عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا. 6-9/ انسان
ادامه مطلب
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ. آل عمران/61
پس هر كه با تو درباره او [عيسي] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحي، نسبت به احوال وي] علم و آگاهي آمد، مي ادله و ستيز كند، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم؛ سپس يكديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
ادامه مطلب
ذَٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ. شوري/23
اين است چيزي كه خدا آن را به بندگانش كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند، مژده مي دهد. بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هيچ پاداشي جز مودّت
نزديكان را [كه بنابر روايات بسيار اهل بيت ـ عليهم السلام ـ هستند] را نمي خواهم. و هر كس كار نيكي كند، بر نيكي اش مي افزاييم؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و عطاكننده پاداش فراوان در برابر عمل اندك است.
ادامه مطلب
إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ. فاطر/29
قطعاً كساني [مانند علي بن ابي طالب (عليه السلام)] كه همواره كتاب خدا را مي خوانند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه روزي آنان كرده ايم در نهان و آشكار انفاق مي كنند، تجارتي را اميد دارند كه هرگز كساد و نابود نمي شود.
ادامه مطلب
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ. رعد/43
كافران مي گويند: تو فرستاده [خدا] نيستي. بگو: كافي است كه خدا [با آيات محكم و استوار قرآنش] و كسي [چون اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب] كه دانش كتاب نزد اوست، ميان من و شما [نسبت به پيامبري ام] گواه باشند.
ادامه مطلب
كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست كه تر كنند سر انگشت و صفحه بشمارند
بخشي از فضائل حضرت علي(عليه السلام)
- ازدواج آسماني
ازدواج حضرت علي(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتيازاتي است كه رسول اكرم(ص) بر آن مباهات مي كرد. در اين پيوند پر ميمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادماني، و بهشتيان به زينت و زيور آراسته شده بودند.
- خطبۀ خلافت
خلافت (ظاهري) حضرت علي(ع) با ايراد اولين خطبه در مسجد مدينه پس از بيست و پنج سال سكوت آغاز شد.
- بخشش انگشتر
حضرت علي(ع) در ركوع نماز انگشتر خويش را به سائل عطا فرمودند و جبرئيل اين پيام را آورد:
اي محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و كسانيكه با ايمان به خدا نماز به پا داشته و در حال ركوع صدقه دادند. (مائده: 55)
- حديث بساط
رويداد سير فضائي حضرت علي(ع) همچون سليمان پيغمبر در بساط با جمعي از مدينه تا غار اصحاب كهف از فضائلي است كه داستان شگفت انگيز آن در كتب فريقين آمده است.
- عقد اخوّت
پيمان برادري رسول اكرم(ص) با امير مؤمنان را مورّخين چنين آورده اند: با نزول آيۀ اخوّت(حجرات: 10) پيامبر عدّه اي از اصحاب را بنا بر درجۀ ايشان با يكديگر برادر خواند و حضرت علي(ع) را براي خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخي في الدنيا و الآخره.» اين برادر من در دنيا و آخرت است.
- آيۀ مباهله
جريان مباهله با نصاراي نجران رخدادي عظيم در تاريخ اسلام است. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «بيائيد تا بخوانيم فرزندان و زنان و نفسهايمان را با يكديگر»(آل عمران: 59) همراهي علي(ع) با پيامبر(ص) در اين مباهله نهايت فضل و رتبۀ ايشان را مي رساند. زيرا خداوند او را نفس و جان پيغمبر معرفي مي كند.
- نزول آيۀ هل اتي
حضرت علي(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذاي خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيد و با آب افطار نمود، و به افتخار اين ايثار، جبرئيل با ابلاغ تهنيت بر چنين اهل بيتي سورۀ هل اتي (انسان) را در شأن آن حضرت بر پيامبر نازل كرد.
ادامه مطلب
ازنيازهاى بشر براى رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به
شيوه هاى زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگى پرداخته است ; در يكى از خطبههاى نهجالبلاغه (1) با استناد به
آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مىگويد، با استفهام انكارى مىپرسد: «آيا خداوند دين ناقصى فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم استبه گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلى الله عليه وآله در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحتبه اين شبهه پاسخ مىدهد: والله سبحانه يقول:«ما فرطنا فى الكتاب من شىء» (2)
و قال:
«فيه تبيان لكل شىء» (3)
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» (4)
خداوند مىفرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكردهايم» و نيز مىفرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است» و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مىكنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانكه مىفرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مىيافتند.»
مرحوم طبرسى رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكى از اين اقوال پرداخته، مىنويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاى دنيوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا (5)
و شما آنچه را رسول حق دستور مىدهد(منع يا عطا مىكند) بگيريد و هرچه را نهى مىكند، واگذاريد.» (6)
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفى كه موجب سعادت حقيقى انسان در دنيا و آخرت مىباشد، فروگذار نكرده است. (7)
علامه طباطبايى در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مىنويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمىكند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمىپذيرد; از اين رو لازم مىآيد كه شريعت اسلامى تا روز واپسين استمرار داشته باشد.» (8)
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالى كه ظاهر و باطن قرآن را معرفى مىكند، تاييدى ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مىدهد:
«ان القرآن ظاهره انيق (9) و باطنه عميق»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مىتوانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقى جعفرى در اين خصوص مىنويسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمايى نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايى مربوط به انسان و جهان را در آياتى كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفى، عبارت بعدى امامعليه السلام كه مىفرمايد: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاكى از استمرار جاودانى محتويات قرآن است.» (10)
امام عليه السلام در يكى ديگر از سخنان حكيمانه خويش مىفرمايد: واعلموا انه ليس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگى ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بى نيازى نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناى حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است كه پيروان خود را بى نياز از هرگونه مكتب و مسلكى مىكند; درحالى كه ديگر مكاتب فكرى و كتب بشرى قادر به پاسخگويى نيازهاى اخلاقى و معنوى بشر نيستند.
در وصف ديگرى از قرآن بصورتى شيوا و دلنشين مىفرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.» (12) سپس كتاب آسمانى يعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذيرد، دريايى كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تيرگى نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشى نگرايد و بنيانى كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاودانى اند، تا آنجا كه مفهوم آياتى كه درباره گروه معينى نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمىگيرد. (13)
از امام صادقعليه السلام روايتشده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيهاى درباره قومى نازل مىگشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مىرفت، از قرآن چيزى باقى نمىماند ولكن قرآن تا زمانى كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.» (14)
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخى اين مجموعه عظيم الهى را حاوى كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پى ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمدهاند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطى مىداند و مىگويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مىرسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآنى دارد، ادعايى گزاف و بى اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون دينى، اعم از اصول و فروع آن است; يعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامهها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرايى، ساختارى و اجتماعى براى پياده كردن اين برنامهها به عهده انسانهاست.
بايستى به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاى قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم»
و يا
«تبيانا لكل شىء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مىگفت، بايد انتظار مىداشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعى، تجربى و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشهاش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بيان هرچيز» و «كامل بودن دين» آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براى ما طرحو پايهريزىكردهاست. (15)
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين» (16)
نيز كه برخى براى تاييد صحبتخود مبنى بر اينكه در قرآن همه علوم بشرى و طبيعى نهفته است، بدان تمسك جستهاند، زمانى مورد قبول است كه «كتاب مبين» را «قرآن» فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ» تفسير كردهاند; يعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مىيابد، در آن لوح محفوظ ثبت مىگردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين» در آيه فوق «قرآن» نيست.
آيةالله معرفت جايى ديگر در تاييد صحبتخود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعى را كه بشر خود بايستى بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مىگويد: از طرفى شان قرآن و دين اقتضا نمىكند در امورى كه مربوط به يافتههاى خود بشر است، دخالت كندو حتى راهنمايى كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها» (17) يعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقايق هستى را دادهايم و براى آنكه جنبه جانشينىاو در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليتبرسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيرى را در طبيعتبازگذاشته است:
«و سخر لكم ما فى السموات و الارض»
همين كافى است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعتبه طرف سازندگى دنيوى حركت كند و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شيمى يا مسائل رياضى را توضيح دهد. (18)
واضح است كه شارع در برخى موارد در مسائل غير شرعى نيز دستوراتى داده است، زيرا خدايى كه
«يعلم السر فى السموات و الارض» (19)
است، به هنگام بيان مطالبى از اسرار طبيعتبه صورت اشاره و كنايه صحبت مىكند و اين تراوشاتى است كه به هنگام بيان مناسب شرعى عرضه مىشود. از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مىدهد. بطورى كه وظيفه خداى سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روى تفضل و لطف اشاراتى كرده است.
از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مىرسد، نبوده است. البته در احكام تعبدى بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مىيافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده مىكرد. در نتيجه در اسلام احكامى وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدى دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.
دليل عقلى بر جامعيت قرآن كريم
آنچه گذشت دلايل نقلى متقنى بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت علىعليه السلام به دليل عقلى بر اين مطلب رهنمون مىشويم; امام عليه السلام در جايى مىفرمايد:
«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلى الله عليه وآله و قد فرغ الى الخلق من احكام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقى واحد و سخطه فيما بقى واحد (20)
پيامبرش را هنگامى از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغتيافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمى از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبى را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشانى آشكار و آيهاى محكم كه از آن جلوگيرى يا به سوى آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است.»
مسلما وقتى پيامبرى براى هدايتبشر فرستاده مىشود و خاتم پيامبران معرفى مىگردد، كتاب آسمانى او نيز كه معجزه ابدى هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مىكند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امتباشد تا تمامى احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالى و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.
از طرف ديگر، بايستى اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهى الهى كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.
همچنين، از نظر عقلى، جامعيت قرآن اقتضا مىكند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياى همين مطلب است: «احكام الهى تا قيامت تغيير نمىپذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ستبا آنچه در عهد رسول اكرمصلى الله عليه وآله در قرآن و سنتبيان شده است.» (21)
حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث
حجيت قرآن كريم از جمله مسائلى است كه مورد اختلاف بسيارى از علما و انديشمندان فرقههاى اسلامى و غير اسلامى بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسمانى از هرجهتبراى همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مىتوان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.
آيتالله خويى درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخى از علماى حديث (22) بر آن اشكال وارد كردهاند، مىنويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما مىتوانيم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاى خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرك است.» (23) وى سپس پنج دليل را براى اثبات اين موضوع مطرح مىكند.
بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براى بشر حجت است و دليل محكمى براى او در پيشگاه حق تعالى است.
اين مطلب در نهجالبلاغه بوضوح ديده مىشود. حضرت در خطبه 182 مىفرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهى كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.
در اين قسمت، توجه به جند نكته ضرورى است:
اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجتخدا بر خلق معرفى مىكند. بديهى است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلى است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجتبر تمام انسانهاست. (24) از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسمانى بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلى بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالى خواهند داشت.
دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابى الحديد در اين باره مىنويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان استبه تصديق دعوتش و قبول قرآنى كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» (25)
برخى ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفتهاند كه خدا به واسطه نبى اكرمعليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.» (26)
همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدمعليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. (27)
تفسير اين عبارت، به هر صورتى كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابى الهى براى هدايت و سعادت بشرى پيمان بستهاند; به طورى كه حضرت دقيقا بيان مىدارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.
زمانى نفوس، مرهون رعايتحق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگى در كتاب آمده - مىشوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.
سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفى كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياى اين است كه:«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (28) ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.» اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناى دين جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگى و حجيتبرخوردار باشد.
امام علىعليه السلام در جايى ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و على كتاب الله تعرض الامثال (29) ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمنى مىكنم; كارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مىگردد.»
اين عبارت تفسيرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مىگويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديثباشد; يعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مىشود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد مىدهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.» (30)
ابن ابى الحديد و خويى مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند مىدانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31) ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.» (32)
در شان نزول اين آيه روايتى است از امام حسينعليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مىگويد: «به امامعليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى اميه درباره خداى تعالى به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.» (33)
رواياتى شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام علىعليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.
درست است كه طبق روايات رسيده، خصومتبين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين مىرساند كتابى كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار مىگيرد، (34) بايستى كتابى منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام عليه السلام در يكى از بيانات نورانى خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، مىفرمايد:
«و كفى بالكتاب حجيجا و حصيما» (35)
قرآن براى بازخواست و داورى كفايت مىكند.
بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتى محكم استبراى كسى كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيتسبب مىگردد كه اين مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانين اسلام تلقى گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.
مىتوان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام علىعليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاى همان نگاه قرآن است كه فرموده:
«اليوم اكملت لكم دينكم ... و رضيت لكم الاسلام دينا»
و در جايى ديگر فرمود:
«فيه تبيان لكل شىء»
و نيز فرمود:
«و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين»
روشن استبا توجه به ديدگاههاى همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطى كه وجود همه علوم بشرى را در قرآن مىدانند و يا نظرات تفريطى كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد مىكنند، خط بطلان مىكشد و از اين ميان معناى صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مىنماياند.
-----------------------------------------------
1) نهج البلاغه، خطبه 18
2) انعام، 38
3) نحل، 89
4) نساء، 82
5) حشر، 7
6) مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
7) الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
8) همان منبع، ج 5، ص 21
9) انيق» به معناى «حسن معجب» مىباشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيب .
ادامه مطلب
آيت الله سبحاني
در رويداد «غدير» گذشته بر آيه «تبليغ» يعني آيه: «يا اَيّها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» دو آيه ديگر نازل شده و به حادثه رنگ ابدي و جاوداني بخشيده است اين دو آيه عبارتند از:
1- آيه اكمال دين .
2- آيه سؤال عذاب.
اينك پيرامون هر دو آيه به بحث و گفتگو مي پردازيم :
«اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً» 1
«امروز كافران از (نابودي) دين شما نوميد شدند از آنان مترسيد و از من بترسيد، امروز دين شما را تكميل كردم و نعمت خود را به پايان رسانيدم و اسلام را به (عنوان) دين، براي شما برگزيدم».
دقت در مضمون آيه اكمال دين، مي رساند كه روز نزول آيه حادثه بسيار مهمي رخ داد، كه مايه نوميدي دشمنان از پيروزي براسلام و موجب كمال دين و به پايان رسيدن نعمتهاي معنوي خدا شده است اكنون بايد ديد چه روزي مي تواند حامل چنين نويدهائي باشد، و با اين خصوصيات و نشانه ها خود را در عرصه تاريخ نشان دهد؟
1- آيا روز فتح مكه مي تواند داراي چنين خصوصياتي باشد؟ به طور مسلم نه، زيرا در آن روز پيمانهاي مسلمانان با مشركان به قوت خود باقي بود و هنوز مراسم حج بسان عصر جاهلي برگزار مي شد،و قسمتي از احكام اسلام پس از آن فرود آمده است از اين جهت نه يأسي بركافران منطقه مستولي شده بود ونه آئين به معني بيان فروع و نه به معني تحكيم پايه هاي آن، تكميل گرديده بود.
2- آيا روز اعلام بيزاري از مشركان مي تواند مظهر چنين روزي باشد، به تصور اينكه يأس و نوميدي در چنين روزي بر مشركان مستولي گرديد؟ باز ميگوئيم نه، زيرا بيان دين به معني احكام در آن روز پايان نيافته بود به گواه اينكه قسمتي از «حدود» و «قصاص» و احكام مربوط به «كلاله» پس از اعلام بيزاري نازل گرديده است. بنابراين تنها مسأله يأس نشانه آن روز نيست، بلكه يأس توأم با تكميل آئين؛ و هرگز در روز اعلام بيزاري اين دو نويد، به صورت توأم، در آن روز تحقق نپذيرفته بود.
اكنون بايد ديد روزي كه حامل اين نويد گرانبها بود چه روزي بوده است؟!
گروهي نظر مي دهند كه اين روز، همان روز «عرفه» سال دهم هجرت است كه در تاريخ به نام «حجةالوداع» معروف است ولي با توجه به حوادث تاريخي اين دو نويد گرانبها در چنين روزي تحقق نپذيرفت.
اما مسأله يأس و نوميدي به دو صورت مي تواند مطرح گردد:
الف: يأس قريش و مشركان شبه جزيره يك چنين نوميدي پيش از اين روز تحقق پذيرفته بود و قريش در روز فتح مكه، و ديگر مشركان در روز اعلام بيزاري، از پيروزي اسلام كاملاً مأيوس شده بودند در اين صورت صحيح نخواهد بود كه بگوئيم در روز عرفه سال دهم حجة الوداع يأس و نوميدي مشركان جامه عمل پوشيد در حالي كه چنين كاري يك سال و اندي قبل، تحقق پذيرفته بود.
ب: يأس همه كافران روي زمين به يك چنين نوميدي تا آن روز جامه عمل نپوشيده بود.
اما مسأله تكميل دين اگر مقصود از «دين» احكام و فروع دين باشد هرگز پرونده بيان احكام الهي در روز عرفه بسته نشد بلكه يك رشته احكام مربوط به «ربا و ارث و كلاله» پس از روز عرفه«حجةالوداع» نازل شده است. 2
تنها روزي كه مي تواند بستر اين دو نويد الهي باشد، همان روز «غدير» است كه با تعيين جانشين هم يأس بر دشمنان مستولي گرديد، و هم آئين خدا تكميل شد.
البته مقصود از يأس، نوميدي مخصوصي است كه با تكميل دين توأم مي باشد.
و مقصود از تكميل دين، تكميل اركان و پي ريزي اسباب بقأ آنست، نه بيان فروع و جزئيات، اكنون به بيان هر دو مطلب مي پردازيم:
الف: تعيين جانشين و استيلاء يأس
روزي كه پيامبر جانشين خود را رسماً تعيين كرد، در آن روز كافران در يأس و نوميدي از محو نابودي اسلام، فرو رفتند زيرا آنان تصور مي كردند كه آئين اسلام قائم به شخص پيامبر است و با رحلت رسول گرامي ازميان مي رود و اوضاع به حال سابق باز مي گردد، وقتي مشاهده كردند كه پيامبر فرد شايسته اي را (كه از نظر علم و دانش عدالت و دادگري، قدرت و قاطعيت بي نظير بود)، براي رهبري تعيين كرد و مسلمانان با او بيعت كردند، از زوال اسلام نوميد گرديدند. و به كلي مأيوس شدند و ديدند كه اسلام به صورت يك آئين ريشه دار در آمد، و ديگر براي آن تزلزلي نيست .
آيات قرآني گواهي مي دهد كه كافران پيوسته چشم طمع به دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوي آنان اين بود كه مسلمانان را از آئين خود باز دارند، و به كيش نياكان خود برگردانند چنانكه مي فرمايد:
«ود كثير من اهل الكتاب لويردونكم من بعد ايمانكم كفاراً» 3
«و بسياري از اهل كتاب آرزو كردند كه شماها را پس از ايمان، به سوي كفر بازگردانند».
ولي پيشرفت سريع اسلام در شبه جزيره و سقوط پايگاه شرك در مكه از اميد آنان مي كاست ولي آخرين پناهگاه خيالي آنان اين بود كه چون آورنده آئين جديد، فرزندي ندارد كه پس از درگذشت او حكومت جوان اسلام را رهبري كند، از اين لحاظ، اساس حكومت اسلامي پس از رحلت او فرو مي ريزد و چيزي طول نمي كشد كه بر آن پيروز مي شوند و وضع، به همان حال نخست باز مي گردد.
قرآن سخن كافران را در اين باره براي ما نقل ميكند چنانكه مي فرمايد:
«اَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرّبصُ به رَيْبَ المَنُون»4
«بلكه آنان مي گويند كه او (پيامبر) شاعري است و ما انتظار مي بريم كه او دچار حوادث روزگار گردد و از دنيا برود.»
اين آخرين نقشهاي بود كه كافران به آن اميدوار بودند، ولي روزي كه رسول خدا، وصي خويش و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز، روزي بود كه شبحي از ترس و يأس برفراز زندگي مشركان سايه افكند و طمع آنان از بين رفت .
ب: تكميل دين
اگر آنروز با نصب خليفه و تعيين جانشين، يأس بر مشركان مستولي گرديد، آئين اسلام نيز به صورت آئين كامل درآمد، و مقصود از «اكمال دين» در آيه، بيان فروع و وظائف عملي مسلمانان نيست، بلكه فراهم ساختن بقاء و پايداري آنست و يا تحكيم و تثبيت علل استقرار و بقاء، يعني تعيين رهبر، دين تكميل گرديد و با در نظر گرفتن اين معني جمله هاي آيه با هم كاملاً مربوط و متناسب مي گردد. و روز تحقق اين دو حادثه معين مي شود.
مدارك نزول آيه در غدير
مفسران و محدثان اسلامي نزول آيه را در روز غدير يادآور شدهاند. و ما در اين جا به بخشي از اين مدارك اشاره مي كنيم. و اگر مدارك شيعه را در اين مورد، بر مدارك اهل سنت اضافه كنيم، قهراً مسأله به عاليترين حد از «تواتر» ميرسد.
علاقمندان مي توانند به كتابهاي ياد شده در زير مراجعه كنند در اين كتابها كه همگي به قلم دانشمندان اهل سنت نوشته شده است تصريح شده كه اين آيه در روز «غدير» نازل گرديده است. مانند:
1- الولاية تأليف طبري (متوفاي 310 ه').
2- تفسير ابن كثير شامي، (774 ه') ج 2، ص 14.
3- تفسير الدرالمنثور سيوطي شافعي، متوفاي (911 ه') ج 2، ص 259 و الاتقان، ج 1، ص 31 (طه 1360).
4- تاريخ ابوبكر خطيب بغدادي، متوفاي (43) ج 8، ص 290.
5- شيخ الاسلام حمويني، در فرايد السمطين باب 13.
6- خوارزمي، متوفاي (568 ه') در مناقب ص 80 و 94.
7- تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 2101.
8- تذكره سبط ابن جوزي حنفي، متوفاي (654) ص 18.
علامه عاليقدر مرحوم اميني در كتاب جاويد «الغدير» ج 1، ص 230 به بعد، اقوال و روايات وارد از طريق اهل سنت را كه همگي گواهي مي دهند كه آيه «اليوم اكملت» در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل كرده است... اما روايات شيعه درباره شأن نزول آيه شريفه، در كتابهاي مربوط به امامت و در تفاسير معتبر موجود مي باشد.
نكاتي چند در مورد آيه
1- گروهي از مفسران مانند فخر رازي در «مفاتيح الغيب» و آلوسي در «روح المعاني» و عبده در «المنار» نقل ميكند كه پيامبر پس از نزول اين آيه، بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد.
هرگاه وفات رسول خدا (طبق نقل كليني در كافي و نقل اهل سنت) روز دوازدهم ربيع اتفاق افتاده باشد، روز نزول آيه، روز هيجدهم ذي الحجه، روز غدير خواهد بود. البته مشروط بر اينكه روز غدير، و روز وفات پيامبر را حساب نكنيم، و دو ماه از سه ماه را پشت سر هم، 29 روز بگيريم.
2- بسياري از روايات كه نزول آيه را روز غدير معرفي مي كنند، يادآور مي شوند كه پيامبر پس از نصب علي (ع) براي خلافت چنين فرمود:
«الله اكبرعلي اكمال الدين و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتي و بالولاية لعلي (ع) من بعدي» 5
« سپاس خداوندي را بر تكميل آئين، و اتمام نعمت، و رضايت او بر رسالت من و ولايت علي (ع) پس از من ».
همان طور كه ملاحظه مي كنيد: پيامبر، مضمون آيه مورد بحث را در كلام خود وارد كرده است و اين خود مي رساند كه آيه ياد شده درباره روز غدير نازل گرديده است .
3- در حالي كه اين دلائل قطع آور، بر استقلال آيه گواهي مي دهند ولي خود آيه در لابلاي احكام مربوط به گوشتهاي حلال و حرام قرار گرفته است، و نكته آن برافراد آگاه از اوضاع صدر اسلام مخفي و پنهان نيست زيرا تاريخ و حديث صحيح گواهي مي دهند كه پيامبر خواست، وصيتنامه اي براي امت خود تنظيم كند كه پس از وي گمراه نشوند وقتي شخصيتهاي متنفذ پي بردند كه پيامبر مي خواهد درباره خلافت مطلبي بنويسد فوراً او را به هذيان گوئي متهم كردند. 6
اين حادثه و مانند آنها كه تاريخ يادآور آنها است، حاكي است كه افرادي در آغاز اسلام درباره مسئله خلافت و جانشيني رسول گرامي، حساسيت خاصي داشتند و براي انكار آن حد و مرزي نمي شناختند.
به خاطر چنين شرائط حاكم بر جوّ نزول آيه، و براي محافظت آيه از هر نوع تحريف و تغيير، از يك اصل عقلائي پيروي شده است، و آن پوشانيدن شيئي نفيس با يك رشته امور ساده كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
در اين جا رسول گرامي به فرمان خدا مأمور است آيه مربوط به جانشيني را در ميان مطالب ساده قرار دهد تا كمتر مورد توجه مخالفان سرسخت قرار گيرد و از اين طريق اين سند الهي به دست آيندگان برسد.
و همگي مي دانيم وضع و قرارگيري هر آيه اي در هر جايي از سوره ها به فرمان پيامبر و دستور او بوده است و اصولاً جمع آوري قرآن به همين صورت، مدركي جز دستور پيامبر ندارد، و تاريخ جمع آوري قرآن به وسيله ياران او، فاقد ارزش تاريخي است و فقط كار ياران او نگارش قرآن به لهجه واحدي و طرد ديگر لهجه ها بوده است. و مشروح اين قسمت را بايد در تاريخ قرآن خواند.
آيه سؤال عذاب
سومين آيهاي كه پيرامون حادثه «غدير» نازل شده، آيه «سؤال عذاب است.
توضيح اينكه وقتي پيامبر گرامي علي (ع) را به عنوان خليفه در روز غدير خم، به خلافت نصب نمود، اين خبر در اطراف منتشر شد، «نعمان بن حارث فهري» خدمت پيامبر آمد و گفت: ما را به يكتائي خدا دعوت كردي، ما نيز گواهي داديم، سپس دستور دادي نماز و روزه و حج و زكات انجام دهيم، انجام داديم، به اين اندازه راضي نشدي حتي اين جوان را (اشاره به علي (ع) كرد) به جانشيني خود نصب كردي آيا اين سخني است از ناحيه خودت يا از جانب خدا ؟
پيامبر فرمود: سوگند به خدائي كه خدائي جز او نيست، از جانب خدا است در اين موقع نعمان صورت خود را ازپيامبر برگردانيد و گفت:
«اللهم ان هذاهو الحق من عندك فامطِر علينا حجارة من السماء» 7
«خداوند! اگر اين سخن حق، و از جانب تو است سنگي از آسمان بر ما فرودآر».
وقتي سخن او به پايان رسيد ناگهان سنگي از آسمان فرود آمد و او را كشت و در اين باره آيه هاي ياد شده در زير فرود آمد:
«سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع. من الله ذي المعارج» 8
«درخواست كننده درخواست عذاب كرد و واقع شد، اين عذاب مخصوص كافران است و هيچ كس نمي تواند آن را دفع كند از سوي خداوند كه داراي فرشتگاني است كه به آسمان سعود مي كنند»9.
شأن نزول ياد شده را مفسران و محدثان شيعه و گروهي از اهل سنت كه تعداد آنها به سي نفر مي رسد نقل كرده اند كه مي توان از خصوصيات آنها با مراجعه به كتاب «الغدير» آگاه شد. 10
شأن نزول ياد شده مورد پذيرش علمأ اسلام بوده جز اينكه «ابن تيميه» كه با خاندان رسالت رابطه خوبي ندارد، در كتاب «منهاج السنة» كه به راستي بايد آن را «منهاج البدعة» ناميد، با طرح اشكالات هفتگانه به انكار و تكذيب آن برخاسته است و مرحوم علامه اميني در نخستين جلد «الغدير» به مجموع ايرادهاي او پاسخ منطقي داده است و ما به صورت فشرده به نقل اجمالي اين پرسشها و پاسخها مي پردازيم:
1- سرگذشت غدير پس از مراجعت از «حجةالوداع» بوده است در حالي كه در شأن نزول دارد كه نعمان در «ابطح» خدمت پيامبر رسيد، و ابطح از آن سرزمين مكه است
پاسخ: اولاً: در روايت سيره حلبي و سبط ابن جوزي و غيره وارد شده است كه نعمان در مسجد مدينه حضور پيامبر رسيد و اين گفتگو را انجام داد.
و ثانياً: ابطح در لغت عرب به سرزمين شنزار گفته مي شود و هر نقطه اي را كه سيل از آن عبور مي كند، «ابطح» مي گويند در اين مورد مراجعه به كتابهاي لغت كافي است .
2- سوره معارج مكي است و ده سال پيش از حادثه غدير نازل شده است در اين صورت چگونه مي تواند ناظر به حادثه اي باشد كه پس از واقعه غدير رخ داده است .
پاسخ: ميزان در توصيف سوره هاي به مكي و مدني بودن اكثريت آيات هر سوره است چه بسيار سوره هائي است كه مكي است ولي برخي از آيات آن در مدينه نازل شده و بالعكس و با مراجعه به قرآن هائي كه در بلاد عربي چاپ شده و در آغاز هر سوره به مكي و مدني بودن آن سوره اشاره شده، اين مطلب روشن مي گردد.
3- آيه «واذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء» 11 پس از جنگ بدر و پيش از حادثه غدير نازل شده است .
پاسخ: اين اشكال به راستي اشكال كودكانه است زيرا سخن پيرامون نزول اين آيه نيست، (ناگفته نماند كه اين آيه پس از جنگ بدر نازل شده است)، بلكه سخن درباره آيه «سأل سائل بعذاب واقع» است و نزول آيه نخست پس از حادثه ارتباطي به نزول دومي در آن مقطع ندارد.
4- وجود پيامبر به حكم آيه «و ما كان الله ليعذ بهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون» 12 امان از عذاب است با وجود پيامبر، عذاب نازل نمي شود.
پاسخ: سياق آيه حاكي است كه مقصود عذابي است كه گروهي را نابود سازد، بسان عذابهائي كه قرآن در تاريخ پيامبران يادآور مي شود، نه عذاب يك فرد آن هم به درخواست خود وگرنه تاريخ گواهي مي دهد كه افرادي با نفرين پيامبر هلاك شده اند مانند «اسود بن مطلب» و «و مالك بن طلاله» و غيره.
5- اگر چنين حادثهاي رخ داده باشد بايد بسان سرگذشت «اصحاب فيل» معروف گردد.
پاسخ: حادثهاي كه مربوط به يك فرد تعلق دارد با آنچه كه مربوط به يك جمعيت انبوه است فرق روشني دارد، گذشته بر اين براي نقل سرگذشت دومي دواعي فراواني وجود داشت در حالي كه درباره فضائل امام دواعي براخفاي آن بود با اين وضع اگر سي دانشمند مبرز آنرا نقل كرده اند بايد آنرا مربوط به عنايت الهي دانست كه از اين طريق به حفظ حجت خود پرداخته است .
6- نعمان طبق شأن نزول، اصول پنجگانه را پذيرفته بود، در اين صورت چگونه بر او عذاب فرود آمد؟
پاسخ: شأن نزول حاكي است كه او نه تنها در برابر پيامبر تسليم نبود، بلكه تسليم خود را در برابر خدا نيز از دست داده بود زيرا گفت: اگر نصب علي برخلافت از جانب خدا است عذابي بر او فرود آيد، چه ارتدادي بالاتر از اين .
7- در كتابهاي مربوط به ضبط اسامي صحابه، نامي از نعمان بن حارث نيست .
پاسخ: تعداد ياران پيامبر بيش از آن است كه در كتابها و تراجم آمده است و كساني كه به تاريخ صحابه پرداخته اند هر كدام به اندازه اطلاعات خود، توانسته است اسامي گروهي را ضبط كند و مراجعه به مقدمه كتابهاي «الاستيعاب» و «اسدالغابه»، «والاصاية» و استدرك هائي كه بر اين كتابها نوشته شده است روشنگر اين مطلب است.13
پي نوشت ها:
1- سوره مائده، آيات 67 و .3 و سوره معارج، آيه هاي 1 - .3 بعداً پيرامون آيه هاي دوم و سوم بحث خواهيم كرد.
2- الدرالمنثور، ج 1، ص 365 و ج 2، ص 251.
3- سوره بقره، آيه 109.
4- سوره طور، آيه 30.
5- به كتاب شريف «الغدير» ج 1، صفحات 112 مراجعه فرمائيد.
6- اين مطلب در كتابهاي تاريخ و حديث آمده است و بخاري، آن را در نقاط مختلفي ازصحيح خود نقل كرده ازآن جمله، ج 1، كتاب «العلم» ص 22، و مسلم در صحيح خود ج 2، ص 14 كتاب «وصايا» نيز آورده است .
7- سوره انفال، آيه 32.
8- سوره معارج، آيههاي 1 - 3.
9- مجمع البيان، ج 5، ص 352.
10- الغدير، ج 1، ص 439 - 246.
11- سوره انفال، آيه 32
12- سوره انفال، آيه 33 خداند هرگز آنها را عذاب نمي كند تا تو در ميان آنان هستي، و همچنين خداوند آنان را عذاب نمي كند در حالي كه استغفار كنند.
13- الغدير، ج 1، ص 248 - 266.
تفسير منشور جاويد، ج 7، ص 339 - 349.
ادامه مطلب
آيه13؛ آيه مربوط به پذيرفتن اميرالمومنين به سرپرستي و دوستي
وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ. مائده/56
و كساني كه خدا و رسولش و مؤمناني [چون علي بن ابي طالب] را به سرپرستي و دوستي بپذيرند [حزب خدايند،] و يقيناً حزب خدا [در هر زمان و همه جا] پيروزند.
ادامه مطلب
آيه14؛ آيه مربوط به معرفي اميرالمومنين بعنوان يار و پشتيبان رسول اكرم صلي الله عليه وآله
إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ۖ وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ. تحريم/4
ادامه مطلب
- غدیر در قرآن
- عید سعید قربان ، آیات و احادیث ، اسناد و ...
- غدیر در روایات
- مقالات مرتبط با غدیر خم
- اشعار غدیرانه
- خطبه های غدیر خم
- نهج البلاغه
- میراث مكتوب غدیر
- غدیر واهل سنت
- غدیر در كلام حضرت زهراعلیهاالسلام
- وقایع غدیر
- کتاب های دانلودی غدیرانه
- غدیر وولایت فقیه وبصیرت
- غدیر واحادیث آن
- داستان های غدیر
- پیامک های غدیرانه
- غدیر در کتب اهل سنت
- علی (ع) در کلام امام خمینی (ره)
- غدیر در سیره معصومین
- عید غدیر خم وحضرت علی (ع) در کلام رهبر
- عید غدیر خم در فضای مجازی
- سبک زندگی در نگاه علی (ع)
- دستنوشته ی های غدیرانه ی من
- علی (ع)در کلام بزرگان وشخصیت ها
- کل بازديد : 360047
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 22 مهر 1392
- تعداد کل نظرات : 9
- تعداد کل پست ها : 517
- آخرين بروز رساني : سه شنبه 23 شهریور 1395

















