طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده
امریکا

اینک امید شاه به امریکاست. مسعود بهنود می نویسد:

سرانجام، شبی در حصارک، باغ بزرگ سپهبد زاهدی در شمال تهران که حالا به پسرش رسیده بود، در مجلس عیشی که در کنار شومینه برپا بود، اردشیر سر در گوشش (شاه) گذاشت و خبر خوش را داد: سوپر من می آید!

اردشیر زاهدی که پس از شش سال به ایران آمده بود، می کوشید تا خاطرات و روابط سابق را با ترتیب دادن میهمانی های گرم و شاد در خانه ی بزرگ پدری اش در کوهپایه های شمال تهران، تجدید کند...

از صبح آن روز، او که هنوز عنوان سفیر ایران در ایالات متحده آمریکا را یدک می کشید، علاوه بر نظارت بر تدارک میهمانی، چندین بار با دوستان بلند مقام خود در واشنگتن تماس گرفت. کیسینجر را راضی کرد که شب در خانه ی او با شاه تلفنی صحبت کند. اما شادمانی او وقتی شکل گرفت که برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، با قید محرمانه بودن، به اردشیر خبر داد که یک ژنرال آمریکایی با مأموریت مخصوص، در همین یکی، دو روز به تهران می آید. این پیشنهاد را اردشیر از چندی پیش، در واشنگتن مطرح کرده بود، او می خواست به این ترتیب، روحیه ی از دست رفته شاه را ترمیم کند. حضور یک ژنرال بلند پایه می توانست اثرات خرد کننده ی حوادث تهران و گفته های ویلیام سولیوان، سفیر آمریکا را خنثی کند.

با شنیدن این خبر، اردشیر از شادمانی روی پایش بند نبود. به خواهر غم زده اش که از زندانی شدن شوهر خود – داریوش همایون – غمگین و عصبانی بود، امیدواری داد و به تدارک میهمانی پرداخت. از دید اردشیر زاهدی، ژنرال آمریکایی که به تهران می آمد، همان «کرومیت روزولت» بود.

شاه که با فرح و چند نفری از درباریان به میهمانی شام زاهدی رفته بود، از همان ابتدای ورود، بقیه را رها کرد و نشست کنار شومینه، خیره به آتش. کوشش اردشیر و میهمانانش برای جلب نظر او فایده ای نمی کرد. تا آن که اردشیر کنارش به زمین نشست و مژده ی حرکت سوپرمن را به او داد. واکنش اولیه شاه از سر بی حوصلگی بود: «مزخرف نگو اردشیر»؛ اما اصرار و ابرام زاهدی کار خود را کرد؛ تداعی مرداد 32؛ یعنی امریکایی ها بالاخره سر عقل آمده اند؟ وقتی شاه، همسرش را صدا کرد و از او پرسید که با یک ماهی اقامت در کیش چطور است؟ اردشیر دریافت که تیرش به هدف خورده است. تلفن دکتر کیسینجر هم کارساز شد. کیسینجر هم به شاه همین خبر را داد؛ با این تفاوت که آشکار کرد ژنرال اعزامی، رابرت هویزر، معاون ژنرال الکساندر هیگ، دوست نزدیک هر دوی آنهاست. پس اردشیر راست گفته بود.(م1/ ص 30)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 4

 

 



ادامه مطلب
یک شنبه 19 بهمن 1393 
شاپور بختیار

مسعود بهنود می نویسد:

روزها چنان به سرعت می گذشت که بختیار هم دیگر هیچ گاه فرصت نکرد تا از خود بپرسد، چرا شاه با این شتاب، مسؤولیت ها را به گردن او انداخت و چطور شاه به این سادگی حاضر شد تا شرایط او را بپذیرد و از کشور خارج شود؟ واقعیت این بود که بختیار به تنگ آمده از بیست و پنج سال قرار داشتن در سایه و گمنامی، از یک سال پیش، همراه با بقیه سران جبهه ملی فعال شده بود؛ اما احساس می کرد که جبهه ی ملی این فرصت را هم دارد از دست می دهد. او از مدتی پیش، آماده ی آن بود که حساب خود را از بقیه ی رهبران جبهه ملی جدا کند. حالا این فرصت به دست آمده بود. او حاضر نبود به هیچ ترتیب این فرصت را از دست بدهد. در مقابل ناصحان و مصلحت اندیشان یک استدلال داشت: «هیچ کس جز من نمی تواند تخته پاره ی این مملکت را كه در حال متلاشی شدن هست را به هم متصل کند.» او یک ماه قبل، وقتی با مهندس قباد ظفر (فرزند سردار ظفر بختیاری و از نزدیکان شاه) سخن گفت و از رویه ی جبهه ملی در متابعت از روحانیت اعلام نارضایتی کرد، انتظار نداشت به این سرعت به پیامش پاسخ گفته شود. اما رژیم در حال متلاشی شدن بود، قباد پرسید: «شاپور، حاضری دولت تشکیل بدهی؟ »  او پاسخ مثبت داد.

یکشنبه سوم دی، به توصیه ی قباد ظفر و تأیید تیمسار ناصر مقدم – رئیس فعال سازمان امنیت – شاه بختیار را به حضور پذیرفت و برای اولین بار او را دید. صحبت ها زیاد طول نکشید. یک ساعت بعد، شاه حل مشکل تظاهرات و درگیری ها را به گردن او انداخت. بختیار تازه از کاخ به خانه ی خود رسیده و با تلفن عده ای از جبهه ملی را جمع کرده بود و داشت خبر می داد که از شاه دو هفته مهلت خواسته تا اعضای کابینه ی خود را مشخص کند که گفتند رئیس ساواک پشت تلفن است و از او دستور می خواهد. و او گفت: «من هنوز مطالعاتم را کامل نکرده ام. اعلیحضرت به من پانزده روز برای تعیین کابینه وقت داده اند، هنوز معلوم نیست...» اما مقدم می گفت که: «نه، دکتر بختیار وقت نداریم. ارتشبد ازهاری سکته کرده و مملکت بی سرپرست است. هر ساعت و هر دقیقه، ارزش یک ماه و سال را دارد.» از آن لحظه به بعد، هر ساعتی شاه به بختیار تلفن می کرد، هر روز مقدم به دیدار او می رفت. (م 1/ ص 115)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 4

 

 



ادامه مطلب
یک شنبه 19 بهمن 1393 
انقلاب

ازهاری در 15 آبان 1357 نخست وزیر شد و گام های محکم انقلاب، محکم تر. تظاهرات عظیم تاسوعا (19 آذر) و عاشورا (20 آذر) پیش آمد و محمدرضا و ازهاری با هلیکوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند. محمدرضا خطاب به ازهاری گفت: همه خیابان ها مملو از جمعیت است، پس موافقین من کجا هستند؟! و ازهاری پاسخ داد: در خانه هایشان!

آخرین امید محمدرضا به یأس بدل شد و گفت: پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟! و ازهاری پاسخ داد: این بسته به نظر خودتان است! محمدرضا جسور بود و ازهاری از او جسورتر!

 

 

منبع: تاریخ پهلوی - ج 4

 

 



ادامه مطلب
یک شنبه 19 بهمن 1393 
امریکا

پرویز راجی می نویسد:

در سفارتخانه، پیغامی برایم گذاشته بودند که با یکی از دوستان- که همین الان از واشینگتن بازگشته- تلفنی تماس بگیرم.

بلافاصله به او تلفن کردم و در طول بیش از نیم ساعت صحبتی که با هم داشتیم، از او شنیدم که : ... آمریکایی ها از وضع ایران سخت آشفته خاطرند و به طوری که یکی از دوستان در وزارت خارجه آمریکا می گفت: آمریکایی ها ولو با پیاده کردن تفنگداران دریایی در ایران هم که شده، قصد دارند اوضاع ایران را آرام کنند...

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 4

 

 



ادامه مطلب
یک شنبه 19 بهمن 1393 
شاه

شاه در روزهای آخر حکومت خود، چنان دچار آشفتگی و بی تصمیمی شده بود که رغبتی برای انتصابات پست های خالی نداشت.

پرویز راجی در این باره می نویسد:

از جمله خبرها یکی هم این بود که: هوشنگ انصاری چند روز پیش، استعفای خود را از ریاست شرکت نفت، رسماً اطلاع داده است و دیگر این که: هم اکنون حداقل حدود پنجاه پست خالی در ارتش وجود دارد که دلیل آن را فقط می توان ناشی از دودلی و بی تصمیمی «مقام بالا» دانست.

 

 

منبع: تاریخ پهلوی - ج4



ادامه مطلب
یک شنبه 19 بهمن 1393 



( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79023
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي