اسرار غدیر خم
عید غدیر خم،عید ولی الله
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


دوست من دوستدار علی علیه السلام ! سلام بر تو و آنکه دوست می داری! می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی. آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم . با ما همراه باشید سپاس پی نوشت:با نظرات خود ما را در هرچه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید

نويسنده
پيوندها


آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى‏گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى‏داد و به آنحضرت تبريك مى‏گفت.اى كاش امير المؤمنين عليه السلام اكنون زنده بود،و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى‏شديم و با او تجديد بيعت مى‏كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى‏گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست.زيارت امير المؤمنين عليه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آنحضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه،تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است .سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى‏شنود و پاسخ ما را مى‏دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا عليهما السلام سفارش اكيد فرموده‏اند (1) كه تا حد امكان در روز غدير كنار قبر امير المؤمنين عليه السلام حاضر باشيم و اين يادبود عظيم را در حرم صاحب غدير بپا كنيم.حتى اگر نمى‏توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى كه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم،كه او سلام ما را سلامى گرم مى‏دهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مى‏فشارد.

تبيان زنجان

اين يادبود سالانه،تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است،و از زمان ائمه عليهم السلام تاكنون همواره برگزار شده است.سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم امير المؤمنين عليه السلام حضور يافته‏اند و بند رقيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساخته‏اند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستى‏شان افتخار نموده‏اند،و اين را بعنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل الله فرجه تلقى نموده‏اند.

امام هادى عليه السلامـدر سالى كه معتصم عباسى آنحضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كردـدر روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان امير المؤمنين عليه السلام حضور يافتند و زيارت مفصلى خطاب به آنحضرت انشا فرمودند. (2) اين زيارت دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت امير المؤمنين عليه السلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آنحضرت را بيان مى‏كند.در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه‏دارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده است مى‏آوريم :

1.در دعاى ندبه:امامت پايان نبوت

فلما انقضت أيامه أقام وليه على بن أبي طالب صلواتك عليهما و آلهما هاديا إذ كان هو المنذر و لكل قوم هاد،فقال و الملأ أمامه:من كنت مولاه فعلي مولاه،أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سر آمد ولى خود على بن ابى طالب عليه السلام را بعنوان هدايتگر مردم منصوب نمود،چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى‏خواهد.لذا در حاليكه مردم در برابر او بودند فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.

2.در دعاى عديله:ايمان به صاحب غدير

آمنا بوصيه الذي نصبه يوم الغدير و أشار بقوله«هذا علي»إليه.

ما ايمان مى‏آوريم به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه«اين على»به او اشاره كرد.

3.قسمتى از زيارت غدير:اطاعت و ولايت تو را واجب كرد

السلام عليك يا مولاى و مولى المؤمنين.

السلام عليك يا دين الله القويم و صراطه المستقيم.

أشهد أنك أخو رسول الله صلى الله عليه و آله...و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فيك،فصدع بأمره و أوجب على أمته فرض طاعتك و ولايتك و عقد عليهم البيعة لك و جعلك أولى بالمؤمنين من أنفسهم كما جعله الله كذلك.ثم أشهد الله تعالى عليهم فقال:ألست قد بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد و كفى بك شهيدا و حاكما بين العباد.فلعن الله جاحد ولايتك بعد الإقرار و ناكث عهدك بعد الميثاق.

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.

سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او.

شهادت مى‏دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى...و آنحضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد،و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آنحضرت چنين مقامى داده بود. سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود:آيا من به شما رساندم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى‏كنى.

خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

4.قسمت ديگرى از زيارت غدير:قرآن به ولايت تو گوياست

أشهد أنك أمير المؤمنين الحق الذى نطق بولايتك التنزيل و أخذ لك العهد على الامة بذلك الرسول.

أشهد يا أمير المؤمنين أن الشاك فيك ما آمن بالرسول الأمين و أن العادل بك غيرك عاند عن الدين القويم الذى ارتضاه لنا رب العالمين و أكمله بولايتك يوم الغدير.

ضل و الله و أضل من اتبع سواك و عند عن الحق من عاداك.

شهادت مى‏دهم تو امير المؤمنين بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است.

يا امير المؤمنين،شهادت مى‏دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است،و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده،ضديت و دشمنى كرده است.

بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

5.فراز ديگرى از زيارت غدير:بخاطر ترس حق خود را رها نكردى

أشهد أنك ما اتقيت ضارعا و لا أمسكت عن حقك جازعا و لا أحجمت عن مجاهدة غاصبيك ناكلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما يرضى الله مداهنا و لا وهنت لما أصابك في سبيل الله و لا ضعفت و لا استكنت عن طلب حقك مراقبا.

معاذ الله أن تكون كذلك،بل إذ ظلمت احتسبت ربك و فوضت إليه أمرك و ذكرتهم فما ادكروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.

شهادت مى‏دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى،و بخاطر ترس از حق خود امساك نكردى،و بعنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى،و بعنوان سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى،و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و بعنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.

معاذ الله كه تو چنين باشى!بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى،و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند،و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد،و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند!

6.قسمت ديگرى از زيارت غدير:خدا لعنت كند آنانكه حرمتت شكستند

لعن الله مستحلى الحرمة منك و ذائدى الحق عنك،و أشهد أنهم الأخسرون الذين تلفح وجوههم النار و هم فيها كالحون.

لعن الله من ساواك بمن ناواك.

لعن الله من عدل بك من فرض الله عليه ولايتك.

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند.شهادت مى‏دهم كه آنان از همه زيان‏كارترند،آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى‏خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند .

7.فراز ديگرى از زيارت غدير:جز عده كمى ايمان نياوردند

إن الله تعالى استجاب لنبيه صلى الله عليه و آله فيك دعوته،ثم أمره بإظهار ما أولاك لأمته إعلاء لشأنك و إعلانا لبرهانك و دحضا للأباطيل و قطعا للمعاذير.

فلما أشفق من فتنة الفاسقين و اتقى فيك المنافقين أوحى إليه رب العالمين:يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.فوضع على نفسه أوزار المسير و نهض فى رمضاء الهجير فخطب و أسمع و نادى فأبلغ،ثم سألهم أجمع فقال :هل بلغت؟فقالوا:اللهم بلى.فقال:اللهم اشهد.ثم قال:ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟فقالوا :بلى.فأخذ بيدك و قال:«من كنت مولاه فهذا علي مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».فما آمن بما أنزل الله فيك على نبيه إلا قليل و لا زاد أكثرهم غير تخسير

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد،و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد .

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد،پروردگار جهان به او چنين وحى كرد:«اى پيامبر،برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده،و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده‏اى،و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى‏كند».

پيامبر صلى الله عليه و آله سختى سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه‏اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد.سپس از همه آنها پرسيد:آيا رسانيدم؟گفتند:آرى بخدا قسم.

عرض كرد:خدايا شاهد باش.سپس پرسيد:آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده‏ام؟گفتند :آرى.پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:«هر كس من صاحب اختيار او بوده‏ام اين على صاحب اختيار اوست.خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد،و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند».ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان‏كارى براى خود زياد نكردند.

8.فراز ديگرى از زيارت غدير:معتقديم كه اين حقى از جانب خداست

اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندك،فالعن من عارضه و استكبر و كذب به و كفر و سيعلم الذين ظلموا أى منقلب ينقلبون.

لعنة الله و لعنة ملائكته و رسله أجمعين على من سل سيفه عليك و سللت سيفك عليهـيا أمير المؤمنينـمن المشركين و المنافقين إلى يوم الدين،و على من رضى بما ساءك و لم يكرهه و أغمض عينه و لم ينكر أو أعان عليك بيد أو لسان أو قعد عن نصرك أو خذل عن الجهاد معك أو غمط فضلك و جحد حقك أو عدل بك من جعلك الله أولى به من نفسه.

خدايا،ما مى‏دانيم كه اين حقى از جانب توست.پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود.و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.

يا امير المؤمنين،لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت.و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى‏كند راضى باشد و او را ناراحت نكند،و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى‏كند،و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

9.بخش ديگرى از زيارت غدير:مسئله عجيب بعد از انكار حق تو

و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدك حقك غصب الصديقة الطاهرة الزهراء سيدة النساء فدكا و رد شهادتك و شهادة السيدين سلالتك و عترة المصطفى صلى الله عليكم،و قد أعلى الله تعالى على الأمة درجتكم و رفع منزلتكم و أبان فضلكم و شرفكم على العالمين.

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو،غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليها السلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهما السلام است كه صلوات خدا بر شما باد،و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

10.فراز ديگرى از زيارت غدير:متحير است كسى كه به تو ظلم كرده

ما أعمه من ظلمك عن الحق.

فأشبهت محنتك بهما محن الأنبياء عند الوحدة و عدم الأنصار.

ما يحيط المادح وصفك و لا يحبط الطاعن فضلك.

تخمد لهب الحروب ببنانك و تهتك ستور الشبه ببيانك و تكشف لبس الباطل عن صريح الحق.

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است.

محنت تو به آن دو(ابوبكر و عمر)،به گرفتاريهاى انبياء عليهم السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد. مدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى‏كند،و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى‏آورد.

آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مى‏كردى،و پرده‏هاى شبهه را با بيانت پاره مى‏نمودى،و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى‏كردى.

11.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا منكرين حق وليت را لعنت كن

اللهم العن قتلة أنبيائك و أوصياء أنبيائك بجميع لعناتك و أصلهم حر نارك و العن من غصب وليك حقه و أنكر عهده و جحده بعد اليقين و الإقرار بالولاية له يوم أكملت له الدين.

اللهم العن قتلة أمير المؤمنين و من ظلمه و أشياعهم و أنصارهم.

اللهم العن ظالمى الحسين و قاتليه و المتابعين عدوه و ناصريه و الراضين بقتله و خاذليه لعنا وبيلا.

خدايا،قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن،و گرمى آتش را به آنان بچشان.و لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى،آن را انكار كردند .

خدايا قاتلين امير المؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما.

خدايا،ظالمين حسين عليه السلام و قاتلين او و تابعين دشمن او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

12.فراز ديگرى از زيارت غدير:خدايا اولين ظالم به آل محمد را لعنت فرما

اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعيهم حقوقهم.

اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و كل مستن بما سن إلى يوم القيامة.

اللهم صل على محمد خاتم النبيين و على علي سيد الوصيين و آله الطاهرين و اجعلنا بهم متمسكين و بولايتهم من الفائزين الآمنين الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.

خدايا اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما.

خدايا اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هر كس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت عمل مى‏كند لعنت مخصوص فرما.

خدايا،بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست،و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى‏شوند قرار ده.

13.در دعاى روز عيد غدير:غدير را پذيرفتيم

اللهم صدقنا و أجبنا داعى الله و اتبعنا الرسول في موالاة مولانا و مولى المؤمنين أمير المؤمنين علي بن أبي طالب...أللهم ربنا إننا سمعنا مناديا ينادى للايمان أن آمنوا بربكم فآمنا...فإنا يا ربنا بمنك و لطفك أجبنا داعيك و اتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولى المؤمنين و كفرنا بالجبت و الطاغوت،فولنا ما تولينا...

خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان امير المؤمنين على بن ابى‏طالب...خدايا،پروردگارا،ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى‏كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد.ما نيز ايمان آورديم...پروردگارا،ماـبه منت و لطف توـدعوت كننده‏ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم،و به جبت و طاغوت كافر شديم.خدايا ولايتى را كه پذيرفته‏ايم همراهمان قرار ده.

14.فرازى ديگر از دعاى روز غدير:معرفت غديرم ده

اللهم إني أسألك...أن تجعلنى فى هذا اليوم الذي عقدت فيه لوليك العهد في أعناق خلقك و أكملت لهم الدين،من العارفين بحرمته و المقرين بفضله...اللهم فكما جعلته عيدك الأكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الأرض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل على محمد و آل محمد و أقرر به عيوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هديتنا و اجعلنا لأنعمك من الشاكرين يا أرحم الراحمين.

خدايا از تو مى‏خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته‏اى و دين را بر ايشان كامل كرده‏اى،مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى...

خدايا همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده‏اى و در آسمان روز عهد معهود ناميده‏اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده‏اى،بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده،اى رحم كننده‏ترين رحم كنندگان.

15.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:لعنت بر منكر حق غدير

الحمد لله الذى عرفنا فضل هذا اليوم و بصرنا حرمته و كرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره...اللهم إنى أسألك...أن تلعن من جحد حق هذا اليوم و أنكر حرمته فصد عن سبيلك لإطفاء نورك.

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و بوسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد.

خدايا،از تو مى‏خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

16.فراز ديگرى از دعاى عيد غدير:خدا را بر غدير سپاسگزارم

الحمد لله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أمير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام.

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت امير المؤمنين على بن‏ابى طالب عليه السلام قرار داد.

پى‏نوشتها:

1) عوالم ج 15/3 ص 220

2) بحار الانوار، ج 97 ص 360

چهارده قرن با غدير ص 201

محمد باقر انصارى

گرد آوري: گروه دين و انديشه سايت تبيان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 

 

به نام خدا ، از «امالى‏» ابو عبد الله نيشابورى، و «امالى‏» شيخ ابو جعفر طوسى، در خبرى از احمد بن محمد بن ابى نصر، از حضرت رضا سلام الله عليه وارد است كه انه قال عليه السلام:

حدثنى ابى عن ابيه ان يوم الغدير فى السمآء اشهر منه فى الارض.ان لله تعالى فى الفردوس قصرا لبنة من فضة، و لبنة من ذهب، فيه ماة الف قبة حمرآء، و ماة الف خيمة من ياقوتة خضرآء، ترابه المسك و العنبر، فيه اربعة انهار: نهر من خمر، و نهر من مآء، و نهر من لبن، و نهر من عسل، حواليه ۱اشجار جميع الفواكه، عليه الطيور، و ابدانها من لؤلوء، و اجنحتها من ياقوت، تصوت بالوان الاصوات.اذا كان يوم الغدير ورد الى ذلك القصر اهل السموات يسبحون الله و يقدسونه و يهللونه.فتطاير تلك الطيور، فتقع فى ذلك المآء، و تمرغ على ذلك المسك و العنبر فاذا اجتمع الملائكة طارت فينفض ذلك عليهم. و انهم فى ذلك اليوم ليتهادون نثار فاطمة عليها السلام. فاذا كان آخر اليوم، نودوا: انصرفوا الى مراتبكم! فقد امنتم من الخطر و الزلل الى قابل فى هذا اليوم تكرمة لمحمد و على – الخبر۲و ۳
«حضرت امام رضا عليه السلام گفتند: پدر من از پدرش روايت كرده است كه: روز غدير در آسمان‏ها مشهورتر است از روى زمين، خداوند تعالى در بهشت فردوس قصرى دارد كه يك خشت آن نقره، و يك خشت آن از طلاست، و در آن صدر هزار قبه (اطاقى كه سقف آن به شكل گنبد مستدير است) و صد هزار خيمه از ياقوت سبز است، خاك آن مشك و عبير است، و در آن چهار نهر است: نهرى است از خمر (شراب مست كننده) و نهرى است از آب، و نهرى از شير، و نهرى است از عسل.
در اطراف و جوانب آن قصر درختانى است كه همه گونه ميوه‏ ها را دارند، و بر آنها پرندگانى است كه بدن‏هايشان از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است، و به انواع نعمه‏ها و آوازها نغمه‏سرائى دارند.چون روز غدير شود اهل آسمان‏ها داخل اين قصر مى‏شوند، و خداوند را تسبيح و تقديس مى‏نمايند، و تهليل مى‏گويند.آنگاه اين مرغان به پرواز درمى‏آيند، و خودشان را در آب مى‏افكنند و سپس از آب بيرون آمده، و بدن‏هاى‌تر و تازه خود را در آن مشك و عبير مى‏مالند.
و چون فرشتگان جمع شوند، همه اين مرغان به پرواز مى‏آيند، و آن مشك و عبير بدن خود را، بر آنان مى‏پاشند، و آن ملائكه در آن روز آنچه بر سر فاطمه عليها السلام نثار شده است، براى همديگر به رسم هديه مى‏برند.
چون روز غدير، به پايان مى‏رسد، ندآئى به آنان مى‏رسد: برگرديد! و در منازل و مراتب خود مستقر گرديد! خداوند به جهت گرامى داشتى كه براى محمد و على نموده است، شما را از هر خطرى و از هر لغزشى، تا سال ديگر چنين روزى در مصونيت و امن قرار داده است‏» .

پي نوشت ها ::
۱- حَوْلَ وَ حَوْلَي‌ وَ حَوال‌ ، وَ حَوَالِي‌ ، به‌ معناي‌ أطراف‌ محيط‌ به‌ چيزي‌ است‌ ، گفته‌ مي‌شود : قَعَدَ حَولَهُ وَ حَولَيه‌ وَ حَوَالَيْهُ يعني‌ در جهات‌ محيط‌ به‌ آن‌ چيزي‌ و يا آن‌ كس‌ . و بايد دانست‌ استعمال‌ لفظ‌ حَوَالي‌ به‌ كسر لام‌ كه‌ امروزه‌ در السنه‌ شايع‌ شده‌ است‌ غلط‌ است‌ . مي‌گويند: شهر ري‌ در حوالي‌ طهران‌ است‌ ، اين‌ غلط‌ است‌ بايد بگويند : در حَوَالاي‌ طهران‌ است‌ . و حَوَالِيّ به‌ كسر لام‌ و تشديد ياء جمع‌ حَوَليّ است‌ ، به‌ معناي‌ كرّه‌ خر و گوساله‌ . و ماشابههما كه‌ يك‌ سال‌ از عمرش‌ گذشته‌ باشد.

 

۲- «مناقب‌» ابن‌ شهرآشوب‌ ج‌ ۱ ، ص‌ ۵۴۰ .

 

۳- اين‌ خبر را بتمامه‌ در «اقبال‌» ص‌ ۴۶۸ آورده‌ است‌ ، و در صدر خبر گويد : با إسنادي‌ كه‌ قبل‌ از اين‌ ذكر كرديم‌ براي‌ ما از شيخ‌ مورد وثوق‌ در روايت‌ : محمّد بن‌ أحمد بن‌ داود در كتاب‌ «كمال‌ الزّيارات‌» كه‌ او گفت‌ : خبر داد به‌ ما أبوعلي‌ أحمد بن‌ محمّد بن‌ عمّار كوفي‌ كه‌ گفت‌ : خبر داد به‌ ما پدرم‌ ، و او گفت‌ : خبر داد به‌ ما علي‌ بن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ فضّال‌ از محمّد بن‌ عبدالله‌ بن‌ زرارة‌ از أحمد بن‌ محمّد بن‌ أبي‌ نصر كه‌ او گفت‌ : ما در حضور حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ بوديم‌ و آن‌ مجلس‌ مملوّ بود از جمعيّت‌ و سخن‌ از روز عيد غدير به‌ ميان‌ آمد و بعضي‌ از مردم‌ منكر آن‌ شدند .

آنگاه‌ حضرت‌ رضا عليه‌ السّلام‌ گفتند : براي‌ من‌ حديث‌ كرد پدرم‌ از پدرش‌ عليهما السّلام‌ ـ و آنوقت‌ اين‌ روايت‌ را به‌ عين‌ همين‌ عبارات‌ ذكر مي‌كند ، و در تتمّۀ آن‌ دارد : ثم‌ التفت‌ فقال‌ لي‌ : يا ابن‌ أبي‌ نصر أينما كنت‌ فاحضر يوم‌ الغدير عند أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ فإنّ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌ يغفر لكلّ مؤمنٍ و مؤمنة‌ و مُسْلمٍ و مسلمةٍ ذنوب‌ ستيّين‌ سنة‌ و يعتق‌ من‌ النار ضعف‌ ما اعتق‌ من‌ شهر رمضان‌ و ليلة‌ القدر و ليلة‌ الفطر ولَدرهم‌ فيه‌ بألف‌ درهم‌ لاخوانك‌ العارفين‌ و أفضل‌ علي‌ إخوانك‌ في‌ هذا اليوم‌ و سرّ فيه‌ كلّ مؤمن‌ و مؤمنة‌ ثمّ قال‌ : يا اهل‌ الكوفة‌ لقد أعطيتم‌ خيراً كثيراً و انّكم‌ لمّمن‌ امتحن‌ الله‌ قلبه‌ للإيمان‌ ، مستذلّون‌ مقهورون‌ ممتحون‌ يصبّ البلاء عليهم‌ صبّاً ثمّ يكشفه‌ كاشف‌ الكرب‌ العظيم‌ و الله‌ لو عرف‌ النّاس‌ فضل‌ هذا اليوم‌ بحيقته‌ لصافحتهم‌ الملائكة‌ في‌ كلّ يوم‌ عشر مرّات‌ .

«و سپس‌ حضرت‌ رضا رو كردند به‌ من‌ و گفتند : اي‌ پسر أبو نصر ! هر كجا باشي‌ در روز عيد غدير خود را در نزد أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ حاضر كن‌ ! زيرا خداوند در آن‌ روز گناه‌ شصت‌ سالۀ هر مرد مؤمن‌ و هر زن‌ مؤمنه‌ و هر مرد مسلم‌ و هر زن‌ مسلمه‌ را مي‌آمرزد و از آتش‌ آزاد مي‌كند در برابر آنچه‌ را كه‌ در ماه‌ رمضان‌ و شب‌ قدر و شب‌ فطر آزاد كرده‌ است‌ . و يك‌ درهم‌ انفاق‌ در آن‌ روز براي‌ برادران‌ عارف‌ خود در مقابل‌ هزار درهم‌ است‌ و در اين‌ روز احسان‌ خود ت‌ را بر برادرانت‌ زياد كن‌ و هر مرد مؤمن‌ و زن‌ مؤمنه‌اي‌ را شاد كن‌ . و سپس‌ فرمود : اي‌ اهل‌ كوفه‌ : به‌ شما خير كثيري‌ داده‌ شده‌ است‌ و شما از كساني‌ هستيد كه‌ خداوند دلهاي‌ آنها را به‌ ايمان‌ آزمايش‌ كرده‌ است‌ و پيوسته‌ در تحت‌ سيطره‌ و قدرت‌ ذليل‌ و مقهور و مورد امتحان‌ و بلا بوده‌ايد و بلا بر شما از جوانب‌ مي‌ريزد و سپس‌ كاشف‌ الكرب‌ العظيم‌ آن‌ بلا را بر مي‌دارد . سوگند به‌ خدا كه‌ اگر مردم‌ فضليت‌ روز غدير را به‌ حقيقت‌ آن‌ بدانند ملائكه‌ هر روز با آنها ده‌ بار مصافحه‌ مي‌كنند .

 



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 


امير مؤمنان امام علي عليه السلام فرمايد:

 

يكي از فرزندانم به زهر ستم در زمين خراسان كشته شود. نامش نام من است و نام پدرش نام پسر عمران موسي است. بدان هر كه او را در غربتش زيارت كند خداوند گناهان گذشته و آينده‏ ي او را بيامرزد، اگرچه به شماره‏ ي ستاره‏ ها و قطره‏ هاي باران و برگ درختان باشد.



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 
در كتاب شريف مسند الامام الرضا عليه السلام در حديثي مفصل، حضرت رضا عليه السلام به بيان ويژگي ها و فضايل روز عيد غدير خم مي پردازند كه با هم گوشه هايي از آن را مي خوانيم:

 

علي بن طاووس نقل مي كند:

حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمودند : هنگامي كه روز قيامت بر پا شود، چهار روز را زينت مي دهند، همان گونه كه عروس را آرايش مي كنند.

پرسيده شد : اين چهار روز كدام ايام هستند؟

حضرت فرمودند: روز عيد قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدير.

اما روز غدير در اين بين تابنده تر و فطر و جمعه مانند ماه در بين ستارگان هستند.

روز غدير، روزي است كه حضرت ابراهيم عليه السلام، از آتش نجات پيدا كرد و براي شكر گزاري آن روز را روزه گرفت.

روز غدير، روزي است كه خداوند دين را كامل گردانيد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) اميرالمومنين (عليه السلام) را به عنوان جانشين براي مردم برگزيد و فضيلت و وصايت او را آشكار كرد، و آن روز را روزه مي گرفت.

روز غدير را، روز كمال مي گويند و روزي كه شياطين رانده مي شوند، روزي كه در آن اعمال شيعيان و دوستان آل محمد پذيرفته مي گردد و آن روزي است كه در آن خداوند اعمال مخالفين را رد مي كند و آن را ناچيز مي شمارد.

روز عيد غدير، روزي است كه جبرئيل (عليه السلام) كرسي مخصوصي را كه خداوند كرامت كرده در مقابل بيت المعمور قرار مي دهد و بالاي آن مي رود و فرشتگان، پيرامون وي را فرا مي گيرند و بر محمد درود و تهنيت مي فرستد و براي شيعيان علي و اولاد او (عليه السلام) و دوستان آنها استغفار مي كنند...

روز غدير، روزي است كه خداوند آن را براي محمد و آل او (صلي الله عليه وآله) مخصوص گردانيده و كساني كه در آن عبادت كنند و يا بر اهل و عيال خود انفاق نمايند و به دوستان خود نيكي كنند مورد لطف و احسان پروردگار قرار مي گيرند...

آن روزي است كه اندوه ها در آن بر طرف مي شود و گناهان فرو مي ريزد و روزي است كه در آن عطاها و بخشش ها داده مي شود.

غدير روزي است كه در آن علم و فضيلت نشر مي گردد، و روز مژده و بشارت و عيد اكبر است و در آن دعا مستجاب است...

غدير روزي است، كه خداوند در آن روز دين اسلام را كامل كرد و آن را پسنديد و روز عيد آل محمد (عليهم  السلام) مي باشد و روز قبول اعمال و استراحت مومنين است و روزي است كه بايد از خداوند در خواست هاي زيادي كرد و با يكديگر داد وستد نمود.

روز غدير روز دوستي و رسيدن به رحمت خداوند است، روز غدير روز پاكي و ترك گناهان بوده و روزي است كه در آن بايد خداوند را عبادت كرد و روزه داران را افطار داد، هر كسي در روز غدير مومن روزه داري را افطار دهد مانند اين است كه گروهي را افطار داده باشد.

غدير روز تبريك و تهنيت است كه گروهي را تبريك مي گويند و هر گاه مومني برادرش را ملاقات كند مي گويد ؛ « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتِمَسِّكينَ بِوَلايَه اَميرالْمُؤمِنينَ وَ الْاَئِمَهْ عليهم السلام»

 


 

منبع : تلخيص از كتاب مسند الامام الرضا عليه السلام جلد 2 صفحه 18

 


ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 



آداب غدير از نگاه روايات

آداب غدير از نگاه روايات 
نويسنده:محمود شريفي اقدم
دو حادثه بسيار مهمّ و بزرگ در تاريخ اسلام رخ داد كه از يكي رسالت و از ديگري امامت به وجود آمد. نخستين حادثه، نزول وحي بود كه رسالت پيامبر(ص) را در برداشت. دومين حادثه، غدير بود كه امامت را به وجود آورد و در حقيقت ادامه رسالت بود. روز غدير و امامت همان قدر اهميت دارد كه روز بعثت و رسالت. خداوند منّان نيز در قرآن به اين ارتباط اشاره كرده و فرموده است: يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه يعصمك من النّاس ان اللّه لايهدي القوم الكافرين. (مائده، 67) در آيه ديگر كه همان روز و بعد از آن واقعه غدير نازل شد فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا.(مائده،3) مرحوم حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي مي گويد: ويوم الغدير من هذا اليوم [يوم المبعث] بمنزلة الجزء الاخير من العلقة التامة، بل بمنزلة الباطن من الشيء الظاهر، وبمنزلة الروح من الانسان، لانّ كل ما في هذا المبعث الشريف من الخير والفوز والسعادة مشروطة بولاية اميرالمؤمنين والائمة من ولده…1 به دليل اهميت روز غدير به عنوان بزرگترين و مهمترين اعياد اسلامي است كه براي آن آداب و اعمال و فضايل بي شماري بيان شده است. در اين نوشته اعمال و آداب غدير تا حدّ امكان در آيينه روايات نمايانده مي شود. قبل از هر چيز به چند نكته اشاره مي شود: 1 ـ كثرت اعمال و آداب اين روز بسيار فوق العاده است و با اعمال هيچ روزي قابل مقايسه نيست. در اين بررسي تا آنجا كه در توان نگارنده بود بيش از چهل مورد از آداب روز غدير در روايات گردآوري شده است. 2 ـ در آداب و اعمال غدير همه گروهها مورد توجه و خطاب هستند و براي هر گروه با هر فكر و انديشه و هر سنّي، آدابي مناسب حال وجود دارد. 3 ـ اعمال و آداب اين روز برخوردار از ويژگي جامعيّت و به تمام ابعاد زندگي انسان (عبادي، سياسي، فقهي…) مربوط مي شود. از اين نكات استفاده مي شود كه معمار اين حادثه مهم تاريخي، مي خواهد اين روز براي هميشه در تاريخ زنده باشد. در اين نوشته اين روز را در نگاه روايات تحت عناوين سياسي، عبادي، اجتماعي و اخلاقي دسته بندي مي كنيم و احاديث مربوط به آنها را مي آوريم:

آداب عبادي غدير

1 ـ نماز

نماز روز غدير در شب و روز و نيز نماز مسجد غدير، در روايات وارد شده است كه نمونه اي از روايات آن بيان مي گردد: الف: نماز شب غدير: سيد بن طاووس در مورد آن چنين مي گويد: وجدنا فيها صلاة مذكورة في كتب العبادات والصلاة خير موضوع و خير مسموعٍ عام في سائر الصلوات. ذكر صفة هذه الصلاة في ليلة الغدير وهي اثنتا عشرة ركعة لايسلّم الا في اخراهنّ ويجلس بين كلّ ركعتين ويقرأ في كل ركعة الحمد وقل هو اللّه أحد عشر مرّات و آية الكرسي مرّة، فاذا اتيت الثانية عشرة فاقرأ فيها الحمد سبع مرّات وقل هو اللّه أحد سبع مرّات واقنت وقل «لا اله الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشريك لَهُ، لَهُ الملك ولَهُ الحمد يحيي ويميت ويميت ويُحيي وهو حيّ لايموت بِيَدِه الخير وهو علي كل شي قدير» عشر مرات وتركع وتسجد وتقول في سجودك عشر مرات «سبحان مَن أحصي كل شئ علمهُ وسبحان مَنْ لاينبغي التسبيح الاّ لَهُ سبحان ذي المَنَّ والنّعم، سبحان ذي الفضل والطول، سبحان ذي العزّة والكرم، أسئلك بمعاقد العزّ من عرشِك ومنتهي الرحمة من كتابك وبالاسم الاعظم وكلماته التّامّة أن تصلّي علي محمد رسولِكَ وأهل بيته الطيّبين الطاهرين واَنْ تفعل بي كذا وكذا انّك سميع مجيب».2 ب: نماز روز غدير: شيخ طوسي درباره نماز روز غدير چنين آورده است: الحسين بن الحسن الحسيني قال: حدثنا محمد بن موسي الهمداني قال: حدثنا علي بن حسان الواسطي، قال حدثنا علي بن الحسين العبدي، قال سمعت اباعبداللّه الصادق ـ عليه السلام ـ يقول: صيام يوم غديرخم يعدل صيام عمر الدنيا عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك وصيامه يعدل عنداللّه ـ عزّوجل ّ ـ في كل عام مأة حجّة ومأة عمرة مبرورات متقبلات وهو عيداللّه الاكبر… ومن صلّي فيه ركعتين… عدلت عند اللّه ـ عزوجلّ ـ مأة الف حجة ومأة الف عمرة و…. ومن فطر فيه مؤمناً كان كمن اطعم فئاماً وفئاماً فلم يزل يعد الي ان عقد بيده عشراً. ثم قال: اتدري كم الفئام؟ قلت: لا. قال: مأة الف كل فئام كان له ثواب من اطعم بعددها من النبيين والصديقين والشهداء في حرم اللّه ـ عزّوجلّ ـ وسقاهم في يوم ذي مسغبة والدرهم فيه بالف الف درهم…3 ج: نماز مسجد غدير: محدث عظيم الشأن مرحوم كليني در مورد نماز مسجد غدير مي گويد: عدة من اصحابنا، عن سهل بن زياد، عن احمد بن محمد بن أبي نصر، عن أبان عن ابي عبداللّه ـ عليه السلام ـ قال: يستحب الصلاة في مسجد الغدير لان النبيّ ـ صلي اللّه عليه وآله ـ اقام فيه أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ وهو موضع اظهره اللّه ـ عزّوجلّ ـ فيه الحق.4

2 ـ روزه

درباره روزه روز غدير روايات متعددي وارد شده كه نمونه اي از آنها نقل مي شود. صدوق مي گويد: حدثنا علي بن أحمد بن موسي ـ رضي اللّه عنه ـ قال: حدثنا محمد بن ابي عبداللّه الكوفي قال: حدثني الحسين بن عبيداللّه الاشعريُّ قال: حدثني محمد بن عيسي ابن عبيد، عن القاسم بن يحيي، عن جدّه الحسن بن راشد، عن المفضّل بن عمر قال: قلت لابي عبداللّه ـ عليه السلام ـ: كم للمسلمين من عيد؟ فقال: اربعة اعياد، قال، قلت: قد عرفت العيدين والجمعة، فقال لي: اعظمها واشرفها يوم الثامن عشر من ذي الحجّة وهو اليوم الذي اقام فيه رسول اللّه ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ ونصبه للناس علماً. قال: قلت: مايجب علينا في ذلك اليوم؟ قال: يجب عليكم صيامه شكراً للّه وحمداً له مع انّه اهل ان يشكر كل ساعة، وكذلك أمرت الانبياء اوصياءها ان يصوموا اليوم الذي يقام فيه الوصي يتخذونه عيداً، ومن صامه كان افضل من عمل ستين سنة.5 همان طور كه در پايان حديث آمده است انبيا به جانشينان خود دستور مي دادند كه روز وصايت و امامت خود را عيد بدانند و روزه بگيرند. امام در اين حديث در فضيلت روزه اين روز مي فرمايد: روزه اين روز از عمل شصت سال برتر است. مرحوم كليني هم در مورد روزه و اعمال ديگر چنين نقل مي كند: عن علي بن ابراهيم، عن ابيه، عن القاسم بن يحيي، عن جدّه الحسن بن راشد، عن ابي عبداللّه ـ عليه السلام ـ قال: قلت: جعلت فداك للمسلمين عيد غير العيدين؟ قال: نعم يا حسن أعظمها واشرفهما، قلت: وايّ يوم هو؟ قال: هو يوم نصب اميرالمؤمنين ـ صلوات اللّه وسلامه عليه ـ فيه علماً للناس، قلت جعلت فداك وماينبغي لنا ان نصنع فيه؟ قال: تصومه يا حسن وتكثر الصلاة علي محمد وآله وتبرّء الي اللّه ممّن ظلمهم فانّ الانبياء ـ صلوات اللّه عليهم ـ كانت تأمر الاوصياء باليوم الذي كان يقام فيه الوصّي ان يتخذ عيداً، قال: قلت: فما لمن صامه؟ قال: صيام ستين شهراً، ولاتدع صيام يوم سبع وعشرين من رجب فانه هو اليوم الذي نزلت فيه النبوة علي محمّد ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ وثوابه مثل ستين شهراً لكم.6 در آخر حديث بعد از روزه غدير به روز مبعث اشاره شده و ثواب روزه هر دو روز برابر با ثواب روزه شصت ماه دانسته شده است و اين، ارتباط حقيقي دو روز و اهميت آن دو را مي رساند.

3 ـ دعا در شب و روز غدير

از پيشوايان اسلام دعاهاي مختلفي در شب و روز اين عيد بزرگ نقل شده است كه اين مقاله گنجايش نقل آنها را ندارد. محدثان زيادي، اين ادعيه را نقل كرده اند؛ از جمله سيد بن طاووس و علامه مجلسي و محدث قمي كه مي توان به كتب آنان مراجعه كرد.7

4 ـ ياد خدا و پيامبر(صلي الله دعليه و آله و سلم)

در آداب غدير تأكيد شده كه در اين عيد بزرگ با روزه و نماز به ياد خدا و محمد(ص) و آل او(ع) باشيد. در اين زمينه نيز حديثي از محدث بزرگ شيعه، كليني مي آوريم: سهل بن زياد، عن عبدالرحمن بن سالم، عن ابيه قال: سئلت ابا عبداللّه ـ عليه السلام ـ هل للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والاضحي والفطر؟ قال: نعم اعظمها حرمة قلت: وايُّ عيد هو جعلت فداك؟ قال: اليوم الذي نصب فيه رسول اللّه ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ وقال: «من كنت مولاه. فعليّ مولاه» قلت: وايّ يوم هو؟ قال وما تصنع باليوم انّ السّنة تدور ولكنّه يوم ثمانية عشر من ذي الحجّة، فقلت: وماينبغي لنا أن نفعل في ذلك اليوم؟ قال: تذكرون اللّه عزّ ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمّد وآل محمّد…8

5 ـ درود و صلوات بر پيامبر اكرم(صلي الله دعليه و آله و سلم)

مرحوم شيخ حرّ عاملي از محمد بن علي بن الحسين چنين آورده است: عن الصفار، عن محمد بن عيسي، عن علي بن سليمان بن يوسف البزّار، عن القاسم بن يحيي، عن جدّه الحسن بن راشد قال: قيل لأبي عبداللّه ـ عليه السلام: للمؤمنين من الاعياد غير العيدين والجمعه؟ قال، فقال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم أقيم اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فعقد له رسول اللّه ـ صلي اللّه عليه وآله ـ الولاية في اعناق الرجال والنساء بغديرخم، فقلت: وايّ يوم ذلك قال: الايّام يختلف، ثم قال: يوم ثمانية عشر من ذي الحجة قال، ثمّ قال: والعمل فيه يعدل ثمانين شهراً، وينبغي ان يكثر فيه ذكر اللّه ـ عزّوجلّ ـ والصلاة علي النّبي ـ صلي اللّه عليه وآله ـ ويوسع الرجل فيه علي عياله.9 امام رضا(ع) نيز در ضمن بيان فضيلت روز غدير مي فرمايد: ويوم الثار الصلاة علي محمد وآل محمد.10

6 ـ غسل

از امام صادق(ع) در ضمن حديثي كه قسمتي از آن را درباره نماز نقل كرديم چنين آمده است: يغتسل عند زوال الشمس من قبل أن تزول الشمس مقدار نصف ساعة يسئل اللّه ـ عزّوجلّ.11

7 ـ حمد و ستايش پروردگار و سپاس او

علامه مجلسي چنين آورده است: وجدت بخطّ بعض الأفاضل نقلاً من خط الشهيد محمد بن مكي ـ قدّس اللّه روحهما ـ قال: روي عن النّبي ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ أنّ من السنن أن يقول المؤمن في يوم الغدير مأة مرّة: الحمد اللّه الذي جعل كمال دينه وتمام نعمته بولاية اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب.12 در حديث ديگري آمده است: هو يوم عبادة وشكر للّه وحمد له.13

8 ـ زيارت اميرالمؤمنين(عليه السلام)

امام رضا(ع) به احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي فرمود: يا ابن أبي نصر، اين ما كنت فاحضر يوم الغدير عند اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فان اللّه ـ تبارك و تعالي ـ يغفر لكل مؤمن ومؤمنة ومسلم ومسلمة ذنوب ستين سنة ويعتق من النار ضعف ما أعتق من شهر رمضان وليلة القدر وليلة الفطر….14 مرحوم محدث قمي مي فرمايد: سومين عمل در روز غدير زيارت حضرت اميرالمؤمنين(ع)است كه سزاوار است كه انسان هر كجا باشد سعي كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براي آن حضرت در اين سه روز زيارت مخصوصي نقل شده كه يكي از آنها زيارت معروف به امين اللّه است كه از نزديك و دور خوانده مي شود.15

9 ـ تعويذ

سيد بن طاووس فصلي را به آن اختصاص داده و در آن تعويذ پيامبر اكرم(ص) را بيان كرده كه عين عبارت او نقل مي شود: فصل، فيما نذكره من عوذة تعوّذ بها النبي ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ في يوم الغدير، فتعوذ بها أنت أيضاً قبل شروعك في عمل اليوم المذكور ليكون حرزاً من المحذور وهي: بسم اللّه الرحمن الرحيم خير الاسماء بسم اللّه ربّ الآخرة والاولي وربّ الارض والسّماء الذي لايضرّ مع اسمه كيد الاعداء وبها تدفع كل الاسواء… 16

10 ـ عبادت

امام رضا(ع) در ضمن حديث مفصلي كه در فضيلت و آداب آن روز دارد مي فرمايد: وهو اليوم الذي يزيد اللّه في مال من عبد فيه… ويوم العبادة….17 آداب اجتماعي و اخلاقي

1 ـ جشن و عيد گرفتن

در احاديث زيادي، غدير، روز عيد و بلكه بهترين عيد اسلامي دانسته شده است و شايسته است كه مردم آن روز را عيد بگيرند و جشن بر پا نمايند. امام صادق(ع) فرمود: وهو عيد اللّه الاكبر ومابعث اللّه ـ عزّوجلّ ـ نبيّاً قطّ إلاّ وتعيّد في هذا اليوم وعرف حرمته.18 و رسول خدا(ص) فرمود: يوم غدير خمّ افضل اَعياد امّتي وهو اليوم الّذي اَمَرني اللّه تعالي ذكره فيه بنصب اخي علي بن ابي طالب علماً لامّتي…19

2ـ تبريك و تهنيت

در روايات به سه نوع تبريك اشاره شده است: الف ـ تبريك به اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روز غدير خم علامه اميني مي گويد: وقال المورّخ غياث الدين المستوفي 942 في «حبيب السير»: ثمّ جلس اميرالمؤمنين بامر من النبي ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ في خيمة تخصّ به يزوره الناس ويهنئونه وفيهم عمربن الخطّاب فقال: بخٍّ بخٍّ يا ابن ابي طالب، اصبحت مولاي ومولي كل مؤمن ومؤمنة. ثم أمر النبي امّهات المؤمنين بالدخول علي اميرالمؤمنين والتهنئة له.20 ب ـ تبريك به پيامبر اكرم(صلي الله دعليه و آله و سلم) آن بزرگوار در اين مورد چنين مي گويد: روي الحافظ ابوسعيد الخركوشي النيسابوري المتوفي 407 في تأليفه «شرف المصطفي» باسناده عن البراء بن عاذب بلفظ احمد بن حنبل، وباسناد آخر عن ابي سعيد الخدري ولفظه: ثمّ قال النّبي ـ صلي اللّه عليه وآله ـ: هنِّئوني هنِّئوني ان اللّه تعالي خصّني بالنبوة وخصّ اهل بيتي بالامامة، فلقي عمربن الخطاب أميرالمؤمنين فقال: طوبي لك يا ابا الحسن اصبحت مولاي ومولي كل مؤمن ومؤمنة.21 ج ـ تبريك به يكديگر اميرالمؤمنين(ع) در ضمن خطبه غدير كه قبلاً هم بآن اشاره شد فرمود: وتهانّوا نعمة اللّه كما هنّاكم اللّه بالثواب فيه علي اضعاف الاعياد قبله وبعده الاّ في مثله.22 امام هشتم(ع) فرمود: وهو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضاً فاذا لقي المؤمن اخاه يقول: الحمد للّه الذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين والائمة ـ عليهم السلام.23

3 ـ ديد و بازديد

شيخ طوسي مي گويد: و روي زياد بن محمد قال: دخلت علي أبي عبداللّه ـ عليه السلام ـ فقلت: للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحي؟ قال: نعم، أليوم الذي نصب فيه رسول اللّه ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ، فقلت: وأيّ يوم هو يا ابن رسول اللّه؟ فقال: وما تصنع بذلك اليوم والايّام تدور ولكنّه لثمانية عشر من ذي الحجّة، ينبغي لكم أن تتقرّبوا الي اللّه تعالي بالبرّ والصوم والصلاة وصلة الرحم وصلة الاخوان، فان الانبياء ـ عليهم السلام ـ كانوا اذا أقاموا اوصيائهم فعلوا ذلك وامروا به.24 امام علي بن موسي الرضا(ع) در ضمن حديث فضيلت غدير فرمود: ومن زار فيه مؤمناً أدخل اللّه قبره سبعين نوراً ووسّع في قبره ويزور قبره كل يوم سبعون الف ملك ويبشرونه بالجنّة…25

4 ـ افطاري دادن

اميرمؤمنان(ع) در اين باره فرمود: ومن فطر مؤمناً في ليلته فكانّما فطّر فئاماً وفئاماً يَعُدُّ بها بيده عشرة، فنهض ناهض فقال يا اميرالمؤمنين وما الفئام؟ قال مأة الف نبيّ وصدّيق وشهيد…26 شبيه اين حديث از امام صادق(ع) نيز در ذيل «نماز روز غدير» گذشت. همچنين در ضمن احاديث آداب سياسي نيز ديديم كه امام هشتم(ع) عدّه اي از خواص خود را كه روز غدير به حضورش رسيده بودند براي افطار در منزل خويش نگهداشت و به آنان افطاري داد و به منزل آنان نيز غذا و لباس و غيره فرستاد.

5 ـ صدقه دادن

يكي ديگر از آداب روز غدير صدقه دادن به فقيراست. امام صادق(ع) در حديثي كه گذشت فرمود: والدرهم فيه بالف الف درهم.27 اميرمؤمنان(ع) نيز در ضمن خطبه غدير فرمود: وسائوا بكُم ضعفائكم في مأكلكم وما تناله القدرة من استطاعتكم وعلي حب امكانكم فالدرهم فيه بمأة الف درهم والمزيد من اللّه.28

6 ـ انجام كارهاي شايسته روز عيد

در احاديث، آداب و اعمال متعدد ديگري كه جنبه اخلاقي و اجتماعي دارد و مناسب روزهاي عيد و جشن است بيان شده كه به آنها فقط اشاره مي شود و سپس نمونه اي از روايات بيان مي گردد. اين آداب و اعمال عبارتند از: هديه دادن، زينت كردن، شادي كردن، ديگران را شاد و خرّم نمودن، لباس نو و پاكيزه پوشيدن، ميهماني دادن، گذشت و آشتي كردن، كارگشايي براي ديگران، نيكي كردن به ديگران، لباس و غذا و غيره به منزل خويشان و نزديكان فرستادن، توسعه دادن به زندگي خانواده و برادران، بشارت دادن، استراحت كردن، وام دادن، دوستي كردن، اجتناب از گناه، عقد برادري بستن، مصافحه كردن، صله رحم، انجام عمل صالح و مهرباني و عطوفت به همديگر. شيخ طوسي مي گويد: و روي داود بن كثير الرقي عن ابي هارون عماربن حريز العبدي قال: دخلت علي ابي عبداللّه ـ عليه السلام ـ في يوم الثامن من ذي الحجّة فوجدته صائماً، فقال لي: هذا يوم عظيم، عظّم اللّه حرمته علي المؤمنين واكمل لهم فيه الدين وتمّم عليهم النعمة وجدّد لهم ما اخذ عليهم من العهد والميثاق. فقيل له: ما ثواب صوم هذا اليوم قال: انه يوم عيد و فرح وسرور و يوم صوم شكراً للّه تعالي، وان صومه يعدل ستين شهراً من اشهر الحرم….29 و نيز شيخ طوسي درخطبه اميرالمؤمنين آورده است كه فرمود: عُودوا رَحمكُم اللّه بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة علي عيالكم والبرّ باخوانِكم والشكر للّه ـ عزّوجلّ ـ علي ما منحكم واجمعوا يجمع اللّه شملكم وتبّار واَيصِلِ اللّه اُلفتكم وتهادوا نِعَمَ اللّه كما منّأكم بالثّواب فيه علي اضعاف الاعياد قبله وبعده الا من مثله والبرّ فيه يُثمر المال ويزيد في العمر والتعاطف فيه يقتضي رحمة اللّه وعَطفه وهيّوا لاخوانكم وعيالكم من فضله بالجهد من جودكم وبما تنالُهُ القدرة من استطاعتكم واظهروا البُشر فيما بينكم والسُرور في ملاقاتكم والحمد للّه علي ما منحكم وعودوا بالمزيد من الخير علي اهل التأمل لكم سائوا بكم ضُعفاء كم في مأكلكم وما تناله القدرة من استطاعتكم وعلي حسب امكانكم فالدرهم فيه بمأة الف درهمٍ والمزيد من اللّه ـ عزّوجلّ ـ و صوم هذا اليوم مما ندب اللّه تعالي اليه وجعل الجزاء العظيم كفالة عنه حتي لو تعبّد له عبد من العبيد في الشبيبة مِن ابتداء الدنيا الي انقضائها صائماً نهارُها قائما ليلُها اذا اخلص المخلص في صومه لقصرت اليه ايام الدنيا عن كفايةٍ و من اَسْعَفَ أخاهُ مبتدئاً وبرَّهُ راغباً فله كأجْرِ من صام هذا اليوم وقام ليلةُ ومن فطَّر مؤمناً في ليلته فكانّما فطر فئاماً وفئاماً يعُدُّها بيده عشرةً فنهض ناهض فقال يا اميرالمؤمنين وما الفئام قال مأة الف نبيّ وصدّيق وشهيد، فكيف بمن تكفّل عدداً من المؤمنين والمؤمنات وانا ضمينه علي اللّه تعالي الامان من الكفر والفقر وان مات في ليلته او يومه او بعده الي مثله من غير ارتكاب كبيرة فاجره علي اللّه تعالي ومن استدال لاخوانه واعانهم فانا الضامن علي اللّه ان بقّاه قضاه وان قبضه حمله عنه، واذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم وتهانوا النعمة في هذا اليوم ولُيبلَّغ الحاضر الغائب والشاهد البائن وليعد الغنّي علي الفقير والقوي علي الضعيف امرني رسول اللّه بذلك.30 سيد بن طاووس در ضمن حديث مفصلي در اهميت و فضيلت غدير از امام رضا(ع) چنين آورده است: وهو يوم تنفيس الكرب ويوم تحطيط الوزر و يوم الحباء والعطية ويوم نشر العلم و يوم البشارة والعيد الاكبر و يوم يستجاب فيه الدعا ويوم الموقف العظيم ويوم ليس الثياب ونزع السواد ويوم الشرط المشروط ويوم نفي الغموم ويوم الصفح عن مذنبي شيعة اميرالمؤمنين وهو يوم السبقة ويوم اكثار الصلاة علي محمد وآل محمد ويوم الرضا ويوم عيد اهل بيت محمد ويوم قبول الاعمال ويوم طلب الزيادة ويوم استراحة المؤمنين ويوم المتاجرة ويوم التودّد ويوم الوصول الي رحمة اللّه ويوم التزكية و يوم ترك الكبائر والذنوب ويوم العبادة ويوم تفطير الصائمين، الي ان قال، وهو يوم التبسّم في وجهه الناس من اهل الايمان فمن تبسّم في وجه اخيه يوم الغدير نظر اللّه اليه يوم القيامة بالرحمة وقضي له ألف حاجة بني له قصراً في الجنة من درّة بيضاء ونظّر وجهه وهو يوم الزينة فمن تزيّن ليوم الغدير غفر اللّه له كل خطيئة عملها صغيرة او كبيرة وبعث اللّه اليه ملائكته يكتبون له الحسنات ويرفعون له الدرجات الي قابل مثل ذلك اليوم.31

آداب سياسي غدير

1 ـ تبرّي جستن از ستمگر

در حديثي كه مرحوم كليني و ديگران درباره روزه روز غدير از امام صادق(ع) نقل كرده اند، چنين آمده است: تصومه يا حسن و تكثر الصلاة علي محمد وآله وتبرّء الي اللّه ممن ظلمهم.32

2 ـ ديدار با رهبري و بيعت

مرحوم شيخ حرّ عاملي با سندهاي مختلف چنين نقل مي كند: عن محمد بن الليث المكي، عن أبي اسحاق بن عبداللّه العلوي العريض قال: وجد في صدري ما الايّام الّتي تصام، فقصدت مولانا أبا الحسن علي بن محمد ـ عليه السلام ـ و هو بصريا ولم ابد ذلك لاحد من خلق اللّه، فدخلت عليه فلما بصر بي قال: يا ابا اسحاق جئت تسئلني عن الايّام الّتي يصام فيهنّ وهي اربعة (الي ان قال) و يوم الغدير فيه اقام النبي ـ صلّي اللّه عليه وآله ـ أخاه عليّاً ـ عليه السلام ـ علماً للناس واماماً من بعده؛ قلت: صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت اشهد انّك حجة اللّه علي خلقه.33 در حديث ديگري از امام صادق(ع) اين طور آمده است: هذا يوم عظيم عظّم اللّه حرمته علي المؤمنين واكمل لهم فيه الدين و تمّم عليهم النعمة وجدّد لهم ما اخذ عليهم من العهد والميثاق.34 و نيز آمده است: واسمه في السماء يوم العهد والمعهود وفي الارض يوم الميثاق المأخوذ…35 با ملاحظه احاديث مربوط به غدير روشن مي شود كه برنامه ديدار با رهبري و پيشواي مسلمين و بيعت با او از زمان ائمه(ع) بويژه از زمان امام علي بن موسي الرضا(ع) مرسوم بوده و مردم از اطراف و اكناف براي ديدار با آنان و تجديد عهد به حضور آنان مي رسيدند. شيخ طوسي در حديثي كه درباره اين موضوع است چنين مي گويد: اخبرنا جماعة، عن ابي محمد هارون بن موسي التلعكبري، قال: حدثنا ابوالحسن علي بن احمد الخراساني الحاجب في شهر رمضان ستة سبع وثلاثين وثلثمأة، قال: حدثنا سعيد بن هارون أبي عمرو المروزي وقد زاد علي الثمانين سنة، قال: حدثنا الفياض بن محمد بن عمر الطوسي بطوس سنة تسع وخمسين ومأتين وقد بلغ التسعين، انه شهد ابا الحسن علي بن موسي الرضا ـ عليهما السلام ـ في يوم الغدير وبحضرته جماعة من خاصته قد احتبسهم للافطار وقد قدم الي منازلهم الطعام والبرّ والصّلات والكسوة حتي الخواتيم والنّعال وقد غيّر من احوالهم واحوال حاشيته، وجدّدت له آلة غير الآلة التي جري الرسم بابتذالها قبل يومه وهو يذكر فضل اليوم وقدمه….36

3 ـ اجتماع و اتحاد

در خطبه اي كه از اميرالمؤمنين(ع) در روز غديري كه مصادف با روز جمعه بود چنين آمده است: واجمَعوا يجمع اللّه شملكم….37 امام صادق(ع) نيز در بيان فضيلت غدير مي فرمايد: واسمه في السماء يوم العهد والمعهود وفي الارض يوم الميثاق المأخوذ والجمع المشهود.38

پي‏نوشت‏ها:

1 . المراقبات، ص37 2 . اقبال الاعمال، ص761 3 . تهذيب الاحكام، ج3، ص143؛ بحارالانوار، ج98، ص321، ح6 4 . الكافي، ج4، ص567 5 . كتاب الخصال، ج1، ص264، ح145؛ مصباح المتهجد، ص736 (به طور مختصر). 6 . الكافي، ج4، ص148؛ مصباح المتهجد، ص763؛ وسائل الشيعه، ج7، ص323، ح2؛ بحارالانوار، ج98، ص322 7 . اقبال الاعمال، ص761 و 797؛ بحارالانوار، ج98، ص308 به بعد؛ مفاتيح الجنان، اعمال روز غدير. 8 . الكافي، ج4، ص149، ح3 9 . وسائل الشيعه، ج7، ص325، ح6 10 . اقبال الاعمال، ص778 11 . تهذيب الاحكام، ج3، ص143؛ بحارالانوار، ج98، ص321، ح6 12 . بحارالانوار، ج98، ص321، ح5 13 . وسائل الشيعه، ج7، ص328، ح13 14 . اقبال الاعمال، ص748 15 . مفاتيح الجنان، ص788 16 . اقبال الاعمال، ص788 17 . همان، 778 18 . تهذيب الاحكام، ج3، ص143 19 . امالي صدوق، ص12، ح8 20 . الغدير، ج1، ص271 21 . همان، ص274 (كتاب «شرف المصطفي» با نام «شرف النبي» ترجمه و منتشر شده است). 22 . اقبال الاعمال، ص776؛ مصباح المتهجد، ص757؛ بحارالانوار، ج97، ص117 23 . اقبال الاعمال، ص778 24 . مصباح المتهجد، ص736 25 . اقبال الاعمال، ص778 26 . مصباح المتهجد، ص758 27 . تهذيب الاحكام، ج3، ص144 28 . مصباح المتهجد، ص757 29 . همان. 30 . همان. 31 .اقبال الاعمال، ص778 32 . الكافي، ج4، ص148 (ر.ك: نقل پاورقي شماره 13) 33 . وسائل الشيعه، ج7، ص324، ح3 34 . مصباح المتهجد، ص737 35 . تهذيب الاحكام، ج3، ص143 36 . مصباح المتهجد، ص752 37 . همان، ص757 38 . تهذيب الأحكام، ج3، ص143

منبع: فصلنامه علوم حديث

 



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 


يك سال قبل از مرگ معاويه، امام حسين عليه السلام به زيارت بيت الله الحرام درمراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن ‏جعفراو را همراهى نمودند. آن سال عده زيادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسين(ع) درايام تشريق آنان را در سرزمين منا جمع نمود درآن اجتماع عظيم بيش از هفتصد نفراز مردان تابعين و دويست نفر از صحابه پيامبر خدا(ص) گرداگرد وجودش زير خيمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خويش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
شما شاهد و ناظر تجاوزات معاويه جنايتكار نسبت ‏به ما و شيعيان هستيد و ازآنها اطلاع داريد، سخنان مرا گوش كنيد و بنويسيد [تا براى آيندگان بماند] و به ديگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانيد و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بيت) كنيد ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترين پشتيبان است.
سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بياد نمى‏آوريد كه پيامبر خدا(ص) روزغديرخم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حديث ولايت را بر شما خواند و فرمود همگى بايد اين پيام را به ديگران برسانيد پاسخ دادند: چرا ما بياد داريم.



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 


 

  از منابع مهمّي كه در زمينه شناخت عظمت و شخصيت معنوي حضرت علي عليه‌السلام وجود دارد، كتب و نوشته‌هاي پيامبران گذشته است. بدون شك وقتي كه خداوند سبحان، نام پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را به اوّلين انسان و اولين پيامبر، يعني آدم عليه السلام آموزش مي دهد، قطعاً اين اسامي مقدّس را براي جميع پيامبران بعد از او بيان فرموده است. زيرا بر اساس روايات صريحي كه وارد شده، انوار مطهّر اين افراد برجسته قبل از خلقت بشر، خلق شده است تا در آينده به عنوان بهترين و شايسته ترين كساني كه كاملترين شيوه تكامل را به انسانها آموزش خواهند داد، قدم بر عرصه گيتي بنهند.

بنابراين جهت شناخت بهتر اين موضوع، چند مطلب مهم از كتاب "علي و پيامبران" تأليف حكيم سيد محمود سيالكوتي را مورد توجه قرار مي دهيم.

1ـ نام علي عليه السلام در انجيل

در كتب مقدس پيشين، به آمدن خاتم پيامبران، حضرت محمّدبن عبدالله(ص) و جانشين وي حضرت علي بن ابي طالب(ع)، بشارت داده شده اما مخالفان اسلام، نمي خواهند اين حقيقت را آشكار كنند. بلكه در از بين بردن آن بسي مي‌كوشند. مثلا در انجيل، صحيفة غزل الغزلات، چاپ لندن، سال 1800 ميلادي، باب 5، آية 1 ـ 10، سخناني از حضرت سليمان عليه السلام راجع به پيامبر خاتم صلي الله عليه و اله و سلم و اميرالمؤمنين عليه‌السلام به طورغيرصريح دارد تا در آخر، صريحا مي فرمايد: خلو محمّديم (او دوست و محبوب من، محمّد است). ولي از انجيل هايي كه بعد از سال 1800 ميلادي چاپ شده، جملة "خلو محمديم" حذف گرديده است و همچنين لفظ "ايليا" يا "ايلي" يا "آليا" كه در كتب مقدّس پيشين ذكر شده، مخالفان حقّ، مي كوشند ثابت كنند كه مراد از آن، خدا يا الياس يا مسيح يا يوحنّا است نه حضرت علي عليه السلام.

ناگفته نماند كه بعضي از روحانيان با انصاف مسيحي كه دربارة "ايليا" يا "ايلي" يا "آليا" تحقيق كرده اند و از زندان تعصّب رهايي يافته اند، حقيقت امر را  بيان نموده اند.

يكي از آنان mr. j. b.galidon  است، كه چنين مي نويسد:

  in  the language of oldest and present hebrew the word "allia" or "ailee" is not in the meanings of god or allah but this word is showing that in next and last time of this world any one will become nominates allia or ailee.

ترجمة متن انگليسي:

در زبانهاي عبراني باستاني، كلمة "ايليا" يا "ايلي" به معناي خدا، يا "الله" استعمال نشده و نمي شود. بلكه كلمة مذكور نشان مي دهد كه در زمان آينده يا آخرالزمان شخصي خواهد آمد كه نامش "ايليا" يا "ايلي" باشد.

2ـ علي عليه السلام و پيشگويي حضرت داوود عليه السلام

 نام مقدّس حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام در زبور داوود عليه‌السلام نيز چون خورشيد مي درخشد. داوود عليه السلام از متولد شدن اميرالمؤمنين عليه‌السلام با صراحت و دقت در جزئيات، خبر مي دهد. در كتاب "علي و پيامبران" نوشته‌اي را از نسخه بسيار قديمي زبور كه نزد "احسان الله دمشقي" پيشواي ديني مسيحيان شامات موجود بوده، نقل مي كند كه به شرح زير است: (مطعني شل قثو تينمر قث پاهينوا في وز "ايلي" متازه امطع ملغ شلو شمائت پزانان همنيقته خلذ وقث فل "حدار" كمرتوه شيهو پلت اني قاة بوتاة خزيماه رث جين "كعاباه" بنه اشود كليامه كاذو قثوتي قتمر عند و بريما برينم فل خلذ ملغ خايوشني پم مغلينم عت جنحاريون).

يعني : «اطاعت آن بزرگواري كه "ايلي" نام دارد، واجب است و فرمانبرداري از او همه كارهاي دين و دنيا را اصلاح مي كند. آن شخصيت والامقام را "حدار" (حيدر) نيز مي‌گويند، او دستگير و مددكار بي كسان و شير شيران باشد. نيرو و قدرتش بسيار و تولدش در "كعابا" (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگيرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعتش كنند. بشنود هر كه گوش شنوا دارد، بفهمد هر كه عقل و هوش دارد، بينديشد هر كه دل و مغز دارد، كه چون وقت بگذرد، دوباره باز نمي گردد».

3ـ علي عليه السلام و استمداد حضرت سليمان عليه السلام

در قسمت اول از اين فصل، با استفاده از احاديث و روايات، منظور از آيه 37 از سوره مباركه بقره را بيان كرده و گفتيم كه : مراد از كلماتي كه آدم عليه السلام از خداوند دريافت كرد و با آن كلمات خدا را سوگند داد و توبه نمود، اسامي خمسه طيبه عليهم السلام بوده است.

اكنون به سراغ يكي ديگر از پيامبران حق يعني حضرت سليمان عليه السلام مي رويم كه آن حضرت با نام مقدس همين پنج بزرگوار يعني محمّد صلي‌الله‌عليه‌واله‌وسلم و علي عليه‌السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسنين عليهماالسلام با خداوند مناجات مي كند و عرض حاجت مي نمايد.

در اين زمينه به فراز ديگر از مطالبي كه در كتاب "علي و پيامبران" آمده است مي پردازيم :

"در جنگ جهاني اول (1916 ميلادي) هنگامي كه عده اي از سربازان انگليسي در چند كيلومتري بيت المقدّس مشغول سنگرگيري و حمله بودند، در دهكده كوچكي به نام "اونتره" يك نقره پيدا كردند كه حاشيه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطي به حروف طلايي نگارش يافته بود و چون آن را نزد فرمانده خود، "ميجر ـ اي ـ ان ـ گريندل" بردند، هر چه كوشيد نتوانست از آن چيزي بفهمد ولي دريافت كه اين نوشته به زبان و خطي بسيار قديمي است و بالأخره اين لوح، به وسيله وي دست به دست گرديد تا به سرپرست ارتش بريتانيا "ليفتو نانت" و "گلدستون"  رسيد و ايشان هم آن را به دست باستانشناسان بريتانيا سپردند. پس از پايان جنگ (1918 ميلادي) درباره لوح مذكور به تحقيق و بررسي پرداختند و كميته اي تشكيل دادند كه اساتيد شناخت زبان هاي باستاني بريتانيا، آمريكا، فرانسه، آلمان و ساير كشورهاي اروپايي، عضو آن كميته بودند. پس از چند ماه بررسي و تحقيق در سوم ژانويه 1920 ميلادي معلوم شد كه اين لوح مقدسي است به نام "لوح سليماني" و سخناني از حضرت سليمان را در بر دارد كه به الفاظ عبراني قديم، نگارش يافته است و ما ترجمه اش در اينجا مي آوريم :

 الله

احمد  ايلي

باهتول

حاسن  حاسين

ياه احمد! مقذا   =  اي احمد! به فريادم رس

يا ايلي! انصطاه   =  يا علي! مرا مددي فرماي

ياه باهتول! اكاشئي   =  اي بتول! نظر مرحمت فرماي

ياه حاسن! اضو مظع   =  اي حسن! كرم فرماي

ياه حاسين! بارفو   =  يا حسين! خوشي بخش

امو سليمان صوه عئخب زالهلاد اقتا   =   اين سليمان اكنون به اين پنج بزرگوار

استغاثه مي كند

بذات الله كم ايلي   =   و علي قدرة الله است

 ... چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (lord bishop ) رسيد، فرمان محرمانه اي به كميته نوشت كه خلاصه اش اين است:

اگر اين لوح در موزه گذاشته شود و در ديد مردم قرار گيرد، اساس مسيحيت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسيحيان، جنازه مسيحيت را بر دوش بلند نموده ، در قبر فراموشي دفن خواهند كرد. لذا بهتر آن است كه لوح مذكور در رازخانه كليساي انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سرّ، كسي آن را نبيند.

براي كسب اطلاع بيشتر در اين باره، مراجعه شود به كتاب (wonderful stories of islam) چاپ لندن، ص 249

كساني كه اين لوح را ديدند و بينشي داشتند گرايشي عجيب به اسلام پيدا كردند...

4ـ نام علي بن ابيطالب، زيور كشتي نوح عليه السلام

از پيامبران بزرگواري كه به نام مقدس پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌واله‌وسلم و علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام و حسنين عليهماالسلام، تبرّك جست و از آنان مدد خواهي كرد، حضرت نوح عليه السلام است.

شاهد بر اين كلام تخته چوب هايي مي باشند كه در جستجوهاي دانشمندان معدن‌شناس شوروي، كشف شد. حكيم سيد محمود سيالكوتي در كتاب خود، به طور مستند در اين مورد مي نويسد :

"در ژوئيه 1951ـ م ، گروهي از دانشمندان معدن شناس شوروي براي معدن يابي، مشغول زمين كاوي بودند كه ناگهان به تخته چوب هايي پوسيده برخوردند... از علائمي دريافتند كه بايد اين چوب ها غير عادي و مشتمل بر راز نهفته اي باشد... در آن ميان، تخته چوب مستطيلي شكلي يافتند كه همه را به حيرت انداخت؛ زيرا در اثر گذشت زمان، كهنگي و پوسيدگي به تمام چوب‌ها راه يافته بود جز اين تخته كه چهارده اينچ طول و ده اينچ عرض داشت و حروفي چند بر آن منقش بود.

دولت شوروي، براي تحقيق و بررسي درباره اين تخته چوب، در27 فوريه 1953م كميته اي تشكيل داد كه اعضاي آن، باستان شناسان و استادان زبان‌هاي كهن بودند... (مؤلف، اسامي اعضاي اين كميته را بيان مي كند و سپس مي نويسد:) بالأخره پس از هشت ماه تحقيق و كاوش، اسرار آن تخته چوب، براي كميته كشف گرديد و معلوم شد كه براي تيمّن و مددخواهي چيزهايي بر آن نوشته و بر كشتي نصب كرده اند،... كميته تحقيق، پس از هشت ماه فكر و دقت و زحمت، نوشته مذكور را خواندند و به حروف روسي درآوردند،...

 سپس استاد زبان هاي باستاني بريتانيا، mr.n.f.makes ، الفاظ مذكور را به انگليسي چنين ترجمه كرد:

o. my god ، my helper . keep my hand with mercy and with your holybodies :  mohamad،  alia،  shabbar،  shabbir،  fatema.

they all are biggests and honourables. 

the world established for thern. help me by their names. 

you can reform to right.

ترجمه متن انگليسي :

"اي خدا من! اي مددكار من! به لطف و مرحمت خود و به طفيل ذوات مقدّس محمّد، ايليا، شبر و شبير و فاطمه دست مرا بگير. اين پنج وجود مقدّس از همه باعظمت تر و واجب‌الاحترام هستند و تمام دنيا براي آنان بر پا شده است. پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرماي. تو مي تواني همه را به راه راست، هدايت نمايي."

 حضرت موسي عليه السلام از شهادت علي عليه السلام خبر داد

 مرحوم علامه مجلسي در جلاء العيون مي نويسد:

"ابن بابويه به سند معتبر از امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده است كه مردي از علماي يهود به خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و از مسائلي پرسش نمود از جمله آنها اين بود كه پرسيد : وصي پيغمبر شما بعد از او چند سال زندگاني خواهد كرد؟

حضرت فرمود: سي سال . گفت: بگو كه در آخر خواهد مرد يا كشته خواهد شد؟ حضرت فرمود: بلكه كشته خواهد شد. ضربتي بر سر او خواهند زد كه ريش او از خون او خضاب شود.

يهودي گفت: به خدا سوگند كه راست گفتي من چنين خوانده ام در كتابي كه موسي عليه‌السلام املا كرده و هارون نوشته است." 

ابراهيم خليل عليه السلام و شناخت علي عليه السلام

 جابر از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: وقتي كه خداوند ملكوت را به ابراهيم عليه السلام نشان داد، نوري را در جنب عرش ديد.

گفت خدايا اين نور چيست؟ به او گفته شد اين نور محمّد صلي‌الله‌عليه‌واله‌وسلم است كه برگزيده من از خلق من است و نور ديگري را در جنب آن نور مشاهده كرد و از آن پرسش نمود، گفته شد اين نورعلي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام است كه ياري كننده دين من مي‌باشد.

پس در جنب آن دو نور، سه نور ديگر ديد و از آنها پرسش كرد. گفته شد نور فاطمه عليهاالسلام است كه دوستانش را از آتش بازداشتم و نور دو فرزندش حسن و حسين است.

پس گفت خدايا انوار ديگري در اطراف آنها مي بينم؟ گفته شد آنها امامان از نسل علي و فاطمه هستند.

ابراهيم عليه السلام گفت : خدايا به حق خمسه طيبه آنها را به من بشناسان. گفته شد اي ابراهيم اولين آنها علي بن الحسين و سپس پسرش محمد و پسر او جعفر و پسر او موسي و پسر او علي و پسر او محمد و پس از او علي و فرزندش حسن و پسرش حجت قائم است... .

ابراهيم خليل عليه السلام شيعه علي عليه السلام

حضرت ابراهيم خليل الرحمن با آن جلالت قدري كه دارد وقتي كه انوار شيعيان اهل‌بيت عليهم السلام را ديد كه مانند ستارگان درخشان اطراف آفتاب و ماهتاب ولايت را گرفته اند از خدا خواست كه او را از جمله شيعيان علي عليه السلام قرار دهد. چنانچه در تفسير سوره الصافات ضمن آية 83 "وَ انّ مِنْ شيعتِهِ لابراهيمَ" (و بدرستي كه از شيعيان او ابراهيم است) رسيده است.

حضرت خضر و دوستي علي عليه السلام

اَعْمَشْ كه از بزرگان روات و محدثان است وشيعه و سنّي او را توثيق مي‌كنند، مي گويد : در مدينه، كنيز سياه كوري بود كه كارش آب دادن بود و مي گفت آب بياشاميد در راه دوستي علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام.

او را در مكه ديدم در حالي كه چشم‌هاي او باز بود و مي ديد و آب مي داد و مي گفت: بياشاميد در راه دوستي كسي كه خدا به سبب او روشنايي چشم مرا به من برگردانيد.

اعمش گويد احوالش را پرسيدم گفت: مردي به من رسيد و گفت: اي جاريه، آيا تويي كنيز و دوستدار علي بن ابي طالب عليه السلام؟

گفتم: آري. گفت: اللهُمّ اِنْ كانَتْ صادقهَ فَرّدَ عَليْها بَصَرَها. (خدايا اگر اين كنيز در دوستي علي عليه السلام راستگوست چشم او را به وي برگردان) . به خدا سوگند در آن حال چشم من روشن شد.

پس گفتم تو كيستي؟ فرمود: منم خضر و منم شيعه علي بن ابي طالب عليه السلام.

 در خاتمه جهت تيمن و تبرك از ساحت مقدس آن امام همام چند بيتي از حكيم قاآنى شيرازى در تهنيت آن حضرت تقديم حضور مي گردد. باشد كه انشاءالله مرضي رضاي حق تعالي و امير دلها قرار گيرد.

 

به مهر ساقى كوثر از آن شراب خورم 

 كه درد ساغر او خاك را كند اكسير

از آن شراب كز آن هر كه قطره اى بچشد  

شود ز ما حصل سرّ كاينات خبير

به جان خواجه چنان مست آل ياسينم

  كه آيد از دهنم جاى باده بوى عبير

دو صد قرابه شراب ار به يك نفس بخورم

   كه مست تر شوم اصلا نمى كند توفير

عجب مدار كه گوهرفشان شوم امروز 

 كه صد هزارم درياست در درون ضمير

دميده صبح جنونم چنان كه بر وى دم 

 ز قل اعوذ برب الفلق دمد زنجير

برآن مبين كه چو خورشيد چرخ عريانم

  برآن نگر كه جهان را دهم لباس حرير

نهفته مهر نبى , گنج فقر در دل من

  كه گنج نقره نيرزد برش به نيم نقير

فقير را به زر و سيم و گنج چاره كنند 

 ولى علاج ندارد چو گنج گشت فقير

....................................

بزرگ آينه يى هست در برابر حق 

 كه هرچه هست سراپا در اوست عكس‌پذير

نبد ز لوح مشيت بزرگتر لوحى

  كه نقشبند ازل صورتش كند تصوير

دمى كه رحمتش از خلق سايه برگيرد 

 همان دم از همه اشيا برون رود تاثير

زهى به درگه امر تو كاينات مطيع 

 زهي به ربقه حكم تو ممكنات اسير

چه جاى قلعه خيبر كه روز حمله تو

  به عرش زلزله افتد چو بركشى تكبير

تويى يداللّه و آدم صنيع رحمت تست 

 كه كرده اي گل او را چهل صباح خمير

گمانم افتد كابليس هم طمع دارد 

 كه عفو عام تو آخر ببخشدش تقصير

منبع: روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 


امام علي(ع) مي‌فرمايند: پس آنگاه كه زمينش را گسترد و فرمانش را صادر كرد، آدم را از ميانه همه آفريدگانش برگزيد و او را نخستين انسان در بوستان خلقت مقرر فرمود و در بهشت جايش داد و روزيش را فراوان ساخت، و او را از چيزهايي بازداشت.

به نقل از فارس، ماه مبارك رمضان، ماهي است كه شب‌هاي قدرش با نام مبارك اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(ع) عجين شده است، به همين مناسبت بر آن شديم در اين بهار قرآن، تفألي بهارانه به نهج‌البلاغه داشته باشيم تا بتوانيم خوشه‌اي از كلام گرانبهاي مولا و مقتداي خويش برچينيم.

در ادامه برخي از فرازهاي خطبه 90 نهج‌البلاغه يا همان خطبه «اشباح» كه مربوط به شناخت الهي است، مي‌آيد:

*چگونگي آفرينش زمين

«كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِيُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً كَالْفُحُولِ عِنْدَ هِيَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَكَنَ هَيْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِكَلْكَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِياً إِذْ تَمَعَّكَتْ عَلَيْهِ بِكَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِياً مَقْهُوراً وَ فِي حَكَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِيراً وَ سَكَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِي لُجَّةِ تَيَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ كَعَمَتْهُ عَلَى كِظَّةِ جِرْيَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَيَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَكَنَ هَيْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَكْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَكْتَافِهَا فَجَّرَ يَنَابِيعَ الْعُيُونِ مِنْ عَرَانِينِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِي سُهُوبِ بِيدِهَا وَ أَخَادِيدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَكَاتِهَا بِالرَّاسِيَاتِ مِنْ جَلَامِيدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِيبِ الشُّمِّ مِنْ صَيَاخِيدِهَا فَسَكَنَتْ مِنَ الْمَيَدَانِ بَرُسُوبِ الْجِبَالِ فِي قِطَعِ أَدِيمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِي جَوْبَاتِ خَيَاشِيمِهَا وَ رُكُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِينَ وَ جَرَاثِيمِهَا»

 

خداوند زمين را بر امواج پر تلاطم آب و گستره درياهاي ژرف برنشاند، امواج كوه پيكري كه در فراز و فرود مي‏خروشيدند و بر روي يكديگر سيلي مي‏زدند و توفنده امواجي كه همديگر را وا مي‏كوفتند و هر يك ديگري را دفع مي‏كردند و چون شتران نرينه در هيجان شهوت، كف بر لب مي‏آوردند و بر ديگري با سيلاب تازيانه مي‏زدند، آن گاه سركشي و چموشي آب، به خاطر سنگيني زمين فروكش كرد و آن شدت و هيجان، پس از استقرار كامل زمين در آن، آرام گرفت و سر فرود آورد كه قامت بلند زمين در آن غلتيده و جا گير گشته است.

آنگاه امواج آن درياها پس از خروش و گستاخي، سر به راه و تسليم شده و لگام ذلّت بر زده و فرمانبردار و اسير گرديده‏اند و اين نقطه آغازين زمين بود كه در ميانه امواج دريا منزل كرد و گسترش يافت و نخوت دريا و كوه امواج را شكست و دماغش را به خاك ماليد و سركشي و طوفانش را فرود آورد و دهان فريادش را بست و مهارش كرد. آنگاه امواج پس از آرامش نسبي، ساكن شدند و پس از كبر و گردن فرازي، زمين را در بر گرفتند.

پس آنگاه كه هيجان آب از همه سو آرام گرفت و خداوند كوه‌هاي بلند را بر دوش زمين نهاد، چشمه‏ساران را از دل كوهساران جوشاند و در فلات و صحرا و بستر رودها جاري ساخت و لرزش زمين را با كوه‌ها و صخره‏هاي سخت مهار كرد، آري، زمين با استقرار كوه‌ها بر گردن صحراها و پر كردن حفره‏ها، از لرزش و اضطراب افتاد و جاي جاي آن به مهد آرامش و سكون بدل شد.

 

*داستان زندگي آدم و ارسال پيامبران

«فَلَمَّا مَهَدَ أَرْضَهُ وَأَنْفَذَ أَمْرَهُ اخْتَارَ آدَمَ عليه السلام خِيرَةً مِنْ خَلْقِهِ وَجَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ وَأَسْكَنَهُ جَنَّتَهُ وَأَرْغَدَ فِيهَا أُكُلَهُ وَأَوْعَزَ إِلَيْهِ فِيمَا نَهَاهُ عَنْهُ وَأَعْلَمَهُ أَنَّ فِي الْإِقْدَامِ عَلَيْهِ التَّعَرُّضَ لِمَعْصِيَتِهِ وَالْمُخَاطَرَةَ بِمَنْزِلَتِهِ فَأَقْدَمَ عَلَى مَا نَهَاهُ عَنْهُ مُوَافَاةً لِسَابِقِ عِلْمِهِ فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ وَلِيُقِيمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَلَمْ يُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا يُؤَكِّدُ عَلَيْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِيَّتِهِ وَيَصِلُ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَعْرِفَتِهِ بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِيرَةِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَمُتَحَمِّلِي وَدَائِعِ رِسَالَاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله حُجَّتُهُ وَبَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذُرُهُ وَنُذُرُهُ»

پس آنگاه كه زمينش را گسترد و فرمانش را صادر كرد، آدم را از ميانه همه آفريدگانش برگزيد و او را نخستين انسان در بوستان خلقت مقرّر فرمود و در بهشت جايش داد و روزيش را فراوان ساخت، و او را از چيزهايي بازداشت و به او اعلام كرد كه اگر بدانها نزديك شود در «قرقگاه» معصيت خداوند وارد شده و جايگاه و موقعيت خويش را به خطر افكنده است. امّا آدم بدانچه از آن نهي شده بود دست زد و آنچه در ديوان علم الهي رقم خورده بود متحقّق گشت.

آنگاه خداوند او را پس از توبه، از بهشت فرود آورد تا با نسلش زمين را آبادان سازند و راهنما و حجّت بندگان باشند. سرانجام كه آدم از اين عالم رخ بر تافت و روي در نقاب خاك نهاد، خداوند مردم را رها نساخت و هر آنچه حجّت ربوبيّتش را بر آنان محكم كند و ميان آن‌ها و شناخت او رابطه برقرار سازد هيچ يك را وانگذاشت، بلكه پيامبران خود را در هر زمان گسيل داشت و برگزيده از آنان كه رسالت تعيين پيامبر بعدي را داشت آن را معين كرد تا دفتر رسالت با ظهور حضرت ختمي مرتبت - درود الهي بر او و خاندانش - كامل شد و آخرين پيامبر خداوند به عرصه حيات پا نهاد، و او حجّت را تمام كرد تا هيچ عذري نماند و از آنچه مي‏بايست، بيم داد و آگاه كرد.

 

*نيايش اميرالمؤمنين(ع)

«اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَالتَّعْدَادِ الْكَثِيرِ إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَيْرُ مَأْمُولٍ وَإِنْ تُرْجَ فَأَكْرَمُ مَرْجُوٍّ اللَّهُمَّ وَقَدْ بَسَطْتَ لِي فِيمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَيْرَكَ وَ لَا أُثْنِي بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاكَ وَلَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَيْبَةِ وَمَوَاضِعِ الْرِّيْبَةِ وَعَدَلْتَ بِلِسَانِي عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِيِّينَ وَالثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِينَ الْمَخْلُوقِينَ اللَّهُمَّ وَلِكُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَيْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ وَقَدْ رَجَوْتُكَ دَلِيلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَكُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ وَهَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَكَ بِالتَّوْحِيدِ الَّذِي هُوَ لَكَ وَلَمْ يَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَالْمَمَادِحِ غَيْرَكَ وَبِي فَاقَةٌ إِلَيْكَ لَا يَجْبُرُ مَسْكَنَتَهَا إِلَّا فَضْلُكَ وَلَا يَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِهَا إِلَّا مَنُّكَ وَجُودُكَ فَهَبْ لَنَا فِي هَذَا الْمَقَامِ رِضَاكَ وَأَغْنِنَا عَنْ مَدِّ الْأَيْدِي إِلَى سِوَاكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» 

خدايا، تويي آن زيباي زيبا صفت و شايسته زيبا ديدن و زيبا گفتن و بي‏شمار ثنا گفتن و ستايش كردن اگر خانه اميدي كه بهترين اميدي، و اگر به تو آرزومنديم كه برترين آرزو و آرماني. خدايا، تو را سپاس كه اجازه سپاست را دادي تا جز تو را ستايش نكنم و ثناگوي كسي جز تو نباشم و رو به آستاني نكنم كه معدن نااميدي، و جايگاه ترديد و دو دلي است.

پروردگارا! سپاس تو را كه زبانم را از ستايش و ثناي آدمي زادگان و بندگان برگرداندي. پروردگارا! هر ستايشگري از ستايش‏ شده خود پاداش و بهره و نعمتي خواهد، و من اميدمندم كه پاداشم، راهنماييت بر ذخاير رحمت و گنجهاي مغفرتت باشد.

پروردگارا! در اين هنگامه مناجات و سپاس، و در مشهد ياد و نام تو چنانم كه تنها تو را به يكتايي بينم كه ويژه تو است و هيچ كس را سزاوار اين سپاس‌ها و ستايش‌ها ندانم، مرا فقر و فاقه‏اي است كه جز فضل تو آن را برطرف نسازد، و جز جود و نعمت تو آن خلأ را پر نكند، پس در اين مقام و موقعيّت، رضايت و خشنوديت را بر من ببخشاي و از دراز كردن دست به سوي جز خودت بي‏نيازم گردان كه تو بر هر چيز توانايي.



ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392 
 


 
به گزارش خبر، كتاب "على از زبان على"، نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى، محقق و مورخ تاريخ اسلام است. بخش هايي از اين كتاب را كه درباره چگونگي ضربت خوردن حضرت علي(ع) در ادامه مي خوانيد.

 

چگونگى ضربت خوردن حضرت علي(عليه‎السلام) در نوشته تاريخ‎نويسان پيشين يكسان نيست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و ديگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علي عليه السلام) از سايبانى كه به مسجد مى‏رسد، بيرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» يعقوبى كه تاريخ او پيش از اينان نوشته شده گويد: «پسر ملجم از سوراخى كه در ديوار مسجد بود، شمشير بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه ميان شيعيان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنين مى‏نويسد:

 
«پسر ملجم شمشير خود را برداشت و به مسجد آمد و ميان خفتگان افتاد. على(عليه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ايستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گريخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند اميرمؤمنان كشته شد.»(1)

 
بلاذرى به روايت خود از حسن بن بزيع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرين سخن او اين آيه بود. «و من‏ يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره.»(2)

 
روايت‎هاى شيعى و برخى از روايت‎هاى اهل سنت نيز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

 
به هرحال امام را از مسجد به خانه بردند. ديرى نگذشت كه قاتل را دستگير كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

 
ـ «پسر ملجمى؟»

 
ـ «آرى!»

 
ـ «حسن او را سير كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پيشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم يا مى‏بخشم يا قصاص مى‏كنم.»

 
ابن سعد نوشته است امام فرمود: «بدو خوراك نيكو دهيد و در جاى نرمش بيارمانيد.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بيعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بيعت پيش آمد و على او را راند سپس فرمود از پيغمبر شنيدم او ريش مرا از خون سرم رنگين خواهد كرد.

 
امام در آخرين لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنين وصيت كرد:

 
شما را سفارش مى‏كنم به ترسيدن از خدا، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد. و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد و حق را بگوييد، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنيد و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش مي‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با يكديگر، كه من از جد شما شنيدم، مي‎گفت: آشتى دادن ميان مردم بهتر است از نماز و روزه ساليان.

 
خدا را، خدا را درباره يتيمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مداريد و نزد خود ضايعشان مگذاريد. خدا را، خدا را. همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود.

 
خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا ديگرى بر شما پيشى گيرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دين شماست.

 
خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذاريد، چندانكه در اين جهان ماندگاريد كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد.

 
خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به يكديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم، روى بگردانيد و پيوند هم را بگسلانيد.

 
امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد تا بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند، آنگاه دعا كنيد و از شما نپذيرند. پسران عبدالمطلب! نبينم در خون مسلمانان فرو رفته‏ايد و دست‎ها را بدان آلوده، و گوييد اميرمؤمنان را كشته‏اند. بدانيد جز كشنده من نبايد كسى به خون من كشته شود.

 
بنگريد! اگر من از اين ضربت او مُردم، او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او را مبريد كه من از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيدم مى‏فرمود: «بپرهيزيد از بريدن اندام مرده، هر چند سگ ديوانه باشد.»(3) 

 
اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏يافت و بدانچه مى‏خواست نزديك مى‏شد. او از ديرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت: «خدايا بهتر از اينان را نصيب من دار و بدتر از مرا بر اينان بگمار!»

 
على(عليه‎السلام) به لقاء حق رسيد و عدالت، نگاهبان امين و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏ياور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حريم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چيزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جايش نشاندند و همچنان جاى خود را مي‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمين پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

 
چون على(عليه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(عليه‎السلام) به منبر رفت و گفت: «مردم! مردى از ميان شما رفت كه از پيشينيان و پسينيان كسى به رتبه او نخواهد رسيد. رسول الله پرچم را بدو مي‎داد و به رزمگاهش مي‎فرستاد و جز با پيروزى باز نمى‏گشت. جبرئيل از سوى راست او بود و ميكائيل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چيزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

 
جز وصيت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصيت‏هاى ديگرى نيز در سندهاى قديمى ديده مى‏شود. برخى از آنها را پيش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه ديدار خدا گرديد.

 ...............................
 
 پي ‏نوشت‎ها:

 1. تاريخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .
2. انساب الاشراف، ص 499 .
3. نامه 47 .
4. طبقات، ج 3، ص 26 .


ادامه مطلب
سه شنبه 23 مهر 1392