خاطره ی از امام موسي صدر



 

ما عادت‌ داشتيم‌ براي‌ گردش‌ و تفريح‌ به‌ بيرون‌ شهر برويم. در يكي‌ از اين‌ گردش‌ها آقا موسي‌ از من‌ جدا شد و سراغ‌ عده‌اي‌ از بچه‌ها رفت‌ و مدتي‌ در كنار آنان‌ نشست‌ و سپس‌ برگشت. با تعجب‌ از اين‌ رفتار ايشان‌ سؤ‌ال‌ كردم، چرا كه‌ آن‌ بچه‌ها غريبه‌ بودند و با ما نسبتي‌ نداشتند. ايشان‌ جواب‌ دادند: رفتم‌ نصيحتشان‌ كنم‌ تا مبادا بازيشان‌ به‌ قمار منجر شود.  

 امام موسي صدر

منبع : كتاب گذارها و خاطره‌ها، صفحه 49

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:46 PM ] [ ]

خاطره ی از حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي


 

 

یکی از اسرا، که بارها با جاسوسی‌اش برای عراقی‌ها سبب کتک خوردن بچه‌ها از جمله حاج آقای ابوترابی شده بود، مریض شد. از شدت تب می‌سوخت و نیاز به پرستاری داشت اما کسی حاضر نبود به کسی که این همه در حق دیگران بدی کرده، رسیدگی کند. عراقی‌ها هم گوشه آسایشگاه رهایش کردند. حاجی شب تا صبح بالای سرش نشست، مدام او را پاشویه می‌داد و به او رسیدگی می کرد. اسیر مزبور وقتی چشمانش را باز کرد و دید حاجی این گونه دارد از او پرستاری می‌کند از خجالت سرخ شد و پتو را روی سرش کشید. صدای گریه‌اش آسایشگاه را پر کرده بود. بعد از آن شده بود مرید حاجی. حاجی با محبتش او را زنده کرد.
 
 حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي

منبع : منبع خاطرات: کتاب "حجت الاسلام

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:44 PM ] [ ]

کلامی از شهيد آويني

 

 

 

 بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را ، بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند .راحلان طریق می دانند که ماندن نیز در رفتن است.

شهيد مرتضی آويني

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 12:19 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 

 

 

تازه زنش را آورده بود اهواز. طبقه ى بالاى خانه ى ما مى نشستند. آفتاب نزده از خانه مى رفت بيرون. يك روز، صداى پايين آمدنش را از پله ها كه شنيدم، رفتم جلويش را گرفتم. گفتم «مهدى جان! تو ديگه عيالوارى. يك كم بيش تر مواظب خودت باش.» گفت «چى كار كنم؟ مسئوليت بچه هاى مردم گردنمه.» گفتم «لااقل توى سنگر فرمان دهيت بمون.» گفت «اگه فرمان ده نيم خيز راه بره، نيروها سينه خيز مى رن. اگه بمونه تو سنگرش كه بقيه مى رن خونه هاشون.»
 
شهید مهدی زین الدین"

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 1:13 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید حسين محمدياني

 

 

 

حاج حسین محمدیانی(او در سال 70 بر اثر عوارض ناشی از گازهای شیمیایی دوران جنگ راه قدسیان را در پیش گرفت. وی فرمانده گردان ولی الله بود و در بسیاری از عملیاتها شركت فعال داشت) معمولاً شبها حمام می‌رفت؛ موقعی كه كسی در حمام نبود. با خود می‌گفتم: اینها نمی‌خواهند با نیروهای عادی باشند؛ چون به هر حال فرمانده هستند و غرور دارند. یك بار این موضوع را با خودش مطرح كردم و پرسیدم: مگر شما غیر از بقیه هستید؟ چرا با بقیه حمام نمی‌روید؟ گفت: وقتی حمام می‌روم، خیلی به من نگاه می‌كنند. پهلوها، پشت و دست و پایم پر از تركش است و جای بخیه و زخم دارد. چون بچه‌ها خیلی نگاه می‌كنند، راحت نیستم و می‌ترسم احساس غرور یا تكبر كنم.

  شهید حسين محمدياني

منبع : راوی: محمد باقر دل قندی، ر. ك: وقت قنوت، ص 51

 

شادی روح شهدا صلوات
 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 7:07 PM ] [ ]

کلامی از شهيد فرامرز حسينى

 

 

 

ما براى امتحان آفريده شده ‏ايم. خوش به حال كسى كه از آزمايش الهى پيروز و سرافراز بيرون آيد، خوشا به حال شهدا و خانواده‏ هاى آن‏ها.

شهيد فرامرز حسينى   

شادی روح شهدا صلوات
 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 7:06 PM ] [ ]