زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده
 

اين گفته اگر چه بر سر زبان ها افتاده است و در مجالس عزاداري هم در ذکر مصيبت ها گفته مي شود ، امّا آنچه که در واقع مورّخين و نويسندگان حادثة عاشورا پيرامون آخرين لحظات شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفته اند غير اين است.
و اين نقل را که نتوانستند سر امام ـ عليه السّلام ـ را از جلو ببرند چون پيامبر حلقوم مبارک ايشان را بارها بوسيده بوده است، لذا ناچاراً از پشت، سر مبارک امام را جدا کردند، هيچ نويسنده اي ذکر نکرده است.
بنابراين ماجراي بريدن سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ از پشت نقلاً و عقلاً پذيرفته نيست.
در آخرين لحظات شهادت امام ـ عليه السّلام ـ زرعة بن شريک ضربه اي به کف دست چپ و ضربه اي نيز بر شانة حضرت وارد آورد و امام ديگر توان نشستن را از دست دادند و بر چهرة مبارک به روي زمين افتادند در اين زمان بود که سنان بن أنس به امام حمله کرد و نيزه اي بر پيکر امام وارد آورد و در آن لحظات هر کس به امام نزديک مي شد سنان به او حمله مي کرد و اجازه نمي داد چرا که مي ترسيد سر نازنين امام حسين ـ عليه السّلام ـ را ديگري از پيکر مبارکش جدا کند و نزد اميرش ببرد و بدينسان خودش بر شهادت گاه امام فرود آمد و سر آن حضرت را جدا کرد و آن را به خولي بن يزيد(لعنهم الله) سپرد.(1)
صاحب لهوف سيد ابن طاووس مي نويسد: عمر بن سعد به خولي بن يزيد گفت که سر امام را جدا کند ولي دستانش لرزيد و نتوانست و پس از خولي، سنان بن أنس نخعي از اسبش به زير آمد فضربه بالسيف في حلقه الشريف و هو يقول: «والله انيّ لاحترُّ رأسک و أعلم أنّک إبن رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و خير الناس أباً و أمّاً» ثمّ احترَّ رأسه المقدس المعظَّم: سيد ابن طاووس به صراحت مي گويد: سنان بن أنس (لعنه الله) شمشير خويش را بر گلوي حسين ـ عليه السّلام ـ نهاده و گفت: به خدا سوگند، سر تو را از بدن جدا مي کنم در حالي که مي دانم تو پسر رسول خدا هستي و پدر و مادرت بهترين مردم اند و پس از گفتن اين کلام، سر مقدس آن بزرگوار را از تن جدا کرد.(2)
امّا شيخ مفيد و طبرسي گفته اند: چون خولي بن يزيد اصبحي پيش جست و از اسب به زير آمد تا سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را ببرد لرزه اش گرفت و شمر گفت: خدا بازويت را بگسلاند، چرا مي لرزي! و از اسب پياده شد و سر امام ـ عليه السّلام ـ را خود شمر بريد و تحويل خولي داد.(3)
حتّي صاحب روضة الشهدا مي نويسد: که چون شمر بر روي سينة امام حسين ـ عليه السّلام ـ نشست امام نشانه هاي قاتل خويش را در او ديد و گفت: جايي که تو نشسته اي و جايي که تو قصد بريدن آن را داري جايي است که پيامبر خدا بارها بوسه زده است و امام اجازة نماز خواندن خواست و شمر از روي سينة حضرت بلند شد ولي هنوز امام نماز را تمام نکرده بود که در سجده گاه امام را شهيد کرد و سر ايشان را از بدن جدا کرد.(4) پس به اين گونه تمامي مورخين و نويسندگان، شهادت امام حسين و جدا شدن سر مبارک از تن ايشان را نقل مي کنند و عدّه اي مي گويند آخرين نفر که سر امام را بريد سنان بن أنس بوده و عدّه اي ديگر مي گويند: شمر سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را از تن جدا کرد ولي هيچ اشاره اي به ماجراي بريدن سر از پشت سر نمي کنند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني.
2ـ در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)، شيخ عباس قمي.
3ـ زندگاني امام حسين(ع)، سيد هاشم رسولي محلاتي.
--------------------------------------------------
پی نوشت:
(1) . ابومخنف، مقتل الحسين، ترجمه علي کرمي، قم، مؤسسة مطبوعاتي دارالکتاب جزايري، 1377ش، ص388.
(2) . سيد بن طاووس، لهوف، ترجمه عباس عزيزي، انتشارات صلاة، چاپ اول، 1380ش، ص173.
(3) . شيخ عباس قمي، نفس المهموم، ترجمه آيت الله باقر کمره اي، قم، انتشارات مسجد جمکران، چاپ پنجم، 1374ش، ص458.
(4) . ملاحسين واعظ کاشفي، روضة الشهدا، تهران، 1334ش، ص280.

 



 

در اینکه حضرت علی اصغر علیه السلام کجا دفن شده چند قول وجود دارد :
1.ابن اعثم کوفی، خوارزمی، طبرسی و سید بن طاووس در کیفیت شهادت و دفن حضرت علی اصغر(ع) می نویسند:چون امام حسین علیه السلام مرگ جوانان و یاران و عزیزان خود را دید، و تمام یاران و خویشان او شهید شدند، تنها ماند و با او جز دو نفر باقی نماند، یکی فرزندش زین العابدین علیه السلام، و دیگری پسر شیرخواری که نامش عبدالله یا علی بود. لذا تصمیم گرفت تا سپاه دشمن را با خون خویش ملاقات کند ... سپس حضرت به درِخیمه آمد و فرمود: آن طفل(علی) را بیاورید تا با او وداع کنم، پس کودک را به وی دادند، امام علیه السلام او را می بوسید، و می فرمود: (ای پسرکم) وای بر این مردم اگر دشمن آنان جدت (محمد ص) باشد. پس در همان حال که کودک در دامان حضرت بود، حرمله بن کاهل اسدی، تیری به آن کودک زد و او را در دامن پدر به شهادت رساند، حسین (ع) با دست خود خونها را گرفت تا دستش پر شد و سپس به طرف آسمان پاشید و گفت: بارالها، اگر امروز فتح و نصرت خویش را از ما بازداشته ای، آن را در چیزی که برای ما بهتر است، قرارده. آنگاه حسین از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود، قبری برای او حفر کرد و خون را به تمام بدن طفل مالید و بر او نماز خواند، و او را دفن کرد(مقتل الحسین، ج 2، ص 37؛ کتاب الفتوح، ج 5، ص 115؛ الاحتجاج، ج 2، ص 101؛ مقتل سید الشهداء، ج 1، ص 856)
2. برخی بعد از ذکر مطالب اولی که ذکر شد در پایان اینگونه ذکر می کنند که حسین علیه السلام بدن این طفل را آورد و کنار بدن دیگر شهدا قرار داد.( تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 245؛ الارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 108؛ اعلام الوری، ص 243؛ مثیر الاحزان، ص 70؛ مقتل سید الشهداء، ج 1، ص857،پاورقی) همانطور که ملاحظه می فرمایید این بزرگان از نحوه دفن سخنی به میان نیاورده اند لذا این طور به نظر می رسد که نحوه دفن علی اصغر هم مانند دیگر شهدا به عهده امام سجاد علیه السلام بوده است.
3.هرچند مشهور و صحیح این است که پایین پای حضرت، محل دفن حضرت علی اکبر است اما به نظر برخی آنكه پایین پای امام حسین علیه السلام دفن شده حضرت علی اكبر نیست بلكه حضرت علی اصغر است.(بحارالانوار، ج 45 ،ص 10) البته این قول بسیار ضعیف است هرچند شیخ مفید هم در کتاب مهم الارشاد خود به دفن شدن علی بن الحسین الاصغر بر پایین پای امام تاکید می کند اما باید بدانیم که شیخ مفید قائل است که علی اکبر، امام سجاد است پس به نظر شیخ مفید، علی بن الحسین الاصغر کسی نیست جز همان که همه ما به نام علی اکبر روز عاشورا می شناسیم.

 



 

حادثه خونین كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسین(ع) و اصحابش پایان پذیرفت و بخش دوم نهضت حسینى به رهبرى امام على ‏بن ‏الحسین(ع) آغاز شد. حال وظیفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائیان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سیاست جهالت پرورى امویان را به اسلام راستین، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤولیت سترگ پیام ‏رسانى عاشورائیان بر شانه ‏هاى امام ساجدان و عارفان سنگینى مى ‏كرد.

او مى ‏بایست در عصر نومیدى از پیروزى حركت مسلحانه به روش دیگر به بیان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه‏ هاى امام عدل و نشانه‏ هاى رهبران فاسد و ستم پیشه بپردازد و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظایف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بیدار سازد. تفكر اصیل اسلامى را براى جامعه تبیین نماید تا امید به ایجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احیا سازد. از سوى دیگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا یاد و خاطره حماسه‏سازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد.

دشمن نیز همچون تمامى عصرها این نكته را دریافته بود كه مركز اصلى انقلاب‏ها و مبارزات عدالت‏خواهانه مردم، ولایت و امامت است. هدف قطعنامه عبیداللَّه ‏بن ‏زیاد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسین(ع) را زنده مگذارید». حتى نوشته ‏اند عبیدالله براى دستگیرى و تحویل امام زین‏ العابدین و تحویل او به مأموران پسر زیاد، جایزه قرار داد.

حمید بن‏ مسلم، گزارش نویس حادثه كربلا مى ‏گوید: لشكریان به سراغ على ‏بن ‏الحسین ‏رفتند، او بیمار افتاده بود. شمر خواست او را بكشد، چون ابن ‏زیاد دستورداده بود تا تمامى مردان خاندان حسین(ع) كشته شوند. من مانع شدم و گفتم سبحان اللَّه! شما كودك و بیمار را مى ‏كشید؟ در این هنگام عمر بن ‏سعد رسید و گفت این بیمار را آسیب نرسانید.

یُریدونَ لِیُطفؤا نور اللَّهِ بأفواهِهِم و اللَّه متُّم نوره و لوكره الكافرون؛

مى ‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا - گرچه كافران را ناخوش آید- نور خود را كامل خواهد گردانید.



 

بى ‏شك سخنان بیدارگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در عصر اسارت، وجدان‏هاى خفته امت اسلام را بیدار ساخت و انگیزه‏ هاى انتقام خواهى و خونخواهى از شهیدان كربلا را در نهاد آنان بارور ساخت تا قیام‏هاى خون خواهان كوفى در قالب جنبش توابین و سپس قیام مختار شكل گرفت. هر چند با توجه به شرایط حساس و بحرانى و خفقان شگفت آن عصر، امام سجاد(ع) در هنگام ظهور آن نهضت‏ها بیان صریحى نداشت ولى نقش سخنرانى ‏هاى امام در كوفه و شام و موضع‏گیرى ‏هاى پنهانى امام(ع) را نباید نادیده گرفت.

موضع‏گیرى ‏هاى قاطع و پر صلابت امام ‏سجاد (علیه السلام) در برابر هشام ‏بن عبدالملك (دهمین خلیفه ‏اموى) و عظمت روز افزون امام علیه السلام در میان مردم، به ویژه در میان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد (علیه السلام) كمر بست، برادر او ولید بن عبدالملك، به دستور او آن حضرت را مسموم كرده و به‏ شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حیثیت اسلام، و مبارزه با طاغوت‏هاى ‏اموى و مروانى، شهد شهادت نوشید، چند روز در بستر شهادت آرمیده بود، معالجات‏ سودى نبخشید، او در لحظه آخر عمر همان وصیت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‏ كه پدرم امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ساعتى قبل مرا به سینه ‏اش چسبانید و فرمود:

«یا بنى ایاك و ظلم من لایجد علیك ناصرا الا الله؛ اى پسر جانم! بپرهیز از ستم‏ كردن بر كسى كه یاورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.» نیز به پسرش امام ‏باقر (علیه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصیت مى ‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصیت كرد:

«یا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق‏ صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج ‏آور باشد.»

به این ترتیب آن امام همام بعد از نهضت عظیم امام حسین (علیه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‏هاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پیوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت‏ خونین پدرش را امضاء كرد. مرقد مطهرش در قبرستان بقیع قرار دارد.

آن امام بزرگوار در فرازى ازصحیفه سجادیه كه از گنجینه‏ هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به یادگار مانده، به درگاه خدا چنین عرض مى ‏كند:

«خدایا! به من دست و نیرویى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ‏ستم مى ‏كنند پیروز شوم، و زبانى عنایت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چیره شوم، و اندیشه ‏اى ده تا نیرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم.»



یک شنبه 18 آبان 1393 
 

امام سجاد صلوات الله علیه بر مصیبت پدرش بیست سال گریست. هیچ وقت طعامی به محضر او نیاوردند مگر آن كه چشمهایش پر از اشك گردید، روزی یكی از غلامانش گفت: یابن رسول الله (ص) آیا وقت تمام شدن غصه‏ات نرسید؟! «اما آن لحزنك ان ینقضی»؟!

امام فرمود: وای بر تو، یعقوب پیامبر دوازده پسر داشت، خداوند یكی را از پیش او برد، چشمهایش از كثرت گریه سفید و نابینا گردید، موی سرش سفید شد، پشتش خم گردید، با آن كه پسرش در دنیا زنده بود.

اما من با دو چشمم دیدم كه پدرم و برادرم و عموهایم و هفده نفر از خانواده‏ام همه در كنار من به خون غلطیده بودند. چطور اندوه من تمام شود؟!

«و یحك انّ یعقوب النّبی (ع) كان له اِثنی عشر ابنا فغیّبَ اللّه واحداً منهم فابیضّت عیناه من كثرة بكائه علیه و شاَب رأسه من الحزن وَاْحدَوَْدَب ظَهرُه من الغمّ و كان ابنه حیّاً فی الدنیا و انا نظرت الی ابی و اخی و عمّی و سبعة عشر من اهل بیتی مقتولین حولی فكیف ینقضی حزنی» .

سیر الائمه: ج 3 ص 195



 

شرایط سیاسی، اجتماعی امام سجاد علیه‏السلام
اگر بخواهیم به طور دقیق‏تر موضع امام سجاد علیه‏السلام در قبال قیام‏های معاصرش و ارتباط آن حضرت با این نهضت‏ها را بررسی کنیم، لازم است شرایط سیاسی و اجتماعی، رفتار حکّام، موقعیّت شخصی و خانوادگی امام، وضعیت فکری، سیاسی و عقیدتی مردم و حوادث آن دوران را ترسیم نماییم.
امام سجاد علیه‏السلام در شرایطی عهده‏دار «امامت» شد که سنگین‏ترین غم‏ها و جراحت‏های روحی و عاطفی بر قلبش وارد شده بود، مثل شهادت مظلومانه پدر، برادران و اقوام بی‏سرپرست شدن ده‏ها زن و کودک داغدیده؛ آوارگی و اسارت از کربلا به کوفه و شام و مدینه؛ نداشتن مدافعان و حامیان صادق؛ کنترل شدید حکومت مستبد و خونریز که حتی در ریختن خون فرزندان پیامبراکرم و انجام زشت‏ترین و خشن‏ترین اعمال، باکی نداشتند و با رفتاری وحشیانه نفس‏ها را در سینه‏ها حبس و جرأت اعتراض و انتقاد را از هر معترضی سلب نموده بودند؛ به طوری که به خاطر مخالفت، سهمیه بیت المال و عطایای یک شهر را قطع می‏کردند.۱۳
عنصر مهمّ دیگری که می‏توانست در موضع‏گیری امام سجاد علیه‏ السلام...



يكي از صحنه‌هاي دلخراش در عاشورا، حضور خاندان حسيني در قتلگاه و مشاهدة آن صحنة خونين و پيكر چاك چاك امام و ساير شهدا بود. نوشته‌اند كه خاندان امام به اصرار از لشكريان خواستند كه آنها را به قتلگاه ببرند.[1]
همين كه چشم زنان بر كشتگان افتاد، ناله سردادند و بر صورت‎هاي خود زدند. راوي مي‎گويد: به خدا سوگند، زينب دختر علي را از ياد نمي‎برم كه بر حسين ندبه مي‌كرد و با صدايي غم‎انگيز و دلي پردرد فرياد مي‎زد:
وامحمداه، صَلّيٰ عَلَيْكَ مَليكُ السَّماء، هَذا حسَينٌ بِالعَراء، مُرَمَّلٌ بالدِّماء، مُقَطَّعُ الأعضَاء وَاثَكْلاه وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا، اِلَي اللهِ الْمُشتَكيٰ وَ اِلي مُحَمَّدٍ الْمُصطَفيٰ و الي عَلِيٍ المُرتَضَيٰ و الي فَاطِمةَ الزَّهراء وَ الي حَمزة سَيّدالشُّهداء. وامُحَمَّداه، وَ هَذا حُسينٌ بِالْعَراءِ تَسفي عَليه ريحُ الصَّبَاء، قَتِيل أولادِ البَغَايَا. وَاحُزْنَاه، وَاكرباه عَليك يَا اباعَبدِاللهِ، اَلْيَوم مَاتَ جَدِّي رَسُولُ اللهِ. يَا اصحابَ مُحَمّد، هؤلاء ذُرِيَّةُ المُصطفي يُسَاقُونَ سُوقَ السَّبايَا.[2]
«وامحمّداه، درود فرشتگان آسمان بر تو، اين حسين است...



شنبه 17 آبان 1393 

در كتب تاريخي و روايي درباره دفن شهداي كربلا و امام حسين عليه السلام اينگونه آمده است:
پس از آنكه عمر سعد به همراه سپاهش كشته هاي خود را دفن كرده و كربلا را به مقصد كوفه ترك كرد. قبيله بني اسد كه ساكن قريه غاضريه بودن پس از يك روز از شهادت امام و ياران با وفايش به كربلا آمدند و بر بدن امام و يارانش نماز گزاردند( مقتل خوارزمي، ج 2 ، ص 39؛ مثير الاحزان، ص 85؛ لهوف ص 190؛ بعضي از منابع به جز ...

 



اگرچه بر اساس گزارش‌هاي تاريخي، سرهاي ديگر شهدا نيز از كوفه به شام، فرستاده شد[1]، اما در بارة مكان دفن آنها، گزارش‌هاي چندان معتبري در دست نيست، و در مجموع سه گزارش ذيل در اين باره وجود دارد :
الف. دفن سرها در جَبّانة‌ كوفه
ابن سعد(مورخ مشهور و قديمي اهل سنت) نگاشته است كه وقتي اسرا در قصر ابن زياد زنداني شدند، شخصي به نام ابوخالد ذكوان به ابن زياد گفت: اين سرها را به من واگذار تا آنها را دفن كنم؛ او آنها را كفن كرده و در (قبرستان) جَبّانه (كوفه) دفن كرد.[2]
اين قول را به هيچ‎رو نمي‎توان پذيرفت، چرا كه ـ چنان نگاشته شد ـ اولا با نصوص تاريخي كه دلالت بر بردن سرهاي شهدا به شام نزد يزيد دارد، ناسازگار است. ثانيا، در ادامة گزارش آمده است كه ذكوان، اجساد آنها را نيز دفن كرد، كه اين امر با مسلّمات تاريخ عاشورا منافات دارد، چرا كه قطعا اهل غاضريّه، دفن كنندگان شهدا بوده‎اند، نه شخصي به نام ذكوان.
ب. الحاق سرها به بدن‎ها
دو تن از مورخان به نام هاي مستوفي هروي و بعدها خواندمير، نگاشته‎اند كه اسراي اهل بيت، سرهاي ديگر شهدا را به همراه سر امام† به كربلا آورده و در كنار بدن‎هاي‎شان دفن كردند.[3]
اين گزارشْ از اين‌رو كه از گزارش‌هاي متأخر است و در منابع كهن، نيامده است، چندان اعتباري ندارد.
ج. دفن برخي سرها در مقبرة باب الصغير شام
اما از محققان معاصر، سيد محسن امين عاملي، ديدگاه ديگري دارد و در اين باره، نگاشته ‌است :
در سال 1321 هجري قمري در مقبرة معروف به مقبرة باب الصغير در دمشق، بارگاهي را ديدم كه جلويِ درِ آن، سنگي بود و بر روي آن نوشته شده بود : اين جا، محل دفن سرهاي عباس بن علي‡، علي بن الحسين اكبر‡ و حبيب بن مظاهر است. پس از چند سال، آنجا را خراب كرده و تجديد بنا كردند و آن سنگ از بين رفت و ضريحي داخل بارگاه ساخته بودند و اسامي بسياري از شهداي كربلا را بر روي آن نوشته بودند، در حالي كه آنجا در حقيقت منسوب به آن سه سر بود. البته به گمان قوي چنين انتسابي صحيح باشد، چرا كه پس از حمل سرهاي شريف به دمشق و گرداندن آنها و پايان يافتن مقصود يزيد كه اظهار پيروزي، آزار و اذيت كردن اسرا و انتقام گيري از آنان بود، چاره‎اي جز دفن آنها در يكي از مقابر نبوده است، پس اين سه سر در مقبرة باب الصغير دفن شد و مكان دفن آنها حفظ شد.[4]
اگرچه گفتة اين محقق، به ظاهر درست به نظر مي‎رسد، اما اثبات چنين ادعايي كه تنها سند آن يك سنگ نبشته‎اي است كه معلوم نيست چه كسي و چه زماني آن را نوشته و در مكان ياد شده قرار داده، مشكل است.

[1] . بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 415؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص459؛ ابن اعثم كوفي، الفتوح، ج 5، ص126- 127.
[2] . محمد بن سعد، ترجمة الحسين و مقتله، فصلنامه تراثنا، شماره10، ص190.
[3] . محمد بن احمد مستوفي هروي، ترجمه الفتوح، ص 916؛ خواندمير، تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، ص 60.
[4] . اعيان الشيعة، ج1، ص 627.

 



 در اين كه چه كسي سر امام† را از تن جدا كرد، در منابع تاريخي نام افراد ذيل آمده است: ‎

1ـ سِنان بن‌انس[1] 2ـ شَمِر بن‌ذي‌الجوشن[2] 3ـ خَوْليّ بن‌يزيد[3] ‎4ـ شبل بن‌يزيد[4] (برادر خَوْليّ) 5ـ حُصَين بن (نمير) تميمي[5] 5ـ مهاجر بن‌اوس تميمي[6] 6ـ كثير بن‌عبدالله شعبي[7] 8 ـ ابن‌جوان يما‎مي[8] 9ـ سنان بن‌انس با مشاركت زُرعة بن‌شريك[9] 10ـ مردي از مَذْحِج[10].

يكي از مورخان به نام «سبط ابن‌جوزي» پس از نقل چند قول در تعيين قاتل (جدا كنندة سر مطهّر) امام† نوشته است: درست‎ آن است كه قاتل حسين †، سنان با مشاركت شمر بوده است.[11]

امّا با توجّه به آن كه كهن‎ترين و معتبرترين منابع و نيز اكثر آنها، قاتل امام†را سنان دانسته‎اند، به نظر مي‎رسد كه بُرندة سر مطهّر امام†، سنان بن‌انس بوده است، امّا شمر در مقام فرمانده بخشي از لشكر، سنان را كه به تعبير گزارش‎هاي تاريخي، فردي احمق و جسور[12] بوده است، مأمور اين كار كرده است و او اين مأموريت را پذيرفته و اجرا كرده است. چنان كه يكي ديگر از مورخان مشهور به نام «ابن‌اثير» پس از نقل برخي اقوال در اين باره، گفته است: صحيح آن است كه حسين بن‌علي ‡را سنان بن‌انس، كشت. [13]

از اين‎رو اگر در زيارت عاشورا و امثال آن، شمر مورد لعن قرار گرفته است، مي‎تواند به اعتبار دستور مستقيم وي به سنان براي انجام اين كار و ساير خصومت‌هاي او، و نيز مخالفت وي با پيشنهاد مصالحه‎آميز عمر‌سعد به امام حسين ـ ع ـ و تحريك وي عبيدالله بن‌زياد را مبني بر عدم پذيرش پيشنهاد عمرسعد در بارة به پايان رساندن اين نزاع از طريق مذاكره و مصالحه، باشد.[14].

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . فضيل‌ بن‌زبير، تسمية من قتل مع الحسين†،فصلنامه تراثنا، ش2، 1406ق، ص 149؛ بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 409؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص453؛ ابن‌حبان، كتاب الثقات، ج2، ص 309 و ج3، ص 69؛ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 118؛ ابوحنيفه‌نعمان‌بن‌‌محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج3، ص164؛ شيخ صدوق، الامالي، مجلس30، ص 226؛ ابن مسكويه رازي، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج2، ص 73؛ ابن‌‌عبدالبرّ قرطبي، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج1، ص 443 و444؛ ابن‌جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص341؛ ابن نما، مثير الاحزان، ص75؛ ابن ابي‌الحديد، شرح نهج البلاغة، ج2، ص 286؛ سبط ابن‌جوزي، تذكرة الخواص، ص253؛ ابن‌طاووس، الملهوف علي قتلي الطفوف، ص176؛ ابن‌كثير، البداية‌ و النهاية، ج 8، ص 204؛ ابن‌عنبه، عمدة الطالب في انساب آل‌ابي‌طالب، ص172.

[2] . ابن حبّان تميمي ، كتاب الثقات، ج2، ص 311؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 112؛ خوارزمي، مقتل الحسين، ج2، ص 42.

[3] . بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 418؛ ابن‌اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص 119 و ج 6، ص 244؛ طبراني، المعجم الكبير، ج3، ص 117.

[4] . دينوري، الاخبار الطوال، ص382؛ حسين بن‌محمد ديار بكري، تاريخ الخميس في احوال انفس نفيس، ج2، ص 298.

[5] . سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص253؛ ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغة، ج10، ص 15.

[6] . سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص253.

[7] . سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص253.

[8] . اربلي، كشف الغمة، ج 2، ص 265.

[9] . ميرخواند (محمد بن‌خاوند شاه)، روضة الصفا في سيرة الانبياء و الملوك و الخلفاء، ج 5، ص 2260.

[10] . مسعودي، مروج الذهب، ج3، ص70؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج4، ص157؛ جمال‌الدين يوسف مِزّي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج 6، ص 428؛ ابن‌كثير، البداية و النهاية، ج8‎‎ ، ص214.

[11] . سبط ابن‌جوزي، تذكرة الخواص، ص253.

[12] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص454.

[13] . اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج1، ص 498.

[14] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص414.

 






( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين