زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده
پنج شنبه 29 آبان 1393 

 


فکری برای زخم چشمان ترم کن

فکری به حالِ حالِ از بد بدترم کن

اینگونه میمیرم بدون شک! بیا و ...

فکری برای عاشق دور از حرم کن

بال و پری ده تا بیایم تا تو و بعد ...

... وقتی نشستم روی بامت بی پرم کن

عمری به سر خاک عزایت ریختم من

پس داخل قبرم "تو" خاکی بر سرم کن



پنج شنبه 29 آبان 1393 

درباره وجه استحباب زيارت اربعين، دو امر بيان شده است:
يكي روايت امام عسكري† است كه در آن زيارت اربعين، يكي از علائم مؤمن دانسته شده است و ديگري تعليم زيارت اربعين به صفوان‌ بن‌مهران جمّال توسط امام صادق عليه السلام†.
پرسشي كه در اين باره مطرح است آن است كه آيا وجه و انگيزه استحباب مي‎تواند تنها حضور يك صحابي بر سر قبر امام حسين† عليه السلام در روز اربعين باشد؟ يا در اين روز بايد وقايع مهّم ديگري نيز اتفاق افتاده باشد. بنابراين الحاق سرِ مطهر امام حسين† به بدن و حضور اهل‌بيت‰ ـ كه در ميان آنان امام معصوم يعني امام سجاد† حضور داشت ـ جهت الحاق سر به بدن و زيارت قبر حضرت تنها مي‎تواند وجه استحباب زيارت اربعين را توجيه ‎كند، چنان كه بر اساس گزارش ابن‌شهرآشوب، شيخ طوسي وجه توصية امامان‰ به زيارت اربعين را، مسألة الحاق سر به بدن دانسته است(1)، و مجلسي نيز به نقل از مشهور يكي از وجوه محتمل استحباب زيارت اربعين را همين موارد، بيان كرده است. (2)
منابع
1. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابي‎طالب، ج4، ص85 .
2. مجلسي، بِحار الانوار، ج98، ص 334.





در زيارت عاشورا به امام حسين عليه‌‌السلام اين‌‌گونه خطاب مي‌‌كنيم: «و الوتر الموتور». وتر، به معناي «تنها و يكتا» و موتور، «تنها شده» است. يك احتمال درباره اين معنا، يگانگي، منحصر به فرد بودن و بي‌‌بديل بودن است. احتمال ديگر اين است كه آن حضرت تنهاست و در اين تنهايي، «موتور» است؛ يعني حضرت با نقشه و برنامه‌‌ريزي، تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشيم كه درگيري سيدالشّهدا عليه‌‌السلام، مخفيانه نبود كه مسلمانان از آن بي‌‌خبر باشند. يزيد بعد از مرگ معاويه، به استاندار مدينه نامه نوشت كه بايد از حسين، بيعت بگيري و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بيعت نكرد و با تدبير از مدينه خارج شد و در مكه براي مسلمانان دعوت‌‌نامه نوشت و آنها را مطلّع كرد و علاوه بر اين، مكه، محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آن جا منتشر مي‌‌شد و بعد هم يزيد، عده‌‌اي را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصيه كرد كه حتّي اگر دست حضرت به پرده كعبه بود، او را بكشيد. از اين رو، آن حضرت در 8 ذي‌‌الحجّه در حالي‌‌كه همه مُحرِم مي‌‌شدند، كاملاً با سر و صدا و با حالتي كه همه متوجه باشند، از مكه خارج شد و با صراحت اعلام كرد: كسي كه حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهياي لقاي خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.1
از آن طرف، مردم كوفه هم از خروج امام از مدينه و حركت به سوي مكه، مطّلع شدند؛ نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نيز سفير فرستاد؛ پس به گونه‏اي نبود كه مردم مطّلع نباشند؛ هم مردم حجاز، مدينه، بصره و هم مردم كوفه، مطّلع بودند و کم و بيش، تمام مناطق اسلامي مطّلع شده بودند كه چنين حادثه‌‌اي در شرف اتّفاق است و امام با يزيد، بيعت نكرد...


عوامل تنهايي ولي خدا:

1. شبهه‌‌ها و فتنه‌‌ها

2. جعل شخصيت در مقابل اهل بيت عليهم‌‌السلام

3. بالا بودن هدف در دستگاه اولياي الهي.
4. نبود تزوير در منطق اولياي الهي5. رنگين‌‌تر بودن سفره جبهه مقابل

5.علاقه به دنيا

6.جمع بين دنيا و آخرت

که در ادامه مطلب بطور مفصل توزیح داده شده است...

 



پنج شنبه 29 آبان 1393 

1. اتمام حجت

در نهضت عاشورا امام حسين (عليه السلام) و يارانش پيش از آن كه جنگ درگيرد و دست دشمن به خون پاك آنان آلوده شود اتمام حجت مي كردند و با آيات بيّنات راه صحيح وحق را به آنها نشان مي دادند تا مبادا كسي از روي جهالت خود را دچار عذاب الهي كند.

در روز عاشورا حضرت ضمن خطبه اي كه ايراد كرد، اين گونه فرمود:

 «به نسبت و تبار من بنگريد؛ آن گاه به وجدان خويش باز گرديد و خود را سرزنش كنيد، ببينيد آيا كشتن من و هتك حرمتم براي شما رواست؟ آيا من پسر دختر پيامبرتان نيستم؟ آيا من پسر وصي و عموزاده پيامبر نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا و جعفر طيّار، عموي من نيستند؟ آيا اين سخن پيامبر به گوشتان نرسيده كه فرمود: اين دو [حسن و حسين] سرور جوانان بهشتند؟.... آنچه مي گويم حق است و تاكنون دروغي نگفته ام. اگرمي پنداريد دروغ مي گويم از جابر بن عبدالله انصاري، ابوسعيد خدري، سهل ساعدي، زيدبن أرقم و أنس بن مالك بپرسيد كه مي گويند اين سخن را از پيامبر درباره من و برادرم شنيده اند. آيا اين كافي نيست كه دست به كشتنم نيالاييد؟».

2. افشاگري

در حادثه كربلا يكي از رسالت هاي بازماندگان حادثه افشاگري عليه دشمن بود وضربه زدن به رژيم اموي از طريق تبيين آنچه در كربلا گذشت. نقش امام سجاد(عليه السلام) وحضرت زينب در اين ميان حائز اهميت بود.

امام در نطقي كه در كوفه داشت، در حضور انبوه مردم اين گونه خود را معرفي كرد: «اي مردم! هركس مرا مي شناسد، كه شناخته است و هر كس مرا نمي شناسد، من علي بن الحسين هستم، پسر آن كه حرمتش را زير پا نهادند و نعمت را از او سلب كردند، مالش را به غارت بردند، خانواده اش را به اسارت گرفتند، من پسر كسي هستم كه بي گناه او را در كنار شط فرات سر بريدند».

3. ريشه عاشورا در سقيفه

عاشورا در واقع تجلي نهايت دشمني هاي امويان با اهل بيت عصمت و طهارت بود كه با هم دستي همه عوامل پيدا و پنهان شكل گرفت، اگر وصيت پيامبر(ص) درباره سرنوشت مسلمين پس از خودش عمل مي شد و ولايت حاكميت مي يافت. آن بدعت ها، رجعت ها و شعله ور شدن آتش كينه و عداوت بازماندگان احزاب شرك و ضربه خوردگان ازتيغ اسلام بروز نمي يافت، شهادت امام حسين (عليه السلام) و يارانش در عاشورا برگي ديگر از آن ستم نخستين بود، تيري كه روز عاشورا بر قلب حسين (عليه السلام) نشست و خون حضرت را برزمين ريخت، درواقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

اين كه يزيد پس از كشتن امام (عليه السلام) مغرورانه مي گفت: كاش اجدادم و نياكانم بودندو شاهد اين انتقام گيري بودند، نشانه ديگري از همين كينه ديرينه است.

4. عبرت آموزي

حادثه كربلا، يكي از حودث الهام بخش و عبرت آموز است، در عين حال كه براي همه حق جويان و عدالت خواهان و مبارزان راه حق و آزادي يكي از غني ترين منابع الهام بخش است، از نگاه ديگر، يكي از تلخ ترين حوادث و دردناك ترين فجايعي است كه در تاريخ اسلام به دست امت پيامبر پديد آمد و جا دارد دقيقاً مطالعه و عوامل بروز اين حادثه تلخ ريشه يابي شود.

مقام معظّم رهبري فرموده اند: «ملت اسلام جا دارد فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر كار كشوراسلامي به جايي رسيد كه همين مردم مسلمان از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان، قاري شان گرفته تا اجانب و اوباش در كوفه و كربلا جمع شدند و جگرگوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيدند! خوب، بايد آدم به فكر فرو رود كه چرا اين طوري شد؟... كار به جايي برسد كه جلوي چشم مردم حرم پيامبر را بياورند توي كوچه و بازار به آنها تهمت خارجي بزنند».



 

1. امر به معروف و نهي از منكر

در قرآن كريم و منابع روايي ما از اين اصل به عنوان يكي از مهم ترين فرايض، بلكه برترين فريضه ياد شده كه در صورت فراهم شدن شرط بر همگان واجب است.

امام حسين (عليه السلام) در ضمن بيان انگيزه هاي قيام خويش به اين امر مهم اشاره مي كند و مي فرمايد: «اريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر».

2. اصلاح

جامعه اي كه دچار انحطاط شده و از ملاك هاي ارزشي فاصله بگيرد، دچار فساداست. خصوصاً جامعه اي كه در رأس قدرت افرادي باشند كه خود از جامع ترين مظاهر فساد از هر حيث باشند، چنين جامعه اي نياز به اصلاح دارد و بر آگاهان و دلسوزان جامعه خصوصاً ائمه دين واجب و فرض است كه ساكت ننشينند و به اين امر مهم قيام كنند. حركت امام حسين (عليه السلام) از نوع همين حركت اصلاح گرانه بود و خود در سخن معروف خويش به آن اشاره مي كند، آن جا كه مي فرمايد: «انّما خرجت لطلب الاصلاح في اُمه جدّي».

3. جهاد

در عصر امام حسين (عليه السلام) مردم گرفتار حكومت ظالم و فاسدي شده بودند كه براي مقدسات ديني و اسلام و مسلمانان حرمتي قائل نبود و اسلام در چنين شرايطي در معرض نابودي بود. امام حسين (عليه السلام) قيام بر چنين حكومتي را واجب مي ديد و با امتناع ازبيعت با يزيد به مكه رفت و از آن جا به كوفه عزيمت كرد تا شيعيان را در جهاد بر ضد ستم رهبري كند.

خود حضرت در ديداري كه با فرزدق در مسير كوفه داشت، ضمن برشمردن فسادهاي حكومت امويان و تعطيل حدود الهي و رواج مي خواري و غارت اموال مردم فرمود: «من سزاوارترين كسي هستم كه به ياري دين خدا برخيزم و شريعت مطهر او را عزيز بدارم و در راه او جهاد كنم تا كلام الهي برترين شود».

4. عدالت خواهي

پيام عاشورا دعوت از انسان ها براي تلاش در راه اقامه عدل و قسط است، زيرا بدون حيات اجتماعي مبتني بر عدل همه ارزش ها تباه مي شود و زمينه مرگ دستورهاي ديني و آيين الهي فراهم مي آيد.

امام حسين (عليه السلام) در يكي از سخنراني هاي خويش با استناد به فرمايش حضرت رسول (ص) كه قيام عليه سلطه جابرانه را لازم مي شمارد، خود را شايسته ترين فرد براي قيام جهت تغيير حكومت و ساختار سياسي معرفي مي كند.

اين هدف در سخن ياران امام (عليه السلام) نيز ديده مي شود، مسلم بن عقيل پس ازدستگيري خطاب به ابن زياد فرمود:

 «ما آمده ايم تا به عدالت فرمان دهيم و به حكم قرآن فرا بخوانيم».

5. عزت خواهي

امام حسين (عليه السلام) مرگ در راه مبارزه با ستم و عدوان را سعادت مي داند و زندگي دركنار ستمگران را مايه ننگ و ذلت مي شمرد: «لا أري الموت الاّ سعاده والحياه مع الظالمين الاّ بَرَماً».

6. هجرت

قرآن كريم از مهاجران به عظمت ياد مي كنند. در تاريخ اسلام نيز مهاجران به حبشه و يثرب موقعيت و احترام داشتند و هجرت يك ارزش مكتبي به حساب مي آمد وروي همين حساب مبدأ تاريخ قرار گرفت.

در نهضت عاشورا نيز امام حسين (عليه السلام) براي مقابله با حكومت جور، براي امر به معروف و نهي از منكر و در راه احياي دين دست به هجرت زد و مدينه را به قصد مكّه و مكّه را به سمت عراق پشت سر نهاد، حضرت هنگام خروج از مدينه آيه «فخرج منها خائفاً يترقّب قال رب نجّني من القوم الظالمين» را تلاوت كرد كه به هجرت حضرت موسي (عليه السلام) از ظلم و ستم فرعون مربوط مي شود.



پنج شنبه 29 آبان 1393 



1. احياي كتاب و سنت

در سخنان سيدالشهدا (عليه السلام) نمونه هايي از مرگ سنت ها و حيات بدعت ها و جهالت ها و نيز جملاتي از احياگري به اصول و ارزش هاي فراموش شده و از دست رفته وجود دارد:

حضرت در نامه اي خطاب به مردم بصره مي نويسد: «من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر فرا مي خوانم، سنت مرده و بدعت زنده شده است، اگر سخنم را بشنويد و فرمانم را پيروي كنيد، شما را به راه رشد هدايت مي كنم».

2. احياي دين

سيدالشهدا(عليه السلام) مرگ در راه حق و احياي آن را زندگي مي شمرد و در اين راه باكي از شهادت نداشت، اين سخن از اوست: چه آسان است مرگ در راه رسيدن به عزّت و زنده كردن حق.

حضرت ابوالفضل (عليه السلام) نيز در رجزي كه در روز عاشورا، پس از قطع شدن دست راست خويش خواند بر مسئله حمايت از دين تأكيد داشت: «والله ان قطعتم يميني انّي أحامي أبداً عن ديني».

3. احياي نماز

امام حسين (عليه السلام) و ياران باوفايش در نهضت عاشورا به نماز و اقامه آن اهميت بسياري مي دادند، مهلت شب عاشورا به خاطر همين بود، عشق به نماز و دعا و استغفار دردل امام (عليه السلام) آن چنان بود كه به برادرش عباس (عليه السلام) فرمود: «از اين گروه بخواه تا نبرد را به فردا بيندازند و امشب به تأخير افتد، باشد كه به نمازو دعا و استغفار بپردازيم، خدا مي داند كه من پيوسته علاقه به نماز و تلاوت آيات الهي داشته ام».



جلوه‏ اي زيبايي و نمادهي جمال در آينه كربلا بسيار است كه به برخي از آنها اشاره ميشود:

1. تجلي كمال آدم‏
اينكه انسان تا كجا ميتواند اوج بگيرد، و خدايي گردد و فاني در او، در «ميدان عمل» روشن ميشود. كربلا نشان داد كه سقف تعالي انسان و آستانه رفعت روحي و تصعيد وجودي و ظرفيت كمال جويي و كمال يابي او تا كجا است. پرونده آن حماسه نشان داد «كه تا چه حد است مقام آدميت». اين نكته بري جويندگان ارزش‏ها بسي زيبا است و معيار!


2. تجلي رضا به قضا
در مقامات و مراحل عرفاني و سلوك، رسيدن به مقام «رضا» بسي دشوار و ارجمند است. اگر حضرت زينب، حادثه كربلا را زيبا ميبيند، به دليل بروز اين شاخصه متعالي در عملكرد ولي خدا سيدالشهدا(ع) و ياران و دودمانش است.
به راستي كه حسين بن علي(ع) در ميان آنان - كه يكي به درد يا درمان و يكي به وصل يا هجران ميانديشيد و آن را ميپسنديد - «آنچه را جانان پسندد» ميپسنديد. كربلا تجليگاه رضي انسان به قضي خدا بود. آن حضرت در واپسين لحظات حيات در قتلگاه، چنين زمزمه ميكرد:
«الهي رضي بقضائك». خواهر خويش را نيز به همين نكته توصيه كرده بود: «ارضي بقضاء الله».
اين مرحله از عرفان؛ يعني
...

بقیه در ادامه مطلب...



 

دين حق در انزوا مي ماند اگر زينب نبود *** پرچم ناحق به پا مي ماند اگر زينب نبود

برد پيغام حسين از كربلا تا شام شوم *** كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

از گلستان حسيني از هجوم زاغها *** صد چمن گل زير پا مي ماند اگر زينب نبود

با نوايش نينوا را زنده و جاويد كرد *** نينوا هم بي نوا مي ماند اگر زينب نبود

گر چه تاريخ از صداي كربلا بيدار شد *** كربلا هم بي صدا مي ماند اگر زينب نبود

زينت اشعار سائل نام نيك زينب است *** شعر او بي محتوا مي ماند اگر زينب نبود[35]

خطبه غرٌاي حضرت زينب (سلام الله عليها) در كوفه، آن چنان مردم را منقلب و يزيديان را رسوا كرد كه تا چند لحظه ديگر ادامه مي يافت مردم عليه ابن زياد قيام مي كردند. اين گزارشي است كه مأموران اطلاعات ابن زياد داده اند.

راوي گويد: بعد از خطبه حضرت زينب (سلام الله عليها) مردم كوفه را ديدم كه حيرت زده دستان خود را به دندان مي گزند. پيرمرد سالخورده اي چنان مي گريست كه محاسن سفيدش از اشك تر شده بود و دست به آسمان برداشته بود و مي گفت: «پدر و مادرم فداي شما باد...»[36]

مجموع اين امور باعث شد كه يزيد از داستان كربلا به ظاهر اظهار ندامت كند و تقصير را به گردن ابن زياد و امثال آن بيندازد، با اينكه بعد از قضيه عاشورا ابن زياد وقتي به شام آمد يزيد، مال فراوان به او بخشيد و وي را نزد خود نشانيد و به حرمسراي خود برد و با هم شراب خوردند. وي در حال مستي، اين اشعار را مي خواند:

اسقني شربة تروي مشاشي ***** ثم مل فاسق مثلها ابن زياد

صاحب السرّ و الامانة عندي ***** و لشديد مغنمي و جهادي

قاتل الخارجي اعني حسيناً ***** و مبيد الاعداء و الاضداد

به من شراب بنوشان تا درونم را سيراب كند. آن گاه روي گردان و مانند آن به ابن زياد بنوشان

ابن زيادي كه صاحب اسرار و امانت من است، براي اين كه پيروزي و جهادم كامل شود.

كشنده مرد خارجي يعني حسين [عليه السلام] و نابود كننده دشمنان و مخالفان من.

ولي عوامل پيش گفته، يزيد را وادار كرد كه برعكس حالت مستي خويش اظهار پشيماني كند و لعن و نفرين نثار ابن زياد كند. اكنون به نمونه هايي در اين باره توجه شود::

1. طبري مي نويسد: «فسرّ بقتلهم أوّلاً و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثمّ لم يثبت إلاّ قليلاً حتي ندم علي قتل الحسين»؛ در مرحله اول، يزيد از كشته شدن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد و منزلت و مقام عبيد الله نزد او بالا رفت؛ ولي مدّت كمي نگذشت كه از قتل حسين [عليه السلام] پشيمان شد و آه و نفرين را متوجه ابن زياد كرد: «لعن الله ابن مرجانة فبغّضني إلي المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البَرّ و الفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسيناً»ُ[[38؛ خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را كه من را نزد مسلمانان مبغوض كرد و دشمني با من را در دلهاي آنها كاشت تا آنجا كه نيك و بد، من را به علت بزرگ شمردن (گناه) قتل حسين [عليه السلام] مبغوض (و دشمن) مي دارند.

2. سيوطي مي نويسد: «فسرّ بقتلهم اوّلاً ثمّ ندمّ لمّا مقته المسلمون علي ذلك و ابغضه الناس و حقّ لهم أن يبغضوه»[39]؛ اوّلاً (يزيد) با كشتن حسين [عليه السلام] و يارانش خوشحال شد، ولي وقتي مسلمانان به سبب اين قتل با او بد شدند و از وي نفرت پيدا كردند پشيمان شد، البته حق مسلمانان بود كه به دليل اين جنايت بزرگ او را مبغوض و منفور بدانند.»

3. فرهاد ميرزا مي نويسد: «چون سر امام حسين (عليه السلام) را به شام آوردند نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودي كرد و براي وي جوايز و هدايايي فرستاد. اندكي كه از ماجرا گذشت. نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مي دهند؛ در نتيجه از كرده و گفته خود پشيمان شد و مي گفت: «خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آن چنان بر حسين [عليه السلام] سخت گرفت كه راه مرگ را آسان تر شمرد و شهيد شد.»[40]

و مي گفت: «مگر در ميانه من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمني مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟!»

از نمونه هاي فوق، اين نكات به دست مي آيد:

1. يزيد به قتل حسين و ياران او كاملاً راضي بوده است؛ از اين رو به ابن زياد جوايز فراوان داد و وي را تشويق كرد.

2. عواملي در كار بود كه مردم را آگاه كرد و نفرت يزيد و يزيديان را در قلب آنان كاشت.

3. يزيد بعد از اين تحول، اظهار پشيماني كرد، آن هم نه واقعاً و از ته دل بلكه در واقع، اظهار ندامت، جنبه سياسي داشت؛ يعني تلاش كرد جلو نفرت مردم و رسوايي خود را بگيرد.

[35]. شاه رجبيان.

[36]. الاحتجاج، طبرسي، انتشارات اسوه، قم، ج 2، ص 109.

[37]. تذكره الخواص، سبط بن الجوزي، مؤسسه آل البيت، ص 146.

[38]. تاريخ طبري، همان، ج 5، ص 255.

[39]. تاريخ الخلفاء، همان، ص 208.

[40]. قمقام زخّار، فرهاد ميرزا، انتشارات اسلامية، تهران، ص 577.

 



زیارت عاشورا نسخه پی دی اف(PDF)

با عرض سلام خدمت بازدید کننده های وبلاگ در این پست نسخه دوم فایل پی دی اف زیارت عاشورا را براتون آماده کردم.

 

مزایای نسخه دوم:

گرافیکی تر شدن

فونت های بهتر

رنگ آمیزی بهبود یافته

اضافه شدن فضیلت خواندن زیارت عاشورا

در قسمت زیر می توانید عکس هایی از این زیارت را مشاهده نمایید.

 

**جهت دیدن عکس ها با کیفیت بهتر روی آنها کلیک نمایید.

 

لینک دانلود

دانلود

 

نرم افزار  مشاهده و خواندن فایل های pdf

دانلود - 75.9 مگابایت

هزینه : 14 صلوات

 






( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين