جمعه 3 تیر 1390  ساعت 3:33 AM

نکنه میخوای بگی که برات نوکر نمیشم
نکنه میخوای بگی که از این بهتر نمیشم

نکنه میخوای بگی که دیگه عذرمو میخوای
نکنه میخوای بگی که دیگه منو نمیخوای

خدا اون روزو نیاره که برات گریم نگیره
خدا اون روزو نیاره که بی تو بختم بشه تیره

نکنه میخوای بگی که حرم جای بدا نیست
نکنه میخوای بگی که تو که جات کربلا نیست

نکنه میخوای بگی که زدستم غصه داری
نکنه می خوای بگی که دیگه دوسم نداری !!





سه شنبه 31 خرداد 1390  ساعت 8:48 PM

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است

گویا عزاى اشرف اولاد آدم است

هنوز نامت از زبانم جارى نشده كه اشك از چشمانم جارى مى شود ، مگر تو در نماز عشق چه خوانده اى كه سالهاست نامت بر زبان‌ها جارى است و پیامت همچنان منزل به منزل مى رود و از ما مى گذرد تا كجا تا به آنجا كه ندا رسد ، هذا طالب بدم مقتول به كربلا . حسین نامت چه زیباست ، چقدر با این نام آشنایم ، كدام چشم با شنیدن نامت غرق در اشك نشده ، انگار همین امروز خون پاك تورا كه خون خدا لقب گرفت، بر زمین تفتیده نینوا ریختند و هر روز از آن خون حماسه، شرف، شجاعت ، آگاهى ، ظلم‌ستیزى ، عدالت خواهى و احیاء دین مى روید. هر قطره خون آن گلوى بریده امروز شعورى را ایجاد كرده كه كاخ هاى ستمگران را به لرزه درآورده است.





شنبه 28 خرداد 1390  ساعت 5:31 PM

كربلا سكوت را بشكن و با ما سخن بگو، بگو كه با تو و حسينت چه كردند؟

هويزه تو هم بگو كه صحنه هاي عاشورا دوباره در تو تكرار شد. كربلا اگر آن روز يزيديان بر بدن هاي شهدا اسب نتاخته بودند امروز ديگر صداميان چطور جرأت مي كردند در كربلاي هويزه بر بدن هاي مطهر علم الهدي و ياران با وفايش تانك روانه كنند. هويزه هم حتماً صداي شكستن استخوان ها از شدت بغض و كينه صداميان در زير تانك ها را شنيده است. كربلا تا به كي مهر سكوت بر لب خواهي داشت، سخن بگو. از لحظاتي بگو كه حضرت زينب در گودال قتلگاه به دنبال پيكـر مطهـــر، بي ســر و تكه تكـــه برادرش مي گشت و آنقدر پيكر مطهر آقا زخم خورده بود كه حتي خواهر هم برادر را نمي شناخت و وقتي به مقابل پيكر برادر رسيد فرمود: انت اخي؟ انت حسيني؟

و معراج شهدا هم شاهد بود زماني را كه پيكر بي جان، استخوان هاي شكسته شده و تن بي سر برادرم را ديدم من هم گفتم: آيا تو برادر مني؟ آيا تو برادر مني؟ كربلا؛ بدن برادر من 13 سال در زير آفتاب و باد و باران مانده بود و دور از ذهن نبود كه برادرم را نشناسم، اما كربلا، تو بگو آخر چند ساعت بيشتر از شهادت مولايمان آقا ابا عبدالله نگذشته بود تو بگو مگر با بدن آقايمان چه كرده بودند كه حتي خانم زينب (س) هم برادرشان را نشناختند؟

كربلا اگر تو در شب عاشورا شاهد گريه ها، راز و نيازها و شاهد عشق بازي با محبوب عاشوراييان بودي، دو كوهه هم شهادت مي دهد، بر زمزمه ها و فريادهاي الهي العفو، الهي العفو بچه ها در دل شب و شهادت مي دهد كه عاشوراييان ايران در دل شب ها با دست خود قبر مي كندند و شهادت مي دهد كه از شدت گريه گاهي از هوش مي رفتند.

كربلا باشد تو سكوت كردي و تا آخر هم سكوت خواهي كرد. كربلا، شلمچه، دوكوهه، فكه، طلاييه و ... همه تان سكوت كنيد اما ... من سكوت نخواهم كرد به همه خواهم گفت: شهدا چگونه بودند و چگونه رفتند.

به همه خواهم گفت: ما مسئوليتي بس سنگين داريم، اگر شهداي كربلا نداي هل من ناصر حسين و شهداي ايران نداي هل من ناصرخميني را لبيك گفتند، ما هم بايد به نداي هل من ناصر سيد علي خامنه اي لبيك بگوييم.

به همه خواهم گفت: اسلام با خون حسين زنده شد و با پيام آوري و صبر خانم زينب (س) تا حال زنده مانده است.

مواظب باشيم آبروي شهيدان را حفظ كنيم. مواظب باشيم شرمندشان نشويم...





شنبه 28 خرداد 1390  ساعت 4:28 PM

سلام بر انکه پیمانش شکسته شد..


بر کسی که حرمتش شکسته شد..


سلام بر کسی که خونش ستمکارانه ریخته شد..


سلام بر کسی که با خون جراحتهایش غسل داده شد..


سلام بر انکس که جرعه نوش جام نیزه ها گردید..


سلام بر ان مظلومی که خونش مباح شمرده شد..


سلام بر انکه سرش را از قفا بریدند..


سلام بر انکه شاهرگش را بریدند..


سلام بر انکه در حمایت از دین بی یاور ماند..

سلام بر ان محاسن به خون سر خضاب شده..


سلام بر ان گونه خاک الود..


سلام بر ان بدنی که لباسش به غنیمت برده شد..


سلام بر ان دندان که با چوب خیزران بر ان نواخته شد..


سلام بر ان سر بالا رفته بر نیزه..


سلام بر ان پیکر های عریان مانده در صحرا ها که گرگهای تجاوزگر تکه پاره شان می کردند و وحشیان درنده خو بر گرداگردشان در رفت و امد بودند..

لایوم کیومک یا ابا عبد الله





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 8:36 PM

يه استادی داشتم خدا رحمتش کنه  اين قضيه را از قول او ميگم
تو بازار برده فروشا ديدن يه غلامی رو  آوردن بفروشنش اين غلام زير لب زمزمه ای داشت رفتن جلو ديدن اين غلام داره می گه آقای من! ارباب من! درسته من غلام خوبی برای تو نبودم،  اما تو خوب مولايی برای من بودی اقای من اگه تو مرا بفروشی هزاران غلام بهتر از من گيرت مياد اما ارباب من اگه تو من رو بفروشی ديکه کجا اربابی به خوبی تو  پيدا کنم ؟‌
گر چه سيه رو شدم غلام تو هستم
خواجه مگر غلام سياه ندارد.





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 8:31 PM

امام صادق علیه السلام در یه حدیث خیلی مفصلی به زراره فرمودن : «و ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله و ادی حقنا» هیچ کس برای امام حسین علیه السلام گریه نمیکند مگر اینکه با حضرت زهرا علیها السلام همدردی کرده و دل آن حضرت را خنک کرده، و آن حضرت را در گریه کردن بر امام حسین یاری کرده و با پیغمبر هم همدردی کرده و حق ما اهل بیت را ادا کرده است. هیچ بنده ای در روز قیامت محشور نمی شود مگر اینکه چشمانش گریان است مگر گریه کنندگان بر جدم امام حسین که آنها با چشمانی خندان و روشن وارد محشر میشوند، همه ی خلایق در حال عرضه شدن بر حساب و کتاب و نامه اعمال و پل صراط هستند اما گریه کنندگان جدم امام حسین در زیر عرش الهی و در زیر سایه عرش در کنار اربابشان امام حسین علیه السلام نشسته اند و با آن حضرت گفتگو می کنند و هیچ از سختی حساب و کتاب نمی ترسند. هنگامی که به آنها گفته میشود وارد بهشت شوید آنها خودداری میکنند و در کنار اربابشان امام حسین می نشینند و همنشیین با اربابشان امام حسین را بر بهشت ترجیح میدهند . تا اینکه حورالعین ها فرستاده ای را به بهشت می فرستند و به آنها پیغام میدهند که خدا ما را برای شما خلق کرده و ما مشتاق شما هستیم ولی آنها سرشان را هم بلند نمی کنند که ببینند که چه کسی و از طرف چه کسانی برای آنها پیغام آورده است زیرا همه سروری و بزرگی و آقایی را در کنار اربابشان حسین علیه السلام می بینند و همانا دشمنان گریه کنندگان امام حسین علیه السلام را وارد محشر می کنند در حالی که موهای پیشانی آنها را گرفته اند و بر روی زمین می کشند وقتی چشمشان به این درجه و مقام گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام می افتد این آیه را می خوانند که«ما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» یعنی چرا ما امروز شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزی نداریم.

راستی که امام حسین رفیق خوب و دلسوزی برای ما توی این دنیا هست یه شعر خیلی قشنگی یادمه البته خیلی قدیمیه مال حدود هجده سال قبله ولی خیلی جالبه

آی عاقلا بیاین بیرون از خونه

ما را تماشا بکنین به ما میگن دیونه

از کوچیکیم تا به حالا یه دوست خوبی داشتم

به پای این دوست خوبم جوونیمو گذاشتم

اسم مقدسش دلو می لرزونه به قرآن

من چی بگم دیوونه هاش بهش میگن حسین جان





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 7:47 PM

دلم از این زمونه با آدمای فریب کارش خیلی گرفته نمیشه دیگه به کسی اعتماد کرد به هر کی دل بستم دلم را یه جوری به درد آورد اما یه آقایی هست که عالم را دیوانه خودش کرده هر بار که بهش اعتماد کردم و تکیه کردم بهش کمکم کرد بدون اینکه چیزی ازم بخواد یا کاری براش انجام بدم

آقا یه گوشه چشمی به منم داشته باش دلم خیلی هوای کربلا را کرده خودت یه کاریش بکن بیام





جمعه 27 خرداد 1390  ساعت 7:37 PM

خدا من از طرف همه رفیقام می خوام بگم ُ به آقام بگم غلط کردم ُ آقا یه اشتباهی کردیم نفهمیدیمُ  آقا ترسم از این نیست که تو عذابم کنی ترسم اینه که تو برا من گریه کنی ُ ترسم از جهنم نیست به خدا جهنم من اینه که تو منا از در خونه خودت بیرون کنیُ مثل خیلی ها که تو خیابونا می گردن من دلم خوشه تو منا اینجا آوردیُ حالا هر کی بودم هر جا بودم ُ من این بختما تو ازم گرفتی برا خودت کردی پس یه چیزی داشتم که تو منا اینجا آوردی نذار دست خالی از در خونه ات بیرون برم

یا حسین چشم انتظار دست مهربونتم






Powered By Rasekhoon.net