زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده

از ويژگي هاي نهضت عاشورا بصيرت و آگاهي است كه باعث قاطعيت امام و رهبري عاشورا در تصميم گيري ها شده است. امام حسين خود با داشتن بصيرت كامل نسبت به فرجام قضيه عاشورا و شناخت دقيق و همه جانبه اوضاع و شرايط اجتماعي اين نهضت جاويدان را رهبري مي نمود. بدين معني كه ايشان نفس بصيرت و اسوه و الگوي كامل بصيرت بود و اصلا بصيرت از ايشان نشات مي گرفت.پس بصيرت در عاشورا دوجانبه بود، هم رهبري نهضت از بصيرت لازم برخوردار بود، مي ديد و مي دانست آن چه را ديگران نمي ديدند و هم ياران امام حسين با اسوه قرار دادن امام خود آگاهي و بصيرتشان نسبت به امام خود بالا مي بردند، به همين دلايل است كه وقتي در سخت ترين شرايط نهضت قرار مي گيرند ....

جهت خواندن ادامه به ادامه مطلب بروید...



پنج شنبه 29 آبان 1393 

1. اتمام حجت

در نهضت عاشورا امام حسين (عليه السلام) و يارانش پيش از آن كه جنگ درگيرد و دست دشمن به خون پاك آنان آلوده شود اتمام حجت مي كردند و با آيات بيّنات راه صحيح وحق را به آنها نشان مي دادند تا مبادا كسي از روي جهالت خود را دچار عذاب الهي كند.

در روز عاشورا حضرت ضمن خطبه اي كه ايراد كرد، اين گونه فرمود:

 «به نسبت و تبار من بنگريد؛ آن گاه به وجدان خويش باز گرديد و خود را سرزنش كنيد، ببينيد آيا كشتن من و هتك حرمتم براي شما رواست؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان نيستم؟ آيا من پسر وصي و عموزاده پيامبر نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا و جعفر طيّار، عموي من نيستند؟ آيا اين سخن پيامبر به گوشتان نرسيده كه فرمود: اين دو [حسن و حسين] سرور جوانان بهشتند؟.... آنچه مي گويم حق است و تاكنون دروغي نگفته ام. اگرمي پنداريد دروغ مي گويم از جابر بن عبدالله انصاري، ابوسعيد خدري، سهل ساعدي، زيدبن أرقم و أنس بن مالك بپرسيد كه مي گويند اين سخن را از پيامبر درباره من و برادرم شنيده اند. آيا اين كافي نيست كه دست به كشتنم نيالاييد؟».

2. افشاگري

در حادثه كربلا يكي از رسالت هاي بازماندگان حادثه افشاگري عليه دشمن بود وضربه زدن به رژيم اموي از طريق تبيين آنچه در كربلا گذشت. نقش امام سجاد(عليه السلام) وحضرت زينب در اين ميان حائز اهميت بود.

امام در نطقي كه در كوفه داشت، در حضور انبوه مردم اين گونه خود را معرفي كرد: «اي مردم! هركس مرا مي شناسد، كه شناخته است و هر كس مرا نمي شناسد، من علي بن الحسين هستم، پسر آن كه حرمتش را زير پا نهادند و نعمت را از او سلب كردند، مالش را به غارت بردند، خانواده اش را به اسارت گرفتند، من پسر كسي هستم كه بي گناه او را در كنار شط فرات سر بريدند».

3. ريشه عاشورا در سقيفه

عاشورا در واقع تجلي نهايت دشمني هاي امويان با اهل بيت عصمت و طهارت بود كه با هم دستي همه عوامل پيدا و پنهان شكل گرفت، اگر وصيت پيامبر(ص) درباره سرنوشت مسلمين پس از خودش عمل مي شد و ولايت حاكميت مي يافت. آن بدعت ها، رجعت ها و شعله ور شدن آتش كينه و عداوت بازماندگان احزاب شرك و ضربه خوردگان ازتيغ اسلام بروز نمي يافت، شهادت امام حسين (عليه السلام) و يارانش در عاشورا برگي ديگر از آن ستم نخستين بود، تيري كه روز عاشورا بر قلب حسين (عليه السلام) نشست و خون حضرت را برزمين ريخت، درواقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

اين كه يزيد پس از كشتن امام (عليه السلام) مغرورانه مي گفت: كاش اجدادم و نياكانم بودندو شاهد اين انتقام گيري بودند، نشانه ديگري از همين كينه ديرينه است.

4. عبرت آموزي

حادثه كربلا، يكي از حودث الهام بخش و عبرت آموز است، در عين حال كه براي همه حق جويان و عدالت خواهان و مبارزان راه حق و آزادي يكي از غني ترين منابع الهام بخش است، از نگاه ديگر، يكي از تلخ ترين حوادث و دردناك ترين فجايعي است كه در تاريخ اسلام به دست امت پيامبر پديد آمد و جا دارد دقيقاً مطالعه و عوامل بروز اين حادثه تلخ ريشه يابي شود.

مقام معظّم رهبري فرموده اند: «ملت اسلام جا دارد فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر كار كشوراسلامي به جايي رسيد كه همين مردم مسلمان از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان، قاري شان گرفته تا اجانب و اوباش در كوفه و كربلا جمع شدند و جگرگوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند! خوب، بايد آدم به فكر فرو رود كه چرا اين طوري شد؟... كار به جايي برسد كه جلوي چشم مردم حرم پيامبر را بياورند توي كوچه و بازار به آنها تهمت خارجي بزنند».



 

1. امر به معروف و نهي از منكر

در قرآن كريم و منابع روايي ما از اين اصل به عنوان يكي از مهم ترين فرايض، بلكه برترين فريضه ياد شده كه در صورت فراهم شدن شرط بر همگان واجب است.

امام حسين (عليه السلام) در ضمن بيان انگيزه هاي قيام خويش به اين امر مهم اشاره مي كند و مي فرمايد: «اريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر».

2. اصلاح

جامعه اي كه دچار انحطاط شده و از ملاك هاي ارزشي فاصله بگيرد، دچار فساداست. خصوصاً جامعه اي كه در رأس قدرت افرادي باشند كه خود از جامع ترين مظاهر فساد از هر حيث باشند، چنين جامعه اي نياز به اصلاح دارد و بر آگاهان و دلسوزان جامعه خصوصاً ائمه دين واجب و فرض است كه ساكت ننشينند و به اين امر مهم قيام كنند. حركت امام حسين (عليه السلام) از نوع همين حركت اصلاح گرانه بود و خود در سخن معروف خويش به آن اشاره مي كند، آن جا كه مي فرمايد: «انّما خرجت لطلب الاصلاح في اُمه جدّي».

3. جهاد

در عصر امام حسين (عليه السلام) مردم گرفتار حكومت ظالم و فاسدي شده بودند كه براي مقدسات ديني و اسلام و مسلمانان حرمتي قائل نبود و اسلام در چنين شرايطي در معرض نابودي بود. امام حسين (عليه السلام) قيام بر چنين حكومتي را واجب مي ديد و با امتناع ازبيعت با يزيد به مكه رفت و از آن جا به كوفه عزيمت كرد تا شيعيان را در جهاد بر ضد ستم رهبري كند.

خود حضرت در ديداري كه با فرزدق در مسير كوفه داشت، ضمن برشمردن فسادهاي حكومت امويان و تعطيل حدود الهي و رواج مي خواري و غارت اموال مردم فرمود: «من سزاوارترين كسي هستم كه به ياري دين خدا برخيزم و شريعت مطهر او را عزيز بدارم و در راه او جهاد كنم تا كلام الهي برترين شود».

4. عدالت خواهي

پيام عاشورا دعوت از انسان ها براي تلاش در راه اقامه عدل و قسط است، زيرا بدون حيات اجتماعي مبتني بر عدل همه ارزش ها تباه مي شود و زمينه مرگ دستورهاي ديني و آيين الهي فراهم مي آيد.

امام حسين (عليه السلام) در يكي از سخنراني هاي خويش با استناد به فرمايش حضرت رسول (ص) كه قيام عليه سلطه جابرانه را لازم مي شمارد، خود را شايسته ترين فرد براي قيام جهت تغيير حكومت و ساختار سياسي معرفي مي كند.

اين هدف در سخن ياران امام (عليه السلام) نيز ديده مي شود، مسلم بن عقيل پس ازدستگيري خطاب به ابن زياد فرمود:

 «ما آمده ايم تا به عدالت فرمان دهيم و به حكم قرآن فرا بخوانيم».

5. عزت خواهي

امام حسين (عليه السلام) مرگ در راه مبارزه با ستم و عدوان را سعادت مي داند و زندگي دركنار ستمگران را مايه ننگ و ذلت مي شمرد: «لا أري الموت الاّ سعاده والحياه مع الظالمين الاّ بَرَماً».

6. هجرت

قرآن كريم از مهاجران به عظمت ياد مي كنند. در تاريخ اسلام نيز مهاجران به حبشه و يثرب موقعيت و احترام داشتند و هجرت يك ارزش مكتبي به حساب مي آمد وروي همين حساب مبدأ تاريخ قرار گرفت.

در نهضت عاشورا نيز امام حسين (عليه السلام) براي مقابله با حكومت جور، براي امر به معروف و نهي از منكر و در راه احياي دين دست به هجرت زد و مدينه را به قصد مكّه و مكّه را به سمت عراق پشت سر نهاد، حضرت هنگام خروج از مدينه آيه «فخرج منها خائفاً يترقّب قال رب نجّني من القوم الظالمين» را تلاوت كرد كه به هجرت حضرت موسي (عليه السلام) از ظلم و ستم فرعون مربوط مي شود.



1. احياي كتاب و سنت

در سخنان سيدالشهدا (عليه السلام) نمونه هايي از مرگ سنت ها و حيات بدعت ها و جهالت ها و نيز جملاتي از احياگري به اصول و ارزش هاي فراموش شده و از دست رفته وجود دارد:

حضرت در نامه اي خطاب به مردم بصره مي نويسد: «من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر فرا مي خوانم، سنت مرده و بدعت زنده شده است، اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را پيروي كنيد، شما را به راه رشد هدايت مي كنم».

2. احياي دين

سيدالشهدا(عليه السلام) مرگ در راه حق و احياي آن را زندگي مي شمرد و در اين راه باكي از شهادت نداشت، اين سخن از اوست: چه آسان است مرگ در راه رسيدن به عزّت و زنده كردن حق.

حضرت ابوالفضل (عليه السلام) نيز در رجزي كه در روز عاشورا، پس از قطع شدن دست راست خويش خواند بر مسئله حمايت از دين تأكيد داشت: «والله ان قطعتم يميني انّي أحامي أبداً عن ديني».

3. احياي نماز

امام حسين (عليه السلام) و ياران باوفايش در نهضت عاشورا به نماز و اقامه آن اهميت بسياري مي دادند، مهلت شب عاشورا به خاطر همين بود، عشق به نماز و دعا و استغفار دردل امام (عليه السلام) آن چنان بود كه به برادرش عباس (عليه السلام) فرمود: «از اين گروه بخواه تا نبرد را به فردا بيندازند و امشب به تأخير افتد، باشد كه به نمازو دعا و استغفار بپردازيم، خدا مي داند كه من پيوسته علاقه به نماز و تلاوت آيات الهي داشته ام».



 

بى ‏شك سخنان بیدارگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در عصر اسارت، وجدان‏هاى خفته امت اسلام را بیدار ساخت و انگیزه‏ هاى انتقام خواهى و خونخواهى از شهیدان كربلا را در نهاد آنان بارور ساخت تا قیام‏هاى خون خواهان كوفى در قالب جنبش توابین و سپس قیام مختار شكل گرفت. هر چند با توجه به شرایط حساس و بحرانى و خفقان شگفت آن عصر، امام سجاد(ع) در هنگام ظهور آن نهضت‏ها بیان صریحى نداشت ولى نقش سخنرانى ‏هاى امام در كوفه و شام و موضع‏گیرى ‏هاى پنهانى امام(ع) را نباید نادیده گرفت.

موضع‏گیرى ‏هاى قاطع و پر صلابت امام ‏سجاد (علیه السلام) در برابر هشام ‏بن عبدالملك (دهمین خلیفه ‏اموى) و عظمت روز افزون امام علیه السلام در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد (علیه السلام) كمر بست، برادر او ولید بن عبدالملك، به دستور او آن حضرت را مسموم كرده و به‏ شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاى ‏اموى و مروانى، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات‏ سودى نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‏ كه پدرم امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ساعتى قبل مرا به سینه ‏اش چسبانید و فرمود:

«یا بنى ایاك و ظلم من لایجد علیك ناصرا الا الله؛ اى پسر جانم! بپرهیز از ستم‏ كردن بر كسى كه یاورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.» نیز به پسرش امام ‏باقر (علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت مى ‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصیت كرد:

«یا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق‏ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج ‏آور باشد.»

به این ترتیب آن امام همام بعد از نهضت عظیم امام حسین (علیه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‏هاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت‏ خونین پدرش را امضاء كرد. مرقد مطهرش در قبرستان بقیع قرار دارد.

آن امام بزرگوار در فرازى ازصحیفه سجادیه كه از گنجینه‏ هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض مى ‏كند:

«خدایا! به من دست و نیرویى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ‏ستم مى ‏كنند پیروز شوم، و زبانى عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چیره شوم، و اندیشه ‏اى ده تا نیرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم.»



 

شرایط سیاسی، اجتماعی امام سجاد علیه‏السلام
اگر بخواهیم به طور دقیق‏تر موضع امام سجاد علیه‏السلام در قبال قیام‏های معاصرش و ارتباط آن حضرت با این نهضت‏ها را بررسی کنیم، لازم است شرایط سیاسی و اجتماعی، رفتار حکّام، موقعیّت شخصی و خانوادگی امام، وضعیت فکری، سیاسی و عقیدتی مردم و حوادث آن دوران را ترسیم نماییم.
امام سجاد علیه‏السلام در شرایطی عهده‏دار «امامت» شد که سنگین‏ترین غم‏ها و جراحت‏های روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود، مثل شهادت مظلومانه پدر، برادران و اقوام بی‏سرپرست شدن ده‏ها زن و کودک داغدیده؛ آوارگی و اسارت از کربلا به کوفه و شام و مدینه؛ نداشتن مدافعان و حامیان صادق؛ کنترل شدید حکومت مستبد و خونریز که حتی در ریختن خون فرزندان پیامبراکرم و انجام زشت‏ترین و خشن‏ترین اعمال، باکی نداشتند و با رفتاری وحشیانه نفس‏ها را در سینه‏ها حبس و جرأت اعتراض و انتقاد را از هر معترضی سلب نموده بودند؛ به طوری که به خاطر مخالفت، سهمیه بیت المال و عطایای یک شهر را قطع می‏کردند.۱۳
عنصر مهمّ دیگری که می‏توانست در موضع‏گیری امام سجاد علیه‏ السلام...



زيارت عاشورا حكايت‏گر يك حادثه در يك مكانى دور و يا زمانى دير نيست بلكه در كنار روايت گرى از جريانى تاريخى، بيانگر نوعى فرهنگ دينى است فرهنگى كه از حيات طيبه يك انسان معصوم عليه‏السلام، سرچشمه مى‏گيرد و سرانگشت اشارت و بشارت آن تا بى‏كران كرانه هستى، راهنماى انسان‏ها خواهد بود.
قيام عاشورا، حادثه‏اى بود فرهنگ ساز و فرهنگ پرور. و فرهنگى بر قيام‏كنندگان حاكم بود (فرهنگ قيام حسينى عليه‏السلام) كه موجب پديد آمدن اين حادثه در آن زمان خاص شد.
پس بايد هم به آن حادثه غمبار و خونبار و مظلومانه نگريسته شود و بر آنان كه قربانيان اين جنايت شوم در بيكران كرانه تاريخ بشرى بوده‏اند گريسته شود هم به زبان عشق و عاطفه بايد از آن سخن گفت و هم به بيان عقل و انديشه، آن را تحليل كرد. هم از آن فرهنگى جادوانه در فراروى بشر ساخت.
از همين‏روست كه شيعه، تا زمان پايدار است و زمين بر مدار، بايد از چشمانش گهر بارد و از سينه‏اش شرر، و آن را مرهمى نيست و ظهور يادگار پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و منجى دادگستر و منتقم خون شهيدان، كه در اين زيارت آرزوى حضور در ركابش مى‏رود، مى‏تواند تسلى بخش دل سوگوار و قرار دل‏هاى بى‏قرار بوده باشد.
به فرجام اين كلام بايد گفت زيارت عاشورا روايت هجران و حرمانى است و برآمده از درد غم و سوز عشق و اوج كينه و نفرت، از سويى دلدادگى به آيين حق محورى است و از سويى ديگر دادخواهى بر ستمى بى‏حد. از جانبى اعلام محبت و عشق است و از جهتى بيانگر برائت و لعن و اين است كه آغاز با سلامى است و ادامه‏اش نفرين و خواندن عذاب. و حيات طيبه اين دو را با هم دارد كه «كلمه اخلاص»، «لااله‏الااللّه‏» است.
فرهنگ انسان زيستن، عزيز بودن، خدايى بودن و خدايى ماندن، براى دين فداكارى كردن و در راه پايدارى دين از خويشتن گذشتن و تمام سرمايه‏هاى حيات را به پاى نگهبانى از دين نهادن و طعمه‏اى براى خويش از حطام دنيا نيندوختن، فرهنگى كه در نهاد و نهان خود عقل و عشق را توأمان دارد و جهاد براى حفظ دين و اصلاح امت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و انجام امر به معروف و نهى از منكر و عدم بيعت با فاسدى فاسق و فاجر را سرلوحه قيام خويش قرار داده است.
بازخوانى و بازكاوى قيام عاشورا، نياز هر زمان آزادگان و انديشمندان و راست قامتان است امروزه همه آنان كه براى زيستن به عزت مى‏انديشند و براى خود ارزش و كرامت نفس باور دارند، مى‏توانند با بينش درست و نگرش نوين، به ابعاد اين حادثه بزرگ بنگرند و به شعارها و اهداف آن توجه كنند و آنچه كه فرآورده آن قيام بزرگ بود را مورد بازبينى قرار دهند و به اين نكته هم توجه كنند كه حادثه سازان چه سودى برده‏اند و چه ثمره‏اى از اين جنايت بى‏نظير به دست آورده‏اند؟!

 



چهارشنبه 14 آبان 1393 

 

ادبیات ملل , با مواد تاریخی می آمیزند و تاریخهای گوناگون ,ادبیات و سبک متفاوت را می آفرینند. تاریخ سکون و عشرت , تخیلات لهو آلود را پدید می آورد. و واژه ها در بستر رخوت می غلطندو...اماادبیات شیعی , ازاقیانوس عواطف و حماسه عاشورا, بهره وری می گردد و به آن وامدار می شود.

ازابتدای واقعه , شاعران شیعی از آن حادثه مدد گرفتند و عناصر تخیل را به آن رویداد مظلومانه , آمیخته و سرشک دیده را با خونهای مطهر, عجین کردند واز شعر شیعی , سلاح بران ساختند.

کمیت اسدی , چکامه های زیبایی دراحیای آن حماسه سرود واز آن , در قصائد خود یاد کرد. قصیده میمه خویش گفته بود:

وقتیل بالطف غودرعنه

بین غوغاءامه وطغام 29

و شهیدی به طف رها شده بود

میان گروهی فرومایه واحمق واوباش

او جبهه معارض حسینی راافشا کرد و نشان داد که چگونه سفلگان و بی هنران , مرکب اهداف زورمداران شدند. پس ازاین سروده بود که امام سجاد(ع) فرمود....



پیش گفتار

بی تردید هر حرکت و جنبشی که با هدف سازمان نوین و نظام جدید و اصلاحات معنوی و یا هر هدف دیگری برپا شود، به دنبال خود تأثیر و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم بر افکار عمومی و اوضاع و شرایط اجتماعی می گذارد. در این میان، تفاوتی میان آن قیامی که با هدف حمایت از حق و اصلاح امور و ایجاد عدالت و رسیدن به فضایل انسانی صورت می گیرد و آن نهضتی که در پی رسیدن به اغراض شخصی و گروهی است، وجود ندارد. اما آن دسته از قیام هایی که در راه فضایل انسانی قرار گرفته اند، محدود به زمان خاصی نبوده و پایدارترند و اساسا شکست در آن ها معنا ندارد، بلکه همواره در خاطره ها زنده مانده و می مانند، هرچند در ظاهر سرکوب شده و قیام کنندگان از میان رفته باشند.

قیام خونین سیدالشهدا علیه السلام ، قیامی است که در ظاهر، روز دهم محرم سال 61 هجری سرکوب گشته و خاندانش را به اسارت بردند و حکّام آن روز جشن پیروزی برپا نموده و رقص شادی نمودند، اما طولی نکشید که شعاع وجودی این نهضت خونین عالم را در نوردید و از فردای عاشورا، صدای عاشوراییان در کوی و برزن ها پیچید و عَلَم پیروزی برافراشت و کاخ بیدادگری را لرزاند. امروز راز این حقیقت را باید در ماهیت این نهضت جست وجو کرد و آن چیزی جز اصلاح امور و احیای فضایل انسانی و کرامت بشری و معامله با وجود رحمانی نبود. چنانکه قائد اعظم این نهضت با صدای رسا فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی و شیعة ابی علی بن ابیطالب.»(1) و اصلاح جامعه از کژی ها و انحرافات، خواسته باطنی هر انسان آزاده ای است و به همین دلیل است که از آن هنگام تا به امروز نهضت عاشورا همواره مورد توجه مشتاقان حقیقت و جویندگان طریقت بوده و هست و هر روز رازی از آن واقعه پررمز و راز برای پویندگان راه کمال و سعادت گشوده شده و چون چشمه سار معرفت الهی همواره می جوشد و تشنگان فضایل انسانی را سیراب می کند.

ما در سال «عزّت و افتخار حسینی» برآنیم که یک بار دیگر به سوی آن دریای معرفت رفته و این بار با رویکردی جامعه شناختی، در ساحل آن دریای موّاج به نظاره نشسته و توشه راه برداشته و ره کمال پیشه کنیم و پیامدهای اجتماعی این نهضت غرورانگیز را برشماریم. باشد که این حرکت ناچیز مقبول اهل نظر افتد.

1. خودآگاهی مسلمانان

تاریخ گواهی می دهد که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، با هدایت الهی و حمایت علوی توانسته بود امتی تربیت کند که به جای دل دادن به شمشیر و دیده به قبرها دوختن «حتی زرتم المقابر» (تکاثر:2) و لب به کاسه شراب داشتن، سر به آستان قدسی ساییده و چونان ملایک لب به ذکر تسبیح گشوده و شب را به قیام و قعود گذرانده و روز را در کنار رحمت الهی و به یاد خدا سر کنند.

اما پس از رحلت جانگداز نگین خلقت، جمعی در سقیفه گرد آمده و سکّان هدایت جامعه نبوی را به ناحق در دست گرفته و با کنار گذاشتن نگار رحمت و جان احمد، کاروان امت را از ره کرامت بازداشته و در مسیر جهالت قرارداده و ره حاکمیت اموی را هموار نمودند و سرانجام، خلافت با لباس سلطنت بر تن ناپاک زاده سفیان فرود آمد و آن زاده کینه چنان وضعیتی را در جامعه اسلامی پدید آورد که حق پرستان و ره پویان طریقت محمدی در اقلیت مطلق قرار گرفته و انسجام و وحدت جای خود را به از هم گسیختگی و پراکندگی داد. مورّخان، مردم زمان امامت حسین بن علی علیه السلام ، را به چند دسته تقسیم می کنند:

دسته اول، که قسمت عمده مردم را تشکیل می دادند، کسانی بودند که در مقابل فساد معاویه سکوت اختیار کرده و به پستی و خواری تن داده بودند. نمونه آشکار این خواری، بیعت با یزید که به شراب خواری و سگ بازی شهره بود به عنوان جانشین معاویه بود.

دسته دوم کسانی بودند که منافع خصوصی خود را بر رسالت و امامت ترجیح می دادند. این دسته بر خلاف دسته اول، فارغ از ظلم و انحراف بنی امیه بودند و آن را احساس نمی کردند.

دسته سوم، ساده لوحانی بودند که تحت تأثیر تبلیغات و عوام فریبی های معاویه، اعمال و رفتار دستگاه بنی امیه را قانونی دانسته، از آن پیروی می کردند؛ چون می دیدند ابن هیثم های شب زنده دار در مدح و منقبت آنان روایت می کنند!

دسته چهارم، کسانی بودند که می پنداشتند امام حسن علیه السلام خلافت را به معاویه واگذار کرده و با وی، به دلیل اوضاع و احوال پیچیده زمان، سازش نموده است. هرچند مردم کوفه از نزدیک در جریان صلح تحمیلی بودند، اما مسلمانان دیگر در سایر مناطق از این موضوع بی خبر بودند.

دسته پنجم، یاران و پیروان واقعی اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام بودند که بسیار اندک بوده و در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی می زیستند و هنگام نهضت و قیام اباعبدالله علیه السلام توان لبیک گفتن را نداشته اند؛ زیرا کوفه تحت کنترل شدید نظامیان عبیدالله فرماندار یزید بود.(2)

به هر حال، وضعیت جامعه اسلامی به گونه ای بود که امام حسین علیه السلام به همراه یاران باوفایش مظلومانه در سرزمین طف به شهادت رسیدند و در این میان حتی بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند نیز از یاری فرزند زهرا علیهاالسلام دریغ نمودند.

اما این وضعیت پس از شهادت شهدای نینوا به یک باره دگرگون گردید و عاشورا امواجی پرتلاطم ایجاد کرد که ابتدا بنی اسد و سپس کوفه را در نوردید و در شام غلغله عجیبی به پا کرد. و در این راستا، سخنان علی گونه زینب علیهاالسلام به هنگام ورود اسرا به دروازه کوفه و خطابه بنیان کن سیدالساجدین علیه السلام در مجلس یزید در شام، نقش برجسته ای داشت.

بشیربن خزیم اسدی، درباره خطابه عقیله بنی هاشم می گوید: «آن روز [ورود اسرا به کوفه] زینب دختر علی، توجه مرا به خود جلب کرد؛ زیرا به خدا قسم زنی باحیاتر و سخنران تر از او ندیده بودم. گویی زبان علی بود که در کام او قرار داشت، همین که با اشاره ای از مردم خواست ساکت شوند، نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ های کاروان از حرکت باز ایستاد. سپس فرمود: "... ای مردم کوفه، ای گروه نادرست و فریبکار و پست، اشکتان خشک نشود ناله تان آرام نگیرد... می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید و چه پیمانی شکستید و چه حرمتی از او دریدید، مصیبتی است سخت، بزرگ، بد، کج، پیچیده، شوم که راه چاره در آن بسته شده است. و در عظمت همچون گستره زمین و آسمان است..." راوی می گوید: به خدا سوگند آن روز مردم را دیدم حیران و سرگردان می گریستند و از حیرت انگشت به دندان می گزیدند. پیرمردی که در کنارم ایستاده بود، آن قدر گریه می کرد که ریشش تَر شده بود و می گفت: پدر و مادرم به فدای شما، پیران شما بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسل هاست، نه خوار می گردد و نه شکست پذیر است.»(3)

آری، با سخنان آتشین زینب کبری، که گویی از حلقوم علی علیه السلام می غرید، مردم خفته کوفه، که غرق در دنیای تاریک خود گشته و انباشت ثروت و دنیاگرایی دیدگانش را از حقیقت پوشانده بود، به یکباره خود را در مقابل سر بریده ای دیده اند که روزی به دور او حلقه می زدند و در پناه او روزگار سر می کردند.

اوج فریادگری عاشوراییان در مجلس شام، اتفاق افتاد؛ آن جایی که یزید به مناسبت فتح و پیروزی از سران و نمایندگان دولت های خارجی دعوت نموده بود تا در جشن شادی با او شریک باشند؛ در آن مجلس، سیدالساجدین علیه السلام خطبه ای خواند که استوانه و پایه های حکومت بنی امیه را لرزاند. حضرت سجاد علیه السلام از درون کاخ ظلمت، طنین دلنواز کلام شهیدان نینوا را به جهانیان رساند. چه خوب و زیبا فرمود خدای بزرگ که «یولج النهار فی اللیل.» (حدید: 6) در آن تاریکی شام، نور حقیقت از زبان امام زین العابدین تابید.

در کتاب نفس المهوم آمده است: یزید در آن مجلس....



از دیدگاه شیعه قیام عاشورا و انتظار موعود به عنوان دو مؤلفه از مؤلفه های مهم فرهنگ تشیع در تداوم و پویایی این فرهنگ نقش اساسی و کلیدی داشته اند. گرچه درباره نقش مثبت انتظار موعود ممکن است برخی تردیدها وجود داشته باشد اما مفهوم شناسی درست ودقیق انتظار و توجه به جایگاه ممتاز و حرکت آفرین آن در مجموعه معارف شیعی این تردیدها رابه راحتی و روشنی برطرف می نماید.
عرصه حکومت و حاکمیت از عرصه های مهم بوده است که نقش قیام عاشورا و انتظار موعود در تداوم و پویایی فرهنگ تشیع در آن به وضوح به چشم می خورد. حرکت شور آفرین امام حسین (ع) برای اصلاح حکومن منحرف و ستم کار یزید الگوی بسیار مناسبی برای شیعیان به وجود آورد تا آنان با بهره گیری از این الگو در همه عصرها و نسل ها، پایا و پویا حضور مثبت خود را در تحولات سیاسی جامعه
اسلامی به مرحله ظهور برسانند، ایجاد و پیروزی انقلاب اسلامی ایران با بهره گیری ازاین الگوی حسینی، و با عنایت به زمینه سازی برای ظهور مهدی موعود (ع) بار دیگر پویا بودن فرهنگ تشیع را پس از قرن ها نشان داد.
حفظ هویت مستقل فرهنگی- اجتماعی شیعه با توجه به فکر و فرهنگ علی (ع) عرصه مهم دیگری است که قیام عاشورا و انتظار موعود در آن نقش بسیار مثبت انجام داده اند. به یقین تمام تحولات فرهنگی -اجتماعی شیعه از تدوین و تألیف هزاران کتاب ارزشمند در رشته های مختلف علوم اسلامی گرفته تا حضور آگاهانه و مسئولانه در صحنه های مختلف وظایف اجتماعی و امدار نقش اثر گذار قیام عاشورا و انتظار موعود در حفظ هویت مستقل فرهنگ تشیع است.
اما تردیدی نیست که بازخوانی قیام عاشورا، و واکاوی فرهنگ انتظار و نگاه نوبه نو به این دو مؤلفه ارزشمند مکتب تشیع، و استفاده های راهبردی از آن ها می تواند پایایی و پویایی شیعه را بیشتر کند و جامعه اسلامی و جهان معاصر را به اهداف برپایی قیام عاشورا و ظهور مهدی موعود (ع) نزدیک نماید. و چنین خواهد شد هرگاه خدا خواهد.






( کل صفحات : 2 )    1   2   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين