زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده

اربعین در راه است

و عزیز دل زهرا، مهـــــــدی(عج)

به گمانم که دعاگوی دل عمه سادات شده



 

پاسخ :

 قبل از پاسخ، ابتدا لازم است معنای قضا و قدر را بیان کنیم. قََدَر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. تقدیر در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش قرار داده است.

قضا یعنی حکم و حتمیت. در نظام آفرینش،‌ موجودات از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به آن جا از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان تحقق یافت،‌ این مرحله را قضا می نامند.

خداوند برای هر موجودی، اسباب هایی قرار داده که هستی و ویژگی‌های موجود بستگی به آن علت‌‌ها دارد. هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و فقط اتفاقی و بی حساب نیست. همان گونه که در بارش برف و باران عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ به انجام آن می کوشد. پس هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.

این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان ناهمگونی ندارد،‌زیرا...



 

اين گفته اگر چه بر سر زبان ها افتاده است و در مجالس عزاداري هم در ذکر مصيبت ها گفته مي شود ، امّا آنچه که در واقع مورّخين و نويسندگان حادثة عاشورا پيرامون آخرين لحظات شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفته اند غير اين است.
و اين نقل را که نتوانستند سر امام ـ عليه السّلام ـ را از جلو ببرند چون پيامبر حلقوم مبارک ايشان را بارها بوسيده بوده است، لذا ناچاراً از پشت، سر مبارک امام را جدا کردند، هيچ نويسنده اي ذکر نکرده است.
بنابراين ماجراي بريدن سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ از پشت نقلاً و عقلاً پذيرفته نيست.
در آخرين لحظات شهادت امام ـ عليه السّلام ـ زرعة بن شريک ضربه اي به کف دست چپ و ضربه اي نيز بر شانة حضرت وارد آورد و امام ديگر توان نشستن را از دست دادند و بر چهرة مبارک به روي زمين افتادند در اين زمان بود که سنان بن أنس به امام حمله کرد و نيزه اي بر پيکر امام وارد آورد و در آن لحظات هر کس به امام نزديک مي شد سنان به او حمله مي کرد و اجازه نمي داد چرا که مي ترسيد سر نازنين امام حسين ـ عليه السّلام ـ را ديگري از پيکر مبارکش جدا کند و نزد اميرش ببرد و بدينسان خودش بر شهادت گاه امام فرود آمد و سر آن حضرت را جدا کرد و آن را به خولي بن يزيد(لعنهم الله) سپرد.(1)
صاحب لهوف سيد ابن طاووس مي نويسد: عمر بن سعد به خولي بن يزيد گفت که سر امام را جدا کند ولي دستانش لرزيد و نتوانست و پس از خولي، سنان بن أنس نخعي از اسبش به زير آمد فضربه بالسيف في حلقه الشريف و هو يقول: «والله انيّ لاحترُّ رأسک و أعلم أنّک إبن رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و خير الناس أباً و أمّاً» ثمّ احترَّ رأسه المقدس المعظَّم: سيد ابن طاووس به صراحت مي گويد: سنان بن أنس (لعنه الله) شمشير خويش را بر گلوي حسين ـ عليه السّلام ـ نهاده و گفت: به خدا سوگند، سر تو را از بدن جدا مي کنم در حالي که مي دانم تو پسر رسول خدا هستي و پدر و مادرت بهترين مردم اند و پس از گفتن اين کلام، سر مقدس آن بزرگوار را از تن جدا کرد.(2)
امّا شيخ مفيد و طبرسي گفته اند: چون خولي بن يزيد اصبحي پيش جست و از اسب به زير آمد تا سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را ببرد لرزه اش گرفت و شمر گفت: خدا بازويت را بگسلاند، چرا مي لرزي! و از اسب پياده شد و سر امام ـ عليه السّلام ـ را خود شمر بريد و تحويل خولي داد.(3)
حتّي صاحب روضة الشهدا مي نويسد: که چون شمر بر روي سينة امام حسين ـ عليه السّلام ـ نشست امام نشانه هاي قاتل خويش را در او ديد و گفت: جايي که تو نشسته اي و جايي که تو قصد بريدن آن را داري جايي است که پيامبر خدا بارها بوسه زده است و امام اجازة نماز خواندن خواست و شمر از روي سينة حضرت بلند شد ولي هنوز امام نماز را تمام نکرده بود که در سجده گاه امام را شهيد کرد و سر ايشان را از بدن جدا کرد.(4) پس به اين گونه تمامي مورخين و نويسندگان، شهادت امام حسين و جدا شدن سر مبارک از تن ايشان را نقل مي کنند و عدّه اي مي گويند آخرين نفر که سر امام را بريد سنان بن أنس بوده و عدّه اي ديگر مي گويند: شمر سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را از تن جدا کرد ولي هيچ اشاره اي به ماجراي بريدن سر از پشت سر نمي کنند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني.
2ـ در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)، شيخ عباس قمي.
3ـ زندگاني امام حسين(ع)، سيد هاشم رسولي محلاتي.
--------------------------------------------------
پی نوشت:
(1) . ابومخنف، مقتل الحسين، ترجمه علي کرمي، قم، مؤسسة مطبوعاتي دارالکتاب جزايري، 1377ش، ص388.
(2) . سيد بن طاووس، لهوف، ترجمه عباس عزيزي، انتشارات صلاة، چاپ اول، 1380ش، ص173.
(3) . شيخ عباس قمي، نفس المهموم، ترجمه آيت الله باقر کمره اي، قم، انتشارات مسجد جمکران، چاپ پنجم، 1374ش، ص458.
(4) . ملاحسين واعظ کاشفي، روضة الشهدا، تهران، 1334ش، ص280.

 



دوشنبه 12 آبان 1393 

 

1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.

محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.

امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند. 1

 

2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.

قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله می‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.



یک شنبه 11 آبان 1393 

شمر خود را به خیام امام(ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟»

 امام حسین(ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.

 حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود.

 گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.

 سخن امام(ع) خطاب به دشمن:

« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است



یک شنبه 11 آبان 1393 

 

 هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام(ع) برادرش عباس را به همراه عده ای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه ی حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند.

  ملاقات امام(ع) با عمرسعد: 

حضرت فرمود:« ای پسر سعد! ایا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟» ابن سعد گفت:« اگر از این گروه جدا شوم، خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم.» حضرت فرمود:« تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد...گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا سوگند چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید.»

 عبیدالله طی نامه ای عمر بن سعد را تهدید به عزل و برکناری کرده، می گوید:« اگر از فرمان من سر باز زنی، مسئولیت لشکر را به شمر بن ذی الجوشن واگذار خواهم کرد.»

  سخن امام حسین(ع) با یارانش 

« ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جز پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن می رساند



 

 تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند.

عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: با سپاهیان خود بین امام حسین(ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطره ای آب به امام(ع) نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه ی فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد: ای حسین!... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!

حضرت فرمود:« خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام(ع) عملی گشت.

  امام حسین(ع) سپاه دشمن را چنین نفرین کرد: 

بار خدایا! باران آسمان را از اینان دریغ کن، و بر ایشان تنگی و قحطی( همچون سالهای قحطی یوسف در مصر) پدید آور و آن غلام ثقفی(حجاج بن یوسف) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند. زیرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند( به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بیت و شیعیان مرا از اینان بگیرد



شنبه 10 آبان 1393 

 سخن برخي مداحان در مورد سه روز تشنگي امام و اصحابشان هرگز مورد تاييد نمي باشد. براي توضيح بيشتر به مطالب زير توجه فرماييد:

جلوگيري از رسيدن آب به خيمه هاي امام حسين
نامه‏اي از عبيداللَّه بن‌زياد به عمر بن‌سعد رسيد كه در آن آمده بود:
امّا بعد، از رسيدن آب به حسين† و يارانش مانع شو، به گونه‏اي كه حتّي يك قطره از آن ننوشند.
پس عمر بن‌سعد، عمرو بن‌حَجَّاج زُبَيْدِي را با پانصد سوار به سوي شريعه فرات روانه كرد تا امام و يارانش را از رسيدن به آب منع كنند. اين جريان [در هفتم محرّم يعني‏] سه روز پيش از كشته شدن حسين بن‌علي‡ اتّفاق افتاد.[1]
به گزارش برخي مقتل‌نويسان پس از آن كه دشمن مانع رسيدن آب به امام حسين† و يارانش شد...



شنبه 10 آبان 1393 

اطلاعات در مورد ايشان, همسر و فرزندانش بسيار اندك است. مجموع اطلاعاتي كه در مورد ايشان از راهها و منابع گوناگون جمع آوري شده است را مي توان اينگونه بيان كرد:
كنية آن حضرت را «أبوالحسن» نقل كرده‌اند اگرچه اين احتمال وجود دارد كه كنيه براي تفأل باشد، اما اين نيز محتمل است كه وي فرزندي بنام «حسن» داشته است. شاهد اين امر روايت احمد‌بن‌‌نَصر بَزَنْطِي از امام رضا† است كه نشان مي‌دهد علي اكبر† كنيزي داشته و از او صاحب فرزند شده است.[1]
افزون بر اين، جملة ديگري از امام صادق †در ادامة زيارت علي أكبر وجود دارد كه ادعاي فوق را بيشتر تقويت مي‎كند، امام صادق† مي‌فرمايد:
« صلّي‌الله عليك و علي عترتك و اهل بيتك و آبائك و أبنائك و اُمّهاتك الأخيار الّذين أذهب اللهُ عنهم الرِّجسَ و طَهَّرهم تطهيراً»[2]
« درود و تحيّات خداوند بر تو و خاندان و خانواده و پدران و پسران و مادران پاك تو باد. همان (خانداني) كه خداوند پليدي را از آنان دور ساخته و پاك و مطهّرشان قرار داده است.»
با دقت در اين فراز از زيارت‌نامه، نكات مهمي به دست مي‌آيد:
الف. در اين زيارت شريف تعبير «ابنائك» به صورت جمع به كار رفته كه طبق قواعد زبان عربي، بر بيش از دو تن صدق مي‌‌كند، در نتيجه مي‌توان اظهار داشت كه علي‌ اكبر †بيش‌ از دو پسر داشته است. (اما در مورد نام و زندگي نامه آنان هيچ اطلاعي در دست نيست).
ب. در اينكه از كلمة «أبنائك» تنها فرزندان صُلبي مراد است، يا همة بازماندگان از نسل آن بزرگوار، اعم از صُلبي و غير صُلبي، دو احتمال وجود دارد. كه احتمال مراد بودن فرزندان غير صُلبي با توجه به استعمال عرفي لفظ «پسر» منتفي است، زيرا در زبان عرف، اين لفظ دلالت بر فرزند صُلبي انسان دارد.[3]
ج. هم چنين اطلاق واژة «عترت» كه به معناي ذُرّيّه و خانواده است، شاهد خوبي بر اين امر است كه علي اكبر تشكيل خانواده داده بود؛ زيرا اگر حضرت خانواده‌اي تشكيل نداده‌ بود، استعمال اين واژه صحيح به شمار نمي‌رفت، و ورود اين جمله در لسان امام† كه آگاه به مفاهيم لغت و قوانين بلاغت و مقتضيات كلام عرب است، قوي‎ترين شاهد بر اين مدعا است.[4]

[1]. بَزَنْطِي از امام رضا† پرسيد: آيا امكان دارد مردي هم زمان با يك زن و «اُمّ‌وَلدِ» پدر آن زن ازدواج نمايد؟ [ امّ ولد كنيزي را گويند كه از صاحب خود داراي فرزند شده باشد.] امام فرمود: اشكالي ندارد. احمدبن‌نَصر بَزَنْطِي گفت: به ما خبر رسيده كه حضرت علي‌بن‌الحسين (امام سجاد†) با دختر امام حسن† و «اُمّ وَلد» پدر او (يعني اُمّ وَلد امام مجتبي) ‌ازدواج نموده است؟ حضرت فرمود: چنين نيست، بلكه وي، دختر امام حسن‌† و اُمّ‌ ولد علي‌بن‌الحسين†‌ ـ كه نزد شما كشته محسوب مي‌شود (يعني همسر حضرت علي‌اكبر) ـ را به ازدواج خود درآورد. (كليني، الفروع من الكافي، ج 5، ص 361 (باب «الرجل يتزوج المرئة و يتزوج ام ولد ابيها). چنان كه گفته شد بر هر كنيزي عنوان «اُمّ ولد» اطلاق نمي‌شود، مگر اينكه آن كنيز از مولاي خود داراي فرزندي شده باشد. اين حديث شاهد روشني است بر اين كه حضرت علي‌‌اكبر† صاحب كنيزي بوده كه براي او فرزند آورده است.(سيد عبدالرزاق مقرم، علي الاكبر، ص19-20)
[2]. ابن‌قولويه، كامل‌الزيارات، ص416.
[3]. سيد عبدالرزاق مقرم، علي الاكبر، ص20-21.
[4]. سيد عبدالرزاق مقرم، علي الاكبر، ص21.

 



چرا امام حسين در روز عاشورا شير شتر به علي اصغر ندادند واورا براي سيراب كردن نزد دشمنان بردند؟

پاسخ: در پاسخ به اين سوال كه چرا در روز عاشورا شير شتر به علي اصغر و ديگران نداند بايد گفت:
اولا موضوع تشنگى و عطش امام حسين(ع) و اصحابشان در كربلا حقيقتي است كه نه تنها مورخان (در اين مورد علاوه بر منابع متعدد تاريخى، مي‌توان به انبوهى از ادبيات شكل گرفته پس از واقعه كربلا نيز اشاره كرد؛ يعنى، موضوع به قدرى مسلّم و جدّى بوده است كه، شاعران نامدار، براساس آن شعر سروده‏اند. براى مطالعه بيشتر ر.ك: 1- طبرى، تاريخ الامم والملوك، (م310)ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش، ج7، ص 2963 به بعد؛ 2- ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، (م 356)، تحقيق سيد احمد صقر، بيروت، دار المعرفة، بى تا، ص84 به بعد؛ 3- أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، 4- البداية و النهاية، (م 774)، بيروت، دار الفكر، 1407ق، ج8، ص 174 به بعد؛ 5- سيد ابن طاووس، اللهوف في قتلى الطفوف، قم، انوارالهدي، 1417ق، ص47 به بعد؛ 6- ابن قولويه قمي، كامل الزيارات، تحقيق: جواد قيومي، نشرالفقاهه، 1417ق؛ 7- علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 45، ص 149 - ج 101، ص 46) از آن ياد كرده اند بلكه امام زمان (عج) نيز...






( کل صفحات : 3 )    1   2   3   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين