نشانه امید و ترس
شخصی به امام صادق (ع) گفت : گروهی از دوستان شما گناه می کنند و می گویند به رحمت خدا امیدواریم !
امام فرمود: آنها دروغ می گویند که دوست ما هستند ، بلکه قومی هستند که آرزو های بی جا ، آنها را به این طرف و آن طرف می کشاند . کسی که به چیزی امیدوار باشد برای رسیدن به آن کار می کند و کسی که از چیزی ترسان است از آن دوری می نماید .
پی نوشت:
1- داستان های اصول کافی، ج 1،ص 434.
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند.وقتی به موضوع خدا رسید؛
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!
من از آن زمان كه شنيده ام :
)) محبوبمان ناشناس در ميان ما ميگرددو در همين فضا تنفس ميكند و وقتي ظهور كند ، همگان مي گويند كه ما پيش از اين او راديده ايم((
به همه احترام ميكنم و اگر شد سلام ..
شايد كه لااقلپاسخي هر چند به ناشناس از او بشنوم .
تا كي ما او را نشناسيم و تا كي اوناشناس باقي خواهد ماند ؟
نکنه میخوای بگی که برات نوکر نمیشم
نکنه میخوای بگی که از این بهتر نمیشم
نکنه میخوای بگی که دیگه عذرمو میخوای
نکنه میخوای بگی که دیگه منو نمیخوای
خدا اون روزو نیاره که برات گریم نگیره
خدا اون روزو نیاره که بی تو بختم بشه تیره
نکنه میخوای بگی که حرم جای بدا نیست
نکنه میخوای بگی که تو که جات کربلا نیست
نکنه میخوای بگی که زدستم غصه داری
نکنه می خوای بگی که دیگه دوسم نداری !!
مرغ حقم ذکر یاهو می زنم 
دلشکسته پر به این سو می زنم
آبرویم از علی موسی الرضاست
بر درش هر روز جارو می زنم
من لباس نوکری پوشیده ام
بهر این خدمت زجان کوشیده ام
ساقی فیضم امام هشتم است
جرعه ای از ساغرش نوشیده ام
ای ملایک ای مقیمان حرم
حافظان قبر شاه محترم
بر رضا از ما رسانید این پیام
دستی از هم از ما بگیرد از کرم.. 
وقتی میتوانستم صحبت كنم. گفتند گوش كن...
وقتی میتوانستم بازی كنم مرا كاركردن آموختند...
وقتی كاری پیدا كردم ازدواج كردم...
وقتی ازدواج كردم بچه ها آمدند...
وقتی آنها را درك كردم مرا ترك كردند...
وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی كنم زندگی تمام شد!!!
