خاطره ی ازشهید خرازي



براى مرخصى مى‏خواستیم با شهید خرازى، فرمانده لشكر 14 امام حسین‏ عليه السلام، به اصفهان برویم. گفت: بیا با اتوبوس برویم.
گفتم: حاجى، خیلى گرم است!
گفت: گرما؟! پس این بسیجیها در این گرما چه كار مى‏كنند؟ با اتوبوس مى‏رویم تا كمى حالمان جا بیاید


 شهید خرازي

منبع : سرزمین مقدس، ص 118

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 3:16 AM ] [ ]

کلامی ازشهيد ثابت نيا



 روا نمی‌دانم ‌در برابر دشمن بنشینم. اکنون با توکل بر خدا می‌روم. یا پیروز بر‌می‌گردم و یا شهید، که پیروزی معنوی است و در هر حال رضای خدا در آن است و زیانی در آن نیست. از هیچ قدرتی نمی‌ترسم، چون بالاتر از کشته شدن چیزی نیست و کشته شدن در راه خدا سعادت ابدی است.

شهيد ثابت نيا

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 3:13 AM ] [ ]

کلامی ازشهيد مهدي رجب بيگي


 ماازمرگ نمی هراسیم،امامی ترسی مکه بعدازما،ایمان راسرببرند. واگردل ازسوختن برگیریم،روشنایی نابودشودوجای خودرادوباره به شب بسپارد،پس چه بایدکرد؟!

شهيد مهدي رجب بيگي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 تیر 1395  ] [ 1:46 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهید بروجردی

 

برادرش دو سال بود نامزد كرده بود. پدرزنش گفته بود «ما توى فاميل آبرو داريم. تا يه ماه ديگه اگر عقد كردى كه كردى، اگر نه ديگه اين طرف ها پيدات نشه.»
خرج خانه با على بود. پول عقد و عروسى نداشت. محمد رفت با پدرزن على حرف زد. قرار عروسى را هم گذاشت. تا شب عروسى، خود على نمى دانست. با مادر و خواهرش هم آهنگ كرده بود.
گفته بود «داداش بويى نبره.»
با پول پس انداز خودش كار را راه انداخته بود.


 شهید بروجردی

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | عباس رمضانی


شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 تیر 1395  ] [ 1:43 AM ] [ ]