کلامی از شهيد علي رضائيان

 



 

سعی کنید دوستی و دشمنی شما بر اساس حق باشد، از تقصیر افراد زود در گذرید و زیاد سخت گیر نباشید. هیچ دوستی بهتر از قرآن نیست ، رفاقت با او را ترک نکنید.

شهيد علي رضائيان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 8:19 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ناصر باباجانيان


 

 

در سال 66 كه سردار ناصر باباجانیان به عنوان فرمانده گردان صاحب الزمان علیه السلام انجام مسئولیت می‌كرد، مقرّ ما در هفت تپه خوزستان بود. از آنجا كه هوای خوزستان بسیار گرم و طاقت فرسا بود، برای آن سنگر كولر گازی آوردند و از فرمانده گردان اجازه خواستند آن را نصب كنند؛ ولی ایشان مخالفت كرد و فرمود: رزمندگان بسیجی كه در گردان هستند، مثل ما می‌باشند و هیچ فرقی بین من و آنها نیست. و بعد گفت كه كولر را در نماز خانه نصب كنند تا وقت نماز - كه هوا به اوج حرارت خود می‌رسد - برادران به راحتی نماز بخوانند. اگر هم كسی می‌خواهد استراحت كند، در نمازخانه كه خنك‌تر است، به استراحت بپردازد. این عمل شایسته آقا ناصر باعث شادمانی برادران رزمنده شد.
 
شهید ناصر باباجانيان

منبع : راوی: مصیب معصومیان، ر. ك: از مازندران تا شلمچه، ص 229.

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 8:10 PM ] [ ]

کلامی از شهيد علي رضائيان

 



این همه خونی که برای اسلام ریخته شد و این همه جوانانی که فدای اسلام شدند را دست کم نگیرید و بدانید که سستی و کاهلی نزد خداوند متعال مسئولیت دارد.

 شهيد علي رضائيان

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 5:13 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 



به زحمت جارو را از دستش گرفتم. داشت محوطه را آب و جارو مي‌كرد. كار هر روز صبحش بود. ناراحت شد و گفت «بذار خودم جارو كنم، اين جوري بدي‌هاي درونم هم جارو مي‌شن.»  

 شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 5:11 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد سردار طياري

 

 

در عملیات و الفجر 8 به دلیل آتش شدید منطقه، گاهی غذا به بچه‌های مستقر در خط نمی‌رسید. یك روز غذا را ساعت 4 بعد از ظهر آوردند. راننده، غذا را اول به سنگر فرماندهی رسانده بود. وقتی سردار طیاری - كه بعداً به شهادت رسید - از این موضوع اطلاع پیدا كرد، به شدت عصبانی شد و گفت: همه كارها را بسیجی‌ها انجام داده اند، آن وقت غذا را اول به فرماندهی می‌دهید؟ آن روز سردار طیاری آخرین نفری بود كه غذا خورد.  

 شهيد سردار طياري

منبع : راوی: سردار رحیمی، ر. ك: از عراق تا عراق، ص 77

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 5:08 PM ] [ ]

کلامی از شهيد احمد رضا احدي رتبه اول کنکور پزشکی سال 64ساعتی قبل از شهادت

 

 

 

"چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می شود؟توانستید ؟؟؟ اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید؛ هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران دهلران حرکت می نماید ، مورد اصابت موشک قرار می دهد اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرك، به ماشین؟به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشیدن، پرستو شدن
شهيد احمد رضا احدي رتبه اول کنکور پزشکی سال 64ساعتی قبل از شهادت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:53 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین

 

 

 

تازه وارد بودم. عراقى ها از بالاى تپه ديد خوبى داشتند. دستور رسيده بود كه بچه ها آفتابى نشوند. تو منطقه مى گشتم، يك جوان بيست و يكى دو ساله، با كلاه سبز بافتنى روى سرش، رفته بالاى درخت، ديده بانى مى كرد. صدايش كردم «تو خجالت نمى كشى اين همه آدمو به خطر ميندازى؟» آمد پايين و گفت «بچه تهرونى؟» گفتم «آره، چه ربطى داره؟» گفت «هيچى. خسته نباشى. تو برو استراحت كن من اين جا هستم.» هاج و واج ماندم. كفريم كرده بود. برگشتم جوابش را بدهم كه يكى از بچه هاى لشكر سر رسيد. هم ديگر را بغل كردند، خوش و بش كردند و رفتند. بعدها كه پرسيدم اين كى بود، گفتند «مهدى زين الدين.»
 
شهید مهدی زین الدین

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:51 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد حميد پيراهن سياه

 

 

 

 

لحظه مرگ ؛ که از آن گریزی نیست برای همه پیش خواهند آمد ، پس چه بهتر که انسان خودش انتخاب گر یهشت شود ، قبل از اینکه مرگ او را انتخاب نموده و فرصت را برایش ضایع کند.

شهيد حميد پيراهن سياه

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:49 PM ] [ ]

کلامی از شهيد آويني

 


 

پندار ما این است ؛ که شهدا رفته اند ، و ما مانده ایم . ولی حقیقت آن است ؛ که شهدا مانده اند ، و زمانه ما را با خود برده است .

شهيد آويني

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 اسفند 1394  ] [ 3:48 PM ] [ ]