خاطره ی از شهید ابراهیم هادی


در عملیات مطلع الفجر در ارتفاعات انار بودیم و باید تپه ها را می گرفتیم. هر طرحی دادیم، به نتیجه نرسید. نزدیک اذان صبح، ابراهیم رفت روی یک تخته سنگ ایستاد و شروع کرد به گفتن اذان. ما داد زدیم: بیا عقب! الان می زننت! اما او تا آخر اذان را گفت. صدای تیراندازی عراقی ها قطع شد. همان موقع گلوله ای به گردن ابراهیم اصابت کرد و او را به عقب آوردیم. لحظاتی بعد دیدیم 18 عراقی آمدند و خودشان را تسلیم کردند. یکی از آن ها می گفت: وقتی در اذان نام امیرالمومنین علیه السلام را آورد، با خودم گفتم تو با برادران خودت می جنگی، نکند مثل ماجرای کربلا اتفاق بیفتد. این 18 اسیر عراقی به ضمانت آیت الله حکیم آزاد شدند و همگی آن ها در سال 65 درعملیات کربلا 5 شهید شدند؛ و ما آن روز توانستیم تپه مورد نظر را هم آزاد کنیم.

شهید ابراهیم هادی
منبع : کتاب هادی
شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 آبان 1396  ] [ 8:55 PM ] [ ]

کلامی از شهید محسن زین‌الدّین (بوستانه)


و لذا اگر توانستیم خودمان را اصلاح کنیم، امر به معروف و نهی از منکرِ ما درجامعه، مؤثر خواهد بود، وگرنه ثمره‌ای جز دفعِ افکار برای اسلام نخواهیم داشت و فقط با اصلاحِ ظاهر، خویشتن را فریب داده‌ایم که سرانجامِ [آن] خدافراموشی است.
شهید محسن زین‌الدّین (بوستانه)
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 آبان 1396  ] [ 8:53 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید ابراهیم همت


حرفي نزده بودند، ولي انگار همان اشاره كافي بود. مي‌گفت «وقتي مي‌خواستم دستش را ببوسم، به محاسنم دست كشيد.»
اين را كه مي‌گفت، اشك مي‌دويد توي چشم‌هاش. از پيش امام آمده بود.

شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 آبان 1396  ] [ 8:32 PM ] [ ]

کلامی از شهيد غلامحسین سفیدیان


آگاه باشید و نگذارید آنان که می‌خواهند حق مردم را پایمال کنند به آن‌ها فرصت ندهید. متحد باشید اگر کسی حق مردم را په خود اختصاص داده از آن دفاع کنید و از او پس بگیرید که اگر چنین نکنید خدا هم از شما نمی‌گذرد.
شهيد غلامحسین سفیدیان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 آبان 1396  ] [ 8:31 PM ] [ ]

خاطره ی از طلبه دانشجو شهید احمدعلی کاظمی


می گویند احمدعلی دائم الوضو بود. به نمازهای اول وقت تقید عجیبی داشت. روزی بر حسب اتفاق و پیشامدی ناخواسته نمازش قضا شده بود. فردایش وقتی برای ناهار صدایش کردند گفت: روزه ام. پدر اصرار کرد دلیل این روزه طولانی تابستان را بفهمد گفت: دو رکعت نمازم قضا شده، دارم خودم را تنبیه می کنم! برای همین چیزها بود که بین فامیل و خانواده اگر کسی می خواست قسم بخورد، به احمدعلی قسم می خورد. این همه قبولش داشتند و از تقیدش به دین و معنویات شناخت داشتند.
طلبه دانشجو شهید احمدعلی کاظمی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 607
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 26 آبان 1396  ] [ 12:22 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مصطفي احمدي روشن


خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی جان من در بدنم نباشد. خدایا حال می‌دانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد. خیلی چیزها را نمی‌توان به هیچ‌کس گفت؛‌ خدایا جان آن امام زمان را سالم بدار که او امید شیعه است.
شهيد مصطفي احمدي روشن

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 26 آبان 1396  ] [ 12:20 PM ] [ ]

خاطره ی از سردار شهید احمد کاظمی


می گویند در عملیات خیبر بود که روز هفتم امام پیام دادند که جزایر باید حفظ شود. احمد پس از شنیدن پیام گفت: چشم. چشم. پس از دو هفته مقاومت وقتی برای ارائه گزارش به قرارگاه آمد، سر و صورتش خاک گرفته و از دود آتش خمپاره و توپ و بمباران سیاه شده بود، بسیار خسته و ژولیده بود. بهش گفتند: احمد، تو خیلی زحمت کشیدی... گفت: وقتی پیام امام را به من دادید. همه نیروهایم را صدا زدم و گفتم اینجا عاشورا است به هر قیمتی شده باید جزیره را حفظ کنیم و خودم هم رفتم خط مقدم!
سردار شهید احمد کاظمی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 597
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 26 آبان 1396  ] [ 12:19 PM ] [ ]

کلامی از شهيد ناصر بهداشت


نماز را بايد بپاداشت نماز موقعی به درگاه خدا قبول می شود که بپا داشته شود. يعنی عمل به قرآن کنند و معيار و موازين حرکت در زندگی بر اساس نماز باشد
شهيد ناصر بهداشت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 26 آبان 1396  ] [ 12:18 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد مهدي زين الدين




بدون یك كلمه اعتراض
مهدی از شناسایی برگشته بود و چون دیروقت بود و بچه‌ها توی چادر خوابیده بودند، همان بیرون روی زیلو خوابید. یكی از بسیجیها كه نوبت نگهبانی‌اش تمام شده بود، برگشت و به خیال اینكه كسی كه روی زیلو خوابیده، نگهبان پاس بعدی است، با دست تكانش داد و گفت: برادر! بلند شو! نوبت توست.
مهدی كه خیلی خسته بود، بلند نشد. آن برادر دوباره صدایش كرد تا بیدار شود. سرانجام مهدی بلند شد و اسلحه را گرفت و بدون یك كلمه اعتراض رفت سرپست.
صبح زود، نگهبان پست بعدی آمد و سراغ آن بسیجی را گرفت و گفت: پس چرا دیشب من را بیدار نكردی؟
- پس كی را بیدار كردم؟
- نمی‌دانم، من كه نبودم.
وقتی فهمید فرمانده لشكر را سرپُست فرستاده، هم ترسید و هم شرمنده شد؛ ولی مهدی هیچ به روی خودش نیاورد.

شهيد مهدي زين الدين
منبع : راوی: یكی از دوستان شهید زین الدین، به نقل از مادر شهید، ر. ك: تو كه آن بالا نشستی، صص 4 - 5.
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 26 آبان 1396  ] [ 12:15 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مهران كابلي


دوستان من، در طلب معرفت بکوشید و پرهیز کنید از بی‌خبری که شما بزرگید و محترم و دنیا بسیار کوتاه است و زیبا، در پی دنیا نروید.
شهيد مهران كابلي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 آبان 1396  ] [ 7:38 PM ] [ ]