کلامی از شهيد جواد قاسم پور

 

 

جنگ هفت سال است ادامه دارد و در اين بين شهيداني به لقاءالله رسيده‌اند و چه جواناني مفقود، معلول، مصدوم گشته و يا به اسارت رفته‌اند و هيچ توقع و منتي بر ديگران ندارند.ممكن است كساني هم تشريفاتي، با چه نيتي چند روزي به اهواز رفته و بعدا با يك غروري به رزمندگان مي‌تازند.اين يك جبهه رفتن است و آن هم يك جبهه رفتن.

   

        شهيد جواد قاسم پور

 

          شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ شنبه 22 اسفند 1394  ] [ 9:03 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید عبدالصمد موسوی

 

 

او امروز مثل همیشه آرام نبود، بی تابی خاصی داشت. دلش خبر از حادثه ای میداد، انگار می دانست که لحظه دیدار نزدیک است. با سرعت رفت غسل شهادت کرد و حوله خیس را داخل ساکش گذاشت و برای آخرین بار تانکر را پر از آب کرد و راهی شد اخر او ساقی لب تشنگان حسینی بود. شوق دیدار در جانش زبانه می کشید. چند روز قبل پدر و مادر در خواب او را دیده بودند که سوار بر اسبی شده و به تاخت و با عجله به سوی افق در حرکت است وقتی ساک او را باز می کنند، می بینند حوله او هنوز خیس است، آری یادآور آخرین غسل شهادت او بود. شهید عبدالصمد موسوی سرانجام بر اثر گلوله به ناحیه سر ندای ارجعی حق را لبیک گفت و به عاشوراییان پیوست.  


 شهید عبدالصمد موسوی


منبع : راوی: پدر و مادر شهید منبع: کتاب حکایت سرخ

 

شادی روح شهدا صلوات

 


ادامه مطلب
[ شنبه 22 اسفند 1394  ] [ 9:00 AM ] [ ]

کلامی از شهيد جواد قاسم پور

 


بدانيد ما رفتيم و آرزوي زيارت قبر امام حسين-عليه‌السلام- بر دل ما ماند و قبر امام حسين -عليه‌السلام- را نديديم ولي تقاضاي عاجزانه ما آن است وقتي كه راه كربلا باز شد و صداي بانگ چاووش امام حسين-عليه‌السلام- هوا و فضاي ايران را پر كرد ، زائراني كه نگاهشان به قبر امام حسين-عليه‌السلام- افتاد، سلام ما را به آن قبر مظلوم برسانيد و بگوييد چه جوان‌هايي به عشق ديدار تو، يا اباعبدالله رفتند كه جنازة ‌آنها هم نيامد و با قلبي پر از آرزو جان باختند و تو اي حسين -عليه‌السلام- آنها را فراموش مكن.

شهيد جواد قاسم پور

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 اسفند 1394  ] [ 4:19 PM ] [ ]

خاطره ی از شهيد حسين غلامي

 

 

نماز خواندن حسین خیلى عجیب بود. بیشتر اوقات در نماز گریه مى‏كرد. البته به هیچ وجه اهل ریا نبود. لباس او به گونه‏اى بود كه هیچ كس فكر نمى‏كرد این‏گونه نماز بخواند. حسین خیلى شیك‏پوش بود؛ اما نماز خواندنش شبیه عرفا بود. امیر ایران‏نژاد مى‏گوید: یك شب قبل از عملیاتى در فكه بود؛ شبى كه فردایش حسین جواز شهادتش را گرفت و آسمانى شد. با بچه‏ها در پادگان دوكوهه جمع بودیم. تا ساعت 3 صبح مى‏گفتیم و مى‏خندیدیم. در ساعت 2، حسین بعد از گرفتن وضو به سمت زمین صبح‏گاه دوكوهه رفت و حدود سه ربع به مناجات پرداخت. حال خیلى عجیبى داشت. جلو رفتم و گفتم: «تو دیگر رفتنى هستى... .‌» حسین تاجیك مى‏گوید: «شب عملیات كه در محاصره قرار گرفتیم، خیلى از بچه‏ها ترسیدند؛ ولى حسین بسیار شجاعانه جنگید. هنگامى كه تانكهاى دشمن خواستند بچه‏ها را قتل‏عام كنند، حسین اولین نفرى بود كه بلند شد و با گلوله آرپى‏جى یكى از تانكها را زد. این رفتار او به بچه‏ها روحیه داد؛ اما هنوز چند لحظه از انفجار آن تانك نگذشته بود كه تیرى به حسین خورد و روى زمین افتاد. من رفتم و او را به این طرف خاك‏ریز آوردم؛ اما حسین دیگر در بین ما نبود.  

شهيد حسين غلامي

منبع : راوى: عباس شعبانى، ر. ك: همین پنج نفر، ص 34

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 اسفند 1394  ] [ 4:17 PM ] [ ]

کلامی از شهيد جمشيد جهاني بهنميري

 

 


نسبت به مسائل بي تفاوت نباشيد كه اين اول بدبختي است. نگذاريد دشمن از شما تعريف كند و روزي كه دشمن با شما همگام شود يعني امريكا موافق ما باشد، آن روز ديگر ما بايد در درستي راه خود شك و ترديد داشته باشيم.                 

شهيد جمشيد جهاني بهنميري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 19 اسفند 1394  ] [ 4:15 PM ] [ ]

خاطره ی از حجت الاسلام سيد علي اكبر ابو ترابي




 

یک روز برایمان از سیگار گفت و از ضررهایش. بعد، از همه سیگاری‌ها خواست همت کنند سیگار را ترک کنند. حرف‌های حاجی به گوش یکی از سیگاری‌ها رسید. خیلی وقت بود سیگار می‌کشید. گفت «من سیگار رو ترک نمی‌کنم. همین الانم می‌روم تو روش وا میستم و همین را بهش می‌گم». بلند شد و رفت پیش حاج‌آقا. حاجی را دید، تا خواست حرف بزند، حاجی دستش را گرفت توی دستش، حالش را پرسید و گفت «با من کاری داری؟». با لکنت زبان گفت «نه حاج‌آقا، اومدم بگم من اولین نفری هستم که دیگه سیگار نمی‌کشم!» 

حجت الاسلام سيد علي اكبر ابو ترابي

منبع : منبع خاطرات: کتاب "حجت الاسلام

شادی روح شهدا صلوات


 


ادامه مطلب
[ جمعه 7 اسفند 1394  ] [ 12:57 AM ] [ ]

کلامی از شهيد عباس سرپرست

 

 

واي به روزي كه ملتي كه تخم نفاق و چند‌دستگي بر آن ريشه دواند! واي بر احوال ملتي كه نتواند يكپارچگي و وحدت خود را حفظ كند. وجود تخم نفاق و عدم همبستگي باعث اضمحلال و سرنگوني و بدبختي ملتهاست، سبب دربدري و بي‌خانماني و عقب‌ماندگي ملتهاست، و سبب رفتن زير يوغ استعمار و استثمار جهانخواران خواهد شد.    
         
    
شهيد عباس سرپرست

شادی روح شهدا صلوات


 


ادامه مطلب
[ جمعه 7 اسفند 1394  ] [ 12:54 AM ] [ ]

خاطره ی از شهید ابراهیم همت

 

 

 

حاجي، اين آخرين حرف ماست. به امام بگو همون‌طور كه به ما گفت عاشورايي بجنگيد،‌ عاشورايي جنگيديم. سلام ما رو به امام برسون. حاجي بي‌سيم را دست به دست كرد. دل توي دلش نبود. به التماس گفت «شما رو به خدا بي‌سيم رو قطع نكنين، حرف بزنين!» چند روز مي‌شد كه بچه‌ها توي كانال كميل گير كرده بودند؛ بدون آب و مهمات. چند بار منطقه دست به دست شده بود. خيلي‌ها زخمي و شهيد شده بودند. جبهه داشت از دست مي‌رفت. حاجي آرام و قرار نداشت. يك‌دفعه بي‌سيم را ول كرد و زد بيرون. راه مي‌رفت و مثل مجنون‌ها با خودش حرف مي‌زد. نمي‌خواستم حاجي در اين شرايط برود جلو. ديگر عصباني شده بود. سرم داد زد «مگه نمي‌دوني حضرت علي درباره‌ي فرمان‌ده چي گفته‌ن؟ فرمان‌ده بايد در قلب نبرد باشد،‌ جايي كه جنگ نمايان است. حالا تو هي كاري كن كه من ديرتر برسم.» كلاش را برداشت و پريد پشت موتور كه با اكبر زجاجي بروند خط. شايد راهي براي بچه‌ها پيدا كنند.        
       

 شهید ابراهیم همت

منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ جمعه 7 اسفند 1394  ] [ 12:52 AM ] [ ]

کلامی از شهيد اكبر اصغري

 

 

 

بزرگترين‌ راه‌ غلبه‌ دشمن‌، از راه‌ فرهنگ‌ است‌.اين‌ يك‌مسأله‌ جهاني‌ است‌.تمام‌ افراد باسواد اين‌ را درك‌ نمودند و به‌ تجربه‌ هم‌ ثابت‌ شده‌، اگر مي‌خواهند يك‌ كشوري‌ را استعمار و استثمار كنند، اول‌ در فرهنگ ‌شان‌ رخنه‌ مي‌كنند و آن‌ را خشك‌ و بي‌روح‌ مي‌نمايند.

 
شهيد اكبر اصغري

شادی روح شهدا صلوات


 


ادامه مطلب
[ جمعه 7 اسفند 1394  ] [ 12:50 AM ] [ ]