مرتبه
تاريخ : شنبه 7 دی 1392 

دلم می خواهد خوبِ خوب بشوم! درست مثل تو که دلت پر پر می زند برای کار درستِ کار درست شدن. دلم می خواهند آنقدر خوب بشوم دیگر هیچ ورز و وبالی سنگینی نکند بال های خسته ام را. درست مثل تو که دلت لک زده برای غرق شدن در حال و هوای تابوت های پیچیده در پرچم سه رنگ- با آن کلمه الله که در قلب پرچم دلربایی می کند - و زمزمه (( کجایید ای شهیدان خدایی )). دلم می خواهد روزی برسد که وقتی باز کردم این بال های درهم شکسته و دردناک و پر جراحت را، سبک و آماده پرواز بیابمشان و تا خودِ قلب هستی، تا خود کانونِ نوری عالمین، تا خود کربلا آباد عالم اوج بگیرم. درست مثل تو که از زمین و یکنواختی و سنگینی اش خسته ای...

دلم می خواهد خوبِ خوب بشوم! درست مثل تو که دلت پر پر می زند برای کار درستِ کار درست شدن. دلم می خواهند آنقدر خوب بشوم دیگر هیچ ورز و وبالی سنگینی نکند بال های خسته ام را. درست مثل تو که دلت لک زده برای غرق شدن در حال و هوای تابوت های پیچیده در پرچم سه رنگ- با آن کلمه الله که در قلب پرچم دلربایی می کند - و زمزمه (( کجایید ای شهیدان خدایی )). دلم می خواهد روزی برسد که وقتی باز کردم این بال های درهم شکسته و دردناک و پر جراحت را، سبک و آماده پرواز بیابمشان و تا خودِ قلب هستی، تا خود کانونِ نوری عالمین، تا خود کربلا آباد عالم اوج بگیرم. درست مثل تو که از زمین و یکنواختی و سنگینی اش خسته ای...

دلم می خواهد آنقدر صالح شوم، آنقدر صالح شوم که وقتی صدا می زنم اباصالح عجل الله فرجه را،امید هر چند کمرنگ و اندکی داشته باشم برای آن که روزی جواب بشنوم...

حسین علیه السلام،آمد و گذشت و رفت و عالمی را اندوهگین و غمبار و حزین نمود از این جاماندن صد باره. هنر عاشورای حسین علیه السلام همین است؛ کاسه ها و کوزه های یکنواختی زندگی را بر سر غفلتی که در ما آشیانه کرده، در هم می شکند و دیگر نمی توانی چشمهایت را ببندی و بی خیال آنچه می گذرد باشی. خواب بر چشمهایت حرام می شود و دغدغه ای سهمگین،آرام و قرارت را می گیرد. دیگر هیچ چیزی اقناع نمی کند روح سوگوار و طوفانی ات را و چون مجامین به دنبال گمشده ای می گردی تمام عالم را.

دیگر بماند که اگر یاد ایام ماضی کنی و به روزگارانی بیندیشی که از حسین علیه السلام جدا افتاده بودی، حریق آتشی غیور،سلاسل وجودی ات را معدوم می کند!

همه این ها را-اگر چه به سختی جان کندن باشند- نشانه ها و علامات مقدسی بدان که به تکاپو انداخته باشند. که؛جاودانگی برای کسی است که سیار و سیال گشته است به سمت تنها حقیقت عالم. آن که ساکن است که مرده است! مرده است پیش تر از مردن!

نه آن که گمان کنی از موتوا قبل ان تموتوا سخن می کنم! نه! موتوا قبل ان تموتوا، تعبیر بلندای روح آنهاست که به قلب هستی الصاق یافته اند و به کانون نوری عالمین رسیده اند... آنها را می گویم که گمان می کنند زنده اند اما مردگانی بیش نیستند.

من شقّی از مردن قبل از مردن را سراغ دارم که طبع پست بشری او را تا اسفل پستی و هیچی،تباه می کند؛ همان ها که جهاد گریزند؛ همان ها که دنیا را ترجیح می دهند به حسین علیه السلام، همان ها که زیبایی های حسین علیه السلام را نمی فهمند،همان ها که بنده دنیایند و دین را تا آنجا همراهی می کنند که دنیایشان به مخاطره نیفتد. همان هایی که ظاهری نیکو و باطنی کریه و فجیع دارند. همان ها که حرمت را می شکنند. همان ها که عنان خویش به نفس سرکش می دهند و خوی حیوانی می یابند و می پندارند که به صراط مستقیم اند.

دیده ام گاهی سختی ها و تنگناهای آخر الزمان تا به حدّی می شود که ندایی در عمق اندیشه آدمی او را به بی تفاوتی می خواند و تا بدانجا پیش می رود که دلش بخواهد فقط روز گار بگذراند و دیگر نه چیزی ببیند و نه چیزی بشنود!

این حال اهالی ایمان است در روزگاری که مومن،خوار و بی مقدار شده اند و قبض های کمر شکن فراوانند...

اما نه این راه و طریقه حسین علیه السلام است. که؛جاودانگی برای کسی است که سیار و سیال گشته است به سمت تنها حقیقت عالم. آن که ساکن است مرده است! مرده است پیش تر از مردن!

ناامیدی را باید کشت! یأس را باید منهدم کرد! یأس با مشی و مرام محبوب ما (علیه السلام) منافات دارد. که محبوب ما حتی در گودال قتلگاه نیز از هدایت نوع بشر ناامید نبود. و اگر ناامید بود اصلاً قیام نمی کرد و خون خویش را نثار هدف متعالی اش نمی نمود.

 و ابلیس رجیم را جنودی است به شکل و شمایل یأس و ناامیدی که چون بتازند بر مملکت وجود آدمی، هر چه آبادانی را نابود کرده و جز خرابی به جا نمی گذارد.

نا امیدی را باید معدوم کرد. چه جای ناامیدی و چه اجازه یأس مومن را؟ چه جای ناامیدی است بشر را؟ در حالی که خداوند با رحمت بیکرانه ای  چون " حسین علیه السلام " بر سرمان منت گذاشته است و نشانه ای بزرگ چون عاشورا و کربلا بر سر راه مستقیم قرار داده است.

و بشر چه می داند کیست حسین علیه السلام....

بیکرانگی آن شهد الشهداء علیه السلام را روزی برای عالم رونمایی خواهد کرد رب العالمین که؛زلزلت الارض زلزالها گردد. روزی که آسمان چون در هم پیچیده شدن صفحات نامه ها در هم پیچیده شود. روزی که دریاها پراکنده و مشوش گردند... آن روز است که ابنای بشری ببینند حسین علیه السلام را که چه عظمت و شکوهی داده است خدا به او و اولاد و اصحاب و انصارش.

که حسین علیه اسلام هر چه داشت و نداشت به راه خدایش داد و خداوند، صحنه حشر را صحنه رونمایی از عظمت و بیکرانگی و عزت حسین علیه السلام قرار خواهدداد. که؛ حسین علیه السلام در عاشورا، با رنج های ثقیل و ابتلائات عظیم  و شداید کمر شکن خداوند را تقدیس و تسبیح و تحمید نمود. که حسین علیه السلام، خدای خویش را آن همه دوست می داشت که عزیز ترین داشته اش را بی هیچ حرف و حدیث و درنگ و تأملی،به راه او داد.

علی اکبر را می گویم. آن که صورت و سیرت و تکلمش به حدی شبیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که هر که شوق دیدار پیامبر را داشت و دلتنگ خاتم الانبیا بود، به او می نگریست. و تا بدانجا محبوب حسین علیه السلام بود که وقتی عزم میدان نبرد کرد،امام علیه السلام فرمود: خداوندا،گواه باش که جوانی برای جنگ با آنها می رود که شبیه ترین مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و تکلم است و ما هر گاه مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم به او می نگریستیم.

علی را می گویم که از ارکان سپاه امام علیه السلام بود و مؤذن اختصاصی نمازهای جماعتی که به امامت حسین علیه السلام اقامه می شد. هم او که با دشمن نبرد می کرد و حرارت هوا و سنگینی آهن،وی را به رنج و مشقت افکنده بود و عطشش مضاعف شده بود و عطشش آنقدر زیاد بود که اگر باب شهادت به رویش باز نمی شد،نمی توانست در کالبد جسم دوام بیاورد...

و چه سخت است فهمیدن لحظاتی که اذن جهاد طلبید و حسین علیه السلام بی درنگ اذنش داد!

علی اکبر را می گویم که سبب بی قراری شهیدان سرزمین ماست و دلیل عطش ایشان برای چشیدن از جرعه های جام شهادت.

حسین علیه السلام را می گویم که یگانه دلیل صبوری هر پدر و مادری است که شهیدی به راه خویش داده اند.

 و چه سخت است فهمیدن لحظاتی که اذن جهاد طلبید و حسین علیه السلام بی درنگ اذنش داد!

 




 

ارسال توسط علی صادقی
آرشيو مطالب
پیوندها
طراح قالب

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ