خاطره ی از شهيد يدالله كلهر

 

در عملیات کربلای 5 دوست و هم‌رزم صمیمی شهید کلهر به نام سیدحسن میررضی به شهادت می رسد، این شهادت برای حاج یدالله خیلی سخت می آید. از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، خیلی بی تابی می کرد و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند ایشان آرام نشد. تا این‌که شهید حجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه‌اش قطع می شود و تبسم می‌کند. پس از این‌که شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند. وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت زهرا(سلام الله عليها) گفتند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات کربلای 5 حاج یدالله کلهر به شهدا پیوست.
  شهيد يدالله كلهر
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 30 آبان 1395  ] [ 12:06 AM ] [ ]

خاطره ی از شهیدمحمود کاوه

 

روز های اول دی بود سال پنجاه و نه . می گفتند یکی از فرماندهای ارتش می خواد بیاد سخنرانی برای بچه های کادر.
همراه بابا رستمی امد که آن موقع فرمانده سپاه مشهد بود. قیافه اش به ارتشی ها زمان شاه نمی خورد . نورانی بود و با صفا. از یکی پرسیدم:اسم این اقا چیه؟
گفت صیاد شیرازی.
شروع کرد به صحبت . نیروی زبده و کار امد می خواست برای کردستان می گفت : من اومدم دست نیاز دراز کنم به طرف شما برادرای عزیز.
می گفت اوضاع کردستان خیلی حساسه حتی یک لحظه هم جای درنگ نیست.
حرف هاش که تموم شد محمود بلند شد من و هفده نفر دیگر هم بلندشدیم .بعضی می خواستند بروند خانه هاشان خدا حافظی. محمود گفت : مگه نمیبینی میگه نباید معطل کرد؟ همان روز با نوزده نفر دیگر یکراست رفتیم کردستان.

  شهیدمحمود کاوه
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 30 آبان 1395  ] [ 12:03 AM ] [ ]

کلامی از شهيد مدافع حرم علي عسگري


  برادران و خواهران آیا نشنیده اید که رسول الله فرمود: هرکس ندای فریادخواهی مسلمانی را بشنود و به کمک او نشتابد مسلمان نیست؟ آیا ندای فریادخواهی ملتهای مظلوم و مسلمان را نمی شنوید؟شاید تصور کنید که می‌گویم بیشتر از توان خود را هزینه کنید اما آیا به کمترین میزان نیز که حفظ حرمت و ابهت انقلاب و مملکتمان می باشد نمی توانید هزینه کنید؟ آیا اگر مقداری از مایحتاج زندگی بر ما کاسته شد باید سراسیمه شده به جان هم بیفتیم؟
شهيد مدافع حرم علي عسگري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 11:45 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حضرتي

 

پنجمین شب از عملیات خیبر بود. یك بسیجىِ اهل مراغه به نام حضرتى از من پرسید: «برادرعابدى! چرا اجازه ندادى خط اوّل بروم؟»
مى‏دانستم معلم است و چهار بچه قد و نیم قد دارد. گفتم: «به موقع مى‏گم.‌»
هفتمین روز از عملیات بود. جنگ سختى داشتیم. خسته و كوفته برگشتیم تا كمى استراحت كنیم. كانكس اورژانس، پنج تخت بیمارستانى داشت. مى‏خواستم روى تخت اوّل بخوابم كه حضرتى آمد و گفت: «برادر عابدى! شما جاى من بخواب و من جاى شما مى‏خوابم.‌»
پرسیدم: «چرا؟» گفت: «كلیه‏هاى من ناراحت است. شبها زیاد بیرون مى‏روم. نمى‏خواهم شما را زیاد اذیت كنم.‌» جایمان را عوض كردیم و خیلى زود خوابم برد. سپس، عراقیها با توپ فرانسوى، آنجا را سخت كوبیدند؛ به حدى كه دو گردان از لشكر عاشورا عقب‏نشینى كردند؛ ولى با این حال، ما بیدار نشدیم تا اینكه یكى از گلوله‏ها به كنار كانكس خورد و از خواب پریدم.
به بچه‏ها گفتم بروید بیرون. صداى حضرتى نمى‏آمد. چراغ قوه را كه روشن كردم، دیدم مغزش روى صورتش ریخته و در حال شهادت است.

 شهید حضرتي
منبع : ر. ك: آشنایى‏ها، ص 56 و 57
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 11:44 PM ] [ ]

کلامی از شهيد حسن محمدي


 از غیبت و تهمت و لهو و لعب و لغو و بیهوده گی و پوچی که موجب جمع آوری گناه و اتلاف وقت است، جدا بپرهیزید. به جای انتقاد در پی اصلاح یکدیگر باشید و امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید.
شهيد حسن محمدي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 11:43 PM ] [ ]

خاطره ی ازصیاد شیرازی



از مهم ترين خصوصيات علي محبت زياد و درك بالايش بود.وقتي بچه دومم را باردار بودم (برادر شهيد كه 3 سال از او كوچك تر است)، باز به او محبت خاصي داشتم. وقتي كه اين بچه به دنيا آمد، علي ديگر روي زانويم نمي‌نشست‌. وقتي به او مي‌گفتم: چرا از روي زانويم بلند مي شوي‌؟ با همان لحن كودكانه اش به من مي فهماند كه نوزاد خيلي كوچك است و بايد به او توجه بيشتري بكنم.با آن سن كم،شعور بالايي داشت و مثل آدم بزرگ ها رفتار مي‌كرد و رفتارهاي بزرگ ‌منشانه از او سر مي‌زد. به قدري مهربان و دوست داشتني و مظلوم بود كه دايم نگرانش مي‌شدم و دلم برايش تنگ مي‌شد. برخي اوقات كه به مدرسه مي‌رفت‌، دنبالش مي‌رفتم و از دور نگاهش مي‌كردم تا دلم آرام بگيرد.هميشه در مدرسه يا كوچه،در يك گوشه‌اي ساكت و آرام مي ايستاد و هيچ حرفي ‌نمي‌زد، ولي در اطراف او بچه‌هاي‌مدرسه از شيطنت سر از پا نمي‌شناختند.
 شهیدصیاد شیرازی
منبع : شاهد یاران / روایت مادرش

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 29 آبان 1395  ] [ 11:42 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید سيد مهدي واعظ


خاطره سید مهدی واعظ در واپسین خداحافظی‌اش شنیدنی است. سردار رضا غزلی در این باره به نقل از برادر سید می‌گوید: مهدی در آخرین دیدارش به مادرم گفت: مادر! من تمام كارهایم را كرده‌ام. هرچه به خود نگاه می‌كنم، می‌گویم: خدایا! مانعی در وجود من نیست كه به وصال تو نرسم؛ مانعی نیست كه نگذارد به تو برسم! به وصال معشوقم نرسم. تنها مانعی كه در این بین فهمیدم، این است كه شما مادر، راضی نیستید من شهید شوم.
مادرم او را بغل كرده، گفت: مادر! واقعاً می‌خواهی بروی؟ یعنی واقعاً می‌خواهی شهید شوی؟ واقعاً از دنیا دل كنده ای؟
بعد برادرم گریست و گفت: مادر! به خدا قسم! هرچه فكر می‌كنم، می‌بینم هیچ چیز مانع رفتن من نیست جز شما. شما راضی نیستید.
مادرم گفت: بله، من راضی نیستم؛ من نمی‌توانم!
برادرم گفت: مادرجان! تو را به خدا رضایت بده! دیگر نمی‌توانم، فراق بچه‌ها مرا می‌كشد. دیگر نمی‌توانم تحمل كنم. بگذار من بروم، دیر شده!
مادرم گفت: اگر واقعاً این قدر عاشق شدی و این قدر از دنیا دل كنده‌ای، برو! ان شاء الله تو را به علی اكبر حسین علیه السلام سپردم. از علی اكبر حسین علیه السلام كه عزیزتر نیستی... برو!
مهدی تا این جمله را شنید، دوید ساكش را بر دارد برود. مادرم خواست از پله‌ها پایین بیاید كه برادرم گفت: مادر! تو را به خانم فاطمه زهراء پایین نیا! تو را به جدم پایین نیا!
مادر گفت: چرا مادرجان! برای چی نباید پایین بیایم؟
مهدی گفت: مادر! می‌ترسم محبت مادری باعث شود از این نیتی كه كرده‌ای، برگردی و دوباره من بروم و سالم برگردم. تو را به زهراعلیها السلام نیا! بگذار حالا كه رضایت دادی، بروم.
سردار غزلی در ادامه می‌گوید: او در عملیات بدر ایثار و شهامتی ستودنی به خرج داد و عده‌ای از دشمنان را، به هلاكت رساند و لذت جنگیدن در راه خدا را چشید و ثواب برد و به درجه رفیع شهادت نایل گردید.

 شهید سيد مهدي واعظ
منبع : ر. ك: قطعه‌ای از بهشت (جرعه‌ای از كوثر 3) ، صص 160 - 161
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 27 آبان 1395  ] [ 10:07 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مدافع حرم محمود رضا بيضايي




 مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآئیم، شرمنده و خجل باید به حضور خدوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا [تحقق] وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.
شهيد مدافع حرم محمود رضا بيضايي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 27 آبان 1395  ] [ 10:05 PM ] [ ]