سال 91( سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی) مبارک

تولید ملی حمایت ایرانی

تولید ملی حمایت ایرانی
 
نويسندگان
دکتر«نسرین سلطان‌خواه»‌/ تبیین بیانات نوروزی رهبر معظم انقلاب(2)؛
پیشرفت‌هایی که دنیا را مبهوت کرد
مقام معظم رهبری: «بر اساس گزارش مراکز علمی معتبر دنیا سریع‌ترین رشد علمی جهان، امروز در ایران دارد انجام می‌گیرد...این هم باز گزارش مراکز علمی معتبر دنیاست که در منظقه، ایران در رتبه‌ی اول سطح علمی، در کل جهان در رتبه‌ی هفدهم است. این گزارش کسانی است که اگر بتوانند گزارش خلاف علیه ما بدهند، امتناع نمی‌کنند...»
گروه فرهنگی- اجتماعی برهان؛ با گذشت 33 سال از عمر انقلاب اسلامی ایران و با وجود سختی‌های فراوان شاهدیم که نتیجه‌ی تحریم‌ها و تهدیدات و توطئه‌های دشمنان و تلاش قدرت‌های شرق و غرب در شکست و به انزوا کشاندن این نظام مقدس چیزی جز پیشرفت‌های چشم‌گیر و رشد سریع علمی در عرصه‌های جهانی و رسیدن به اوج اقتدار و شکست هیمنه‌ی استکبار نبود.
 
«مقام معظم رهبری» در سخنرانی خود در حرم رضوی به مناسبت سال جدید بار دیگر از این پیشرفت‌های چشمگیر و رشد سریع علمی در جهان به عنوان نقطه‌ی اوج اقتدار ملی یاد کردند و فرمودند: «علم و فناورى یکى از پایه‌هاى اقتدار اقتصادى یک ملت است. یک ملت با داشتن دانش پیشرفته، فناورى پیشرفته، هم به ثروت میرسد، هم به استغناى سیاسى میرسد، هم آبرومند میشود، هم دستش قوى میشود. به خاطر کلیدى بودن مسئله‌‌ى پیشرفت علم و فناورى، من نسبت به این مسأله حساسم. از راه‌‌هاى مختلف، کانال‌هاى مختلف، گزارش‌هاى متفاوتى را تقریباً به طور مستمر دریافت می‌کنم و می‌توانم به شما قاطعانه عرض کنم که سطح پیشرفت‌هاى کشور بسیار بیشتر از آن چیزى‌‌ست که تاکنون به اطلاع مردم رسیده‌است. بر اساس گزارش مراکز علمى معتبر دنیا - این گزارش مربوط به مراکز علمى خود ما نیست – سریع‌ترین رشد علمى جهان، امروز در ایران دارد انجام می‌گیرد...»
 
در خصوص تبیین صحبت‌های رهبر انقلاب و بررسی برخی از پیشرفت‌های علمی کشور با خانم«دکتر نسرین سلطان‌خواه»، معاون علمی و فناوری رییس‌جمهور و رییس بنیاد ملی ‌نخبگان کشور به گفت‌وگو نشسته‌ایم؛
 
 رهبر معظم انقلاب با بر شمردن برخی از پیشرفتها و موفقیتهای جشمگیر علمی در کشور و با تاکید بر سرعت این پیشرفتها و جایگاه علمی ایران در منطقه و جهان از آن به عنوان نقطهی قوت و اقتدار نظام یاد کردند. به عنوان اولین سؤال لطفا بفرمایید طبق کدام شاخصهای ارزیابی،ایران صاحب این رتبه‌ی علمی در جهان است؟
 
در سند چشمانداز آمده است که ایران در سال 1404ه.ش. باید در عرصههای علمی و فنآوری در جایگاه اول منطقه قرار گیرد در حالی‌که ما هم اکنون در این جایگاه قرار داریم. ما برای ارزیابی خودمان نیازمند تعدادی شاخص هستیم تا بر اساس آنها وضعیت خودمان را با دیگران مقایسه کنیم. بنابراین عرصههای علمی، فنآوری، اقتصاد دانش‌‌بنیان، ثروت ناشی از علم و... هر کدام شاخص‌هایی دارند. شاخص‌های مهم حوزهی علم در بسیاری از کشورهای دنیا تعداد مقالات و نشریات علمی، محققین و متخصصین و دورههای تحصیلات تکمیلی است. در بعضی از این شاخصها ما زودتر از 1404 به جایگاه اول رسیدهایم.
 
به عنوان مثال تعداد مقالات دانشمندان و محققین کشور یکی از شاخصهایی است که ما امروز در آن به جایگاه اول رسیدهایم.امروز در دنیا چندین پایگاهاطلاعاتی معتبر بینالمللی وجود دارند که هر ساله تمامی کشورها را رصد و اطلاعات آماری به دست آمده از آنها را تحلیل و رتبهبندی میکنند. یکی از این پایگاههای اطلاعاتی، پایگاه «اِی.‌‌اِس.آی» است که تعداد مقالات معتبر نمایه شده در این پایگاه را بررسی میکند. در سال 2010م. تعداد مقالات نمایه شدهی ایرانی در این پایگاه 18321 بود که ما را از نظر تولید مقاله در جایگاه دوم بعد از ترکیه، قرار میداد. در پایان سال 2011م.، تعداد مقالات نمایه شدهی ایرانی در این پایگاه از 21 هزار مقاله گذشت.
 
البته هنوز هم ما بعد از ترکیه هستیم، ولی با این تفاوت که سرعت رشد ما از ترکیه بیشتر بوده است؛ یعنی، توانستهایم فاصلهی 7 هزار مقاله را در سال 2011م. به فاصلهی 3 هزار مقاله تقلیل دهیم. بنابراین اگر با همین سرعت پیش برویم، یکی، دو سال دیگر در جایگاه اول قرار میگیریم.یکی دیگر از پایگاههای اطلاعاتی معتبر دنیا، پایگاه علمی «اسکوپوس» است. در سال 2010م. تعداد مقالات نمایه شدهی ایرانیان در این پایگاه بیش از 27 هزار عنوان بوده است که ما را در جایگاه دوم منطقه قرار میداد، در حالی که در پایان سال 2011م.، تعداد مقالات ما از 33 هزار عنوان گذشت و در جایگاه اول منطقه قرار گرفتیم؛ یعنی، بر اساس اطلاعات این پایگاه، ما از ترکیه عبور کردهایم و در جایگاه اول قرار گرفتهایم.
 
خانم دکتر لطفا کمی در خصوص موفقیت‌های علمی دانشمندان و محققان کشورمان در رشته‌های مختلف علمی توضیح دهید و بفرمایید به نظر شما چه عواملی در رشد سریع این پیشرفت‌ها مؤثر بوده؟ آیا این روند رشد علمی از ابتدای انقلاب به همین شکل بوده یا این که از زمان خاصی اوج گرفته‌است؟
 
باید توجه کنیم که از زمان به وجود آمدن اینترنت و فنآوریهای نوین اطلاعاتی، چنین مقایسههایی امکان پذیر شده است. البته برای مثال شاید تعداد کل مقالات محققین ما در سال اول انقلاب به 200 عنوان هم نمیرسید؛ ما رشد فزایندهای داشتهایم. علاوه بر این، شیب رشد ما در 7، 8 سال گذشته بسیار افزایش یافته است، طوری که بر اساس اطلاعات اعلام شده، نرخ رشد ما نسبت به متوسط نرخ رشد دنیا بیش از 11 برابر است؛ اگر دنیا با سرعت یک کیلومتر در ساعت حرکت میکند، ما 11 برابر آن سرعت داریم.
 
 همچنین سهم ما در تولید علم و مقالهی دنیا در گذشته، 1.18 درصد بود و امروز از 1.2 عبور کرده است، در حالی که ما حدوداً یک درصد جمعیت دنیا هستیم. در واقع سهم ما در تولید علم نسبت به جمعیتمان بیشتر است. دو دلیل اصلی برای بالا رفتن سهم علمی کشور ما وجود دارد: «یکی این که تعداد محققین ما بیشتر شده است و دیگری این که تعداد نشریات علمی و پژوهشیداخلی که در دنیا نمایه میشوند، افزایش پیدا کرده است.»بر اساس اطلاعات منتشر شدهی اسکوپوس، در سال 2010م. تعداد مجلات پزشکی ما 22 عنوان بوده و در 2011م. به 77 عنوان رسیده است؛
 
یعنی، ما هم در تولید علم و هم در انتشار علم سهممان در دنیا افزایش یافته است. در واقع نشریات علمی ما خودشان را از جایگاه ملی به جایگاه بینالمللی ارتقا دادهاند و در پایگاههای معتبر دنیا مقالات این مجلات نمایه میشوند. در حوزهی فنآوری هم به همین صورت است. به عنوان مثال در زمینهی فنآوریهای نانو در گذشته ما در جایگاه سیوسوم دنیا قرار داشتیم، در حالی که در سال 2010م. به جایگاه چهاردهم و در سال 2011م. به جایگاه دوازدهم رسیدیم. در منطقه هم امروز در زمینهی فنآوریهای نانو در جایگاه اول قرار داریم. در زیست فنآوری هم سرعت رشد ما بسیار بالا بوده است. در سال 2010م. ما در جایگاه هجدهم دنیا و دوم منطقه قرار داشتیم و در سال 2011م. به جایگاه چهاردهم دنیا و اول منطقه رسیدیم.
 
یکی از دلایل این موضوع این است که تعداد محققین ما در این رشتهها افزایش یافتهاند. علاوه بر این، در معاونت علمیـ فنآوری برای این حوزه از فنآوریهای خاص ستادهای راهبردی فنآوری تشکیل شده است. از آن جمله میتوان به ستاد راهبری فنآوری نانو اشاره کرد که سند و برنامهی 10 سالهی آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوب و از سال 84 تشکیل شده است. فنآوری زیستی، سلولهای بنیادین، گیاهان دارویی، طب سنتی، انرژیهای نو و فنآوری میکروالکترونیک، نمونههای دیگری در این زمینه هستند که در سالهای اخیر برای هر کدام از آنها ستادهایی در معاونت علمی شکل گرفته است.
 
 همان‌طور که از اسم این ستادها مشخص است، کار آنها هماهنگی، تقسیم کار ملی، پشتیبانی و پیشرانی این فنآوریها در کشور است. در حال حاضر اسناد راهبردی این فنآوریها تهیه و برای تصویب به شورای عالی انقلاب فرهنگی تقدیم شده است. همچنین ساختار این ستادها مصوب شده است. در واقع در کشور به صورت نظاممند و هدفمند، چه به لحاظ ساختارسازی و نهادسازی و چه به لحاظ فرآیندی و برنامهریزی، دقت و توجه بهتری در این زمینه صورت گرفته و همین امر موجب رشد و توفیق ما در این عرصهها شده است. در بعضی از شاخصها مانند تعداد شرکتهای دانشبنیان که محصولات فنآوریها را تولید میکنند یا تعداد کالاها و محصولاتی که در حوزههای مختلف فنآوری تولید میشوند نیز رشد بسیار خوبی داشتهایم، ولی هنوز به جایگاه اول منطقه نرسیدهایم و در این زمینهها باید بیشتر سرمایهگذاری کنیم تا اِنشاءالله به جایگاه اول برسیم.
 
آیا موانعی هم بر سر راه این موفقیت‌ها وجود داشته؟
 
هیچ‌کدام از این کارهای بزرگ بدون مانع نبودهاند. بر سر راه تمامی آنها به طور حتم موانع و مشکلاتی وجود داشته است، ولی کار محققین، مسؤولین و ستادهای فنآوریهای راهبردی این است که تلاش کنند تا این موانع از سر راه برداشته شود. به عنوان مثال در حوزهی فنآوری زیستی ما تا سال 84 هیچ محصولی که بر پایهی فنآوری زیستی باشد نداشتیم، ولی در سال 89 تعداد محصولاتی که بر پایهی فنآوری زیستی هستند در کشور به بیش از 100 محصول رسیده است. تعداد محصولات نوترکیب ما در سال 84 یکی بود، در حالی که در سال 89 به 9 عدد رسیده است.
 
شرکتهای دانشبنیان تا سال 84 حدود 40 شرکت بودند، ولی در سال 89 به بیش از 100 شرکت رسیدند؛ تا سال 84 ارزش محصولات مهمی که بر پایهی فنآوریهای زیستی در کشور تولید میشدند صفر بود، در حالی که امروز حدود 3 درصد از تولید ناخالص ملی ما بر پایهی این فنآوریهاست. تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی در فنآوری زیستی در سال 84 حدود 500 نفر بود و امروز به 3400 نفر رسیده است. داروهای نوترکیبی که امروز ساخته میشوند بر پایهی همین فنآوریهای زیستی هستند. در حوزهی فنآوریهای نانو هم وضع به همین شکل است. در حال حاضر ما حداقل 24 شرکت دانشبنیان در داخل کشور داریم که 32 نوع تجهیزات آزمایشگاهی نانو تولید میکنند. چنین چیزی در گذشته سابقه نداشته است.
 
آیا تحریمها توانستند خللی در این پیشرفت‌ها ایجاد کنند؟
 
تحریمها باعث گردیده که سرعت رشد ما بالا برود. در واقع تمامی تحریمهای دشمن با سیاستگذاریهای درست تبدیل به فرصت شدهاند و محرومیتها و محدودیتها باعث شدهاند که با کمک محققین و متخصصین داخلی و سرمایهگذاریها بتوانیم خودمان بسیاری از نیازهایمان را برآورده کنیم. در واقع این تحریمها باعث شدهاند که ما با سرعت و شتاب بیشتری رشد کنیم و بتوانیم نیازهایمان را در داخل کشور تأمین کنیم.
 
همان طور که میدانید، امروز یکی از روشهای جدید در سلولهای بنیادین، سلول درمانی است. برای این کار به بانکهای سلولی نیاز داریم و خوشبختانه امروز ما انواع و اقسام بانکهای سلولی را در کشور به وجود آوردهایم. اکثر این کارها طی چند سال اخیر انجام شدهاند و سابقهی چندانی در کشور ندارند. آن ستادها هم در همین چند سال کار خود را آغاز کردهاند. همان طور که مشاهده کردید، چند روز گذشته یکی دیگر از دستآوردهای محققین کشورمان در مؤسسهی «رازی» رونمایی شد و به همت پژوهشگران و محققین وزارت جهاد کشاورزی توانستیم در تولید یکی دیگر از انواع واکسنها به خودکفایی برسیم.

منبع: پایگاه تحلیلی برهان




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 4:22 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
«اخلاق پژوهشی» در بین دانشجویان دانشگاه‌‌های تهران؛
ریشه‏‌ی آفت‌‌‏های پژوهشی در کشور ما چیست؟
با توجه به نرخ بالای ورودی‌های تحصیلات تکمیلی و حجم بالای کارهای اساتید، در بسیاری موارد نوعی قرارداد دوطرفه‌ی نانوشته بین دانشجو و استاد مبنی بر عدم سخت‌گیری در گذراندن رساله‌ی مورد نظر بسته می‌شود... چرا که تحقیق مورد نظر در مغازه‌های میدان انقلاب با نازل‌ترین قیمت در حال تولید می‌باشد!
گروه فرهنگی - اجتماعی برهان/ هادی مصدق و محمد قندهاری؛ هدف این تحقیق بررسی میزان پایبندی دانشجویان دانشگاههای تهران به «اخلاق پژوهشی» میباشد که از طریق پرسشنامه محقق ساخته در 8 سؤال اساسی مطرح گردید. جامعهی تحقیق مورد نظر دانشگاههای «تهران»، «علم و صنعت» و «شهید بهشتی» بود که در مجموع تعداد 121 پرسشنامه از روش تصادفی جمع آوری شده و مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان از آن دارد که متأسفانه وضعیت پایبندی دانشجویان به اخلاق پژوهشی مناسب نبوده و در زمینهی قوانین کشور نیز فقدان منشور اخلاق پژوهشی و وجود آیین نامهی ارتقای اساتید تا حد زیادی به این امر دامن زده است.
 
رفع این معضل در شش محور مورد بررسی قرار گرفت:
 
اول) تغییر در نظام ارزشی غلط پدید آمده در خصوص جایگاه علم و دانش و به خصوص جایگاه مقالات علمی؛
 
دوم) تلاش برای تربیت دانشجویانی حرفهای؛
 
سوم) تغییر در قوانین حمایتی وزارت علوم در خصوص پایان نامهها؛
 
چهارم) تغییر در نگاه ساده انگارانه در خصوص تحکمی بودن تولید علم؛
 
پنجم) بالا بردن حساسیت جامعه (به خصوص جامعهی علمی کشور) در خصوص بروز رفتارهای غیر اخلاقی و تأثیرات تربیتی آن؛
 
ششم) تدوین منشور اخلاق پژوهشی و طراحی مکانیزمهایی به جهت اجرای صحیح آن.
 
طرح مسأله:
 
از سال 1384 که آیین نامهی ارتقای اساتید توسط وزارت علوم بازبینی شد و مقالات علمی به عنوان یکی از مهمترین عوامل ارتقا بیان گردید، زمزمههایی مبنی بر رخداد اتفاقهای غیر علمی در این روند و مبتلا شدن محققان به آسیبهای پژوهش، شنیده شد. این ملاک به عنوان شاخص مهمی برای قبولی دکترا و همچنین جذب هیأت علمی نیز مطرح گردید.
 
از سوی دیگر رشد علمی ایران از راه تعداد مقالات چاپ شده در مجلات خارجی مورد ارزیابی قرار گرفت و همین مسأله منجر به آن شد که امتیاز چاپ مقالات به زبان انگلیسی بیش از زبان فارسی باشد. مسألهای که در این بین لازم به بررسی قرار گرفت، از یک سو میزان صداقت در تولید و نگارش مقالات تولید شده و از سوی دیگر بررسی میزان رخداد آسیبهای پژوهشی دیگر میباشد، از این رو در این تحقیق، این مسأله از دید دانشجویان مورد بررسی قرار گرفت.
 
ادبیات تحقیق:
 
پیشینهی مسایل اخلاقی در پژوهش
 
در ایران پس از گسترش مباحث مربوط به اخلاق پزشکی[1]در دههی 1370، «اخلاق در پژوهشهای علوم پزشکی» مورد توجه قرار گرفت. در 1377، نخستین کمیتهی ملی اخلاق در تحقیقات پزشکی، تشکیل شد و پس از آن، به تدریج، کمیتههای منطقهای اخلاق در تحقیقات پزشکی، فعالیت خود را در دانشگاههای علوم پزشکی و مراکز تحقیقاتی آغاز کردند (خدا پرست، 1386).
 

 در رابطه با وضعیت اخلاق پژوهشی، مطالعات کمّی اندکی صورت گرفته است. یکی از این معدود مطالعات، پژوهش «اندازهگیری میزان پایبندی به اخلاق علمی[1] در میان دانشجویان دکترا» است که در سال 1385 توسط دکتر «وصالی» و همکاران انجام شده است. در این مطالعه متغیر وابستهی نگرش اخلاق علمی از راه 22 مورد رفتار غیراخلاقی تعریف شده و 22 متغیر مستقل تشخیص داده شده و در 7 دسته تقسیم بندی شدهاند. 


اقدامهای سوء علمی در فرآیند پژوهش
 
اگر چه تعاریف مختلفی برای اقدامهای سوء علمی وجود دارد ولی عصارهی تمام آنها را میتوان در این تعریف یافت: «متقاعد سازی دیگران دربارهی واقعیت پنداشتن آنچه که واقعیت ندارد» (زاهدی،1386).
 
«وینسنت هامنر»(1992) سوء رفتار در علم را در دو دستهی اصلی جای میدهد:
 
الف) اهمال[3]؛ انواع اشتباههای غیر عمدی ناشی از بی دقتی و اهمال در این دسته جای میگیرند.
 
ب) تقلب عمدی[4]؛ موارد تقلب عمدی را در سه دستهی زیر جای میدهد:
 
1. فریب دادن[5]؛ محقق پس از انجام آزمایشهای گوناگون تنها مواردی را که میپندارد با استانداردهای مرتبط تطابق دارند، گزارش میکند.
 
2. دست کاری کردن[6]؛ دانشمند دادههای مختلفی را به دست میآرود، اما تنها دادههایی را که مطابق با نظریه یا هدف اوست،گزارش میکند.
 
3. جعل علمی[7]؛ دانشمند نتایج کاملاً جعلی را منتشر میکند تا بتواند به اعتبار و شهرت علمی دست یابد. «ویلسون میزنر» به جد یا به طنز می‏گوید: «دزدیدن از یک نویسنده سرقت ادبی است، اما سرقت از چند نویسنده پژوهش است (خسروی، 1385).
 
سرقت علمی[8]
 
در این بخش به بررسی مهمترین این رفتارها یعنی سرقت علمی و ادبی که به زعم عدهای غیر اخلاقیترین کار در نگارش است، میپردازیم. سرقت علمی یا پلی جیریسم، در معنای سرقت و بهکارگیری عقاید[9] و نوشته‏های دیگران به عنوان مطالب خود، کاربرد یافته است (فچکولا[10]،1996  به نقل از میردهقان 1388). «لستر»[11] سرقت ادبی را استفادهی عمدی از نوشتهی دیگران به جای نوشتهی خود تعریف میکند (لستر،1995 به نقل از حسرتی، 1384).
 
«میردهقان» (1388) با بررسی سایت پلیجیریسم دانشگاه کلیرمونت انواع این پدیده را در دو دستهی عمدهی زیر تقسیم میکند:
 
الف) سرقت علمی یا کپی برداری[12] مستقیم(عینی)؛ پی برداری واژه به واژه از پژوهش فردی دیگر بدون ذکر نام وی به عنوان منبع مورد استفاده است. این شیوه اغلب با تغییرات ساختاری جزیی و افزودن یا حذف چند واژه که به تغییرات نمودی کار ارایه شده نسبت به کار اصلی میانجامد، به انجام میرسد.
 
ب) سرقت علمی جزیی؛ گر سرقت علمی عینی نباشد به صورتهای زیر ظاهر میشود:
 
1. تفسیر[13]یا ترجمه[14]؛ ییر شکل یا ترجمهی متن اصلی بدون ذکر منبع؛ یعنی ایدهی اصلی متن با تغییرات کمی، بدون اشاره به منبع اولیه به کار برده شود.
 
2. عدم ذکر نام منبع اتخاذ شده؛ در صورت ارایهی مطلب از نویسندهای که وی مطالب را از منبعی دیگر دریافت نموده است، عدم ذکر نام نویسندهای که مطالب از او نقل شده، سرقت علمی محسوب میشود.
 
3. ذکر ناقص؛ در جایی که نام منبع اصلی تنها برای بخشی از مطالب کپیبرداری شده به کار برده شود. میردهقان همچنین به نوعی دیگر از سرقت علمی به نام خود سرقتی[15] اشاره میکند که مفهوم آن کاربرد مجدد بخشهایی یکسان از کار خود نگارنده بدون ذکر کار اولیهی وی است (میر دهقان،1388). جهت پیشگیری از سوء رفتار علمی[16] در پژوهش نیز محقق باید از اصولی مانند ثبت و نگهداری دادهها، قوانین مربوط به اجرای پژوهش، نویسندگی مسؤولانه و تعارض منافع آگاهی یابد. یکی از بهترین راهکارها در برابر «سرقت تألیفات» یادداشت برداری دقیق و مستند کردن تمامی دادههای مشاهده شده و منابع مورد استفاده میباشد (زاهدی، 1386).
 
استناد کردن[17] در آثار علمی و آسیبهای آن
 
راهکارهای مقابله با اقدامهای سوء علمی
 
لاریجانی(1383) .راهکارهای زیر را برای رعایت اصول اخلاقی در پژوهشهای پزشکی ارایه داده است که میتواند در دیگر عرصههای تحقیقات نیز مفید باشند:
 
1. طراحی روشن از کدهای اخلاقی در زمینهی اخلاق در پژوهش؛
 
2. تعیین وظایف مشخص برای کمیته‏های بررسی کنندهی اخلاق در پژوهش؛
 
3. توجه به اولویتها و نیازهای اصلی در تحقیقات.
 
زاهدی (1386) معتقد است جهت حصول اطمینان از درستی و بیعیبی پژوهش، باید به طور همزمان در دو مسیر طی طریق کرد: «پیشگیری و کنترل»؛ به این منظور، اغلب مجموعهای از فعالیتها شامل تعریف اقدامهای درست و نادرست علمی و یا تعریف اقدامهای علمی قابل قبول، انتشار دستورالعملها، آموزش اصول اخلاقی در حوزهی علم به دانشمندان، ایجاد ساختارهای مناسب جهت هدایت مسؤولانهی پژوهش، ایجاد سازمانهای مستقل که به بررسی اقدامهای نادرست علمی میپردازند و محدود کردن تعداد انتشارات اعضای هیأت علمی برای افزایش کیفیت به جای کمیت، قابل انجام است(زاهدی، 1386).
 
«لشکر بلوکی»(1387) معتقد است، یکی از ابزارهای بسیار رایج برای جاری ساختن اخلاق حرفهای، کدهای ارزشی و اخلاقی میباشد. یکی از ابزارها برای تحقق اخلاق حرفهای که اکنون در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم شده است، تدوین، آموزش، اعمال و نظارت بر پیروی از کدها و استانداردهای رفتاری است. فهرست الزامات و تعهدات اخلاقی که به صورت بایدها و نبایدها تدوین میشود، غالباً کدهای رفتاری و یا آییننامههای اخلاقی نامیده میشوند. این بایدها و نبایدها، الگوی رفتار ارتباطی افراد را با افراد ذی نفع ترسیم میکند (قراملکی، 1385 به نقل از لشکر بلوکی 1387).
 
«قراملکی»(1383) معتقد است، پا‏یبندی به مسؤولیت‏های اخلاقی در سطح پژوهشگران محتاج اصول اخلاقی پژوهش است، اما در سطح مؤسسه‏های پژوهش فراتر از اصول اخلاقی باید به مرامنامهی چند وجهی و کامل اخلاقِ سازمانی دست یافت. به عقیدهی وی مؤسسه‏های پژوهشی باید با شناخت کامل از عناصر محیط، حقوق هر یک از آنها را استقصا کند و پس از طبقه‏بندی آنها و با تعیین اولویت به تدوین منشور چند وجهی اخلاق پژوهش دست یابند.
 
روش تحقیق
 
برای بررسی، 8 سؤال مهم را از دیدگاه دانشجویان رشتههای فنی و علوم انسانی دانشگاههای بزرگ شهر تهران (دانشگاه تهران، شهید بهشتی، علم و صنعت) بررسی کردیم که نتایج آن در جدول زیر آمده است. نمرهی میانگین در واقع از نمرهی یک تا پنج را در بر میگیرد.
 
جدول1. نظر دانشجویان دانشگاههای شهر تهران در خصوص میزان رعایت اخلاق پژوهشی توسط دانشجویان
 
 
 تفسیر و تحلیل نتایج تحقیق
 
سؤالهای اول تا سوم تحقیق: میزان پایبندی به اصول اخلاق پژوهشی و رخداد سرقت ادبی و جعل مقاله
 
همان طور که در جدول(1). نشان داده شده، متأسفانه نتایج تحقیق شرایط نامساعدی را در دانشگاههای بزرگ کشور نمایان میسازد، به نحوی که اکثر دانشجویان بر این عقیده میباشند که میزان رعایت اخلاق پژوهشی در بین دانشجویان ما کم بوده و بسیاری از آنها برای تدوین مقالههای خود مرتکب «سرقت ادبی» میشوند.
 
به نحوی که نمرهی «3.57» از بیشینهی «5» برای این مورد به دست آمده است که نمرهی بالایی میباشد. همان طور که حسرتی نیز در تحقیق خود در سال 84 بیان کرده است، شاید یکی از دلایل اصلی آن، عدم آموزشهای لازم به دانشجویان باشد. از جمله دلایل دیگر آن عدم وجود قوانین شفاف و محکم در خصوص رعایت مالکیت فکری محصولات تولید شده و عدم اجرای درست قوانین ناقص موجود میباشد. در خصوص بحث «جعل مقاله»، ارزش «2.67» اختصاص داده شده است که تا حد کمتری نگران کننده میباشد. این نتایج به نحوی در تحقیق وصالی در سال 1387 در خصوص رخداد تقلب در نگارشهای علمی نیز بیان شده است.
 
سؤال چهارم تحقیق: میزان بومی بودن مقالهها
 
متأسفانه میزان بومی بودن تولیدات دانشگاهی همان طور که مشاهده میشود از میزان کمی برخوردار است و این نشان دهندهی این واقعیت است که اگر چه رشد علمی ما (با فرض عاری بودن از تقلب) در سالهای اخیر غرور آفرین بوده است، ولی بیش از این که این رشد در خدمت رفع معضلات داخلی باشد، بیشتر نوعی تولید علم در جهت برآورده ساختن نیازهای بیرون از این مرز و بوم میباشد که این خود نکتهی منفی برای نظام علمی کشور میباشد.
 
داوری در سال 1386 از این نقیصه تحت عنوان «صدور کالای علم به خارج و نوعی مهاجرت روحی دانشمندان» نام برده است. امری که به مراتب بدتر از «فرار مغزها» میباشد، چرا که در این شرایط نه تنها دانشمند ما در اختیار علم خارج میباشد، بلکه هزینههای تحقیقات آن نیز بر عهدهی ما میباشد.
 
متأسفانه میزان بومی بودن تولیدات دانشگاهی همان طور که مشاهده میشود از میزان کمی برخوردار است و این نشان دهندهی این واقعیت است که اگر چه رشد علمی ما (با فرض عاری بودن از تقلب) در سالهای اخیر غرور آفرین بوده است، ولی بیش از این که این رشد در خدمت رفع معضلات داخلی باشد، بیشتر نوعی تولید علم در جهت برآورده ساختن نیازهای بیرون از این مرز و بوم میباشد که این خود نکتهی منفی برای نظام علمی کشور میباشد.
 
سؤال پنجم تحقیق: شکست در رقابت ارتقا
 
سؤال بعدی که در این تحقیق مطرح گردیده این میباشد که در چنین شرایطی که متأسفانه سرقت ادبی و جعل مقاله تا حد زیادی رواج یافته است، افرادی که به واقع از روحیهی تحقیق برخوردار میباشند و خود را ملزم به رعایت تمامی اصول اخلاقی میکنند، در رقابت علمی کاذبی که ایجاد شده است از همتایان خود عقب افتاده و به دنبال آن نتیجهی چنین امری، معکوس شدن نماد جایگاههای افراد در واقعیت بیرونی میشود. در این شرایط افرادی سریعتر به مدارج بالاتر علمی دستیابی پیدا میکنند که توانایی بیشتری برای تولید مقالات به ظاهر علمی داشته باشند، و مسألهی خطیرتر نیز این میباشد که این شیوه آغاز یک فرآیند خطرناک علمی میباشد که نتایجی همچون موارد زیر را در بر خواهد داشت:
 
1. مشتبه شدن امر بر افراد متقلب که چون درجات بالایی را کسب کردهاند، از سطح بالای سواد و بصیرت علمی نیز برخوردارند و اگر چه بارها گفته شده است که غرور علمی خصیصهای منفی میباشد، لکن در این حالت، شقِ بدتر از آن یعنی «غرور علمی کاذب» پدید میآید که در حالتی که شخص چیزی در چنتهی خود ندارد، به سبب عناوین مختلفی چون استادیار، استاد و غیره، گمان آن را میبرد که میتواند در مقام یک استاد نقش ایفا کند و در چنین شرایطی است که تضادهای این افراد با افراد علمی که در درجات پایینتری قرار دارند، بیشتر میشود.
 
2. با توجه به مدرک گرایی افراطی کشور ما، افرادی که دارای درجات بالاتری میباشند، دسترسی به منابع قدرت و ثروت، جهت اخذ پستهای کلیدی و انجام طرحهای پژوهشی ملی بیشتر میباشد و این که نتیجهی چنین مدیریتی و نتایج پایان چنین طرحهای پژوهشی تا چه حد مورد استفاده باشد، خود نیاز به بررسی دارد. متأسفانه بسیاری از پستهای مدیریتی کشور را اساتیدی این گونه بر عهده دارند که نتیجهی امر نیز تا حدی بر همگان مشخص است. این تهدیدی بود که در سال 1386 نیز داوری اردکانی این گونه بیان میکند:
 
«نوشته اگر علمی و تحقیقی است به هر زبانی که باشد جای خود را باز میکند و اگر ساختگی و قلابی باشد، فقط به درد شهرت و تبلیغات بازار سوداگری علم -که به تازگی دائر شده است- میخورد و خدا کند که مقاله سازان و سوداگران متاع علم، راه بهره مندی و برخورداری از بودجهی پژوهش را به خود منحصر نسازند و پژوهشگران دقیق و صبور را مأیوس و منزوی نکنند.»
 
3. الگو شدن برای دانشجویان و عادی شدن مسیر پیموده شده توسط این گونه اساتید، از این رو که راه پیشرفت را در عدم اهتمام به اخلاق دانسته و بدتر از آن، متأسفانه بسیاری از دانشجویان این گونه تقلبها را اساساً تقلب نمیدانند و التزام به آن را در شرایط کنونی حماقتی میدانند که منجر به عقب ماندن از تمامی امتیازات موجود میشود.
 
4. راهبری غلط دانشجویان خود، از این رو که در موضوعاتی ادعای تخصص دارند که به واقع تخصصی وجود ندارد و مجبورند راهنمایی رسالههایی را بر عهده بگیرند که چراغی برای روشن کردن مسیرش ندارند.
 
سؤال ششم تحقیق: رعایت حقوق دانشجویان
 
در این سؤال به بررسی میزان رعایت حقوق دانشجویان توسط اساتید پرداخته شده است که متأسفانه این میزان نیز ارزش «کم» را به خود اختصاص داده است. این واقعیت نشان دهندهی آن است که درصدی از تولیدات علمی که به نام اساتید دانشگاه ثبت میشود، در واقع به نوعی سوء استفاده از دانشجویان خود تحت قالبهایی همچون تکلیف کلاسی، تحقیقات پژوهشی، مقالات مشترک، پایان نامههای دانشجویی و غیره میباشد که در بررسی کیفی که از برخی دانشجویان انجام شده است، علت اصلی این موضوع ترس دانشجو از ایجاد مشکل در مسیر ادامهی تحصیل خود میباشد.
 
سؤال هفتم تحقیق: تدوین منشور اخلاق پژوهشی
 
در این سؤال به بررسی یک راه حل پیشنهادی که در واقع تدوین اخلاق پژوهشی میباشد، پرداختهایم؛ اکثر پاسخ دهندگان به این امر معتقدند که تدوین و اجرای دقیق منشور اخلاق پژوهشی راهکار مؤثری میباشد که میتواند تا حد زیادی به وضعیت کنونی سر و سامان دهد. این پیشنهاد در واقع توسط لاریجانی(1383)، قراملکی(1383)، زاهدی(1386) و لشکر بلوکی(1387) نیز مطرح گردیده است. علاوه بر آن لاریجانی و زاهدی (1385)نیز لیستی از کمیتههای اخلاق در پژوهش (در حیطهی پزشکی) را که در کشورهای مختلف دنیا تشکیل شده است را ذکر میکنند که همگی نشان دهندهی اقبال به این مسأله میباشد. البته قابل ذکر است که اینها همه به شرط آن است که تدوین چنین منشوری نیز دستخوش بوروکراسیهای بیهوده و فرمالیته شدن در اجرا نگردد.
 
سؤال هشتم تحقیق: تأثیر آیین‌نامهی ارتقا
 
در این سؤال به نقش آیین نامهی ارتقای اساتید در ایجاد چنین ولعی برای انتشار مقالات علمی پرداخته شد، همان طور که در جدول بیان گردیده است، نمرهی ارزشی «زیاد» را به خود اختصاص داده است. این واقعیت نشان از آن دارد که سیاستهای وزارت علوم تا چه حد میتواند در شکل دهی به مسیرهای حرکت افراد نقش دهی داشته باشد. این مسألهای است که در سال 1386 نیز توسط داوری اردکانی نیز هشدار داده شد و خطر کمّی نگری در مقالات را به جهت ملاکی برای رشد علمی دانستن، مطرح و احتمال تقلب و تلاش برای افزایش تعداد مقالات توسط افراد را گوشزد کرد.
 
از طرف دیگر هدف اصلی این آییننامه افزایش نرخ تولید علم کشور و کمک به بالندگی کشور میباشد، امری که داوری اردکانی آن را نشدنی میداند چرا که اساساً علم امری تحکمی که با بخشنامه و اجبار، به بار بنشیند نیست بلکه بر عکس میتواند منجر به آن شود که افراد رفتاری کاملاً سطحی داشته باشند و تحقیقات خود را هرچند از عمق کافی برخوردار نیست، ولی به دلیل آن که میتواند موافقت یک نشریه را در بر داشته باشد، ارایه میکنند.
 
متأسفانه قبح دروغ، سرقت و اعمال غیر اخلاقی تا حدی در کشور ما شکسته شده است و این نقیصهی فرهنگی، خود منجر به کاهش حساسیت‌های مردمی و دانشگاهی نسبت به مشاهدهی این گونه رفتارها شده است، در حالی که چندی پیش وزیر دفاع آلمان (که از محبوب‌ترین سیاست مداران نیز بود) متهم به سرقت ادبی در رسالهی دکترای خود شده بود و به دلیل فشارهای زیاد مردم و گروه‌ها مجبور به استعفا شد.
 
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:
 
 
نتایج به دست آمده، گزارش دهندهی وضعیت نامطلوب اخلاق پژوهش در کشور میباشد که علاوه بر دلایل موردی ارایه شده برای رخداد هر یک از آسیبهای بیان شده، میتوان در نگاهی عمیقتر دلایل کلی دیگری را بیان کرد:
 
1. همچنان که فقیهی و رضایی منش (1384)نیز بیان کردهاند، دوران معاصر را دوران افول اخلاق خواندهاند که میتوان آن را یکی از پیامدهای آشکار و مشخص «افسونزدایی عصر مدرنیته» و اقبال به مکتبهایی مانند «لذتگرایی، عملگرایی و فایدهگروی» تلقی کرد، متأسفانه این نوع نگاه به دنیا و علم که به نحوی نیز بر گرفته از دیدگاه فلسفی «فرانسیس بیکن»(نقیب زاده، 1384) در نگاه ارزشی خود به علم به عنوان وسیله‌ی قدرت است، منجر به از دست رفتن ارزش واقعی علم شده است، از این رو که محقق را به این امر رهنمود می‌کند که اگر می‌توان با تقلب و ساخت مقاله (که به نوعی نماد علم می‌باشد) نیز به همان نتایج اولیه‌ی مورد نظر علم که گرفتن ارتقا و ... می‌باشد، رسید؛ پس چه نیازی به کار صادقانه است؟ با توجه به مباحث بیان شده پر واضح است که راه اصلی کاهش آفت‌های پژوهش در یک امر می‌باشد و آن هم شکل گیری درست نظام ارزشی افراد است. چنانچه فرد، درستی، صداقت و امانت را ارزش ذاتی بداند و پای‌بند به آن‌ها باشد به هیچ وجه حاضر نمی‌شود که به خاطر منافع شخصی صفای روحی خود را از بین برده و به تقلب و سرقت مبتلا شود. این امر مسأله‌ی مهمی است که همواره در تمامی مشکلات جامعه خود را نشان می‌دهد و به واقع که انسان متربی گمشده‌ی جهان کنونی می‌باشد.
 
2.  حرفه‌ای بودن، به معنای آن که شخص ارزش‌های علمی را به واقع در جان خود نهادینه کرده باشد و عامل به آن باشد، نیز می‌تواند مانع از رخداد رفتارهای غیر اخلاقی گردد. به نحوی که شخصی که واقعاً دغدغه‌ی علمی داشته و شب و روز خود را با مسأله‌ی مورد نظر درگیر است، تا به نتیجه‌ی قانع کننده نرسد به هیچ وجه حاضر نمی‌شود که از آن مسأله دست بکشد. چه برسد به این که حاضر شود نتایجی اشتباه و نادرست را منتشر سازد.
 
3. حجم بالایی از مقالات ارایه شده توسط دانشجویان، حاصل کارهای کلاسی و یا پایان نامه‌های تحقیقاتی می‌باشد که چون از بودجه‌ی بدون حساب دولتی استفاده می‌شود، دغدغه‌ای برای کاربردی بودن آن و به دنبال آن میزان درستی و صحت انجام پژوهش نمی‌باشد. متأسفانه در سال‌های اخیر نیز مشاهده شده است که با توجه به نرخ بالای ورودی‌های تحصیلات تکمیلی دانشگاه‌ها و حجم بالای کارهای اساتید، در بسیاری موارد نوعی قرارداد دوطرفه‌ی نانوشته بین دانشجو و استاد مبنی بر عدم سخت‌گیری در گذراندن رساله‌ی مورد نظر بسته می‌شود، به نحوی که نه استاد از روند حاصل بر پایان نامه‌ی دانشجوی خود مطلع است و نه دانشجو نیازی به استفاده از راهنمایی‌های استاد دارد، چرا که تحقیق مورد نظر در مغازه‌های میدان انقلاب با نازل‌ترین قیمت در حال تولید می‌باشد. به نظر می‌رسد چنانچه وزارت علوم به جای متقبل شدن کل درصد هزینه‌های پژوهش درصد مشخصی از آن را منوط به اخذ موافقت یک سازمان و یا شرکت و کارخانه نماید، معضل ساختگی بودن تحقیقات و عدم کاربردی بودن تحقیق و نتایج آن تا حدی برطرف گردد.
 
4. داوری اردکانی (1386) از دو رویکرد به سیاست‌های علمی کشور نقد وارد می‌کند، اول آن که این سیاست‌ها بر مبنای اصل انباشت و افزایش کمّی پژوهش‌ها و مقالات قرار دارد و این افزایش، در آن عین پیشرفت تلقی می‌شود (این اصل در هیچ یک از فلسفه‌های علم معاصر اعتبار ندارد. پوپر، لاکاتوش، فیرابند و کوهن همگی این تلقی را مردود می‌دانند) و دوم این که این سیاست با تحکم اجرا می‌شود و واضح است که اگر با تحکم به همهی مقصودها بتوان رسید (که البته نمی‌توان رسید)، علم و تفکر تسلیم تحکم نمی‌شود و وقتی تحکم بی اساس باشد، سیر عادی امور را مختل می‌کند بی آن که به جای آن راهی بگشاید (داوری اردکانی، 1386).
 
5. متأسفانه قبح دروغ، سرقت و اعمال غیر اخلاقی تا حدی در کشور ما شکسته شده است و این نقیصهی فرهنگی، خود منجر به کاهش حساسیت‌های مردمی و دانشگاهی نسبت به مشاهدهی این گونه رفتارها شده است، در حالی که چندی پیش وزیر دفاع آلمان (که از محبوب‌ترین سیاست مداران نیز بود) متهم به سرقت ادبی در رسالهی دکترای خود شده بود و به دلیل فشارهای زیاد مردم و گروه‌ها مجبور به استعفا شد (سایت الف، 1389).
 
6. مسأله به ظاهر حاشیهای ولی کاملاً مهمی که در این بین رخ میدهد، ایجاد تشکیک در شرعی بودن و به اصطلاح حلال بودن این گونه رزقهای حاصل شده از جایگاههایی است که بر بنیاد مقالههای جعلی و نیمه جعلی بنا شده است. این امر به استناد فتاوای تمامی مراجع تقلید که نمونهای از آن در سایتها انتشار یافت (تریبون مستضعفین،1390)، جایز نمیباشد. از نگاه تربیتی این مقوله مسألهی بسیار حادتر از آنچه که تا کنون بیان شده است؛ میباشد، از این رو که بر طبق نظرات علمای اسلامی، رزق حرام تأثیرات منفی بلند مدتی را بر زندگی انسان میگذارد که به سادگی نمیتوان آنها را زدود و خود ریشهی شکلگیری بسیاری از ناهنجاریهای آینده در جامعهی کنونی میگردد.
 
7. آیین نامهی ارتقا با تمام آسیبهایی که ایجاد کرده است در ایجاد انگیزهی لازم برای محققان جهت نشر نتایج علمی خود کمک کرده است.
 
8. جامعهی مورد نظر ما در این تحقیق، دانشجویان دانشگاه بوده است و به طور قطع نتایج این تحقیق حداکثر می‌تواند به این جامعه تعمیم داده شود، از این رو نمی‌توان ادعا کرد که تولیدات علمی ما در پژوهشکده‌ها و مراکز پژوهشی خارج از رسومات دانشگاهی نیز دقیقاً از این آسیب‌ها برخوردار می‌باشند.(*)
 
منابع:
 
1. الوانی، سید مهدی؛ رحمتی، محمدحسین. (1386). فرآیند تدوین منشور اخلاقی برای سازمان. فرهنگ مدیریت، 5 (15)، 70-43.
 
[5] Hartog, mary and Winstanley, Diana, Ethics and Human Resource, "Management: Professional Development and Practice", Journal of Business & Professional Ethics, V21, N2, 2007.
2. قراملکی، احد فرامرز. (1383). خاستگاه اخلاق پژوهش. آینه میراث، 1 (27)، 17-7.
 
3. وصالی، منصور. (1387). گزارش مطالعهی اندازهگیری میزان پایبندی به اخلاق علمی در میان دانشجویان PHD در ایران. مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور: وزارت علوم و تحقیقات کشور.371021
 
4. خداپرست.(1386). اخلاق پزشکی. نشریهی اخلاق در پزشکی.
 
5. زاهدی، لادن ناز .(1386). اقدامات سوء علمی در فرآیند پژوهشهای پزشکی و نگارش مقالات: مسؤولیت حرفهای. اخلاق در علوم و فنآوری، 2 (3و4)، 80-73.
 
6. میردهقان، مهینناز.(1388). سرقت علمی؛ پیشگیری با رشد آموزش در ساختار پژوهش. مهندسی فرهنگی، 4 (33 و 34)، 17-10.
 
7. لاریجانی، باقر.(1383). نگرشی بر اخلاق پزشکی نوین. پژوهش و حوزه، (17 و 18)، 47-59.
 
8. داوری اردکانی، رضا.(1386). روزنامهی ایران (شمارهی 3710 تاریخ: 21/5/1386،صفحهی 10بخش فرهنگ و اندیشه)
 
9. لاریجانی، باقر؛ زاهدی، فرزانه.(1385). نظریبر کمیتههایاخلاقدرپژوهشدرجهانوایران. تابستان١٣٨٥؛ مجلهیدیابتولیپیدایران. دورهی٥، شمارهی٤.
 
10. فقیهی، ابوالفضل؛ رضایی منش، بهروز. (1384). اخلاق اداری: سیری در گذشته و حال. مطالعات مدیریت، (47)، 26-2.
 
11. نقیب زاده، میرعبدالحسین. (1384). نگاهی به فلسفهی آموزش و پرورش. تهران: انتشارات طهوری.
 
12. سایت خبری الف؛ بر گرفته شده در تاریخ: 10/12/1389   .www.alef.ir  
 
13. سایت خبری تریبون مستضعفین؛ بر گرفته شده در تاریخ: 7/10/1390 http://www.teribon.ir.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]Medical ethics
 
[2]Scientific Ethics
 
[3]Negligence
 
[4]Deliberate Dishonesty
 
[5]Finagling - Cooking
 
[6]Massaging - Trimming
 
[7]Plagiarism - Forgery
 
[8] Plagiarism
 
[9] Beliefs
 
[10] fChekola
 
[11] Lester
 
[12]Exact copy
 
[13]Paraphrase
 
[14]Translation
 
[15] Self-Plagiarism
 
[16]Scientific Misconduct
 
[17] Cite
 

*هادی مصدق؛ دانشجوی دکترای مدیریت آموزشی دانشگاه تربیت معلم و محمد قندهاری؛ کارشناس ارشد مدیریت صنعتی دانشگاه تهران

منبع: پایگاه تحلیلی برهان




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 3:21 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
مهدی جمشیدی/ گامی در راستای تولید «علوم‌‌انسانی‌اسلامی»(4)؛
یک برنامه‌ی پیشنهادی برای تولید«جامعه‌شناسی اسلامی»
ما نه تسلیم و مطیع علوم انسانی غربی می­‌شویم و نه به طور کلّی آن را رد و طرد می‌­کنیم، بلکه هوشمندانه و مؤمنانه، مفاد و مضامین آن را از نظر می­‌گذرانیم و هر آنچه که به کار تکوین و تولید علوم انسانی اسلامی برآید را برمی­‌گزینیم. مقام معظم رهبری بر این باور هستند که می‌­باید از دستاوردهای غرب در زمینه‌­ی علوم انسانی، بهره‌­برداری کرد.
گروه فرهنگی – اجتماعی برهان/ مهدی جمشیدی؛ در این بخش پایانی، یک برنامه‌‌ی پیشنهادی برای تولید جامعه‌‌شناسی‌اسلامی ارائه شده است، اما از آنجا که ماهیت برنامه‌‌ی نظری، می‌‌تواند متأثر از رویکردهای گوناگونی باشد، سیاست‌‌های کلان حاکم بر برنامه‌‌‌‌ی تولید جامعه‌‌شناسی‌اسلامی نیز ارائه گردیده است.
 
9. برنامه‌‌ی حوزه‌­ی تمحّض علمی:
 
برنامه‌‌ی حوزه‌­ی تمحّض علمی در سه قلمرو نظری معطوف به جامعه­‌شناسی اسلامی تعریف شده اشت: «قلمرو اکتشاف و تحلیل»، «قلمرو نقادی و دفاع»، و «قلمرو نظریه‌­پردازی». در ذیل هر یک از این قلمروها، تلاش­‌های نظری و فعالیت‌­های علمی ویژه­‌ای صورت خواهد گرفت.
 
1-9. در قلمرو اکتشاف[34]و تحلیل[35]
 
الف) «استخراج»، «ساختاربندی» و «بسط» مواریث علمی و تجربه انباشته‌­ی بازمانده از علامه شهید مرتضی مطهری(رحمه­‌الله علیه) درحوزه‌­ی نظریه‌­ی اجتماعی به همراه مبادی و مبانی فلسفی آن.
 
ب) «استخراج»، «ساختاربندی» و «بسط» مواریث علمی و تجربه­‌ی انباشته­‌ی بازمانده از علامه محمدتقی جعفری(رحمه­‌الله علیه) در حوزه‌­ی نظریه‌­ی اجتماعی به همراه مبادی و مبانی فلسفی آن.
 
2-9. در قلمرو نقادی[36] و دفاع[37]
 
الف) ابطال مستدل و نقد عالمانه­‌ی «جامعه­‌‌شناسی سکولار» به عنوان انگاره‌­ی علمی معارض در دو عرصه‌­ی مبادی و مبانی فلسفی جامعه­‌شناسی سکولار و رهیافت‌­های جامعه‌­شناسی سکولار.
 
ب) پاسخ­‌دهی به عمده­‌ی اشکالات و معضلات نظری مطرح شده درباره­ی جامعه­‌شناسی اسلامی.
 
ج) حضور و آمادگی کامل برای «مواجهه­‌ی انتقادی» و «مناظره­‌ی علمیِ» شفاف با تمام هواداران وطنیِ جامعه­شناسی سکولار و همچنین انگاره­های جامعه­‌شناختی رقیب.
 
 3-9. در قلمرو نظریه‌­پردازی[38]
 
الف) تولید نظریه­ی اسلامی در حوزه­‌ی «فلسفه­‌ی علم اجتماعی»؛
 
ب) تولید «رهیافت نظری» در حوزه­‌ی جامعه­شناسی اسلامی؛
 
ج) تولید سه «نظریه­‌ی اجتماعیِ» معطوف به واقعیت اجتماعی در چارچوب انگاره­‌ی جامعه‌­شناسی اسلامی.
 
در جدول زیر،  سرفصل‌های اصلی برنامه‌ی حوزه­ی تمحّض علمی را نمایش داده شده است:
  
 
ردیف
 
قلمرو تلاش نظری
 
ردیف
 
محتوای تلاش نظری
 
عنوان­های پژوهشی
 
مقطع زمانی
(سال شمسی)
شروع
پایان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اکتشاف و تحلیل
 
 
 
 
 
 
 
1-1  
 
 
 
 
 
 
«استخراج»، «ساختاربندی» و «بسط» مواریث علمی و تجربه انباشته‌­ی بازمانده‌از علامه شهید مرتضی مطهری(رحمه‌‌الله علیه) در حوزه‌­ی نظریه­‌ی اجتماعی به همراه مبادی و مبانی فلسفی آن
 
1-1-1. بنیادهای اجتماعی وقوع انقلاب اسلامی در نظریه­‌ی علامه مطهری
[انجام شد]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1390
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
1395
2-1-1. نظریه­‌ی فرهنگی علامه مطهری
[انجام شد]
 
3-1-1. تحلیل کنش فرهنگی علامه مطهری
[انجام شد]
 
4-1-1. فلسفه­‌ی علم اجتماعی از منظر علامه مطهری
 
5-1-1. جامعه‌­شناسی دین از منظر علامه مطهری
 
 
 
 
 
2-1
«استخراج»، «ساختاربندی» و «بسط» مواریث علمی و تجربه انباشته‌­ی بازمانده‌از علامه محمدتقی جعفری(رحمه‌الله علیه) در حوزه‌­ی نظریه­‌ی اجتماعی به همراه مبادی و مبانی فلسفی آن
 
1-2-1. فلسفه‌­ی علم اجتماعی از منظر علامه جعفری
 
2-2-1. نظریه‌­ی اجتماعی علامه جعفری
3-2-1.جامعه‌­شناسی دین از منظر علامه جعفری
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
2
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نقّادی و دفاع
 
 
 
1-2
ابطال مستدل و نقد عالمانه‌­ی «جامعه­‌شناسی سکولار» به عنوان انگاره­‌ی علمی معارض در دو عرصه‌­ی مبادی و مبانی فلسفی جامعه‌­شناسی سکولار و رهیافت‌­های جامعه‌­شناسی سکولار
 
1-1-2- تضادّهای جامعه‌­شناسی سکولار با اسلام
 
 
 
 
 
 
 
 
1392
 
 
 
 
 
 
 
1400
2-1-2.نقدی بر نظریات عبدالکریم سروش در زمینه‌­ی علوم انسانی اسلامی
 
 
2-2
پاسخ­ دهی به عمده­‌ی اشکالات و معضلات نظری مطرح شده درباره‌­ی جامعه‌­شناسی اسلامی
 
 
نگارش مقاله
 
 
 
3-2
 
حضور و آمادگی کامل برای «مواجهه­‌ی انتقادی» و «مناظره­ی علمیِ» شفاف با تمام هواداران وطنیِ جامعه­‌شناسی سکولار و همچنین انگاره­‌های 
جامعه‌­شناختی
رقیب
 
 
 
مناظره­‌ی علمیِ
 
 
 
 
 
3
 
 
 
 
 
 
نظریه‌­پردازی
 
1-3
تولید نظریه‌­ی اسلامی در حوزه­‌ی «فلسفه‌ی علم اجتماعی»
 
فلسفه‌­ی علم اجتماعی با رویکرد اسلامی
 
 
 
 
 
 
1395
 
 
 
 
  
 
1400
 
 
2-3
تولید «رهیافت نظری» در حوزه‌­ی جامعه‌­شناسی اسلامی
 
«رهیافت نظری» در جامعه­شناسی اسلامی
 
 
3-3
تولید سه «نظریه‌­ی اجتماعیِ» معطوف به واقعیت اجتماعی در چارچوب انگاره‌­ی جامعه‌­شناسی اسلامی
 
فهم فرهنگ به مثابه یک واقعیت اجتماعی
[انجام شد]
 
جامعه‌­شناسی دفاع مقدس
 
جامعه‌­شناسی فرهنگ
 
 
10. سیاست‌‌­های کلان[1] حاکم بر برنامه‌‌‌ی حوزه‌­‌ی تمحّض علمی:
 

1-10. تکیه‌‌­ی بنیادی بر «ایدئولوژی اسلامی»[2] 

 
مرزبندی روشن با سایر جریان‌­‌های فکری منتقد علوم اجتماعی سکولار که «اصالت اسلامی» ندارند، به ویژه اخباری‌‌­ها، هایدگری­‌ها و پست­‌مدرن‌­های وطنی از جمله سیاست‌­‌های کلان این پروژه است. در واقع، ما برآنیم که تنها بر «ایدئولوژی اسلامی» تکیه کنیم و از التقاط معرفتی، به شدّت پرهیز نماییم. مقام معظم رهبری حین رویکرد را مطالبه نموده و تصریح کرده‌­‌اند که باید مبانی علوم انسانی مطلوب خویش را از «قرآن کریم» برگیریم و در «بنیان‌‌­ها»[3]، وام‌­دار نظام معرفتی دیگری نباشیم:
 
«ریشه و پایه و اساس علوم‌‌انسانى را در قرآن باید پیدا کرد. یکى از بخش‌‌­هاى مهم پژوهش قرآنى این است. باید درزمینه‌‌‌هاى گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانى علوم انسانى را در قرآن‌‌کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسى و مهمى است. اگر این شد، آن وقت، متفکرین و پژو‌هندگان و صاحب­‌‌نظران در علوم مختلف انسانى می­‌توانند بر این پایه و براین اساس، بناهاى رفیعى را بنا کنند. البته آن‌­وقت می‌­‌توانند از پیشرفت‌­هاى دیگران، غربى‌‌‌ها و کسانى که در علوم انسانى پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبناى قرآنى باشد»[4]
  
2-10. «مواجهه‌­ی گزینش­‌گرانه»[5] با علوم انسانی غربی
 
ما نه تسلیم و مطیع علوم انسانی غربی می­‌شویم و نه به طور کلّی آن را رد و طرد می‌­کنیم، بلکه هوشمندانه و مؤمنانه، مفاد و مضامین آن را از نظر می­‌گذرانیم و هر آنچه که به کار تکوین و تولید علوم انسانی اسلامی برآید را برمی­‌گزینیم. مقام معظم رهبری بر این باور هستند که می‌­باید از دستاوردهای غرب در زمینه‌­ی علوم انسانی، بهره‌­برداری کرد:
 
«این که ما گاهى می­گوییم بیگانه‌‌ستیزى یا بیگانه‌‌گریزى، معنایش این نیست که ما از دانش و دستاورد او خودمان را محروم کنیم؛ ابداً. من بارها گفته‌‌ام ما کاملاً حاضریم شاگردى کنیم، براى این‌­که یاد بگیریم؛ منتها همیشه نباید شاگرد بمانیم.»[6]
 
«هیچ ایرادى هم ندارد که ما از روان‌‌شناسى و جامعه‌‌شناسى و فلسفه و علوم ارتباطات وهمه‌‌ى رشته‌‌هاى علوم انسانى که غرب، ایجاد و تولید کرده یا گسترش داده، استفاده‌ کنیم. من بارها گفته‌‌ام که ما از یادگیرى، به هیچ وجه، احساس سرشکستگى نمی­‌کنیم. لازم است یاد بگیریم؛ از غرب یاد بگیریم، از شرق یاد بگیریم.»[7]

3-10. تلاش نظری «متراکم» و «فشرده»
 
جبران عقب­‌ماندگی­‌های علمی چند صد ساله، به صورت طبیعی و معمول، نیازمند زمانی طولانی است، اما ما نباید تمام اقتضائات را غیرشکننده و تغییرناپذیر بینگاریم. از این رو، برآنیم تا در برهه­‌ی زمانی اندکی، یک گام بلند و تاریخی به پیش برداشته و تحولی بنیادی را رقم بزنیم. به تعبیر مقام معظم رهبری، باید به دنبال «جهش علمی»[8]و استفاده از «راه­های میان­بر»[9] باشیم تا بتوانیم در «پنجاه سال» آینده، به «مرجع علمی مقتدر» در سطح جهانی تبدیل شویم:
 
«باید حرکت، یک حرکت سریعى باشد. [...] دانشگاه‌‌ها و مراکز تحقیقاتى در همه‌‌ى زمینه‌‌ها، علوم تجربى، علوم انسانى در همه‌‌ى بخش‌هایى که براى کشور مورد نیاز است،بایستى همتشان را در تحقیق و علم، افزایش بدهند؛ مراحل دورترى را در مقابل چشمشان ومد نظرشان قرار بدهند؛ کار را باید متراکم‌­تر کنند.»[10]

 
«توقّعم از جامعه‌­ی علمی کشور این است که تا پنجاه سال دیگر، صادرکننده‌­ی علم به دنیا باشیم، و این امری است که محال نیست. الآن شما به خودتان مراجعه کنید؛ اگر دیدید که این حرف به نظرتان ناممکن و محال می‌‏آید، بدانید که هنوز آن فرهنگ تحمیلی در ذهنتان هست که بگویند شما نمی‌‏توانید، عُرضه ندارید. این فرهنگ تحمیلی را باید بزداییم.»
 
 کاملاً ممکن است. ما دچار زمامداران فاسد، حکومت استبداد و دولت­‌های وابسته به غرب و آمریکا بودیم. هر جا خواستیم استعداد خود را در طول صد و پنجاه ودویست سال اخیر - که دوران تولّد و رشد علم است - شکوفا کنیم، بر سرش کوبیدند.[...] ان‏شاءالله به فضل الهی و به برکت نظام اسلامی و انقلاب، در آینده اینکارها خواهد شد؛ این سرنوشت قطعی کشور ماست[11]
 
4-10. تمرکز بر تولید «برونداد مکتوب»
 
 به جای سخنرانی و مصاحبه و میزگرد و مناظره و بروندادهای دیگری از این دست، می­‌باید تلاش و توان در راستای عرضه­‌ی «برونداد مکتوب» تمرکز یابد و این نقطه به عنوان نقطه‌­ی کانونی و کلیدی محصولات و تولیدات محقق تعریف شود. از این رو، انتشار آثار علمی فاخر و عمیق در حوزه­‌ی جامعه­شناسی اسلامی در دستور کار قرار دارد.
 
5-10. «تمحض‌‌­گرایی»
 
 پراکنده‌­کاری و تشتّت مطالعاتی، امکان عرضه­‌ی تولیدات عمیق و تاریخ‌­ساز را می‌ستاند. به همین سبب، «تمحض­‌گرایی» یکی از سیاست­‌های کلان پروژه‌­ی مطالعاتی به شمار می­‌آید و وارد شدن در عرصه­‌های معرفتی دیگر، مجاز نمی­باشد.(*)
  
منابع:
 
1. قرآن کریم
 
2. آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌­شناسی؛ ترجمه‌­ی باقر پرهام؛ تهران: علمی و فرهنگی؛ ١٣٨١.
 
3. پارکر، جان؛ ساخت­‌یابی؛ ترجمه حسین قاضیان؛ تهران: نی، ١٣٨٦.
 
4. بستان نجفی، حسین ؛ گامی به سوی علم دینی(1): ساختار علم تجربی و امکان علم دینی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1384.
 
5. گامی به سوی علم دینی(2): روش بهره­‌گیری از متون دینی در علوم اجتماعی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1390.
 
6. پارسانیا، حمید؛ پناهی، محمد حسین؛ میرسپاه، اکبر؛ «بومی‌‌سازی جامعه‌‌شناسی»؛ فصلنامه‌­ی علمی-تخصصی معرفت فرهنگی- اجتماعی؛ سال اول؛ شماره‌­ی اول؛ زمستان 1388.
 
7. پارسانیا، حمید؛ کچویان، حسین؛ بستان نجفی، حسین؛ نشست تخصصی با عنوان «پارادایم جامعه ‌شناسی‌اسلامی: چیستی و روش‌شناسی»؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ 29 خرداد سال 1389؛ برگرفته از:
 http://www.rihu.ac.ir
 
8. جمشیدی؛ مهدی؛ بنیادهای اجتماعی وقوع انقلاب اسلامی در نظریه‌­ی علامه مطهری؛ تهران: دانشگاه امام صادق(ع)؛ چاپ اول؛ 1390.
 
9. رشاد، علی­‌اکبر؛ «فلسفه‌‌­ی مضاف» در: فلسفه­‌های مضاف، جلد اول؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ چاپ اول؛  1385.
 
10. دین‌‌­پژوهی معاصر: درنگی در گفتمان­‌های سه­‌‌گانه‌­ی متجمّد، متجدّد و مجدّد؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
 
 11. «معیار علم دینی»؛ فصل‌نامه‌­ی ذهن؛ سال نهم؛ شماره یکم؛ 1387؛ صص 5-12.
 
12. ریتزر، جورج؛ نظریه­‌ی جامعه­‌شناسی در دوران معاصر؛ ترجمه‌­ی محسن ثلاثی؛ تهران: علمی؛ ١٣٨٠.
 
13. روشه، گی؛ سازمان اجتماعی: مقدمه­ای بر جامعه‌­شناسی عمومی؛ ترجمه­ی هما زنجانی­زاده؛ چاپ پنجم؛ ١٣٨٩.
 
14. مقدمه‌‌ای بر جامعه‌‌شناسی‌عمومی: کنش اجتماعی و سازمان اجتماعی؛ ترجمه‌­ی هما زنجانی‌‌زاده؛
 
15. رجبی، محمود، و دیگران؛ درآمدی به جامعه­‌شناسی اسلامی: مبانی جامعه‌­شناسی؛ تهران: سمت؛ 1388.
 
16. رجبی، محمود، و دیگران؛ تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام؛ تهران: سمت، چاپ ششم؛ 1385.
 
17. [حضرت آیت­الله]خامنه­ای، سیدعلی؛ بیانات عمومی، برگرفته از:
 
18. ساجدى، ابوالفضل؛ «اسلامى‌‌‏سازى علوم انسانى: آسیب‏‌‌شناسى»؛ ماهنامه‌­ی علمی-ترویجی معرفت؛ سال بیستم؛ شماره 167؛ آبان 1390؛ صص 61ـ71.
 
19. سروش، عبدالکریم؛ درس­‌هایی در فلسفه‌­ی     علم‌‌­الاجتماع: روش تفسیر در علوم اجتماعی؛ تهران: نی؛ چاپ اول؛ 1374.
 
20. همان، تفرّج صُنع؛ گفتارهایی در اخلاق و صنعت و علم انسانی؛ تهران: موسسه فرهنگی صراط؛ چاپ سوم؛ 1373.
 
21. همان، فربه­تر از ایدئولوژی؛ تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی صراط؛ چاپ سوم؛ 1375.
 
22. همان، «اسلام و علوم اجتماعی؛ نقدی بر دینی کردن علم» در: علم دینی؛ دیدگاه­ها و ملاحظات؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1385.
 
23. همان،«راز و ناز علوم انسانی»؛ مهر ماه 1389؛ برگرفته از:
http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13890712-RazVaNazOloomEnsani.html.
 
24. سلیمانی امیری، عسکری؛ منطق و معرفت­‌شناسی از نظر حضرت آیت­الله مصباح‌­یزدی: به ضمیمه‌­ی روش­‌شناسی علوم؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی؛ چاپ اول؛ 1388 .
 
25. شجاعی‌­زند، علیرضا؛ «اندیشه‌­ی اجتماعی، دانش جامعه‌­شناختی». مجله‌­ی دانشکده‌­ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت معلم. سال دوازدهم. شماره‌­ی ٤٤. بهار ١٣٨٣؛ صص١-٣٧.
 
26. طالبان، محمدرضا؛ «جامعه­شناسی اسلامی: طرحی بزرگ با بضاعتی اندک»؛ صص 27 تا 33.کتاب ماه علوم اجتماعی؛ اردیبهشت و خرداد 1382؛ شماره­‌های 67 و 68؛
 
27. مصباح یزدی، محمدتقی؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن؛ تهران: شرکت چاپ و نشر بین‌­الملل سازمان تبلیغات اسلامی،١٣٧٩.
 
28. آموزش فلسفه؛ جلد اول؛ تهران: شرکت چاپ و نشر بین‌‌الملل؛ چاپ یازدهم؛ 1389.
 
29. همان،«تعریف علوم انسانی، سلسله مراتب علوم انسانی و نقش دین در علوم انسانی»؛ مبانی فلسفی علوم انسانی: گفت­و­گوها؛ قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی؛ چاپ اول؛ 1389؛ صص 88-106.
 
30. همان، «رابطه­‌ی ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم انسانی»؛ حوزه و دانشگاه: مجموعه مقالات و مصاحبه‌­های برگزیده؛ کتاب اول؛ قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1378. صص 74-90.
 
31. همان، علم و دین: رابطه، مرزهای دلالت و انتظارات حوزه و دانشگاه: مجموعه مقالات و مصاحبه‌­های برگزیده؛ کتاب اول؛ قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1378.صص 112-125. 
32. کاف، ای.سی.؛ شاروک، دبلیو.دبلیو.؛ فرانسیس، دی. دبلیو.؛ چشم‌­اندازها‌یی در جامعه‌­شناسی. ترجمة بهزاد احمدی و امید قادرزاده. تهران: کویر؛ ١٣٨٨.
  
33. کرایب، یان؛ نظریه اجتماعی مدرن: از پارسونز تا هابرماس؛ ترجمه عباس مخبر؛ تهران: آگه؛ ١٣٨٦.
 
34. کچوئیان، حسین؛ کندوکاو در ماهیت معمایی ایران: جهانی‌‌سازی، دموکراسی‌‌سازی و جامعه شناسی سیاسی ایران؛ قم: مؤسسه بوستان کتاب؛ ١٣٨٣.
 
35. همان، تجددشناسی و غرب‌شناسی: حقیقت‌‌های متضاد؛ تهران: امیرکبیر؛ چاپ اول؛ 1389.
 
36. همان، ت‍طورات‌ گ‍ف‍ت‍م‍ان‌­ه‍ای‌ ه‍وی‍ت‍ی‌ ای‍ران‌: ای‍ران‍ی‌ در ک‍ش‍اک‍ش‌ ب‍ا ت‍ج‍دد و م‍اب‍ع‍د ت‍ج‍دد؛ ت‍ه‍ران‌: ن‍ش‍رن‍ی؛ 1384.
 
37. همان، نظریه‌‌های جهانی شدن: پیامد چالش‌‌های فرهنگ و دین؛ تهران: نشر نی؛ ‏1389.
 
38. همان، هویت ما؛ قم: کتاب فردا؛ ‏1390.
 
 39. همان، «جامعه­‌شناسی، الهیات سکولار است»؛ روزنامه‌­ی ایران؛ سال پانزدهم؛ شماره­‌ی 4350؛ 10 آبان 1388؛ ص 10.
 
40. لیتل، دانیل؛ تبیین در علوم اجتماعی: درآمدی بر فلسفه  علم‌­الاجتماع؛ ترجمه عبدالکریم سروش؛ تهران: صراط؛ ١٣٨٦.
 
41. مناسبات جامعه‌شناسی‌و حدیث(مجموعه بحث‌‌ها و گفتگوها)؛ به کوشش محمدرضا ضمیری؛ قم: موسسه علمی- ‌فرهنگی دارالحدیث؛ چاپ اول؛ 1384‏.
 
42. مظفر، محمدرضا؛ المنطق. جلد اول؛ ترجمه­‌ی علی شیروانی؛ قم: دارالعلم. ١٣٨٧.
 
43. مصباح‌‌یزدی، محمدتقی؛ آموزش فلسفه؛ جلد اول؛ تهران: شرکت چاپ و نشر بین‌الملل؛ چاپ یازدهم؛ 1389.
 
44. همان، درباره‌­ی پژوهش؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی؛ چاپ اول؛ 1389 .
 
45. مطهری، مرتضی ؛ مقدمه­ای بر جهان­‌بینی اسلامی: انسان و ایمان؛ جلد اول، تهران: صدرا، ١٣٨٨.
 
46. همان، مقدمه­‌ای بر جهان‌­بینی اسلامی: وحی و نبوت؛ جلد سوم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.
 
47. مقدمه‌­ای بر جهان‌­بینی اسلامی: انسان در قرآن؛ جلد چهارم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.
 
48. همان، مقدمه‌­ای بر جهان‌­بینی اسلامی: جامعه و تاریخ؛ جلد پنجم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.
 
49. همان، بر جهان‌­بینی اسلامی: زندگی جاوید یا حیات اخروی؛ جلد ششم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.
 
50. همان، اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ جلد سوم؛ تهران: صدرا؛ چاپ شانزدهم؛ 1388.
 
پی‌‌نوشت‌ها:
 
[1].Macro-policies.
 
[2]. Islamic ideology.
 
[3].Foundation.
 
[4]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از بانوان قرآن‌پژوهکشور در تاریخ 1388/07/28؛ برگرفته از:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=6030
 
[5]. Selectional Encounter.
 
[6]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از نخبگان وبرگزیدگان علمى در تاریخ1390/07/13؛ برگرفته از:
 
[7]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از دانشجویان در تاریخ1390/05/19؛ برگرفته از:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=8444
 
[8]. Scientific Mutations.
 
[9]. shortcut ways.
 
[10]. بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع زائران و مجاوران حرممطهر رضویدر تاریخ 1389/01/01؛ برگرفته از:
 
[11]. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه­ها در تاریخ 1381/09/07؛ برگرفته از:
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=2345
  

*مهدی جمشیدی؛ محقق و پژوهشگر

منبع: پایگاه تحلیلی برهان




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 2:20 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0

 

ابوالفضل اقبالی؛
نظام سرمایه‌داری، مد و نیاز کاذب
مد باعث گرایش غالب افراد به سبک خاصی از زندگی و استفاده از کالای خاصی می‌شود. این دقیقاً همان چیزی است که سرمایه‌داری برای انتقال فرهنگ مصرفی خود به جوامع جهان سوم از آن استفاده می‌کند. رفاه فرد گرایانه، سود جویی، طمع آسایش خودخواهانه، همگی نمادهایی هستند که برای مخاطبان جهان تبلیغ می‌شوند.
گروه فرهنگی - اجتماعی برهان/ ابوالفضل اقبالی؛ مفهوم «نیاز» که بعضاً مترادف «انگیزه»، «خواست»، «تمایل» و «آرزو» نیز دانسته شده است، به نیروی ذهنی اطلاق می‌گردد که موجب انگیزش و سرزدن رفتار خاصی از انسان می‌شود تا نیاز پیدا شده، رفع شود. «الکساندر ماری»[1] نیاز را این گونه تعریف می‌کند:

نیاز عبارت است از نیرویی که از ذهنیات و ادراک آدمی سرچشمه می‌گیرد و اندیشه و عمل را چنان تنظیم می‌کند که فرد به انجام رفتاری می‌پردازد تا وضع نامطلوب را در جهتی معین تغییر دهد و حالت نارضایتی را به رضایت و ارضای نیاز تبدیل کند (الوانی،56:1370).

برای تقسیم‌بندی نیازهای گوناگون بشر، تقسیم‌بندی‌های مختلفی صورت گرفته است که جامع‌ترین آن‌ها توسط شهید «مطهری» صورت گرفته است. ایشان در یک تقسیم‌بندی کلی، نیازهای انسان را به دو دسته، نیازهای فطری و نیازهای غیر فطری و یا همان نیازهای اولیه و ثانویه تقسیم می‌کند. وی نیازهای اولیه را نیازهایی می‌داند که از عمق ساختمان جسمی و روحی افراد و هم‌چنین از طبیعت زندگی اجتماعی او سرچشمه می‌گیرند و تا انسان، انسان است و زندگی وی زندگی اجتماعی است، این نیازها وجود دارند.
 
این نوع نیازها یا جسمی‌اند یا روحی و یا اجتماعی. نیازهای جسمی مانند: خوراک، پوشاک و...، نیازهای روحی مانند نیاز به محبت، ستایش، نکوهش و...؛ و نیاز اجتماعی از قبیل معاشرت، مبادله، عدالت و...، نیازهای ثانویه نیازهایی هستند که از نیازهای اولیه ناشی می‌شوند اما با توجه به شرایط و زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی جوامع خاص در طول تاریخ متفاوت هستند. به عبارت دیگر نیازهای اولیه محرک بشر به سوی کمال هستند اما نیازهای ثانویه خودشان نیز ناشی از تکامل سطح زندگی می‌باشد. نیازهای اولیه همواره ثابت بوده و کهنه نمی‌شوند اما نیازهای ثانویه ممکن است با مرور زمان کهنه و از بین بروند (مطهری،138:1370).

نیازهای انسان را می‌توان به دو دسته نیازهای واقعی و نیازهای کاذب نیز دسته‌بندی کرد. نیازهای کاذب، نیازهایی هستند که از هیچ واقعیتی نشأت نگرفته و صرفاً ناشی از مجموعه پندارها، خیالات و تبلیغات شعار گونه می‌باشند که گاه برای پیشبرد اهداف خاصی ایجاد و پیگیری می‌شوند. اما نیازهای واقعی نیازهایی هستند که از یک واقعیت عینی ناشی شده و دارای بعد مادی و معنوی می‌باشند (انصاری،22:1389).

مقوله‌ی نیاز کاذب در دنیای مدرن بیش از آن که یک امر اقتصادی باشد، یک موضوع فرهنگی بوده و با مناسبات فرهنگی و اجتماعی ارتباط مستقیم دارد. آن چنان که «جان فیسک»[2] می‌گوید: «هر کالایی که تولید می‌شود، می‌تواند فرهنگی شود. کالای فرهنگی می‌تواند در بازار فرهنگی یا بازار مالی به فروش برسد. در حقیقت نیازهای جامعه تغییر پیدا می‌کنند و نیازهای فرهنگی شکل می‌گیرند» (فیسک،67:1387).

جامعه‌ی سرمایه‌داری پس از پاسخ به نیازهای اولیه‌ی انسان، کالاهایی مازاد بر نیاز جامعه و با تنوع روزافزون، تولید می‌کند که خواهی نخواهی افراد را در معرض انتخاب قرار داده و سپس کالاهای خود را با تبلیغات فراوان‌تر و به روزتر عرضه می‌کند. همین امر در حوزه‌ی کالاهای فرهنگی هم رخ می‌دهد. البته درباره‌ی کالای فرهنگی آن چنان که گفته شد باید ذکر کرد که هر کالایی می‌تواند فرهنگی باشد. حتی یک تی‌شرت. «استوارت هال» می‌گوید: «فرهنگ نه بازتاب دهنده، بلکه یکی از سازه‌های جهان مدرن است و همان قدر عامل دگرگونی است که فرآیندهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی» (هال[3]،54:1390).

«دالن تیموتی»[4] نیز معتقد است: «در حال حاضر حتی خرید کالاهای روزمره یک فعالیت محسوب نمی‌شود و تنها یک تجربه است که مادیت خود را از دست داده و تبدیل به یک رویداد فرهنگی شده است» (تیموتی،29:1390).

نیازهای کاذب گاهی اوقات این گونه به وجود می‌آیند که نظام تبلیغاتی بازار مانند ویترین‌ها، این تصور را به مردم منتقل می‌کنند که کالاها یک سیر و زنجیره‌ی مکمل هستند که در کنار یک‌دیگر تعریف شده و هر کدام بدون دیگری کاربردی ندارد و یا کامل نیستند. تقریباً تمامی فروشگاه‌های پوشاک، لوازم الکتریکی منزل، لوازم آرایشی و ... یک رشته اشیای مختلف عرضه می‌کنند که به نوعی لازم و ملزوم یک‌دیگر هستند و با یک‌دیگر تناسب دارند و گستره‌ای از اشیای گلچین شده و مکمل را برای مخاطب تداعی می‌کنند. بدین ترتیب، رابطه‌ی مصرف کننده با شیء تغییر کرده است. مصرف کننده دیگر به فلان شیء برای فایده‌ی خاص آن مراجعه نمی‌کند بلکه به مجموعه‌ای از اشیا با دلالت کلی آن‌ها روی می‌آورد. ماشین لباس شویی، یخچال، ماشین ظرفشویی و... در مجموع مفهومی متفاوت از آن چیزی دارند که هر یک به عنوان یک وسیله‌ی منزل از آن برخوردارند. ویترین‌ها، آگهی‌های تبلیغاتی و مارک‌ها که نقشی اساسی در این زمینه دارند، دیدگاهی منسجم و جمعی از این وسایل ارایه می‌دهند (بنت[5]:1386).

برای روشن‌تر شدن بحث نیاز کاذب و ارتباط آن با الگوی مصرف لازم است یک تحلیل کامل از شرایط امروز جامعه‌ی جهانی و به خصوص ایران که به نوعی هم مدرن است و هم سنتی، ارایه دهیم. در جامعه‌ی امروز ایران چند عنصر تأثیرگذار در بحث نیاز کاذب وجود دارد.

مد و مصرف‌گرایی مدرن

جهانی که امروزه در آن زندگی می‌کنیم را می‌توان به لحاظ سبک زندگی، جهانی مصرفی دانست و این امر نیز ارتباط نزدیکی با منطق اقتصادی حاکم بر جهان، یعنی منطق سرمایه‌داری دارد. «انباشت دم افزون سرمایه‌برای سرمایه‌گذاری مجدد» منطقی است که سرمایه‌داری از آن پیروی می‌کند و پر بی‌راه نیست اگر ادعا کنیم که مبدأ پیدایش چنین منطقی پیدایش «مازاد تولید» است. اقتصاد ماشینی به دلیل تولید انبوه و مازاد تولیدی که از خود به جا می‌گذاشت، جایگزین اقتصاد معیشتی گردید و به دنبال آن سود سرشاری را نیز به همراه داشت. سرمایه‌داری به منظور انباشت دم افزون سرمایه، نیازمند به مصرف رساندن کالاهای حاصل از تولید انبوه خود است و به همین دلیل باید به دنبال بازار مصرف انبوه باشد.
 
مسلم است که بازارهای موجود در هر جامعه‌ای محدود و در معرض اشباع می‌باشند. از این رو «سرمایه داری برای بقای خود می‌بایست از داخل مرزها فراتر رفته و بازارهای موجود در جوامع دیگر را نیز در اختیار خود بگیرد. اما این امر با یک مشکل اساسی به نام بازار مصرف مواجه است» (زاکس[6]،90:1377). بازار مصرف، آن هم مصرف انبوه، مستلزم تغییر ذائقه‌ی بازار به تناسب محصولات تولید شده است و در غیر این صورت این امکان وجود نخواهد داشت و سرمایه‌داری برای ادامه‌ی بقا با مشکل روبه‌رو خواهد شد. به نظر می‌رسد برای تقریب به ذهن، ذکر یک مثال خالی از فایده نباشد.

جامعه‌ای را تصور کنید که افراد آن به دلایل فرهنگی و سنتی موجود در آن جامعه از یک نوع سبک پوشش مخصوص پیروی می‌کنند و همه بدون استثنا این سبک پوشش را رعایت می‌کنند و متفاوت بودن در این جامعه، مساوی با ناهنجاری می‌باشد. حال اگر یک تاجر سرمایه‌دار بخواهد در این جامعه تجارت شلوار جین و یا شلوار لی کند، لاجرم با شکست روبه‌رو خواهد شد و سرمایه‌ی خود را به باد خواهد داد زیرا در این جامعه، شلوار جین یا لی به مصرف نخواهد رسید و هر چه قدر هم که تولید این شلوارها برای تاجر به صرفه باشد در آخر با ضرر همراه خواهد بود. دلیل این امر نیز واضح است. ذائقه‌ی این جامعه هیچ تناسبی با محصول عرضه شده ندارد و برای به مصرف رساندن این محصول باید ذائقه‌ی این جامعه را تغییر داد. حال تنها راهی که پیش رو باقی می‌ماند این است که سرمایه‌داری همراه با ورود خود به هر جامعه‌، فرهنگ مصرف را نیز وارد آن جامعه نموده تا بدین وسیله بتواند کالاهای تولید شده‌ی خود را به مصرف برساند. تغییر فرهنگ جوامع، امری ساده نیست و نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده است. «رابرت باکاک» در زمینه‌ی مصرف و سرمایه‌داری می‌گوید:

فرآیند مصرف آن چنان فرآیندی از فعالیت اجتماعی، فرهنگی و نمادین است که بر خلاف تصور منفعت گرایی، لیبرالیسم کلاسیک یا بعضی از انواع مارکسیسم ماده گرایانه، کاملاً اقتصادی نیست. مصرف را در صورت‌بندی‌های مرفه اجتماعی سرمایه‌داری مدرن غرب بایستی به عنوان فرآیندی که با بازی نمادها و نه با ارضای نیازهای مادی حکومت سر و کار دارد، دید (باکاک[7]،126:1386).

یکی از ابزارهای مؤثر در بحث انتقال فرهنگ و سبک زندگی، پدیده‌ی «مد»[8] می‌باشد. «گئورک زیمل» جامعه‌شناس آلمانی، مد و مدسازی را فرآیندی می‌داند که بر اثر کشمکش میان طبقات متضاد بر سر دست‌یابی به منابع بیش‌تر با تکیه بر فراگرد تمایز[9] حاصل می‌شود (simmel, 1971:87). مد از نظر لغوی به معنای صورت و شکل و از نظر اصطلاحی به چیزی گفته می‌شود که به دلایل مختلف در یک زمان معین رواج پیدا می‌کند و بر دو قسم است:
 
1. مادی مانند: لباس و لوازم منزل؛

2. غیرمادی مانند: رفتارها، نحوه‌ی زندگی یا نگرش‌ها که در یک زمان به صورت مد نمودار می‌شوند.

در مجموع «مد به تغییر سلیقه‌ی ناگهانی و مکرر همه یا برخی از افراد یک جامعه اطلاق می‏شود و منجر به گرایش به رفتاری خاص، یا مصرف کالای به خصوصی، یا در پیش گرفتن سبکی خاص در زندگی می‏شود» (رید،31:1386).
 
مد همان طور که در تعریف گفته شد، با تغییر سلیقه و ذائقه‌ی ناگهانی افراد که البته متناسب با کالاهای موجود در بازار می‌باشد، باعث گرایش غالب افراد به سبک خاصی از زندگی و استفاده از کالای خاصی می‌شود. این دقیقاً همان چیزی است که سرمایه‌داری برای انتقال فرهنگ مصرفی خود به جوامع جهان سوم از آن استفاده می‌کند. رفاه فرد گرایانه، سود جویی، طمع آسایش خودخواهانه، همگی نمادهایی هستند که برای مخاطبان جهان تبلیغ می‌شوند که براساس این رویکرد، یک فرهنگ جهانی آمریکایی بر جهان سلطه می‌یابد که پدیده‌ی مد را نیز می‌توان در این حیطه قرار داد. انواع و اقسام لباس‌ها، لوازم آرایشی، وسایل زندگی، اتومبیل و هزاران کالای دیگر توسط «مد» قابلیت مصرف در جوامع جهان سوم را می‌یابند. «رسانه‌های مختلف از قبیل ماهواره، اینترنت، تلویزیون و رسانه‌هایی از این قبیل نیز ابزار ترویج مد و رواج مدگرایی می‌باشند که غالباً در چنبره‌ی سرمایه‌داری جهانی می‌باشد» (کازنو[10]،195:1387).

«هربرت مارکوزه»[11] یکی از معروف‌ترین منتقدان نظام سرمایه‌داری، مطالعات وسیعی را در زمینه‌ی چگونگی شکل‌گیری، بسط و توسعه‌ی فرآیند مد و مدسازی در نظام سرمایه‌داری و نقش سرکوب‌گر آن در شناسایی و خلق نیازهای کاذب در افراد، تحت عنوان «مصرف در زندگی روزمره» صورت داده است و معتقد است نظام سرمایه‌داری با استفاده از شیوه‌های نادرست، به دنبال ایجاد همبستگی اجتماعی و پیوند میان افراد است. از این حیث، نظام برای آن که بقا و دوام کارکردی خویش را تضمین نماید، به توده‌سازی و همانند نمودن افراد بر اساس خلق نیازهای کاذب و طفره رفتن از ارضای نیازهای راستین و حقیقی آنان دست می‌زند.

نیازهای حقیقی نیازهایی هستند که ارضای آن‌ها به رشد و شکوفایی استعدادهای فردی منجر شده و موجب تقویت و تکامل استعدادهای انسانی و مسالمت‌‌جویانه در روابط با دیگر انسان‌ها می‌گردد. نیازهای کاذب نیز شکل تحریف‌ شده‌ی این نیازها قلمداد می‌شوند. از این رو نظام‌های موجود از مکانیزم‌هایی برای باز تولید چنین وضعیت‌هایی در جامعه بهره‌ می‌گیرند. بدین معنا که از رسانه‌های جمعی، تبلیغات فراگیر و توده‌ای با تکیه بر روش‌های تداعی معانی و حتی آموزش و تعلیم افراد برای تحقق اهداف خویش سود می‌جویند. استفاده از مدل‌های لباس، اجناس لوکس و حتی افکار و عقاید مختلف از جمله مواردی هستند که در این میان به نحو فزاینده‌ای بروز می‌کنند (مارکوزه:1378).

مارکوزه اذعان می‌کند که در گذشته، زمینه‌های بیش‌تری برای خلق انسان‌های قوی و استوار فراهم بود؛ افرادی که برای خود تصمیم گرفته و سبک زندگی مورد علاقه‌ی خود را اتخاذ می‌کردند. آن‌ها درون‌دارتر از انسان‌های ضعیف امروزین بوده‌اند. در مقابل، انسان‌های امروز از توان لازم برای مقابله با جبرهای اجتماعی و تحرکات بیرونی برخوردار نیستند و بسته به میزان اثرگذاری و شدت عوامل اجتماعی، سبک‌ها و شیوه‌های زندگی بعضاً ضد و نقیضی را پیش می‌گیرند. امروزه فرهنگ توده‌ای، عوام‌گونه، مصرف‌گرا، غیر خلاق و منفعل در جامعه رشد می‌یابد و بدین ترتیب فرد مبدل به ابزاری برای برآوردن اهداف نظام می‌شود. نمونه‌ی مشخص نیازهای کاذب و راستین را می‌توان در مصرف و بهره‌گیری از اجناس و کالاهای لوکس خانگی مشاهده نمود.
 
آنجا که افراد با وجود برخورداری از مواهب و وسایل رفع نیازهای ضروری، به تلاش بسیار بیش‌تری برای به دست آوردن کالاها و خدمات مشابه مبادرت می‌ورزند. بدین‌سان پس از مدتی کوتاه، قبل از مصرف کالای در دسترس، به فکر داشتن نوع بهتر آن بر می‌آیند، در حالی که در مواردی تفاوت‌های این اجناس ممکن است بسیار صوری و به لحاظ کارکردی به هم نزدیک باشد (همان).

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مد به عنوان سبک خاصی از رفتار، این است که به دلیل عدم زیبایی واقعی و صرفاً ارضای حس زیبایی دوستی افراد، قابلیت کهنه شدن و کنار گذاشته شدن را دارد. «مد معمولاً نوعی زشتی است و چنان غیر قابل تحمل است که بایست هر 6 ماه یک بار عوضش کرد و این نیز به دلیل همان حسابگری و برنامه‌ریزی دقیق است که مروجان مد و مدگرایی در آن تعبیه کرده‌اند. زیرا اگر مد به واقع زیبا بود و حس زیبایی دوستی فرد را پاسخ می‌داد، دیگر کسی حاضر نبود که آن را کنار گذاشته و به شیوه و یا کالای دیگری روی بیاورد و این به مثابه پایان عمر سرمایه‌داری خواهد بود زیرا این نقطه، نقطه‌ی توقف مصرف گرایی مطابق با خواسته‌ی سرمایه‌داری می‌باشد» (فاضلی،78:1385).

به عبارت دیگر، مد نه تنها زیبا نیست بلکه ضرورتاً باید زشت و نازیبا باشد و تنها چیزی که مد را قابل پذیرش می‌کند، نو و بدیع بودن آن و استفاده‌ی تبلیغی چهره‌ها و شخصیت‌های جذاب مردم از آن کالاها می‌باشد. البته از آنجا که تنوع طلبی و تغییر جزءِ اساسی زندگی و فرهنگ انسانی است، می‌توان مد و مدگرایی را در راستای یکی از نیازهای انسان‌ها که همان مورد توجه واقع شدن است، قرار دهیم.
 
نظام‌های موجود، از رسانه‌های جمعی، تبلیغات فراگیر و توده‌ای با تکیه بر روش‌های تداعی معانی و حتی آموزش و تعلیم افراد برای تحقق اهداف خویش سود می‌جویند. استفاده از مدل‌های لباس، اجناس لوکس و حتی افکار و عقاید مختلف از جمله مواردی هستند که در این میان به نحو فزاینده‌ای بروز می‌کنند.


«لوی اشتراوس»[12] نیز معتقد است «بعد از مرتفع شدن نیازهای اولیه در انسان‌ها، یک نیاز اساسی دیگر به نام نیاز مورد توجه واقع شدن مطرح می‌گردد. یعنی این که انسان‌ها به هر طریقی می‌خواهند مورد توجه دیگر همنوعان خود قرار بگیرند و برای رسیدن به این نیاز سعی در ایجاد تفاوت و تمایز با دیگران دارند» (اشتراوس، 211:1385).


در فرهنگ اسلامی نیز گرایش به زیبایی و زیبا دوستی از مهم‌ترین اموری است که بارها و بارها بر آن تأکید شده است و نو بودن و متناسب با شرایط عرفی جامعه رفتار کردن از جمله اصولی است که در فرهنگ اسلامی پذیرفته شده می‌باشد (بحارالانوار: ج74، ص135). اما اصل دیگری که در مقابل این اصل واقع شده و باعث تعدیل آن می‌شود، اصل انسانیت افراد است. بر اساس این اصل، هیچ عاملی از جمله لباس و پوشش نباید انسانیت انسان را تحت الشعاع قرار داده و انسان را برده‌ی خود کند (حداد عادل،94:1385). مد و مدگرایی به عنوان یک نوع سبک زندگی، این ویژگی را دارد که انسان و خواسته‌های او را تحت الشعاع خود قرار داده و با ایجاد نیازهای کاذب و زودگذر برای وی، او را ابزاری در دست نهادها و مؤسسه‌های تولیدی و سرمایه‌دار قرار می‌دهد.

تأملی بر پدیده‌ی (Shopping)

همان طور که اشاره شد، فرهنگ مصرفی از مهم‌ترین ویژگی‌های سبک زندگی در عصر مدرن و در اختیار منویات نظام سرمایه‌داری می‌باشد. در این فرهنگ، یک پدیده‌ی رایج و تقریباً فراگیر را می‌توان مشاهده نمود که تحت عنوان مصرف «فراغتی» و یا (Shopping) می‌توان از آن نام برد. خرید یکی از ویژگی‌های اجتناب ناپذیر جامعه‌ی مصرفی است (میلنر[13]،98:1385؛ بنت،215:1386).

نکته‌ای که بسیار قابل تأمل است این که در جامعه‌ی جدید، خرید تنها به قصد رفع نیازهای اقتصادی صورت نمی‌گیرد. شاید بتوان مهم‌ترین عامل به وجود آورنده‌ی این پدیده‌ی همگانی را، واقعیتی به نام «ویترین» در فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای دانست. ویترین در این گفتمان فرهنگی، نقش تعیین کننده و مؤثری را ایفا می‌کند به طوری که برای هر مغازه یا فروشگاهی به منزله‌ی مؤثرترین ابزار تبلیغاتی و ایجاد جذابیت برای مشتریان می‌باشد. «ویترین‌ها با چیدمان جذاب و نورپردازی‌های حرفه‌ای و جالب توجه، کالاها را آن طور که هستند وانمود نمی‌کنند بلکه تصویری سحرآمیز و فریبنده از کالاها به مشتری و بازدید کنندگان منعکس می‌کنند» (باکاک،134:1381).

برخلاف دیدگاه‌ها و نظریه‌های اقتصادی که «خرید کردن» را با «به خرید رفتن» یکسان می‌دانند باید گفت که «خرید رفتن» با «خرید کردن» یکسان نیست و عامل و دلیل اصلی خرید رفتن مردم، تجربیات رضایت بخش و تمایل به استفاده از کالا نیست (کاظمی، 172:1384). در واقع ارتباط عمیقی میان واقعیتی به نام ویترین و مقوله‌ی نیاز کاذب در جوامع مدرن وجود دارد. چه بسا افرادی را که قصد خرید کالایی را نداشته و صرفاً با تحت تأثیر جذابیت ویترین قرار گرفتن، اقدام به خرید می‌کنند. درباره‌ی ارتباط میان مراکز خرید و محور اساسی آن یعنی ویترین، تحقیقات میدانی فراوانی در کشورهای غربی صورت گرفته است و بعضاً فهم عمیقی را از تأثیرات نظام سرمایه‌داری بر سبک زندگی مصرفی مردم جامعه ارایه می‌دهند.

«والتر بنیامین»[14] یکی از متفکران سنت انتقادی که مطالعات گسترده‌ای را در زمینه‌ی جامعه‌شناسی پاساژها انجام داده است، درباره‌ی پاساژها می‌گوید: «پاساژها جایی برای افشای فجایع و محنت‌های سرمایه‌داری است» (بنیامین،173:1380). وی پاساژها در عصر سرمایه‌داری را به دوزخ تشبیه می‌کند و معتقد است: «این جنبه‌ی اهریمنی خرید بر اهداف بت انگارانه و جدایی توده‌ها از آگاهی واقعی تأکید می‌کند» (همان:174).
 
یکی دیگر از محققان و جامعه‌شناسان اروپایی به نام «فالک»[15] در تحقیقی که با همکار خود صورت داده است، در این زمینه می‌نویسد: «خریداران با تصورات و تخیلاتشان در پاساژ راه می‌افتند و در این جهان تخیلی، به زائران کالاها بدل می‌شوند. آن‌ها به حیرتی دچار می‌شوند که گویا تنها از طریق خرید کردن می‌توانند به آن پایان دهند» (Falk: 1997).

در مصرف‌گرایی نوین، ‌اشخاص بدون داشتن نیاز واقعی به دلایلی مانند رفتار متظاهرانه به خرید می‌پردازند و در پاره‌ای از اوقات، قادر به کنترل خرید خود نیستند تا جایی که روان‌شناسان این نوع مصرف‌گرایی را بیماری می‌دانند و به معالجه‌ی آن‌ها می‌پردازند و در پی یافتن راهکارهایی برای درمان آن هستند. یکی از این راهکارها، نامیدن یک روز از سال به عنوان روز «چیزی نخریدن» است که سپتامبر 1992م. به وسیله‌ی «تددیو» هنرمند اهل «ونکوور» کانادا به هدف مصرف کم‌تر نام‌گذاری شد. اکنون در بیش‌تر کشورها یک روز برای این کار اختصاص یافته است. اختصاص این روز برای خرید نکردن، کوشش برای معقولانه مصرف کردن است (استریناتی[16]:1380).

برخی از صاحب‌نظران مطالعات فرهنگی و سبک زندگی، در بحث از مقوله‌ی خرید، ارتباط کالاها را با هویت پساسنتی افراد گره خورده و مرتبط می‌بینند. از نظر «دیک چنی»[17] که یکی از نظریه پردازان این عرصه می‌باشد، مصرف کننده‌ها به دنبال کالاها و اشیایی می‌گردند که هویتشان را تعریف کنند. با رواج مصرف‌گرایی و شکل‌گیری فرهنگ مصرف در اثر ایجاد فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای و نیز عوامل دیگر، طیف وسیعی از «انتخاب»ها در اختیار افراد قرار می‌گیرد و هر «انتخاب»،‌نشانگر ارزش‌ها، نگرش‌ها و ذائقه‌هایی است که ممکن است ویژگی گروهی اجتماعی باشد. بنابراین، مفهوم مصرف به مفهوم هویت جمعی مربوط می‌شود. قریحه یا ذوق فرد و انتخاب‌های ذوقی او در مصرف، بخشی از هویت اوست که از خلال آن، مورد قضاوت دیگران قرار می‌گیرد (Chaney: 1996).
 
نکته‌ای که بسیار قابل تأمل است این که در جامعه‌ی جدید، خرید تنها به قصد رفع نیازهای اقتصادی صورت نمی‌گیرد. شاید بتوان مهم‌ترین عامل به وجود آورنده‌ی این پدیده‌ی همگانی را، واقعیتی به نام «ویترین» در فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای دانست. ویترین در این گفتمان فرهنگی، نقش تعیین کننده و مؤثری را ایفا می‌کند به طوری که برای هر مغازه یا فروشگاهی به منزله‌ی مؤثرترین ابزار تبلیغاتی و ایجاد جذابیت برای مشتریان می‌باشد.
 

 
نقش تبلیغات بازرگانی در ایجاد نیاز کاذب

زمانی مصرف‌گرایی پدیده‌ای مخصوص جوامع پیشرفته‌ی صنعتی و غرب بود، اما امروزه به مدد گسترش رسانه‌های ارتباط جمعی که در بیش‌تر جوامع در جهت منافع نظام سرمایه‌داری فعالیت و تبلیغات می‌کنند، اکنون پدیده‌ای جهانی گشته است. رسانه‌های ارتباط جمعی امروزه نقش بسیار مهمی در شکل دادن به ارزش‌ها، نگرش‌ها و تمایل‌های مردم در جامعه‌ی معاصر دارند.
 
پیام‌های رسانه‌ای می‌توانند ارزش‌های جدیدی را ایجاد و تبلیغ کنند، کاربردهای آن را به نحو اغراقآمیز نشان دهند و محیطی فرهنگی را برای به کارگیری آن توسط افراد جامعه ایجاد کنند (اینگلهارت[18]،245:1382). به زعم بسیاری، نقش رسانه‌های ارتباطی در گسترش این پدیده‌ی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیار زیاد بوده و هست به نحوی که می‌توان ایدئولوژی مرتبط با مصرف‌گرایی را امروزه در تبلیغات و پیام‌های بازرگانی برای کالاهای مصرفی مشاهده کرد (باکاک،15:1381).

شاید بتوان گفت که نقش رسانه‌های ارتباط جمعی در گسترش مصرف‌گرایی چیزی کم‌تر از نقش صنعتی شدن و تولید کالاهای انبوه در جوامع نبوده و تولید انبوه و رسانه‌ها، دو بال گسترش مصرف‌گرایی به مثابه پدیده‌ای جهانی بوده‌اند. امروزه رسانه‌ها با پیام‌های اقناعی خود به یکی از ابزارهای نظام اقتصاد سرمایه‌داری برای یافتن مشتریانی پروپا قرص برای کالاها تبدیل شده‌اند. تبلیغات متعدد و متنوع که توسط متخصصان روان‌شناس و سازندگان تیزرهای تبلیغاتی برای داشتن حداکثر تأثیر بر مخاطب ساخته می‌شوند و در لابه‌لای برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی و حتی رسانه‌های نوشتاری به خورد انسان‌ها داده می‌شوند، به دنبال اقناع افراد برای خرید کالاها یا خدمات خاص، تغییر نگرش آن‌ها و انتخاب سبک زندگی خاص برای انسان‌هاست (موحد،54:1389).
 
کالاهایی که افراد نیاز واقعی به آن نداشته و صرفاً بر اساس ایجاد نیاز کاذبی دست به خرید آن می‌زنند که رسانه‌ها باعث آن بوده‌اند و این همان تمایزی است که هربرت مارکوزه بین نیازهای واقعی و کاذب انسان‌ها قائل شده و نسبت به عاملان ایجاد این نیازهای کاذب که همان رسانه‌ها هستند، هشدار داده است (مارکوزه:1387).

افزایش سطح درآمد مردم در اغلب کشورهای پیشرفته و صنعتی، آزادی عمل در خرید و انتخاب و مصرف کالاهای عرضه شده و نیز افزایش اوقات فراغت، عواملی بوده‌اند که به مصرف انبوه کالاها در جوامع مصرف کننده انجامیده‌اند. عوامل یاد شده، این جوامع را برآن داشته که به فعالیت‌های بازاریابی روی آورده و با استعانت از آن‌ها، به بسط و گسترش بیش‌تر مصرف و در نتیجه افزایش درآمد و سود بپردازند.
 
حجم عظیمی از پیام‌های رسانه‌ای در زمان حاضر، اقتصادی است، به طوری که تبلیغات و پیام‌های بازرگانی در هر برنامه‌ای وجود دارد و تلاش دارد که مخاطب را برای خرید یک کالا، ایجاد احساس نیاز به آن و برگزیدن سبک زندگی خاص ترغیب و اقناع نماید. ایجاد نیازهای جدید و کاذب به کالاها یکی از کارکردهای رسانه‌های جمعی است که باعث دامن زدن به مصرف‌گرایی در عصر حاضر شده است. به همین دلیل آگهی‌ها و تبلیغات بازرگانی امروزه به تمام جنبه‌های زندگی انسان معاصر وارد شده‌اند. ترغیب مردم به سرمایه‌گذاری، خرید یا مصرف کالا یا نمادی خاص، به منظور افزایش فروش کالا و یا خدمات، هدف سفارش دهنده‌ی آگهی بازرگانی است و رسانه‌های عمومی هم‌چون صدا و سیما، مطبوعات، فضاهای شهری، اینترنت و... مهم‌ترین ابزارها برای رسیدن به این هدف به شمار می‌آیند.
 
بی‌شک تبلیغات تجاری با هدف معرفی کالا و خدمات از ضرورت‌‌های عصر حاضر به ‌شمار می‌رود؛ اما متأسفانه این‌گونه از تبلیغات با بهره‌گیری از برخی شگردها و پاره‌ای مضامین و محتواها و نیز استفاده از وسایل تأثیرگذار بر ذهن انسان، برای سودمند یافتن کالاهای تولید شده و اقدام به خرید و مصرف آن، موجبات گسترش مصرف‌گرایی را در جامعه به‌وجود آورده‌اند (مک کوایل[19]،156:1384).

پیام‌های بازرگانی ضمن فاصله گرفتن از کارکرد اصلی و فلسفه‌ی وجود خود که معرفی کالاها و خدمات بوده است به وسیله‌ی ایجاد احساس نیاز در مخاطب تبدیل شده‌اند و از این راه به افزایش مصرف‌گرایی که تأمین کننده‌ی منافع سرمایه‌داری است، دامن می‌زنند. رسانه‌ها و تبلیغات بازرگانی و هم‌چنین ابزارهای بازاریابی در مردم احساس نیاز کاذب به کالاهایی که واقعاً به آن‌ها نیازی ندارند، ایجاد کرده و مردم را به سمت خرید آن کالاها سوق می‌دهند.

«ولفولک کراس» می‌نویسد: «وظیفه‌ی تبلیغات تلویزیونی، تبلیغ کیفیت‌های خاصی است که یک محصول، فاقد آن‌هاست و اگر واقعاً هیچ نیازی به یک محصول وجود نداشته باشد، تبلیغات‌چی باید آن‌ را ایجاد کند. او باید به شما ثابت کند که اگر این کالا را نخرید، سلامتی و شادی شما به ‌خطر خواهد افتاد» (کوفمان،37:1388).

استفاده از وسایل تأثیرگذار بر ذهن انسان، برای سودمند یافتن کالاهای تولید شده و در نتیجه اقدام به خرید و مصرف آن، تأثیری بسیار ویران‌گر بر تعادل روانی مردم جوامع مختلف گذاشته و از خود بیگانگی و روان‌پریشی‌های گوناگونی را در لایه‌های بسیار گسترده‌ای از مردم پدید می‌آورد.
 
پیام‌های بازرگانی ضمن فاصله گرفتن از کارکرد اصلی و فلسفه‌ی وجود خود که معرفی کالاها و خدمات بوده است به وسیله‌ی ایجاد احساس نیاز در مخاطب تبدیل شده‌اند و از این راه به افزایش مصرف‌گرایی که تأمین کننده‌ی منافع سرمایه‌داری است، دامن می‌زنند. رسانه‌ها و تبلیغات بازرگانی و هم‌چنین ابزارهای بازاریابی در مردم احساس نیاز کاذب به کالاهایی که واقعاً به آن‌ها نیازی ندارند، ایجاد کرده و مردم را به سمت خرید آن کالاها سوق می‌دهند.
 

 
فرهنگ مبتنی بر چشم و هم چشمی

در دنیای جدید، کالاها و اشیا از شکل سنتی خود (که به‌ عنوان ابزاری برای رفع نیازها به‌کار می‌رفتند)، خارج شده‌اند و مصرف کالا و خدمات، دیگر تنها ارضای یک دسته از نیازهای زیستی نیستند؛ بلکه کالاها و مصرف آن‌ها به ‌عنوان نماد و نشانه‌ای بر منزلت و شخصیت اجتماعی و به‌ مثابه ابزاری جهت نشان دادن منزلت اجتماعی مورد توجه مصرف‌ کننده قرار می‌گیرند. در جهان امروز مصرف، به‌ عنوان یک وسیله‌ی هویت‌ساز معرفی شده و مصرف‌ کننده با مصرف و نمایش دادن کالاهای تحت تملکش، در صدد خلق و حفظ هویت خویش است. او در واقع به سمت الگوی مصرف هویت‌ بخش و مصرف متظاهرانه روی آورده است. این فرهنگ دنیای جدید که مصرف را معیار و ملاک شخصیت و کالا را وسیله‌ی هویت‌بخشی در نظر گرفته، خود موجب افزایش مصرف و پدید آمدن نوعی مسابقه‌ی مصرف در میان افراد جوامع شده است (رزاقی، 32:1374).

از سوی دیگر یکی از مشخصه‌های بارز فرهنگ سنتی ایرانی‌ها که ارتباط مستقیم با الگوی مصرفی و سبک زندگی آنان دارد، پدیده‌ی چشم و هم چشمی در خانواده‌ها و به خصوص در میان زنان می‌باشد. این ویژگی در ارتباط با پدیده‌ی یاد شده در ایجاد نیاز کاذب تأثیر ویژه‌ای دارد. به نظر می‌رسد که مؤلفه‌ی چشم در ایجاد این پدیده‌ی اجتماعی بسیار مؤثر است. به این معنا که هم در ایجاد و هم در علت و انگیزه، نقش چشم مهم ارزیابی شده است. در حقیقت اشخاصی که گرفتار این نابهنجاری هستند، تحت تأثیر بینایی قرار دارند. با توجه به مسأله‌ی رقابت که در این اصطلاح نهفته است، اشخاص برای دست یابی به اهداف رقابتی، دست به انواع و اقسام کارهایی می‌زنند که در چشم دیگری بزرگ نمایند و به نوعی خودنمایی کرده و برتری و چیرگی خویش را نشان دهند. چشم پرکنی و برتری جویی هدفی است که در این نوع رفتار می‌توان شناسایی کرد (طالب پور: 1384).

مسأله‌ی چشم و هم چشمی، ریشه در اصول غریزی و فطری بشر دارد و بازخوانی آن نشان می‌دهد که این رفتار به سبب تحلیل نادرست از موقعیت خود در جهان و زندگی اجتماعی پدید می‌آید. شخصی که گرفتار بیماری و نابهنجاری اجتماعی چشم و هم چشمی می‌شود در حقیقت دچار جهل و ناآگاهی از وضعیت و موقعیت خود به عنوان انسان و هدف از زندگی است و از یک غریزه‌ی درست و فطرت سالم به شکل نادرستی بهره‌برداری کرده است و قدرت و توانی که در نهاد بشر قرار داده شده تا با کمک آن خود را به سعادت برساند ابزاری برای بازدارندگی وی از ترقی و کمال می‌شود و جلوی رشد و تکامل او را می‌گیرد. این گونه است که ظرفیت و توان خود را در جایی هزینه می‌کند که سودی برایش ندارد.

تأثیر چشم و هم چشمی در الگوی مصرفی افراد به این شکل است که مقایسه‌های نابه‌جایی که در چشم و هم چشمی اتفاق می‌افتد باعث می‌شود، افراد برای به اصطلاح «کم نیاوردن» در مقابل دوست، فامیل، همسایه و همکار، خود را بالاتر از آن چیزی که هست وانمود کرده و یا سعی کند بیش‌تر از آن چیزی که دارد را به رخ بکشد. یکی از مؤلفه‌هایی که این رقابت را شامل می‌گردد، مصرف کالاها اعم از پوشاک، لوازم منزل و...، و یا برخورداری از امکانات رفاهی مانند خانه، ماشین و... می‌باشد (اسحاقی،78:1388).(*)
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1].Marry

[2].John Fisk

[3].Hall

[4].Timothy

[5].Banet

[6].Sachs

[7].Bockoc

[8].Mode

[9].Differentiation

[10].Cazeneu

[11].Herbert Markuze

[12].Claude Lévi-Strauss

[13].Meelner

[14].Benjamin

[15].Falk

[16].strinati

[17].Chaney

[18].Ingelhart

[19].Mc Covail
 

 منابع:


- استریناتی، دومینیک.(1380). نظریه‌های فرهنگ عامه. ترجمه‌ی ثریا پاک نظر، تهران: گام نو.

- اسحاقی، حسین.(1388). بایدها و نبایدهای مصرف. قم: دفتر عقل.

- اینگلهارت، رونالد.(1382). تحول فرهنگی در جامعه‌ی پیشرفته‌ی صنعتی. ترجمه‌ی مریم وتر، تهران: کویر.

- باکاک، رابرت.(1381). مصرف. ترجمه‌ی خسرو صبری، تهران: شیرازه.

- بنت، اندی.(1386). فرهنگ و زندگی روزمره. ترجمه‌ی لیلا جو افشانی، تهران: اختران.

- بنیامین، والتر.(1380). خیابان یک طرفه. ترجمه‌ی فروزنده، تهران: مرکز.

- بودریار، ژان.(1389). جامعه‌ی مصرفی؛ اسطوره‌ها و ساختارها. ترجمه‌ی پیروز ایزدی، تهران: ثالث.

- تیموتی، دالن.(1390). جامعه‌شناسی مصرف. ترجمه‌ی علی اصغر سعیدی، تهران: جامعه‌شناسان.

- رزّاقی، ابراهیم.(1374). الگوی مصرف و تهاجم فرهنگی. تهران: چاپخش.

- رید، ایولین.(1386). آرایش، مد و بهره­کشی از زنان. ترجمه‌ی افشنگ مقصودی، تهران: گل آذین.

- طالب پور، سعید.(1384). چشم و هم چشمی از دیدگاه قرآن. روزنامه‌ی کیهان.

- فاضلی، نعمت الله.(1385). سبک زندگی و جهانی شدن. مجله‌ی رشد علوم اجتماعی، ش32.

- کازنو، ژان.(1387). جامعه‌شناسی وسایل ارتباط جمعی. ترجمه‌ی محمدباقر ساروخانی، تهران: اطلاع

- کاسترو، ژوزئه دو.(1379). انسان گرسنه. ترجمه‌ی منیر جزنی، تهران: جاویدنیا.

- کاظمی وریچ، عباس.(1384). رویکرد نظری خرید. نامه‌ی علوم اجتماعی، شماره‌ی 25.

- لوی اشتراوس، کلود.(1385). اسطوره و معنا. ترجمه‌ی شهرام خسروی، تهران: مرکز.

- کوفمان، ران.(1388). تبلیغات؛ گذشته، حال و آینده. نشریه‌ی سیاحت غرب.

- مارکوزه، هربرت.(1378). انسان تک‌ساحتی. ترجمه‌ی محسن مویدی، تهران: امیرکبیر.

- موحد، مجید.(1389). رسانه، جنسیت و مصرف گرایی. نشریه‌ی مطالعات راهبردی زنان، ش47.

- میلنر، اندرو.(1385). درآمدی بر نظریه‌ی فرهنگی معاصر. ترجمه‌ی جمال محمدی، تهران: ققنوس.

- وبلن، تورستن.(1386). نظریه‌ی طبقه‌ی مرفه. تهران: نی.

- هال، استوارت.(1390). درآمدی بر فهم جامعه‌ی مدرن. ترجمه‌ی حسن مرتضوی، تهران: آگه.

- Chaney. D(1996). Lifestyle. London: Rutledge.

- Rostow,W.W.(1960) The stages of Economic Growth: a non-communist manifesto, Cambridge Une\iversity Press.


- simmel, g.(1971). Individuality and Social Forms. Chicago: University Press.
 
*ابوالفضل اقبالی؛ پژوهشگر

منبع: پایگاه تحلیلی برهان




[ سه شنبه 29 فروردین 1391  ] [ 1:19 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
زهرا چیذری/ تبیین بیانات نوروزی رهبر معظم انقلاب(14)؛
کالای ایرانی، ضامن تثبیت فرهنگ ایرانی
برای تحقق حمایت از تولید داخلی باید اسطوره‌ی ذهنی کیفیت کالای خارجی در باور افراد جامعه ما بشکند اما آیا آسیب عادت به مصرف کالاهای خارجی تنها در چالش‌های اقتصادی خلاصه می‌شود یا استیلای فرهنگ مصرف کالاهای لوکس وارداتی، حکایتی به عمق «تغییرات فرهنگ» و «سبک زندگی» در جامعه را بازگو می‌نماید؟
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/ زهرا چیذری؛ آغاز سال 1391 نیز بار دیگر با پیام و رهنمودی راهگشا از سوی رهبر معظم انقلاب همراه شد. «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» شعاری است که حضرت آیت الله خامنه ای با بیان آن، دورنمای فعالیتهای اقتصادی –اجتماعی و فرهنگی یکا‌یک افراد جامعه را بر‌ای سال جاری و آینده کشور، مشخص فرمودند.
 
«تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌‌ی ایرانى» اگرچه شعاری به ظاهر اقتصادی است، اما بنا به تاکید رهبر فرزانه انقلاب بخش عظیم حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی به مردم باز می‌گردد و نقش افراد جامعه در این حمایت نه تنها کمرنگ‌تر از دولت و حلقه‌های اصلی اقتصاد تولید یعنی کارگران و سرمایه‌گذاران نیست، بلکه این نقش بسیار اساسی و با اهمیت است، چراکه کم اقبالی افراد جامعه نسبت به تولیدات داخلی ریشه‌ای فرهنگی دارد و این موضوع چرخش چرخ‌های کار و صنعت را با چالش جدی مواجه ساخته و به وابستگی، عقب‌ماندگی و در نهایت رکورد اقتصادی –اجتماعی منجر خواهد شد.
 
از همین روست که حضرت آیت‌الله خامنه‏‌ای، سهم مردم  را در تحقق شعار« تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» مهم‌ترین سهم یعنی مصرف تولیدات داخلى عنوان کردند؛1 «عمده، مردمند. شما باید کالاى ایرانى بخواهید. این افتخار نیست؛ این تفاخر غلطى‌ست که ما مارک‌هاى خارجى را در پوشاکمان، در وسائل منزلمان، در مبلمانمان، در امور روزمره‌‌مان، در خوراکى‌‌هایمان ترجیح بدهیم به مارک‌هاى داخلى؛ در حالى که تولید داخلى در خیلى از موارد بسیار بهتر است». بنا به تاکید ایشان ما باید عادت کنیم، براى خودمان فرهنگ کنیم، بر خودمان فریضه بدانیم که مشابه داخلى کالاها را مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجى به جد پرهیز کنیم؛ چه در زمینه‌هاى مصارف روزمرّه و چه در زمینه‌‌هاى عمده‌تر و مهم‏تر.2
 
«اسطوره‌ی کیفیت برتر کالای خارجی »،ریشه‌‌ی بی‌توجهی به کالای داخلی
 
یکی از مهم‌ترین چالش‌های فرهنگی موجود در جامعه ما «اسطوره‌ی کیفیت کالای خارجی » است ؛پدیده‌ای که مانند بسیاری از چالش‌های فرهنگی دیگر علاوه بر ریشه‌ی تاریخی با ابزار قوی رسانه و از راه تبلیغات گسترده‌ی کالاهای خارجی در ذهن اغلب افراد ایرانی جای گرفته‌است. «دلبستگی به تولیدات بیگانه» امری است که رهبر فرزانه‌ی انقلاب از آن به 3«آفت اجتماعی» تعبیر می‌کنند.آفتی که در دوران طاغوت و دوران‌های ظلمانی گذشته ریشه دارد، با این تفاوت که که ما در آن دوران به طور مطلق وابسته قدرت‌های دیگر بودیم و خودمان هیچ تولیدی نداشتیم، اما امروز گرایش به سمت وسوی کالای خارجی و تفاحر به مارک‌های معروف با وجود تولیدات مرغوب و مطلوب داخلی، یک بیماری است؛ بیماری‌ای که باید علاج شود.
 
به دیگر بیان می‌توان گفت برای تحقق حمایت از تولید داخلی و اقبال جامعه به سمت تولیدات ملی باید اسطوره‌ی ذهنی کیفیت کالای خارجی در باور افراد جامعه ما بشکند و شکستن چنین باور غلطی، نیازمند توسل به ابزار فرهنگی است.
 
اما آیا آسیب عادت به مصرف کالاهای خارجی تنها در چالش‌های اقتصادی خلاصه می‌شود یا استیلای فرهنگ مصرف کالاهای لوکس و تجملاتی واراداتی، حکایتی به عمق «تغییرات فرهنگ» و «سبک زندگی» در جامعه را بازگو می‌نماید؟
 
یک کالا نه، یک فرهنگ !
 
هر کالایی که از یک جامعه یا فرهنگ دیگر به جامعه‌ای دیگر صادر می‏شود بخشی از فرهنگ جامعه مبدا را با خود به جامعه مقصد منتقل می‌نماید و چه بسا فلسفه‌‏ی اصلی صدور و راهیابی آن کالا به جامعه مقصد انتقال همین فرهنگ جدید باشد، چرا که فرهنگ‌ها زیربنای اصلی هر اجتماعی را تشکیل می‏دهند و تنها با حاکمیت فرهنگی است که می‏توان بساط سلطه بر یک جامعه را پهن کرد. بدون شک یکی از مهم‌ترین دلایل تاکیدات همیشگی مقام معظم رهبری بر مصرف تولیدات داخلی، تأثیر فرهنگی کالاهای تازه وارد فرنگی است که در کنار آثار سوء بر اقتصاد، کند شدن چرخه‌ی تولید داخل و از رونق افتادن بازار کسب و کار برای مردم کشورمان، چالشی دیگر را تدارک دیده اند. بسیاری از کالاهای وارداتی بر مبنای نیاز جامعه‌ی ایران طراحی و تولید نشده اند، بلکه هدف از تولید چنین کالاهایی، ایجاد«نیازهای کاذب»  در مصرف‌کننده است. همین نیاز کاذب بخش عمده‌ای از درآمد خانواده‌ی ایرانی را به خود اختصاص می‏دهد و از سوی دیگر فرصت را از تولید کننده و کارگر ایرانی می‌‏گیرد.
 
این نیازهای دروغین به کالاهای لوکس و فوق‌لوکس خارجی از طبقات ثروتمند جامعه یعنی طبقه‌ی هدف چنین کالاهایی آغاز می شود، اما به مدد ابزارهای ارتباط جمعی، رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی هم‌چون ماهواره و اینترنت، کم‌کم طبقات متوسط و کم درآمد جامعه نیز برای تهیه‌ی کالایی که در گذشته‌ای نه چندان دور هیچ جایگاهی برایشان نداشت رقبت نشان می‌دهند و در صورت توفیق نیافتن برای تهیه‌ی چنین کالایی، دچار احساس تبعیض در جامعه خواهند شد؛ احساسی که تبعات اجتماعی فراوانی برجای می‌گذارد.
 
به هر رو کالای جدید وارد جامعه شده‌است، کالایی که«فرهنگ غرب» را در بسته‌بندی جدید برای تمام اقشار جامعه سوغات آورده است؛ چه آنهایی که قدرت خرید و استفاده از آن‌را دارند و چه آنهایی که از قاب جعبه‌ی جادو، بیلبوردهای غول پیکر تبلیغاتی در جای جای شهر و حتی روستا و جاده ها، بروشورهای تبلیغاتی یا دنیای اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای تصویری فراتر از آن کالا را در ذهن خود می‌پرورانند و رویای داشتن چنین اجناسی، پیشقراول نداشته‌هایشان می‏‌شود.
 
ریشه‌ی دلباختگی به مارک‌های غربی
 
با نگاهی به جامعه به نظر می رسد داشتن کالاهای لوکس و گران‌قیمت خارجی فقط به خاطر داشتن برندی معروف به ابزار تفاخر و برتری جویی مبدل شده‌اند و این حکایت از تغییر ارزش‌ها و نشانه‌های منزلت در جامعه‌ی ارزش مداری هم‌چون ایران است .بنابراین با شکل‌گیری این تفکر که داشتن کالای خارجی نشانه تعلق به طبقات بالاتر اجتماع و نشانه‌ای از قدرت، ثروت و حتی سلیقه است، رقابتی برای خرید این کالا در بین طبقات مختلف اجتماع شکل می گیرد و استیلای این فرهنگ ناصواب، مهجوریت تولیدات ملی و در پی آن لنگیدن چرخه‌ی اقتصاد و اشتغال و در نهایت عقب ماندگی را به دنبال خواهد داشت. این تغییر در ارزش‌ها یا به عبارت دیگر تغییر در «سبک زندگی » نیز ریشه درهمین کالاهای وارداتی و فرهنگ مادی گرایانه‌ای دارد که با خود به همراه می آورند و در ورای تبلیغات اغوا کننده و بهره‌گیری از ظرفیت رسانه‌ها، در فرهنگ اصیل ایرانی رسوخ یافته‌اند.
 
بنابراین همان‌گونه که رهبر فرزانه‌ی اننقلاب همواره متذکر شده‌اند، باید این ویروس و این آفت اجتماعی را از میان برداشت تا مردم به عنوان اصلی‌ترین شاکله‌ی حلقه‌ی حمایت از تولید داخلی و ماحصل زحمات کارگر ایرانی، نه فقط برای کمک به چرخه اقتصادی کشور و توزیع عادلانه‌ی ثروت‌ها و ایجاد رفاه اجتماعی، کالای داخلی بخرند بلکه این بار داشتن جنس اصیل ایرانی مایه‌ی تفاخرشان باشد نه برندی خارجی که در ورا خود تغییر «سبک زندگی» ایرانی و نفوذ «فرهنگ بیگانه» را برای سلطه‌ای پایدار برایشان تدارک دیده است.
 
درمان این «آفت اجتماعی»
 
بیماری فرهنگی «برتر شناختن کالاهای خارجی نسبت به تولیدات ملی حتی در صورت برابری و برتری کیفیت کالاهای داخلی»، آن‌چنان بر پیکره‌ی جامعه‌ی ما نشسته که در بسیاری از موارد، تولیدکنندگان داخلی برای جلب نظر هم‌وطنان به سمت خرید کالای وطنی، دست به دامان برندهای معروف خارجی می‌شوند و با مارک‌هایی که به صورت فله‌ای تهیه می‌شوند به اجناس خود رنگ و لعاب فرنگی می‌دهند تا ایرانی کالای ایرانی را در پوشش جنس خارجی خریدار باشد. اما آیا برای این بیماری راه علاجی نیست ؟
اگرچه چالش‌های فرهنگی پس از ورود به بدنه‌ی اجتماع و نفوذ در باور افراد جامعه به سختی درمان پذیرند اما با عزمی ملی می‌توان برای اصلاح ساختار فکری و شکستن اسطوره‌ی کیفیت برتر کالاهای خارجی نیزچاره اندیشی کرد. بخشی از این درمان به نهادهای فرهنگی و دستگاه‌های فرهنگ ساز جامعه باز می‌گردد و بخشی نیز وظیفه تولیدکنندگان است. درادامه بخشی از این موارد را بررسی می‌نماییم.
 
1. بهره‌گیری از ظرفیت رسانه‌ها؛
 
بی‌شک بخشی از تعصب مردم نسبت به برتری تولیدات کشورهای بیگانه به کم کاری نهادهای فرهنگی و رسانه ها باز می‌گردد. با مطالعه‌ای در چگونگی شکل‌گیری بسیاری از برندهای معروف در دنیا در می‌یابیم این برندها علاوه بر تلاش در تولیدات کیفی و حفظ این کیفیت، به خوبی از ابزار رسانه و تبلیغات بهره جسته‌اند؛ تبلیغات دامنه داری که با بازاریابی مناسب و سنجش نیاز مشتری و به تناسب زمان، هنوز هم ادامه دارد. در شرایطی که فضای رسانه‌ای کشور و تمامی ابزار تبلیغاتی بدون قید وشرط و تنها در ازای دریافت پول بیشتر در اختیار معرفی و تبلیغ کالاهای خارجی قرار می گیرد، انتظار انتخاب کالای گمنام ایرانی از سوی خریدار چندان منطقی به نظر نمی‌‌رسد.
 
بنابراین برای شکستن اسطوره‌ی کیفیت بالای کالای خارجی در ذهن افراد جامعه باید اقداماتی صورت پذیرد؛ اقداماتی هم‌چون:
 
الف) نظارت بر تبلیغات و محدود کردن تبلیغات کالاهای خارجی
 
ب) بهره‌جستن تولیدکنندگان داخلی از ظرفیت رسانه‏ها و تکنیک‌های مناسب و به روز تبلیغاتی
 
ج) معرفی کالای ایرانی، ویژگی‌ها و قابلیت‌هایش از طریق ابزار رسانه
 
بهره‌گیری از این تکنیک‌ها می‌تواند افراد جامعه را با مزیت برندهای ساخت داخل که قیمتی به مراتب مناسب تر از نمونه‌ی خارجی خود دارند آشنا ساخته و مخاطب فهیم ایرانی را در انتخاب و خرید کالای ایرانی ترغیب کند.
   
«دلبستگی به تولیدات بیگانه» امری است که رهبر فرزانه انقلاب از آن به «آفت اجتماعی» تعبیر می کنند.آفتی که در دوران طاغوت و دوران های ظلمانی گذشته ریشه دارد با این تفاوت که که ما در آن دوران به طور مطلق وابسته قدرتهای دیگر بودیم و خودمان هیچ تولیدی نداشتیم، اما امروز گرایش به سمت وسوی کالای خارجی و تفاحر به مارک های معروف با وجود تولیدات مرغوب و مطلوب داخلی ، یک بیماری است ؛بیماری ای که باید علاج شود.
 
. آشتی صدا و سیما با کالای ایرانی؛
 
رسانه‌ها را شاید بتوان دستگاه تولید فرهنگ نامید. در کنار فضای باز تبلیغات مستقیم کالاهای خارجی، بسیاری از فیلم‌ها، سریال ها و برنامه‌های رسانه‌ی ملی به عنوان پرمخاطب‌ترین رسانه‌ی کشور، فضاهای لوکس تزیین شده با کالاهای خارجی را به تصویر می‌کشد و بر اساس دانش نشانه شناسی، اثر این تبلیغات غیر‌مستقیم به مراتب از ترغیب مسقیم به خرید کالای خارجی بیشتر است. در زندگی‌های آرمانی به نمایش درآمده در رسانه‌ی ملی، اثری از کالای ایرانی مشاهده نمی‌شود. نقش رسانه‌ها به خصوص رسانه‌های پرمخاطبی هم‌چون صداوسیما در ایجاد «اعتماد ملی» برای اقبال به سمت کالاهای ایرانی بسیار تاثیر گذار است.
 
الف) استفاده از کالای ایرانی در برنامه‌‌های رسانه‌ی ملی
 
بدون شک اگر تولیدات داخلی جانشین برندهای خارجی در چیدمان دکور برنامه‌های صداوسیما شوند، بخش مهمی از فرهنگ نادرست جا افتاده در میان مردم نسبت به کالای خارجی اصلاح خواهد شد.
 
ب) آگاه سازی مردم از مزایای خرید کالای ایرانی
 
صدا و سیما می‌تواند با ساخت برنامه‌های مناسب آگاهی مردم نسبت به کالاهای تولید داخل را بالا برد. بی تردید اگر مردم بدانند با حمایت از تولید داخلی بسیاری از مشکلات گریبان‏گیر جامعه مانند بی‌کاری حل خواهد شد و توسعه و پیشرفت علم و فن آوری سرعت بیشتری می‌گیرد و به سمت حمایت از تولید ملی حرکت می‌کنند.
 
3. آموزش برای انتخاب بر اساس کیفیت نه برند؛
 
 نقش آموزش و پرورش و معلمان در ایجاد روحیه‌ی حمایت از تولیدات ملی غیر قابل انکار است. کیفیت خوب کالا ایرانی باید در باور کودکان ما برای خودش جا بازکند. به بیان دیگر باید از همان دوران کودکی به افراد یاد داد بر اساس واقعیت‌ها و کیفیتی که لمس می‏کنند، انتخاب نمایند نه این‏که در برابر معروفیت یک برند مقهور شوند. در این صورت این بار کودکان از والدین خود می‌خواهند به جای تهیه‌ی لوازم تحریر با تصویر و برند «باربی» بت من و مرد عنکبوتی، برایشان لوازم تحریر دارا و سارا بخرند.
 
4. تولید علم و آگاهی برای تفهیم جامعه؛
 
خرید کالای خارجی به معنای تسلیم و ستایش هوش و ذکاوت سازندکان این کالاهاست، در واقع با خرید یک کالا ما در برابر قدرت سازندگان آن مقهور شده‌ایم .کالاها و برندها، استعارههایی از جهان کالا هستند که قدرت، عظمت، نظم، زیبایی و.... را در دل خود جای می‌دهند .در بسیاری از موارد خریداری که با شنیدن این جمله از دهان فروشنده «ایرانی نیست، امریکائیه، ترکه، ژاپنیه » برای خرید کالا به قیمتی بسیار بالاتر از جنس ایرانی قانع می‌شود و این نشان می‌دهد نهادهای آموزشی و رسانه‌های ما در‌ زمینه‌ی آگاهی‌بخشی به مردم بسیار ضعیف عمل کرده‌اند.
 
5. بهره‌مندی از تجارب موفق دیگر کشورها؛
 
کشورهایی نظیر ژاپن یا کره‌جنوبی از جمله کشورهایی هستند که ظرف مدت کوتاهی با یک اراده‌ی ملی توانستند مسیر توسعه را طی کنند. حمایت مردم از تولیدات ملی رمز موفقیت این کشورها بود که می‌تواند بخش‌هایی از این تجربه مثبت را، با بومی‌سازی در کشور اجرا نمود.
 
6. ایجاد حس خودباوری، هویت  و اعتماد ملی؛
 
ایرانیان اثبات کرده‌اند هر جا به خودباوری رسیده‌اند فراتر از انتظار عمل نموده و توانسته‌اند گام‌های بلندی در راستای پیشرفت و تعالی بردارند. این خود باوری در بسیاری از موارد درشرایط سخت و طاقت فرسایی مانند 8 سال جنگ تحمیلی و یا شرایط تحریم‌ها حاصل شده‌است .با یادآوری حماسه سازی مردم کشور در دوران‌های سخت و پیشرفت‌های حاصل شده در طول سه دهه‌ی انقلاب اسلامی از سوی نهادهای ذی‌ربط و با همکاری رسانه‌ها و نهادهای متولی آموزش در کشور، عرق ملی و در پی آن اعتماد ملی و خودباوری و حس هویت و تعلق به جامعه‌ای سرفراز، را در وجود مردم متجلی می‌سازد و حمایت از تولیدات داخلی یعنی ماحصل کار برادران و خواهران هم وطن، جامه‌ی عمل می‌پوشد.
 
7. ورود چهره‌های سیاسی و مذهبی به عرصه‌ی حمایت از تولید ملی؛
 
بی‌تردید نام‌گذاری سال 91 از سوی رهبرمعظم انقلاب به نام «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» نقش عمده‌ای در ورود مردم ولایت‌مدار کشور به صحنه‌ی ادای دین و تعهد خود در قبال محصولات داخلی خواهد داشت. این روند اما باید از سوی سایر مسؤولین و چهره‌های علمی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی پی‌گیری شود. به طور یقین چهره‌های محبوب و تاثیرگذار جامعه می‌توانند، ترغیب‌کننده مردم به تفاخر از داشتن کالای ایرانی شوند .
 
8. ارتقای کیفیت؛
 
مطابق با سفارش همیشگی رهبر انقلاب، صاحبان صنایع نیز برای حفظ منافع خود و مصرف کننده، باید کیفیت تولیداتشان را ارتقاء دهند تا مشتری داخلی را راضی نگه دارند. مرغوبیت کالای داخلی بی‌تردید مردم را قانع خواهد کرد. ارتقای کیفیت کالای ایرانی سفارش اکید و همیشگی مقام معظم رهبری است.
 
9. آموزش و توسعه مهارت‌‌ها؛
 
ارتقای کیفیت پیش نیازهایی دارد که مهم‏ترین آن‏ها آموزش و توسعه‌ی مهارت‌هاست .توسعه‌ی آموزش‌های فنی‌وحرفه ای از طریق آموزشگاه‌ها، هنرستان‌ها و دانشگاه‌های فنی –حرفه ای و علمی کاربردی نیروی کارآمدی تربیت می‏کند که می‏توانند تولیدات داخل را چه از لحاظ کمی و چه کیفی ارتقاء دهند.4
 
10. نوآورى و ابتکار و زیبایى در تولیدات کشور؛
 
در شرایطی که دنیای غرب می‌کوشد با کالاهای لوکس و فوق‌لوکس، دنیای مدی را که خود ساخته مدیریت کند، نداشتن خلاقیت، ابتکار و زیبایی در تولیدات ملی نمی‌تواند حس زیبایی شناختی مصرف‌کننده را تامین کند و در او رغبت خرید ایجاد نماید. به فرموده رهبر فرزانه‌ی انقلاب، از جمله‏ى چیزهایى که باید مورد توجه قرار بگیرد، نوآورى در همه‏ تولیدات به صورت پى‏درپى و خلاقیت برای اشباع حس زیبائى‏شناسى در مصرف‏کننده است.5
 
11. تعمیق ارتباط صنعت و دانشگاه
 
افزایش هرچه بیشتر ارتباط موثر صنعت ودانشگاه علاوه بر ایجاد اشتغال سبب رشد دانش و صنعت شده و ارتقای کمی و کیفی تولیدات داخل را در پی خواهدداشت.
 
مصرف کننده؛ حلقه‌ی اصلی زنجیره‌ی تولید
 
و در نهایت همان‌گونه که رهبر عزیز انقلاب سهم مردم در حمایت از تولید ملی را از همه مهم‌تر ارزیابی می‌فرمایند، هم تولید کنندگان و هم مردم باید بپذیرند که مصرف‌کننده یکی از زنجیره‌های اصلی تولید است. به این مفهوم که اگر مصرف‌کننده ای وجود نداشته باشد تولید معنایی نخواهد داشت. بنابراین هم تولیدکنندگان و نهادهای دولتی در قبال مصرف کننده داخلی مسئولیت دارند و هم یکایک افراد ایرانی باید خود را ملزم بدانند به عنوان یک وظیفه و یک تعهد در قبال وطنشان از تولیدات داخلی استفاده کنند و به عنوان یک مطالبه گر ارتقای کیفیت این کالاها را از تولیدکنندگان بخواهند.(*)
 
پی‏نوشت‏ها:
 
1- بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در حرم رضوی در آغاز سال 91
 
2- پیام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391
 
3- بیانات در دیدار هزاران نفر از کارگران سراسرکشور
 
4- بیانات در دیدار جمعی از کارآفرینان سراسر کشور
 
5- بیانات در دیدار جمعی از کارآفرینان سراسر کشور
 

منبه: پایگاه تحلیلی برهان




[ یک شنبه 27 فروردین 1391  ] [ 1:27 AM ] [ رضا کرمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


بنام خدا. سلام و رحمت الهی بر مردم شریف ایران. به حمد الهی و با درایت مقام معظم رهبری امسال ،سال تولید ملی ،حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام نهاده شده است لذا بر همه ی ما عاشقان سینه چاک این رهبر فرزانه ملزوم است که تمامی همت خویش را در راستای تحقق این امر ولایی صرف نماییم. امید که مورد رضایت حضرت حق و وجود نازنین امام غایبمان(عج) قرار بگیرد. ان شاء الله

آمار سایت
كل بازديدها : 170390 نفر
كل مطالب : 1049 عدد
تعداد کل نظرات: 56 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 5 تیر 1391 
امکانات وب

.

ابزار پرش به بالا
Online User تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

.

.

IS
تولید ملی حمایت ایرانی تک راه . حامی تولید کننده داخلی

قالب های وبلاگ اسکین

چاپ این صفحه تولید ملی حمایت ایرانی "هر گاه بهار را ديديد بسيار ياد رستاخيز كنيد"