کلامی ازشهید مسعود رمضانی اوزینه

 


 درسن جوانی سعی کنیدکه شب‌هاببیشترباخدای خودراز ونیاز کنیدونگذاریدکه قلبِ رئوف وپاکتان به مال حرام وسخن زشت،آلوده شودوهروقت،اسلام وقرآن احتیاج به خون داشت،دردادن خون ازدیگران سبقت گیریدوپیش ‌قدم باشید.
شهید مسعود رمضانی اوزینه

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 16 آبان 1395  ] [ 9:34 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد سعيد چيذري



 به جوانانی که متأسفانه بیشترِ وقتشان را کنار کوچه‌ها و خیابآن‌ها می‌گذرانند، می‌گویم: برادران من، اوّلاً شما مگر چند سال می‌خواهید عمر کنید که این‌طور ساعاتِ خود را
می‌گذرانید؟…مگرشمانشنیده‌ایداینحدیثراکهدرقیامت،هیچکسقدمازقدمبرنمی‌داردمگراینکه جواب این دو سؤال را بدهد: عمرت را چگونه گذراندی؟ جوانی‌ات را چطور و در چه راهی صرف کردی؟ دیگر اینکه زمینۀ گناه را فراهم کردن، خود از گناهان بزرگ است.

شهيد سعيد چيذري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 15 آبان 1395  ] [ 11:27 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید صیاد شیرازی

 

وقتي زنگ مي زدم و مي خواستم به خانه شان بروم، موقع برگشت مرا تا پله هاي هواپيما همراهي مي كرد و سپس خودش به محل كارش كه در ميدان توپخانه بود، راهي مي شد. وقت اذان، سجاده را پهن مي‌كرد، كفش هايم را جفت مي كرد، رختخوابم را پهن و جمع مي كرد.
شهید  صیاد شیرازی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 15 آبان 1395  ] [ 4:22 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید مهدی زین الدین

 

چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح; تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت «اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.»
جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش
.
زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟» بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟»
دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود «مهم نيس. من فقط نهی از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.»

 شهید مهدی زین الدین
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 15 آبان 1395  ] [ 4:21 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حاج حسین خرازی

 

بهش خبر دادند پانزده نفر از بچه های کمین، ساعتهاست که آب ندارن. حاج حسین به یکی از بچه ها گفت: اسلحتو بردار و دنبال من بیا. حاجی دست راستش قطع شده بود. با دست چپ بیست لیتری آب رو کشید روی دوشش و حرکت کرد. شهید  

       شهید حاج حسین خرازی
منبع : کتاب کوله پشتی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 15 آبان 1395  ] [ 4:20 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهيد حسن آقاسي زاده


دو، سه ماه از شهادت مهندس حسنِ آقاسی‌زاده گذشت. یكی از همرزمان شهید ـ كه او هم بعداً به خیل شهدا پیوست ـ می‌گفت: «در اهواز، هفته‌ای سه روز كلاس اسلحه ‌شناسی داشتیم و من مربی كلاس بودم. حسن آقا هم به كلاس می‌آمد. روزی او دو، سه بار در كلاس چرت زد. من تكه گچی را كه دستم بود، به طرفش پرتاب كردم كه به پیشانی‌اش خورد. ناگهان از جا پرید و گچ را برداشت و دو دستی به من داد. من از عمل خود شرمنده شدم.
بعد از اتمام كلاس، یكی از دانشجویان گفت: ایشان را شناختید؟ گفتم: نه. گفت: ایشان معاون مهندسی قرارگاه خاتم الانبیاست و شما كم لطفی كردید.
من خیلی ناراحت شدم. همان روز به دفترش رفته، عذرخواهی كردم. ایشان گفت: عذرخواهی ندارد. شما انجام وظیفه كردید. باید تنبیه می‌شدم. این حق من بود. من از آن روز شیفته‌اش شدم

 شهيد حسن آقاسي زاده
منبع : راوي: پدر شهيد، ر.ك: شهاب، ص175
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 14 آبان 1395  ] [ 4:49 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 

مادر مي‌گفت «آخه پاهات از بين مي‌ره. تو هم مثل بقيه كفش بپوش،‌ بعد برو دنبال دسته.»
ابراهيم چشم‌‌هاي ميشيش را پايين مي‌انداخت و مي‌گفت «مي‌خوام براي امام حسين سينه بزنم. شما با من كاري نداشته باشين.»

 شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 14 آبان 1395  ] [ 4:46 PM ] [ ]