:: سال 88،سال اصلاح الگوي مصرف ::


  • به پايگاه خبري اصلاح الگوي مصرف خوش امديد
  • 1) در صورتي که به دنبال موضوع خاصي هستيد از منوي موضوعات عنوان مورد نظر را بيابيد.
  • 2) به کاربران عزيز توصيه مي گردد به منظور مشاهده با سرعت بالا پايگاه از مرورگر Firefox استفاده نمايند.چون در طراحي اين سايت از CSS 3 استفاده شده و با مرورگر Internet Explorer سازگاري ندارد.
  • 3) با عنايت به اينکه نظرات و پيشنهادات شما کاربران گرامي در بهبود پايگاه تاثير موثري ايفا مي کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ي خود محروم نفرماييد .
  • با تشکر-وحيد صباغي(مدير وبلاگ)
     
  • English / العربية / French  
  •           اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
     
     


    موضوعات
    الگوهای موفق مصرف
    الگوی مصرف از دیدگاه امام
    الگوی مصرف از دیدگاه رهبر
    الگوی‌مصرف ازدیدگاه بزرگان
    ضرب‌المثلها در الگوی مصرف
    پایگاهها
    احادیث
    اسراف
    گالری عکس
    مقالات
    درباره ما
     
    آرشيو
    اردیبهشت 1389
    اسفند 1389
    بهمن 1388
    اسفند 1388
     
    لينکستان
    اگر مايل به تبادل لينک با وبلاگ ما هستيد لوگوي ما را از سمت راست وبلاگ در سايت ياوبلاگ خود قرار دهيدو از طريق نظرات وبلاگ به ما خبر دهيد تا ما هم اينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
    مشاهده سريع تماس با ما
     
    آمار وبلاگ


     کل بازديد>>103849

     تعداد کل پست ها>>640

     تعداد کل نظرات>>40

     آخرين بروز رساني
    >>پنج شنبه 24 شهریور 1390 

     ايجاد بلاگ>>دوشنبه 5 بهمن 1388 

     
    نظرسنجي

     
    لغت نامه انگليسي به فارسي

     
    داشتن يك تغذيه سالم كار مشكلي نيست
    موضوع

    هنگامي كه به تماشاي تلويزيون مي نشينيد از خوردن هله هوله پرهيز كنيد (و يا اصلاً تلويزيون ديدن را از برنامه روزانه خود حذف كنيد) اگر لازم است كه بخوريد مقداري سبزي تر و تازه را خرد كنيد و در سس رنچ بدون چربي فرو ببريد. چيپس پخته شدة بدون روغن با سس سالسا نيز بد نيست. به جاي آبجو، چاي يا قهوه بنوشيد. آبميوه نيز مطلوب است و بهتر است 3/1 ليوان را با آب میوه و بقيه را با آب پر كنيد. از كراكرها و نانهايي استفاده كنيد كه تماماَ از گندم درست مي شوند (گندم كامل آرام تر مي سوزد و انرژي بيشتري توليد مي كند.) سي دي سي چندين راهكار مناسب براي داشتن تغذيه اي خوب و سالم ارائه مي دهد و انجمن تغذيه از وزارت كشاورزي آمريكا نيز منبع وسيعي از اطلاعات مي باشد.تغذيه آگاهانه و تقسيم وعده هاي غذايي روزانه به گروه هاي غذايي، كمك كننده است. اندازه ها معمولاَ بر اساس اندازة مشت هر كس در نظر گرفته مي شوند اما بعضي منابع كمي بيشتر و بعضي كمي كمتر از اين مقدار را مشخص مي كنند. بسياري از متخصصان تغذيه بحث از هرم غذايي را به ميان مي آورند،هرمي كه نان و غلات در آن بالاترين انواع مصرفي غذا و روغن و چربي پايين ترين آنها مي باشند.


    پيشنهاد هرم غذايي براي مصرف روزانه از قرار زير است:


    • 6 الي 11 مشت نان، نان شيرين نشاسته دار، برنج و پاستا (از گندم كامل استفاده كنيد كه طعم بهتري دارد و گرسنگي را بهتر فرو مي نشاند) اين كربوهيدراتها به بدن انرژي مي دهند، رژيم هاي حاوي آنتي_كربن مانند: آتكینز بدن را از داشتن يك منبع غذايي مفيدتر محروم مي گردانند.


    • 3 الي 5 مشت سبزيجات (سرشار از ويتامين هستند)


    • 2 الي 4 مشت ميوه جات (خوب و شيرين براي شما و همچنين مملو از ويتامينها)


    • 2 الي 3 مشت شير (منبع كلسيم)


    • مقادير بسيار اندكي از چربيها، روغنها و شيريني جات


    يادگيري يك تغذيه سالم، آسان و جالب است. موارد بسياري از انواع دستور العمل ها و راهنمايي هاي مفيد راجع به تغذيه سالم در اينترنت يافت مي شود از دوستان، همكاران و افراد خانواده خود راجع به اقداماتشان براي داشتن تغذيه اي سالم بپرسيد. سلولهاي بدن انسان مرتباً توليد مي شوند پس شما در واقع آن چيزي هستيد كه مي خوريد. در اينجا چندين توصيه كلي براي تغذيه سالم ارائه مي شود:


     


    چربيها، روغن ها و شيريني جات


    • در مورد چربيها و شكرهايي كه هنگام پختن و يا سر ميز به غذاها افزوده مي شوند سخت گير نباشيد، كره، مارگارين، سس سالاد، ژله، شكر و سس گوشت از اين دسته اند.


    • غذاهايي را كه حاوي مقادير زيادي از انواع شكرها مي باشند كمتر استفاده كنيد مانند: شكلات، دسرهاي شيرين و نوشيدنيهاي ملايم.


    • موثرترين شيوه براي تعديل مقدار چربي و شكر افزودني در رژيم غذايي، پرهيز از مصرف «فوق العاده» مي باشد. همچنين از ميان 5 گروه،غذاهايي را انتخاب كنید كه مقدار چربي و شكر كمتري دارند.


    شير، ماست و پنير


    اغلب اوقات از شير و ماست بدون چربي استفاده كنيد


    • مقادير 2/1 و 1 مثقال پنير و 8 مثقال ماست به عنوان بخش مهمي از اين گروه به شمار مي روند زيرا مقدار كلسيم موجود در اين مقدار پنير يا ماست معادل مقدار كلسيم موجود در يك ليوان شير مي باشد.


    • به هنگام دسترسي پنيرهايي را انتخاب كنيد كه مقدار چربي كمي دارند و دسرهاي شيري را برگزينيد كه كم چرب هستند مانند: شير منجمد و ماست يخي، به برچسب روي مادة غذايي نگاه كنيد.


     


    گوشت، ماكيان و ماهي


    • از گوشت بدون چربي، ماكيان بدون پوست، ماهي و نخود و لوبياي خشك استفاده كنيد، مقدار چربي در اين مواد غذايي كمترين است.


    • گوشت را به نحوي آماده كنيد كه از چربي كمتري استفاده شود


    • تمام چربي مورد مشاهده را پاك كنيد


    • پوست را از ماكيان جدا كنيد


    • غذاها را به جاي سرخ كردن آب پز يا كباب كنيد


    • آجيل ها چربي فراواني دارند به اعتدال بخوريد


     


    گروه سبزيجات


    • انواع گوناگون سبزيجات مواد مغذي مختلفي را در اختيار شما قرار مي دهند، سعي كنيد از همه نوع سبزيجات استفاده كنيد.


    • سبزيجات داراي برگهاي تيره و حبوبات را چندين در هفته در برنامه غذايي خود قرار دهيد اين مواد، منابع خوبي از ويتامينها و مواد معدني مي باشند. حبوبات منبعي از پروتئين است و مي تواند به جاي گوشت مورد استفاده قرار گيرد.


    • در مورد چربيهايي كه هنگام طبخ يا سرميز به سبزيجات اضافه مي شوند سختگيري نكنيد. كرمهاي افزودني و رويه غذاها مانند كره، مايونز و سس سالاد در شمار چربيها قرار مي گيرند.


     


    گروه ميوه جات


    • از ميوه هاي تازه، آب ميوه و میوه هاي منجمد، كنسرو شده و خشك شده استفاده كنيد. در مورد ميوه هاي كنسرو شده يا منجمد درون شربتهاي غليظ،و آب ميوه هاي شيرين شده سخت گيري نكنيد.


    • اغلب اوقات از ميوه هاي كامل استفاده كنيد زيرا داراي مقادير فيبر بيشتري نسبت به آب ميوه ها هستند.


    • فقط آب ميوه هاي 100% را به عنوان ميوه به حساب آوريد. پانچ ها، آيدزها و نوشيدني هاي ميوه اي تنها اندكي آب ميوه دارند و مملو از شكرهاي افزودني مي باشند.


     


    گروه نان، نان شيرين صبحانه، برنج و پاستا


    • براي دريافت فيبر مورد نياز بدن خود، چندين نوبت در هفته از غذاهايي استفاده كنيد كه از غلات كامل تشكل شده اند.


    • اكثر اوقات غذاهايي را مصرف كنيد كه از چربي يا شكر كمي درست مي شوند.


    • نسبت به چربي و شكرهاي افزودني مانند كرم، ادويه و مخلفات غذا زياد نگران نباشيد.


    • به هنگام تهيه پاستا و غذاهاي شكم پر و انواع سسها از مخلوطها ي بسته بندي شده تنها نيمي از كره و مارگارين خواسته شده را بيافزائيد، اگر مورد افزودني خواسته شده شير يا خامه است از نوع كم چرب آن استفاده كنيد.


    بهترين چيز در مورد يك تغذيه سالم، داشتن غذايي خوش طعم بدون استفاده از مقادير افراطي شكر، نمك، روغن و چربي در آن مي باشد. بر خورداري از يك تغذيه سالم و برنامه ريزي براي خوردن غذاهاي مقوي به اندك تلاشي بيشتر نيازمند است. به حتم، خريد يك پاكت فريتوز براي نهار آسانتر از خرد كردن هويج و كلم از شب قبل مي باشد. اما تفاوت در اين است كه در مورد دوم شما از چربي، اضافه وزن و خطر ابتلاء به بيماريهاي مختلف در امان خواهيد ماند. يادگيري براي بهتر خوردن و حتي يادگيري براي پخت و پز قاعده مند تنها راه تضمين يك زندگي سالم و طولاني است، ميوه ها و سبزي جات طبيعي هستند، به طور وحشي به عمل مي آيند، و مخلوق خداوند هستند در حالي كه چيپس و پفك و پپسي اين طور نيستند. مرتباَ ورزش كنيد.


    در كنار يك تغذيه سالم، ورزش را نير فراموش نكنيد. بدون ورزش، وزن كم نمي شود و سلامتي واقعي به دست نمي آيد. انجمن دولتي تناسب اندام، بروشوري را منتشر كرده است كه در آن ميزان كالري مصرفي در هر ساعت در فعاليتهاي مختلف نشان داده شده است. در هر يك ساعت كار منزل، 246 كالري، ورزش شنا 288 كالري، پياده روي 198 كالري، سابيدن كف منزل 440 كالري، دو آهسته 654 كالري، دوچرخه سواري 612 كالري و خدمات سنگين 756 كالري مي سوزد، در حاليكه بي حركت نشستن و تلويزيون نگاه كردن 84 كالري در هر ساعت مي سوزاند. در نظر داشته باشيد كه ميزان كالري در هر 6 نوع چيپسهاي تهيه شده در رستورانها و انواع كلوچه هاي كرم دار به ترتيب 150 و 220 مي باشد، پس روشن است كه تماشاي تلويزيون به كم شدن وزن كمكي نمي كند.


    ورزشهاي آيروبيك علاوه بر سوزاندن كالري، قلب را نيرومند مي سازد و ششها را در وضعيت مناسبي قرار مي دهند. كلمة «آيروبيك» يك كلمه يوناني است و به معناي «همراه با اكسيژن» مي باشد. هر چه اكسيژن بيشتري مصرف گردد ميزان كالري كه بدن براي توليد انرژي انجام مي دهد بيشتر خواهد بود. انرژي بدن از سلولهاي چربي تاُمين مي گردد و سوختن اين سلولها باعث كاهش وزن مي شود. بنا بر گزارشي از سي دي سي و هياُت دولت، يك انسان معمولي، بايد حداقل 3 بار در هفته، هر هفته به مدت 20 تا 40 دقيقه در فعاليتهاي بدني آيروبيك شركت كند. اين مدت زمان به مراتب كمتر از آن زماني است كه مردم براي ديدن تلويزيون صرف مي كنند.


    ورزش كردن فوايد بسياري در بر دارد: ورزش به قوام ماهيچه مي افزايد، قابليت انعطاف پذيري را بهبود مي بخشد، استقامت بدن را افزايش مي دهد، قلب را تقويت می كند و در نهايت دشمن افسردگي است. علاوه بر اينها ورزش به كاهش مقادير قابل ملاحظه اي از وزن نيز كمك مي كند. انجام حركات نسبتاً سنگين خواه به طور آزاد يا به سبك جهاني، فعاليتي بسيار عالي براي بدن محسوب مي شود. اين فعاليت قدرت ماهيچه را افزايش مي دهد، از ميزان چربي بدن مي كاهد، بر تراكم مواد معدني استخوان مي افزايد، خطر ابتلا به ديابت و بيماريهاي قلبي را كاهش مي دهد، براي كمر درد و آرتروز بسيار مفيد است، سلامت رواني را بهبود مي بخشد و در نهايت كمك مي كند تا ورزشكار بهتري باشيد.برنامة بزرگ بدن براي زندگي، برنامه اي است جامع، شامل رژيم غذاي سالم، حركات مفيد براي بدن و ورزش آيروبيك. لوپهاي ورزشي، سالنهاي ژيمناستيك محلي نيز مي توانند امكانات ورزشي را در اختيار شما قرار دهند. به محض شروع، ورزش جنبه تفريحي به خود مي گيرد و زود به آن عادت مي كند. فعاليتهاي بزرگ شامل پياده روي تند، دو، شنا، دوچرخه سواري و حركات متوالي مي باشد از ديگر فعاليتها مي توان يوگا، كيك بوكسينگ (كه معمولاً حالت تهاجمي ندارد) كاراته، پياده روي در طبيعت و ورزشهاي سازمان يافته را نام برد و در نهايت هر نوع فعاليت ديگري كه باعث شود فرد از حالت نشسته درآيد، به پمپاژ قلب كمك مي كند، خون را به جريان مي اندازد و ششها را به تنفس وادارد، مفيد است. ز ميان تمام كارهاي ممكن در جهان، نشستن و تلويزيون نگاه كردن، سالم ترين است. تلويزيون به علت تبليغاتي كه در مورد هله هوله ها، خوردن آنها و ورزش نكردن دارد، در واقع به ايجاد شيوه اي از زندگي كه در آن تحركي به چشم نمي خورد و مواد قندي و چربي فراوان يافت مي شوند كمك مي كند. بيل فيليپس در كتابش با عنوان "بدن براي زندگي" از شاخصي به نام «شاخص شدت» در هنگام انجام فعاليتهاي بدني نام مي برد. در پايين سطح، كه سطح كم مي باشد شدت فعاليت در حالتي نشسته و در حال تماشاي تلويزيون نشان داده مي شود، سطح دوم مربوط به حالت ايستاده مي باشد، سطح سوم شدت فعاليت در هنگام راه رفتن است، سطح چهارم حمل چندين پاكت خوار و بار از ماشين به داخل منزل است. سطح پنجم رساندن آن پاكتها به بالاي پلكان است و به همين ترتيب ادامه دارد تا به سطح دهم كه يك فعاليت و تلاش 100% تمركز يافته است مي رسيم.


    شدت فعاليت خود را بالا ببريد، 100% تلاش خود را بكنيد. از روي كاناپه بلند شويد و به ورزش بپردازيد.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ اين ساحره افسونگر!
    موضوع


    گاهي به‌نظر مي‌رسد: مهم‌ترين حرفها ساده‌ترين آنهاست! ما به دنبال تفكر بسيجي از پاكستان تا كانادا، به تازگي با بزرگواري به نام يوسف الخباز آشنا شده‌ايم. آدم فكر مي‌كند برخي از اين بزرگواران همين چند ساعت پيش از مجلس سخنراني شهيد آويني يا استاد رحيم‌پور ازغدي بيرون آمده‌اند! پيشنهادهاي ايشان جهت استكبارستيزي فوق‌العاده است (به ويژه براي خانمهاي خانه‌دار ايراني!) بخوانيد و بستيزيد!

     

    منبع: ماهنامه - سوره - شماره 26  - تاريخ شمسی نشر 00/00/1385

     
       ● نويسنده: يوسف - الخباز

    مترجم: ع . ف . - آشتیانی

     
     

    مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.


    يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.


    مصرف‌گرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوه‌سازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس مي‌كند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرف‌گرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر مي‌گيرد لذا مي‌توان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز مي‌شود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.


    با نگاه به اساس و ريشة اديان مي‌توان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانه‌اي را سفارش مي‌نمايند. مصرف‌گرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسراف‌آميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع مي‌گيرد در حالي كه مصرف‌گرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم مي‌كند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه مي‌كنند، غافل از اينكه دچار توه‍ّم‌ شده‌اند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي مي‌كنند در حالي كه نكته اصلي را نمي‌بينند. آنها مصرف‌گرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران مي‌شود ناديده مي‌گيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرف‌گرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ‌ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زباله‌سازي مي‌كند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرف‌كنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.


    ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شده‌اند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيه‌ها و احكام، مصرف‌گرايي را بر نمي‌تابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط مي‌شود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرف‌گرايي قرار مي‌گيرد و مي‌تواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيش‌بيني يك راه‌حل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرف‌گرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز مي‌كند.


    مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرف‌گرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند مي‌شود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكان‌دهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرف‌گرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه مي‌كند. حال به عنوان نخستين سؤال مي‌توان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرف‌كنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش مي‌كشند يا اينكه فقط بر قايقي نشسته‌اند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب مي‌شوند؟ جست‌وجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دين‌ـ در چارچوب قانون نيز الزام‌آور است، به راحتي ميس‍ّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نمي‌توان زهد را لازم‌الاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرف‌گرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرف‌گرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.


    نحوة برخورد مؤثر با مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر مي‌توان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم مي‌كند. واكنش به مصرف‌گرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز مي‌شود.


    هر بازاري كه به راه مي‌افتد، هر فروشگاهي كه تأسيس مي‌شود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرف‌كنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار مي‌شوند. اسلام داراي يك سن‍ّت محكم و ريشه‌دار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره‌ مي‌گيرد؛ حل مسئله مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.


    اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشه‌ها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد مي‌تواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج مي‌شوند؛ زياد فكر مي‌كنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.


    راه حل مصرف‌گرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرف‌گرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير مي‌گذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟


    اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرف‌گرايي در آنجا ظاهر مي‌شود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم مي‌كند.


    مصرف‌گرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزون‌طلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند مي‌خورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانسته‌اند بين فعاليت مصرف‌گرايانه‌اي مانند خريدهاي حرص‌آلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذره‌اي نسبت به آن مشكوك و مرد‍‌ّد نيستند. اما مي‌توان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانه‌روي و پرهيزكاري را مي‌آموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نمي‌گنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثبات‌پذير باشد نتيجه‌اش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديده‌اي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسق‌كشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقب‌افتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرف‌كنندگانِ برنامه‌هاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بي‌ثبات و دمدمي دارد و مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار مي‌آيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرف‌گرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بي‌درنگ رد كنيم مي‌توانيم سؤالاتي دقيق‌تر و زيركانه‌تر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفته‌اند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيته‌ـ از جمله مصرف‌گرايي‌ـ احساس خوشي و سلامتي مي‌كنند؟ مطالعه، تدب‍ّر و عمل لازمة پاسخ‌يابي اين سؤالات است. تناقض‌يابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا مي‌توان دو گونه عام و خاص مصرف‌گرايي را به هم رساند و بررسي كرد.


    مصرف‌گرايي از سنخ خريدهاي ديوانه‌وار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونه‌هاي ديگر تحصيل و علم‌آموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرف‌گرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار مي‌آورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه مي‌كند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غم‌انگيز مصرف‌گرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جست‌وجو نكنند. توليد مي‌تواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشته‌اند؟ اصلاً مي‌دانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرف‌گرايي است.


    مصرف‌گرايي، انسانها را به رخوت، سستي و خماري مي‌آلايد تا جايي كه هيچ گاه از خود نپرسند نيازهاي واقعي‌شان چيست. عده‌اي نيز با ديدن اين وضع نتيجه مي‌گيرند كه مردم در دنياي امروز از انسانيت فاصله گرفته‌اند. اما از اين آشفتگي مي‌توان براي تشخيص يك مسئله مهم كمك گرفت؛ اينكه نياز انسان را از خواهشهايش تفكيك كرد. خواسته و نياز دو امر متفاوت‌اند و مصرف‌گرايي مايل نيست مردم نيازهايشان را بشناسند. مصرف‌گرايي به كمك صنعتِ اغواگر تبليغات، دائماً خواهشها و كمبودهاي تازه اما متغيري را كه هيچ گاه ارضا نمي‌شوند بر ذهن انسان تحميل مي‌كند. اگر انسان به شناخت مرزها نايل شود، با طبيعت هماهنگ باشد، و فرق نياز با خواسته را دريابد، آن وقت است كه پي مي‌برد مصرف‌گرايي باعث شده تا او از انسانيت خود تهي شود. اگر تعريف كلي‌تر مصرف‌گرايي را در اين امر دخالت دهيم بر ما مكشوف مي‌شود كه از صفات و فضايل كريمه انساني بيش از آنچه كه تصور مي‌كنيم تهي و محروم شده‌ايم. هر عاملي كه انسان را از طبيعت و كيهان دور كند ويرانگر فضايل انساني است. هر عاملي كه انسان را وادار به ارتكاب اعمال خشونت بارِ احمقانه و ناخودآگاه عليه خود، هم‌نوعان و محيط زيست كند ضد انسانيت است. اما مدرنيته و مصرف‌گرايي، محيل‌تر از اين هستند كه اجازة حصول نتيجة منطقي به چنين بحثهايي را بدهند، زيرا مدافعانشان سؤالات مضحك و غلط‌اندازي از اين دست مي‌پرسند كه: «از ما چه انتظاري داريد؟ برويم در غار و جنگل زندگي كنيم؟» كوتاه آمدن مردم در برابر اين سؤالات موذيانه بدين معناست كه مصرف انديشه‌ها، رفتارها و كالاها را عادي و بديهي دانسته و نمي‌توانند براي وضعيت اسفباري كه در دام آن افتاده‌اند راه و جايگزين ديگري تصور كنند.


    هر چند مصرف‌گرايي به ويژه در معنا و مفهوم تبليغات و خريدهاي حريصانه، از ويژگيهاي زندگي مدرن در اكثر نقاط دنياـ صرف‌ نظر از دين و فرهنگ‌ـ است و به‌رغم آنكه ظاهراً فرهنگي غالب به نظر مي‌آيد اما به ندرت جنبه تحميليِ آشكار و علني پيدا مي‌كند. اگر مصرف در بيشتر موارد امري اختياري است، پس چرا مردم را اين چنين مخمور خود كرده است؟ بخشي از جواب اين سؤال را در ادعاي مصرف‌گرايي بايد جست كه راه و روش كاملي از زندگي را به مردم عرضه مي‌كند! و ثروتمندان مي‌توانند هر آنچه را مي‌خواهند (يا تصور مي‌كنند مي‌خواهند) بخرند. اما مصرف‌گرايي صرفاً مقوله‌اي مربوط به طبقات مرفه جامعه نيست، زيرا در برخي نقاط فقرايي را مي‌بينيم كه هر چند با ابزار و روشهاي متفاوت اما به اندازه ثروتمندان براي خريد و مصرف خودكشي مي‌كنند. به بيان ديگر، مصرف‌گرايي يك نگرش است. پيدا كردن راه حلي مناسب براي تغيير اين نگرش يا پرهيز از آن دشوار است. اما در صورت يافتن راه حل درست، اجرا يا انجام آن دشوار نيست. اگر بياموزيم كه بدون بسياري از امكانات زندگي كنيم، به راه رهايي از مصرف‌گرايي دست يافته‌ايم؛ بايد زندگي ساده، آسانگير، بي‌تكلف، بي‌ريا، بدون چشم و هم‌چشمي و صرفاً متمركز بر نيازهاي واقعي ـ و نه هوسها و خواهشها ـ را بياموزيم. هوس ريشه بسياري از اينهاست. صنايع توليد كالاي مصرفي با استخدام روانشناسان و كارشناسان روابط عمومي و پرداخت دستمزدهاي كلان به آنها پي برده‌اند كه چگونه هوسها و خواهشهاي قديمي را دستكاري و تحريك كرده و خواهشهاي جديدي از دل آنها بيافرينند. مسلمانان بايد اين حمله و هجمه به شخصيتشان را دفع كنند و زماني به موفقيت مي‌رسند كه فضيلت زندگي بدون مصرف‌گرايي را درك كرده باشند. البته اين كار ساده‌اي نيست، زيرا تلويزيونهاي ماهواره‌اي و خويشاوند خوش خط و خالشان ـ فروشگاههاي بزرگ آمريكايي‌ـ افيون تخديركننده و توه‍ّم‌زاي مصرف را به طور روزافزون در شريان جوامع مسلمان تزريق مي‌كنند.


    مصرف‌گرايي از نوع خاص بلايي بود كه حدود پنجاه سال پيش در آمريكا ظهور كرد و به همه دنيا صادر شد. اما گونه ديگري كه فراگيرتر و نافذتر است پيش از آن پديد آمد. به تاريخ امپراطوري عثماني، يا ساير سرزمينهاي اسلامي مانند مصر يا ايران در قرن نوزدهم هم بنگريد. همه آنها فرزندانشان را براي «مصرف» جديد‌ترين علوم و دست‌آوردهاي تكنولوژيكي به غرب مي‌فرستادند. در واقع آن دوران براي تاريخ اسلام يك نقطه عطف به شمار مي‌آيد. مسلمانان آموختند كه مصرف‌كننده، مقلد و متكي به علوم، آموزش، تكنولوژي، فرهنگ، آداب و عادات باشند. پس با ظهور مصرف‌گراييِ «تبليغات‌ْ‌محور»، فقط زمان لازم بود تا آن جوامع به طور تمام‌عيار به مصرف‌گرايي مادي از نوع خريدهاي حريصانه در مقياس وسيع روي بياورند.


    پس چه مي‌توان كرد؟ بسياري خواهند پرسيد آيا جامعة امروزي مسلمان كه غرق در مصرف شده مي‌تواند با حربة تحريم و ساير اهرمهاي فشار جمعي، توليدكنندگان غربي را وادار به عقب‌نشيني كند؟ اين امر دشوار به نظر نمي‌آيد. توليدكنندگان و فروشندگان غربي با قدرت عظيم محصولات خود ساير نقاط دنيا را زير نگين خود دارند. اما اين سوي قضيه نيز جمعيت عظيم مصرف‌‌كنندگان مسلمان، وزنة پرقدرتي هستند كه مستقيماً مي‌توانند توليد‌كنندگان را با شوك مواجه كنند. البته اين كنايه‌اي است به سياست مصرف‌گرايي كه در سالهاي اخير تسريع شده است. در جايي كه فعاليتهاي سياسي از جمله مشاركتهاي سياسيِ هدفمند در دموكراسيهاي مدرن وجود ندارد يا از بين رفته است با حركتهاي فرهنگي و سياسي در عرصه مصرف‌گرايي مي‌توان اين خلأ را به نحوي پ‍ُر كرد. در كشورهاي جهان اسلام كه فاقد سوپاپهاي اطمينان براي فعاليتهاي سياسي تشكيلاتي هستند و از طرفي از جمعيت نسبتاً زيادي برخوردارند، امكانات و استعدادهاي درخور ملاحظه‌اي براي حركتهاي فرهنگي وجود دارد. نبايد اين حركتها را در قالب يك حزب يا جنبش سياسي در آورد، زيرا بلافاصله موجب سوء ظن شده و برچسب مي‌خورد و يا حتي به اين بهانه كه در مخالفت و تقابل با طبقة غالباً بدگمانِ حاكم در بيشتر جوامع غير دمكراتيك است، ممنوعش مي‌كنند. دموكراسيهاي پيشرفته‌اي مانند آمريكا نيز كه اقدامات ضد مصرف‌گرايي و حركتهاي ضد جنگ را با هجوم پليس سركوب مي‌كنند از اين قاعده مستثني و مصون نيستند. يك حربه براي اجتناب از اين خشونتهاي پليسي، ضربه زدن به نقاط ضعف مصرف‌گرايي به عنوان اهرم فشاري غير رسمي است.


    مصرف‌گرايي ساحرة افسونگري است اما فاقد قدرت تحميل مي‌باشد. اگر بنا بود مردم را دسته‌دسته به اغذيه‌فروشيهاي شركتهاي بزرگ سوق داد تا سهميه هفتگي همبرگرهاي چرب و نوشابه‌هاي گازدار را مصرف كنند يا وادارشان كرد هر ماه براي خريد آخرين مدهاي روز به فروشگاههاي بزرگ سر بزنند، اين ديگر مصرف‌گرايي نمي‌شد. بايد ببينيم مصرف‌كننده كيست و چرا ميل سيراب‌نشدني به مصرف دارد؟ اگر بخواهيم مردم را به ترك مصرف‌گرايي ترغيب كنيم آيا جايگزين بهتري براي آنها داريم؟ در سالهاي اخير، در شرايطي كه مجاري مشاركتهاي سياسي به روي مردم مسدود است تحريم كالاهاي مصرفي از روشهاي مؤثر و نتيجه‌بخش براي ارسال پيامهاي سياسي است. اما اين اقدام: به طور مستقيم مسئله مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي را هدف قرار نمي‌دهد زيرا با حل يا فراموش شدن مسئله سياسي، مردم دوباره به فروشگاههاي بزرگ هجوم مي‌برند. هدايت صحيح قدرت سياسي مصرف‌كنندگان به تدبيري فراتر از تحريم نيازمند است؛ هر چند حربة تحريم را نيز نبايد از نظر دور داشت. منظور ما تغيير سبك زندگي به ويژه در كشورهاي مرفه است. يعني احساس مسئوليت متقابل در برابر همنوعان و كل جهان. مصرف‌گرايي (اين مسئله به اخلاق و ساده‌زيستي بر مي‌گردد) به يك معنا از مرداب خودخواهي و آزمندي كه مورد تأييد هيچ دين و آئيني نيست، تغذيه مي‌كند. آيا مسلمانان مي‌توانند از دايرة امتيازخواهيهاي فردي خارج شده و به قلمرو مسئوليتهاي جمعي و داوطلبانه قدم گذارند؟ بهداشت و آموزش دو حوزة مهم در اين زمينه هستند كه بايد علاوه بر ساير ابزارهاي سياسي مانند سازماندهي تحريم و غيره توسعه يابند.


    تا زماني كه قدرتهاي سلطه‌گر براي ادامة پيشرفتهاي اقتصادي خود به تحريك هوسهاي مصرف‌گرايانه مردم متكي هستند، ساير مردم جهان قدرت بالقوه عظيمي در اختيار دارند. اما سازماندهي، هماهنگي و ا‌ِعمال آن قدرت دشوار‌تر است. ابتدا بايد آب سردي بر روي مردم ريخت تا از خماري شراب مصرف‌گرايي بيدار شوند. اين كار بايد به صورتي انجام شود كه آلوده به سياسي‌بازي نشود و درگيريهاي مستقيم نيز ايجاد نكند. در صحنة مبارزه با مصرف‌گرايي بايد بپذيريم كه طرفداران اين سياست از منابع فراوان و متعددي برخوردارند تا كساني را كه با آنها به چالش بر مي‌خيزند آدمهايي كم‌شعور و ملالت‌بار (يا به قولي «آيه يأس»)، آنارشيست، كمونيست، يا حتي «تروريست» جلوه دهند. اين كار در عصر رسانه‌زدة ما به معناي مرگ هر حركت چالش‌انگيز است. براي خنثي كردن بازيهاي مرو‌ّجان مصرف‌گرايي بايد به واكنشهاي خلاقانه‌اي انديشيد و جنبشهاي متعددي به راه انداخت؛ جنبشهايي كه قادر باشند از همه ابزارهاي در دسترس مصرف‌كنندگان در سراسر دنيا استفاده كنند.


    همبستگي با ساير هم‌نوعان و اعتقاد به طبيعتي مشترك، استفاده از تحريم و تفكر و تعمق درباره ايجاد زندگي بر اساس سبكها و روشهاي جايگزيني كه بازيچة معدود توليدكنندگان انبوه و مصرف‌كنندگان فراوان حريص و خودخواه نباشد از جمله آن ابزارها و واكنشهاي خلاقانه محسوب مي‌شود.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    هله هوله ها از چه چيزي تشكيل مي شوند
    موضوع


    هله هوله اساساَ اصطلاحي است محاوره ای كه به غذاهاي اطلاق مي گردد كه ارزش غذايي كمي دارند و يا به عنوان غذاهاي فاقد كالري شناخته شده اند، اگر شما بر چسب روي محصولي را نگاه كنيد و دو جزءِ اول تشكيل دهندة آن مادة غذاي را شكر يا چربي بيابيد، اين غذا نوعي هله هوله به شمار مي رود. انواع مختلف شكر شامل سوكروز، دكستروز، عسل، فروكتوز، مالتوز، شربت ذرت حاوي فروكتوز غليظ، لاكتوز، گلوكز، ملاس، شربت ذرت، شيرين كنندة ذرتي و شكر قهوه اي مي باشد. بر چسبهاي روي يك ماده غذاي معمولاً اجزاءِ سازندة آن ماده را به ترتيب مقدار مصرفي آنها نشان می دهد و اولین ماده ی نام برده شده در این لیست چیزیست که بیش از بقیه به کار رفته است. روغن های چرب به منزله علائم هشدار دهنده مي باشند. بسياري از هله هوله ها از موادي نظير شربت ذرت حاوي فروكتوز فراوان، چربيهاي اشباع شده، و روغنهای هیدروژنه (که یکی از بدترین چیزهاییست که می توان وارد بدن کرد)، یا نمک(سدیم) ساخته شده اند.محدود كردن مقدار چربي و كلسترول (كه هر دو خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي را افزايش مي دهند) به حتم مسئله مهمي است وليكن مقادير پائين اين دو در يك ماده غذايي نمي تواند به تنهايي دليلی بر مطلوب بودن آن ماده غذايي باشد. به عنوان مثال تريلكس از محصولات جنرال ميلز كه نوعي نان شيرين مخصوص صبحانه مي باشد در هر 1 عدد، حاوي 1 گرم چربي و فاقد كلسترول مي باشد با اين حال 10 جزءِ اول سازندة آن شامل بلغور، ذرت، شكر، شربت ذرت، روغن سويايي كه به ميزان كمي هيدروژندار شده، نشاسته ذرت تعديل شده، نشاسته ذرت، نمك، شيره، شربت ذرت حاوي فروكتوز غليظ شده و شيرة عربي كه اساساَ جزءِ شكري محسوب مي شوند. تبليغات تلويزيوني براي تريلكس، خرگوشي است كه با بچه ها بازي مي كند و مي گويد تريلكس براي بچه هاست.


    در كنار هله هوله هاي بسته بندي شده، غذاهاي فوري مك دونالد، كينگ برگر، وينديز و غيره نيز وجود دارند. این رستورانها بسياري از غذاهاي خود را در روغنهاي پر چربي سرخ مي كنند. دادستان كل مينسوتا توصيف جالبي از محتوي غذاهاي فوري ارائه داده است. يك چيپس همبرگر مك دونالد حاوي مقدار چربي مورد نياز بدن در يك روز مي باشد و به همين ترتيب يك سالاد تاكو در رستوران تاكوبل داراي مقادير چربي و سديم بيشتري از مقدار مجاز براي خوردن در يك روز مي باشد. اگر تمام آنچه فردي در وعده يكروزه مي خورد تنها يك سالاد تاكو و نه چيز ديگري باشد تمام روز او را كفايت مي كند. يك وعده غذاي فوري محتوي مقدار كالري بالغ بر 1600 مي باشد كه اين مقدار، بيش از مقدار كالري است كه اكثر مردم در يك روز كامل بايد بخورند. غذاهائي فوري پر چرب چاق كننده و نا مناسب براي هضم مي باشد.بر اساس تحقيقي كه در 9 مارس سال 2003 به انجمن قلب آمريكا ارائه شده است رابطه اي نيرومند ميان چاقي بيش از حد، غذاهاي فوري و تماشاي تلويزيون وجود دارد. مارك پي ري آ محققي از بيمارستان اطفال در بوستون، آماري ارائه داده است كه نشان مي دهند كه افرادي كه دو بار در هفته و يا بيشتر از غذاهاي فوري استفاده مي كنند 50% بيشتر از ديگران در معرض خطر ابتلاء به چاقي مفرط قرار مي گيرند. پي ري آ همچنين متذكر مي شود كه افرادي كه تنها يك بار در هفته از غذاهاي فوري استفاده مي كنند و روزانه حداقل 5/2 ساعت تلويزيون نگاه مي كنند در مقايسه با افرادي كه تنها يك بار در هفته و يا كمتر در بيرون از منزل غذا مي خورند و بيشتر از 1 يا نيم ساعت در روز تلويزيون نگاه مي كنند سه برابر بيشتر در معرض خطر ابتلاء به چاقي مفرط و تنظيم گلوكز غير طبيعي قرار مي گيرند.


    پي ري آ مي گويد: «در واقع اين تركيب غذاهاي فوري است كه ما احساس مي كنيم نقشي به عهده دارد، تركيبي مملو از چربي و كربوهيدراتهايي با كيفيت پايين مانند نان سفيد و اكثر نوشيدنيها». «اين الگوي غذايي متضاد با رژيم غذايي توصيه شده براي تندرستي است.»



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    تغذيه سالم داشته باشيد
    موضوع

    بر اساس گزارشي از ادورتایزینگ ایج(عصر تبلیغات)، در سال 2001، 46 میلیارد دلار هزينه صرف تبليغات تلويزيون گرديد، پر واضح است كه هزينه اي كه صرف تبليغات مي شود مبلغ گزافي است.در سال 2001، آن هوسر-بوش مبلغي در حدود 285 ميليون دلار براي تبليغات بودلايت، ميكلاب و غيره در تلويزيون، كوكا كولا 375 ميليون دلار، جنرال ميلز 510 ميليون دلار براي تبليغات پيلز بري دوگ بي و چيپس ذرت بوگلس، مك دونالد 590 ميليون دلار و پپسي كولا 570 ميليون دلار براي تبليغات فريتو- يي و پپسي كولا، صرف نمودند خواه باور كنيد يا نه تمام اين ارقام از سال گذشته به ثبت رسيده اند. نتيجه چنين هزينه سنگيني اين خواهد بود كه بينندگان آمريكائي سالانه در معرض 10 تا 20 هزار آگهي تجاري قرار مي گيرند. شركتهاي مختلف تنها به يك دليل ميليونها دلار صرف هزينه تبليغات در تلويزيون مي كنند و آن، اين است كه از اين طريق فعاليت مي كنند.تحقيقات نشان مي دهند كه بخشي از غذاهاي مصرفي تحت تاْثير تبليغات تلويزيون تهيه مي گردند و اكثر اين تبليغات در مورد غذاهايي است كه ارزش غذايي آنها جاي سوال دارد. بر اساس مطالعه اي كه در دانشگاه پور ديو انجام شده است رابطه عميقي ميان غذاي مورد علاقه بچه هاي كوچك و تبليغات رنگارنگ تلويزيوني وجود دارد.طبق بررسي ديگري كه در دانشگاه ايالت لویيزيانا انجام شده و در اختيار آكادمي قلب آمريكا قرار گرفته است اكثر غذاهاي كه در ساعات مخصوص برنامة كودكان تبليغ مي شوند شامل غذاهاي شيرين و نشاسته دار مخصوص صبحانه، خوراكيهاي شيرين و غذاهاي فوري مي باشند. محققان دريافته اند كه كار اين تبليغات حتي تبليغ غذا هم نيست بلكه تبليغ شيوه اي از زندگي و خوش گذرانيدن است. به نقل از مارلن مست، محقق در زمینه ی مطالعة ال اس يو كه به نشست علمي صلح جويانه آسيا در انجمن قلب آمريكا ارايه شد:


    " اين تحقيق برهيچ نوع رابطه اي ميان محصولات تبليغي در تلويزيون و ميزان سلامتي بچه ها صحه نمي گذارد، با اين حال يافته هاي ما نشان مي دهند که اگر جوانان در صدد استفاده از اكثر محصولات تبليغي در تلويزيون باشند و به طور همزمان ميزان فعاليت بدني آنان كاهش يابد، اين اقلام در ايجاد چاقي مفرط و بيماريهاي قلبي دخيل خواهد بود."جان ويند هوسر، ديگر موْلف اين مقاله چنين متذكر مي شود كه كودكان نياز دارند مدت زمان بيشتری در محيط خارج از خانه به سر برند. آنها در خانه، تمام روز خود را در جلوی تلويزيون و يا انجام بازيهاي ويدئويي مي گذرانند و هيچ نوع فعاليت بدني ندارند.اگرچه اكثر تحقيقاتي كه انجام مي شوند روي كودكان تمركز مي يابند با اين وجود بزرگسالان نيز مي توانند به همين شكل تحت تاْثير واقع شوند با اين حال مراقبت از بچه ها از اهميت ويژه اي برخوردار است.


    بسياري از محصولات، مخصوص بچه ها تبليغ مي شوند و حاوي مقادير زيادي از شكر و چربي مي باشند، فوروت گوشر از محصولات جنرال ميلز و چي توز از محصولات فريتوليز و بسياري از محصولات ديگر براي جذب بچه ها از بسته بنديهايي استفاده مي كنند كه روي آن عكس شخصيتهاي محبوب كارتوني حك مي شود. نمي توان باور كرد كه صدها ميليون دلاري كه سالانه صرف هزينه تبليغات مي گردد هيچ تاْثيري روي عادات غذايي نداشته باشد، علاوه بر اين آگاهي از اين حقيقت كه چاقي مفرط ابعاد نگران كننده اي به خود گرفته است، ارتباط تبليغات تلويزيوني و رژيم غذايي را انكار ناپذير مي سازد.نكته قابل بحث كه در مورد پپسي، ام و ام، بوگلس، چي توز، فري توز، دوري توز، كوكا كولا، مك دونالد، كينگ برگر، اسنيكر، تريلكس، استارت برست، پاپ تارتس وجود دارد اين است كه آيا شهرت اين محولات به دليل طعم مطلوبي است كه آنها دارند و يا تاْثير تبليغات مي باشد. به هر علت كه باشد از اهميت اين موضوع كه اين گونه فراورده ها براي انسان مفيد نمي باشند نمي كاهد.


     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ ما و ستاد فرماندهی جامعه مصرفی
    موضوع



    نویسنده در این مقاله ابتدا سعی كرده است تا تصویری از واقعیت فرهنگی غرب به دست دهد.


    واقعیتی كه تحت تأثیر رسانه‌ها و اقتضائات اقتصاد سرمایه‌داری پرسشها و چالشهای زیادی را برای زندگی «انسانی» باقی گذاشته است. او با ترسیم راههای مختلف مواجهه با این خلاء معنوی در نهایت رویكردی را پیشنهاد می‌كند كه به نوعی تلفیق خودآگاهی و عدالت‌خواهی است. طرح دیدگاههای «تومان» شاید بهانه‌ای برای تأمل جدی‌تر در دیدگاههایی باشد كه می‌خواهند بدون یك ریشه‌یابی همه‌جانبه و فارغ از رویكرد اجتماعی به درمان دردها و خلاءهای معنوی بشر ـ حرف به‌مثابه فرد ـ بپردازند.

     

    منبع: سایت - باشگاه اندیشه

     
       ● نويسنده: اليزابت - تومان

    مترجم: ع.ف. - آشتيانی

     
     

    دهه 1950 سالهای تبلیغ «رویای آمریكایی» بود و من نیز مانند بیشتر كودكان طبقه متوسط آن سالها با آرزوی تحقق چنین رؤیایی بزرگ شدم. بعدازظهرهای شنبه كه مقابل تلویزیون می‌نشستیم برنامه پرطرفداری به نام Industry on Parade پخش می‌شد كه با دیدن آن حیرت سراپای وجودمان را فرا می‌گرفت. از دیدن اتومبیلهایی كه قطعه‌قطعه روی خط مونتاژ كامل می‌شدند، سدهای عظیمی كه رودخانه‌های خروشان را مطیع خود می‌ساختند و لوازم خانگی شیك و چشم‌نوازی كه زندگی را برای مردم راحت‌تر می‌كردند احساس غرور بر من مستولی می‌شد و در انتظاری مشتاقانه فرو می‌رفتم.


    آن روز كه رونالد ریگان با صدای گیرایش از برنامه GE Theater اعلام می‌كرد «پیشرفت، مهم‌ترین دست‌آورد ماست»، به‌درستی درك نمی‌كردم جعبه جادو در اتاق نشیمن خانه صرفاً به سرگرم‌سازی اختصاص ندارد. در لایه‌‌های زیرین ادراك و ذهن من كم‌كم «تصویری» شكل می‌گرفت كه می‌گفت دنیا باید چگونه كار كند: یعنی هر چیزی كه نو باشد از كهنه بهتر است؛ علم و فن‌آوری بزرگ‌ترین ره‌آوردهای بشری هستند و در آینده‌ای نزدیك ـ به طور قطع زمانی كه دیگر بزرگ شده‌ام ـ قدرت فن‌آوری برای مردم این امكان را فراهم می‌كند تا در دنیایی خالی از جنگ، فقر، جهل و كارهای شاق زندگی كنند.


    من این حرفها را باور می‌كردم زیرا می‌توانستم تصویر آنها را ـ درست روی صفحه تلویزیون ـ ببینم. مع‌ذلك، ایده رویای آمریكایی به پیش از اختراع تلویزیون تعلق دارد. عده‌ای معتقدند ایده «پیشرفت» از زمانی در ذهن بشر شكل گرفت كه انسان برای نخستین بار فهمید زمان یك پدیده خطی است و نه دوری.


    میراث اعتقادی یهودیان و مسیحیان به ظهور منجی‌ای كه انسانها را به سرزمین موعود رهنمون می‌سازد به طور قطع الهام‌بخش میلیونها انسان شد تا دنیای بهتری را برای نسلهای پس از خود بسازند.


    درواقع، كسانی مثل پیورتین‌ها در طلب سرزمین موعود به مستعمرات آمریكایی آمدند و دو قرن بعد واگنهای سرپوشیده به همین نیت، مرغزارها را درمی‌نوردیدند. آلكسیس دوتاكویل در سال 1835 گفت: «آمریكائیان هیچ‌گاه از فكر كردن به چیزهای خوبی كه به دست نیاورده‌‌اند كوتاه نمی‌آیند و به همین دلیل حتی در اوج خوشبختی نیز بی‌قراری می‌كنند. سائق آنها به تحرك و پیشرفت از همان بی‌قراری مایه می‌گیرد.


    قانون اساسی آمریكا هم تضمین نكرده تك‌تك ما خوشبختی را در آغوش گیریم فقط قول داده از تلاش و جست‌وجو برای حصول سعادت دست نكشد.


    ما در یك فرهنگ مصرفی غوطه‌وریم كه دائماً القا می‌كند از آنچه كه اكنون داریم بیشتر بخواهیم. حال نكته اینجاست كه فرهنگ مصرف بدون اختراع دوربین و نهایتاً تولید انبوه تصاویر رسانه‌ای هرگز پا نمی‌گرفت.


     


    تكثیر تصویر


    طبق توصیفی كه اولیور وَندل هولمز در سال 1859 از عكاسی به عمل می‌آورد این اختراع قابل ملاحظه‌ترین دست‌آورد زمان خود است چرا كه به انسان امكان داد تجربه، تركیب، احساس یا شباهتی را از مكان و زمان خاصی منتزع نماید و همچنان واقعی، قابل رؤیت و پایدار باشد. هولمز تعبیر «غلبه بر ماده» را به كار می‌برد و پیش‌بینی می‌كند كه عكاسی: فیزیكِ ادراك را تغییر داده، نوع نگاه و درك مردم از دنیای پیرامون خود را الی‌الابد متحول كند. وی دقیقاً می‌گوید ظهور این فن‌آوری نو سرآغاز دورانی است كه اهمیت تصویر مقدّم بر موضوع (شیء) شده و در واقع شیء به امری دورانداختنی تبدیل می‌شود. استوارت اوئن، «تصویر را به پوست دنیا تعبیر كرده كه عكاسی این پوست را كنده و به قیمتی ناچیز به مردم می‌فروشد.»


    اما امواج پیاپی «فن‌آوری انجماد حقیقت» ـ ابتدا عكس، سپس گرامافون و دوربین فیلمبرداری ـ تنها چند مورد از تحولات متعدد قرن نوزدهم است كه زمینه را برای فرهنگ تصویری امروزین دوران ما فراهم ساخت. چرخهای صنعت روز‌به‌روز سرعت تولید انبوه كالاهای مصرفی را بالا برد و به‌طور هم‌زمان، اوقات فراغتِ موجود برای استفاده از آن فرآورده‌ها و درآمد قابل مصرف را ـ كه برای خریدن آن فرآورده‌ها ضروری بود ـ افزایش داد. طولی نكشید كه سلامت اقتصاد به گسترش دائمی كالاها، فرآورده‌ها و خدمات وابسته شد. برای نمایش این وفور نعمتِ جدید آمریكا فروشگاه بزرگ راه انداختند و چنانچه تاد گیتلین، منتقد رسانه‌ها می‌گوید: «تولید، بسته‌بندی، بازاریابی، تبلیغات و فروش با شروع قرن جدید عملاً از هم تفكیك‌ناپذیر شدند.»


    تصاویر تجاری با هجوم سیل‌‌آسای خود مصرف‌گرایی را ساده و راحت به موج مهاجران خارجی به آمریكا و هزاران روستایی كه با رؤیای ثروتمند شدن به شهر، می‌آمدند آموزش می‌داد. و تبلیغات روشی بود برای آشناسازی توده‌ها با چرخه بازار، مقتضیات كار در كارخانه و كار ماشینی. یعنی به قول ادوارد ای‌فیلن، غول فروشگاه‌های بزرگ بوستون: «به مردم می‌آموختند در عصر ماشین چگونه مثل انسان رفتار كنند.» در دنیایی كه تبحر در كار معنایش را از دست می‌داد. اطاعت و توجه به ظواهر اهمیت بیشتری می‌یافت. شهرها پر از بیگانه شده‌اند پس تبلیغات در مورد چگونه پوشیدن، چگونه رفتار كردن و چگونه ظاهر شدن در انظار دیگران برای كسب تأثیر و پرهیز از طرد شدن در اجتماع دستورالعمل صادر می‌كند.


    قبول داریم كه «معیار زندگی آمریكایی» به كارهای سخت و شاق برای «عده‌ای» پایان داد اما به هر حال از همه بهایی را ستاند: «مصرف‌گرایی». كار با جدا شدن از معیارهای استادی و تبحر صرفاً به ابزاری برای پول درآوردن بدل شد تا كالا و سبك زندگی مقبول اجتماع، احترام و حتی اعتبار خریداری شود. استوارت اوئن می‌گوید: «در تبلیغات می‌بینیم كه از كیفیت كالاهای مورد فروش حرفی به میان نمی‌آید و بیشتر درباره زندگی مردمی كه مخاطب آگهیها هستند، سخن می‌گویند.»


    در سال 1934 كمیسیون ارتباطات فدرال بر تبلیغات به عنوان پایه و اساس اقتصادی سیستم خبرپراكنی رادیویی نوپای كشور صحّه گذاشت و به ‌این ترتیب فاتحه همه چیز خوانده شد. گویندگان اولیه قول داده بودند برای برنامه‌های تربیتی، پوشش برنامه‌های مذهبی و اخبار وقت فراوانی اختصاص دهند تا جایی كه عبارت معروف: «منفعت، آسایش و ضرورت عمومی» بر سر زبانها افتاده بود اما طولی نكشید كه صنعت پی برد «وقت پول است و هر دقیقه را باید به حساب آورد. از زمانی كه حُكم رقابت آزاد مبنی بر این كه «بهتر است پول كسب شود تا از دست برود» جاری شد سیستم خبرپراكنی تجاری آمریكا پا به عرصه وجود گذاشت. ولی شكوفایی فرهنگ تصویری تا دهه 1950 طول كشید و دلیلش تلویزیون بود.


    تلویزیون در دهه 1930 اختراع شد اما تا سالها كسی فایده كاربردی برای آن تصور نمی‌كرد. همه رادیو داشتند حتی دو یا سه تا كه اخبار، برنامه‌های ورزشی و سرگرمیهای جالبی را در همه جای منزل پخش می‌كرد. و در آخر اگر از معروف‌ترین و پرطرفدارترین برنامه‌های رادیو نیز خسته و دل‌زده می‌شدید سینما نزدیكتان بود. اكثر مردم دست كم هفته‌ای یك مرتبه به سینما می‌رفتند.


    پس چه كسی به تلویزیون احتیاج داشت؟ در واقع هیچ‌كس. در سال 1950 اقتصاد بود كه حاجتش به تلویزیون افتاد و به این اختراع دخیل بست. پس از جنگ جهانی دوم، اقتصاد كه می‌خواست چهره و «تصویر» زندگی در جامعه مصرفی را نخست به آمریكائیان ـ و سپس به مابقی دنیا ـ نشان دهد دست به دامن تلویزیون شد. كسی اعتراض نكرد زیرا همه می‌اندیشیدند كه این هم «پیشرفت» است.


     


    قیمت پیشرفت چند است؟


    كاله لاسن از بنیانگذاران مجله طرفدار محیط زیست و نقد رسانه‌ای كانادا موسوم به Adbusters است. وی درباره نحوه شروع وابستگی مردم به تلویزیون و استمرار آن تا امروز با هر بار روشن كردن گیرنده‌هایشان این‌گونه توضیح می‌دهد: «ما در حریم خانه‌هایمان با صنعت تبلیغات تجاری به یك معامله شیطانی مبادرت ورزیده‌ایم: «سیل بی‌پایانی از برنامه‌های رایگان را برای ما پخش می‌كند و در عوض به اجازه و رضایت خود ما دوازده دقیقه از هر یك ساعت را به تبلیغ مصرف‌گرایی می‌پردازد.» آگهیهای تبلیغاتی روی اعصابمان راه می‌رفت اما در ازای برنامه‌های مجانی كه تلویزیون برایمان می‌ساخت و پخش می‌كرد این بهای اندك قابل اغماض بود. اما در معامله خود با تبلیغات‌چیها از یك چیز غافل ماندیم و آن این بود كه برنامه كارشان نهایتاً در جان و روح تلویزیون حلول كرد. ما به قدرتمندترین ابزار ارتباطات كه تا به حال اختراع شده مجال دادیم ستاد فرماندهی جامعه مصرفی ما شود و زندگی و فرهنگ را آن‌گونه كه روزگاری خانواده، جامعه و ارزشهای معنوی تعریف می‌كردند، تعریف كند.


    منظورم این نیست كه به محض دیدن آگهی تبلیغاتی یك دستمال توالت جدید مقدّر است به فروشگاه هجوم برده و مارك جدیدش را بخریم. آگهیهای منفرد اكثراً چنین تأثیر مستقیمی ندارند. چیزی كه رخ می‌دهد یك تأثیر تراكمی است. هر آگهی نقش خود را در فروش یك ؟ زندگی مصرفی كامل ایفا می‌كند. استیفن گری یك مجری تبلیغاتی است . وی در شماره اخیر Values and Media آورده است: «وقتی كه آگهی كاغذ توالت آمیخته با سایر‌آگهیهای تلویزیونی، تبلیغات مجله‌ای، رادیویی و تابلوهای اعلانات برای مواد شوینده، شلوار جین، خودروهای آخرین مدل، سیگار، نوشابه‌های غیر الكلی، غلات و رایانه به ما می‌رسد تأثیر جمعی آنها این است كه همگی به ما خریدن را آموزش می‌دهند. و این كه همیشه احساس نارضایتی و كمبود كنیم مگر آنكه جدیدترینها و بهترینها را بخریم.»


    ما همچون اسلافمان در آغاز قرن به سرعت یاد گرفتیم برای «آنچه كه به دست نیاورده‌ایم» جوش بزنیم و هویتمان را نه از چیستی و كیستی یا نحوه تعاملمان با دیگران بلكه از دارایی و خریدهایمان اخذ كنیم. نسلهای گذشته به انحاء مختلف ـ فتح اقیانوسها، استقرار در زمین، ایجاد جامعه مدرن، حتی تفوق از طریق عقاید و اعمال مذهبی ـ در زندگی و عصر خود به دنبال معنا بودند و ما از طریق مصرف، از طریق افزودن بر خریدهایمان به آن جست‌وجو ادامه می‌دهیم. دیگر روی كره زمین نقطه نامكشوف و نامفتوحی نمانده الّا پهنه بی‌كرانِ «مركز خرید محلّه».


     


    غلبه بر مادی‌‌گری


    این نقیضه مدرن باقی است: در حالی كه تعداد اندكی از ما ماشین رختشویی اتوماتیك خود را با یك تخته رخت‌سابی یا كامپیوتر را با یك خط‌كش مهندسی تعویض می‌كنیم، مع‌ذلك هیچ‌یك نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم تصاویر گذشته تصوری از آینده به ما بدهند. ما باید معامله‌ای را كه انجام داده‌ایم به رسمیت شناخته و مسئولیت جامعه‌ای را كه آفریده‌ایم بپذیریم.


    برای خیلیها امروزه اسطوره «پیشرفت» لنگان‌لنگان رو به توقف می‌رود. كند شدن اقتصاد یكی از نمونه‌های رنج بشر است. اقتصاد دارای چرخه‌های رونق و ورشكستگی (افت و فرود) است. اما حتی اگر یك فرمول جادویی بتواند رشد با‌ثبات اقتصادی را تضمین كند ما دیگر بضاعتش را نداریم. محدودیتهای مادی را كره زمین تعیین كرده است. لذا بهره‌برداری نامحدود به بهانه «پیشرفت» را دیگر نمی‌توان ادامه داد.


    پیشرفت واقعی، آن است كه به سوی یك سبك زندگی تجدید‌پذیر مادی حركت كند، به‌طوری‌كه جواب‌گوی نیازهای مادی، معنوی و عاطفی همه ـ و نه بعضی از ـ مردم جهان باشد و زیستن در صلح و آزادی را برای آنها ممكن سازد. مهم‌ترین هدف ارتباطات در این‌چنین نظامی جمع كردن و آشتی دادن مردم است. بنابراین فروش تنها بخشی از كاركرد آن می‌شود و نه كُلِّ آن.


    فجایعی مانند چرنوبیل و لكه نفتی آلاسكا سؤالات دشواری را درباره تأثیرات اجتماعی بلندمدت نوآوریهای تكنولوژیكی مطرح می‌كند. آسیبهای ناشی از مواد مخدر، جنایت و بی‌خانمانی در آمریكا همان اصولی را تهدید می‌كند كه جوامع انسانی بر اساس آنها شكل گرفته و شكوفا می‌شوند.


    در عین حال، رویدادهای جهانی سال 1991 ـ فروپاشی امپراطوری شوروی، مبارزه برای اثبات هویت ملی، حتی ظهور دولتهای بنیادگرا در اكثر نقاط جهان سوم ـ شاهدی است بر علاقه روزافزون و رو‌به‌رشد به «ارتباطات معنادار» به علاوه پیشرفت مادی و سیاسی.


    ما به هر ترتیب در دنیای جدیدی زندگی می‌كنیم كه در اطرافش چشمان گرسنه‌ای به دمكراسیهای غربی دوخته شده كه مدتهای درازی است قول آزادی و فراوانی نعمت داده‌‌اند ـ وعده‌هایی كه رسانه‌ها به نحو وسوسه‌انگیزی دامن زده‌اند. اما پشت ویترین هوس‌انگیز فرهنگ رسانه‌ای یك شكاف رو به گسترش پنهان است. غرب یا شرق، شمال یا جنوب، تصویر چشمك‌زن و رقصان رسانه‌ها پنجره ما رو به دنیایند، اما با اوضاع زندگی روزمره ما هر روز كمتر از دیروز ارتباط دارند. واقعیت با تصویر هماهنگ نیست ولی فرهنگ تصویری هنوز استمرار دارد.


    ما هرگز زندگی در دنیای تصاویر را متوقف نخواهیم كرد اما می‌توانیم وضعیت واقعی تصویری را تشخیص داده و با آن درآویزیم و این ممكن است به عنوان نوعی بحران اواسط زندگی ـ بحران هویت ـ تعریف شود. در برابر چنین بحرانی سه واكنش را می‌توان پیش‌بینی كرد:


    1ـ انكار:


    امید به این كه اگر مسئله‌ای را نادیده بگیریم خود به خود حل خواهد شد یك واكنش طبیعی است اما «همه چیز رو‌به‌راه است»! راه حل نیست.


    2ـ نفی:


    برخی از منتقدان معتقدند آنها می‌توانند از كلیدها و دكمه‌های تلویزیون خود برای حذف فرهنگ تصویری استفاده كنند و به دیگران نیز توصیه می‌كنند تلویزیون را خاموش نمایند. اما یك فرهنگ كامل و تمام‌عیار را نمی‌توان خاموش كرد.


    انسان تشنه معناست و زمانی كه بین واقعیت و تصویر هم‌گرایی نباشد تشنگی او بیشتر می‌شود. عده‌ای در مواجهه با چنین وضعیتی، بی‌ثمر می‌كوشند تشنگی خود را مخفی كنند و برای این كار با پناه بردن به مواد مخدر، الكل و اعتیاد از هر نوعی كه باشد با خودشان تصفیه حساب احساسی می‌كنند.


    3ـ مقاومت:


    یك ضد فرهنگ وجود دارد كه به طرز شگفت‌انگیزی فعال است و سخت می‌كوشد خطرات اتكای افراطی به فرهنگ تصویری را گوشزد كند. اما عیب‌جویی و انتقاد بدین شیوه با‌لذّات منفی است و صدای این منتقدان همچون فریادی است در برهوت.


    ما به جایگزین مثبتی نیازمندیم. من نامش را گذاشته‌ام «آگاهی رسانه‌ای» ـ تشخیص نقش رسانه‌ها در شكل دادن زندگی و عمیق‌ترین احساسات و اندیشه‌های ما ـ كه گام مهمی است. سه گام اول كه در بالا ذكر كردم برای آغاز كار در این فرآیند ابزارهای ساده اما مؤثری در اختیار می‌گذارند. هر چند آنها اقداماتی مبنایی به نظر می‌آیند اما ریشه آنها در ژرف‌ترین حالات انسان است كه بودیسم به آن «مراقبه» می‌گوید: آگاهی، بررسی دقیق، پرسش و هوشیاری


    حتی یك تلاش جزئی برای هوشیاری می‌تواند استفاده روزانه از رسانه‌ها را معنادار‌تر كند. هوشیاری به ما امكان می‌دهد لذت ناشی از یك آلبوم جدید CD را درك نموده و سپس آن را خاموش كنیم تا بر بالین خواب كودكمان برایش قصه بخوانیم.


    هوشیاری یعنی لذت بردن از سریالهای خنده‌دار تلویزیونی هم‌زمان با به چالش كشیدن آگهیهایی كه ما را برای خریدن به تور می‌اندازند.


    هوشیاری به ما امكان می‌دهد تا حتی رویدادهای ورزشی پایان هفته را به یك اجتماع متشكل از چندین نسل تبدیل كنیم. اما آگاهی رسانه‌ای در صورت تحقق هم فقط گام اول محسوب می‌شود. سرانجام، هر تلاش معنادار حقیقی برای غلبه بر فرهنگ تصویری مؤید این خواهد بود كه اشیاء مادی نمی‌توانند خلأ عاطفی و معنوی را پر كنند.


    جامعه، ما را متقاعد ساخته كه خوشبختی در آن سوی صندوق پول است و بدین طریق یك «فرصت خرید» به ما فروخته است. برای خنثی كردن توهماتی كه فرهنگ تصویری دامن می‌زند باید با سوالات عمیق‌تری كلنجار برویم: «مرز دقیق خواسته من و آنچه كه همه باید در جامعه داشته باشند كجاست؟ چه چیزی به مصلحت عموم است؟»


    یا به تعبیر گاندی: «چگونه‌ای جامعه‌ای بیافرینیم كه نیاز همه انسانها به قدر كافی برآورده شود و جایی برای حرص نباشد؟»


    هزاران سال پیش فیلسوفی از یك «غار توّهم» نوشت كه اسیران انسانی در آنجا با سیلی از تصاویری كه پیش چشمانشان رژه می‌رفتند مسحور می‌شدند در حالی كه از واقعیت بیرون از غار در غفلت بودند. این استعاره پیامبر‌گونه پاسخ را در دل خود داشت. «ما را یك بار دیگر به نور فرا‌می‌خوانند.»

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    صفحات وبلاگ
    • تعداد صفحات :42
    •    
    •   
    • 20  
    • 21  
    • 22  
    • 23  
    • 24  
    • 25  
    • 26  
    • 27  
    • 28  
    • 29  
    • >  
     

    آخرين ارسال ها
    سایت "ایـــران کتــــاب" گشایش یافت
    -------------------------------- سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف ------------------------------
    اختتامیه مسابقه فرهنگی و هنری پیمانه برگزار شد
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (3)
    ◄ مكتب اعتدال و امت معتدل
    بخش هاي صنعتي
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (4)
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (1)
    وضعيت مصرف انرژي در صنعت آجر ايران و مقايسه با ساير کشورهای دنيا
    راهکارهاي کاهش تقاضاي سفر
     
    درباره وبلاگ
    از آنجا که سال 1388 با نامگذاري رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي سال حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف خوانده مي‌شود ، این وبلاگ نیز در این راستا و ارائه الگوهای مصرف موفق ایجاد گردیده است.
    سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف RSS

    نويسندگان :
     وحید صباغی
    MrSabbaghi@Gmail.com
     
    ساعت
     
    تبادل بنر
    پايگاه فناوري اطلاعات

    بانک پرسش و پاسخ

    بانک صوت و فيلم مذهبي

    همراه افزار


    مکان لوگوي شما

    شما مي توانيد لوگو سايت يا وبلاگ خود را بعد از قرار دادن لوگوي ما در وب خود در اين مکان قرار دهيد
    .......RASEKH........

     
    لوگوي ما

    دريافت کد:
    وحيد صباغي MrSabbaghi@Gmail.Com
    Rasekh.RasekhBlog.Com
     
    چت روم وبلاگ
     
    تصوير تصادفي
     
    تبليغات
     
     
     
     

    Copyright Rasekh.Rasekhblog.com 2009-2010
    (Adminstration by Vahid Sabbaghi)
    POWERED BY RASEKHOON.NET
    --------------------------------------------------------