زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده

در منابع تاريخي به همراه نام برخي از ياران امام حسين(ع) آمده است كه اين گروه از موالي بوده‌اند. موالي به كساني اطلاق مي‌شود كه تحت حمايت يكي از قبيله‌هاي عرب در مي‌آمدند تا در سايه حمايت آنان بتوانند از حقوق شهروندي خود بهره‌مند گردند. اين‌گونه افراد (موالي) را ايرانيان، ساير افراد ملل مغلوبه، و يا حتي اعرابي تشكيل مي‌دادند كه داراي قوم وقبيله‌اي نيرومند نبودند تا بتوانند از حقوق اوليه خود در برابر اقوام قوي و بزرگ دفاع كنند لذا با بستن پيمان ولاء با اقوام بزرگ‌تر يا قوي‌تر زير چتر حمايتي آنان قرار مي‌گرفتند.
با توجه به نكته فوق(كه موالي فقط بر ايرانيان اطلاق نمي‌شد) بايد گفت: در ميان اسامي ياران امام حسين(ع) به 15 و يا 17 مورد از موالي برخورد مي‌كنيم كه مي‌توان به جرات گفت تعداد آنان به مراتب بيش از اين تعداد بوده اما بدليل موقعيت پست و پائين اجتماعي آنان در هيچ منبعي از آنان ياد نشده است.
با توجه به نكات فوق بايد گفت: پس از بررسي در منابع كهن تاريخي و حتي پس از آن در منابع متاخر ايراني نيز تصريحي مبني بر حضور ايرانيان در كربلا بدست نيامد.
تنها در 2 كتاب متاخر به حضور يك ايراني (آن هم به قرينه نام وي كه به ايرانيان شباهت دارد)به نام پيروز (يا: پيروزان، فيروز، فيروزان) در كر بلا اشاره شده است كه هيچ‌گونه اعتبار و سنديتي ندارند. اين كتب عبارتند از:
1- امام حسين و ايران،‌ نوشته كورت فريشلر،‌ ترجمه: ذبيح الله منصوري،‌ انتشارات جاويدان، 1373ش، چاپ دهم. اين كتاب حالت رُمان دارد. نويسنده آلماني اين كتاب هيچگونه استناد معتبري براي مطالب خود ارائه نكرده است و معلوم نيست اين اطلاعات را از چه منبعي به دست آورده است.
2- روضه الشهداء، نويسنده اين كتاب نيز از حضور شخصي ايراني به نام فيروز يا پيروز در كربلا خبر مي‌دهد. و به تبع اين دو كتاب، كتاب ديگري نيز بدون ذكر مشخصات وي تنها به ذكر نام «پيروزان» اشاره و وي را از شهداي كربلا دانسته است.

 



زخم‎هاي بدن امام†
مورخان، تعداد زخم‏هاي بدن امام حسين عليه السلام را گوناگون نوشته‎اند.
1ـ از امام صادق عليه السلام نقل شده كه تعداد زخم‎هاي امام، 33 زخم نيزه و 34 ضربة شمشير[1] و در روايت ديگري از ايشان، 33 زخم نيزه و 44 زخم شمشير و تير [2] و در روايت سوم از امام صادق ع بيش از ‎هفتاد ضربة شمشير[3] بوده است.
2ـ در روايتي، از امام باقر عليه السلام، تعداد جراحات وارده، بيش از320[4] و در خبر ديگري از آن حضرت، 63 ضربة شمشير يا نيزه و يا تير نقل شده است.[5]
3ـ در روايتي از امام سجاد عليه السلام تعداد جراحات، 40 ضربه شمشير و زخم نيزه نقل شده است.[6]
4ـ برخي منابع، بيش از 110 زخم در اثر اصابت تير، نيزه و ضربة شمشير در بدن يا پارگي در لبا‎س حضرت نوشته‎اند.[7]
5ـ برخي ديگر، 120 ضربه شمشير، 6 سنگ نوشته‎اند.[8]
6ـ ابن‌سعد (مورخ مشهور اهل‌سنت)، 33 زخم، نوشته است.[9]
7ـ علي‌بن‌محمد عمري و ابن‌عنبه (م 828 ق) دو تن ديگر از مورخان و دانشمندان قرون گذشته، 70ت زخم[10] نوشته‎اند.
8 ـ سيد‌بن‌طاووس (عالم و دانشمند بزرگ شيعه)، براي امام در حال مبارزه، 72 زخم[11] و بعد از شهادت امام، نزديك به 180 زخم[12] نيزه، تير، شمشير و سنگ را گزارش كرده است. گزارش‎ها در اين مورد، آن قدر متفاوت است كه به آساني نمي‎توان يكي را ترجيح داد ‌. به نظر مي‎رسد كه تعداد جراحات، بيش از 100 زخم بوده است، و شايد برخي از ارقام ناظر به كثرت جراحات امام بوده است، نه رقم دقيق، چنان‌كه در برخي گزارش‎ها اين امر چنين تأييد شده است كه آن قدر تير بر بدن امام† اصابت كرده بود كه بدنش پوشيده از تير شده بود.[13]
-------------------------------------------------------
[1] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص453.
[2] . قاضي نعمان مغربي، شرح الاخبار، ج3، ص164 .

[3] . شيخ طوسي، الامالي، ص677، مجلس37، ح 10. [4] . شيخ صدوق، الامالي، مجلس31، ح1، ص228؛ ابن‌فتال
[5] . مجلسي، بِحار الانوار، ج 45، ص 92، ح 36.
[6] . قاضي نعمان مغربي، دعائم الاسلام، ج2، ص 154.
[7] . قاضي نعمان، شرح الاخبار، ج3، ص 164؛ طبري، دلائل‌الامامة، ص72 .
[8] . حميد‌بن‌احمد مُحَلّيٰ، الحدائق الْوَردِيَّة، ج1، ص 213.

[9] . ترجمة‌الحسين و مقتله، فصلنامه تراثنا،‌ شماره10، ص 184.
[10] . محمد‌بن‌علي‌ علوي (عمري)، اَلْمُجْدِي في انساب الطالبيين، ص194-195.
[11] . اَلْمَلْهُوف عَليٰ قَتْلَي الطُّفُوف، ص172.
[12] . سعد السعود، ص136 .
[13] . ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابي‌طالب، ج4، ص120.

 



پنج شنبه 15 آبان 1393 
چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با توجه به نزديكي به آب از حفر چاه براي رفع تشنگي خودو ياران و اهل حرم خودداري كردند؟

پاسخ: موضوع تشنگى و عطش امام حسين(ع) و اصحابشان در كربلا حقيقتي است كه نه تنها مورخان[1] از آن ياد كرده اند بلكه امام زمان (عج) نيز در زيارت ناحيه مقدسه به آن اشاره نموده، مي‌فرمايند:«فَمَنَعُوكَ الماءَ وَ وُرُودَه»«پس آب و ورود بر آن را بر تو ممنوع كردند». براى كسى كه اندكى در منابع تاريخى و ادبى سير كند، ترديدى باقى نمى‏ماند كه يكى از ويژگى‏هاى واقعه عاشورا، محدوديت آب براى اهل بيت(ع) بوده است. مدّت زمان محاصره و قطع راه ارتباط با آب از روز هفتم محرم بوده است؛ و در اين فاصله امام حسين(ع) به طرق گوناگون آب مورد نياز اردوي خويش را تامين مي كرده است. بنابر روايت ابن اعثم و ابن شهراشوب، امام حسين(ع) در جلوي خيمه چاهي حفر كرد كه آب گوارايي داشت. ابن اعثم در اين باره اظهار مي دارد كه: «چون عطش بر ايشان غالب گشت حسين(ع) تبري برگرفت و از سمت خيمه زنان نوزده گام به سوي قبله رفت، و زمين را كند. چشمه آبي ظاهر شد، ‌آبي گوارا و شيرين. سپس به اصحابش دستور داد آب بخورند و مشك‌ها را پر كنند».[2]
حفر چاه با آبي گوارا به دست مبارك امام با توجه به مقام امامت آن حضرت امري طبيعي بود؛ زيرا بنابر رواياتي، مردم آن عصر بين آن حضرت و گوارايي و بركت آب، ارتباطي معنادار قايل بودند. بنابر روايت ابن عساكر امام حسين هنگامي كه از مدينه به مكه مي‌رفتند با عبدالله بن مطيع برخورد كردند كه در حال حفر چاهي بود. ابن مطيع به امام عرض كرد: «اين چاه را من به آب رسانده ام و امروز ابتداي آب دهي آن است كه با دَلْو خارج مي‌شود پي اي كاش براي ما در آن از خدا بركت مي‌خواستي». امام فرمودند: «‌از آب آن بياور»‌ وي نيز چنين كرد و آن حضرت آشاميد و مضمضه نمود سپس آب را به چاه برگرداند. پس آب چاه گوارا و زياد شد.[3]
نتيجه اينكه: امام حسين وقتي كه مشاهده كرد كه دشمن بين او و آب حايل شده است آب مورد نياز اردوي خود را از طريق حفر چاه تامين نمود. و اين مطلب‌ از گزارشي كه براي عبيدالله بن زياد فرستاده اند به خوبي معلوم مي‌شود. او طي نامه اي به عمر سعد مي نويسد: «اما بعد به من چنان رسانيده اند كه حسين و ياران او چاه كنده و آب بر مي‌دارند، لذا آنان را هيچ فروماندگي نيست. چون بر مضمون نامه وقوف يابي بايد كه حسين و ياران او را از كندن چاه منع كني و نگذاري كه به آب دست يابند».[4]
براي ما به درستي معلوم نيست كه سرنوشت چاه چه شده است. اما با توجه به اينكه امام حسين(ع) 30 تن از سواران و 20 تن از پيادگان سپاه خود را به فرماندهي برادرش حضرت عباس(ع) جهت آوردن آب به سوي فرات فرستاده و آن‌ها با درگيري با محافظانِ شريعه فرات موفق شدند 20 مشك آب براي امام و يارانش بياورند مي توان به اين نتايج رسيد:
1- امكان استفاده از چاه (حفر شده توسط امام) وجود نداشته و الا معنا نداشت كه امام ياران خود را براي آوردن تنها 20 مشك آب به سوي فرات بفرستد.
2- از اينكه 50 تن از ياران امام به سمت فرات حمله مي‌كنند و حتي با لشكر دشمن درگير مي‌شوند، اما اقدام به كندن چاه نمي‌كنند مي‌توان استفاده نمود كه امكان حفر مجدد چاه هم وجود نداشته، زيرا اگر چنين امكاني وجود داشت ياران امام به جاي درگيري با لشكر دشمن در شريعه فرات براي حفر چاه با آنان درگير مي‌شدند.
3- با رسيدن نامه عبيدالله مبني بر منع امام حسين از حفر چاه آنان با حساسيت ويژه‌اي تكرار نشدن اين عمل را به هر قيمت ممكن دنبال مي‌كردند تا آنجا كه اصحاب امام به شريعه فرات دست يافته آب بر مي‌دارند اما ديگر سخني از حفر چاه در تاريخ نمي‌آيد.



پنج شنبه 15 آبان 1393 

هيچ روايتي درباره طبل زدن در ايام محرم وجود ندارد.

براي رسيدن به علت شيوع اين مسئله در مراسم عزاداري بايد به مطالب زير توجه نمود:
عزاداري در عصر آل‌بويه
يكي از مهم‌ترين مراحل عزاداري امام حسين ـ ع ـ ، دورة قدرت يافتن سلسلة آل‌بويه در قرن چهارم هجري مي‌باشد؛ كه اوج گسترش تشيّع است. در اين قرن حكومت‌هاي شيعي چون: زيديان يمن، حمدانيان در شمال عراق، فاطميان در مصر و آل‌بويه در عراق به روي كار آمدند. عزاداري امام حسين ـ ع ـ براي نخستين بار در اين قرن، در قلمروي حكومت آل‌بويه و تحت حمايت آنان به صورت علني و عمومي در كوچه و بازار برگزار شد. با توجه به نظامي بودن آل بويه آنان براي خبر كردن مردم و جمع كردن آنان از طبل كه وسيله شايع ميان لشكرها براي جمع نمودن سربازان بود، استفاده كردند.مورّخان اسلامي به خصوص مورّخاني كه وقايع را به ترتيب سنواتي نوشته‌اند، از جمله: ابن‌جوزي،[1] ابن‌كثير،[2] ابن‌اثير،[3] يافعي[4] و ذهبي[5] در ضمن وقايع سال 352 ق و سال‌هاي بعد از آن، چگونگي عزاداري شيعه را در روز عاشورا نوشته‌اند.
دسته‌هاي سينه‌زني شكل جديد عزاداري بود كه در عصر آل‌بويه به مراسم سوگواري امام حسين ـ ع ـ افزوده شد. معزّ‌الدوله در سال 352 ق دستور داد، روز عاشورا تعطيل شود. آن روز شيعيان به صورت دسته جمعي با حالت غم و اندوه به سر و روي خويش كاه و خاكستر مي‌پاشيدند و به سر و سينه مي‌زدند و اشعاري در عزاي امام حسين مي‌خواندند و خيابانهاي شهرها را مي‌گشتند. همچنين در اين روز مردم از تهية غذا براي خويش خودداري مي‌كردند. از اين رو نيكوكاران، احسان و اطعام مي‌دادند. تنها آلتي كه از آن در اين نوع دسته‌ها نام برده شده طبل است.

[1] ـ ابن‌جوزي، اَلْمُنْتَظِم في تاريخ الامم، ج14، ص150.
[2] ـ ابن‌كثير، البداية و النهاية، ج11، ص276.
[3] ـ ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج5، ص331.
[4] ـ يافعي، مِرآةُالجِنَان، ج2، ص347.
[5] ـ ذهبي، تاريخ‌الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، ج27 (حوادث و وفيات 380ـ 351)، ص11.

 



 

اي اتصال نوري ما تا خدا حسين

بي تو نبود خلقت ما كيميا حسين

اي نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتي شهود خلق وعيان شدخدا حسين

دنيا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسين

روشن تر از درخشش خورشيد مشرقين

در جان ماست نور جمال شما حسين

تسليم عشق هول قيامت نمي چشد

اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين

بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين

خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت

مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آري به پيشگاه خدا سجده واجب است

بي تو اله نور پرستش نمي شود

رب جلي بدون تو كرنش نمي شود

اي باطن حقايق واسرار لو كشف

در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود

دستي نمي رسد به تو الا المطهرون

بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود

عشق حقيقي دل مومن ولاي تست

با تو خيال عشق مشوش نمي شود

اي صورت گذشته و آينده دست تو

بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود

هرگز پيمبري به مقام پيمبري

بي اشك روضه ي تو پذيرش نمي شود

اي ساقي سبوي شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمي شود

آن ساغري كه پرده ي پندار مي درد

ما را ز خويش تا به سر دار مي برد

دل را شعاع جلوه ي جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبيبان عوض كند

مستي كجا و باده ي هجده عيار عشق

جان را پي امام شهيدان عوض كند

عشقت چو پيش دوزخيان عرضه ميشود

صدها زهير خيمه به رضوان عوض كند

اي از نسيم يكدم تو نو بهار ها

نامت مسير گردش طوفان عوض كند

ما از ره تراجمه الوحي مي رويم

دل را صداي ناطق قرآن عوض كند

آن را كه از مسير تو بيرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ي ايمان عوض كند

باور نمي كنيم به جز بِر والدين

نيكي به تو مسير گناهان عوض كند

رفتار تو معلم رفتار انبياست

گفتار تو ملين دلهاي اولياست

اي گاهواره ي تو همان كشتي نجات

ما را رسان به ساحل سرخابي فرات

جبريل در ترنم لالايي تو ديد

مادر گرفته بود به نجواي كربلات

قامت بلند از چه به كوته ترين زمان

طاقت نداشتي به رحم مادرت فدات

از بس نواي العطش تو بلند بود

خشكيده شير مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتي نبود

گفتند اين گلوست همان چشمه ي حيات

گفتا مگر كه گريه كني دارد اين پسر

گفتند تا قيام قيامت چو امهات

گويا ز راز سينه ي مادر شنيده اي

سازم نثار، كودك شش ماهه اي به پات

مهدي بيايد و تو خطاب از حرم كني

رجعت بيايد و تو علي را علم كني

اي خوي تو به نرمي احساس فاطمه

وي لهجه ات ز گرمي انفاس فاطمه

اي وارث شجاعت وجود پيمبري

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثيلي خداست

يك جلوه است از دل حساس فاطمه

اي سرو ناز باغ علي زودتر ببال

شايد كمك شوي تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نيست به اين روز هاي خوش

واي از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نيلي شوند باز

باغ شكوفه هاي گل ياس فاطمه

روز ي كه خون زاده اي ام البنين چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدايي ملال نيست

تا عصر كوفه فاصله بيش از هلال نيست

 



به حق میتوان زيارت عاشورا را بيانگر روح «تولى و تبرى» دانست و اوج اشتياق به ولايت و نفرت از ستمكاران و غاصبان و خيانتكاران برشمرد، روح زيارت عاشورا، روح حاكميت اخلاق، پاكى و بندگى خداست و سراسر آن بيانگر مقام و جايگاه انسان آرمانى و حقيقت طلب است، جرأت و جسارت در بيان عواطف و احساسات پاك قلبى كه انبوهى از انديشه ناب در وراى آن است جز به ايمان و اعتقاد كامل ميسور نيست و هنگامى كه انسان اين واژگان بلند را سر مى‏دهد بايد در هر زمان و مكان از هر شخصيت حسينى حمايت نمايد و از هر ستمگر يزيدى نفرت بجويد.
در بخش اول كه بيان اوج محبت و عشق و دوستى نسبت به خاندان طهارت است به امام چنين خطاب مى‏شود ؛ سلام بر تو كه خون تو خون خداست و از ظلم و ستمى كه بر تو روا داشته‏اند خداوند دادخواهى مى‏كند. و بعد از آن به ياران فداكار حضرت تا كه زمان و زمين جريان دارد سلام مى‏دهد.
اين سلام گوياى نگاهى زيبا به حادثه عاشورا است، حسين عليه‏السلام مظهر حق و حقيقت و دفاع از اسلام عزيز است و در راه خداوند از تمام هستى خويش گذشت و ذره‏اى در اين راه فروگذار نكرد.
«اگر دين محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم جز به كشته شدن من پايدار نمى‏ماند، پس اى شمشيرها، مرا در برگيريد» .
اگر انسان خويشتن را، از غير خدا رها سازد و تمام انديشه و انگيزه و رفتار خويش را براى خداوند سبحان خالص گرداند، تمام اعضا و جوارح او خدايى مى‏شود. به تعبير زيباى روايت كه پروردگار متعال مى‏فرمايد: «پس هنگامى كه او را دوست بدارم گوش او مى‏شوم همان گوشى كه با آن مى‏شنود و چشم او مى‏شوم همان چشمى كه با آن مى‏بيند و زبانش مى‏شوم همان زبانى كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏گردم همان دستى كه با آن بگيرد اگر دعا كند اجابتش كنم و اگر از من خواهش نمايد به او عطا كنم» .
در يك نگاه مى‏توان زيارت عاشورا را برخوردار از دو آموزه بزرگ در زندگى دانست: الف. ولايت، ب. برأئت.
ولايت با حق‏جويان و حق‏مداران و رهبران راه حق و حقيقت.
برائت از باطل و ستمگران و جنايتكاران و نفاق پيشه‏گان و كفرانديشان.
سراسر اين زيارت بزرگ و سراسر فرازهاى آن، برآمده از اين دو آموزه و معرفى پيروان و رهبران در اين دو مسيراست. گويا، هر انسان آزاده‏اى در مقابل اين دو جريان، هر لحظه بايد تصميم‏گيرى نمايد يا راه حق، شرافت و عزت را بپذيرد و يا جريان پليدى و تباهى و ذلت را برگزيند. از آغاز زندگانى فرزندان آدم عليه‏السلام، اين تقابل شكل پذيرفته و تا زمان و زمين استمرار و استقرار دارد اين مقابله ماندگار است.
امام حسين عليه‏السلام نماد، انسانى خداخواه و حق‏محور و دين‏دار است كه در مقابل جريانى فاسد، بى‏دين و باطل ايستادگى كرد و آموخت كه در شرايطى چنين، بايد چنان عزت‏مندانه ايستاد.

 



زيارت عاشورا حكايت‏گر يك حادثه در يك مكانى دور و يا زمانى دير نيست بلكه در كنار روايت گرى از جريانى تاريخى، بيانگر نوعى فرهنگ دينى است فرهنگى كه از حيات طيبه يك انسان معصوم عليه‏السلام، سرچشمه مى‏گيرد و سرانگشت اشارت و بشارت آن تا بى‏كران كرانه هستى، راهنماى انسان‏ها خواهد بود.
قيام عاشورا، حادثه‏اى بود فرهنگ ساز و فرهنگ پرور. و فرهنگى بر قيام‏كنندگان حاكم بود (فرهنگ قيام حسينى عليه‏السلام) كه موجب پديد آمدن اين حادثه در آن زمان خاص شد.
پس بايد هم به آن حادثه غمبار و خونبار و مظلومانه نگريسته شود و بر آنان كه قربانيان اين جنايت شوم در بيكران كرانه تاريخ بشرى بوده‏اند گريسته شود هم به زبان عشق و عاطفه بايد از آن سخن گفت و هم به بيان عقل و انديشه، آن را تحليل كرد. هم از آن فرهنگى جادوانه در فراروى بشر ساخت.
از همين‏روست كه شيعه، تا زمان پايدار است و زمين بر مدار، بايد از چشمانش گهر بارد و از سينه‏اش شرر، و آن را مرهمى نيست و ظهور يادگار پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و منجى دادگستر و منتقم خون شهيدان، كه در اين زيارت آرزوى حضور در ركابش مى‏رود، مى‏تواند تسلى بخش دل سوگوار و قرار دل‏هاى بى‏قرار بوده باشد.
به فرجام اين كلام بايد گفت زيارت عاشورا روايت هجران و حرمانى است و برآمده از درد غم و سوز عشق و اوج كينه و نفرت، از سويى دلدادگى به آيين حق محورى است و از سويى ديگر دادخواهى بر ستمى بى‏حد. از جانبى اعلام محبت و عشق است و از جهتى بيانگر برائت و لعن و اين است كه آغاز با سلامى است و ادامه‏اش نفرين و خواندن عذاب. و حيات طيبه اين دو را با هم دارد كه «كلمه اخلاص»، «لااله‏الااللّه‏» است.
فرهنگ انسان زيستن، عزيز بودن، خدايى بودن و خدايى ماندن، براى دين فداكارى كردن و در راه پايدارى دين از خويشتن گذشتن و تمام سرمايه‏هاى حيات را به پاى نگهبانى از دين نهادن و طعمه‏اى براى خويش از حطام دنيا نيندوختن، فرهنگى كه در نهاد و نهان خود عقل و عشق را توأمان دارد و جهاد براى حفظ دين و اصلاح امت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و انجام امر به معروف و نهى از منكر و عدم بيعت با فاسدى فاسق و فاجر را سرلوحه قيام خويش قرار داده است.
بازخوانى و بازكاوى قيام عاشورا، نياز هر زمان آزادگان و انديشمندان و راست قامتان است امروزه همه آنان كه براى زيستن به عزت مى‏انديشند و براى خود ارزش و كرامت نفس باور دارند، مى‏توانند با بينش درست و نگرش نوين، به ابعاد اين حادثه بزرگ بنگرند و به شعارها و اهداف آن توجه كنند و آنچه كه فرآورده آن قيام بزرگ بود را مورد بازبينى قرار دهند و به اين نكته هم توجه كنند كه حادثه سازان چه سودى برده‏اند و چه ثمره‏اى از اين جنايت بى‏نظير به دست آورده‏اند؟!

 




 

 
11 معجزه ی باورنکردنی در روز عاشورا (عکس)
در روایات و كتب اهل شیعه و سنی آمده است كه بعد از شهادت سالار شهیدان كربلا 11 اتفاق باورنكردنی رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسین(ع) محسوب می شود.به گزارش ایران ناز معتبرترین كتابها، احادیث و روایات معجزاتی را از سالار شهیدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانیكه راه انكار را بر واقعه كربلا پیش گرفته اند به یقین تاریخی ترین حادثه عالم خلقت پی ببرند. معجزاتی كه حتی در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.
 

1. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر

عن عیسى بن الحارث الكندی می گوید: هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن  کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند).منبع: تهذیب الكمال، المزی، ج 6، ص 432 – 433 و تاریخ الإسلام، الذهبی، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

2 . آسمان خون گریه کرد

نضره ازدیه گوید: هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند، آسمان...

جهت خواندن بیشتر به ادامه مطلب بروید...

 



چهارشنبه 14 آبان 1393 

 

ادبیات ملل , با مواد تاریخی می آمیزند و تاریخهای گوناگون ,ادبیات و سبک متفاوت را می آفرینند. تاریخ سکون و عشرت , تخیلات لهو آلود را پدید می آورد. و واژه ها در بستر رخوت می غلطندو...اماادبیات شیعی , ازاقیانوس عواطف و حماسه عاشورا, بهره وری می گردد و به آن وامدار می شود.

ازابتدای واقعه , شاعران شیعی از آن حادثه مدد گرفتند و عناصر تخیل را به آن رویداد مظلومانه , آمیخته و سرشک دیده را با خونهای مطهر, عجین کردند واز شعر شیعی , سلاح بران ساختند.

کمیت اسدی , چکامه های زیبایی دراحیای آن حماسه سرود واز آن , در قصائد خود یاد کرد. قصیده میمه خویش گفته بود:

وقتیل بالطف غودرعنه

بین غوغاءامه وطغام 29

و شهیدی به طف رها شده بود

میان گروهی فرومایه واحمق واوباش

او جبهه معارض حسینی راافشا کرد و نشان داد که چگونه سفلگان و بی هنران , مرکب اهداف زورمداران شدند. پس ازاین سروده بود که امام سجاد(ع) فرمود....



پیش گفتار

بی تردید هر حرکت و جنبشی که با هدف سازمان نوین و نظام جدید و اصلاحات معنوی و یا هر هدف دیگری برپا شود، به دنبال خود تأثیر و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم بر افکار عمومی و اوضاع و شرایط اجتماعی می گذارد. در این میان، تفاوتی میان آن قیامی که با هدف حمایت از حق و اصلاح امور و ایجاد عدالت و رسیدن به فضایل انسانی صورت می گیرد و آن نهضتی که در پی رسیدن به اغراض شخصی و گروهی است، وجود ندارد. اما آن دسته از قیام هایی که در راه فضایل انسانی قرار گرفته اند، محدود به زمان خاصی نبوده و پایدارترند و اساسا شکست در آن ها معنا ندارد، بلکه همواره در خاطره ها زنده مانده و می مانند، هرچند در ظاهر سرکوب شده و قیام کنندگان از میان رفته باشند.

قیام خونین سیدالشهدا علیه السلام ، قیامی است که در ظاهر، روز دهم محرم سال 61 هجری سرکوب گشته و خاندانش را به اسارت بردند و حکّام آن روز جشن پیروزی برپا نموده و رقص شادی نمودند، اما طولی نکشید که شعاع وجودی این نهضت خونین عالم را در نوردید و از فردای عاشورا، صدای عاشوراییان در کوی و برزن ها پیچید و عَلَم پیروزی برافراشت و کاخ بیدادگری را لرزاند. امروز راز این حقیقت را باید در ماهیت این نهضت جست وجو کرد و آن چیزی جز اصلاح امور و احیای فضایل انسانی و کرامت بشری و معامله با وجود رحمانی نبود. چنانکه قائد اعظم این نهضت با صدای رسا فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی و شیعة ابی علی بن ابیطالب.»(1) و اصلاح جامعه از کژی ها و انحرافات، خواسته باطنی هر انسان آزاده ای است و به همین دلیل است که از آن هنگام تا به امروز نهضت عاشورا همواره مورد توجه مشتاقان حقیقت و جویندگان طریقت بوده و هست و هر روز رازی از آن واقعه پررمز و راز برای پویندگان راه کمال و سعادت گشوده شده و چون چشمه سار معرفت الهی همواره می جوشد و تشنگان فضایل انسانی را سیراب می کند.

ما در سال «عزّت و افتخار حسینی» برآنیم که یک بار دیگر به سوی آن دریای معرفت رفته و این بار با رویکردی جامعه شناختی، در ساحل آن دریای موّاج به نظاره نشسته و توشه راه برداشته و ره کمال پیشه کنیم و پیامدهای اجتماعی این نهضت غرورانگیز را برشماریم. باشد که این حرکت ناچیز مقبول اهل نظر افتد.

1. خودآگاهی مسلمانان

تاریخ گواهی می دهد که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، با هدایت الهی و حمایت علوی توانسته بود امتی تربیت کند که به جای دل دادن به شمشیر و دیده به قبرها دوختن «حتی زرتم المقابر» (تکاثر:2) و لب به کاسه شراب داشتن، سر به آستان قدسی ساییده و چونان ملایک لب به ذکر تسبیح گشوده و شب را به قیام و قعود گذرانده و روز را در کنار رحمت الهی و به یاد خدا سر کنند.

اما پس از رحلت جانگداز نگین خلقت، جمعی در سقیفه گرد آمده و سکّان هدایت جامعه نبوی را به ناحق در دست گرفته و با کنار گذاشتن نگار رحمت و جان احمد، کاروان امت را از ره کرامت بازداشته و در مسیر جهالت قرارداده و ره حاکمیت اموی را هموار نمودند و سرانجام، خلافت با لباس سلطنت بر تن ناپاک زاده سفیان فرود آمد و آن زاده کینه چنان وضعیتی را در جامعه اسلامی پدید آورد که حق پرستان و ره پویان طریقت محمدی در اقلیت مطلق قرار گرفته و انسجام و وحدت جای خود را به از هم گسیختگی و پراکندگی داد. مورّخان، مردم زمان امامت حسین بن علی علیه السلام ، را به چند دسته تقسیم می کنند:

دسته اول، که قسمت عمده مردم را تشکیل می دادند، کسانی بودند که در مقابل فساد معاویه سکوت اختیار کرده و به پستی و خواری تن داده بودند. نمونه آشکار این خواری، بیعت با یزید که به شراب خواری و سگ بازی شهره بود به عنوان جانشین معاویه بود.

دسته دوم کسانی بودند که منافع خصوصی خود را بر رسالت و امامت ترجیح می دادند. این دسته بر خلاف دسته اول، فارغ از ظلم و انحراف بنی امیه بودند و آن را احساس نمی کردند.

دسته سوم، ساده لوحانی بودند که تحت تأثیر تبلیغات و عوام فریبی های معاویه، اعمال و رفتار دستگاه بنی امیه را قانونی دانسته، از آن پیروی می کردند؛ چون می دیدند ابن هیثم های شب زنده دار در مدح و منقبت آنان روایت می کنند!

دسته چهارم، کسانی بودند که می پنداشتند امام حسن علیه السلام خلافت را به معاویه واگذار کرده و با وی، به دلیل اوضاع و احوال پیچیده زمان، سازش نموده است. هرچند مردم کوفه از نزدیک در جریان صلح تحمیلی بودند، اما مسلمانان دیگر در سایر مناطق از این موضوع بی خبر بودند.

دسته پنجم، یاران و پیروان واقعی اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام بودند که بسیار اندک بوده و در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی می زیستند و هنگام نهضت و قیام اباعبدالله علیه السلام توان لبیک گفتن را نداشته اند؛ زیرا کوفه تحت کنترل شدید نظامیان عبیدالله فرماندار یزید بود.(2)

به هر حال، وضعیت جامعه اسلامی به گونه ای بود که امام حسین علیه السلام به همراه یاران باوفایش مظلومانه در سرزمین طف به شهادت رسیدند و در این میان حتی بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند نیز از یاری فرزند زهرا علیهاالسلام دریغ نمودند.

اما این وضعیت پس از شهادت شهدای نینوا به یک باره دگرگون گردید و عاشورا امواجی پرتلاطم ایجاد کرد که ابتدا بنی اسد و سپس کوفه را در نوردید و در شام غلغله عجیبی به پا کرد. و در این راستا، سخنان علی گونه زینب علیهاالسلام به هنگام ورود اسرا به دروازه کوفه و خطابه بنیان کن سیدالساجدین علیه السلام در مجلس یزید در شام، نقش برجسته ای داشت.

بشیربن خزیم اسدی، درباره خطابه عقیله بنی هاشم می گوید: «آن روز [ورود اسرا به کوفه] زینب دختر علی، توجه مرا به خود جلب کرد؛ زیرا به خدا قسم زنی باحیاتر و سخنران تر از او ندیده بودم. گویی زبان علی بود که در کام او قرار داشت، همین که با اشاره ای از مردم خواست ساکت شوند، نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ های کاروان از حرکت باز ایستاد. سپس فرمود: "... ای مردم کوفه، ای گروه نادرست و فریبکار و پست، اشکتان خشک نشود ناله تان آرام نگیرد... می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید و چه پیمانی شکستید و چه حرمتی از او دریدید، مصیبتی است سخت، بزرگ، بد، کج، پیچیده، شوم که راه چاره در آن بسته شده است. و در عظمت همچون گستره زمین و آسمان است..." راوی می گوید: به خدا سوگند آن روز مردم را دیدم حیران و سرگردان می گریستند و از حیرت انگشت به دندان می گزیدند. پیرمردی که در کنارم ایستاده بود، آن قدر گریه می کرد که ریشش تَر شده بود و می گفت: پدر و مادرم به فدای شما، پیران شما بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسل هاست، نه خوار می گردد و نه شکست پذیر است.»(3)

آری، با سخنان آتشین زینب کبری، که گویی از حلقوم علی علیه السلام می غرید، مردم خفته کوفه، که غرق در دنیای تاریک خود گشته و انباشت ثروت و دنیاگرایی دیدگانش را از حقیقت پوشانده بود، به یکباره خود را در مقابل سر بریده ای دیده اند که روزی به دور او حلقه می زدند و در پناه او روزگار سر می کردند.

اوج فریادگری عاشوراییان در مجلس شام، اتفاق افتاد؛ آن جایی که یزید به مناسبت فتح و پیروزی از سران و نمایندگان دولت های خارجی دعوت نموده بود تا در جشن شادی با او شریک باشند؛ در آن مجلس، سیدالساجدین علیه السلام خطبه ای خواند که استوانه و پایه های حکومت بنی امیه را لرزاند. حضرت سجاد علیه السلام از درون کاخ ظلمت، طنین دلنواز کلام شهیدان نینوا را به جهانیان رساند. چه خوب و زیبا فرمود خدای بزرگ که «یولج النهار فی اللیل.» (حدید: 6) در آن تاریکی شام، نور حقیقت از زبان امام زین العابدین تابید.

در کتاب نفس المهوم آمده است: یزید در آن مجلس....






( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين