از آن جا كه يك مصرف كننده مسلمان تلاش مى نمايد براى پيدا كردن مسير صحيح
و معقول در زندگى، كه ضامن سعادت و خوش بختى دنيا و آخرت او باشد، از وحى
الهى (قرآن كريم) و سيره معصومان(عليهم السلام)الگوبردارى نمايد و با
رعايت تقواى الهى و پاى بندى به حدود شرعى به كارهايش ارزش بدهد، از اين
رو، در اتخاذ الگوى صحيح مصرف، رعايت حدود و مقررّات الهى را در درجه اول
اهميت قرار مى دهد. اسلام (برخلاف نظام سرمايه دارى كه در آن توليد و مصرف
با هدف به حداكثر رساندن سود و مطلوبيت مادى كاملا آزاد است) براى حفظ
مصالح فرد و جامعه، براى توليد و همچنين مصرف، حدود و موازينى قرار داده و
در نتيجه، استفاده از برخى كالاها و خدمات به دليل مسائل ارزشى يا مفاسد و
مضراتى كه در بردارند، حرام و ممنوع گرديده است.
نمونه هايى از اين كالاها و خدمات عبارتند از:
1. مشروبات الكلى، كه قرآن كريم به صراحت از آن ها نهى كرده است36 و زيان
هاى الكل بر سلامت جسم و جان و آثار سوء آن بر معده، كليه، ريه، اعصاب و
شريان هاى قلب و حواس گوناگون مطلبى است كه امروزه از نظر علمى، جاى ترديد
ندارد، به گونه اى كه برخى از دانشمندان ممنوعيت اكيد آن را در چهارده قرن
پيش، يكى از دلايل حقانيت اسلام و قرآن قلمداد مى كنند.37
2. استفاده از مردار، خون (براى خوردن)، گوشت خوك و هر حيوان حلال گوشتى
كه ذبح شرعى نشده باشد.38 به طور كلى، اسلام گوشت هايى را كه مورد پسند
طبع معتدل آدمى است، مباح گردانيده و از آنچه ناخوشايند طبع هاى سالم است،
برخى را مكروه و برخى را حرام ساخته است.
3. استفاده از هروئين، سم و هر چيزى كه براى بدن مضر باشد39 و استفاده از
لباس هاى طلاباف و حرير خالص و زينت نمودن به طلا براى مردان و پوشيدن
لباس شهرت40 مانند پوشيدن لباس هاى مخصوص زنان براى مردان و به عكس.
4. استفاده از آلات لهو و لعب و وسايل قمار و استعمال ظروف طلا و نقره.
5. مصرف كالاهايى كه موجب تسلط سياسى و اقتصادى كفّار و بيگانگان بر
مسلمانان گشته، اسارت و وابستگى جامعه اسلامى را به دنبال داشته باشد؛
زيرا مسلمانان بايد از كيان سياسى، فرهنگى و اقتصادى كشور خود به هر طريق
ممكن دفاع نمايند.41 تحريم تنباكو از سوى مرجع بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى،
در زمان ناصرالدين شاه، در جهت تأمين هدف مذكور صورت گرفت و نقشه استعمار
انگليس را در آن برهه خنثى كرد.
و. استفاده از خبائث؛ يعنى هر چيزى كه طبع سالم انسانى از آن نفرت داشته
باشد. در كتاب ارزشمندجواهرالكلام، درباره معناى «خبائث» آمده است: «مقصود
از «خبائث» حرام ويژه اى نيست، بلكه عنوانى كلى براى خوراكى ها و نوشيدنى
هاى ممنوع است كه طبع سالم از آن ها نفرت دارد.»42
اعتدال در مصرف: حد مطلوب بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى آن است كه
همراه با رعايت اعتدال و به قدر كفاف باشد. اعتدال و ميانه روى در مصرف،
كه در روايات از آن به «قصد» و «اقتصاد» تعبير شده، حد وسطى است كه اسراف
و تقتير (سخت گيرى) در آن نباشد. البته اين حد نسبت به افراد مختلف و شأن
و شخصيت اجتماعى آنان متفاوت است.
در روايتى از امام باقر(عليه السلام) ميانه روى در حالت بى نيازى و نيازمندى يكى از عوامل نجات انسان شمرده شده است.43
حضرت على(عليه السلام) نيز در اين باره مى فرمايد: «هنگامى كه خداوند
متعال خير و نيكى را براى بنده اى مقدّر نمايد، اقتصاد و ميانه روى در
زندگى را به او الهام مى كند.»44
به طور كلى، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامى است كه در تمام حركات و
سكنات انسان مى تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگى، حتى در
عبادت و انفاق45، مطلوب و پسنديده است.46
«قدر كفاف» آن اندازه از امكانات زندگى است كه انسان را از ديگران و سؤال
از آن ها بى نياز كند.47 اعتدال در مصرف و قناعت موجب بقاى نعمت48 و
پديدآورنده زمينه مناسبى براى رشد صفات و كمالات معنوى در انسان است.49
بنابراين، خوددارى از اسراف و تبذير يكى از محدوديت هاى مصرف مى باشد.
نقطه مقابل اسراف، تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه كردن براى معيشت و
زندگى انسان از نظر قرآن امرى مذموم مى باشد؛ زيرا افراط و تفريط در هيچ
كارى عقلايى نبوده و از نظر دين نيز امرى ناپسند قلمداد مى گردد.
آياتى از قرآن كريم برا عتدال و ميانه روى تأكيد دارند50 كه از اطلاق و
كليّت آن ها مى توان به مصرف معتدل نيز رهنمون شد، اگرچه به طور مستقيم
درباره مصرف به معناى مصطلح آن در علم اقتصاد نباشند. براى روشن شدن بيش
تر بحث، درباره دو طيف مقابل و متضادى كه با خروج از حالت اعتدال در مصرف
پديدار مى گردند (اسراف و تبذير و نيز تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه
ها) توضيح داده مى شود و ديدگاه قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام) به
طور خلاصه تبيين مى گردند:
اسراف و تبذير
اگر كسى در ميزان يا نحوه استفاده از نعمت ها و امكانات خداداد زياده روى
نموده، بيش از آنچه مورد نياز و در خور شأن اوست مصرف كند، در زمره مسرفان
يا مبذّران خواهد بود و عواقب چنين برخوردى با نعمت هاى الهى متوجه او
خواهد گرديد. اين موضوع تنها به زندگى فردى هر كس مربوط نمى شود، بلكه در
سطح كلان، هر جامعه بايد مصارف و نيازهاى خود را بر اساس يك برنامه دقيق و
حساب شده مطابق ميزان درآمد و توليد ملى تنظيم كند تا بتواند استقلال
اقتصادى و سياسى خود را حفظ نموده، تحكيم و تداوم بخشد.
قرآن كريم به صراحت از اسراف نهى كرده51 و مسرفان را اهل آتش52 و مبذّران را برادران شيطان معرفى كرده است.53
«اسراف» در لغت، به معناى تجاوز از حد است و هر كارى كه از نظر كميّت يا
كيفيت از اندازه خود تجاوز كند، «اسراف» است و چيزى كه در راه غير طاعت
خدا مصرف گردد، هرچند كم باشد، «اسراف» مى باشد.54
بنابراين، استفاده از نعمت ها و امكانات افزون بر حد نياز يا به كارگيرى
آن ها بدون اين كه فايده عقلايى بر آن ها مترتّب باشد و استفاده بهينه
صورت گيرد، از مصاديق اسراف است. برخى تبذير را نوع خاصى از اسراف دانسته
و گفته اند: تبذير اسرافى است كه با اتلاف مال همراه باشد. به عبارت ديگر،
تبذير يعنى صرف مال در موردى كه سزاوار نيست، ولى اسراف يعنى صرف مال بيش
از مقدارى كه سزاوار است.55
«اسراف» كلمه جامعى است كه هرگونه زياده روى در كميّت و كيفيت مصرف را
شامل مى شود و امروزه ثابت شده كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى پرهيز
از اسراف و زياده روى در خوردن و آشاميدن است؛ زيرا بر اساس تحقيقات
دانشمندان، بسيارى از بيمارى ها ناشى از غذاهاى اضافى هستند كه در بدن
انسانى باقى مى مانند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى بر قلب و ساير دستگاه
هاى بدن و هم منبع آماده اى براى انواع عفونت ها و بيمارى ها هستند. عامل
اصلى تشكيل مواد مذكور اسراف و زيادروى در تغذيه و ـ به اصطلاح پرخورى است
و براى درمان بيمارى هاى ناشى از چربى خون، نارسايى هاى كبد، تنگ شدن رگ
ها و بيمارى قند، جز اعتدال در تغذيه و تحرّك كافى راهى نيست.56
علاوه بر اين، امروزه اين موضوع روشن شده كه اسراف و تبذير عده اى موجب
محروميّت و گرسنگى انسان هاى بى گناه ديگر مى گردد و اين خود نوعى عمل
ضدانسانى تلقّى مى گردد.
انواع اسراف
در هر زمان، به مقتضاى اوضاع و احوال گوناگون، مصاديق جديدى براى اسراف و
تبذير پديد مى آيند. از بين بردن باغ هاى سرسبز ميوه و زمين هاى زراعى
براى ساختن مجتمع هاى مسكونى (در حالى كه در جاى ديگر قابل احداث باشند)
يا تخريب برخى از ساختمان هاى محكم و زيباى قديمى به بهانه شيك نبودن و يا
ريختن اضافه هاى غذا در زباله دان و نظاير آن از مصاديق اتلاف اموال و
تبذير محسوب مى شوند و دولت اسلامى به عنوان حافظ مصالح جامعه، بايد از آن
ها جلوگيرى كند؛ زيرا منابع ثروت بايد به گونه اى مصرف گردد كه بالاترين
كارايى و بازدهى را در زمينه توليد براى جامعه داشته باشد.