ستوان تیمور بختیار که چند سال از عمر خود را در مدارس نظام بیروت و پاریس گذرانده بود، دو کار میتوانست بکند؛ یا برود در ایل بختیاری و جنگ پارتیزانی علیه دولت راه بیندازد یا وارد ارتش شود و با عشایر یاغی که گاهی به صورت سنتی در مقابل دولت، جنگهای پارتیزانی میکردند؛ مبارزه کند. در آن سالهای 1315 و 1316 عشایر خلع سلاح شده بودند و حکومت مرکزی قدرت خود را بر تمام کشور بسط داده بود. تیمور بختیار داوطلب خدمت در ارتش شد. رضا شاه در آن ایام به آن چنان قدرتی دست یافته بود که دیگر از یک افسر جوان بیست و سه، چهار ساله وحشت نداشته باشد. ضمنا آن قدر به ارتشی که به وجود آورده بود، علاقه داشت که حاضر نمیشد از یک افسر جوان «سن سیر» دیده صرف نظر کند؛ حتی اگر از ایل بختیاری باشد. پس با استخدام این جوان 24 ساله در ارتش جوان شانزده ساله خود موافقت کرد و بختیار با درجه ستوان دومی، مشغول خدمت در ارتش شد.
چند سال قبل از شهریور 1320 و اشغال کشور و چند سال بعد از آن، یعنی درست تا سال 1325، از افسر جوانی که تیمور بختیار نام داشت، در مطبوعات و در احکام ارتشی، بسیار کم یاد میشد. فقط هر چند سال یک بار هنگام نوروز (در آن سالها ترفیع درجه افسران در نوروز اعلام میشد) اسم او به عنوان ستوان تیمور بختیار، سروان تیمور بختیار، سرگرد تیمور بختیار، سرهنگ 2 (یا نایب سرهنگ) تیمور بختیار که یک درجه ترفیع یافتهاند، در مطبوعات یا احکام ارتشی نوشته میشد.
(م 4/ ص 187- 188)
منبع: تاریخ پهلوی - ج 13
ادامه مطلب

رضا شاه درباره بختیاریها چند دستور صادر کرد که یکی هم این بود که «پسران ایلخانان بختیاری، حق تحصیل در دانشکده افسری ایران را ندارد.»
امیر مفخم بختیاری که عشق نوهاش تیمور را به فنون نظامی دید، یک بار دیگر شانس او را آزمایش کرد. در سفر رضا شاه به آن دیار، ماجرا را به عرض شاه مقتدر و یکدنده رساند. ظاهرا رضا شاه نسبت به این تقاضا روی موافق نشان نداد؛ چون چندی بعد فتحعلیخان سردار معظم (پدر تیمور بختیار) او را به لبنان فرستاد. او در بیروت، در مدرسه نظام آن سرزمین به تحصیل پرداخت. در آنجا بود که با عدهای از جوانان لبنانی آشنا شد. بعضی از این جوانان، بعدها در لبنان به فرماندهی ارتش و ریاست ستاد ارتش لبنان رسیدند و همینها بودند که در جریان بازداشت سپهبد بختیار در بیروت، برای آزادی او نقش مهمی بازی کردند.
تیمور بختیار بعد از خاتمه مدرسه نظام بیروت، راهی فرانسه شد و در دانشکده افسری معروف فرانسه به نام «سن سیر» که شهرت جهانی دارد، نامنویسی کرد و به عنوان یک دانشجوی خارجی با انضباط در رشته سواره نظام فارغالتحصیل شد و دوره جنگهای پارتیزانی را هم در آنجا دید.
(م 4/ ص 187)
منبع: تاریخ پهلوی - ج 13
ادامه مطلب

تیمور بزرگترین فرزند خانواده، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در اصفهان، در دبیرستان ادب (معروف به کالج انگلیسی) گذراند. او از کودکی به تفنگ ، شکار و سپاهیگری علاقه داشت؛ عشقی برخلاف اقتضای زمان که رضا شاه برای عشایر انتخاب کرده بود.
هدف رضا شاه از آغاز کار خلع سلاح عشایر، اسکان آنها (به اصطلاح معروف، تخته قاپو کردن) و از بین بردن قدرت سران قدرت طلب عشایر بود. زمانی که تیمور بختیار علاقه پیدا کرده بود به دانشکده افسری برود، مصادف بود با مغضوب واقع شدن خویشاوند صاحب نامش سردار اسعد بختیاری، وزیر جنگ و محرم اسرار و فرد مورد علاقه رضا شاه در آن زمان.
(م 4/ ص 186- 187)
منبع: تاریخ پهلوی- ج 1
ادامه مطلب
نویسنده کتاب «من و فرح پهلوی»، داستان حضور تیمور بختیار در حوادث آذر سال 1325 در آذربایجان را با جزییات بیشتری نقل کرده است:
در حوادث 21 آذر [1325] که قوای ارتش برای سرکوب مردم آذربایجان به تبریز و نواحی آن اعزام شدند، تیمور بختیار فرماندهی یکی از گردانهای قوای تحت امر سرلشکر ضرابی را بر عهده داشت و به خاطر خلق و خوی عشیرهای و ایلیاتی و جسارت و بیرحمی که داشت، در مسیر میانه- مراغه و تبریز جنایات زیادی انجام داد و علیرغم آنکه نیروی دموکراتها یا تسلیم شده و یا به داخل آذربایجان شمالی عقبنشینی کرده بودند، مردم بیدفاع و روستاییان و کشاورزان را به اتهامات واهی همکاری با دموکراتها قتل عام کرده و هر که را می کشت ، به حساب دموکرات ها میگذاشت (!) و برای آنکه آمار تلفات وارده به دشمن خیالی را بالا ببرد، چوپانان و زارعین را هم به عنوان دموکرات (!) به گلوله میبست.
در این جنایات، ذوالفقاریها (فئودالهای بزرگ زنجان) هم نیروهای تحت امر سرگرد بختیار را یاری میدادند.
ذوالفقاریها برای آنکه دامنه زمینهای خود را گسترش بدهند، بختیار را به کشتار مردم بیدفاع و بیرون راندن آنها از مزارع و زمینهایشان ترغیب میکردند، تا به اصطلاح، بختیار دموکرات کشی(!) کند و آنها هم زمینهایشان را وسعت بدهند!
سرگرد تیمور بختیار که در این لشکرکشی بیش از دیگران آدم کشته بود، در بازگشت به تهران، مورد تفقد ملوکانه قرار گرفت و به درجه سرهنگی دست یافت. سرهنگ تیمور بختیار که به واسطه خونریزیهایش در آذربایجان به سفاکی مشهور شده بود، به فرماندهی تیپ زرهی کرمانشاه منصوب گردید تا خشونت و زور بازوی خود را به گردنکشان آن منطقه نیز نشان دهد.
(م 7/ ص 528- 529)
منبع: تاریخ پهلوی - ج 13
ادامه مطلب
نخستین بار که سرهنگ 2 تیمور بختیار قدرت خود را به افسران مافوقش نشان داد، در جریان حوادث آذربایجان و سرکوب فرقه دموکرات و عوامل پیشهروی در سال 1325 بود. ارتشبد حسین فردوست، که از دوستان تیمور بختیار بود، ماجرای حضور بختیار در آذربایجان را چنین روایت کرده است:
در زمان حوادث آذربایجان، مطلع شدم که تیمور بر حسب خوی خود، داوطلبانه به ستون اعزامی به آذربایجان پیوسته و در ستون دوم تحت امر سرلشکر ضرابی در مسیر میانه- مراغه- تبریز به آن دیار رفته و در حوالی مراغه، داوطلب سرکوب یک پایگاه فرقه دموکرات شده است. جنگ سختی کرده و به کمک ذوالفقاریها با جسارت کامل به دموکراتها حمله برده و تعدای را کشته و بقیه را فراری داده است. این تنها نبرد واقعی علیه نیروهای دموکرات بود و تیمور به خاطر آن، به درجه سرهنگی و اخذ نشان نائل شد.
(م 11/ ص 416)
منبع: تاریخ پهلوی- ج 13
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79031
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|
















