برخی روایات در مورد وجود حضرت محسن و شهادت آنحضرت
بنابر روایاتی که به طور متواتر و صحیح از کتب شیعه و اهل سنت نقل شده حضرت محسن (ع) از فرزندان امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) بود که در اثر ضربه خوردن در منزل و فشار آن حضرت میان در و دیوار توسط عمر و قنفذ سقط شده و به شهادت رسید که در ادامه این مطلب با استفاده از منابع مهم شیعه و عامه بررسی خواهد شد:
حضرت محسن عليه السلام در منابع شيعی
الاحتجاج :
مرحوم طبرسي در كتاب شريف «الاحتجاج علي اهل اللجاج» و در عنوان احتجاج امام حسن (عليه السلام) در حضور معاويه و گروهي از جمله عمرو بن عثمان بن عفان، عمرو بن عاص، عتبه ابن ابي سفيان، وليد بن عقبه بن ابي معيط و مغيره بن شعبه كه جملگي منكر فضل ايشان و پدر بزرگوارشان بودند، آورده است كه آن معاندين به ذكر سخنان بيسند و مغرضانه خود عليه اميرالمؤمنين امام علي (عليه السلام) پرداختند، امام حسن مجتبي (عليه السلام) پس از شنيدن حرفهاي آنان، به رد يك يك آنها اقدام نمودند؛ علي الخصوص سخنان مبرهني عليه معاويه ايراد و پس از آن خطاب به مغيره فرمودند:
«و اما تو ای مغیره، پس همانا تو دشمن خدایی و كتابش را رها و پیامبر او را تكذیب كردهای، و تو زناكاری هستی كه سنگسارت واجب شده و چند عادل نیكوكار و متقی بر علیه تو شهادت دادهاند… و تو كسی هستی كه فاطمه دختر رسول خدا را چنان زدهای كه مجروح گردید و فرزند درون رحِمش سقط شد و این كار تو به جهت كوچك پنداشتن پیامبر خدا و مخالفت با فرمان او و به جهت هتك حرمت او بوده و همانا پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمودهاند: «تو سرور زنان اهل بهشتی» و خداوند تو را به سوی آتش بكشاند و گرفتاری گفتهات را (در مورد امیرالمؤمنین) به خودت باز گرداند».(1)
الاختصاص :
«… فقال (عليه السلام): فخرجت (فاطمة سلام الله عليها) و الكتاب معها، فلقيها عمر فقال: يا بنت محمد ما هذا الكتاب الذي معك، فقالت: كتاب كتب لي أبوبكر برد فدك، فقال: هلميه إليّ، فأبت أن تدفعه إليه، فرفسها برجله وكانت حاملة بابن اسمه المحسن فأسقطت المحسن من بطنها، ثم لطمها، فكأني أنظر إلي قرط(2) في أذنها حين نقفت(3) »(4).
«پس حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: فاطمه (سلام الله علیها) بیرون آمد در حالی كه نوشته همراه ایشان بود. پس عمر ایشان را دید و گفت: ای دختر محمد! این نوشتهای كه همراه داری چیست؟ حضرت فرمودند: نوشتهایست كه ابوبكر در مورد بازگشت فدك برای من نوشته است. پس گفت: آن را به من بده؛ حضرت از رد آن امتناع كردند، پس عمر در حالی لگد به سینهی ایشان زد كه حامله به فرزندی به نام محسن بودند و در نتیجهی آن لگد، محسن سقط گردید…».
امالی صدوق :
«قال النبي (صلي الله عليه و آله): امّا ابنتي فاطمة فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الآخرين… و كسرت جنبتها و اسقطت جنينها… فاقول عند ذلك اللهم العن من ظلمها… و خلد في نارك من ضرب جنبيها حتي القت ولدها».(5)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد حضرت زهرا می فرمایند: «... و پهلویش را خواهند شکست و جنینش را سقط می نمایند...».
بحار الانوار :
علامه مجلسی در چند جلد از كتاب بحارالانوار و به تناسب موضوع، به ذكر وقایع مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها) پرداخته و از جملهی آنها جاییست كه در مورد نامه عمر به معاویه بحث نموده است و جهت روشن شدن موضوع به نقل آن میپردازیم؛ وی در آنجا نوشته است: «پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و رسوایی بزرگ یزید، یكی از افرادی كه به اقامهی عزا و روشن كردن حقایق ستم یزید پرداخت، عبد الله پسر عمر بود و نهایتاً منجر به ملاقات آندو با یكدیگر گردید. یزید پس از اخذ تأییداتی از عبدالله به نفع پدرش عمر، نامهای مهر و موم شده را از داخل صندوقچهای در خزانهاش بیرون آورد. عبدالله پس از اطمینان از اینكه خط، خطِ پدرش است، نامه را بوسید و شروع به خواندن آن نمود؛ عمر در این نامه خطاب به معاویه مینویسد: … در این هنگام فاطمه پشت در آمد و گفت ای گمراهان دروغگو چه میگویید و چه میخواهید؟ گفتم ای فاطمه: چیست حال پسر عمویت كه تو را برای جواب فرستاده و خودش در پشت پرده حجاب نشسته است؟ فاطمه گفت: طغیان و سركشی تو بود كه مرا از خانه بیرون آورد و حجت را بر تو و هر گمراه و منحرفی تمام كرد. گفتم این حرفهای بیهوده و قصههای زنانه را كنار بگذار و به علی بگو از خانه بیرون آید. گفت: دوستی و كرامت لایق تو نیست، آیا مرا از حزب شیطان میترسانی ای عمر!؟ بدان كه حزب شیطان ضعیف و ناتوان است؛ آنگاه تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم و به خالد بن ولید گفتم تو و مردان دیگر هیزم بیاورید. به فاطمه گفتم من این خانه را به آتش می كشم. فاطمه گفت: ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا و ای دشمن امیرمؤمنان؛ و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد. من او را دور نمودم و كار بر من مشكل شد. سپس با تازیانه بر دستهای او زدم و چنان دردش آمد كه صدای ناله و گریهاش را شنیدم؛ نالهاش آنچنان جان سوز بود كه نزدیك بود دلم نرم شود و از آنجا برگردم ولی به یاد كینههای علی و حرص او در ریختن خون بزرگان عرب و نیز به یاد نیرنگ محمد و سحر او افتادم(6) اینجا بود كه با پای خودم لگدی به در زدم در حالی كه او خودش را به گونهای به در چسبانیده بود كه در باز نگردد؛ صدای نالهاش را آنطور شنیدم كه گمان كردم این ناله مدینه را زیر و رو نمود. در آن حال فاطمه میگفت: ای پدر جان! ای رسول خدا! با حبیبه و دختر تو چنین رفتار میشود، آه ای فضه بیا و مرا دریاب كه به خدا قسم فرزندم كشته شد.»(7)
همچنین در باب 28 و در مورد وقایع موقع ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) از مفضل بن عمر اينچنين روايت شده است: «… و يأتي مُحَسِّن تحمله خديجة بنت خُويلة و فاطمة بنت اسد امّ اميرالمؤمنين، و هنَّ صارخاتٌ، و امه فاطمة تقول : « هذا یومکم الذی کنتم توعدون * یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا » (9) ، قال فبكي الصادق عليه السلام حتي اخْضَلَّت لحيته بالدموع، ثم قال: لا قرَّت عينٌ لا تبكي عند هذا الذكر، قال و بكي المفضل بكاءً طويلاً، ثمّ قال: يا مولاي ما في الدموع يا مولاي؟ فقال: ما لا يُحصي اذا كان من مُحِقٍّ، ثمّ قال المفضل: يا مولاي ما تقول في قوله تعالي : و اذا الموءوده سئلت ، بای ذنب قتلت ؟ (10) قال يا مفضل: و الموؤدة و الله مُحَسِّنٌ لأنه منّا لا غير، و من قال غير هذا فكذبوه».(11) امام صادق (علیه السلام) در مورد «الموءده» در آیه هشتم سوره تکویر می فرمایند: به خدا قسم که او محسن است.
و در روایت دیلمی از حضرت زهرا آورده است: «و ركل الباب برجله فردّع عَلَي و أنا حامل… و جائني المخاض(12) ، فاسقطت محسنا قتيلاً بغير جرمٍ».(13)
و در جلد 25 نوشته است: «برزخ شعبهای از جهنم یا بهشت است و در آن جایی مخصوص برای قاتلان انبیا و فرزندان انبیا (علیهمالسلام) در نظر گرفته شده است، که قاتلان محسن زهرا (علیهالسلام) نیز در آنجا هستند. اولیای خدا از همین جهان آن مناظر را به چشم خود میبینند و ناظر عذاب آنان هستند.»(14)
الهدایة الكبری :
«و قتل محسن بالرّفسة، اعظم و ادهي و امر»؛ امام صادق (علیه السلام): و قتل محسن (علیه السلام) با لگد زدن به شكم مادرش، بزرگتر و ناگوارتر و تلختر (از مصیبت كربلا) است.(15)
تاریخ یعقوبی :
یعقوبی در كتابش كه یكی از كتب تاریخی معتبر است در مورد فرزندان حضرت علی (علیه السلام) چنین میگوید: «و كان له من الولد الذكور اربعة عشر ذكراً: الحسن و الحسين و محسن مات صغيراً، امّهم فاطمة بنت رسول الله».(16)
حضرت محسن عليه السلام در منابع عامه
المعارف :
ابن قتیبه دینوری در عنوان «بنات علی رضی الله عنه» پس از بیان نام زینب كبری و ام كلثوم و شوهران آنها و همچنین سایر دختران حضرت، به سراغ فرزندان پسر ایشان رفته و مینویسد: «و أمّا محسّن بن عليّ فهلك و هو صغير.»(17)
انساب الأشراف :
بلاذری تحت عنوان «فاطمه» در كتاب خود نگاشته است: «و تزوجها علي بن ابي طالب عليهما السلام بالمدينة و سنة اثنتين، فولدت له الحسن و الحسين و محسّنا درج(18) صغيراً… فولدت فاطمة لعليّ الحسن و تكني ابا محمد و الحسين و تكني ابا عبد الله و مُحَسِّناً مات صغيرا… عن ابي اسحاق أن عليّاً قال: لمّا ولد الحسن سميته حرباء، فجاء النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: أرني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، فقال الحسن؛ فلما ولد الحسين سميناه حربا، فجاء النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: أروني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، فقال هو الحسين؛ ثم لما ولد الثالث، جاء فقال: أروني ابني، ما سميتموه؟ قلنا: حرباء، قال هو محسن، انما سميتهم باسماء ولد هارون: شبّر و سبّير و مُشبّر.»(19)
چنین روایاتی، با وجود اینكه دلالت بر به دنیا آمدن فرزندی به نام محسن آنهم در زمان رسول اكرم دارد، ولی لااقل اصل وجود چنین فردی را ثابت میكند و مانع اشكال برخی بر عدم وجود چنین فرزندی میشود.
تاریخ طبری :
طبری نیز در كتاب تاریخ خود پس از بیان مطالبی در مورد امیرمؤمنان (علیه السلام) و ذكر تعداد همسر و فرزندان ایشان، و اینكه این حضرت تا چه حدّی به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) علاقه داشتند، مینویسد: «و كان لها منه من الولد الحسن و الحسين و يذكر أنه كان لها منه ابن آخر يسمي محسنا، توفي صغيراً».(20)
مروج الذهب :
«ذكر اسماء ولد علي بن أبيطالب رضي الله عنه:
اسماء ولد علي و امهاتهم: الحسن و الحسين و مُحَسِّن و امكلثوم الكبري و زينب الكبري، امّهم فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلي الله عليه و آله).»(21)
اثبات الوصیة :
مسعودی در كتاب دیگر خود یعنی اثبات الوصیه، به طور صریح وقایع را نقل میكند: «فهجموا عليه و احرقوا بابه و استخرجوه منه كرهاً، و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتي اسقطت محسناًََ».(22)
نقی الدین سبكی در كتاب «الطبقات الشافعیة» نام وی را در زمرهی علمای شافعی مذهب ذكر میكند و به همین جهت میتوان اشكال شیعه بودن وی را رد نمود؛ كه جای بحث آن نیست.(23)
الامامة و الخلافة :
باید گفت كه ظاهراً در شیعه یا سنی بودن مقاتل بن عطیة (نویسنده كتاب الامامة و الخلافة) اختلاف وجود دارد و از این مسأله كه بگذریم، وی میگوید: «ابابكر بعد از آنكه با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانهی علی و زهرا (سلام الله علیهما) فرستاد. عمر هیزم را در خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش كشید؛ آن هنگام كه فاطمه پشت در آمد، عمر و یارانش جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را پشت در فشار داد كه فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینهی آن حضرت فرو رفت و (بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتادند تا آنكه از دنیا رفتند.»(24)
الحاوی للفتاوی :
سیوطی نوشته است: «فاطمة الزهراء رضي الله عنها، رزقت من الأولاد خمسة : الحسن، و الحسين، و محسن، و أم كلثوم، و زينب، فأما محسن فدرج سقطاً».(25)
البدء و التاریخ :
«… فولد له الحسن سنة ثلاث من الهجرة و علقت بالحسين و كان بين العلوق و الوضع خمسون يوماً و ولدت له محسنا و هم الذي تزعم الشيعة أنها أسقطته من ضربة عمر و كثير من اهل الآثار لا يعرفون محسنا».(26)
و در صفحهی 75 از همین كتاب و در عنوان «الحسین بن علی رضی الله عنهما» آورده: «فأمّا محسن بن علی فانه هلك صغیرا».(27)
الملل و النحل :
«الحادية عشرة (من عقائد نظام المعتزلي): ميله إلي الرفض و وقيعته في كبار الصحابة قال اولاً لا امامة الا بالنص و التعيين ظاهراً مكشوفاً و قد نص النبي صلي الله عليه و سلم علي علي رضي الله عنه في مواضع و اظهر اظهاراً لم يشتبه علي الجماعة الا ان عمر كتم ذلك و هو الذي تولي بيعة أبي بكر يوم السقيفة و نسبه إلي الشك يوم الحديبية في سؤاله الرسول عليه الصلاة والسلام حين قال ألسنا علي حق أليسوا علي الباطل؟ قال: نعم، قال عمر: فلِمَ نعطي الدنية في ديننا؟ قال: هذا شك و تردد في الدين و وجدان حرج في النفس مما قضي و حكم و زاد في الفرية، فقال: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها و كان يصيح احرقوا دارها بمن فيها و ما كان في الدار غير علي و فاطمة و الحسن و الحسين.»(28)
مناقب ابن شهر آشوب :
«...و اولادها: الحسن و الحسين و المحسن سقط، و في المعارف القتيبي: ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوي.»(29)
ابن جوزی نیز در تذكره الخواص از عبارت «مات طفلاً» استفاده كرده است.
الكامل فی التاریخ :
ابن اثیر پس از اینكه به زوجات امیرالمؤمنین (علیه السلام) میرسد، مینویسد: اولین آنها فاطمه دختر رسول خداست و تا پیش از فوت ایشان، حضرت علی (علیه السلام) ازدواج ننموددند و سپس مینگارد:
«و كان لها من الولد الحسن و الحسين و قد ذكر انه كان لها ابن آخر يقال له محسن و انه توفي صغيراً».(30)
فرائد السمطین :
«عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس، قال: ان رسول الله كان جالساً ذات يومٍ … فقال: و إنّي لمّا رأيتها ذکرتُ ما يصنع بها بعدي ، کأني بها، و قد دخل الذّل في بيتها و انتُهکَت حُرمتُها و غُصِبَ حقّها و مُنِعَت إرثها و کسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي: يا محمداه، فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث، … فتکون أول من تلحقني مِن اهل بيتي، فتقدم علي محزونة مکروبة مغمومة مقتولة؛ … يقول رسول الله: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذل من أذلّها و خلّد في نارک من ضرب جنبها حتي ألقت ولدها، فتقول الملائکة عند ذلک: آمين».(31)
جوینی استاد ذهبی، عالم بزرگ اهل سنت میگوید:«روزی پیامبر نزد خانوادهاش نشسته بود… تا آنجا كه نوشته است: و هرگاه كه فاطمه را میبینم، به یاد میآورم آنچه بعد از من برایش اتفاق میافتد، گویی كه آنجا هستم؛ و همانا حقش را غصب میكنند و از ارث خود منع و پهلویش را میشكنند و جنینش را سقط میكند و حال آنكه ندای یا محمداه سر میدهد و جوابی نمیشنود و طلب یاری میكند ولی كسی یاریش نمیدهد…».
میزان الاعتدال :
«و قال محمد بن احمد بن حماد الكوفي الحافظ، بعد أن أرخ موته: كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه، المثالب، حضِرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس(32) فاطمة حتي اسقطت(33) بمحسن».(34)
«وی در در طول عمرش ثابت قدم و درستكار بود و سپس در اواخر عمرش بیشترین چیزی كه میگفت، سرزنش كردن و بیان عیب و نقص بود، به مردی كه پیش او آمده بود گفت: بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (علیها السلام) زد که محسن از او سقط شد.»
سِیر اعلام النبلاء :
«و قال محمد بن احمد بن حماد الحافظ، كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضِرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس فاطمة حتي اسقطت محسنا»ً.(35)
الوافی بالوفیات :
«و منها (عقايد النظام المعتزلي): ميله إلي الرفض و وقوعه في الكبار الصحابة رضي الله تعالي عنهم و قال: نص النبي صلي الله عليه و سلم علي ان الامام علي، و عينه و عرفت الصحابة ذلك و لكن كتمه عمر لأجل أبي بكر رضي الله عنهما و قال: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت المحسن من بطنها».(36)
الاصابة :
«(8308) المحسن بتشديد السين المهملة، بن علي بن ابي طالب بن عبد المطلب الهاشمي، سبط النبي (صلي الله عليه و سلم)، استدركه ابن فتحون علي بن عبد البر و قال أراه مات صغيرا»؛ و در ادامه سخنی مانند سخن بلاذری در انساب الاشراف در مورد اسماء فرزندان امیرالمؤمنین به میان میآورد.(37)
لسان المیزان :
«احمد بن محمد بن السري بن أبي دارم المحدث ابوبكر الكوفي الرافضي الكذاب، مات في اول سنة سبع و خمسين و ثلاث مائة (375)، و قيل انه لحق ابراهيم القصار حدث عن احمد بن موسي الحمار و موسي بن هارون و عدة روي عن الحاكم و قال رافضي غير ثقة، و قال محمد بن احمد بن حماد الكوفي الحافظ، بعد أن أرخ موته، كان مستقيم الأمر عامة دهره، ثمّ في آخر ايامه كان اكثر ما يقرأ عليه المثالب، حضرته و رجل يقرأ عليه: انّ عمر رفس فاطمة حتي اسقطت بمحسن»(38).
سبل الهدی و الرشاد :
در باب نهم این كتاب كه در مورد مناقب بانو فاطمه (سلام الله علیها) میباشد و در نوع شانزدهم آن، كه اختصاص به فرزندان ایشان دارد، چنین میآید: «و قال ليث بن سعد رحمه الله تعالي: تزوج علي فاطمة رضي الله تعالي عنهما، فولد حسناً و حسيناً و مُحَسِّناً… مات محسن سقطا».(39)
و در باب دهم كه در برخی از فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، در مورد دوم آمده: «و له من الولد الحسن و الحسين و محسن و زينب الكبري من فاطمة».(40)
نتیجه:
با توجه به مطالبی که ذکر شد به این نتیجه رسیدیم که اولا حضرت محسن وجود داشته و آخرین فرزند از فرزندان حضرت امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهما السلام بوده است و ثانیا ایشان به دست عمر و دار و دسته اش به شهادت رسیده است.
پی نوشت ها :
1. طبرسي، احمد بن علی (متوفي قرن6)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج2، ص37 و38.
2. قرط: گوشواره.
3. «نقفت» علي بناء المجهول أي كسر.
4. شيخ مفيد (متوفي413ه.ق)، الاختصاص، ص185.
5. شيخ صدوق (متوفي381ه.ق)، أمالي، ص99ـ 101.
6. جهت بيان نمونههايي از كينههاي عمر ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
7. الف ـ پيامبر اسلام در جنگ بدر از مهاجران و انصار مشورتي خواست. ابوبكر برخاست و گفت: قريش تاكنون ذلت نديده و ما هم با آمادگي جنگي خارج نشدهايم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: بنشين. عمر بن خطاب برخاست و مانند ابوبكر سخن گفت، پيامبر(صلي الله عليه و آله) باز فرمودند بنشين. مقداد برخاست و اعلان كرد كه ما پيرو خالص تو هستيم، ايشان فرمودند: خداوند تو را رحمت كند .(بحار الانوار، ج19، ص217، تاريخ تحقيقي اسلام، ج2، ص265). ب ـ در جنگ حنين نيز همه جز ده نفر فرار كردند و عمر بن خطاب هم جزو فراريها بود. (بحار الانوار، ج21، ص155، تاريخ تحقيقي اسلام، ج4، ص233). ج ـ پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) در جنگ حنين دستور دادند كه اسيران را نكشيد ولي عمر بن خطاب باعث كشته شدن چند اسير شد و پيامبر از او روي گردانيدند و با وساطت عمير بن وهب آشتي نمودند. (تاريخ تحقيقي اسلام، ج4، ص240).
8. علامه مجلسي، محمد باقر (متوفي1110هق)، بحار الانوار، ج30، ص293ـ مرندي، ابوالحسن، مجمع النورين، ص110ـ شيخ عباس قمي، ص120، چاپ دارالحكمه قم، 1412ه.ق ـ عبدالزهرا، مهدي، الهجوم علي بيت فاطمه، ص295 ـ عاملي، سيد جعفر مرتضي، مأساه الزهرا، ج1، ص319ـ بحراني اصفهاني، عبد الله، عوالم العلوم و المعارف، ص409ـ اسلامي، حسين، مسند فاطمه الزهراء، ص440 و … .
9. سوره انبياء، 103.
10. سوره آل عمران، 30.
11. سوره تكوير، 8 و 9.
12. علامه مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج53، ص23.
13. مخاض: درد زايمان.
14. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج30، ص349.
15. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج25، ص372.
16. خصيبي (متوفي334ه.ق)، الهدايه الكبري، ص417.
17. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب (متوفي بعد از 292ه.ق)، تاريخ يعقوبي، ج2، ص213؛ به علت برخي از اقوال، نام يعقوبي را در شيعيان ذكر نمودهايم.
18. ابن قتيبه، ابو محمد عبد الله بن مسلم (متوفي276ه.ق)، ص211.
19. درج الشيء: هلك،: از بين رفت.
20. البلاذري، احمد بن يحيي بن جابر (متوفي279ه.ق)، ج1، ص402.
21. طبري، محمد بن جرير (متوفي310ه.ق)، تاريخ طبري، ج5، ص153.
22. تاريخ الأمم و الملوك معروف به تاريخ طبري،
23. مسعودي، ابو الحسن علي بن الحسين بن علي (متوفي346)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اصغر داغر، ج3، ص63.
24. مسعودي، اثبات الوصيه، ص153، تحت عنوان حكايه السقيفه. برخي از مؤلفين احتمال شيعه بودن مسعودي را ذكر نمودهاند.
25. سبكي، نقي الدين، الطبقات الشافعيه، ج3، ص456ـ457، شماره 225.
26. مقاتل بن عطيه (متوفي505 ه.ق)، الامامه و الخلافه، ص160 ـ 161.
27. سيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفي911ه.ق)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون،ج2، ص30.
28. مقدسي، مطهر بن طاهر،(متوفي507 ه.ق)، ج5، ص20؛ اين بيان هيچ چيز را هم كه ثابت نكند، لااقل پاسخيست براي كساني كه ميگويند چنين مطلبي در تاريخ اصلاً نبوده و شيعه آن را اخيراً روايت كرده است.
29. همان، ص758.
30. شهرستاني، ابي الفتح محمد بن عبد الكريم (متوفي 548)، الملل و النحل، ج1، ص69ـ 70.
31. البته برخی عقايد نظام را به عنوان سخن شهرستاني نقل نموده بودند که این صحیح نمی باشد.
32. ابن شهر آشوب (متوفي558ه.ق)، مناقب آل أبي طالب، ج3، ص133.
33. ابن اثير (متوفي630ه.ق)، الكامل في التاريخ، ج3، ص397.
34. جويني خراساني، ابراهيم بن المويد بن عبد الله ابن علي بن محمّد (متوفي730ه.ق)، فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و الائمه من ذريتهم، ج2، ص35.
35. الرفس: الضرب بالرجل، (جوهري، الصحاح، ج3، ص936)، ـ رفس، يرفس: ركض برجله في الصدر (زبيدي، تاج العروس، ج8، ص309) ـ در كتب لسان العرب (ج6، ص100) و مجمع البحرين (ج4، ص76) و العين (ج4، ص246) نيز تعبيراتي همچون ضربهي شديد با پا در سينه، استفاده شده و مرفس يعني چيزي كه گوشت با آن كوبيده ميشود، از اين جا ميشود گفت كه تعبير به «رفس» چقدر ميتواند دلخراش باشد.
36. سقط بالحركات الثلاث: الولد الذي يسقط من بطن امه قبل تمام الحمل (مجمع البحرين، ج4، ص245) ؛ (لسان العرب، ج7، ص617) ؛ (العين، ج5، ص71و 72) ؛ (صحاح، ج3، ص1133)؛ از اين تعابیر هم به راحتي ميتوان معني مسلم سقط را فهميد و اينكه واژهي مقابلي نبوده كه بدان تفسير شود و همه در توضيح آن از خود «سقط» استفاده كردهاند.
37. ذهبي، شمس الدين او عبد الله محمد بن احمد بن عثمان بن قايْماز، متوفي748ه.ق، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج1، ص139.
38. ذهبي، شمس الدين محمد (متوفي748ه.ق)، سير اعلام النبلاء، ج15، ص578.
39. صفدي (متوفي746ه.ق)، الوافي بالوفيات،تحقيق احمد الارناؤوط و زكي مصطفي، ج6، ص15.
40. عسقلاني الشافعي،احمد بن علي ابن حجر ابوالفضل (متوفي 825ه.ق)، الاصابه، ج6، ص191، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415ه.ق.
ادامه مطلب
بدعتهای خلیفه سوم(با استناد به کتب عامه)
بدعت عثمان در نماز مسافر
در دین اسلام نماز جایگاهی ویژه دارد و روایات متعدد از استواری دین برپایه آن (1) و پذیرش سایر اعمال درگرو پذیرش آن (2) و … سخن به میان آورده اند. واضح است که موضوع مهمی مانند نماز احکام و شرایط خاص خود را دارد، احکامی که در سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و دو ثقل به یادگار گذاشته شده توسط ایشان یعنی قرآن مجید و اهل بیت علیهم السلام، به آن تصریح شده و مسلمان برای آن که این امر واجب را صحیح ادا کرده باشد، باید آن احکام را رعایت نماید.
حتما شنیده اید که یکی از احکام نماز، قصر یا شکسته شدن نماز در سفر است. (3) ما شیعیان نمازمان را در سفر شکسته می خوانیم، اما اهل سنت نماز خود را در سفر کامل به جا می آورند. به دلیل اهمیت زیاد نماز، لازم است روشن شود در سفر کدام یک از این دو نماز درست و براساس سنت رسول خدا صلوات الله علیه وآله است، نماز شکسته یا کامل؟
منابع فراوانی از اهل سنت نقل می کنند که هرگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از مدینه خارج می شدند، نماز خود را شکسته می خواندند. (4) پس از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز خلیفه اول و دوم همین گونه عمل می کردند. (5)
عثمان به عنوان سومین خلیفه، برخلاف سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم عمل کرد و در سفر، نماز را کامل به جاآورد. (6)
جالب این جاست که “عبدالله بن عمر” فرزند خلیفه دوم، می گوید: نماز مسافر دو رکعتیست، و هرکه سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را ترک کند، کافر است. (7) ماجرا زمانیجالب تر می شود که بدانیم همین “عبدالله بن عمر” برخلاف گفته خود و برای جلب رضایتخلیفۀ وقت، در سفر و هنگام جماعت، نماز را تمام می خواند و زمانی که به خانه برمیگشت، دوباره نمازش را می خواند، ولی این بار به صورت شکسته! (8)
عمل به سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را باید از چه کسانی انتظار داشت؟ اگر سنت در اجتماع مسلمانان در معرض خطر تغییر و تحریف قرار گیرد، چه کسی مسئول حفاظت و صیانت از آن است؟ دست از صحیح دانستن مهم ترین منابع خود برمی دارید، یا خلیفه را بدعت گذار و کافر اعلام می کنید؟ آیا این درست است که پیامبر خدا صلوات الله علیه وآله حکمی را از ناحیه خداوند ابلاغ کنند و دیگران تحت هر عنوانی و به میل خود آن حکم را به حکمی دیگر تبدیل نمایند؟ حکومتی کردن یک نظریه یافتوا، چه عواقبی را درپی دارد؟ اهل سنت که عمل همه اصحاب را تحت عنوان “عدالت صحابه” درست می دانند، در چنین مواقعی چه رفتاری پیش می گیرند و به کدام روش عمل می کنند، عمل خلیفه یا عمل دیگر اصحاب؟ با توجه به این مطلب که رفتار شیعیان مطابق سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است، کدام یک به نام اهل سنت سزاوارترند، شیعه یا اهل سنت؟
—————————————————————–
پی نوشت ها:
1- حدیثی که این مطلب را بیان کرده از احادیث مورد اتفاق میان شیعه و سنی می باشد.
2- شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی،جلد12،صفحه439،ناشر: داراحیاءالتراث العربی للطباعةوالنشروالتوزیع، بیروت، لبنان
3- نماز قصر یا شکسته یعنی نماز چهار رکعتی را دو رکعت خواندن.
4- برخی منابع اهل سنت در این زمینه:
الف- صحیح بخاری جلد1، صفحه281، باب الصلاة بمنی
ب- صحیح مسلم، جلد1، صفحه145 و 146
ج- مسند احمد بن حنبل، جلد2، صفحه44
د- سنن ابن ماجه، جلد1، صفحه330
ه- احکام القرآن، جصاص، جلد2، صفحه330
برای اطلاع بیشتر در مورد این منابع و سایر مدارک به جلد هشتم کتاب شریف “الغدیر” مراجعه فرمائید.
5- بعضی از منابع اهل سنت در این مورد:
الف- صحیح بخاری، جلد2، صفحه154
ب- صحیح مسلم، جلد1، صفحه261
ج- سنن نسائی، جلد3، صفحه120
د- الموطا، مالک، جلد1، صفحه282
6- گوشه ای از مدارک از اهل سنت در مورد این نقل:
الف- صحیح بخاری جلد1، صفحه281، باب الصلاة بمنی
ب- صحیح مسلم، جلد1، صفحه145 و 146
ج- مسند احمد بن حنبل، جلد2، صفحه148
د- سنن بیهقی، جلد3، صفحه126
ه- احکام القرآن، جصاص، جلد2، صفحه310
7- منابع این مطلب از کتب اهل سنت:
الف- احکام القرآن، جلد2، صفحه310
ب- المحلّی، ابن حزم، جلد4، صفحه266 و 270
8- منابع از اهل سنت در این مورد:
الف- الموطأ، مالک، جلد1، صفحه149
ب- المحلّی، ابن حزم، جلد4، صفحه270
--------------------------------------------------------------------------------
بدعت عثمان در اجرای نماز عید
همان طور که بارها یادآوری کرده ام، بنابر اعتقاد مسلمانان انجام دستورات خداوند منوط به رعایت کردن شرایطی است که خود خداوند متعال به وسیله پیامبرش صلی الله علیه وآله وسلم به مسلمانان ابلاغ کرده است. یکی از عباداتی که به دستور خداوند بر مسلمین واجب شده، نماز عید است. گذشته از تمام شرایطی که برای نماز عید مقرر گریده، شکل کلی آن عبارت است از: ابتدا دو رکعت نماز و سپس دو خطبه. اهل سنت نیز در کتب معتبرشان این شکل کلی را برای نماز عید، نقل کرده اند.
صحیح مسلم و دیگر کتب اهل سنت، از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده اند که خطبه های نماز عید پس از دو رکعت نماز خوانده می شود (1).
این در حالی است که عثمان سومین خلیفه اهل سنت، دو خطبه را پیش از دورکعت نمازخوانده است (2).
آیا یکی از شرایطی که عثمان هنگام منصوب شدن به خلافت از سوی شورایی که توسط عمر تعیین شده بود، پذیرفت و بدان متعهد شد، رعایت سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نبوده است؟ آیا بنابر نقل صحیح مسلم، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم خطبه های نماز را پس از دو رکعت نماز عید نمی خوانده اند؟ پس چرا عثمان بر خلاف سنت رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه عمل کرده است؟ آیا اهل سنت بین درستی عمل عثمان و صحیح بودن کتاب مسلم، کدام را انتخاب می کنند؟ یا باید بپذیرند که عثمان بر خلاف سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم عمل کرده و یا باید قبول کنند که مطالب موجود در صحیح مسلم نمی تواند تماما صحیح باشد. اگر خلیفه ای به رعایت سنت پایبند نباشد، از دیگر مسلمین چه انتظاری می رود؟!
پی نوشت ها:
1- برخی منابع اهل سنت:
الف- صحیح مسلم، جلد2، صفحه5، ناشر: دارالفکر، بیروت، لبنان
ب- سنن ترمذی، جلد2، صفحه411، حدیث 531
2- برخی منابع اهل سنت:
الف- نیل الاوطار من احادیث سید الاخیار، شوکانی، جلد3، صفحه294، ناشر: دارالحدیث، قاهره، مصر
ب- فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، جلد2، صفحه524، ناشر: دارالریان للتراث، قاهره، مصر
ج- تاریخ الخلفاء، سیوطی، صفحه165، ناشر: الشریف الرضی، قم، ایران
--------------------------------------------------------------------------------
عثمان و اجرای سنگسار بر زنی پاکدامن
دین ما نیز چون سایر ادیان دارای قوانینی است که باید از سوی حاکم دینی مورد عمل قرار گیرد. این قانون ها مشروط به شرایطی می باشد که تنها دانایان از آن مطلع هستند. هرگاه قدرت در اختیار افرادی که به نام دین حاکم شده اند، قرار گیرد در صورت ناآگاهی از مقررات و دستورات دین، بلایی ناگوار گریبان گیر جامعه می شود. اگر فردی ناآگاه در مسند حکومت اسلامی بنشیند و بخواهد با تکیه بر نادانی و جهالت خود حکمرانی کند، تنها نتیجه ای که عاید می شود زیان مردم و بدنام شدن اساس دیانت است. به این داستان تاریخی که در زمان خلافت عثمان بن عفان سومین خلیفه مورد قبول اهل سنت، اتفاق افتاده توجه فرمایید.
روزی زنی را نزد “عثمان بن عفان” آوردند که در ششمین ماه بارداری وضع حمل کرده و فرزندش را به دنیا آورده بود. عثمان دستور داد که آن زن را سنگسار کنند. در این هنگام علی بن ابیطالب ( سلام الله علیه ) گفت: حکم این زن سنگسار نیست، خداوند متعال در قرآن می فرماید: « و دوران حمل و از شیربازگرفتن اش سی ماه است » (1) و نیز می فرماید: « مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر می دهند، این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل نماید » (2). با توجه به این دو آیه وضع حمل می تواند در شش ماهگی صورت گیرد، پس سنگسار بر این زن نیست (3). عثمان با شنیدن این استدلال شخصی را به دنبال آن زن فرستاد. فرستاده عثمان زمانی رسید که آن زن سنگســــــــار شده بود (4).
به روشنی ملاحظه می فرمایید که دوری این خلیفه اهل سنت از دانش دینی، باعث شد یک زن پاک دامن سنگسار شده و کشته شود. به راستی اهل سنت در برابر این گونه اعمال خلفای خود چه پاسخی دارند؟ صرف این که بگویند اجتهاد کرده و خطا از آب درآمده، آیا مساله حل می شود؟ بر فرض این که بپذیریم این خلیفه اهل اجتهاد بوده است، از چه روشی برای اسنباط حکم شرعی استفاده کرده است؟ در کدام مورد از آیات قرآن و سنت شریف نبوی صلی الله علیه وآله وسلم آمده که زنی که در شش ماهگی وضع حمل می کند، زنا کار است و باید سنگسار شود؟ مبنای اجتهاد عثمان چه بوده است؟ چرا با وجود صحابی بزرگی مانند امیرمومنان علی علیه السلام، خلافت را درخور کسانی می دانید که این گونه با احکام خدا و دین رفتار می کنند؟ آیا از دیدگاه عقل، با وجود کسی که عالم است و تمام احکام دین را به درستی می داند، نوبت به اشخاصی مانند عثمان می رسد؟
پی نوشت ها
1- سوره احقاف، آیه 15.
2- سوره بقره، آیه 233 .
3- در واقع استدلال امیرمومنان علیه السلام به این دو آیه با استفاده از زمانی که بیان شده است، می باشد. به این معنی که یک آیه زمان شیردهی را دوسال می داند که برابر با بیست و چهار ماه می شود. آیه دیگر مجموع زمان شیردهی و حمل را سی ماه دانسته است. با کسر کردن بیست و چهار ماه شیردهی از سی ماه، شش ماه باقی می ماند که بیان کننده کوتاه ترین زمان بارداری خواهد بود. در نتیجه عثمان نباید آن زن را به اتهام زنا و به دلیل این که زودتر از موقع فرزند خود را به دنیا آورده است، محکوم به سنگسار می کرد.
4- منابع اهل سنت:
الف- کتاب الموطا، امام مالک، جلد2، صفحه 825 (کتاب الحدود، حدیث11)، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان
ب- الاستذکار، ابن عبدالبر، جلد7، صفحه 491، شماره 1531، ناشر: دارالکتب العلمیة.
ج- الفصول فی الاصول، جصاص، جلد1، صفحه106 (پاورقی).
د- سنن بیهقی، جلد7، صفحه 442.
ه- الدر المنثور، سیوطی، ذیل آیه « و وصینا الانسان بوالدیه حسنا ».
و- مسند احمد، جلد1، صفحه 104.
ز- کنزالعمال، متقی هندی، جلد3، صفحه227.
قابل توجه این که برخی از منابع شیعه ( وسایل الشیعة، الحرالعاملی، جلد21، صفحه 382 ) این ماجرا را در مورد عمربن خطاب خلیفه دوم اهل سنت، نقل کرده اند.
منبع: وبلاگ بیایید تا بیشتر بدانیم
ادامه مطلب
برخی از دروغها، تحریفات و حذفهای تاریخی در سریال عمر
برخی از حذفها و تغییراتی که در این سریال میبینیم و با روایات نه فقط شیعی که اهل سنت هم مغایر است، در ادامه میآید:
1ـ در جریان شب لیلة المبیت آنجا که حضرت امیر به جای پیامبر میخوابند تا پیامبر اسلام به سوی مدینه مهاجرت کنند، آن چه که در روایات شیعه و روایات عمومی دیده میشود این است که حضرت امیر به جای حضرت رسول در بستر خوابیده بودند تا اینکه مشرکان مکه بر بالای بستر ایشان سر میرسند، و هنگامی که رو انداز را از سر ایشان بر میدارند درمی یابند که او حضرت امیر است[1] از کشتن ایشان صرف نظر میکنند و میروند[2]، این قصه خیلی فرق میکند با آنچه که در این سریال نشان میدهد که مشرکان در روز خیلی مؤدبانه در خانه پیامبر را میزنند، حضرت امیر در را باز میکنند، مشرکان میپرسند آیا پیامبر خانه است؟ و حضرت امیر پاسخ میدهد: خیر نیست و پیامبر رفته و آنها هم کمی تعجب میکنند ولی راهشان را میگیرند و میروند!
2ـ در جریان جنگ خندق (احزاب) مبارزه حضرت امیر نشان داده میشود، اما فضایی که از این جنگ در این سریال ترسیم بسیار خنثی است، به هیچ عنوان اهمیت مبارزه و ضربت حضرت امیر که به اعتبار روایت فریقین از پیامبر(ص): «بهتر از عبادت انس و جن بود» به تصویر کشیده نمیشود، حتی سازندگان اثر از نشان دادن این هم ابا میکنند که پیامبر در آن روز به هر کسی برای جنگ با «عَمْر بن عَبدُوَد» فرمان داد اجابت نکرد و تنها حضرت امیر بود که در تمام دفعات به خواسته پیامبر پاسخ اجابت میداد.
3 – در این سریال به جنگ خیبر اصلا هیچ اشارهای نمیشود، در جنگی که خلیفه اول و دوم در روزهای ابتدایی نبرد که رهبری آن را به عهده داشتند از فتح قلعه ناکام و مستأصل باز میگردند اما قلعه به دست حضرت امیری که حتی بیمار بوده فتح میشود، و مسلمین از دست دسیسههای همیشگی یهودیان آن قلعه راحت میشوند.
4 - در این سریال به فتح یمن توسط حضرت امیر هیچ اشارهای نمی شود، در حالی که مسئلهای بسیار مهم برای مسلمین بوده و پیامبر خالد بن ولید را برای فتح و مسلمان کردن اهل یمن به آنجا اعزام کردند، پس از شش ماه در حالی که خالد هیچ کاری نتوانست از پیش ببرد، پیامبر حضرت امیر را به سوی یمن فرستاده و جایگزین او کردند [3]. با درایت حضرت امیر این سرزمین تقریبا بدون جنگ و خونریزی فتح شد [4] و اهالی یمن همواره از دوستان و متحدان حضرت امیر باقی ماندند. [5]
5ـ در این سریال هنگام به تصویر کشیدن فتح مکه پس از اینکه کاراکتر بلال بر بالای کعبه میرود و اذان میگوید، اذان را تا انتها میخواند، اذانی که در این سریال توسط کاراکتر بلال خوانده می شود اذانی است که بعد از دوره خلیفه دوم باب شد، یعنی اذانی که بند (فصل) ششم آن یعنی «حی علی خیر العمل» به دستور و صلاح دید خلیفه از آن حذف شد [6] کاری که به اعتقاد ائمه و بزرگان شیعه بدعت محسوب شده و خلیفه را مجاز به انجام آن نمیدانند.
6- در این سریال به جریان غزوه تبوک و جانشینی حضرت امیر به جای پیامبر در مدینه و رفتن حضرت امیر نزد پیامبر و احادیثی که ایشان در وصف حضرت امیر ایراد فرمودند، هیچ اشارهای نمیشود.
7ـ در این سریال در قسمتهای مربوط به «حجة الوداع» هیچ اشارهای به واقعه غدیر خم نمیشود، در حالی که علامه امینی کتاب چند جلدی «الغدیر» خود را فقط اختصاص به استناد این واقعه از منابع اهل سنت میدهد، واقعهای که از طرف ائمه اهل سنت عموما مورد انکار قرار نمیگرفت.
8ـ در قسمتهای میانی این سریال هنگامی که خلیفه اول در مییابد که موعد وفات او رسیده است، نشان داده میشود که بسیار تلاش میکند که جانشینی برای خود انتخاب کند تا جامعه مسلمین بدون سرپرست رها نشده و دچار تشتت و هرج و مرج نشود. جالب اینکه جانشین خود را هم در روزهای پایانی عمر خویش معرفی میکند؛ فقط سوالی که حتی برای یک مخاطب عادی پیش میآید این است که چطور این موضوع به فکر پیامبر نرسیده؟ و چرا ایشان چنین کاری انجام نداند؟ و چگونه پیامبر امت خویش را بدون تعیین جانشین برای خود رها کرده است!؟
9- نوع بیعت گرفتن از حضرت امیر پس از رحلت پیامبر از نقاطی است که با روایت شیعه و سنی همخوانی با هم ندارد، در این سریال پس از تصمیم مسلمین و اصحاب سقیفه مبنی بر انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه اول ـ که به قول «فان فلوتن» به نوعی میتوان گفت جمهوریخواهان مسلمین بودند ـ حضرت امیر خیلی عادی و بدون هیچ مسئلهای میآید و ضمن تبریک خلافت به خلیفه اول با او بیعت میکند، این در حالی است که این با روایت شیعه و حتی آثار معتبر و رایج تاریخی [7] که نگاشته شده است، کاملا مغایرت دارد.
10- در این سریال در نبرد قادسیه هیچ پهلوان عربی کشته نمیشود و به زمین نمیافتد و این تنها پهلوانان مجوس ایرانی هستند که مانند برگ درختان یک به یک بر زمین میافتند و کشته میشوند!
11- در حالی که در این سریال به مسائلی چون موضوع فدک، نوع بیعت گرفتن اجباری از حضرت امیر و بسیاری از موضوعات مهم تاریخی هیچ اشارهای نمی شود، اما به موضوع ازدواج خلیفه دوم با ام کلثوم اشاره میشود، که با روایت فریقین از این رویداد کاملا متفاوت است!
برخی از بزرگان امامیه مانند شیخ مفید اعتقاد به وقوع چنین اتفاقی ندارند، بسیاری از روایات که بر وقوع این رویداد را دلالت دارند، وقوع آن را به واسطه تحت اجبار قرارداشتن حضرت امیر میدانند و این وصلت به هیچه وجه با طیب خاطر روی نداده بلکه ام کلثوم را باکرهای (زنی) که از اهل بیت غصب شده معرفی میکنند [] برخی ام کلثوم مورد عقد خلیفه دوم را ربیبه حضرت میدانند که در اصل فرزند جعفر بن ابیطالب بوده، و نیز دستهای دیگر مانند راوندی در خرائج و جرائح اعتقاد دارند که کسی که حضرت امیر به خانه خلیفه دوم فرستاده امکلثوم واقعی نبوده بلکه کس دیگری توسط حضرت امیر در شمایل ام کلثوم درآمد و او با خلیفه وصلت کرده است.
پینوشتها:
1. السیرة النبویة، عبد الملک بن هشام الحمیرى المعافرى (م 218)، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، بیروت، دار المعرفة، بى تا. ج1، ص: 483
2. تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب ابن واضح یعقوبى (م بعد 292)، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ ششم، 1371ش. ج1، ص: 398
3. تاریخ طبرى ، محمد بن جریر طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش، ج4،ص: 1262.
4. طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش. ج2،ص:166
5. مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش. ص:827
6. حلبی، ابوالفرج؛ السیرة الحلبیة(إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون) بیروت، دارالکتب العلمیه، ج2، ص 137؛ قوشجی، شرح تجرید، ص 484
7. الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری (276)، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1410/1990. ج1، ص:28 -30
8. محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى، الکافی، چاپ: دار الکتب الإسلامیة، تهران نوبت چاپ: سال انتشار: 1365 هجرى شمسى چهارم ج: 5 ص: 346
ادامه مطلب
نماز مسافر در روایت صحیح مسلم و عمل عثمان
عثمان و نماز مسافر ، مسلم در صحیحش، در کتاب صلاة المسافرین از عایشه نقل میکند که گفت: خداوند نماز را وقتی که واجب کرد، دو رکعتی بود، سپس واجب کرد که آن را در وطن، به صورت تمام بخوانند ولی در مسافرت به همانگونه که اولین بار فرض شده بود، واجب شد [1]
و همچنین مسلم در همان کتاب از یعلی بن امیه نقل میکند که گفت: به عمر بن خطاب گفتم: اگر آن روز از کفار میترسیدند و در نتیجه نماز را شکسته میخواندید، امروز که مردم در امنیت بسر میبرند، چه لزومی دارد که در سفر نماز را شکسته بخوانید؟ عمر گفت: من هم در این حکم، تعجب کرده بودم، از رسول خدا علتش را پرسیدم، فرمود: این منتی است که خداوند بر شما نهاده است، پس صدقه الهی را پذیرا شوید[2]
و همچنین مسلم در صحیحش در کتاب صلاة المسافرین و قصرها از ابن عباس نقل میکند که گفت: خداوند نماز را بر لسان پیامبرش صلی الله علیه و آله در وطن چهار رکعتی و در سفر دو رکعتی و در حال خوف در جنگ یک رکعتی واجب گردانیده است[3]
و همچنین از انس بن مالک نقل میکند که گفت: هر وقت رسول خدا به مسافت سه میل یا سه فرسخ، از شهر خارج میشد، نماز را دو رکعتی میخواند[4].
و او نیز گفته است: با رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدینه به مکه رفتیم، پس حضرت نماز را دو رکعت به جای آورد تا بازگشتیم. راوی گوید: پرسیدم: چند روز در مکه اقامت داشت؟ گفت: ده روز! [5]
از این احادیث که مسلم در صحیحش آورده، روشن میشود که این آیه کریمه که حکم نماز شکسته را در حال سفر بیان میکند، حضرت از آن چنین استنباط کرده و با قول و عمل آن را بیان نموده است که این اجازهای است که خداوند به مسلمین داده و بر آنان منت نهاده و صدقه خداوند برای آنان است که واجب است آن را بپذیرند. و بدینسان ادعای دوالیبی و همگامانش در دست و پا کردن بهانه و عذر برای عمر و تصحیح اشتباههایش به اینکه به علت حکم مینگریسته نه به ظاهر حکم، باطل میشود. زیرا وقتی حکم نماز شکسته نازل شد، و عمر تعجب کرد، رسول خدا به عمر فهماند که هرگز احکام ثابت الهی متوقف بر علتش نیست، پس نماز در مسافرت شکسته است هر چند مردم در امن و امان به سر ببرند و از کفار هیچ هراسی نداشته باشند. ولی عمر، فتوائی دیگر دارد، غیر از آنچه دوالیبی و سایر علمای اهل سنت به نظرشان میرسد.
حال به عثمان بن عفان بنگریم، لابد او هم در نصوص قرآنی و احادیث نبوی اجتهاد میکند تا به کاروان خلفای راشدین برسد. همین که بر کرسی خلافت نشست، در اولین فرصت، نماز مسافر را تمام اعلام کرد و به جای دو رکعت دستور داد چهار رکعت بخوانند.
من هر چه اندیشیدم، هیچ نتوانستم انگیزه این تغییر در حکم و زیاد کردن آن را بدانم، جز اینکه میخواست به مردم و خصوصا بنی امیه بفهماند که او از محمد و ابوبکر و عمر، با تقواتر و پارساتر است.
مسلم در صحیحش در باب صلاة المسافرین و قصر الصلاة بمنی از سلام بن عبدالله از پدرش نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در منی و اماکن دیگر، نماز مسافر را دو رکعتی به جای آورد و ابوبکر و عمر نیز نماز را شکسته خواندند، عثمان هم درآغاز خلافتش، اینچنین خواند، پس دستور داد که باید تمام بخوانند![6]
و همچنین در صحیح مسلم از زهری نقل میکند که به عروه گفت: چرا عایشه نماز را در سفر تمام میخواند؟ گفت: او اجتهاد کرده همانگونه که عثمان نیز اجتهاد کرده است[7]
و بدینسان دین خدا و احکامش و نصوصش اینچنین مورد دخل و تصرف تاویل کنندگان و تفسیر مفسران قرار میگیرد!!
پی نوشت:
[1] - صحیح مسلم: ج 2، ص 142.
[2] - صحیح مسلم: ج 2، ص 143.
[3] - صحیح مسلم: ج 2، ص 143.
[4] - صحیح مسلم: ج 2، ص 145.
[5] - صحیح مسلم: ج 2، ص 145.
[6] - صحیح مسلم: ج 2، ص 145.
[7] - صحیح مسلم: ج 2، ص 143.
ادامه مطلب
آیا حدیث عشره مبشره صحت دارد؟
جواب:
در رابطه با این عشره مبشره توجه به چند نکته لازم است:
1. این روایت میان شیعیان هیچ اعتباری ندارد و تنها در میان اهلسنّت معروف است و در کتابهای مختلف از طرق گوناگون آنان نقل شده، ولی جالب است بدانید که در مهمترین کتب حدیثی اهلسنّت یعنی در کتابهای صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل نشده است. این موضوع در ذهن ایجاد سؤال میکند و این احتمال را در ذهن به وجود می آورد که مؤلفین آنها، اعتمادی به این حدیث نداشته وگرنه این حدیث را در ضمن مناقب یکی از آن ده نفر نقل می نمودند. با اینکه احادیثی را در فضیلت بعضی از آنان نقل کردهاند، که اهمیتش بسیار کمتر از بشارت به بهشت است، که در این حدیث وجود دارد.
2. حدیث عشره مبشره، در سُنن ترمذی و مسند حنبل، تحت عنوان «حدیث عبدالرحمن بن عوف» آمده است. این حدیث از قول حُمید بن عبدالرحمن نقل شده است که میگوید: «من حدیث عشره مبشره را از پدرم شنیدم و او از پیامبر اکرم(ص) آن را نقل کرده است». این در حالی است که حُمید بن عبدالرحمن، متولد سال 32 ه’ ق است(ابن حجر در تهذیب التهذیب به نقل از برخی نوشته است که حمید بن عبدالرحمن در سال 105 هجری از دنیا رفت. و به طور جزم گفته است که 73 سال سن داشت. بنابراین او به سال 32 متولد شده است؛ تهذیب التهذب، ابن حجر، ج 3، ص 41 - 40، (نشر دارالفکر، چاپ اول، 1404ه) و پدرش (عبدالرحمن بن عوف) در همان سال یا سال 33 از دنیا رفته است.( تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ترجمه عبدالرحمن بن عوف، ج 6، ص 222،دارالفکر) بنابراین حمید بن عبدالرحمن هنگام فوت پدرش، حدود یک سال یا کمتر داشته است. با این حال، او چگونه میتوانسته است از پدرش حدیث نقل کند؟! از طرفی، در سند این روایت، شخصی به نام عبدالعزیز بن محمد دراوردی است که طبق نظر ابوحاتم، سخنانش قابل احتجاج نیست.( میزان الاعتدال، ذهبی، ترجمه عبدالعزیز محمد دراوردی، ج 2، ص 634 ،تحقیق علی محمد البجاوی، نشردارالفکر).
3. حدیث عشره مبشره در سنن ابی داود، باب الخلفاء، از طریق دیگری نقل شده و آن سعید بن زید است.( سنن ابی داود، تحقیق سعید محمد لحام، ج 3 و 4، کتاب السنْ، باب 9، فی الخلفأ، ص 401، دارالفکر، چاپ اول، 1410) که در سند این روایت شخصی به نام عبدالله بن ظالم است که بخاری و مسلم از احتجاج به حدیث وی استنکاف می ورزیدهاند. بخاری گفته است: «حدیث وی صحیح نیست».( المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بذیله التلخیص للذهبی، الجز الثالث، ص 317، کتاب معرفْ الصحابْ، (دارالکتاب العربی، بیروت).
4. حدیث فوق در سنن ترمذی،( الجامع الصحیح، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، ج 5، ص 652 ،داراحیاء التراث العربی، بیروت) کتاب المناقب، باب مناقب ابی الاعور (سعید بن زید) از طریق دیگری نیز نقل شده است. در سند او شخصی به نام حجاج بن محمد مصیصی است که قیروانی او را در کتاب خود، ضعیف شمرده است.( تهذیب التهذیب، ابن حجر، ترجمه حجاج بن محمد مصیصی، ج 2، ص 181 ،دارالفکر، چاپ اول، 1404ه) همچنین در سنن ترمذی، باب مناقب عبدالرحمن بن عوف، طریق دیگری برای این حدیث نقل شده، در سندش فردی به نام موسی بن یعقوب زمعی است،( الجامع الصحیح، ج 5، ص 648) و علی بن المدینی، حدیث وی را ضعیف و ناشناخته دانسته است. حدیث عشره مبشره در سنن ابن ماجه، مقدمه باب 11، در قسمت فضائل العشرْ آمده است،( سنن ابن ماجه، ج 1، ص 48، باب 11 باب فی فضائل اصحاب رسول الله، فضائل العشرْ) و در طریق آن هشام بن عمار است که ابو داود دربارهاش میگوید: «وی چهارصد حدیث مسند نقل کرده است که بدون پایه و اساس است».( تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 11، ص 47، ترجمه هشام بن عمار بن نصیر، دارالفکر) و ...
5. افزون بر این، در متن حدیث عشره مبشره، اختلاف وجود دارد؛ در یکی از آنها ابو عبیده، جز ده تن به شمار آمده است (الجامع الصحیح، محمد بن عیسی بن سور کتاب المناقب، دارالاحیأ التراث العربی - بیروت - لبنان، ج 5، ص 647، باب مناقب عبدالرحمن بن عوف) ولی در روایتی که حاکم نیشابوری در مستدرک نقل کرده است، به جای وی نام ابن مسعود آمده است.( المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، الجزء الثالث، کتاب معرف الصحاب، باب مناقب عبدالله بن مسعود، ص 317) و در روایتی که در سنن ابی داود و سنن ابن ماجه نقل شده است، نه نامی از ابو عبیده است و نه نامی از ابن مسعود؛ بلکه به جای آنها نام رسول خدا(ص) عنوان شده است.( سنن ابی داود، ج 3 و 4، ص 402 - 401، کتاب السنْ، باب فی الخلفاء؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 48، باب 11 فی فضائل اصحاب رسول الله(ص)، تحقیق عبدالباقی، دارالفکر) و در الاستیعاب، به این اختلافات اشاره شده است.( الاستیعاب بهامش الاصابه لابن حجر، الجز الثالث، ص 2 حرف ه باب عامر، دارالحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1328ه) همچنین در یکی از روایات ابی داود، یکی از آن ده تن، سعد بن ابی وقاص است؛ اما در روایات دیگری که ابی داود ناقل آن است، به جای سعد بن ابی وقاص، سعد بن مالک ذکر شده است.(سنن ابی داود، ج 3 و 4، ص 401 - 402، کتاب السنْ، باب 9 فی الخلفاء).
6. نکته دیگری که باعث تضعیف این حدیث می شود، آن است که نام عبدالرحمن بن عوف و سعید بن زید جزء افراد بشارت داده شده به بهشت است؛ این در حالی است که آنان خود این حدیث را نقل کردهاند. چنین چیزی، موجب شک و تردید است. از طرفی، چرا این حدیث از بقیه آن ده تن، یعنی از هشت نفر باقی مانده، نقل و حکایت نشده است؟! چرا در جایی نیامده است که یکی از آنان برای اثبات مطلب و احتجاجی به نفع خویش، به این حدیث استناد کرده باشد؟! چرا در روز سقیفه که بر سر خلافت، اختلاف بود و مهاجرین برای شایستگی خود فضایلی را نقل میکردند، کسی به این حدیث استناد نکرد؟! آیا این سؤالات و نظایر آن حاکی از این نیست که چنین حدیثی اصلاً وجود نداشته و بعدها جعل شده است؟!
7. علامه امینی پس از ذکر حدیث عشره مبشره از کتب اهلسنّت، میگوید: «چنانکه مشاهده میشود، سند روایتهای احمد و ابوداود، به عبدالرحمن بن عوف و سعید بن زید منتهی میشود و طریق عبدالرحمن یک بار به عبدالرحمن بن حمید بن عبدالرحمن زهری از پدرش از عبدالرحمن بن عوف، و یک بار هم به رسول خدا(ص) میرسد، و این اسناد، باطل است و ناتمام؛ زیرا حمید بن عبدالرحمن، پدر عبدالرحمن بن حمید، صحابی نبود، بلکه تابعی بوده و عبدالرحمن بن عوف را درک نکرده است. حمید بن عبدالرحمن در 73 سالگی، یعنی در سال 105 ه’ ق از دنیا رفته است؛ بنابراین او در سال 32 ه’ق، یعنی درست سالی که عبدالرحمن بن عوف، از دنیا رفته یا یک سال بعد از آن، متولد شده است. با این حال، چگونه میتواند از عبدالرحمن بن عوف روایت نقل کرده باشد؟ همچنین ابن حجر به طور جزم، روایت حمید بن عبدالرحمن را از عمر و عثمان، منقطع و غیر قابل اسناد میداند و این در حالی است که عثمان بعد از عبدالرحمن بن عوف از دنیا رفته است. پس سند این دو طریق، صحیح نیست. می ماند طریق سعید بن زید، طریقی که او خود را در آن جزو 10 تنی که به بهشت بشارت یافتهاند، به شمار آورده است. سعید چنین روایتی را در کوفه در ایام معاویه روایت کرده، و این حدیث از وی تا آن زمان شنیده نشده بود و پیش از آن نیز هیچ کس از وی نقل نکرده؛ فقط در آن زمان که دوران تبهکاری و جعل حدیث و تبلیغات سؤ بوده، آن را به زبان آورده است. کسی از این صحابی نپرسید که چه سرّ و رمزی در کارش بود که آن حدیث را مکتوم داشته و هیچ گاه نقل نکرده، حتی در دوره خلفای راشدین نیز یاد ننموده است، در حالی که او و دیگر اصحاب، سخت به چنین روایتی نیاز داشتهاند تا موضع خویش را مستحکم سازند و آن را حجت خود سازند و در اقناعِ منطقی دیگران از آن سود گیرند و از خونریزیها جلوگیری نمایند و بسیاری از حقوق را که در آن سالهای پر کشمکش و خونین، پایمال گشته بود، محفوظ و در امان بدارند. گویی این حدیث، درست در روزی که معاویه بر تخت سلطنت نشست و رژیم فاسدش را بر مسلمانان تحمیل کرد، به او الهام شده است.
سعید بن زید هنگامی که نتوانست حملات و دشنامهای مخالفین علی(ع) را تحمل کند و در برابر کسانی که معاویه بر کوفه گماشته بود، نتوانست مقاومت نماید، بر جان خویش بیمناک شد؛ خصوصاً این که او نسبت به دستگاه حاکمه وقت هم در موضعی مخالف بود و از بیعت با ولایت عهدی یزید خودداری ورزیده و در این زمینه سخنی تند به مروان بن حکم گفته بود. از این روی، او برای این که خود را از آسیب وی برهاند، این روایت را جعل کرد تا آن را سپر حمایتی خویش قرار دهد و اتهام علاقهمندی و عشق به علی(ع) را از خویش دور سازد؛ زیرا در آن عصر هر کس را که طرفدار و دوستدار امام علی(ع) یا متهم به چنین عقیدهای می شناختند، در معرضِ شکنجه و آزارهای گوناگون و زندانی و اعدام قرار میدادند.
بدینسان، سعید با جعل این حدیث و بخشیدن بهشت به مخالفان و دشمنان علی(ع) و کسانی که از بیعت با علی(ع) سر باز زده و علیه خلافتش قیام مسلحانه کرده بودند، حاکم وقت را خشنود و خطر شکنجه و مرگ را از خود دور نمود.
8. چگونه روا است كه مردی از اهل بهشت با مردی دیگر كه او نیز از اهل بهشت است، جنگ كند؟ طلحه و زبیر (كه جزء آن ده نفر بهشتی است) در تحت لوای عایشه، برای جنگ با علیبنابیطالبـعلیه السّلامـ كه او نیز از اهل بهشت است، وارد بصره شدند و جنگ جمل را كه موجب كشتار بسیار از طرفین شد، پدید آوردند؟
با این كه قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلُ مُؤْمِناً مُعْتَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها»: «هر كس مؤمنی را عمداً بكشد، جزای او دوزخ است، و او همیشه در آن قرار دارد». (حاقهـ 44)
شاید اهل سنت بگویند نامبردگان از دو طرف، كه جنگیدند، همه مجتهد بودند، و مطابق اجتهاد خود، رأی دادند، در این صورت، آنها معذور میباشند.
در جواب می گوییم: اجتهاد در مقابل سخن صریح پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ جایز نیست، مگر نه این است كه همه گروههای مسلمین نقل كردهاند كه پیامبرـصلّی اللّه علیه وآلهـ به علیـعلیه السّلامـ فرمود: «یا عَلِیُّ حَرْبُكَ حَرْبِی، وَ سِلْمُكَ سِلْمِی»: «جنگ با تو جنگ، با من است، و صلح با تو صلح با من است». و نیز فرمود: «مَنْ اَطاعَ عَلِیّاً فَقَدْ اَطاعَنِی، وَ مَنْ عَصی عَلیِّاً فَقَد عَصانِی»: «كسی كه از علیـعلیه السّلامـ پیروی كند، از من پیروی نموده، و كسی كه با علیـعلیه السّلامـ مخالفت كند، با من مخالفت نموده است»( مناقب ابن مغازلی، ص 50ـ مناقب خوارزمی، ص 76 و 24 و ...). و نیز فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ، یَدوُرُ الْحَقُّ مَعَهُ حَیْثُما دارَ»: «علی علیه السّلام با حقّ است، و حقّ با علی علیه السّلام است، هر كجا علی علیه السّلام بچرخد، حقّ با او میچرخد»( كنزالعمال، ج 6، ص 157، الامامه و السّیاسه، ص 73 ـ مجمع الزّوائد هیثمی، ج 7، ص 235 و ...).
بنابراین، نتیجه میگیریم كه در میان نامبردگان، فقط یك طرف حقّ است، و آن علی علیه السّلام است، و حدیث عشره مبشّره، دروغ محض میباشد، زیرا، نمیتوان طرفدار باطل را، اهل بهشت دانست.
9- همچنین نقل شده که در جنگ جمل حضرت علی (ع) ، طلحه و زبیر را فراخواند و فرمود: شما می دانید که اصحاب جمل ملعونند؟ زبیر گفت چگونه ما ملعونیم، و حال آنکه ما اهل بهشتیم؟ حضرت علی فرمود: اگر من شما را اهل بهشت می دانستم با شما جنگ نمی کردم و جنگ با شما را حلال نمی شمردم.
زبیر گفت: آیا حدیث سعید بن عمرو بن نفیل را که از پیغمبر (ص) شنیده که 10 نفر از قریش اهل بهشتند نشنیده ای؟ حضرت فرمود شنیدم که سعید این حدیث را در خلافت عثمان به جهت او نقل کرده است. زبیر گفت: آیا دروغ گفته است؟ علی(ع) فرمود: من چیزی نمی گویم تا نام آنها ببری. زبیر نام نه نفر را برد. علی (ع) فرمود: نفر دهم کیست؟ زبیر گفت: خود شما هستید.
حضرت علی (ع) فرمود: پس تو اقرار کردی که من اهل بهشتم، ولی من آنچه ادعا کردی از برای خود و اصحابت منکرم. زبیر گفت: آیا گمان میبری که سعید دروغ گفته است؟ علی(ع) فرمود: گمان ندارم یقین دارم که حدیث دروغ است، و البته بعضی از اینها در تابوتی هستند، در اسفل درکات جهنم و بر سر آن چاه سنگی است که وقتی خدا بخواهد اهل جهنم را عذاب کند آن سنگ را بر می دارد، این مطلب را از پیغمبر شنیدم. زبیر از نزد حضرت علی (ع) با چشمان گریان برگشت.( منتخب التواریخ، ص 15-14)
با توجه به مطالبی که عرض شد جای شک و تردیدی باقی نمی ماند که این حدیث جعلی است و اعتباری ندارد.
ادامه مطلب
جایگاه زن در وهابیت
نگاه تحقیر آمیز وهابیت به زن
در مسلک وهابیت زن هیچ جایگاهی ندارد و حتی از کوچکترین حقوق یک انسان بی بهره است. وهابیت از زنان تنها برای استفاده شهوانی و تولید مثل استفاده می کنند.
از میان مهمترین پیامدهای شوم رواج تفکر متحجر وهابیت در کشورهای منطقه ، ظلمی است که به زنان و دختران می شود. نمونه های بارز نگاه تحقیر آمیز و دور از شأن و جایگاه انسانی سلفی ها به زنان را می توان در جای جای احکام جعلی و فتواهای غیرعقلانی آنان مشاهده کرد.
ما برای آشنایی شما با این فرقه ضاله تنها بعضی از فتواهای مفتیان وهابی در مورد زنان را خدمتتان ارائه می کنیم آنوقت خود خواهید دانست که زنان چه جایگاهی در نزد وهابیت دارند:
-رانندگی زنان حرام و رانندگان زن باید بمیرند.
-برداشتن ابرو حرام است!
-خوردن موز و خیار برای زنان حرام است.
-خرید موز و خیار برای زنان حرام است.
-مرد ها می توانند در محل کار خود با زنان نامحرم محرم شوند، در صورتی که از سینه آن زنان شیر بنوشند.
-مردها می توانند زنان خود را تنها با یک پیامک طلاق دهند.
-دختران مسلمان هرگز نمی توانند در نمایش ها نقش پسران را بازی کنند.
-خوابیدن زن در کنار دیوار به دلیل اینکه کلمه دیوار مذکر است حرام است.
-حضور هر دختري با پدرش در يک مکان خلوت حرام است.
-ديدن مردان در شبکه هاي ديني بر زنان حرام است!
-زیارت قبور برای زنان حرام است.
-زنان می توانند چند همسر داشته باشند.
-پوشیدن شلوار لی برای زنان حرام است.
-زنان حق شرکت در انتخابات و حق رای را ندارند.
-زنان حق داشتن محافظ شخصی و بادی گارد را ندارند زیرا این کار "خلو" غیر شرعی به حساب می آید و حرام است.
-زنان رقاصه می تواند بدون پوشش نماز بخواند.
-مسافرت زن بدون محرم حرام است.
-استفاده زنان از اینترنت حرام است مگر اینکه شخص محرمی کنارش بنشیند.
- شرکت زنان در تشییع جنازه حرام است.
-ممنوعیت داشتن شناسنامه برای زنان در کشور ام القرای وهابیت، عبرستان سعودی
و دهها فتوای مضحک و شرم آور دیگر...
ادامه مطلب
ائمه چهارگانه اهل سنت در نزد وهابیون
وهابيّت منحصر بودن اجتهاد براي ائمه چهار گانه اهل سنت را قبول نداشته مي گويند كه دليلي نداريم كه فقط اين چهار نفر مي توانسته اند به اجتهاد برسند براي اين تفكر خود از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤيد مي آوردند از جمله اينكه احمد بن حنبل گفته است: از من تقليد نكنيد، از مالك، شافعي، اوزاعي و ثوري تقليد، نكنيد زيرا آنان احكام را استنباط كردند شما نيز چنين كنيد.[1]
ابن تيميه هم كه ادامه دهندة خط فكري احمد بن حنبل در سلفي گري است مي گويد: حق آن است كه نبايد امامان در فقه را محصور در عدد معيني كنيم.[2]
ابن قيّم جوزيه نيز كه مروّج افكار ابن تيميّه بود، مي نويسد: «واجب، تنها چيزي است كه خدا و رسول به آن امر كرده باشند و مي دانيم كه آنان كسي را به پيروي از مذهبي خاص امر نكرده اند، اين بدعت زشتي است كه در اين امت حادث شده است كه هيچ يك از پيشوايان اسلام به آن قائل نبودند.[3]
نتيجه اينكه وهابي ها و خصوصاً روشنفكران آنان مي گويند كه امروزه هم مي توان به اجتهاد رسيد و حصر اجتهاد در ائمه مذاهب فقهي وجهي ندارد.
آخرين نكته اي كه در اين نوشتار توجه به آن ضروري به نظر مي سد، اين است كه استنباط احكام شرعي از نصوص ديني و شناخت حلال و حرام الهي بستگي به يك سري شرايط و مقدمات دارد كه پس از گذراندن آنها يك شخص مي تواند داعيه اجتهاد داشته باشد.
سخن ما اين است كه محمّد بن عبدالوهاب شأنيت مفتي بودن را نداشته است و محكم ترين سند و دليل ما در اين باره كتابي است كه برادر او سليمان بن عبدالوهاب در ردّ افكار و آراء او نوشته كه پس از ذكر يك سري از شرايط مجتهد چنين نتيجه گيري مي كند كه: «امروزه مردم گرفتار شخصي شده اند كه خود را منتسب به قرآن و سنت مي كند و از علوم آن دو استنباط مي نمايد او مخالفان خود را كافر مي داند، در حاليكه يك نشان از نشانه هاي اجتهاد در او نيست بلكه سوگند به خدا حتي يك دهم از نشانه هاي اجتهاد را هم ندارد».[4]
نتيجه اين شد كه وهابيها بنابر ادعاي خودشان براي فهم مسائل ديني به سلف صالح مراجعه مي كنند اين در حالي است كه در جاهايي كه نصّي وجود نداشته باشد به فتواي احمد بن حنبل مراجعه مي نمايند.
[1] . ابن تيميه، مجموعه فتاوي، به نقل از علي اصغر رضواني، ج20، ص211، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، 1382، ج2،ص622.
[2] . همان، ص623.
[3] . همان.
[4] . سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرّد علي الوهابيّه، دمشق، نشر حراء، چ اول، 1418 قمري، ص9 و 8.
ادامه مطلب
معرفی چند کتاب بر علیه وهابیت و پاسخ به شبهات آنها
تأليفات زیادی در اين رابطه صورت گرفته است كه به تعدادی ازآنها اشاره مي شود :
منابع موجود براي پاسخ گويي به شبهات وهابيت
1. پاسخ به پرسشها از ديدگاه تشيع و تسنن در 3 مجلّد، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت بلوچستان، محل تهيه: دورشهر مؤسسه آموزشي و پژوهشي مذاهب اسلامي.
2. الفقه المقارن، سازمان مدارس خارج از كشور.
3. تشيع در تسنن، سيد محمد رضا مدرسي يزدي.
4. سلامة القرآن من التحريف، فتح الله محمدي.
5. عقايد تطبيقي، حسين رجبي.
6. وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، آيت الله سبحاني.
7. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها.
8. في رحاب اهل بيت، المجمع العالمي لاهل البيت، لجنة البحوث و الدرسات، قم.
9. الانتصار، عاملي، 6 جلد.
10 معالم المدرستين، علامه مرتضي عسكري.
11. پرسشها و پاسخ ها، آيت الله سبحاني.
12. كلام المقارن، علي رباني گلپايگاني.
13. الرّد علي كتاب اصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشرية، دكتر عبدالقادر عبدالصمد.
14. بسوي تفاهم، آشنائي با ديدگاه مذاهب اسلامي، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت.
15. شيعه و زمامداران خودسر، جواد معينه.
16. كشف الارتياب، سيد محسن اميني.
17. آئين وهابيت، آيت الله جعفر سبحاني.
18. الوهابيه دعاوي و ردود، نجم الدين طبسي.
19. نگاهي به پندارهاي وهابيت، محمد حسين كاشف الغطا.
20. شبهات، و ردودٌ، سيد سامي البدي، در سه جلد.
21. مرزهاي توحيد و شرك در قرآن، آيت الله سبحاني.
ادامه مطلب
فضایل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در منابع اهل سنت
فضایل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در منابع اهل سنت
درباره فضایل و عظمت بزرگ بانوی اسلام و یگانه دختر باقی مانده از رسول خاتم (صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت صدیقه اطهر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چه در منابع شیعی و چه در منابع اهل سنت به فراوانی سخن گفته شده است. به قدری فضایل آن حضرت زیاد است که جای کوچکترین تردید و یا انکاری وجود ندارد.
ما، در این نوشتار به ذکر برخی از فضایل بی شمار آن حضرت که در منابع اهل سنت موجود است. بسنده می کنیم.
آیه تطهیر و حدیث کساء
خداوند بزرگ وسبحان در قرآن مجید ، اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را مطهر خوانده است فرمود: انما یریدالله لیذهب عنک الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیراً (۱)
خداوند می خواهد که پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
مراد از اهل بیت که در این ایه ذکر شده است چه کسانی هستند؟
پاسخ این پرسش را در روایات اهل سنت می جوییم.
- واقدی در کتاب اسباب التزیل می نویسد که آیه تطهیر درباره پنج نفر نازل شد. این پنج نفر عبارتند از : پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) ، علی (علیه السلام) ، فاطمه (سلام الله علیها) حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) (۲)
- ابن حجر در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه می نویسد:
ام سلمه گفت:در خانه من این آیه تطهیر نازل شد.رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فاطمه، علی ، حسن و حسین (علیهم السلام) در این خانه بودند. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: هولاء اهل بیتی ، این عده اهل بیت من هستند. (۳)
- حاکم حسکانی در کتاب شواهد التزیل لقواعد التفصیل می نویسد: وقتی که آیه و امر هلک بالصلاة وصطبر علیها(۱-۳)
نازل شد ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) در هر نمازی می آمد در جلوی درب خانه علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و می فرمود: الصلاة رحمکم الله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ... (۴)
- ابن عساکر، در کتاب تاریخ دمشق در ترجمه امیرالمؤمنین علی (عله السلام) از ابی سعید خدری می نویسد: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از نزول آیه و أمرا اهلک بالصلاة و اصطبر علیها به مدت هشت ماه در هنگام نماز صبح می آمد در جلوی درب خانه علی(علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و می گفت: الصلاة رحمکم الله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. (۵)
- لخمی طبرانی در المعجم الکبیر آورده است: زینب بنت ام سلمه می گوید که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درنزد ام سلمه بود که حسن، حسین و فاطمه (علیهم السلام ) بر حضرت وارد شدند. حسن در یک سو و حسین در سوی دیگر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نشستند. و حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز در میان این دو قرار گرفت. سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: رحمة الله و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید. (۶)
- حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک الصحیحین»، ترمذی در کتاب «سنن» و احمد بن حنبل در کتاب «مسند» می نویسد: درب خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می رفت و می فرمود: الصلاة یا اهل البیت . انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً (۷)
- شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء می نویسد: و صح ان النبی(صلی الله علیه وآله وسلم)جلل فاطمة و زوجها و ابنیها لکساء و قال اللهم اهل بیتی اللهم فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً ، درست است این خبر که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فاطمه(سلام الله علیها) و دو فرزندش را در کسایی جمع کرد و گفت خداوندا اینها اهل بیت من هستند و رجس و پلیدی را از این عده به دور کن و اینها را پاکیزه گردان. (۸)
- آیه مباهله
- ابن سعد در کتاب طبقات الکبری در ترجمه الحسین (علیه السلام ) می نویسد : در جریان مباهله با علمای نجران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) دست فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و گفت اینها فرزندان من هستند. (۹)
- حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک الصحیحین می نویسد:
وقتی که آیه مباهله نازل شد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)علی ، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) را خواند و گفت: اللهم هولاء اهلی ، بار خدایا اینها اهل من هستند. (۱۰)
- ازدواج الهی
بنا به نوشته بزرگان اهل سنت و جماعت ، ابوبکر برای خواستگاری حضرت زهرا(سلام الله علیها) به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رفت و پیشنهاد خویش را بیان نمود. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: انتظربها القضاء، من در امر ازدواج فاطمه(سلام الله علیها) منتظر فرمان خداوند هستم، ابوبکر این پاسخ را پاسخ منفی تلقی نمود.
عمر نیز به دیگر بار و به همین منظور به نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)رفت و مانند ابوبکر پاسخ منفی شنید.
سپس خانواده علی(علیه السلام) به آن حضرت پیشنهاد کردند که برای خواستگاری فاطمه(سلام الله علیها) به نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)برود.حضرت رفت و پیشنهادش مورد موافقت قرار گرفت.(۱۱)
ابن عباس گفت:
در هنگام زفاف فاطمه(سلام الله علیها) به علی(علیه السلام) ، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)در جلوی فاطمه(سلام الله علیها)و جبرئیل در سمت راست و مکائیل در سمت چپ و هفتاد ، هزار فرشته در پشت سر حضرت زهرا حرکت می کردند و این خیل ملایک تا طلوع فجر به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول بودند.(۱۲)
- فاطمه (سلام الله علیها) محبوب ترین زنان در نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است.
حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک آورده است : کان رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) اذا رجع من غزاة او سفراتی المسجد فصلی فیه رکعتین ثم ثنی بفاطمة ثم یأتی ازواجه ، رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) وقتی که ا زجنگی و یا از سفری بر می گشت به مسجد می رفت و دو رکعت نماز می خواند سپس به نزد دخترش فاطمه می رفت و به او ثنا می گفت و سپس به نزد زنانش می رفت.(۱۳)
ابن حجر در کتاب استیعاب از عایشه روایت کرده است که از او پرسیدند که ای الناس احب الی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) چه کسی در نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) محبوبتر است وی در پاسخ گفت از میان زنان فاطمه(س) واز میان مردان علی(علیه السلام) در نزد رسول خدا محبوبترند.(۱۴)
- غضب فاطمه (سلام الله علیها) غضب خداست
حاکم نیشابوری می نویسد که پیامبر به دخترش فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک ، خداوند با غضب تو غضبناک می شود و با رضایت تو خشنود می گردد.(۱۵)
- خانه فاطمه برتر از خانه انبیاست
حاکم حسکانی حنفی در در کتاب شواهد التنزیل می نویسد: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آیه فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر(۱۶) را قرائت کرد و گفت این بیوت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)است.از آن حضرت پرسیده شد که آیا بیت علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها)نیز همین بیوت است، حضرت فرمود بیت علی(علیه السلام)و فاطمه(سلام الله علیها) از با فضیلت ترین آن است. (۱۷)
و نیز در روایتی دیگر آورده است: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از خواندن این آیه یکی از وی پرسید : یا رسول الله مراداز این بیوت در این آیه چه خانه هایی است؟ حضرت فرمود خانه های انبیاست. ابوبکر پرسید یا رسول الله ، خانه علی و فاطمه هم از این خانه هاست؟ حضرت فرمود: بله از بافضیلت ترین آن است.(۱۸)
- فاطمه (سلام الله علیها) در بهشت با رسول خداست
محب الطبری در کتاب الریاض النضره نقل می کند که در درجه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بهشت است .(۱۹)
حاکم نیشابوری می نویسد : علی، فاطمه، حسن و حسین - علیهم السلام - اولین کسانی هستند که در بهشت وارد می شوند. (۲۰)
- عظمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در محشر
حاکم در باره عظمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل می کند که در روز قیامت منادی ندا می دهد که ای اهل محشر چشمانتان را ببندید که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)وارد می شود.(۲۱)
- فاطمه (سلام الله علیها) حوراء است
خطیب بغدادی می نویسد که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: فاطمه حوراء انسیه کلما اشتقت الی الجنه قبلتها ، فاطمه حوریه ای است در صورت انسانی هرگاه من مشتاق بهشت می شوم او را می بوسم.(۲۲)
ابن حجر در کتابش از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند که آن حضرت فرمود: ابنتی فاطمه حوراء آدمیه ، دخترم فاطمه حوریه ای است در شکل آدمیان.(۲۳)
فاطمه(سلام الله علیها) بهترین زنان است
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد: خیر رجالکم علی بن ابی طالب و خیر نسائکم فاطمه بنت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) بهترین مردان شما علی بن ابی طالب و بهترین زنان شما فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)است. (۲۴)
- فاطمه (سلام علیها) پاره تن رسول خدا است
بخاری نقل می کند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی ، فاطمه پاره تن من است پس هر که او را غضبناک کند مرا به غضب در آورده است.(۲۵)
- دوستی و دشمنی با فاطمه (سلام الله علیها) دوستی و دشمنی با پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) است
بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته اند که پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیه)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیهاالسلام) نگاه کرد و فرمود: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم ، من با دشمنان شما دشمن و با دوستان شما دوستم.(۲۶)
- فاطمه(سلام الله علیها) سیده زنان است
ابن سعد ، بخاری ، ذهبی و حاکم نیشابوری نوشته اند که عایشه می گوید که حضرت زهرا(سلام الله علیها) درهنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) پیش آن حضرت رفت و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به وی چیزی گفت و فاطمه (سلام الله علیها) گریان شد و سپس چیزی به وی فرمود و حضرت زهرا(سلام الله علیها) خندان شد . عایشه می گوید از سر این کار از وی جویا شدم. فاطمه (سلام الله علیها) در این هنگام به عایشه گفت من سر رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را فاش نمی کنم. می گوید: بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به دیگر بار ازاو پرسیدم، فاطمه(سلام الله علیها) در پاسخ گفت که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: همانا جبرئیل هر سال یک بار نازل می شد تا قرآن را بر من عرضه بدارد ولی امسال دوبار نازل شده است. این دلیل بر این امر است که مرگم نزدیک است. من از این سخن گریستم حضرت فرمود چرا گریه می کنی ؟ اما ترضین ان تکون سیدة نساء هذه الامة ، او نساء العالمین، آیا راضی نیستی که سیده زنان این امت یا سیده زنان جهانیان باشی؟ (۲۷)
ابن سعد نظیر همین روایت رااز ام المومنین ، ام سلمه نقل کرده است(۲۸)
احمد بن حنیل از ابو سعید خذری نقل می کند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند و فاطمه سرور زنان اهل بهشت.(۲۹)
عبسی کوفی می نویسد: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: فرشته ای از جانب پروردگار بر من نازل شد وخبر داد که فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.(۳۰)
و در نقلی دیگر آمده است که آن حضرت فرمود: فاطمه سیده زنان اهل جهانیان است. (۳۱)
و نیز بخاری نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.(۳۲)
حذیفه می گوید: پیامبر فرمود: ملکی از آسمان نازل شد و از خداوند عالم این پیام را به پیامبری(صلی الله علیه وآله وسلم) رساند که فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.
ذهبی در ذیل مستدرک حاکم وقتی که به این روایت می رسد و می گوید این روایت صحیح است.(۳۳)
-------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
۱- سوره احزاب آیه 33
۲- اعیان الشیعه 1، ص 308
۳- همان
1-۳ – طه 132
۴- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل 1، ص 497 خ 526
۵- ابن عساکر، تاریخ دمشق ، ترجمه الامام علی (ع) ص 89 خ 315
۶- المعجم الکبیر 24 ، ص 282 – 281 خ 713
۷- مستدرک الصحیحین 3، ص 158، سنن ترمذی خ 3206، مسند احمد 3 ص 259
۸- سیر اعلام النبلاء 2 ص 122
۹- طبقات الکبری ، ابن سعد ، ترجمه الحسین، موسسه آل البیت ، ص 139 و 140
۱۰- مستدرک الصحیحین 3، ص 150
۱۱- ابن سعد، طبقات الکبری 8 ص 19 و 20
۱۲- تاریخ بغداد 5، ص 7
۱۳- اعیان الشیعه 1 ، ص 307
۱۴- همان ص 308
۱۵- مستدرک الصحیحین 3، ص 154
۱۶– سوره نور آیه 36
۱۷- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ج 1 ص 532 ج 566.
۱۸- همان ص 533 خ 567 و نیز ص 534 خ 568
۱۹- الریاض النضره 2 ص 208
۲۰- مستدرک 3 ص 151
۲۱- همان ص 153
۲۲- تاریخ بغداد 5 ص 86
۲۳- صواعق المحرقه، ص 96
۲۴- تاریخ بغداد 3 ص 392
۲۵- صحیح بخاری 5، ص 92 و 105 المنصف فی الاحادیث و الاثار ، عبسی کوفی ج 7 ص 512
۲۶- مسند احمد 2 ص 242مستدرک حاکم 3 ص 149 ، ترمذی خ 3870 ، المصنف فی الاحادیث 7 ص 512
۲۷-طبقات 8، ص 248 – 247 ، صحیح بخاری5 ، ص 55 – 54 مستدرک 3 ص 156
۲۸- طبقات همان ص 248
۲۹- مسند احمد 3 ، ص 473 خ 11224
۳۰- المصنف 8 ص 527
۳۱- همان
۳۲- بخاری 5 ص 91
۳۳- مستدرک 3 ، ص 151.
به نقل از
مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات ديني
ادامه مطلب
چرا پیامبر اکرم(ص) عایشه را طلاق نداد؟!
در پاسخ به سوال شما توجه به چند امر ضروری است:
1-اصل و قاعده بر اين است كه يك پيوند زناشويي تا پايان عمر ادامه پيدا كند و طلاق آخرین راه برای زوجین قرار داده شده و توصیه خود معصومین این بوده که تا آنجا که مقدور است از این امر جلوگیری شود. در این زمینه روایتی از خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود زن بگیرید و طلاق مدهید، زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد)نهج الفصاحه ، حدیث 1147) با این حساب یکی از دلایل عدم طلاق عایشه را می توان در این حدیث یافت.
2-پیامبران الهی اسوه و الگوی همه انسانها هستند و صبر و استقامت آنان درسی است برای همه؛ لذا هرچند زنان خوبی نصیب آنان نمی شد اما تا آنجا که امکان داشت با آنان زندگی می کردند و از انجام طلاق دوری می نمودند در این زمینه عبد الله بن عباس میگویند :پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله درآخرین خطبه ای که در مدینه ایراد فرمودند و دیگر بعد ازآن به سوی خدا رحلت فرمودند فرمود :
... وهر کس که بر بد اخلاقی زنش صبر کند و منتظر اجری بر این صبر خود باشد خداوند به خاطر هر مرتبه که صبر میکند به او همان پاداشی میدهد که به ایّوب علیه السلام به خاطر صبر بر بلاهایی که بر او نازل شد داده است .و البته زن او سنگینی بار بد رفتارش را در هر روز و شب بر دوش خواهد کشید آنهم به سنگینی تپه های انبوه شن ...
با این وجود دلیل دیگر عدم طلاق عایشه, روشن می شود.
3-با توجه به نکاتی که ذکر شد باید عرض کنیم که با این وجود برخی روایات در کتب مهم اهل سنت یافت می شود که پیامبر اکرم(ص) پس از خیانتهای مکرر عایشه و حفصه , آنان را طلاق داد اما پس از مدتی آنان را عفو کرده و از طلاق خود برگشته است به روایات ذیل دقت بفرمایید:
بخاری دوری جستن پیامبر صلی الله علیه واله از زنانش(یعنی طلاق عایشه و حفصه) را ذکر کرده است. (صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهد که همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره طلاق عایشه و حفصه دانسته و تایید کرده است. (مسلم ج۴ص۱۸۸)
حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر( ص )عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. (المستدرک ج۴ص۱۶)
ادامه مطلب
