کلامی از شهيد حميد صالح نژاد

من چه باید وصیت كنم تا حق تمام مردم را اداء كرده باشم ، الا وصیت بر حفظ اسلام و شناخت فرهنگ آن و دل را با غلتیدن در برنامه‌هاى مكتب به اطمینان رساندن؟

 
شهيد حميد صالح نژاد

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 5 اسفند 1394  ] [ 10:51 AM ] [ ]

خاطره ی از شهيدان احمد كاظمي و مهدي باكري


حاج احمد كاظمی و مهدی باكری به رفاه بچه‌ها توجه و دقت خاصی داشتند و آنها را مانند فرزندان و برادران خود دوست داشتند و به آنها عشق می‌ورزیدند. بچه‌ها نیز نسبت به آنها این‌گونه بودند. موقعی كه آقا مهدی یا حاج احمد برای بچه‌ها صحبت می‌كردند، بچه‌ها آنها را در آغوش می‌گرفتند و نمی‌گذاشتند ماشین‌شان حركت كند. هر دو در حفظ بیت‌المال معروف بودند و نیروهایشان را طوری بار آورده بودند كه در حفظ بیت‌المال كوشا باشند. اگر انبار لجستیك لشكر 8 نجف را كه حاج احمد تحویل داد، بازدید می‌كردید، متوجه می‌شدید كه به اندازه یك لشكر امكانات لجستیك در آن هست. می‌گفتند: بعضی از امكانات استفاده نشده بود یا اگر هم استفاده شده بود، كاملاً تمیز و نو بود. هر روز از خودروها و امكانات لشكر بازرسی می‌شد كه ماشینها و وسایل خراب نشود. آنها خیلی ساده و خودمانی با رزمندگان و نیروهای تحت امر خود سخن می‌گفتند و بچه‌های لشكر عاشورا و نجف احساس آرامش و راحتی می‌كردند.

  شهيدان احمد كاظمي و مهدي باكري

منبع : راوي: مصطفي مولوي، ر.ك: فاتح خرمشهر، ص162 و 163


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 1:22 PM ] [ ]

خاطره ی ازامام موسي صدر



مرحوم آیت الله العظمی صدر (امام موسي صدر) تابستانها به قریه کرمجگان می‌رفت که هوای معتدلی داشت. آقا موسی روزها را در قم بود و عصرها به آن قریه می‌آمد. وقتی ما تابستان‌ها به قم می‌رفتیم من نیز با وی همراه می‌شدم. بسیار شگفت زده شدم وقتی دیدم آقا موسی نزد پزشکان قم می‌رود و پس از گرفتن دارو از آنان به روستا می‌آید. وقتی او حیرت مرا دید، گفت: ""آقا سید شما می‌دانید که مردم روستای ما فقیرند و از بهداشت هم چیزی نمی‌دانند. در آنجا پزشک وجود ندارد و بیماری‌های تابستانی مثل چشم درد و اسهال کودکان و کمبود آب بدن هم در آنجا شیوع دارد. به همین سبب من هر نوبت، داروهایی را که روستاییان به آنها نیاز دارند برایشان تهیه می‌کنم."" حیرت و شگفتی من پایان یافت اما هنگام ورود به روستا بار دیگر شگفت‌زده شدم. وقتی دیدم که ده‌ها کودک با مادرانشان منتظر آقا موسی نشسته‌اند. آقا موسی هم مشغول شد، قطره در چشم های بیماران می‌چکاند یا محلولی درست می‌کرد تا آن را به بیماری که دچار کمبود آب است، بنوشاند، یا به مادری قرص آسپرین می‌داد و با مادران گفتگو می‌کرد و با زبانی ساده آنها را نسبت به امراض و بیماری‌ها آگاه می‌کرد.

  امام موسي صدر


منبع : کتاب امام موسی صدر، گذارها وخاطره ها

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 12:16 AM ] [ ]

کلامی از شهيد مهدي رحيمي




فرزندان‌ تان‌ را طوري‌ تربيت‌ کنيد که‌ آماده‌ شوند براي ‌خدمت‌ کردن‌ به‌ اسلام‌ و مسلمين‌.

                               شهيد مهدي رحيمي

                             شادی روح شهداصلوات


 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 4 اسفند 1394  ] [ 12:13 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهید مهدی باکری




از توى ماشين داشت اسلحه خالى مى كرد; با دو - سه تا بسيجى ديگر. از عرقِ روى لباس هايش مى شد فهميد چقدر كار كرده. كارش كه تمام شد همين كه از كنارمان داشت مى رفت، به رفيقم گفت «چطورى مشدعلى؟» به على گفتم «كى بود اين؟» گفت «مهدى باكرى; جانشين فرمانده تيپ.» گفتم «پس چرا داره بار ماشين رو خالى مى كنه؟» گفت «يواش يواش اخلاقش مياد دستت.»  

شهید مهدی باکری

منبع : کتاب باکری انتشارات روایت فتح

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 10:49 AM ] [ ]

کلامی ازشهيد مصطفی چمران




مي گويند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا مي پذيرم، اما مي گويم: آنکس که تخصص ندارد و کاري را مي پذيرد، بي تقواست.             


شهيد مصطفی چمران

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 10:41 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهیدعبد الله ميثمي




همه نماز جماعتش را دوست داشتند. زياد طولش نمى داد. اگر مى ديد يا مى شنيد امام جماعتى نمازش طولانى است، تذكر مى داد. بعد از هر نمازش سه بار طلب شهادت مى كرد. عوضش نمازهاى فُرادايش را آهسته مى خواند، با سجده هاى طولانى و گريه هاى زياد. 

شهیدعبد الله ميثمي

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 10:38 AM ] [ ]

کلامی ازشهيد احمد رضا احدي رتبه اول کنکور پزشکی سال 64




این همه رنج ها که می کشی، این همه زخم ها که می خوری، این همه ناملایمات که می بینی، اگر برای خدا نباشد، هیچ است، هباء است. گفتنت، شنیدنت، رفتن و آمدنت، بودن و نبودنت، خندیدن و گریستنت، خوشحال و غمگین بودنت، فریادت، سکوتت، کدامش برای خداست؟


شهيد احمد رضا احدي رتبه اول کنکور پزشکی سال 64

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 اسفند 1394  ] [ 10:34 AM ] [ ]