زيارت عاشورا امام حسین (ع) - گذری بر سخنراني حضرت زينب (عليه السلام)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده

 

دين حق در انزوا مي ماند اگر زينب نبود *** پرچم ناحق به پا مي ماند اگر زينب نبود

برد پيغام حسين از كربلا تا شام شوم *** كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

از گلستان حسيني از هجوم زاغها *** صد چمن گل زير پا مي ماند اگر زينب نبود

با نوايش نينوا را زنده و جاويد كرد *** نينوا هم بي نوا مي ماند اگر زينب نبود

گر چه تاريخ از صداي كربلا بيدار شد *** كربلا هم بي صدا مي ماند اگر زينب نبود

زينت اشعار سائل نام نيك زينب است *** شعر او بي محتوا مي ماند اگر زينب نبود[35]

خطبه غرٌاي حضرت زينب (سلام الله عليها) در كوفه، آن چنان مردم را منقلب و يزيديان را رسوا كرد كه تا چند لحظه ديگر ادامه مي يافت مردم عليه ابن زياد قيام مي كردند. اين گزارشي است كه مأموران اطلاعات ابن زياد داده اند.

راوي گويد: بعد از خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها) مردم كوفه را ديدم كه حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند. پيرمرد سالخورده اي چنان مي گريست كه محاسن سفيدش از اشك تر شده بود و دست به آسمان برداشته بود و مي گفت: «پدر و مادرم فداي شما باد...»[36]

مجموع اين امور باعث شد كه يزيد از داستان كربلا به ظاهر اظهار ندامت كند و تقصير را به گردن ابن زياد و امثال آن بيندازد، با اينكه بعد از قضيه عاشورا ابن زياد وقتي به شام آمد يزيد، مال فراوان به او بخشيد و وي را نزد خود نشانيد و به حرمسراي خود برد و با هم شراب خوردند. وي در حال مستي، اين اشعار را مي خواند:

اسقني شربة تروي مشاشي ***** ثم مل فاسق مثلها ابن زياد

صاحب السرّ و الامانة عندي ***** و لشديد مغنمي و جهادي

قاتل الخارجي اعني حسيناً ***** و مبيد الاعداء و الاضداد

به من شراب بنوشان تا درونم را سيراب كند. آن گاه روي گردان و مانند آن به ابن زياد بنوشان

ابن زيادي كه صاحب اسرار و امانت من است، براي اين كه پيروزي و جهادم كامل شود.

كشنده مرد خارجي يعني حسين [عليه السلام] و نابود كننده دشمنان و مخالفان من.

ولي عوامل پيش گفته، يزيد را وادار كرد كه برعكس حالت مستي خويش اظهار پشيماني كند و لعن و نفرين نثار ابن زياد كند. اكنون به نمونه هايي در اين باره توجه شود::

1. طبري مي نويسد: «فسرّ بقتلهم أوّلاً و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثمّ لم يثبت إلاّ قليلاً حتي ندم علي قتل الحسين»؛ در مرحله اول، يزيد از كشته شدن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبيد الله نزد او بالا رفت؛ ولي مدّت كمي نگذشت كه از قتل حسين [عليه السلام] پشيمان شد و آه و نفرين را متوجه ابن زياد كرد: «لعن الله ابن مرجانة فبغّضني إلي المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البَرّ و الفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسيناً»ُ[[38؛ خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را كه من را نزد مسلمانان مبغوض كرد و دشمني با من را در دلهاي آنها كاشت تا آنجا كه نيك و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسين [عليه السلام] مبغوض (و دشمن) مي دارند.

2. سيوطي مي نويسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندمّ لمّا مقته المسلمون علي ذلك و ابغضه الناس و حقّ لهم أن يبغضوه»[39]؛ اوّلاً (يزيد) با كشتن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد، ولي وقتي مسلمانان به سبب اين قتل با او بد شدند و از وي نفرت پيدا كردند پشيمان شد، البته حق مسلمانان بود كه به دليل اين جنايت بزرگ او را مبغوض و منفور بدانند.»

3. فرهاد ميرزا مي نويسد: «چون سر امام حسين (عليه السلام) را به شام آوردند نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودي كرد و براي وي جوايز و هدايايي فرستاد. اندكي كه از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مي دهند؛ در نتيجه از كرده و گفته خود پشيمان شد و مي گفت: «خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آن چنان بر حسين [عليه السلام] سخت گرفت كه راه مرگ را آسان تر شمرد و شهيد شد.»[40]

و مي گفت: «مگر در ميانه من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمني مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟!»

از نمونه هاي فوق، اين نكات به دست مي آيد:

1. يزيد به قتل حسين و ياران او كاملاً راضي بوده است؛ از اين رو به ابن زياد جوايز فراوان داد و وي را تشويق كرد.

2. عواملي در كار بود كه مردم را آگاه كرد و نفرت يزيد و يزيديان را در قلب آنان كاشت.

3. يزيد بعد از اين تحول، اظهار پشيماني كرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل بلكه در واقع، اظهار ندامت، جنبه سياسي داشت؛ يعني تلاش كرد جلو نفرت مردم و رسوايي خود را بگيرد.

[35]. شاه رجبيان.

[36]. الاحتجاج، طبرسي، انتشارات اسوه، قم، ج 2، ص 109.

[37]. تذكره الخواص، سبط بن الجوزي، مؤسسه آل البيت، ص 146.

[38]. تاريخ طبري، همان، ج 5، ص 255.

[39]. تاريخ الخلفاء، همان، ص 208.

[40]. قمقام زخّار، فرهاد ميرزا، انتشارات اسلامية، تهران، ص 577.

 









 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين