خاطره ی از شهید علي بازيار

 

 

در یكى از شبهاى بسیار سرد و تاریك كه بر فراز تپه‏اى به نام كماجر، مشرف بر نوسود از توابع شهرستان پاوه بودم - نزدیك شهر طویله عراق - بعد از پایان دو ساعت نگهبانى به طرف سنگر استراحت بر مى‏گشتم و مسیرم از كنار سنگر فرماندهىِ تپه بود. ناگهان چشمم به فردى افتاد كه در گوشه‏اى تاریك بیرون از سنگر ایستاده بود. دقت كردم، فهمیدم بى‏سیم چى است. او مشغول نماز شب بود، آن هم در شبى كه نفس آدمى از سرما بند مى‏آمد. بى سیم چى، برادرى طلبه از كازرون به نام على بازیار بود. بعد از پایان جنگ، تصویر او را در روزنامه جمهورى دیدم. مفقود الجسد شده بود. وصیت نامه‏اش كنار عكسش به چاپ رسیده بود. در وصیت نامه‏اش خواندم كه دوست دارد گمنام بماند. و چه خوب دعایش به اجابت رسید

  شهید علي بازيار

منبع : راوى: محمود محیط، ر. ك: گذرگاه عشق، محمود محیط، نور باران ، ص 29 و 30

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 اسفند 1394  ] [ 2:17 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 

 

 

چند تا سرباز، از قرارگاه ارتش مهمات آورده اند. دو ساعت گذشته و هنوز يك سوم تريلى هم خالى نشده، عرق از سر و صورتشان مى ريزد. يك بسيجى لاغر و كم سن و سال مى آيد طرفشان. خسته نباشيدى مى گويد و مشغول مى شود. ظهر است كه كار تمام مى شود. سربازها پى فرمان ده مى گردند تا رسيد را امضا كند. همان بنده ى خدا، عرق دستش را با شلوار پاك مى كند، رسيد را مى گيرد و امضا مى كند.

  شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 اسفند 1394  ] [ 2:13 PM ] [ ]

کلامی از شهيد محمد حسن آذري

 

 

 

مسئوليت زماني و مكاني خود را كاملاً حس كرده و در تثبيت اين انقلاب كه ثمرة خون شهداي اسلام است در حدّ توانتان كوشا باشيد.

 شهيد محمد حسن آذري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 اسفند 1394  ] [ 2:12 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد حسين عالي

 

 

 

حسین عالی از شهدای واحد اطلاعات و عملیات و نوجوانی زابلی بود. حسین از چهره‌های خستگی‌ناپذیر واحد به شمار می‌آمد. شب عملیات كربلای 5 به عنوان مسئول محور اطلاعات، همراه گردان 410 رفت؛ چون مسیر حركت را قبلا به خوبی شناسایی كرده بود، بدون كوچك‌ترین مشكلی، گردان را پشت مواضع دشمن رساند. ما آنجا كنار سیم خاردارهای فرشی توقف كردیم و یكی از برادران تخریب، مشغول باز كردن معبر شد؛ اما عراقیها پس از چند لحظه مشكوك شدند و اولین منور را شلیك كردند. درگیری در محورهای دیگر شروع شد و كم‌كم به محور ما رسید. فرصت كافی برای باز كردن معبر نداشتیم. می‌بایست گردان را روی دژ می‌رساندم. با نگرانی به اطراف نگاه كردم. هیچ راهی برای عبور دیده نمی‌شد. ناگهان حسین به سوی سیمهای خاردار رفت و خود را روی آن انداخت و گفت: «از روی من عبور كنید، معطل نشوید!» بچه‌ها با كراهت و ناچاری پا روی پیكر پاكش گذاشتند و به سرعت، روی دژ رفتند.  

شهيد حسين عالي

منبع : راوي: محمود اميني، ر.ك: شمیمم عشق، ص 28

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 اسفند 1394  ] [ 2:09 PM ] [ ]

خاطره ی از مصطفي رداني پور

 

 

 

«آقا مرتضى، مصطفى را نديدى؟ فرستادمش دنبال چرم. هنوز برنگشته!» چرم را انداخته بود توى آب، نشسته بود لب حوض كتاب مى خواند. يك دستش كتاب بود، يك دستش توى حوض. اوستا به مرتضى گفت «حيفِ اين بچه نيست مى آريش سر كار؟ ببين با چه عشقى درس ميخونه. برادر بزرگش هستى. بايد حواست به اين چيزها باشه.» مرتضى گفت «خودش اصرار مى كنه. دلش مى خواد كمك خرج مادر باشه. درسش رو هم مى خونه. كارنامه اش رو ديدم. نمره هاش بد نيست.»

 مصطفي رداني پور

منبع : برگرفته از مجموعه كتب يادگاران | انتشارات روایت فتح | نفيسه ثبات

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 10:18 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 

 

 

آموزش دوره ى سى و يك كه تمام شد، قبل از اعزام، نصفشان تسويه گرفتند و برگشتند. سال شصت و دو بود; پاسگاه زيد. كادر لشكر را جمع كرد تا برايشان صحبت كند. حرف كشيد به مقايسه ى بسيجى ها و ارتشى هاى خودمان با نظامى هاى بقيه ى كشورها. مهدى گفت «درسته كه بچه هاى ما در وفادارى و اطاعت امر با نظامى هاى بقيه ى جاها قابل مقايسه نيستند، ولى ما بايد خودمونو با شيعيان اباعبداللّه مقايسه كنيم. اون هايى كه وقت نماز، دور حضرت رو مى گرفتند تا نيزه ى دشمن به سينه خودشون بخوره و حضرت آسيب نبينه.»  

شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 8:21 PM ] [ ]