خاطره ی از صیاد شیرازی

 

 

يكي از پسرهايم (اكبر) كه در امامقلي يار سرباز بود، در آستانه پيروزي انقلاب از علي دستور مي گيرد كه شما سربازان آسايشگاه را فراري بدهيد و آخر سر با دوستانتان از آنجا خارج شويد. پسرم به حرف علي گوش داد و خدا خواست كه ماشيني سوارش كرد و او را به مشهد آورد. وقتي به خانه آمد،من نفهميدم كه مخفيانه لباس‌هايش را در كارتن گذاشت و خودش به اصفهان نزد علي رفت. وقتي متوجه شدم، از برادر كوچكش اصغر پرسيدم: "اكبر كجاست؟ " او آرام به من اشاره كرد كه پدرش كه در طبقه پايين بود، نشنود. او دوست نداشت بچه ها تن به اين خطرها و مبارزات بدهند و مي خواست كه آنها فقط خدمت سربازي را انجام بدهند. به هر حال من توسط پسرم اصغر كه او نيز از حزب اللهي ها و مثل برادر شهيدش بود، از ماجرا آگاه شدم. اين روحيه مبارزاتي در همه پسرهايم بود و همه از علي درس گرفته بودند. 

شهید صیاد شیرازی

منبع : شاهد یاران / روایت مادرش

 

شادی روح شهدا صلوات
 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 6:05 PM ] [ ]

کلامی از شهيد محمد ابراهيم همت



 

روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .

شهيد محمد ابراهيم همت

شادی روح شهدا صلوات


 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 6:03 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید حسین خرازی

 

 

جاى كابل ها روى پشتم مى سوخت. داشتم فكر مى كردم «عيب نداره بالأخره بر مى گردى. مى رى اصفهان. مى رى حاج حسين رو مى بينى. سرت رو مى گيره لاى دستش، توى چشم هات نگاه مى كنه مى خنده، همه اين غصه ها يادت مى ره...» در را باز كردند، هلش دادند تو. خورد زمين; زود بلند شد. حتى برنگشت عراقى ها را نگاه كند. صاف آمد پيش من نشست. زانوهايش را گرفت تو بغلش. زد زير گريه. گفتم «مگه دفعه اولته كه كتك مى خورى؟» نگاهم كرد. گفت «بزن و بكوبشونو كه ديدى.» گفتم «خب؟» گفت «حاج حسين شهيد شده».  

شهید حسین خرازی

منبع : [برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]

شادی روح شهدا صلوات


 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 6:01 PM ] [ ]

کلامی از شهيد حميد صالح ناد

 

 


خداوندا ! ملت ما را آن چنان ایمانى عطا كن تا در جریانات پیچیده اجتماعى فرو نریزند و آنچنان ایمانى به مجاهدان همراه با فرهنگ عطا كن تا انعطاف هاى سخت جبهه‌ها آن ها را نلرزاند و رهبر ما را با جوان هاى ما پیوندى آهنین عطا فرما.   

    شهيد حميد صالح ناد

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 5:59 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 

 

 

سر تا پاش خاكي بود. چشم‌هاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما. دو ماه بود نديده بودمش. - حداقل يه دوش بگير، يه غذايي بخور. بعد نماز بخون. سر سجاده ايستاد. آستين‌هاش را پايين كشيد و گفت «من با عجله اومدم كه نماز اول وقتم از دست نره.» كنارش ايستادم. حس مي‌كردم هر آن ممكن است بيفتد زمين. شايد اين‌جوري مي‌توانستم نگهش دارم.      
        
شهید ابراهیم همت


منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 5:55 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد دكتر مفتح

 

 


آقای مفتح برخوردش بیشتر با آخوندها بود. در آنجا نشوونمای آقای مفتح سبب کمرنگ شدن آدمهایی چون آقای مصلح می شد. به عنوان مثال آقای مصلح در مراسمی که در دانشگاه برای تجلیل از شاه می گرفتند، حضور پیدا می کرد وآقای مفتح حتی یک بار هم نرفتند. یک روز به عنوان روز شکرگزاری همه کلاسها را تعطیل کرده بودند، اما دانشگاه باز بود، ایشان کلاس را تعطیل هم نکرد... در دانشکده چند بار گفته شد که آقای مصلح و دیگران کلاسهایشان را تعطیل کرده اند، شما چرا تعطیل نمی کنی؟ ایشان با یک ریشخند می گفتند، "چرا باید کلاسم را تعطیل کنم؟ چه اتفاقی افتاده است؟" آن روزها می گفتند روز رفع خطر از ذات مبارک ملوکانه. ایشان می فرمود، "کی این اتفاق افتاده؟ چه خبر شده؟"... در همان جلسه عده ای گفتند استاد! چرا تعطیل نمی کنید؟ ایشان گفتند وخصمنا قد قال بالتعطیلی و ساواک را خیلی ظریف به عنوان خصمنا به دانشجویان شناساندند و دانشجویان کف زدند و ایشان به شوخی گفتند،" می توانید سر ما را به باد بدهید؟ ما داریم بحث فلسفی می کنیم. چرا حرفهای دیگری می زنید؟" که دانشجویان دوباره کف زدند. دانشجویان خیلی مواظب بودند که آقای مفتح چه می گوید.  

شهيد دكتر مفتح

منبع : برگرفته ازماهنامه شاهد ياران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 5:51 PM ] [ ]

کلامی از شهيد حميد صالح نژاد

 

 


من چه باید وصیت كنم تا حق تمام مردم را اداء كرده باشم ، الا وصیت بر حفظ اسلام و شناخت فرهنگ آن و دل را با غلتیدن در برنامه‌هاى مكتب به اطمینان رساندن؟

 شهيد حميد صالح نژاد


شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 24 اسفند 1394  ] [ 5:49 PM ] [ ]

کلامی از شهيد حشمت الله رضايي

 


 

 بر غايت‌ اين‌ انقلاب‌ انديشه ‌كنيم‌ و اگر آن‌ را با شعور و شناخت‌ دريافتيم‌ و موافق‌ انديشه‌ آزادي خواهي‌ و اسلام‌ خواهي‌اش‌ يافتيم‌، پاسدار حقيقي‌ آن‌ باشيم‌ و از بذل‌ جان‌ و مال‌ دريغ‌ نكنيم‌.


شهيد حشمت الله رضايي


شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 22 اسفند 1394  ] [ 9:16 AM ] [ ]

خاطره ی از شهيد مجيد بيات

 

 

 

جلوتر از تنگه قراویز برآمدگى كوچكى در كنار جاده قصر شیرین وجود داشت كه بعدها به «موضع مجاهد» معروف شد. در آنجا عده كمى از برادران از جان گذشته و عاشق حضور داشتند كه در حركت دشمن تأخیر ایجاد كردند. امكان شهادت در آنجا بسیار زیاد بود؛ زیرا دشمن بر آن منطقه كاملاً اشراف داشت و مرتّب آتش تهیه مى‏ریخت. بچه‏هاى ما آن منطقه را با خون حفظ كردند. در 8 شهریور 1360 یك تهاجم سراسرى از سوى دشمن در منطقه آغاز شد؛ اما با مقاومت استثنایى و عاشورایى رزمندگان، حركت دشمن به شكست منتهى گردید. حتى تانكهاى دشمن از روى بدن چند تن از مجروحان هم گذشتند؛ ولى عزیزان ما همچنان مقاومت كردند. یكى از آن افراد، مجید بیات بود. پاهاى این عزیز زیرشنى تانك له شد. على‏رغم اینكه او را به بیمارستان انتقال دادند؛ اما یك هفته بعد (در تاریخ 15/7/1360) به كرّوبیان پیوست 


 شهيد مجيد بيات


منبع : راوى: برادر مظاهرى، ر. ك: ده مترى چشمان كمین، ص‏103 و 104

 

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 22 اسفند 1394  ] [ 9:14 AM ] [ ]