمله عراق، باب شده بود، بسيار كم بود و اسباب كدورت خاطر و احساس غبن را در افكار عمومى و دولت مردان به وجود آورده بود؛ به گونه اى كه درخواست 50 درصد سهم از منافع شركت حق طبيعى و مسلم ايران تلقى مى شد و هرگونه پيشنهادى كه كمتر از اين سهم نصيب ايران مى كرد، ناعادلانه و پيشنهاد دهنده آن خائن لقب مى گرفت.سرانجام با رايزني هاى مقامات دولتى انگليس و مداخله شاه « قرارداد الحاقى گس- گلشائيان » در تاريخ 26 تير 1328 به امضا رسيد و دو روز بعد براى تصويب به مجلس تقديم شد.

لايحه نفت در حالى به مجلس پانزدهم تقديم شد كه ديگر عمر مجلس آن دوره رو به پايان بود و فرصتى براى بحث و بررسى جامع برروى آن باقى نبود. اما نمايندگان مخالف، به ويژه حسين مكى، با سخنراني هاى طولانى مانع از رأى گيرى درباره آن شدند و تصميم نهايى درباره اين موضوع را، تا تشكيل مجلس شانزدهم به تعويق انداختند.

در اثناى برگزارى انتخابات مجلس شانزدهم، جبهه ملى تشكيل شد و هشت تن از نامزدهاى متعلق به اين گروه وارد مجلس شدند. دكتر مصدق بالاترين رأى تهران را از آن خود كرد و به همراه پنج تن از ديگر اعضاى جبهه ملى به عضويت كميسيون 18 نفره نفت در آمد. اين كميسيون پس از بحث و بررسي هايى كه از 30 خرداد 1329 آغاز شده بود، در تصميم جلسه مورخ 4 آذر، لايحه نفت را براى استيفاى حقوق ايران كافى ندانست و آن را رد كرد. در همان جلسه، جبهه ملى پيشنهاد ملى كردن صنعت نفت را مطرح كرد، اما كميسيون آن را نپذيرفت. ماه بعد مجلس نيز، نظر كميسيون نفت را تأييد كرد.

در همان ايام، توافق عربستان سعودى بر مبناى سهم ۵۰-۵۰به امضا رسيد. اين امر موضع طرف ايرانى را در مذاكرات تقويت مى كرد. شركت نفت نيز ديگر به قاعدة ۵۰-۵۰رضايت داشت تا شايد فكر ملى كردن نفت فراموش شود. رزم آرا به كلى در حل اين مشكل درمانده بود. او به تاريخ 2 اسفند در جمع اعضاى كميسيون نفت مجلس، موافقت خود را با اصل ملى شدن نفت اعلام كرد، اما مدعى شد كه شتاب زدگى در اين كار به صلاح نيست.

در تاريخ 12 اسفند، سفير انگليس به اتفاق « نورث كرافت »، نماينده شركت، به ملاقات رزم آرا رفت و مخالفت انگلستان را با هرطرحى كه متضمن ملى شدن صنعت نفت، هرچند در آينده دور باشد، اعلام كرد. از قرار معلوم، آنها سركلاف را گم كرده بودند؛ چرا كه مسائل مربوط به اين بحث به كلى از اراده و اختيار دولت خارج شده بود. افكار عمومى و اوضاع مجلس به گونه اى بود كه دولت نمى توانست براى جلوگيرى از اين امر اقدام مؤثرى بكند. به همين دليل، آنها خيال انحلال مجلس را نيز در سر مى پروراندند. براى اين كار، دستور شاه مورد نياز بود. اوضاع شاه نيز متزلزل تر از آن بود كه بتواند چنين خطرى را به جان بخرد. آيت ا… كاشانى و فداييان اسلام از عموم طبقات جامعه دعوت كردند تا براى گوش فرا دادن به سخنرانى 12 اسفند در باب «مقدرات ايران و نفت» در مسجد سلطانى ( شاه)گرد آيند.

در اين تب و تاب، رزم آرا مجدانه مى كوشيد تا تصميم گيرى در اين باره را به تعويق اندازد. اما روز 16 اسفند گلوله خليل طهماسبى، از اعضاى « فداييان اسلام»، رزم آرا را از پاى در آورد. فرداى آن روز در حالى كه جامعه را شور و شعف و اعضاى مخالف كميسيون نفت را رعب و وحشت فرا گرفته بود، مصدق پيشنهاد ملى شدن صنعت نفت را يك بار ديگر به رأى گذارد كه اين بار به اتفاق آرا تصويب شد.

درجلسه مورخ 24 اسفند مجلس، از 131 نماينده تنها 95 نفر در جلسه حضور يافتند و گزارش كميسيون نفت را به اتفاق آرا تاييد كردند. مجلس سنا هم در تاريخ 29 اسفند گزارش مجلس را تصويب كرد. به اين ترتيب، نوروز سال 1330 به كام مردم، شيرين تر از هرسال ديگر شد.

اين نهضت، تازه اولين گام موفقيت آميز را برداشته بود و تا به سر منزل مقصود رسانيدن اين هدف، راه درازى درپيش داشت. شركت نفت انگليس و ايران به تكاپو افتاده بود تا به هرترتيب ممكن، مانع از تحقق اصل ملى شدن نفت شود. تا آنجا كه به دولت متبوع خود، اشغال نظامى آبادان و دراختيار گرفتن مناطق نفتى را توصيه كرد. ديگر شركت هاى نفتى نيز از فراگير شدن اين نهضت در ساير مناطق نفتى جهان به ويژه خاورميانه نگران بودند.

مصدق كه خود طلايه دار اين نهضت بود، مشكلات و دردسرهاى فراوانى را به جان خريد تا امورات نفت را به سود ملت سر و سامان دهد. او كه سمت نخست وزيرى را نيز به عهده گرفته بود، با استقبال از ميانجي گرى مقامات آمريكايى تلاش كرد تا ضمن اجراى اصل ملى شدن نفت، اختلاف هاي موجود را مسالمت آميز حل و فصل كند.

اما فشارهاى اقتصادى و سياسى خارجى به تدريج توان دولت را تحليل برد. توطئه گري هاى مداوم عمال انگليس، اقدامات نابخردانه حزب توده، دودوزه بازي هاى آمريكا و … زمينه ساز انشقاق در ميان نقش آفرينان اين نهضت شد و كام استقلال طلبان آزادى خواه را تلخ كرد.


مصدق اين نهضت را چنان به پيش برد كه دولت هاي بزرگى، چون آمريكا و انگليس، براى تأمين منافع خود در ايران، به ناچار ننگ كودتاى 28 مرداد 1332 را به جان خريدند. به اين ترتيب، مصدق اگرچه از مسند نخست وزيرى افتاد، اما برمسندى نشست كه در تاریخ ملت ایران همیشگی ماند .

روز 29 اسفند از سال 1330 به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت در ایران نام گرفت و از آن روز تا کنون همچنان چشمان حریص دولتهای بزرگ استثمارگر به دنبال نفت ایران و سو استفاده از این ثروت بزرگ ملی ایران هستند ...



منابع:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-نفت از آغاز به امروز
۲- مسايل سياسى و اقتصادى نفت ايران
۳- عصر بى خبرى يا تاريخ امتيازات در ايران
۴- طلاى سياه بلاى ايران
۵- مسايل سياسى و اقتصادى نفت ايران
۶- نفت ايران
۷- خاطرات سياسى سرآرتورهاردنيگ
۸- طلاى سياه بلاى ايران
۹-مصدق و نفت
۱۰-خاطرات مصدق 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:02 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

اگر به دنبال اقتصادی موفق و بی‌مانند می‌گردید، به سختی می‌توانید موردی بهتر از اقتصاد جزیره موریس را پیدا کنید.

خب، بهتر است در همین ابتدا اعتراف کوچکی بکنید: اگر تا به حال در مورد جزیره موریس چیزی شنیده باشید، احتمالا به این خاطر است که این جزیره سال‌ها پیش محل زندگی پرنده «دودو» بوده است. اما برای توجه به این جزیره کوچک که در اقیانوس هند و در ۶۰۰ مایلی ماداگاسکار واقع شده‌ است، دلایل بهتری وجود دارد.
در سال ۲۰۱۱، دولت جزیره موریس (دوباره) به عنوان بهترین دولت در میان کشورهای آفریقایی در شاخص ابراهیم (شاخصی برای سنجش وضعیت کشورهای آفریقایی) انتخاب شد. همچنین اقتصاد این جزیره در منطقه نیز جزو بهترین‌ها است. این عنوان بر اساس قدرت خرید و درآمد سرانه در این کشور که بالغ بر ۱۵۰۰۰ دلار است (بالا‌تر از ترکیه و برزیل) به دست آمده است.
جزیره موریس چگونه توانسته است موفقیتی را کسب نماید که بسیاری از کشورهای دیگر منطقه در کسب آن ناتوانند؟ بر اساس تحقیقاتی که من انجام داده‌ام، نمی‌توان دلیل موفقیت اقتصادی یک کشور را تنها به یک عامل منحصر نمود، بلکه عوامل زیادی در موفقیت و توسعه یک اقتصاد نقش دارند.
کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد که اقتصاد جزیره موریس پس از استقلال این کشور از سلطه بریتانیا در سال ۱۹۶۸، این چنین شکوفا شود و رشد پیدا کند. برعکس، خیلی‌ها همچون اقتصاددان معروف انگلیسی، جیمز میده (که احتمال می‌رود جایزه نوبل اقتصاد را نیز از آن خود کند) اعتقاد داشتند که «آینده توسعه صلح‌طلبانه چندان روشن نیست» و این امر به دلیل جمعیت بالا، وابستگی بسیار به کشت نیشکر و تضادهای نژادی و قومیتی این جزیره است. او این موارد را نیز اضافه کرد که این جزیره بسیار دور از بازار جهانی است و در نتیجه صادرات این کشور با مشکل مواجه خواهد بود و همچنین به دلیل مسافت زیاد توریست‌های اروپایی نیز برای گردش به این جزیره نخواهند آمد.
دلیل موفقیت اقتصاد موریس هر چه باشد (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت)، اقتصاد کنونی آن با سرعتی متعادل و یکنواخت به اینجا رسیده است و ثروت نیز به خوبی در این کشور توزیع شده است. بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰، GDP این کشور به طور یکنواخت با میانگین نرخ سالانه 4/5 درصد رشد کرده است. این عدد را می‌توانید با نرخ میانگین رشد GDP آفریقا که ۱ درصد است مقایسه كنيد.
اکنون کشورهای کوچک و نفت‌خیز آفریقایی مانند گینه استوایی، سریع‌تر رشد می‌کنند و درآمد سرانه بالاتری دارند. اما گینه استوایی حکومتی فاسد و دزدسالار دارد که در آن تنها انسان‌های یونیفورم پوش که عینک‌های آفتابی شیک بر چشم دارند از سطح بالای زندگی بهره‌مند هستند.
بر خلاف این کشور، موریس از نظر شاخص توسعه انسانی سازمان ملل در آفریقا (بعد از کشور سیشل) در رده دوم قرار دارد. این رده‌بندی بر اساس معیارهای سطح زندگی در کشور‌ها مانند امید به زندگی (که در موریس ۷۴ سال است) و درصد انسان‌هایی که به آب آشامیدنی سالم دسترسی دارند (که در موریس ۹۹ درصد است) صورت می‌گیرد.
تجارت آزاد و حکومت قانون در موریس (که در رتبه این کشور در شاخص ابراهیم و همچنین رده بندی شاخص کشورهای آفریقایی که در هاروارد تهیه شده است نیز نمایان است) همراه با رشد اقتصادی پیش می‌روند. اما چه چیز باعث شده است که موریس این راه درست و مناسب را انتخاب نماید؟
تاریخ موریس آنچنان درخشان آغاز نشده است. در ابتدا اشغال‌کنند‌گان اولیه این جزیره، یعنی هلندی‌ها، تمام درختان آبنوس این جزیره را در اوایل قرن ۱۷ از بین بردند (و در نتیجه زندگی دودو‌ها را نیز به خطر انداختند). فرانسوی‌ها که بعد از هلندی‌ها این جزیره را تحت سلطه خود درآوردند، برده‌های آفریقایی را برای تولید بیشتر نیشکر وارد این جزیره كردند. اما در زمان بریتانیایی‌ها (در اوایل سال ۱۸۱۴)، این جزیره تجربه خوبی از جهانی شدن را پشت سر گذاشت. برده‌داری ممنوع شد و کشت و تولید نیشکر توسط کارگران قراردادی انجام گرفت، حدود ۵۰۰۰۰۰ کارگر از هند وارد این جزیره شدند. طی قرن بعد، بریتانیایی‌ها به تدریج حقوق سیاسی را در این جزیره گسترش دادند و در همین حال تولید شکر نیز در حال افزایش بود.
در میان کشورهای تحت استعمار آفریقایی، وضعیت موریس آنچنان بد هم نبود. اما با توجه به اقتصاد موفق موریس بعد از استقلال این جزیره، می‌توان به دو نکته مهم اشاره نمود. اول اینکه برخلاف دیگر کشورهای آفریقایی، این کشور به سرعت بخش تولید را راه‌اندازی کرد (با تمرکز بر نساجی و تولید لباس). دوم اینکه موریس به خوبی ماهیت وابستگی اقتصاد جهانی را شناخت.
اقتصاد موریس به گونه‌ای مدیریت شد که بحران نفتی دهه ۱۹۷۰ و آسیب‌های آن را کنترل نماید و همچنین بازارهای از دست رفته لباس و شکر در کشورهای ثروتمند را دوباره به دست آورد.
این برنامه‌های اصلاحی نیازمند سیاست‌های بدیع و خارق‌العاده نبود. موریس روی رشد صادرات تمرکز نمود، فضایی دوستانه در تجارت را مهیا کرد، دیپلماسی موثری را به منظور حفظ بازارهای مهم جهانی در پیش گرفت، از بالا رفتن بیش از حد ارزش پولش جلوگیری نمود و به منظور آموزش نیروی کار ماهر وقت و هزینه بسیاری صرف نمود؛ اما این اقدامات آن‌چنان که باید و شاید، به منزله عملی کردن توصیه‌های بانک جهانی و دوستان این کشور نبود. اگر سیاست‌های اعمالی با سیاست محلی و داخلی همراه نباشد، نتیجه درستی نخواهند داشت. در اینجاست که می‌توان همراهی و همراستایی دو مقوله دموکراسی و رشد اقتصادی را درک نمود.
برخلاف بسیاری از کشورهای تازه استقلال یافته آفریقایی، نظام سیاسی موریس راهی را در پیش گرفت که هم به اقشار فقیر روستایی توجه كرد و هم به اقلیت‌های نژادی. موریس (همانند کاستاریکا که کشور موفق دیگری در میان تعداد زیاد کشورهای عقب مانده در منطقه خودش است) به فکر تدارک یک ارتش دائمی در کشور نیفتاد. این امر موجب دور ماندن این کشور از کودتاهای نظامی و در نتیجه باعث جلوگیری از هدر رفتن پول و سرمایه شد. پول و سرمایه‌ای که بعد‌ها در راه آموزش و تولید
به مصرف رسید.
من همچنان بر این عقیده اصرار می‌ورزم که نظام‌های سیاسی خوب باعث رونق و پیشرفت کشور‌ها می‌شوند؛ اما چرا کشور موریس، برخلاف بسیاری دیگر از کشورهای تازه استقلال یافته، به نظام سیاسی با ثبات و مناسبی دست پیدا کرد؟ بهترین پاسخی که می‌توان به این پرسش داد به وقایع تاریخی و نوع رهبری در این جزیره ربط پیدا می‌کند.
بازماندگان مهاجران فرانسوی و دیگر بومیان جزیره که پدرانشان به عنوان برده به این جزیره آمده بودند (که بخش تولید شکر در موریس را نیز توسعه دادند) در ابتدا مخالف استقلال موریس بودند؛ زیرا از تسلط ‌نژاد اکثریت هندو‌ها بر جزیره می‌ترسیدند. اما سرانجام آنها قبول کردند که قدرت سیاسی را در ازای تضمین حفظ مایملکشان در جزیره به هندو‌ها واگذار نمایند. آقای سیووساگور رامگولام، به عنوان اولین نخست وزیر موریس در طول دوران نخست وزیریش موفق شد هوادارانش را متقاعد کند که در ازای این توافق با اکثریت سیاسی جزیره، از تلاش برای ملی کردن کشت نیشکر و تولید شکر دست بردارند.
گوشه‌ای از این موفقیت‌ها را نیز می‌توان به حساب استعمارگران گذاشت – البته باید به اين نکته نیز اشاره كرد که توسعه و پیشرفت موریس آن‌چنان برای بریتانیایی‌ها دارای اهمیت نبود. پس از آنکه فرانسه این جزیره را در جنگ‌های مرسوم به جنگ‌های ناپلئونی از دست داد، بریتانیایی‌های کمی به این جزیره مهاجرت کردند. بنابراین برخلاف کشوری مانند کنیا، بریتانیایی‌ها علاقه کمتری برای حفاظت از این مستعمره کوچک و عقب مانده داشتند.
در نتیجه آنها در نزد گروه‌های مختلف نژادی جزیره وجهه‌ای قابل قبول داشتند. این‌چنین بود که بریتانیایی‌ها سنت دولت ائتلافی را که تا به اکنون نیز حفظ شده است، در این جزیره پایه‌گذاری کردند.
حتی با وجود باز شدن کانال سوئز و در نتیجه کنار رفتن موریس از راه تجاری اصلی در اقیانوس هند در سال ۱۸۶۹، این جزیره همچنان اهمیت بین‌المللی خود را حفظ کرده است. این کشور در زمره مراکز تجاری و بازرگانی جهان همچون سنگاپور، هنگ‌کنگ و دوبی قرار دارد. این وجهه بین‌المللی در فرآیند توسعه اقتصادی این کشور بسیار موثر واقع شده است. ارتباط با چین و هند به صورت مستقیم منجر به افزایش تولید در بخش نساجی و لباس و همچنین مرکز مالی موریس شده است.
در زمانی که دیگر نقاط جهان با بحران‌های ناشی از افزایش قیمت نفت، از دست رفتن اولویت تجارت در جهان و ظهور رقیبی همچون چین دست و پنجه نرم می‌کنند، دولت موریس سیاست‌هایی را وضع كرد که طبق آنها در اقتصاد کشور تنوع ایجاد شد و پیشرفت اقتصاد نیز سرعت بیشتری به خود گرفت. نکته قابل توجه این است که این سیاست‌ها در تمامی دولت‌های این کشور، حتی اگر دولت درگیر مسائل خصوصی و فرقه‌ای سیاسی بوده است، اجرا می‌شده است.
موریس از بسیاری جهات کشوری منحصر به فرد است. اما این کشور کوچک و عجیب برای تقویت رشد اقتصادی در دیگر کشورهای آفریقایی – اگر نمی‌دانند که چگونه از وضعیتی که دارند به اقتصادی شکوفا همچون اقتصاد موریس برسند - سه درس اساسی ارائه می‌دهد. اولین درس این است که تجارت کلید راه رشد اقتصادی است. آزادی اقتصادی منافع اقتصادی را به سمت بازارهای جهانی متمایل می‌کند و همچنین از آنچه اقتصاددانان «رانت‌خواری» می‌نامند، جلوگیری می‌کند – این امر موجب رونق اقتصاد و حفظ این رونق می‌شود. دومین درس این است که می‌توان عوارض ناشی از تنوع قومی در اقتصاد را با ساختار سیاسی مناسب که به صورت فراگیر عمل می‌کند و از سوء استفاده عده‌ کوچکی از منافع اقتصادی جلوگیری می‌کند، به خوبی مدیریت كرد. سومین درس نیز این است که حتی در کشورهای توسعه نیافته، دموکراسی می‌تواند شدت آسیب‌های ناشی از اصلاحات اقتصادی را کاهش دهد زیرا حس تعلق به جامعه می‌تواند آسیب‌های جمعی در یک جامعه را برای تک‌تک افراد کاهش دهد.
ممکن است همچنان کسانی باشند که به دنبال دلیل اصلی موفقیت موریس باشند. آیا موفقیت اقتصاد در موریس می‌تواند به دلیل ارزش‌های فرهنگی اکثریت هندی آن باشد؟ شاید نه. زیرا در زمانی که موریس در حال صنعتی شدن بود، هندوستان با سرعتی بسیار کم به سمت شرایط بدی که اصطلاحا «نرخ رشد هندو‌ها» نامیده می‌شود پیش می‌رفت. در ضمن تعدادی از کشورهای آفریقایی مانند کیپ ورد نیز بدون حضور هندی‌ها به خوبی توسعه پیدا کرده‌اند.
اما به نظر من عامل موفقیت موریس این واقعیت ساده است که تمام ساکنان موریس بازماندگان کسانی هستند که خودشان به تازگی از دیگر کشور‌ها به این جزیره آمده‌اند. زمانی که مهاجران موفق هستند، شاید به این دلیل که آن‌ها خودشان این راه زندگی را انتخاب کرده‌اند، ممکن است بومیان از موفقیت آن‌ها رنجیده خاطر شوند. اما تنها ۳ قرن پیش، جزیره موریس خالی از سکنه بود. (درست مانند سیشل و کیپ ورد که هر دو نیز جزو موفق‌ترین کشورهای آفریقایی هستند). همچنین با توجه به اینکه در یک کشور هیچ‌یک از ساکنان خودشان را بومی آن سرزمین قلمداد نمی‌کنند، هیچ کس نمی‌تواند داعیه بهره‌وری از مزایای موجود (که این امر خود مانعی بر سر راه پیشرفت و تغییر است) را داشته باشد. مهم‌ترین نکته این است که در موریس همه مردم به گونه‌ای خود را درگیر در فرآیند توسعه می‌پندارند.
این الگو در مقایسه جزایر این‌چنینی، مانند موریس يا فیجی یا سنگاپور يا سریلانکا، نیز آشکار می‌شود. در هر دو مورد، جزیره‌ای که تمام ساکنان آن مهاجر هستند موفق‌تر از جزیره‌ای است که نزاع‌های قومی بین ساکنان بومی آن جزیره و تازه‌واردان در جریان است. به نظر می‌رسد اقتصادهایی که با مهاجران متخصص با آغوشی باز برخورد می‌کنند، از یک مزیت بزرگ برخوردار خواهند بود.



جفری فرانکل
پیمان شمسیان
منبع: فارن پالیسی 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:01 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

خيلي وقت پيش در روزنامه‌ها و فضاي مجازي، مقالات متعددي در خصوص دلايل و عوارض اعدام يك محيط‌بان به دليل شليك منجر به مرگ يك شكارچي، نوشته شده بود. برخي با دلايل حقوقي و اخلاقي خواستار ابطال حكم صادره بودند. از سوي ديگر مدافعيني هم بودند كه قصاص را حق خانواده مقتول دانستند و مقتول را حتي يك كوهنورد معرفي كردند. جداي از اين بحث‌هاي مهم و ضروري، اجرا يا ابطال چنين حكمي مي‌تواند اثر اقتصادي بر رفتار آينده شكارچيان و محيط‌بانان داشته باشد. اگر حكم اعدام ابطال شود، محيط‌بانان در آينده دقت كمتري براي شليك به شكارچيان به خرج خواهند داد. به عبارت ديگر، محيط‌بانان ترجيح مي‌دهند اول شليك كنند تا شكارچي فرصت شليك متقابل را نداشته باشد. در حالت بسيار اغراق‌شده، اگر شليك به قصد كشت به يك شكارچي خطرناك هيچ مجازاتي نداشته باشد، موجب كم‌دقتي محيط‌بانان مي‌شود و آنها به هر شكارچي مشكوكي شليك مي‌كنند. البته به درستي مي‌توان استدلال كرد كه هيچ انساني تمايل به قتل ديگران ندارد، ولي توجه به اين نكته نيز ضروري است كه محيط‌بان در زماني كه مي‌خواهد تصميم‌ بگيرد تا به يك شكارچي مشكوك شليك كند يا نه، در حقيقت در مورد جان خودش نيز دارد تصميم مي‌گيرد. از سوي ديگر، كاهش مجازات شليكي كه منجر به قتل يك شكارچي شود، مي‌تواند انگيزه محيط‌بان براي يادگيري نحوه شليك دقيق را نيز كاهش دهد. به عبارت ديگر به دليل كم‌دقتي، در حين آموزش محيط‌بانان كمتر براي شليك دقيق به پا تمرين مي‌كنند.
روي ديگر سكه آن است كه اگر حكم اعدام اجرا بشود، هيچ محيط‌باني ديگر حاضر نيست با يك شكارچي، درگيري مسلحانه پيدا كند. چون شكارچي‌ها اين نكته را مي‌دانند، بسيار جري‌تر مي‌شوند و تعداد و شدت درگيري‌هاي مسلحانه افزايش مي‌يابد.
چرا كه اگر شكارچي، محيط‌بان را بكشد، وي‌ مي‌گريزد و احتمالا هيچ مجازاتي در مقابلش نيست. در مقابل اگر محيط‌بان در درگيري، موجب قتل شكارچي شود، احتمال حكم اعدامش بالا است. لذا اگر حكم اعدام در مورد اخير اجرا شود، انگيزه محيط‌بانان براي دفاع از حيوانات در مقابل شكارچيان كاملا از بين مي‌رود و محيط‌بانان با هر تهديدي از سوي شكارچي تسليم مي‌شوند. مضاف بر اين احتمالا افراد كمتر و افرادي با كيفيت پايين‌تر حاضرند شغل محيط‌باني را پيشه خود سازند. مشابه همين بده‌بستان براي «كم‌دقتي» ميان پليس‌ و دزدان نيز مي‌تواند وجود داشته باشد. براي همين بايد قانون به نحوي نوشته و اجرا شود كه نه تنها انگيزه مجريان قانون براي دفاع از امنيت جامعه خدشه‌دار نشود، بلكه ايشان به دليل حمايت بي‌حد و حصر موجب قتل خاطيان نشوند.
سوال: آيا مي‌توان از ابزار‌هاي ديگري استفاده كرد كه كم‌دقتي كاهش يابد؟ مثلا به دست محيط‌بانان دوربين داده شود تا با استقرار دوربين در يك مكاني بتوانند تا حدي حادثه را ضبط كنند. در اين صورت اگر محيط‌بان بي‌گناه باشد و اخطار‌هاي كافي را داده باشد، احتمال اعدام وي بسيار كاهش مي‌يابد. با اتخاذ چنين سياستي، شكارچيان كه از حضور دوربين و انگيزه محيط‌بان اطلاع دارند چه عكس‌العملي دارند؟

منبع:www.daneshnamah.com 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 4:00 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

به نظر می‌آید که همه به نوعی میل به تعلل در کارها دارند. وقتی شخصی از ارنست همینگوی پرسید چگونه می‌توان یک رمان نوشت، او در جواب گفت «اول باید یخ‌هایتان آب شود». اما تاخیر در کارها می‌تواند اثرات بسیار منفی بر بهره‌وری و روح کار داشته باشد. تعلل درکار اجتناب ناپذیر نیست.

فهمیدن علت به تعویق انداختن کارها در ابتدا و سپس برداشتن قدم‌های درست برای جلوگیری از آن کمک می‌کند که بتوانید کار بیشتری انجام دهید و نسبت به خود احساس بهتری داشته باشید.

متخصصان چه می‌گویند
«ند‌هالوول» روانپزشک و نویسنده 12 کتاب، معتقد است تاخیر در کار، اغلب نشان دهنده این مساله است که کارتان بسیار زیاد است. او می‌گوید «ما کارها را به تعویق می‌اندازیم چون کارهای زیادی برای انجام دادن داریم» و البته می‌خواهیم ازآنچه انجام آن را دوست نداریم، طفره برویم.
ترسا آمابیل، استاد مدیریت کسب و کار در دانشکده بازرگانی‌هاروارد می‌گوید «بسیاری از افراد به این علت در کار تعلل می‌کنند که از کار سخت، بیم دارند.» اما همانطور که خودتان هم می‌دانید، این توجیهی برای تلف کردن وقت نیست.


در اینجا به پنج اصل اشاره می‌کنیم که به شما کمک می‌کند کارهای خود را مدیریت کنید واگرزمانی خواستید یک کار مهم را به تاخیر بیندازید، این اصول را به یاد بیاورید.


1- بفهمید چه موضوعی شما را از انجام کار باز می‌دارد
وقتی متوجه شدید که یک کار را به تعویق انداخته اید، ازخودتان بپرسید چرا. ‌هالوول اشاره می‌کند که معمولا دو نوع از کار وجود دارد که افراد از انجام آن طفره می‌روند:
• کاری که انجام آن را دوست ندارید. این رایج‌ترین علت تعلل است. همانطور که‌‌ هالوول می‌گوید «شما هرگز خوردن غذای مورد ‌
علاقه‌تان را به تاخیر نمی‌اندازید».
• کاری که نمی‌دانید چگونه انجام دهید. وقتی دانش لازم را برای کاری ندارید یا مطمئن نیستید کاری را چگونه شروع کنید، در این صورت بیشتر احتمال دارد که از انجام آن اجتناب کنید.
وقتی متوجه شوید که چرا کاری را به تاخیر می‌اندازید، می‌توانید این چرخه را متوقف کنید و از پیامد تاخیرهای آینده جلوگیری
کنید.


2- برای خودتان ضرب‌الاجل تعیین کنید.
یکی از ساده ترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که یک برنامه زمانی برای خود تهیه کنید که در آن زمان و تاریخ سررسید هر بخش از کار مشخص شده باشد. آمابیل توصیه می‌کند «به محض اینکه پروژه را گرفتید، آن را به چند بخش که قابل مدیریت باشد، تقسیم کنید تا بتوانید آن را به طور متوالی تکمیل کنید».
سپس برای هر قسمت ضرب‌الاجل تعیین کنید. او می‌گوید «در تقویم کاریتان مشخص کنید که هر روز چه قسمتی از کار روز بعد را انجام دهید تا این امکان برایتان فراهم شود که بخشی از کار همیشه انجام شده باشد.
این «بخش‌های کوچک» باعث می‌شود کار بیشتر قابل مدیریت شود و به پیشرفت کار کمک خواهد کرد. انجام قسمت‌های کوچک‌تر پروژه همیشه بسیار آسان‌تر از پرداختن به کل پروژه است. تعیین ضرب‌الاجل برای پروژه در عین حال اطمینان می‌دهد که کار به فراموشی سپرده نخواهد شد.
برای آنچه احتمال می‌دهید که در آن تعلل کنید در تقویم خود یادآوری بگذارید یا یک کاغذ کوچک روی صفحه کامپیوترتان بچسبانید. از هیچ نشانه بصری که به شما اطمینان دهد پروژه را فراموش نخواهید کرد، مضایقه نکنید.


3- انگیزه‌ها را افزایش دهید
ما اغلب به این دلیل از کار طفره می‌رویم که پاداش انجام یک کار خاص برایمان بسیار دور است. رجینا کانتی، استادیار روانشناسی دانشگاه کولگیت، مثالی را درباره پرداخت مالیات ارائه می‌دهد.
او می‌گوید «یک شخص ممکن است به خاطر اجتناب از جریمه‌های قانونی عدم پرداخت مالیات، نسبت به پرداخت آن به موقع اقدام کند، اما از آنجایی که این جریمه‌ها مربوط به آینده دور هستند و این کار از نظر او کاری خسته کننده است، ممکن است انگیزه کافی برای انجام آن نداشته باشید».
برای آنکه به یک کار به صورت فوری بپردازید، بر پاداش‌های کوتاه مدت تمرکز کنید.
می‌توانید این پاداش‌ها را خودتان ایجاد کنید. مثلا به خودتان یک استراحت با صرف چای بدهید یا یک صحبت کوتاه با یک همکار، وقتی که کار را به اتمام رساندید.
همچنین می‌توانید با ایجاد کمی‌تفریح در کار آن را دلپذیرتر کنید. مثلا همکاری با یک شخص برای یک پروژه مشکل یا ایجاد یک تفریح برای خودتان تا کار برایتان خسته‌کننده نشود.


4- دیگران را در کار دخالت دهید.
یکی از اصولی که ‌هالوول همیشه در کار بر آن تاکید دارد این است که «هیچ‌وقت به تنهایی نگران نشوید».
اگر نمی‌دانید کاری را چگونه انجام دهید، کمک بخواهید. از یک همکار یا دوست بخواهید راهنمایی تان کند یا ببینید پروژه‌های مشابه آنچه شما روی آن کار می‌کنید چگونه عمل می‌کنند و از کجا شروع کرده‌اند.
کانتی می‌گوید «دیگران بهترین منبع ایجاد انگیزش برونی هستند». اینکه شما از کسی بخواهید کارتان را باز بینی کند می‌تواند برای شما انگیزه ایجاد نماید چون می‌دانید که آن شخص انتظار دارد شما این کار را انجام دهید.
همچنین می‌توانید برای جلوگیری از تعلل در کار، با همکارتان تعامل داشته باشید: آنچه انجام می‌دهید را با او در میان بگذارید و با هم مهلت پایان کار را مشخص کنید.
5- برای خودتان عادت ایجاد کنید
هالوول می‌گوید «بعضی‌ها طوری شانه‌هایشان را بالا می‌اندازند و می‌گویند «کارهای من همیشه به تعویق می‌افتد» گویی که هیچ کنترلی بر این مساله ندارند.»
اما او در ادامه می‌گوید «البته که شما بر این مساله کنترل دارید و اگر بتوانید آن را تغییر دهید بسیار به خودتان افتخار خواهید کرد». او می‌گوید خودش نیز کارهایش را به تعویق می‌انداخته، اما خودش را تعلیم داد که این گونه نباشد. او می‌گوید «من دیگر کارها را به هیچ وجه به تاخیر نمی‌اندازم بلکه فقط آن را انجام می‌دهم».
وقتی کاری را فورا انجام می‌دهید، در این کار منافع زیادی وجود دارد و عادتی است که می‌توانید آن را اشاعه دهید. آمابیل می‌گوید «فقط پنج دقیقه از روز را به پیشرفتی که داشته‌اید فکر کنید. همچنین هرگونه تعللی که داشته اید را نیز به حساب آورید و فکر کنید روز بعد برای پیشرفت بیشتر چه قدم‌هایی می‌توانید بردارید». او پیشنهاد می‌کند که این کاررا وظیفه روزانه خود تلقی کنید. بعد خودتان را ارزیابی کنید و نظر دیگران را نیز جویا شوید. آمابیل می‌گوید «مهم‌ترین کاری که برای مثبت نگه داشتن زندگی کاری خود می‌توانید انجام دهید ادامه پیشرفت در کار به شکل معنادار است».


اصولی که باید به خاطر داشت:
• مشخص کنید که در کدام کارها بیشتر احتمال دارد که تعلل و تاخیر داشته باشید.
• برای آنکه کارها را در یک قالب زمانی مشخص انجام دهید، با مشخص کردن ضرب‌الاجل انجام کار برای خود انگیزه ایجاد کنید.
• برای رسیدن به اهداف، به خودتان جایزه بدهید.


آنچه نباید انجام شود:
• نگویید که به تعویق انداختن کارها به طور ذاتی در وجودتان هست.
• کارهای مشکل را به تنهایی بر عهده نگیرید، از دیگران بخواهید که به شما در انجام آن کمک کنند.
• سعی نکنید پروژه را یکجا تمام کنید، آن را به قسمت‌های کوچک‌تر و قابل انجام تقسیم کنید.
• در زیر در این خصوص دو مورد کاوی آورده شده است.

موردکاوی شماره 1:
بدانید چرا
لیزا فرایتاگ که مشاور بازاریابی یک شرکت اینترنتی در سیلیکون ولی است، متوجه شد که دائما برنامه‌ریزی برای یک رویداد بزرگ بازاریابی را به تاخیر می‌اندازد. هر وقت فکر می‌کرد که چه کارهایی لازم است که برای این رویداد انجام شود، از آن طفره می‌رفت و تصمیم می‌گرفت به کار دیگری بپردازد. این مساله برای خودش هم عجیب بود: او به انجام پروژه‌های بزرگ عادت داشت و کارها هر چقدر هم که پیچیده بودند، او باز هم از عهده آن برمی‌آمد. اما این پروژه از این جهت متفاوت بود که افراد دیگری از جمله روسای ارشد سازمان نیز در آن حضور داشتند. او می‌گوید «وقتی در انجام کار به افراد دیگر وابسته می‌شوم، از انجام آن طفره می‌روم. ترجیح می‌دهم فقط یک کار را بر عهده بگیرم و فقط آن را انجام دهم.» در مورد این پروژه، از اینکه به دیگران وابسته باشد نگران بود، به خصوص در مورد مدیران پرکار که تعهدات زیادی دارند.
نگرانی لیزا کمکی به حل مساله نمی‌کرد و باید این کار را انجام می‌داد. او می‌گوید: «لیستی از همه کارهایی که باید انجام می‌شد تهیه کردم و سپس مشخص کردم که کدام کارها را باید اول انجام دهم». از آنجایی که بیشتر کارها نیاز به اطلاعاتی از طرف دیگران داشت، او اطلاعاتی را که از آنها می‌خواست به همراه زمان آن یادداشت کرد. این کار باعث شد که درخواستش از دیگران کاملا مشخص شود. او می‌گوید: «من متوجه شدم که نقش بسیار مهمی‌ در دخیل کردن افراد در پروژه دارم و مدیران ارشد نیز این کار من را تشویق می‌کردند.» البته پروژه هنوز هم برای لیزا پر استرس بود، اما او آن را انجام می‌داد. او می‌گوید: «من با خودم یک قرار گذاشتم. هر روز به خودم قول می‌دادم که اکنون 20 دقیقه روی این پروژه کار کنم و 20 دقیقه را هم بعد از ظهر به آن خواهم پرداخت.» بعد از آنکه او مدتی روی پروژه کار کرد، فهمید که هر روز کار آسان‌تر می‌شود. او در عین حال، یک پاداش طولانی مدت برای خود در نظر گرفت. وقتی پروژه تکمیل شد، او تیم رابه شام دعوت خواهد کرد.

موردکاوی شماره2:
ایجاد اولویت در ذهن
ژانت بنتون، دستیاراجرایی در یک شرکت تجهیزات پزشکی بود تا اینکه ريیسش یک پروژه مهم اما با اولویت کم را برای انجام به او سپرد که ژانت در تکمیل آن به مشکل برخورد.ژانت خیلی زود متوجه شد که این پروژه را بیش از حد به تعویق انداخته است.
او با وجود همه کارهای فشرده‌ای که داشت حتی فرصتی پیدا نکرده بود که این پروژه را شروع کند. اما از آنجا که هیچ کس دیگری نبود که پروژه به او محول شود، تصمیم گرفت که آن را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کند. او می‌گوید: «موضوع اصلی این است که درک کنیم می‌توانیم قدم‌هایی برداریم حتی اگر همان روز به مقصد نهایی دست نیابیم». او پروژه را به بخش‌های کوچکی تقسیم کرد که بتواند هر بخش را طی 15 دقیقه انجام دهد.
او توسط یک نرم‌افزار برای خود یادآوری گذاشت که یک بار صبح و یک بار بعد از نهار به پروژه بپردازد و هر روز دو کار را به انجام رساند. قبل از آنکه هر روز شرکت را ترک کند، دو کاری را که باید روز بعد انجام می‌داد، یادداشت می‌کرد و به این ترتیب توانست پروژه را پیش ببرد و این کار تبدیل به اولویت روزانه او شد. او می‌گوید به
این ترتیب «توانستم این پروژه را خیلی زود تکمیل کنم و از اینکه این پروژه از روی میز من برداشته شد خیلی خوشحال بودم».
همچنین ژانت روش‌های دیگری نیز برای خود در پیش گرفت تا مطمئن شود که در هیچ کاری تعلل نخواهد کرد. او می‌گوید: «من همیشه پروژه‌های پر زحمت را در یک پوشه شفاف قرار می‌دهم و آخر وقت اداری آن را روی صفحه کلید کامپیوتر می‌گذارم». به این ترتیب، وقتی او روز بعد وارد شرکت می‌شود به او یادآوری می‌گردد که کارهایی را باید انجام دهد که نمی‌تواند از انجام آن طفره برود.

مترجم: رویا مرسلی

منبع: HBR 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:58 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

اصل بقاي شايستگان
اقتصاد آزاد و رقابت با هم به پيش مي‌روند. رقابت مشوق كار دلسوزانه است و كار سخت‌كوشانه سازنده جامعه بهتر است.



از اين رو، هيچ چيز مهم‌تر از اين نيست كه رقابت شرافتمندانه باشد، به زور و قدرت استوار نباشد، بلكه به ارزشي پايدارتر متكي باشد.
من راجع به اصول اخلاقي صحبت مي‌كنم كه ملاكي براي حق و باطل به دست مي‌دهد. چنين اصولي بايد به ما دستور دهد كه كارهايمان را چطور بايد انجام دهيم؛ چراكه بدون اين اصول جامعه عرصه تك‌تازي زورمداران و زورمندان مي‌شود و فقط كساني كه زور عريان در اختيار دارند بر آن حكم مي‌رانند. حكومت جبر و زور رونق و پيشرفت به بار نمي‌آورد؛ كاملا برعكس، تاريخ بارها و بارها نشان داده است كه زور افسارگسيخته به خشونت مي‌انجامد.
رقابت شرافتمندانه حتي به شركت‌هاي كوچك امكان مي‌دهد تا با سرمايه اندك براساس قابليت و كارآمدي مديريت فرصت مساوي موفقيت به دست آورد. اندازه‌گيري قابليت، به معناي اخص كلمه، كار دشواري است؛ اما وجدان، پشتكار و استعداد خلاق به طور حتم عوامل مهمي هستند. آنها صفاتي هستند كه فرد مي‌تواند بدون ثروت يا نفوذ زياد در خود بپروراند و اگر رقابت بر محور آنها بچرخد كسي كه قابليت ذاتي داشته باشد، مي‌تواند در هر حوزه‌اي از كسب‌و‌كار موفق شود.
از طرفي ديگر، اگر قدرت مالي قواعد رقابت را تعيين كند، آن گاه قابليت‌ها اهميت كمتري پيدا مي‌كند و شركت‌هاي كوچك با سرمايه اندك؛‌ اما با مديران توانا، قادر به رقابت نخواهند بود. در بلندمدت اگر قدرت مالي تعيين‌كننده باشد،‌ هيچ كس، چه جامعه و چه شركت‌هاي ذي‌نفع، سود نخواهند برد.
در كار توليد، هر شركت بايد تمام خلاقيت‌ها و نوآوري‌هاي خود را به كار گيرد تا كالاهاي مرغوب توليد كند – هزينه‌هاي توليد و هزينه‌هاي جاري را به منظور كاهش قيمت‌هاي خرده‌فروشي پايين نگه دارد – و سود معقولي به دست آورد. اين كار باعث پيشرفت مي‌شود و رقابت از اين جنبه بايد ترغيب و تشويق شود. اگر شرايط رقابت شرافتمندانه باشد، حتي شركت‌هاي كوچك هم مي‌توانند با شركت‌هاي بزرگ‌تر با شرايط يكساني رقابت كنند. حتي براي رقابتي جانانه شركت كوچك يا متوسط با مديري لايق بهتر كار
مي‌كند.
در هر صورت، كساني كه مناسب يك حوزه از فعاليت‌ها هستند از رقابت جان به در مي‌برند؛ در غير اين صورت بايد تلاش كنند در عرصه‌هاي ديگر قابليت‌هاي خودشان را به عمل درآورند. اين به نظر من الگوي طبيعي پيشرفت است و براي تكامل جامعه متوازن اساسي است.

دو چهره وفور نعمت
وظيفه كسب‌و‌كار صنعت اين است كه به نيازهاي مردم پاسخ دهند و كيفيت زندگي مردم را با توليد و توزيع بيشترين تنوع كالاهاي مناسب بهبود بخشند. در اصل علت وجودي كسب‌و‌كار كمك به ارتقاي سطح زندگي مردم است. با اين حال، ما فقط با نان خالي زنده نيستيم و داشتن رفاه مادي به هيچ وجه تضمين‌كننده سعادت نيست. فقط غناي روحي مي‌تواند شادي واقعي به بار آورد.
اگر اين حرف درست باشد، آيا كسب‌و‌كار بايد فقط با جنبه‌هاي مادي زندگي سروكار داشته باشد و رسيدگي به روح انسان را به اعتقاد يا اخلاق واگذار كند؟ من اين طور فكر نمي‌كنم. اهل كسب‌و‌كار هم بايد بتوانند در آفريدن جامعه‌اي از لحاظ معنوي غني و از لحاظ مادي ثروتمند سهيم باشند.
كاري كه ما- اهالي كسب‌و‌كار- مي‌توانيم بكنيم اين است كه اخلاق و رفتار كاري مناسبي اتخاذ كنيم و به كار ببنديم و حفظ كنيم. براي مثال، اگر ما در پرداختن صورت‌حساب‌ها بي‌دقت باشيم، كسب‌وكار ما نابسامان مي‌شود اين كار به نوبه خود مي‌تواند تاثير دلسردكننده‌اي بر افراد ذي‌سهم و در مجموع بر كل جامعه بگذارد. بنابراين، ما بايد در رسيدگي به امور مالي دقيق باشيم و ديگران را هم تشويق كنيم تا در مورد وصول و پرداخت صورت‌حساب‌ها هوشيار باشند.
اين حرفي اغراق‌آميز نيست كه كسب‌وكار پررونق با تسويه‌حساب‌هاي به موقع شروع مي‌شود. شركت يا فروشگاهي كه بر شالوده محكم مالي و اخلاقي عمل مي‌كند، تاثيري مثبت بر افراد ذي‌ربط، خواه كاركنان خواه مشتريان خواهد داشت. حتي بعضي افراد در جريان كار شركت يا فروشگاه از لحاظ اخلاقي و تاثير ثمربخش بر يكديگر روحيه‌سازي مي‌كنند.
خدمت ديگري كه اهل كسب‌وكار مي‌توانند و بايد براي ارضاي روحي مردم انجام دهند، تشويق و ترغيب استقلال مديريت است. تلاش‌هاي مستمر براي كاهش بدهي‌ها و افزايش سرمايه، بهبود كيفيت محصولات يا خدمات از طريق بخش تحقيق و توسعه داخلي و حل هر مشكلي كه ممكن است با منابع خاص مديريت بروز كند و نه به هزينه ديگران- همه اينها- توصيف‌كننده چيزي است كه من مديريت مستقل مي‌خوانم.
اهل كسب‌وكار بايد تمام مديران را تشويق كنند تا سياست‌ها و فعاليت‌هايي را دنبال كنند كه استقلال شركت را افزايش مي‌دهد و اين كار بايد به لحاظ استقلال كارآفريني به همكاري ميان بازرگان‌ها كمك كند. اگر اهالي كسب‌وكار بتوانند در اين تلاش‌ها موفق شوند براي جامعه نمونه خواهند شد.
من مطمئن هستم كه بسياري راه‌هاي ديگر وجود دارد كه كسب‌وكار و صنعت مي‌توانند به غناي معنوي زندگي مردم خدمت كنند. در هر صورت، اصلي‌ترين مسووليت مشترك در قبال جامعه اين است كه هر شركت به سهم خود بر پاي خود بايستد. فقط در اين صورت است كه شركت‌هاي بزرگ و كوچك مي‌توانند دست به كار ساختن جامعه‌اي واقعا مرفه هم از لحاظ مادي و هم از لحاظ معنوي شوند. 

منبع: كتاب نه براي لقمه‌اي نان | ترجمه: محمود متحد |




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:50 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

این ستون مثال‌هایی ساده‌ از کاربرد آموزه‌های اقتصاد در زندگی روزمره است و نشان می‌دهد که در هر رویدادی استفاده از مفاهيم اقتصادي به فهم بهتر مساله كمك مي‌كند.

ساخت و تولید واحد‌های مسکونی صنعتی تقریبا رقابتی است که با چند سال تاخیر، سرمایه‌گذاری انجام شده به نتیجه می‌رسد و به بازار عرضه می‌شود. لذا در بلندمدت می‌توان این بازار را تقریبا رقابتی دانست. در میانه سال 1388 بازار مسکن پس از رکود بی‌سابقه سه ساله کمی رونق گرفت و بسیاری از انبوه‌سازان، خانه‌های نوساز خود را برای فروش عرضه کردند. خانه‌های نوساز عرضه شده به دو دسته تقسیم می‌شدند.
آپارتمان‌هایی که از زمان ساختشان تا حتی 3 سال می‌گذشت ولی به دلیل رکود حاکم بر بازار و قیمت‌های پایین، صاحب‌خانه تمایلی به فروش نداشت. به این منازل اصطلاحا خانه‌های رسوبی گفته می‌شود.
در مقابل، خانه‌هایی عرضه می‌شدند که کاملا نوساز بودند و ساخت آنها در چند ماه گذشته تمام شده بود. طبیعی بود که شناخت این دو نوع آپارتمان برای مشتریان معمولی مقدور نبود و عملا سازندگان خانه‌های نوع دوم، به دلیل کژی اطلاعات ناچار بودند که آپارتمان‌هایشان را به قیمت منازل نوساز رسوبی قیمت‌گذاری کنند. برای حل این مشکل سازندگان آپارتمان‌های نوع دوم از ایده جدیدی برای تميیز کالایشان از خانه‌های نوساز رسوبی استفاده کردند.
آنها از واژه جدید کلیدنخورده برای توصیف آپارتمان نوسازشان استفاده کردند. به اين وسیله تاحدی کژی اطلاعات در بازار رفع شد و بازاری مجزا برای این دو دسته آپارتمان نوساز به وجود آمد.
سوال: انتخاب مدارس دبیرستان معمولا برای والدین کاری سخت و پرریسک است. عمده ریسک ناشی از عدم آشنایی والدین از کیفیت مدرسه است. معمولا مدارسی که کیفیت بهتری دارند انگیزه دارند که کژی اطلاعات موجود در این بازار را کاهش دهند تا بهترین دانش‌آموزان را جذب کنند. به نظر شما این مدارس از چه شیوه‌هایی استفاده می‌کنند؟ 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:50 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

همانند برق و تلفن در گذشته، اکنون سه پیشرفت بزرگ دیگر این قرن را متحول خواهند کرد.
در ژانویه سال 1912، شاهد ظهور دوباره ايالات‌متحده بعد از دو سال رکود هستیم. قرن نوزدهم با رشد اقتصادی شگفت‌انگیزی همراه بود. آمریکایی‌ها در شرایط واقعی، امروز هفتصد درصد ثروتمندتر هستند.



در حقیقت، به نظر می‌رسد ظهور تکنولوژی‌هایی مانند برق رسانی، تلفن، طلوع عصر خودرو، اختراع استیل زنگ نزن و آمپلی فایر (تقویت‌کننده) رادیو در قرن نوزدهم، عامل تقویت این رشد باشد. حتی محققان مطلع امروزی نیز نتوانسته‌اند قدرت دگرگون‌کننده این پیشرفت‌ها را دريابند. حال در ژانویه سال 2012، شاهد سه تحول عظیم تکنولوژیکی دیگر هستیم که توانایی رقابت با پیشرفت‌های بزرگ قرن گذشته را دارند. آمریکا مرکز تمام این تحولات است: داده‌های غول آسا، تولیدات هوشمند و انقلاب وایرلس (اینترنت بی‌سیم).
فناوری اطلاعات وارد عصر داده‌های غول آسا شده است. قدرت پردازش و ذخیره داده‌ها تقریبا رایگان است. آیفون یک دستگاه جیبی است و دارای قدرتی محاسباتی است که پردازنده‌هاي آی‌بی‌ام (IBM) دهه هفتاد به گرد پای آن نیز نمی‌رسند. اینترنت در حال تبدیل شدن به یک ابر سراسری است که همه جا را تحت پوشش قرارخواهد داد. شبکه‌ای است از هزاران پایگاه اطلاعاتی که هر کدام از آنها ابرکامپیوتر 1990 را به زانو در مي‌آورد. از رسانه اجتماعی گرفته تا انقلاب‌های پزشکی، همگی بر مبنای تحلیل‌های داده‌ای قرار دارند. شاهکارهای نجومی پردازش داده‌ها باعث ایجاد خدمات و بازارهای غیر‌قابل باوری شده است. تحول دوم چیست؟ تولیدات هوشمند. از زمانی که هنری فورد طرح اقتصادی «تولید انبوه» را به اجرا گذاشت، این امر اولین تحول بنيادی بوده است. در حالی که هم‌اکنون مدیریت زنجیره تامین در سیستم‌های اتوماسیون و اطلاعاتی اعمال شده است، در حال ورود به دوره‌ای هستیم که طرز ساخت قطعات فیزیکی با ظهور علم مواد به کل متحول شده است. مهندسین به زودی شروع به ساخت و طراحی از سطح مولکولی، بهینه‌سازی کیفیت‌ها و حتی تولید مواد جدیدی خواهند کرد که کیفیت را بسيار افزایش داده و باعث کاهش پسماند می‌شود. ابزارها و تولیدات امروزی بر پایه موادی هستند که کامپیوتری تولید شده و تا همین چند سال پیش اصلا وجود نداشتند، موادی از قبیل: آلياژهای جدید فلزات، گرافین (Graphene) به جای ترانزیستورهای سیلیکون (گرافین و سیلیکون، کلاس نوینی از مواد بنيادی و الکترونیکی را ارائه می‌کنند)، و متامتريال‌ها (meta-materials)‌ با ویژگی‌هایی مانند نامرئی کردن اشيا که در هیچ جای دیگر يافت نمی‌شود. این عصر مواد جدید وقتی با تولید سه بعدی ترکیب شود، رشد اقتصادی زيادی را همراه خواهد داشت. تولید سه بعدی، به تولید کاملا دیجیتالی نیز معروف است، و به زبان ساده؛ یعنی تولید ابزار و قطعات با استفاده از قدرت کامپیوتر، لیزر و پودرهای فلزی و پلاستیک. هم‌اکنون قطعاتی نیز با کاربردهای ارزشمند مانند کاشت مفاصل ران مختص بیمار يا کاشت دندان، يا قطعات سبک و سنگین هواپیما تولید می‌شوند. و در آینده، شام آخر: شاهد تولید کاملا کامپیوتری محصولات، از چرخ‌ها گرفته تا ماشین‌های ظرف شویی خواهیم بود. عصر تکامل يافته طراحی و تولید کامپیوتری نزدیک، مانند انقلابی که در کشاورزی برای کشت محصولات به وجود آمد، تحول عظیمی در تولید به وجود خواهد آورد که نيازمند نیروی کار متخصص و با استعداد است. در نهایت، انقلابی در ارتباطات در راه است که در آن بیشتر انسان‌های روی زمین به طور بی‌سیم با هم ارتباط برقرار خواهند کرد. تاکنون هرگز میلياردها و به زودی میلياردها نفر بیشتر قادر نبودند تا در آن واحد با هم ارتباط برقرار کنند، کارهای اجتماعی انجام دهند و تجارت کنند. نتایج ظهور اتصال بی‌سیم به بزرگی اتفاقاتی است که بعد از طلوع تلگراف/تلفن افتاد. هم زمان با کلود (the cloud) (سیستم اینترنت بی‌سیم که از آن برای پوشش سراسری شهرهای لندن در بازی‌های المپیک از آن استفاده خواهد شد)، دنيای وایرلس، اتصال ارزان، قدرت پردازش و اطلاعات را تقریبا برای همه و درهمه جا فراهم می‌کند. همانند بهار عربی، این موضوع هم باعث تحولی عظیم می‌شود و هم فرصت بسيار خوبی به همراه خواهد داشت. و باید دوباره گفت که مهد این تکنولوژی در آمریکاست و در آنجا نیز راه‌اندازی می‌شود. تکنولوژی سوخت رشد اقتصادی، اجتماعی و ارتقای سطح زندگی را تامین می‌کند که این آخری در معيارهای زیست محیطی و بهداشتی نمود پیدا می‌کند. ضمنا، افراد کمی هستند که این امر را انکار کنند. این سه شاخص، معرف آمریکا هستند و برای تحقق وعده‌های تکنولوژی اهمیت بسياری دارند: جمعیت جوانان ما، فرهنگ پويا و نظام آموزشی متمایز. اول، جمعیت شناسی. تا سال 2020، جمعیت آمریکا از چین و منطقه یورو، تازه اگر چنین منطقه‌ای وجود داشته باشد جوان‌تر خواهد بود. جمعیت جوان چیزی فراتر از پایگاه نیروی کار و پرداخت‌کننده‌های ماليات با خود به همراه خواهد داشت: این جمعیت چنان انرژی پرفشاری (قدرتمندی) دارد که می‌تواند هر چیزی را به سمت جلو حرکت دهد. با تجربه فراوانی که بزرگ‌ترهایشان در اختيار آنان می‌گذارند، رابطه جوانان و رشد اقتصادی (ايالات‌متحده هنوز بزرگ‌ترین اقتصاد دنيا می‌باشد) را نمی‌توان دست کم گرفت، به خصوص در زمینه دو نیروی عظیم دیگر، یعنی فرهنگ و نظام آموزشی ما.


فرهنگ آمریکایی با دوران چالش و تحول آمیخته است. فرهنگ را نمی‌شود در یک شب تغییر داد يا کپی کرد. فرهنگ مشخصه مردمی است که تمایل چندانی برای تغییر آن ندارند و به قول فیزیکدان‌ها به اصطلاح اینرسی بالایی دارند. فرهنگ ما توسط شاخص‌های قدرتمند غیر‌قابل انکاری از این قبیل از دیگر فرهنگ‌ها متمایز است: روشن فکری، ریسک‌پذیری، سخت‌کاری، بازیگوشی، پشتیبانی از ایده‌های نوین نوپا که دژی بی‌خطر از اندیشه‌های تحولگرایی می‌باشد. اپل يا استیوجابزها کجا دیگر می‌توانستند ظهور پیدا کنند؟ حال نوبت نظام آموزشی ماست که به دلیل مناسب نبودن برای چالش‌های جهانی از آن انتقاد می‌شود. با این وجود، آموزش عالی آمریکا به خاطر انعطاف‌پذیری و فلسفه‌های آموزشی متمایز، دوره‌های تحصیلی و اساتید، پا را از معيارهای آماری فراتر می‌گذارد. دامنه وسیعی از روش‌ها در دانشگاه‌ها و کالج‌های آمریکا وجود دارد که قابل قبول است، اما قطعا تا حدودی مناسب دانش‌آموزان و آینده نیست. باید به ياد داشت که نیمی از صد دانشگاه برتر دنيا در آمریکا قرار دارند، واقعیتی که افزایش حضور دانشجويان خارجی مهر تاییدی بر آن است. البته، کشورهای دیگر نیز دانشگاه‌های خوبی دارند و بسياری بیشتر، در طول زمان ظهور پیدا خواهند کرد، اما باز هم مرکز اصلی، آمریکا خواهد بود. 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:49 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

هدف بنیادین ایجاد بورس‌ها، کمک به افزایش سرمایه و مشارکت دادن مردم در سرمایه‌گذاری‌ها است. بورس هر کشور تابع سیاست‌های پولی دولت همان کشور است. به این دلیل است که بورس‌های مناطق با‌ثبات جهان مثل اروپا، ژاپن و سنگاپور از اعتبار بیشتری برخوردارند.

یکی از متغییرهای بسیار مهم در کاهش و افزایش ارزش سهام بورس‌ها، سیاستی است که بانک‌های مرکزی در زمینه تعیین بهره راهبردی خود اتخاذ می‌کنند. افزایش بهره راهبردی، سبب ترغیب فروش سهام در بورس‌ها می‌شود.

این، بدان معنا است که مردم، سهام خود را می‌فروشند تا نقدینه حاصل از آن را به عنوان سپرده تسلیم بانک‌ها کنند و بهره مناسب و مطمئنی به دست بیاورند. به همین ترتیب، هرگاه بانک‌های مرکزی نرخ بهره را کاهش دهند، مردم سپرده‌های خود را از بانک‌ها بیرون می‌کشند و صرف خرید سهام می‌کنند.

شرکت‌های سهامی از طریق ورود به بورس می‌توانند سهام خود را بفروشند و از این طریق بر سرمایه خود بیفزایند. اما ورود آنها به بورس‌های معتبر ساده نیست.

دکتر شاهین فاطمی، رئیس دانشکده اقتصاد و بازرگانی دانشگاه آمریکائی پاریس در مورد این پرسش که "یک شرکت، برای آن که بتواند سهامش را به بورس ارائه دهد، چه پیش‌شرط‌هائی باید داشته باشد"، گفت:

«این بستگی دارد که چه بورسی باشد. اگر در تهران باشد یا کشورهای عربی، شرایطش بسیار آسان است. اما در کشورهای غربی، شرکت‌ها باید با انتشار اسناد زیاد، سوددهی خود را ثابت کنند. آنها همچنین باید نشان بدهند که چقدر بدهی دارند، به چه میزان سرمایه نیاز دارند، مدیرانشان چه کسانی هستند».

هدف از سخت‌گیری قانونی برای ورود شرکت‌ها به بورس‌های معتبر، جلب اعتماد عامه مردم به سرمایه‌گذاری است. اما در کشورهای در حال توسعه، این امر مورد توجه کافی قرار نمی‌گیرد. در همین زمینه، رئيس ایرانی دانشکده اقتصاد دانشگاه آمریکائی پاریس توضیح می‌دهد:

«متاسفانه در بورس‌های سایر کشورها، هنوز این نوع قوانین به خوبی اجرا نمی‌شود و به همین دلیل است که می بینیم پول چندانی به آن بورس‌ها سپرده نمی‌شود. این نوع قوانین برای آن است که اعتماد مردم جلب شود به این که پولشان آلت دست هوس دیگران نیست و ریسک‌های سرمایه‌گذاری از پیش قابل محاسبه است».

ورود به بورس، علاوه بر تامین سرمایه بر اعتبار شرکت‌ها می‌افزاید. از سوی دیگر، اگر کار شرکت تولید یا فروش کالا باشد، با توجه به منافع مشترکی که با سهامداران خود ایجاد می‌کند، می‌تواند بر تعداد خریداران خود نیز بیفزاید.

بورس تهران، در سال‌های اخیر چندبار با نوسانات شدید روبرو شد. از جمله، در ماه‌های نخست ورود احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری ارزش سهام این بورس به شدت کاهش یافت. درباره نارسائی‌های بورس تهران، دکتر فاطمی اظهار می‌دارد:



«اولا تعداد شرکت‌ها و سهامداران بسیار محدود است. در این حالت ورود به بورس بسیار خطرناک است. زیرا تعداد معدودی می‌توانند بورس را به نفع خودشان و ضرر دیگران بالا ببرند. بورس باید آنقدر بزرگ باشد که هیچ فروشنده یا خریداری نتواند تاثیر قابل ملاحظه ای بر آن بگذارد.»

و اما علاقمندان به خرید سهام بورس، به چه نکاتی باید توجه کنند تا با ریسک کمتری روبرو شوند؟ دکتر فاطمی می‌گوید:

«توصیه این است که بیش از ۳۰ درصد سرمایه در سهام نباشد. ۳۰ درصد دیگر در اوراق بهادار و ۳۰ یا ۴۰ درصد هم در حساب پس انداز. همیشه باید آمیخته‌ای از این سه عامل در مجموعه دارائی‌ها وجود داشته باشد».

 منبع:www.daneshnamah.com




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:48 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0

بعضي كارها هستند كه حتي بدون سرمايه اوليه مي‌شود انجام‌شان داد اما لازمه آن تحقيق كردن، وقت گذاشتن و مهم‌تر از آن عجول نبودن است. پس نگران نباشيد، كمي وقت بگذاريد و فرصت‌هاي شغلي منطقه زندگي خود را بشناسيد. به‌دنبال نيازهاي منطقه بگرديد. براي اين كار بايد مدتي در محل زندگي‌تان بچرخيد و درددل‌هاي كسبه و مشتريان را بشنويد. مطمئن باشيد اين روزها همه به‌دنبال يك گوش شنوا مي‌گردند، ايده‌هاي شما از همين درددل‌ها بيرون مي‌آيند، ما هم از همين درددل‌ها و تجربه‌هايي كه در از كارشناس و استادهاي فن پرسيديم به نتايج جالبي دست پيدا كرديم. شايد از نظر شما 35 ميليون تومان، پول زيادي براي سرمايه‌گذاري كردن نباشد اما باور كنيد به جاي اين‌كه با اين پول و به اضافه پول وامي كه از بانك مسكن مي‌گيريد، برويد و دنبال خانه باشيد، مي‌توانيد نهايت سودآوري را از اين سرمايه به ظاهر كم داشته باشيد. 30 ميليون تومان سرمايه زيادي است؛ به شرط اين‌كه قدرش را بدانيد و در راه مناسبي سرمايه‌گذاري كنيد. ما براي شما پيشنهادهايي را ارائه مي‌دهيم كه هرچند صد درصد تضمين سود آوري را نمي‌دهند اما از آزمون و خطاي ديگران با سربلندي بيرون آمده‌اند. در حقيقت آنچه در اين گزارش مي‌‌خواهيم بگوييم، حاصل تجربه كساني است كه با همين سرمايه شروع به كار كرده‌اند. به هر حال يادتان باشد كه شما 100 ميليون هم پول داشته باشيد و بهترين شيوه سرمايه‌گذاري را هم بدانيد، اگر دانش كافي آن كار و تجربه در آن زمينه را نداشته باشيد، فرصت‌ها، محدوديت‌ها و رقباي آن بازار را نشناسيد نه تنها سود نمي‌كنيد، بلكه سرمايه اوليه خود را هم بر باد مي‌دهيد.




1 - بياموزيد و آموزش دهيد

اگر تخصص و سواد كافي براي انجام برخي از فعاليت‌هاي اقتصادي را نداريد، نگران نباشيد. در نخستين قدم كمي درباره كارهايي كه به تخصص كمتر و مكان محدودتر نياز دارند، تحقيق كنيد. در اين تحقيق خود به مقوله سود و فروش خوب دقت كنيد. قسمت كمي از سرمايه‌تان را صرف پرداخت هزينه‌هاي كلاس‌هاي تخصصي كنيد و حرفه‌اي را بياموزيد. به‌طور مثال، طلا‌سازي‌ ياد بگيريد و بعد يك كارگاه طلاسازي بزنيد يا مدتي در همين شغل كاركنيد و بعد از چند سال كه مهارت لازم را كسب كرديد با سرمايه‌تان يك كارگاه راه بيندازيد يا يك كلاس آموزشي. به هرحال مي‌توانيد دنبال هر هنري كه دوست داريد برويد، بياموزيد و سپس با همين سرمايه يك دفتر كوچك اجاره كنيد و هرچه مهارت كسب كرده‌ايد را آموزش بدهيد. اين مطمئن‌ترين روش است و شما درصورت موفق نشدن، هيچ ضرري نكرده‌ايد. البته يك راه ساده‌تر هم وجود دارد كه سود خوبي دارد و با اين سرمايه به راحتي مي‌شود، راه انداخت. مهم‌ترين موضوع اين است كه بدانيد چه راه‌هايي براي سودآوري شما وجود دارد و آن را راه بيندازيد. براي قدم اول سري به خيابان انقلاب بزنيد و دقت كنيد كه مغازه‌هايي كه به تكثير، چاپ، تايپ و... مشغول هستند و تعدادشان هم بالاست، هميشه شلوغ هستند. اين كار سرمايه زيادي نمي‌خواهد و سود خوبي هم دارد. فقط كافي است اگر با كامپيوتر و برنامه آفيس و فتوشاپ آشنايي نداريد به يك دوره كلاس آفيس برويد. كاركردن با دستگاه كپي هم كار سختي نيست. شما مي‌توانيد روزانه بيش از 100 هزار تومان درآمد داشته باشيد، به‌خصوص اگر محل كارتان در مكان مناسبي مثلا نزديك مدرسه يا دانشگاه باشد.




2- به‌دنبال مجوز باشيد

اگر ايده خاصي به ذهن‌تان نمي‌رسد، مي‌توانيد از ايده ديگران استفاده كنيد و درصد ايده آن‌ها را سر هر ماه بپردازيد. مثلا مي‌توانيد يك گشتي در شهر بزنيد و فهرستي از رستوران‌هاي كوچك اما معروف را تهيه كنيد. در اين زمينه رستوران‌هاي بين‌المللي كه زياد گران نيستند مثل رستوران‌هاي عربي يا تركي مناسب هستند. شما مي‌توانيد مجوز راه‌اندازي يك شعبه را از آن‌ها بگيريد و ماهانه درصدي از سودتان را به آن‌ها بدهيد. يا مي‌توانيد مجوز پيك موتوري بگيريد. تا جايي كه مي‌دانيم «پيك بادپا» كه در حال حاضر از معتبرترين پيك‌هاست، اين فرصت را در اختيار متقاضيان مي‌گذارد. خب براي اين كار فقط كافي است تا مكاني را اجاره كنيد و چند پيك موتوري استخدام كنيد و البته بيمه اجناس هم فراموش نشود. گرفتن نمايندگي فروش شارژ ايرانسل يا همراه اول و فروش اينترنت پرسرعت نيز گزينه‌هاي بعدي هستند كه با ريسك پايين‌تري همراه هستند.




3 - توليدي راه بيندازيد

سرمايه افراد از يك حدي كه بالا مي‌رود دوست دارند براي خودشان كسب و كاري راه بيندازند و به‌اصطلاح خودشان آقاي خودشان باشند اما اين كار به اين سادگي‌ها نيست و بدون تجربه و دانش كافي نه تنها سودآوري ندارد بلكه ممكن است سرمايه خودتان هم از دست برود. براي مثال خيلي‌ها دوست دارند توليدي راه بيندازند، به‌خصوص آن‌هايي كه مكاني هم براي اين كار در اختيار دارند و نيازي نيست تا اجاره محلي براي راه‌اندازي توليدي را بدهند. ما به شما پيشنهاد مي‌كنيم اگر كه جايي مناسب براي اين كار داريد پس از به‌دست آوردن دانش و تجربه كسب و كار كوچكي راه بيندازيد. بهتر است سراغ كارهاي خيلي سخت نرويد و مهم‌تر از همه اين‌كه فرصت‌هاي محل زندگي‌تان را بشناسيد. شما مي‌توانيد كارگاه توليد جوراب زنانه راه بيندازيد كه هميشه بازار خودش را دارد. شما با خريدن چند ماشين ساده جوراب‌بافي، مي‌توانيد جوراب‌هاي زنانه را به سادگي توليد كنيد. جوراب‌هاي زنانه به‌دليل مصرفي بودن‌شان، قيمت مناسب آن و نوع مشتري هميشه بازار پرفروشي دارد و ضمن اين‌كه كاركردن با اين ماشين‌ها بسيار ساده است و قطعات يدكي آن هم به وفور در كشور موجود است و اگر دستگاه خراب شود يك تكنسين داخلي هم مي‌تواند آن را تعمير كند. جالب است بدانيد كه ممكن است كارتان بگيرد و حتي به كشورهاي همسايه صادرات هم داشته باشيد. بله، در حال حاضر جوراب‌هايي كه با نام «پارازين» توليد مي‌شوند به برخي از كشورهاي همسايه صادر مي‌شوند. شما مي‌توانيد روزانه حداقل 100 هزار تومان از اين كار درآمد داشته باشيد پس بهتر است تحقيقات كافي انجام بدهيد و اگر بازار را مناسب ديديد، براي گرفتن مجوز به صنف جوراب‌بافان برويد. باور كنيد اگر كمي تحقيق كنيد، كارهاي ساده‌تر و پرسودتري هم پيدا مي‌كنيد.


4 - مواد‌غذايي هميشه پرسود است

از آنجايي كه خوراك از نيازهاي اوليه هر انساني است پس در هر شرايطي بايد اين نياز برآورده شود. به خاطر همين نياز ساده، اين شغل و هر حرفه‌اي كه با مواد‌غذايي در ارتباط است، هميشه بازار خودش را دارد و سود بالايي هم دارد. اشتباه نكنيد، منظور ما اين نيست كه برويد و يك كارخانه مواد‌غذايي راه بيندازيد، كمي بيشتر فكر كنيد. شما مي‌توانيد به خدمات جانبي كه كارخانه‌هاي مواد‌غذايي نياز دارند هم فكر كنيد و روي آن‌ها سرمايه‌گذاري كنيد. به‌طور مثال اين روزها صنعت بسته‌بندي از خود مواد‌غذايي هم بيشتر اهميت دارد و مردم بيشتر جذب بسته‌بندي‌هاي خاص و متفاوت مي‌شوند. بهتر است به‌دنبال يك يا چند ايده خوب باشيد و در يك كارگاه كوچك به بسته‌بندي با طراحي‌هاي مخصوص خودتان بپردازيد. ايمان داشته باشيد كه اگر در اين كار خلاقيت به خرج دهيد در كمتر از يك سال فرد ثروتمندي مي‌شويد. اين روزها به راحتي مي‌توان با استفاده از ظرفيت خالي كارخانه‌ها يا كارگاه‌ها‌يي كه پروانه بهداشت دارند، حبوبات و ادويه‌جاتي مثل فلفل، دارچين، زردچوبه و... را به‌صورت سفارشي تحويل گرفت و آن‌ها را با بسته‌بندي‌هاي خود و با برند خاص خودتان در بازار خاصي چون پادگان‌ها، دانشگاه‌ها، بيمارستان‌ها و... توزيع كرد. البته ممكن است كارتان حسابي بگيرد و از يك كارخانه بزرگ، سفارش بسته‌بندي محصولات‌شان را بگيريد. هر گاه گذرتان به ميدان راه‌آهن افتاد، حتما يك سري به مغازه‌هاي ظروف يك‌بار مصرف بزنيد و سر صحبت را با مغازه‌داران اين حرفه باز كنيد. آن‌ها تنها صنفي هستند كه هميشه بازار خاص خودشان را دارند و نگران مشتري و ضرر كردن نيستند. به گفته آن‌ها در اين حرفه سودآوري حتمي است به شرط اين‌كه بتوانيد نبض بازار را در دست بگيريد.


5 - يك بوتيك و يك مشاور برندينگ لازم است

ما ايراني‌ها به سوي هر ايده‌اي كه جالب باشد، ناخودآگاه جذب مي‌شويم و به قول معروف؛ حسابي هم جوزده مي‌شويم. شما بايد به‌دنبال يك ايده تك باشيد. حتما داستان صاحب اصلي «هايدا» يا «آيس پك» را بخوانيد. آن‌ها دانشجويان معمولي بودند كه با يك ايده جديد كه اتفاقا خيلي هم كم‌خرج بودند، امروزه به دسته ميلياردرها پيوسته‌اند. اگر راهنمايي ما را مي‌خواهيد كه بايد بگوييم ايده شما بهتر است در راستاي خوراكي‌هايي باشد كه اتفاقا ارزان باشند، خاص باشند و اسم زيبايي هم داشته باشند. مثلا ذرت مكزيكي هم ايده جديد بود، هم اسم زيبايي داشت و هم قيمت آن مناسب بود كه اين روزها اين همه طرفدار دارد. بعد از خوراكي، خدمات پوشاك نيز ايده مناسبي است به‌خصوص براي افرادي كه دنياي مد را خيلي خوب مي‌شناسند. البته منظور ما راه انداختن يك بوتيك صرف نيست بلكه شما بايد ايده خاصي هم داشته باشيد. به‌طور مثال مي‌توانيد از يك كارشناس برندينگ مشاوره بگيريد و به مشتريان خود بگوييد كه شما يك طراح مد داريد كه به آن‌ها مشاوره مي‌دهد. باور كنيد اين ايده جالبي است كه مي‌تواند فروش شما را تا بيش از 50درصد افزايش بدهد. يادتان باشد كه جوان‌ها از هيچ‌چيزي بيش از مشاوره گرفتن در امر مد و پوشاك خوشحال نمي‌شوند و اين‌گونه براي سوال هميشگي‌شان يعني؛ چي بپوشم؟ اين مدل به من مي‌آيد؟ حالا بايد با چي‌ ست بكنم؟ و... جواب مناسبي پيدا مي‌كنند.


6 - كسب و كارهاي كوچك پرسود

تمام آن‌هايي كه پولدار شده‌اند از روز اول اين همه سرمايه نداشتند و با استفاده از ذهن اقتصادي خود پول زيادي به دست آورده‌اند. بايد پرس و جو كنيد و ببينيد در محل يا شهر شما چه كاري بازده و سود بيشتري دارد اما هميشه يكسري شغل‌ها به اقتضاي زمانه شكل مي‌گيرد كه ريسك كمتري دارد و درآمد خوبي هم نصيب افراد مي‌شود. براي مثال مي‌توانيد با اين پول نمايندگي ايرانسل و فروش شارژ بگيريد يا اين‌كه از مخابرات شهرتان نمايندگي فروش اينترنت پرسرعت بگيريد. بيليارد و تفريحاتي از اين قبيل هم با استقبال جوانان روبه‌رو مي‌شود. يك كار پرسود‌تر اين است كه شما بوفه يك مكان ورزشي، بيمارستان، فرهنگسرا، مدرسه، دانشگاه و امثال اين مكان‌ها را اجاره كنيد. اغلب اين مكان‌ها با قيمت مناسبي اجاره داده مي‌شوند و فروش بسيار خوبي هم دارند.

منبع:www.daneshnamah.com 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391  ] [ 3:47 PM ] [ علی اصغر خرم ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Vatanam Iran :.

تعداد کل صفحات : 73 :: 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 >

درباره وبلاگ

اینجانب این وبلاگ رو برای خوش آمد گویی به سال جدید زدم و میخوام در مسابقه شرکت کنم امید وارم موفق شم. لطفا نظر بدید و من رو در آباد سازی این وبلاگ همراهی کنید. برای تبادل لینک هم همچنان منتظر شما عزیزان هستم با تشکر
نويسندگان
لينکستان
امار سايت
كل بازديدها : 448679 نفر
كل مطالب : 1143 عدد
تعداد کل نظرات: 45 عدد
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 15 خرداد 1392 
امکانات وب

سخنان رهبري
نظرسنجي