آیا عایشه ام المومنین است؟ ام المومنین یعنی چه؟

در پاسخ به اين پرسش توجه به نكات ذيل ضروري است:
1. زنان پيامبر امهات المؤمنين دانسته شده اند (احزاب، آيه 6) اما نه به لحاظ شخصيت خودشان (مثبت يا منفي) بلكه به لحاظ انتسابي كه به رسول خدا(ص) دارند. و اگر شرافتي براي آنان است به لحاظ انتساب به پيامبر است با وجود اين مقصود از اين دستور حرمت ازدواج با آنان بعد از رسول خدا(ص) است به لحاظ حرمت نگهداشتن حريم رسول خدا(ص)، وگرنه براساس آيه 2 مجادله مادر هر كس همان شخصي است كه او را به دنيا مي آورد «ان امهاتهم الا اللائي ولدنهم» پس عايشه نيز مانند ديگر همسران پيامبر فقط به خاطر اينكه همسر پيامبر است ام المومنين خوانده مي شود و معناي آنهم فقط احترام به پيامبر و عدم جواز ازدواج با همسران پيامبر به جهت همين حكم مي باشد. و گرنه مساله محرميت و نگاه كردن به همسران پيامبر(ص) براي هيچ كس جز محارم آنها مجاز نبود.( مجمع البيان، ج8، ص122؛ تفسير قرطبي، ج14، ص82؛ تفسير نمونه، ج17، ص204)
در برخي منابع آمده كه زني به عايشه گفت: اي مادر! عايشه جواب داد: من مادر تو نيستم، مادر مردان شما هستم. اين مطلب اشاره به اين دارد كه منظور از ام المومنين يعني فقط اين عبارت در مورد همسران پيامبر به كار مي رود به خاطر اينكه ازدواج با آنان حرام است و نيز اين عبارت فقط در مورد مردان تنها صادق است.( تفسير قرطبي، ج14، ص82)
2 : در آيه 30 سوره احزاب خداوند ميفرمايد هر كدام از شما زنان پيامبر كه مرتكب عمل زشت شود عذابش دو چندان خواهد بود ودر آيات بعد از آن ميفرمايد شما به مانند ساير زنان نيستيد اگر تقواي خداوند را پيشه كنيد از اين آيات معلوم ميشود همسري پيامبر بيمه عمردر برابر همه بديها نيست و همسر پيامبر اسلام هم ميتواند همچون همسر برخي پيامبران مثل نوح ولوط همسر خوبي براي پيامبر نباشد.
3 : در آيه 3 و4 سوره تحريم خداوند سخن از افشاي سر پيامبر توسط برخي از زنان حضرت را به ميان آورده كه در اين آيه مراد عايشه و حفصه هستند ودر ادامه خداوند با اين دو زن به لسان تهديد صحبت ميكند و ميفرمايد اگر شما دو نفر به سوي خداوند توبه كنيد جا دارد، چون قلب هاي شما از حق برگشته و منحرف شده است! واگر بخواهيد بر عليه پيامبر توطئه كنيد بدانيد كه خداوند وجبرئيل وصالح از مومنان {در برخي تفاسير به حضرت علي عليه السلام تفسير شده چون آيه به تعبير مفرد است } ولي و ياور پيامبرند وملائكه نيز پشتيبان اويند در ادامه اين سوره نيز خداوند سخن از همسر لوط ونوح نيز به ميان آورده است كه خيانت به همسرانشان نمودند .
4 : عايشه برخلاف دستور رسول خدا(ص) دشمني هايي نسبت به اهل بيت آن حضرت نمود كه حتي مورد اعتراض ساير همسران رسول خدا(ص) از جمله ام سلمه شد و حتي موجب شد بسياري از مسلمانان در تشخيص راه حق دچار سرگرداني و انحراف شوند و نيز هزاران نفر از مسلمانان را در جنگ جمل به جهت همين سرگشيهاي خود به كشتن داد.
5 : در برخي از روايات آمده است كه خداوند طلاق همسران خودش را پس از فوت به دست امير مومنان داد كه هر كدام تخطي از حدود همسري پيامبر نمودند اورا از جانب پيامبر در همين دنيا طلاق دهد واو ديگر در دنيا وآخرت همسر پيامبرنخواهد بود به روايت ذيل توجه كنيد :
راوي مي گويد از امام زمان پرسيدم براي ما از شما اين گونه روايت شده كه پيامبر امر طلاق زنان خودش را به دست امير مؤمنان عليه السلام داد و امير مومنان در جنگ جمل فردي را به سوي عايشه فرستاد كه تو در اسلام فتنه نموده اي و گروهي را بر اسلام و مسلمانان شورانده اي و فرزندان خودت را در معرض هلاكت قرار داده اي پس اگر از اين كارها دست برداري عزتت باقي است وگرنه تو را طلاق ميدهم راوي ميگويد به حضرت عرض كردم مراد از اين طلاق چيست مگر زنان پيامبر با فوت حضرت طلاق پيدا نمي كنند؟ حضرت فرمود: طلاق پيدا مي كنند يعني چه؟ گفتم رها شدن از شوهر. حضرت فرمود: اگر با فوت پيامبر رها شدند چرا نميتوانند ازدواج كنند گفتم چون رسول خدا بر آنان حرام نمود ازدواج را. حضرت فرمود چگونه در حالي كه گفتي آنان با مرگ پيامبر رها شده اندگفتم پس معناي طلاقي كه حكم آن به امير مومنان واگذار شده چيست حضرت فرمود خداوند جايگاه زنان پيامبر را بلند نموده وآنان را مشرف به مقام ام المؤمنين بودن نموده لكن پيامبر به امير مومنان فرمود اي ابا الحسن اين شرف براي آنان تازماني باقي است كه در طاعت خداوند هستند وهر كدام آنان كه نافرماني خدا نمود به خروج بر تو او را طلاق بده و از شرافت ام المومنين بودن خارج نما . (بحار الانوار،ج 38 ،ص 88؛ و نيز شبيه به اين قضيه در الفتوح،ج‏2،ص:483)
نتيجه: با توجه به روايات و آيات قرآن كه صرف همسري را شرافت و فضيلت براي زنان پيامبر نميداند وشرافت آنان را در تقوي ميداند و با توجه به خروج عايشه بر اميرمومنان وخليفه رسول خدا ديگر شرافتي براي اين همسر پيامبر نخواهد بود ضمن آنكه ممانعت وي از دفن پاره تن رسول خدا امام حسن مجتبي عليه السلام وتير باران شدن جنازه آن حضرت با فتنه اي كه او شروع نمود توسط بني مروان را نيز نبايد از ذهن دور داشت در زمان پيامبر نيز از اين شخصيت سخناني درمورد حضرت خديجه ورفتارهاي نسبت به امير مومنان وحضرت فاطمه سرزده شده كه موجب رنجش وناراحتي پيامبر اكرم (ص) بوده است .

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:14 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

معناي مولا در من كنت مولاه چيست؟

قراين و دلا‌يل زيادي وجود دارند بر اين كه «مولي»، در اين جا، به معناي «ولي و سرپرست ديني»، است؛ يعني كسي كه از طرف خداوند مقام ولا‌يت و سرپرستي، بر مردم، دارد. معلوم است كسي كه داراي ولا‌يت بر مردم باشد،‌امام و صاحب اختيار مردم است و خواسته اش برخواسته هاي آنان مقدم بوده و پيروي او،‌بر همه، واجب است. بعضي از آن قراين و دلا‌يل به قرار زير هستند:
۱.مسأله دوستي علي (ع) آن قدر نگران كننده نبود كه در آيه تبليغ(سوره ي مائده، آيه ۶۷)، با آن لحن داغ و تهديدآميز، بيان شود و پيامبر (ص)، از افشاي آن،‌احساس خطر كند، بلكه منظور آيه‌ تبليغ چيزي جز ابلا‌غ ولا‌يت و امامت اميرالمؤمنين علي (ع) نبوده است.( مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از دانشمندان،‌پيام قرآن، ج۹، ص۱۹۲)
۲.مسأله دوستي علي (ع) با همه مؤمنان مطلب پنهان و پيچيده‌اي نبود كه نياز به آن همه تأكيد، بيان، متوقف ساختن آن قافله‌ عظيم،‌در وسط بيابان خشك و سوزان،‌خطبه خواندن و گرفتن اعتراف هاي پي در پي از جمعيت داشته باشد،‌ زيرا اخوت اسلا‌مي و دوستي مسلمانان با يكديگر از بديهي‌ترين مسايل اسلا‌مي است كه از آغاز اسلا‌م وجود داشت و پيامبر (ص) بارها آن را تبليغ كرد و بر آن تأكيد نمود؛ چنان كه قرآن به صراحت مي گويد:
«مؤمنان همه برادر يكديگرند».( سوره‌ي حجرات، آيه‌۱۰)
«مردان و زنان مؤمن يار و دوستدار يكديگرند».( سوره‌ي توبه، آيه‌۷۱)
پس منظور پيامبر (ص)، از اين كارها، بيان مسأله‌ بسيار مهم و اساسي بوده و آن عبارت است از اعلا‌م ولا‌يت و امامت علي (ع) و انتصاب او به اين مقام.( مكارم شيرازي، ناصر،‌ تفسير نمونه، همان، ص۱۶و پيام قرآن، همان)
۳.جمله‌ «ايها الناس من اولي الناس بالمؤمنين من انفسهم»( عياشي، محمد، التفسير، انتشارات علميه‌ي اسلا‌ميه، تهران، [بي تا]، ج۱، ص۳۳۲، ح۱۵۲؛ كليني محمد، همان، ص۲۹۵، ح۳؛ بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، ‌اسماعيليان، قم، ط دوم[بي تا] ، ج۱، ص۴۸۹، ح۵؛ عروسي حويزي، عبدعلي، نورالثقلين، اسماعيليان،‌ط دوم [بي تا]، ج۱، ص۶۵۳، ح۲۹۲؛ علا‌مه اميني، عبدالحسين، همان،‌ج۱، ص۳۵؛ مكارم شيرازي، ناصر،‌تفسيرنمونه، ج۵، ص۱۱.)در بعضي روايات و جمله «الست اولي بكم من انفسكم»( ابن ماجده محمد، سنن ابن ماجه،‌دارالفكر،‌بيروت [بي تا]، ج۱، باب۱۱، ص۴۳،‌ح۱۱۶.احمدبن حنبل،‌مسند، دارالفكر، بيروت،۱۳۹۸ق، ج۱، ص۱۱۹، ج۴، ص۲۸۱، ۳۶۸،۳۷۲، ج۵، ص۳۴۷؛ حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، دارالمعرفه، بيروت[بي تا]، ج۳، ص۱۱۰، ۵۳۳؛ ابن مردوديه،‌احمد،‌مناقب علي بن ابي طالب (ع)،‌دارالحديث، قم، ط اول،۱۴۲۲ق، ص۲۴۰، ح۳۴۹؛ ابن مغازلي،‌علي،‌مناقب علي‌بن‌ابي‌طالب (ع)، المكتبه` الا‌سلا‌ميه`، تهران،۱۴۰۲ق، ص۱۹،‌ح۲۴،‌ص۲۵،‌ح36)در بيش تر روايات، كه پيش از جمله‌ «من كنت مولا‌ه فعلي مولا‌ه» واقع شده اند،‌هيچ تناسبي با بيان يك دوستي ساده يا معاني ديگر ندارند، بلكه پيغمبر (ص) با اين جمله‌ها مي‌خواهد مردم به همان اولويت و اختياري كه آن حضرت (ص) نسبت به آنان دارد، اقرار و اعتراف كنند. معناي اولويت پيغمبر (ص) اين است كه خواسته ي او برخواسته ي مردم مقدم است و هرچه بگويد و انجام دهد براي مردم حجت است، چون در حقيقت بر مردم ولا‌يت و سرپرستي دارد.
بنابراين، همان گونه كه در جمله ي پيشين صحبت از اولويت و ولا‌يت پيامبر (ص) است،‌در جمله بعدهم بايد سخن از ولا‌يت و اولويت به همان معني باشد تا ارتباط معنوي و جمله‌ي پيشين و پسين محفوظ بماند. پيامبر (ص)، در جمله‌ بعد، مي‌خواهد بگويد: همان اولويت و اختياري كه من نسبت به شما دارم و پيشوا و سرپرست شما هستم، براي علي (ع) نيز ثابت است.
به اين ترتيب معناي اين چند جمله اين است، چنان كه در بيش‌تر روايات آمده كه پيامبر (ص) فرمود:
«آيا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم؟ همه گفتند: هستي . آن گاه فرمود: همين سزاواري و ولا‌يتي كه من نسبت به شما دارم، علي (ع) نيز دارد و پس از من، او مولا‌ي همه مسلمانان وجانشين من خواهد بود».
۴.يكي از راه هاي تشخيص مراد متكلم، فهم عرف و اهل زبان از كلا‌م او است. در مورد حديث غدير، كساني كه در غدير خم حاضر بودند و نيز شاعران،‌اديبان و لغويان همه از كلمه‌ي «مولي»، در اين جا، «امام و رهبر، سرپرست و صاحب اختيار» را فهميده اند،‌زيرا مردم در پايان مراسم غدير به علي (ع)، به عنوان اميرالمؤمنين، سلا‌م كردند؛ اين مقام را به او تبريك گفتند و با او بيعت نمودند. اين سلا‌م ها، تبريك ها و بيعت ها از سوي مردم،‌در اين واقعه ي تاريخي، به خصوص تبريكي كه ابوبكر و عمر به او گفتند(مسند احمد بن حنبل،‌ج۴، ص۲۸۱، الكشف والبيان، ثعلبي، داراحياء‌التراث العربي، بيروت، ط اول،۱۳۲۲،‌ج۴، ص۹۲؛ ‌علا‌مه اميني،‌عبدالحسين، همان، ص۳۵ ؛روح المعاني ‌آلوسي،ج6، ص۱۹۴.مناوي، محمد، همان، ص۲۱۸، تفسير المنار،رشيد رضا،ج6، ص465)نشان مي دهد كه چيزي جز مسأله‌ي نصب به خلا‌فت و امامت نبوده كه درخور اين‌گونه سلا‌م، تبريك و تهنيت و بيعت باشد؛ دوستي‌اي كه براي مسلمانان، ‌به طور عموم، ثابت است و اعلا‌م آن نيازي به تبريك ندارد.
شعرا هم در اشعارشان «مولي» را به «امام،‌رهبر وسرپرست» معنا كرده اند. از جمله ي آنان حسان بن ثابت است كه در روز غدير حاضر بود و درپايان مراسم، با اجازه ي پيامبر (ص) ، حديث غدير را به نظم درآورد (ابن مردوديه، احمد، همان، ص۱۲۱؛ ابوالفتح رازي،‌حسين،‌ روض‌الجنان ،ج7، ص۶۸)
اهل لغت نيز «مولي» را، در اين حديث، به «ولي و سرپرست ورهبر ديني» معنا كرده اند. ازهري و ابن منظور مي‌گويند: «ولي و مولي در زبان عرب به يك معناست. مولي در كلا‌م عرب در موارد متعددي به كار مي‌رود،‌از جمله‌ي آنها مولا‌ي در دين است كه به معناي ولي و سرپرست مي‌باشد. اين نوع مولي در اين كلا‌م خداوند آمده است: اين (عاقبت نيك مؤمنان و عاقبت بد كافران) براي آن است كه خداوند مولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوردند،‌اما كافران مولا‌يي ندارند.( سوره‌ي محمد،‌آيه‌۱۱)يعني براي كفار هيچ ولي و سرپرستي وجود ندارد. از اين نوع مولا‌ست مولا‌يي كه در اين فرمايش پيامبر (ص) آمده است: هر كس من مولا‌ي اويم، پس علي (ع) مولا‌ي اوست. يعني هر كس من ولي و سرپرست اويم، پس علي (ع) ولي و سرپرست اوست».( ازهري، محمد، معجم تهذيب اللغه، ص۳۹۵۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص۴۰۸)
اين تلقي عموم حاضران، شاعران، اديبان، لغت دانان و ساير عالمان حجت قاطع است بر معنايي كه از واژه ي «مولي» در حديث غدير اراده شده است.
با توجه به اين قراين و دلا‌يلي كه ذكر شدند، دلا‌لت حديث غدير بر ولا‌يت و امامت اميرالمؤمنين، علي (ع) براي صاحبان انصاف بسي روشن است.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:13 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

تواتر وصحت حديث غدير از ديدگاه........

تواتر وصحت حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت وكتاب‌هايي كه در باره سند حديث غدير نوشته شده :

بسم الله الرحمن الرحيم

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

حديث غدير ، برترين دليل شيعه بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام است كه با سند‌هاي صحيح و به صورت متواتر از طريق شيعه و سني نقل شده است ؛ اما در عين حال برخي از علماي اهل سنت كه اعتراف به چنين مطلبي برايشان ناگوار و پذيرش چنين حقيقتي سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زير سؤال برده‌اند !
از جمله ابن حزم اندلسي ظاهري كه با دفاع از ابن ملجم مرادي ، عداوت خود با امير مؤمنان عليه السلام را علني كرده است ، در كتاب الفصل خود مي‌نويسد :
وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلاً .
حديث: من كنت مولاه... به هيچ وجه از طريق افراد ثقه تاييد نشده است.
ابن حزم اندلسي ، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد (متوفاي548 هـ) ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجي – القاهرة .
و ابن تيميه حراني (متوفاي728هـ) نيز كه در انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة مي‌نويسد :
وأما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فليس هو في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري وإبراهيم الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث انهم طعنوا فيه وضعفوه ... .
حديث: من كنت مولاه... در كتب روائي صحيح شش گانه آورده نشده است ، بعضي از دانشمندان آن را روايت كرده‌اند ؛ ولي در صحت آن دچار اختلاف شده‌اند ، از بخاري و ابراهيم حربي وگروهي ديگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان اين حديث را تضعيف كرده‌اند .
إبن تيمية الحراني ، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم ، منهاج السنة النبوية ، ج 7 ، ص 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .
و سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) در جواب از حديث غدير مي‌نويسد :
والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشيعة كيف وقد قدح في صحته كثير من أهل الحديث ولم ينقله المحققون منهم كالبخاري ومسلم والواقدي .
جواب ما اين است كه حديث غدير متواتر نيست و اين از زورگويي‌هاي شيعه است ، ؛ زيرا بسياري از علما و محققين علم حديث ؛ از جمله بخاري ، مسلم و واقدي در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده‌اند .
التفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانية - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .
نقد و بررسي :
براي روشن شدن حقيت مطلب و نيز براي سنجش ارزش سخن ابن حزم ، ابن تيميه و تفتازاني كافي است كه به اعترافات علما و دانشمندان نام آور اهل سنت كه در علم حديث و رجال خبره فن هستند ، در باره حديث غدير اشاره شود . طبيعي است كه با اثبات صحت و يا تواتر حديث غدير و ورود آن در صحاح سته اهل سنت ، ميزان تقوي و انصاف اين دو دانشمند سني براي همگان روشن خواهد شد .
ما در ابتدا تواتر حديث غدير را از زبان بزرگان سني نقل و سپس تعدادي از أسناد آن را كه علماي رجال سني به صحت آن‌ها اعتراف كرده‌اند ، خواهيم آورد .
اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير :
حديث غدير نه تنها سندش صحيح است ؛ بلكه بسياري از بزرگان اهل سنت تواتر آن را پذيرفته‌اند كه ما به نام چند تن از آنان اشاره مي‌كنيم :
1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) :
ذهبي ، دانشمند شهير سني و از اركان علم رجال اهل سنت كه او را پيشواي جرح و تعديل ناميده‌اند ، در موارد مختلف به تواتر حديث غدير اعتراف كرده است . وي در سير اعلام النبلا كه از معتبرترين كتاب‌هاي اهل سنت در علم رجال است ،‌ در ترجمه محمد بن جرير طبري ، صاحب تفسير و تاريخ مي‌نويسد :
قلت: جمع طرق حديث غدير خم في أربعة أجزاء رأيت شطره فبهرني سعة رواياته وجزمت بوقوع ذلك .
محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه من قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 277 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط و محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة التاسعة ، 1413 هـ .
و در تذكرة‌ الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جرير طبري مي‌نويسد :
محمد بن جرير بن يزيد بن كثير الامام العلم الفرد الحافظ أبو جعفر الطبري أحد الأعلام وصاحب التصانيف من أهل آمل طبرستان أكثر التطواف ... . ولما بلغه ان بن أبي داود تكلم في حديث غدير خم عمل كتاب الفضائل وتكلم على تصحيح الحديث .
قلت رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق .
من يك جلد از كتاب أسناد حديث غدير را كه ابن جرير نوشته بود را ديدم و از زياد بودن أسناد آن گيج و مبهوت شدم .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تذكرة الحفاظ ج 2 ، ص 710 ، رقم : 728 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) كه ازشاگردان ذهبي به شمار مي‌رود ، به نقل از استادش مي‌نويسد :
قال : وصدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله ، وأما : «اللهم وال من والاه» فزيادة قوية الاسناد .
ذهبي گفت : اين حديث به صورت متواتر نقل شده است و من يقين كردم كه از رسول خدا ‌صلي الله عليه وآله صادر شده است، اما جمله: «اللهم وال من والاه» نيز سندش قوي است . ‌
ابن كثير الدمشقي ، أبو الفداء إسماعيل بن عمر القرشي ، السيرة النبوية ، ج 4 ، ص 426 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 214 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
و شهاب الدين آلوسي (متوفاي1270هـ) صاحب روح المعاني كه جايگاه ويژه‌اي در نزد وهابي‌ها دارد ، در تفسيرش مي‌نويسد :
وعن الذهبى أن «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر يتقين أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قاله وأما اللهم وال من والاه فزيادة قوية الاسناد .
حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» متواتر است و به يقين سخن رسول خدا ‌است ؛ اما ادامه آن كه رسول خدا فرمود : خدايا دوست بدار هر كه علي را دوست دارد ، نيز سندش قوي است ... .‌‌‌‌‌
الألوسي البغدادي ، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود ، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .
ترجمه ذهبي :
ابن ناصر الدين از مشاهير قرن نهم ، (متوفاي842 هـ ) در باره شخصيت ذهبي مي‌گويد :
الشيخ الامام الحافظ الهمام مفيد الشام ومؤرخ الاسلام ناقد المحدثين وإمام المعدلين والمجرحين شمس الدين ... الدمشقي ابن الذهبي الشافعي .
امام ، حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ باشد) مورّخ واسلام شناس ، منتقد بر اهل حديث ، پيشوا در جرح و تعديل راويان ومؤلفان ، شمس الدين ذهبي.
إبن ناصر الدين الدمشقي ، محمد بن أبي بكر ، الرد الوافر ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1393 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : زهير الشاويش .
و در جاي ديگري از همين كتابش مي‌گويد :
وكان آية في نقد الرجال عمدة في الجرح والتعديل عالما بالتفريع والتأصيل إماما في القراءات فقيها في النظريات له دربة بمذاهب الأئمة وأربابا المقالات قائما بين الخلف بنشر السنة ومذهب السلف .
در نقد رجال حديث يگانه بود و در جرح وتعديل راويان حديث استاد و در استفاده فروع از اصول دانشمند و در دانش قرائت‌هاي قرآن پيشوا و در آراء و انظار فقيه بود . راه ورود به مذاهب چهار گانه و پيشواي همه انديشه ها بود، يك تنه در ميان معاصرانش به نشر و تبليغ سنت و مذهب سلفي گري همت گمارد .
الرد الوافر ، ج 1 ، ص 31 .
و ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852هـ) در الدرر الكامنة مي‌نويسد :
قرأت بخط البدر النابلسي في مشيخته كان علامة زمانه في الرجال وأحوالهم حديد الفهم ثاقب الذهن وشهرته تغني عن الإطناب فيه .
من نوشته‌اي بدر نابلسي را كه در شرح حال اساتيدش آورده است خواندن كه در باره ذهبي گفته بود : وي در دانش رجال و حالات راويان و نويسندگان دانش فراوان داشت ، تيز فهم و ذهني قوي داشت ، شهرت و آوازه او ما را از توصيف بيشتر بي نياز مي كند .
ابن حجر عسقلاني ، الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد ، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 5 ، ص 68 ، تحقيق : مراقبة / محمد عبد المعيد ضان ، ناشر : مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند ، الطبعة الثانية ، 1392هـ/ 1972م .
و جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) در باره او مي‌نويسد :
الذهبي الإمام الحافظ محدث العصر وخاتمة الحفاظ ومؤرخ الإسلام وفرد الدهر والقائم بأعباء هذه الصناعة شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان قايماز الركماني ثم الدمشقي .
ذهبي امام و حافظ ، حديث گوي زمان و آخرين نفر از حافظان ، مورخ اسلام و يگانه زمان و ... بود .
جلال الدين سيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 521 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1403 هـ .
2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) :
ابن حجر از دانشمندان معروف سني كه به همراه ذهبي يكي از دو ركن اساسي علم رجال اهل سنت به حساب مي‌آيد ، در شرح صحيح بخاري ، بسياري از سند‌هاي حديث غدير را صحيح و حسن مي‌داند :
واما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقد أخرجه الترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جداً وقد استوعبها بن عقدة في كتاب مفرد وكثير من اسانيدها صحاح وحسان .
حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» را ، ترمذي ونسائي با سند صحيح نقل كرده اند ، سند‌هاي بسياري دارد ، كه همه آن‌ها را ابن عقده در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است و بسياري از اسناد آن صحيح و يا حسن هستند .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 74 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة - بيروت .
و در تهذيب التهذيب كه يكي از كتاب‌هاي معتبر رجالي اهل سنت به حساب مي‌آيد ، مي‌گويد كه بيش از هفتاد صحابي روايت غدير را نقل كرده‌اند :
وقد جمعه بن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر وصححه واعتنى بجمع طرقه أبو العباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابيا أو أكثر .
ابن جرير حديث غدير را از طرق گوناگون در كتاب مستقلي ، با تصحيح آن جمع آوري كرده است ، وكسي كه به اسناد آن توجه خاص كرده است ، ابن عقده است ، وي اين حديث را از زبان بيش از هفتاد صحابي نقل كرده است .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 297 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1404 - 1984 .
ترجمه ابن حجر عسقلاني :
هاشمي مكي ،‌ از مشاهير قرن نهم هجري و از هم‌دوره‌هاي ابن حجر ، او را اين‌گونه مي‌ستايد :
أحمد بن علي بن محمد بن محمد بن علي بن محمود بن أحمد بن أحمد بن العسقلاني المصري الشافعي الإمام العلامة الحافظ فريد الوقت مفخر الزمان بقية الحفاظ علم الأئمة الأعلام عمدة المحققين خاتمة الحفاظ المبرزين والقضاة المشهورين أبو الفضل شهاب الدين ...
ابن حجر عسقلاني مصري شافعي مذهب ، پيشواي دانشمند ، حافظ (صد هزار حديث) ، يگانه روزگار، افتخار زمان ، باقي مانده از حافظان حديث ، سرآمد پيشوايان بزرگ ، محقق عمده ، پايان بخش حافظان ، قاضي مشهور ...
الهاشمي المكي ، الحافظ أبو الفضل تقي الدين محمد بن محمد بن فهد (متوفاي871هـ) ، لحظ الألحاظ بذيل طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص 326 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .
3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) :
ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة كه آن را عليه مذهب شيعه نگاشته است به كثرت اسناد حديث غدير اعتراف كرده و مي‌گويد :
أنه حديث صحيح لا مرية فيه وقد أخرجه جماعة كالترمذي والنسائي وأحمد و طرقه كثيرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابيا وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر وسيأتي وكثير من أسانيدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته .
در صحت حديث غدير شكي نيست ؛ زيرا گروهي مانند : ترمذي ، نسائي و احمد آن را با سند نقل كرده اند ، اسناد اين حديث فراوان است و شانزده تن از اصحاب آن را روايت كرده اند ، و در نقلي كه احمد دارد مي گويد : سي نفر از اصحاب در زمان خلافت علي عليه السلام وقتي كه علي از آنان در خواست گواهي بر شنيدن اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله نمود ، شهادت دادند كه آن را از پيامبر شنيده‌اند .
بيشتر سندهاي اين حديث صحيح و حسن است و سخن كسي كه بر سند آن بخواهد ايراد مي‌گيرد ، ارزش توجه ندارد .
ابن حجر الهيثمي ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 106ـ 107 ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي و كامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة الأولى ، 1417هـ - 1997م .
ترجمه ابن حجر هيثمي :
عبد القادر العيدروسي (متوفاي 1037 هـ) در باره او مي‌گويد :
وفيها [سنة أربع وسبعين بعد التسعمائة ] في رجب توفي الشيخ الإمام شيخ الإسلام خاتمة أهل الفتيا والتدريس ناشر علوم الامام محمد بن إدريس الحافظ شهاب الدين أبو العباس أحمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي السعدي الأنصاري بمكة ودفن بالمعلاة في تربة الطبريين وكان بحرا في علم الفقه وتحقيقه لا تكدره الدلاء وإمام الحرمين كما أجمع على ذلك العارفون وانعقدت عليه خناصر الملاء إمام اقتدت به الأئمة وهمام صار في إقليم الحجاز أمة مصنفاته في العصر آية يعجز عن الإتيان بمثلها المعاصرون ...
واحد العصر وثاني القطر وثالث الشمس والبدر من أقسمت المشكلات أن لا تتضح إلا لديه وأكدت المعضلات آليتها أن لا تتجلى إلا عليه لا سيما وفي الحجاز عليها قد حجر ولا عجب فإنه المسمى بابن حجر .
ابن حجر هيثمي دريائي از دانش فقه و تحقيق ، امام مدينه و مكه بود كه همه پيشوايان به وي اقتدا مي كردند ، در سرزمين حجاز از جهت آثار نمونه‌اي بود كه مثل و مانند نداشت ... .
العيدروسي ، عبد القادر بن شيخ بن عبد الله ، تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ج 1 ، ص 258 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1405 .
4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) :
جلال الدين سيوطي ، مفسر ، اديب و محدث مشهور اهل سنت ،‌ از كساني است كه حديث غدير را از احاديث متواتر مي‌داند . البته ما در كتاب‌هايي كه از وي در اختيار داريم ، چنين مطلبي را نيافتيم ؛ ولي دو تن از بزرگان اهل سنت ، اين مطلب را از زبان وي نقل كرده‌اند كه همين براي ما كفايت مي‌كند .
حافظ عبد الرؤوف مناوي در شرح جامع الصغير سيوطي مي‌نويسد :
( من كنت مولاه ) أي وليه وناصره ( فعلى مولاه ) ولاء الاسلام وسببه ان أسامة قال لعلي لست مولاي انما مولاي رسول الله فذكره ( حم ه عن البراء ) بن عازب ( حم عن بريدة ) بن الحصيب ( ت ن والضياء عن زيد بن أرقم ) ورجال أحمد ثقات بل قال المؤلف حديث متواتر .
راويان اين حديث مورد اعتماد هستند ؛ بلكه مؤلف (سيوطي) گفته است كه اين حديث متواتر است .
المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، التيسير بشرح الجامع الصغير ، ج 2 ص 442 ، (متوفاي1031هـ) ، ناشر : مكتبة الإمام الشافعي - الرياض ، الطبعة : الثالثة ، 1408هـ - 1988م .
و در فيض القدير كه اين كتاب نيز در شرح جامع الصغير سيوطي است‌ ، مي‌نويسد :
قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح وقال المصنف حديث متواتر
هيثمي گفته است كه راويان مسند احمد مورد اعتماد هستند و در جاي ديگر گفته كه روايان آن راويان صحيح بخاري هستند و مصنف (سيوطي) گفته است كه حديث غدير متواتر است .
المناوي ، الإمام الحافظ زين الدين عبد الرؤوف ، فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 6 ص 218 ، ناشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر ، الطبعة : الأولى ، 1356هـ .
و ابراهيم بن محمد حسيني (متوفاي1120 هـ) از علماي سني مذهب قرن دوازدهم نيز اين مطلب را تأييد مي‌كند :
من كنت مولاه فعلي مولاه
أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضي الله عنه وأخرجه أحمد أيضا عن بريدة بن الحصيب رضي الله عنه وأخرجه الترمذي والنسائي والضياء المقدسي عن زيد بن رقم رضي الله عنه قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح .
وقال السيوطي حديث متواتر . سببه أن أسامة قال لعلي لست مولاي إنما مولاي رسول الله (ص) فقال النبي (ص) : «من كنت مولاه فعلي مولاه» .
اين حديث را امام احمد ومسلم از براء بن عازم نقل كرده اند و احمد مجدداً آن را از بريده بن حصيب و ترمذي و نسائي و ضياء مقدسي از زيد بن ارقم آن را نقل كره اند، هيثمي مي گويد: رجال سند احمد همه ثقه هستند و در مورد ديگري گفته است راويان آن راويان صحيح بخاري هستند .
سيوطي مي گويد: حديث غدير متواتر است.
علت ايراد اين حديث آن است كه اسامه به علي گفت : تو مولاي من نيستي ؛ بلكه مولاي من پيامبر است ، رسول خاد صلي الله عليه وآله پس از شنيدن اين سخن فرمود : هر كس من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي او است .
الحسيني ، ابراهيم بن محمد ، البيان والتعريف في أسباب ورود الحديث الشريف ، ج 2 ، ص 230 ، ح1577 ، تحقيق : سيف الدين الكاتب ، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت – 1401هـ .
ترجمه سيوطي :
نجم الدين العزيز در كتاب الكواكب السائرة ، سيوطي را اين گونه معرفي مي‌كند :
عبد الرحمن بن أبي بكر الأسيوطي: عبد الرحمن بن أبي بكر بن محمد بن أبي سابق الدين بكر بن عثمان بن محمد بن خضر بن أيوب بن محمد ابن الشيخ همام الدين، الشيخ العلامة، الإمام، المحقق، المدقق، المسند، الحافظ شيخ الإسلام جلال الدين أبو الفضل ابن العلامة كمال الدين الأسيوطي، الخضيري، الشافعي صاحب المؤلفات الجامعة، والمصنفات النافعة، وألف المؤلفات الحافلة الكثيرة الكاملة الجامعة، النافعة المتقنة، المحررة، المعتبرة نيفت عدتها على خمسمائة مؤلف
وكان أعلم أهل زمانه بعلم الحديث وفنونه، ورجاله، وغريبه، واستنباط الأحكام منه، وأخبر عن نفسه أنه يحفظ مئتي ألف حديث. قال: ولو وجدت أكثر لحفظته. قال: ولعله لا يوجد على وجه الأرض الان أكثر من ذلك
استاد علامه ، پيشوا ، محقق ، دقيق ، حافظ ( كسي كه صد هزار حديث حفظ است)، صاحب كتاب‌هاي جامع و تأليفات سودمند ، كسي كه بيش از پانصد كتاب مفيد و ارزشمند نوشته است ، دانا ترين فرد در دانش حديث و فنون آن ، اهل استنباط احكام و كسي كه خودش گفته است : دويست هزار حديث را حفظ هستم و اگر بيشتر مي يافتم باز هم حفظ مي كردم ، كه البته شايد اكنون بيش از اين حديث وجود نداشته باشد.
الغزي ، نجم الدين محمد بن محمد ، الكواكب السائرة بأعيان المئة العاشرة ، ج 1 ص 142 ، (متوفاى1061هـ) .
5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ) :
غزالي ، دانشمند نامور و شهير قرن ششم كه ذهبي از از او با عنوان اعجوبه زمان ياد مي‌كند ،‌ در باره حديث غدير و پيماني كه خليفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدير آن را به باد فراموشي سپرد ، مي‌نويسد :
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .
از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :
«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»
اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند .
الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .
ترجمه أبو حامد غزالي :
علامه شمس الدين ذهبي در ترجمه او مي‌نويسد :
الغزالي الشيخ الإمام البحر حجة الإسلام أعجوبة الزمان زين الدين أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الطوسي الشافعي الغزالي صاحب التصانيف والذكاء المفرط ... ثم بعد سنوات سار إلى وطنه لازما لسننه حافظا لوقته مكبا على العلم
غزالي استاد پيشوا و درياي علم ، نشانه اسلام ، اعجوبه زمان ، صاحب كتاب‌ها وانساني با هوش فراوان و زيرك... بود .
پس از سال‌ها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت ، فرصت وعلم ودانش روزگار را سپري كرد ... .
سير أعلام النبلاء ، ج 19 ، ص 322 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .
و در جلد 14 ، ص 202 از همين كتاب با استفاده از حديث نبوي او را يكي از احياگران دين مي‌داند و مي نويسد :
وقال الحاكم سمعت حسان بن محمد يقول كنا في مجلس ابن سريج سنة ثلاث وثلاث مئة فقام إليه شيخ من أهل العلم فقال أبشر أيها القاضي فإن الله يبعث على رأس كل مئة سنة من يجدد يعني للأمة أمر دينها وإن الله تعالى بعث على رأس المئة عمر بن عبدالعزيز وبعث على رأس المئتين محمد بن إدريس الشافعي ...
قلت وقد كان على رأس الأربع مئة الشيخ أبو حامد الاسفراييني وعلى رأس الخمس مئة أبو حامد الغزالي وعلى رأس الست مئة الحافظ عبد الغني ...
حاكم مي گويد : از حسان بن محمد شنيدم كه مي گفت : در سال 303هـ در مجلس ابن سريج بودم ، پير مردي دانشمند بر خواست و گفت : بشارت اي قاضي ! خداوند در هر صد سال كسي را مي فرستد كه احياگر دين است ، عمربن عبد العزيز اولين است و در صد سال دوّم محمد بن ادريس شافعي است...
من مي گويم در صد سال چهارم ابو حامد اسفراييني است و در صد سال پنجم غزالي و در صد سال ششم حافظ عبد الغني است ، و...
6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) :
ملا علي هروي ، معروف به هروي ، صاحب كتاب معتبر مرقاة المفاتيح در باره حديث غدير و تواتر آن مي‌گويد :
أن هذا حديث صحيح لا مرية فيه ، بل بعض الحفاظ عده متواتراً إذ في رواية أحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته .
حديث غدير بدون شك صحيح است ؛ بلكه بعضي از حافظان آن را متواتر دانسته اند ؛ چون در نقل احمد آمده است :
اين حديث را در زمان خلافت علي عليه السلام بعد از اختلافي كه در باره آن پيش آمد، سي تن از اصحاب شهادت دادند كه آن را از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده اند.
محمد القاري ، علي بن سلطان ، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 11 ، ص 248 ، تحقيق : جمال عيتاني ، ناشر : دار الكتب العلمية – لبنان / بيروت ، الطبعة الأولى ، 1422هـ - 2001م .
ترجمه ملا علي قاري :
عاصمي مكي (متوفاي1111هـ ) در باره او مي‌نويسد :
الشيخ الملا على القارى بن سلطان بن محمد الهروى الحنفى الجامع للعلوم العقلية والنقلية والمتضلع من السنة النبوية أحد جماهير الأعلام ومشاهير أولى الحفظ والأفهام ولد بهراة ورحل إلى مكة وتديرها أخذ عن خاتمة المحققين العلامة ابن حجر الهيثمى .
ملا علي قاري حنفي مذهب در علوم عقلي و نقلي جامع بود و سنت نبوي را به درستي مي شناخت ، او يكي از دانشمندان بزرگ و نام آوران زمان و داراي قدرت حافظه و صاحب فهم بود .
العاصمي المكي ، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي ، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي ، ج 4 ، ص 402 ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود و علي محمد معوض ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م .
. علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ) :
شمس الدين جزري كه كتاب مستقلي در باره فضائل امير مؤمنان عليه السلام نوشته ، بعد از نقل حديث مناشده امير المؤمنين عليه السلام به حديث غدير در رحبه ، مي‌گويد :
هذا حديث حسن من هذا الوجه ، صحيح من وجوه كثيرة تواتر عن امير المؤمنين علي ، وهو متواتر ايضاً عن النبي صلي الله وسلّم رواه الجم الغفير عن الجم الغفير ، ولا عبرة بمن حاول تضعيفه من لا اطلاع له في هذا العلم .
وي پس از نقل حديث غدير مي گويد: اين حديث از اين جهت حسن واز جهات زيادي صحيح و از جهت امير المؤمنين علي و رسول خدا متواتر است، گروههاي زيادي از گروههاي زيادي ديگر آن را روايت كرده اند، سخن كساني كه بدون آگاهي از دانش حديث آن را ضعيف دانسته اند ارزشي ندارد ونبايد به آن اعتنا كرد.
الجزري الشافعي ، أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد بن محمد ، أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، ص48 ، تقديم و تحقيق وتعليق الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران
ترجمه علامه جزري :
محمد بن محمد بن محمد بن محمد الحافظ - الإمام المقرئ شمس الدين ابن الجزري ، ولد ليلة السبت الخامس والعشرين من شهر رمضان سنة 751 بدمشق ، وتفقه بها ، ولهج بطلب الحديث والقراآت ، وبرز في القراآت ، وعمر مدرسة للقراء سماها دار القرآن وأقرأ الناس ، وعين لقضاء الشام مرة ، وكتب توقيعه عماد الدين بن كثير ثم عرض عارض فلم يتم ذلك وقدم القاهرة مرارا ، وكان مثريا وشكلا حسنا وفصيحا بليغا ...
وكان كثير الإحسان لأهل الحجاز ، وأخذ عنه أهل تلك البلاد في القراآت وسمعوا عليه الحديث ... وقد انتهت إليه رئاسة علم القراآت في الممالك ، وكان قديما صنف الحصن الحصين في الأدعية ولهج به أهل اليمن واستكثروا منه ، وسمعوه علي قبل أن يدخل هو إليهم ثم دخل إليهم فأسمعهم ، وحدث بالقاهرة بمسند أحمد ومسند الشافعي وبغير ذلك وكان يلقب في بلاده الإمام الأعظم .
جزري شب بيست و پنجم رمضان سال 751هـ در شهر دمشق به دنيا آمد و در همان شهر به دانش اندوزي پرداخت و براي آشنائي با حديث و قرائت‌هاي قرآن تلاش كرد و در همين رشته هم موفق شد و مدرسه‌اي به نام دار القرآن تاسيس كرد . به قضاوت از طرف عماد الدين كثير منصوب شد ولي آن را به پايان نرساند ، چندين بار به قاهره سفر كرد ، وي چهره اي زيبا وجذاب داشت...
نسبت به مردم حجاز بسيار نيكو كار بود، از وي دانش قرائات و حديث را آموختند... در همه كشورها دانش قرائت به او ختم مي شد و كتابي در دعا به اسم الحصن الحصين نوشت ، مردم يمن از وي استفاده فروان نمودند ، در قاهره مسند احمد و شافعي را بر مردم مي خواند ، به او امام اعظم لقب داده بودند .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، إنباء الغُمر بأبناء العمر في التاريخ ، ج 8 ص 245 ، تحقيق : د.محمد عبد المعيد خان ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان الطبعة : الثانية ، 1406هـ -1986م .
8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ) :
سبط بن جوزي ، نوه دختري أبو الفرج بن جوزي ، از بزرگان قرن هفتم اهل سنت در تذكرة الخواص در باره حديث غدير مي‌گويد :
اتّفق علماء السير على أنّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع النبي (ص) من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرون ألفاً وقال: (من كنت مولاه فعلي مولاه) الحديث ، نص (ص) على ذلك بصريح العبارة دون التلويح والإشارة .
دانشمندان متخصص در تاريخ اسلام اتفاق دارند كه قصه غدير بعد از باز گشت رسول خدا ‌صلي الله عليه وآله ‌‌از حجة الوداع در هيجدهم ذي الحجة اتفاق افتاد ، اصحاب و يارانش را صد و بيست هزار نفر بودند جمع كرد و درسخنراني اش فرمود : هر كس من او را مولا و رهبرم ؛ پس علي ، مولا و رهبر او است ، در اين روايت با صراحت نه با كنايه و اشاره رسول خدا صلي الله عليه وآله علي را پيشوا قرار داد.‌‌
سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص 37 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .
ترجمه ابن جوزي :
شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:
يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .
يوسف بن فزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در تاريخ و سرگذشت ،‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبيله و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند ، مخالفت مي‌كرد و همگان او را قبول داشتند .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .
أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :
العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .
در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .
اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .
قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :
وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .
در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .
اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .
العكري الحنبلي (متوفاي1089هـ) در باره او مي‌نويسد :
سبط ابن الجوزي العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي التركي ثم البغدادي الهبيري الحنفي سبط الشيخ أبي الفرج بن الجوزي أسمعه جده منه ومن ابن كليب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم يكن له إلا كتابه مرآة الزمان لكفاه شرفا .
العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة الأولي ، 1406هـ .
9 . علامه اسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ) :
عجلوني نويسنده كتاب كشف الخفاء ، از دانشمندان مشهور سني در قرن دوازدهم در باره حديث غدير مي‌گويد :
( من كنت مولاه فعلي مولاه ) رواه الطبراني وأحمد والضياء في المختارة عن زيد بن أرقم وعلي وثلاثين من الصحابة بلفظ اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فالحديث متواتر أو مشهور .
حديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه» را طبراني و احمد وضياء در كتابش المختارة، از زيد بن ارقم وعلي و سي نفر از صحابه نقل كرده اند، پس حديث متواتر و مشهور است.
العجلوني الجراحي ، إسماعيل بن محمد ، كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس ، ج 2 ، ص 361 ، رقم : 2591 ، تحقيق : أحمد القلاش ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت الطبعة : الرابعة ، 1405هـ .
ترجمه العجلوني :
البديري (متوفى بعد از 1175هـ) در ترجمه او مي‌نويسد :
وفي يوم الاثنين ثاني محرم هذه السنة توفي شيخنا محدث الديار الشامية ، بل خاتمة المحدثين ، من افتخرت به دمشق على سائر الدنيا الشيخ إسماعيل العجلوني المدرّس تحت قبة النسر بجامع بني أمية ، ولم يبق أحد من أهل الشام من كبير وصغير إلا حضر جنازته .
در دوم محرم سال 1162 استاد ما ، محدث ديار شام و بلكه خاتم محدثان و كسي كه مردم شام به جهت وجود او در آن ديار بر ديگر مردم دنيا فخر فروشي مي‌كردند ، از دنيا رفت . در روز مرگش كوچك و بزرگ در تشييع جنازه‌اش شركت كردند .
البديري الحلاق ، أحمد بن بدير ، حوادث دمشق اليومية ، ج 1 ، ص 30 ، حوادث سال 1162هـ .
محقق كتاب كشف الخفاء در مقدمه كتاب ص6 مي‌نويسد :
وقد ترجمه الشيخ سعيد السمان في كتابه وقال في وصفه : خاتمة أئمة الحديث ومن ألقت إليه مقاليدها بالقديم والحديث اقتدح زناده فيه فأضاء وشاع حتى ملأ الفضاء آخذا بطرفي العلم والعمل متسنما ذروة عن غيره بعيدة الأمل يقطع آناء الليل تضرعا وعبادة ويوسع أطراف النهار قراءة وإفادة لا يشغله عن ترداده النظر في دفاتره مرام ولا عن نشر طيبها نقض ولا إبرام مع ورع ليس للرياء عليه سبيل وغض بصر عما لا يعني من هذا القبيل ... .
خاتم امامان حديث ، كليد و رمز همه علوم در دست او بود ، شبهايش به عبادت و روزش به مطاله و تدريس مي گذشت ، اهل پارسائي و ورع و به دور از ريا بود ... .
10 . محمد بن اسماعيل صنعاني (متوفاي1182هـ) :
صنعاني ، نويسنده كتاب معتبر سبل السلام در باره حديث غدير مي‌گويد :
حديث من كنت مولاه فعلى مولاه أخرجه جماعة من أئمة الحديث منهم أحمد والحاكم من حديث ابن عباس وابن أبي شيبة وأحمد من حديث ابن عباس عن بريدة وأحمد وابن ماجه عن البراء و ... وقد عده أئمة من المتواتر .
گروهي از بزرگان و پيشوايان در دانش حديث ؛ مانند : احمد حنبل و حاكم نيشابوري و ابن ابي شيبه و ابن ماجه حديث : من كنت مولاه... را با سند روايت كرده‌اند . برخي از پيشوايان آن را از احاديث متواتر شمرده اند .
الحسني الصنعاني ، محمد بن إسماعيل الأمير ، توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار ، ج 1 ، ص 243 ، تحقيق : محمد محي الدين عبد الحميد ، ناشر : المكتبة السلفية - المدينة المنورة .
ترجمه صنعاني :
القنوجي (متوفاي1307 هـ) در باره او مي‌گويد :
كتاب اسبال المطر على قصب السكر وكتاب توضيح الافكار شرح تنقيح الانظار كلاهما للسيد الامام المجتهد العلامة محمد بن إسماعيل الامير اليمني رحمه الله .
نويسنده كتاب اسبال المطر و توضيح الأفكار ؛ آقا ، امام ، مجتهد و علامه محمد اسماعيل است .
القنوجي ، صديق بن حسن ، أبجد العلوم الوشي المرقوم في بيان أحوال العلوم ، ج 2 ، ص 66 ، تحقيق : عبد الجبار زكار ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1978 .
اسماعيل باشا بغدادي (متوفاي1339هـ) در هدية‌ العارفين مي‌نويسد :
السيد محمد بدر الدين ابن المتوكل على الله اسماعيل بن صلاح الامير الكحلاني ثم الصنعاني رئيس العلماء والخطيب بها هو من اصحاب الحديث والاجتهاد .
او رئيس علما و خطيب آن‌ها و از اصحاب حديث و اجتهاد بود .
البغدادي ، إسماعيل باشا البغدادي ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 6 ، ص 338 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1413 – 1992 .
11 . محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ) :
جعفر كتاني از مشاهير قرن چهاردهم در باره حديث غدير مي‌گويد :
وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي (ص) ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته وممن صرح بتواتره أيضا المناوي في التيسير نقلا عن السيوطي وشارح المواهب اللدنية وفي الصفوة للمناوي .
در نقل احمد آمده است كه سي نفر از اصحاب رسول خدا براي علي شهادت دادند كه حديث غدير را از زبان پيامبر شنيده اند ، و از كساني كه تصريح به تواتر آن دارد مناوي است كه آن را از سيوطي نقل كرده است .
الكتاني ، محمد بن جعفر أبو عبد الله ، نظم المتناثر من الحديث المتواتر ، ج 1 ، ص 195 ، تحقيق : شرف حجازي ، ناشر : دار الكتب السلفية - مصر .
12 . محمد ناصر الباني (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ - 1999م) :
محمد ناصر الباني ، محدث مشهور و معاصر وهابي كه بيش از صد جلد كتاب نوشته ، در باره حديث غدير مي‌گويد :
و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 103 - 108 ) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا ، و إلا فهي كثيرة جدا ، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد ، قال الحافظ ابن حجر : منها صحاح و منها حسان .
و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه ، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه ، و ما ذكرت منها كفاية .
براي حديث غدير سند‌هاي بسياري ذكر شده است كه افراد زيادي مانند هيثمي در كتابش المجمع اسناد آن را ذكر كرده اند ، ومن آنچه آورده‌ام اندكي از آن است كه هر كسي پس از آشنائي با اسناد آن يقين به صحت پيدا مي كند . ابن عقده همه راه‌هاي نقل آن را در كتابي مستقل جمع كرده است و ابن حجر بنا بر بعضي از اسناد ، آن را صحيح و بر بعضي از اسناد ، حسن دانسته است .
خلاصه سخن آن كه هر دو قسمت اين روايت [من كنت مولاه فعلي مولاه ؛ اللهم وال من والاه ] صحيح هستند ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است ... .
الباني ، محمد ناصر (معاصر) ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
ترجمه الباني :
سايتي كه وهابي‌ها به نام او در اينترنت داير كرده‌اند ، وي را اين گونه معرفي كرده است :
العلامة الشيخ محمد ناصر الدين الألباني أحد أبرز العلماء المسلمين في العصر الحديث ، ويعتبر الشيخ الألباني من علماء الحديث البارزين المتفردين في علم الجرح والتعديل ، والشيخ الألباني حجة في مصطلح الحديث وقال عنه العلماء المحدثون إنه أعاد عصر ابن حجر العسقلاني والحافظ بن كثير وغيرهم من علماء الجرح والتعديل .
علامه ناصر الدين الباني يكي از معروفترين دانشمندان مسلمان در زمان حاضر است ، او در حديث شناسي و جرح و تعديل رجال و راويان حديث منحصر به فرد و الگوي ديگران است ، برخي از دانشمندان در باره وي گفته اند : الباني زمان ابن حجر عسقلاني و ابن كثير و ديگر دانشمندان در علم حديث شناسي و جرح و تعديل را زنده كرده است .
و بعد در ادامه مي‌نويسد :
قال سماحة الشيخ عبد العزيز بن باز رحمه الله :
«ما رأيت تحت أديم السماء عالما بالحديث في العصر الحديث مثل العلامة محمد ناصر الدين الألباني» .
بن باز مفتي اسبق حجاز مي گويد : در عصر حاضر دانشمندي داناتر از شيخ ناصر الباني به علم حديث در زير آسمان كبود سراغ ندارم .
و نيز مي‌نويسد :
وسئل سماحته عن حديث رسول الله صلى الله عليه و سلم : «ان الله يبعث لهذه الأمه على رأس كل مائة سنة من يجدد لها دينها» فسئل من مجدد هذا القرن ، فقال رحمه الله : الشيخ محمد ناصر الدين الألباني هو مجدد هذا العصر في ظني والله أعلم .
از بن باز در باره اين سخن رسول خدا صلي الله عليه وآله كه فرمود : در هر صد سال خداوند احيا گري براي دين مي فرستد ، سؤال شد ، كه چه كسي اكنون مجدّد دين است ؟ گفت : به گمان من احياگر سنت و دين در اين زمان الباني است .
و به نقل از شيخ مقبل الوادعي مي‌نويسد :
والذي أعتقده وأدين الله به أن الشيخ محمد ناصر الدين الألباني حفظه الله من المجددين الذين يصدق عليهم قول الرسول (صلى الله عليه وسلم) : «إن الله يبعث على رأس كل مائة سنة من يجدد لها أمر دينها» .
مقبل وادعي گفته است : آنچه من به آن اعتقاد دارم اين است كه الباني از مجددين و احياگران دين و مصداق حديث رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه در هر قرن يك نفر به دنيا مي‌آيد كه دين را احياء مي‌كند .
مصدر :
http://alalbany.net/albany_serah.php
13 . شعيب الأرنؤوط (معاصر) :
شعيب الأرنؤوط ، محقق مشهور و معاصر سني كه كتاب‌هاي بسياري ؛ از جمله تهذيب الكمال ، سير اعلام النبلاء ، مسند احمد و ... را تحقيق و تصحيح كرده است ، در تحقيق كتاب مسند احمد ، در ذيل حديث 3062 نكاتي را يادآور مي‌شود و از جمله مي‌گويد :
قوله « من كنت مولاه فعلي مولاه » لها شواهد كثيرة تبلغ حد التواتر .
حديث: من كنت مولاه فعلي مولاه ، شواهد بسياري دارد كه آن به مرحله تواتر مي‌رساند .
احمد بن حنبل ، مسند أحمد بن حنبل ، (الأحاديث مذيلة بأحكام شعيب الأرنؤوط عليها) ج 1 ، ص 330 ، ذيل حديث 3062 ، ناشر مؤسسة قرطبة ـ القاهرة .

اعتراف علماي اهل سنت به صحت حديث غدير :

1 . ترمذي از أبو طفيل :
حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَلَمَةَ بن كُهَيْلٍ قَال سمعت أَبَا الطُّفَيْلِ يحدث عن أبي سَرِيحَةَ أو زَيْدِ بن أَرْقَمَ شَكَّ شُعْبَةُ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «من كنت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» .
قال : أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صحيح وقد رَوَى شُعْبَةُ هذا الحديث عن مَيْمُونٍ أبي عبد اللَّهِ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ عن النبي صلى الله عليه وسلم وأبو سَرِيحَةَ هو حُذَيْفَةُ بن أَسِيدٍ الْغِفَارِيُّ صَاحِبُ النبي .
أبي سريحه و يا زيد بن أرقم (ترديد از شعبه است) از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود : «هركس من مولاي او هستم ، پس علي مولاي او است» .
اين حديث حسن و صحيح است ، شعبه اين روايت را از ميمون بن عبد الله از زيد بن أرقم از رسول خدا صلي الله عليه واله نقل كرده است . أبو سريحه همان حذيفة بن أسيد غفاري صحابي رسول خدا است .
الترمذي ، محمد بن عيسى أبو عيسى السلمي (متوفاي279هـ) ، سنن الترمذي ، ج 5 ، ص 633 ، ح3713 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .
محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
أخرجه الترمذي و قال : «حديث حسن صحيح» .
قلت : وإسناده صحيح على شرط الشيخين .
ترمذي آن را نقل كرده و گفته است كه اين روايت حسن و صحيح است و من مي‌گويم كه سند آن با شرائطي كه بخاري و مسلم براي صحت روايت قائل هستند ، صحيح است .
الألباني ، محمد ناصر ، سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج4 ، ص331ـ 332 ، ناشر : مكتبة المعارف ـ الرياض .
2 . ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص :
حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِيَةَ ثنا مُوسَى بن مُسْلِمٍ عن بن سَابِطٍ وهو عبد الرحمن عن سَعْدِ بن أبي وَقَّاصٍ قال قَدِمَ مُعَاوِيَةُ في بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ عليه سَعْدٌ فَذَكَرُوا عَلِيًّا فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ وقال تَقُولُ هذا لِرَجُلٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول من كنت مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَسَمِعْتُهُ يقول أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى إلا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَسَمِعْتُهُ يقول لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ الْيَوْمَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ .
عبد الرحمن ، معروف به ابن سابط ، از سعد بن ابى وقّاص نقل كرده است كه در يكى از سال‌هاى حج كه معاوية به مكّه رفته بود ، سعد بن ابى وقّاص به ملاقات او رفت . در اين هنگام ، حاضران براى خوشحال كردن ، معاويه ، از حضرت على عليه السّلام بدگويي مى‏كردند .
سعد ، از شنيدن نكوهش آنان ، خشمناك شد و گفت : چنين سخنان نابجا و نابخردانه را درباره بزرگوارى مى‏گوئيد كه خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
و شنيدم خطاب به حضرت على عليه السّلام، مى‏فرمود:
«انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»
و شنيدم كه فرمود:
«لاعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللّه و رسوله ؛ همانا پرچم جنگ را به مردى مى‏سپارم كه خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دوست مى‏دارد.
ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 45 ، ح121 ، باب فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد :
أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح .
ألباني، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
3 . ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :
حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في حَجَّتِهِ التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ .
عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود :
«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ » .
باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما » .
ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
صحيح .
محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة .
4 . ابن حجر عسقلاني از امير مؤمنان عليه السلام :
وقال إسحاق : أخبرنا أبو عامر العقدي ، عن كثير بن زيد ، عن محمد بن [ عمر ] بن علي عن أبيه ، عن علي رضي الله عنه قال : إن النبي صلى الله عليه وسلم حضر الشجرة بخم ، ثم خرج آخذا بيد علي رضي الله عنه قال : « ألستم تشهدون أن الله تبارك وتعالى ربكم ؟ » قالوا : بلى . قال صلى الله عليه وسلم : « ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولى بكم من أنفسكم وأن الله تعالى ورسوله أولياؤكم ؟ » . فقالوا : بلى . قال : « فمن كان الله ورسوله مولاه فإن هذا مولاه ، وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله تعالى ، سببه بيدي ، وسببه بأيديكم ، وأهل بيتي » .
حضرت على عليه السّلام فرموده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود ، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا گرفت و خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! مگر نه اين است كه گواهى مي‌دهيد ، خداى تعالى پروردگار شماست ؟ در پاسخ گفتند : آرى ! فرمود :
مگر نه اين‌ است كه گواهى ميدهيد ، خدا و رسول او از جان شما به شما سزاوارترند ؟ و خدا و رسول او مولاى شمايند ؟ گفتند : آرى ! فرمود : بنا بر اين ، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند ، به راستى اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك ، در ميان شما دو اثر ارزنده و گرانبها مى‏گذارم كه هرگاه به آن‌ها تمسك كنيد ، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى ، كتاب خدا است كه ريسمان استوار ميان شما و خدا مى‏باشد كه يك طرف آن در دست حق تعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى ، اهل بيت من است .
ابن حجر بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
( هذا إسناد صحيح ) ، وحديث غدير خم قد أخرج النسائي من رواية أبي الطفيل عن زيد بن أرقم ، وعلي ، وجماعة من الصحابة رضي الله عنهم ، وفي هذا زيادة ليست هناك ، وأصل الحديث أخرجه الترمذي أيضا .
سند اين روايت صحيح است . حديث غدير خم را نسائي از طريق أبو طفيل از زيد بن أرقم و نيز از علي عليه السلام و گروهي از صحابه نقل كرده‌ است . در اين روايت چيزهاي است كه در آن‌ها نيست . اصل حديث را ترمذي نيز نقل كرده است .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر (متوفاي852 هـ) ، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية ، ج 16 ، ص142 ، ح3943 ، تحقيق : د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري ، ناشر : دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ .
5 . احمد بن حنبل از رياح بن الحرث :
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن آدَمَ ثنا حَنَشُ بن الحرث بن لَقِيطٍ النخعي الأشجعي عن رِيَاحِ بن الحرث قال جاء رَهْطٌ إلى عَلِىٍّ بِالرَّحْبَةِ فَقَالُوا السَّلاَمُ عَلَيْكَ يا مَوْلاَنَا قال كَيْفَ أَكُونُ مَوْلاَكُمْ وَأَنْتُمْ قَوْمٌ عَرَبٌ قالوا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يوم غد يرخم يقول من كنت مَوْلاَهُ فان هذا مَوْلاَهُ قال رِيَاحٌ فلما مَضَوْا تَبِعْتُهُمْ فَسَأَلْتُ من هَؤُلاَءِ قالوا نَفَرٌ مِنَ الأَنْصَارِ فِيهِمْ أبو أَيُّوبَ الأنصاري .
نخعي از رياح بن حارث روايت كرده است كه گروهى در رحبه حضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدند ، سلام بر آن حضرت كرده گفتند : «السّلام عليك يا مولانا» حضرت على عليه السّلام از آنان پرسيد : چگونه من‏ مولاى شما هستم با آن‌كه شما از گروه عرب مى‏باشيد ؟ در پاسخ گفتند : به دليل آن كه در روز غدير خم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى‏فرمود :
«من كنت فانّ هذا مولاه»
رياح گويد : پس از آن كه گروه مورد نظر از حضور مبارك مرخّص شدند ، دنبال آنان رفته و از كسانى پرسيدم كه اينان از چه تيره‏اى هستند ؟ گفتند : از مردم «انصار» هستند كه در ميان آن‌ها أبو أيوب انصاري نيز وجود داشت .
أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 419 ، ح23609 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
أخرجه أحمد والطبراني من طريق حنش بن الحارث بن لقيط النخعي الأشجعي عن رياح بن الحارث .
قلت : وهذا إسناد جيد رجاله ثقات . وقال الهيثمي : « رواه أحمد و الطبراني ، ورجال أحمد ثقات » .
اين روايت را احمد و طبراني از طريق حنش بن حارث بن لقيط از رياح بن حارث نقل كرده‌اند . نظر من اين است كه سند اين روايت نيكو و راويان آن مورد اعتماد هستند . و هيثمي گفته است كه احمد و طبراني آن را نقل كرده‌اند و روايان مسند احمد مورد اعتماد هستند .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
6 . احمد بن حنبل از أبي طفيل :
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا حُسَيْنُ بن مُحَمَّدٍ وأبو نُعَيْمٍ الْمَعْنَى قَالاَ ثنا فِطْرٌ عن أبي الطُّفَيْلِ قال جَمَعَ علي رضي الله عنه الناس في الرَّحَبَةِ ثُمَّ قال لهم أَنْشُدُ اللَّهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول يوم غَدِيرِ خُمٍّ ما سمع لَمَّا قام فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ الناس وقال أبو نُعَيْمٍ فَقَامَ نَاسٌ كَثِيرٌ فَشَهِدُوا حين أَخَذَهُ بيده فقال لِلنَّاسِ أَتَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا نعم يا رَسُولَ اللَّهِ قال من كنت مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَخَرَجْتُ وَكَأَنَّ في نفسي شَيْئاً فَلَقِيتُ زَيْدَ بن أَرْقَمَ فقلت له انى سمعت عَلِيًّا رضي الله عنه يقول كَذَا وَكَذَا قال فما تُنْكِرُ قد سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول ذلك له .
فطر بن خليفه از ابو طفيل نقل كرده است حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جاى برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بر پاى خاستند .
ابو نعيم ، گفته است كه گروه بسيارى‏ قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام حاضر بوديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود:
آيا مي‌دانيد كه من سزاوارتر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فهذا مولاه»
و اضافه فرمود : «پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .
ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار زيد بن ارقم رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! زيد گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! ؛ زيرا آنچه را كه شنيده‌اي من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام ! .
أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241هـ) ، مسند أحمد بن حنبل ج 4 ، ص 370 ، ح19321 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
أخرجه أحمد ( 4 / 370 ) و ابن حبان في " صحيحه " ( 2205 - موارد الظمآن ) و ابن أبي عاصم ( 1367 و 1368 ) و الطبراني ( 4968 ) و الضياء في " المختارة " ( رقم -527 بتحقيقي ) .
قلت : و إسناده صحيح على شرط البخاري . و قال الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 104) : " رواه أحمد و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة و هو ثقة " .
اين روايت را احمد ، ابن حبان در صحيحش ، إبن أبي عاصم ، طبراني ، مقدسي در المختاره كه خود آن را تحقيق كرده‌ام ، نقل نموده‌‌اند .
نظر من اين است كه اين روايت بر طبق شرائطي كه بخاري براي صحت حديث قائل است ، صحيح است . هيثمي در مجمع الزوائد گفته است كه آن را احمد نقل كرده و راويان حديث احمد ، روايان صحيح بخاري هستند ؛ غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
7 . احمد بن حنبل از سعيد بن وهب و زيد بن يسع :
حدثنا عبد اللَّهِ ثنا عَلِىُّ بن حَكِيمٍ الأودي أَنْبَأَنَا شَرِيكٌ عن أبي إِسْحَاقَ عن سَعِيدِ بن وَهْبٍ وَعَنْ زَيْدِ بن يُثَيْعٍ قَالاَ نَشَدَ عَلِىٌّ الناس في الرَّحَبَةِ من سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول يوم غَدِيرِ خُمٍّ الا قام قال فَقَامَ من قِبَلِ سَعِيدٍ سِتَّةٌ وَمِنْ قِبَلِ زَيْدٍ سِتَّةٌ فَشَهِدُوا انهم سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول لعلي رضي الله عنه يوم غَدِيرِ خُمٍّ أَلَيْسَ الله أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ قالوا بَلَى قال اللهم من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ .
أبو اسحاق از سعيد بن وهب و از زيد بن يثيع روايت كرده است كه هر دو تن گفتند : حضرت على عليه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد . در اين هنگام شش تن از كنار سعيد و شش تن از پهلوى زيد برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آنروز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند ، خطاب به مردم فرمود :
«أليس اللّه اولى بالمؤمنين؟»
حاضران گفتند :
آرى ! خدا بر همگى آنان اولويت دارد . به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
«اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
خدايا هركس من مولاي او هستم ، علي مولاي او است ، خدايا دوست بدار هر كس علي را دوست دارد و دشمن باش با هر كس كه با علي دشمني كند .
أحمد بن حنبل ، أبو عبدالله الشيباني (متوفاي 241 هـ) ، مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 118 ، ح950 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .
محمد ناصر الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
و قد مضى في الحديث الرابع - الطريق الثانية و الثالثة . و إسناده حسن ، و أخرجه البزار بنحوه و أتم منه . و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في " المجمع " ( 9 / 103 - 108 ) .
وقدذكرت و خرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا ، و إلا فهي كثيرة جدا ، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد ، قال الحافظ ابن حجر : منها صحاح و منها حسان .
و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه ، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه ، و ما ذكرت منها كفاية .
در حديث چهارم ، طريق دوم و سوم گذشت . سند آن حسن است و بزار به صورت كامل‌تر آن را نقل كرده است . علاوه بر آن براي حديث غدير سند‌هاي بسياري ذكر شده است كه افراد زيادي مانند هيثمي در كتابش المجمع اسناد آن را ذكر كرده اند ،
ومن آنچه آورده‌ام به اندازه توانم بوده است كه هر كسي پس از آشنائي با اسناد آن يقين به صحت پيدا مي كند و گرنه بسيار بيشتر از آن است كه من آورده‌ام . ابن عقده همه راه‌هاي نقل آن را در كتابي مستقل جمع كرده است و ابن حجر بنا بر بعضي از اسناد ، آن را صحيح و بر بعضي از اسناد ، حسن دانسته است .
خلاصه سخن آن كه هر دو قسمت اين روايت [من كنت مولاه فعلي مولاه ؛ اللهم وال من والاه ] صحيح هستند ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است ... .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة .
8 . نسائي از زيد بن أرقم :
أخبرنا محمد بن المثنى قال حدثني يحيى بن حماد قال حدثنا أبو عوانة عن سليمان قال حدثنا حبيب بن أبي ثابت عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم قال لما رجع رسول الله صلى الله عليه وسلم عن حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال كأني قد دعيت فأجبت و إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله وعترتي أهل بيتي فأنظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ثم قال إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن ثم أخذ بيد علي فقال من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزيد سمعته من رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ما كان في الدوحات أحد إلا رآه بعينيه وسمعه بأذنيه .
ابو طفيل از زيد بن ارقم نقل كرده است : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع بازمى‏گشت ، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندى كه در آن نزديكى بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زير آن درخت‌ها را تميز كرده و سايبانى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تشكيل دادند . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود :
روزگار من به پايان رسيده و مرا به سوى خدا و عنايات حضرت او دعوت كرده‏اند ، دعوت حضرت او را اجابت كرده‏ام . اينك ، دو اثر گرانبها در ميان شما به جاى مى‏گذارم كه يكى از آن دو ، مهمتر از ديگرى است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت اهل بيت من است ؛ اينك بنگريد تا پس از رحلت من با آن‌ها چگونه رفتار خواهيد كرد . بديهى است اين دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند . سپس فرمود :
«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن»
سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
ابو طفيل گويد : از زيد پرسيدم : آيا تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين جملات را شنيده‏اى ؟ زيد در پاسخ گفت : آرى ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند.
النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت الطبعة : الأولى ، 1406 هـ .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله .
اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند ، صحيح است ؛ ولي آن‌ها نقل نكرده‌اند .
الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحن ، ج3 ص118 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) بعد از نقل روايت مي‌گويد‌ :
قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي وهذا حديث صحيح .
استاد ما ابو عبد الله ذهبي گفت كه اين حديث صحيح است .
ابن كثير الدمشقي ، إسماعيل بن عمر القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
9 . نسائي از سعد بن أبي وقاص :
83 أخبرني زكريا بن يحيى قال حدثنا نصر بن علي قال أخبرنا عبد الله ابن داود عن عبد الواحد بن أيمن عن أبيه أن سعدا قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من كنت مولاه فعلي مولاه .
سعد بن أبي وقاص گفته است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود : هركس من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .
النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 81 ، ح 83 ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي .
الباني بعد از نقل روايت مي‌گويد :
الثانية [من طريق سعد بن أبي وقاص] : عن عبد الواحد بن أيمن عن أبيه به . أخرجه النسائي في " الخصائص " و إسناده صحيح أيضا ، رجاله ثقات رجال البخاري غير أيمن والد عبد الواحد و هو ثقة كما في " التقريب " .
روايت دوم از روايت‌هاي سعد بن أبي وقاص از عبد الواحد بن أيمن از پدرش نقل شده است . اين روايت را نسائي در خصائص نقل كرده و سندش صحيح و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند ؛‌ غير از پدر عبد الواحد كه او نيز مورد اعتماد است ؛ چنانچه در تقريب التهذيب ابن حجر آمده است .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ،ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة .
10 . حاكم نيشابوري از زيد بن أرقم :
أخبرني محمد بن علي الشيباني بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاري ثنا أبو نعيم ثنا كامل أبو العلاء قال سمعت حبيب بن أبي ثابت يخبر عن يحيى بن جعدة عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى انتهينا إلى غدير خم فأمر بدوح فكسح في يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه فحمد الله وأثنى عليه وقال يا أيها الناس أنه لم يبعث نبي قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذي كان قبله وإني أوشك أن أدعى فأجيب وإني تارك فيكم ما لن تضلوا بعده كتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بيد علي رضي الله عنه فقال يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم . [قال] : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه .
يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مى‏داديم تا به غدير خم رسيديم . در آن جا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏اى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم .
در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمى‏شود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهده‏دار مى‏شود ؛ طولى نمى‏كشد ، دعوت الهى را اجابت مى‏كنم و دو اثر گران سنگ (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مى‏گذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد : يكى‏ كتاب خدا و ديگرى عترت من است .
سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اوليتر به جان و مال است آنگاه فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد مي‌كند .
الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613 ، ح6272 ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت ، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م .
11 . بزار از زيد بن يثيع :
حدثنا يوسف بن موسى قال نا عبيد الله بن موسى عن فطر بن خليفة عن أبي إسحاق عن عمرو ذي مر وعن سعيد بن وهب وعن زيد بن يثيع قالوا سمعنا عليا يقول نشدت الله رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم لما قام فقام إليه ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم قالوا بلى يا رسول الله قال فأخذ بيد علي فقال من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وأحب من أحبه وأبغض من أبغضه وانصر من نصره واخذل من خذله .
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع به اتفاق همگان روايت كرده‏اند كه از حضرت على عليه السّلام شنيديم ، سوگند مى‏داد كه اگر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده ، شنيده است ، شهادت خود را اعلام نمايد . سيزده تن از حاضران از جاي برخواستند و شهادت دادند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم ، فرمود : مگر نه اين كه من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آن ها هستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» .
البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 3 ، ص 35 ، ح786 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409هـ .
هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة وهو ثقة .
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن راويان صحيح بخاري هستند ، غير از فطر بن خليفه كه او نيز مورد اعتماد است .
الهيثمي ، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ) ، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 105 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407هـ .
12 . بزار از سعد بن أبي وقاص :
حدثنا هلال بن بشر قال نا محمد بن خالد بن عثمة قال نا موسى بن يعقوب قال نا مهاجر بن مسمار عن عائشة بنت سعد عن أبيها أن رسول الله أخذ بيد علي فقال ( ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت وليه فإن عليا وليه .
عائشه دختر سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .
البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409 هـ .
هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :
رواه البزار ورجاله ثقات .
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .
13 . ابن أبي عاصم از امير مؤمنان عليه السلام :
حدثنا سليمان بن عبيد الله الغيلاني ثنا أبو عامر ثنا كثير بن زيد عن محمد بن عمر بن علي عن أبيه عن علي أن النبي صلى الله عليه وسلم قام بحفرة الشجرة بخم وهو آخذ بيد علي فقال أيها الناس ألستم تشهدون أن الله ربكم قالوا بلى قال ألستم تشهدون أن الله ورسوله أولى بكم من أنفسكم قالوا بلى وإن الله ورسوله مولاكم قالوا بلى قال فمن كنت مولاه فإن هذا مولاه .
از علي عليه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بر كنده درختي در غدير خم ايستاده بود ؛ در حالي كه دست علي عليه السلام به دست او بود . سپس فرمود : اي مردم ! آيا شهادت مي‌دهيد كه خداوند پروردگار شما است ؟ گفتند : آري ، فرمود : آيا شهادت مي‌دهيد كه خدا و رسول خدا از خود شما بر شما سزاوارترند ؟ گفتند : آري ، فرمود : آيا شهادت مي‌دهيد كه خدا و رسول او سرپرستان شما هستند ، گفتند : آري . فرمود : هركس من مولاي او هستم ،‌ اين (علي عليه السلام) مولاي او است .
الباني در ذيل حديث مي‌گويد :
حسن .
عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني (متوفاي287هـ) السنة ، ج 2 ، ص 605 ، ح1361 ، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت ، الطبعة : الأولى 1400هـ .
14 . طبراني از زيد بن أرقم :
4986 حدثنا عَلِيُّ بن عبد الْعَزِيزِ ثنا أبو نُعَيْمٍ ثنا كَامِلُ أبو الْعَلاءِ قال سمعت حَبِيبَ بن أبي ثَابِتٍ يحدث عن يحيى بن جَعْدَةَ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ قال خَرَجْنَا مع رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم حتى انْتَهَيْنَا إلى غَدِيرِ خُمٍّ أَمَرَ بِدُوحٍ فَكُسِحَ في يَوْمٍ ما أتى عَلَيْنَا يَوْمٌ كان أَشَدَّ حُرًّا منه فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وقال يا أَيُّهَا الناس إنه لم يُبْعَثْ نَبِيٌّ قَطُّ إِلا عَاشَ نِصْفَ ما عَاشَ الذي كان قَبْلَهُ وَإِنِّي أُوشَكُ أَنْ أُدْعَى فَأُجِيبَ وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ كِتَابَ اللَّهِ ثُمَّ قام وَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ رضي اللَّهُ عنه فقال يا أَيُّهَا الناس من أَوْلَى بِكُمْ من أَنْفُسِكُمْ قالوا اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قال من كنت مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ .
يحيي بن جعده از زيد بن ارقم روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مى‏داديم تا به غدير خم رسيديم . در آن جا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏اى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم .
در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : هيچ پيغمبرى مبعوث نمى‏شود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهده‏دار مى‏شود ؛ طولى نمى‏كشد ، دعوت الهى را اجابت مى‏كنم و دو اثر گران بار (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مى‏گذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد ، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى‏ كتاب خداست و ديگرى عترت من است .
سپس دست على عليه السّلام را به دست گرفت و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اوليتر به جان و مال است آنگاه فرمود :
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
المعجم الكبير ، ج 5 ، ص 171 ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، ناشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي .
الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
أخرجه الطبراني ( 4986 ) و رجاله ثقات .
طبراني آن را نقل كرده و روايان آن مورد اعتماد هستند .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة .

كتاب‌هايي كه در باره سند حديث غدير نوشته شده :

گستردگي أسناد حديث غدير آن چنان بوده است كه برخي از دانشوران اهل سنت ، براي جمع آوري تمام آن‌ها مجبور شده‌اند كتاب‌هاي مستقلي بنويسند كه جاي هيچ ترديدي را باقي نمي‌گذارد .
1 . محمد بن جرير طبري (متوفاي310هـ):
محمد بن جرير طبري از كساني است كه كتاب مستقلي در چهار جلد در باره أسناد اين روايت نوشته است ؛ چنانچه ذهبي در باره كتاب او مي‌گويد :
جمع طرق حديث غدير خم في أربعة أجزاء رأيت شطره فبهرني سعة رواياته وجزمت بوقوع ذلك .
محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه من قسمت از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 277 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط و محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، التاسعة ، 1413 هـ .
و در تذكرة‌ الحفاظ در ترجمه محمد بن جرير طبري مي‌نويسد :
قلت رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق .
من يك جلد از كتاب أسناد حديث غدير را كه ابن جرير نوشته بود را ديدم و از زياد بودن أسناد آن گيج و مبهوت شدم .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تذكرة الحفاظ ج 2 ، ص 710 ، رقم : 728 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .
و ابن كثير سلفي نيز در البداية والنهاية مي‌گويد :
وقد رأيت له كتابا جمع فيه أحاديث غدير خم في مجلدين ضخمين وكتابا جمع فيه طريق حديث الطير
كتابي از ابن جرير طبري را ديدم كه كه در آن احاديث غدير خم را گردآوري كرده بود كه دو جلد ضخيم بود . و نيز طبري كتاب ديگري دارد كه در آن اسناد حديث طير را گردآوري كرده است .
البداية والنهاية ، ج 11 ، ص 147 ، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ) :
وقد استوعبها بن عقدة في كتاب مفرد وكثير من اسانيدها صحاح وحسان
ابن عقده روايات غدير را در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است كه بسياري از أسناد آن صحيح و حسن هستند .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 74 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
و در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :
واعتنى بجمع طرقه أبو العباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابيا أو أكثر.
أبو العباس بن عقده تمام أسناد حديث غدير را جمع آوري كرده كه در آن روايت بيش از هفتاد صحابي و يا بيشتر را نقل نموده است .
ابن حجر عسقلاني ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي ، تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 297 ، ناشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى .
3 . شمس الدين ذهبي (متوفاي 748هـ) :
وي در تذكرة الحفاظ در باره حديث طير و حديث غدير مي‌نويسد :
واما حديث الطير فله طرق كثيرة جدا قد افردتها في مصنف ومجموعها هو يوجب ان يكون الحديث له أصل واما حديث من كنت مولاه فله طرق جيدة وقد أفردت ذلك أيضا .
براي حديث طير أسناد زيادي است كه من آن را در كتاب مستقلي جمع آوري كرده‌ام ، مجموع آن‌ها سبب مي‌شود كه حديث واقعيت داشته باشد . و اما حديث غدير نيز أسناد خوبي دارد كه براي او نيز كتاب مستقلي نوشته‌ام .
تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1043 ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .
نتيجه :
حديث غدير نه تنها با سند‌هاي صحيح نقل شده است ؛ بلكه به اعتراف بزرگان اهل سنت متواتر است و حتي كتاب‌هاي مستقلي در باره آن توسط علماي سني نوشته شده است ؛ اما پذيرش و اعتراف به آن نيازمند قلب سليم ، تقوا و انصاف است كه متأسفانه برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام ؛ از جمله ابن تيميه حراني و ابن حزم اندلسي از داشتن آن محروم بوده‌اند .
ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در باره ابن تيميه و انصاف آن در نقد احاديث ، مي‌نويسد :
لكن وجدته كثير التحامل إلى الغاية في رد الأحاديث التي يوردها بن المطهر وان كان معظم ذلك من الموضوعات والواهيات لكنه رد في رده كثيرا من الأحاديث الجياد التي لم يستحضر حالة التصنيف مظانها .
ابن تيميه در ردّ احاديثي كه علامه حلي به آن استدلال كرده است زياده روي نموده است تا آنجا كه احاديث خوب و معتبر فراواني را رد كرده است.
لسان الميزان ، ج 6 ، ص 319 ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : دائرة المعرف النظامية – الهند .
و در فتح الباري مي‌نويسد :
وأنكر بن تيمية في كتاب الرد على بن المطهر الرافضي المؤاخاة بين المهاجرين وخصوصا مؤاخاة النبي صلى الله عليه وسلم لعلي قال لأن المؤاخاة شرعت لإرفاق بعضهم بعضا ولتأليف قلوب بعضهم على بعض فلا معنى لمؤاخاة النبي لأحد منهم ولا لمؤاخاة مهاجري لمهاجري وهذا رد للنص بالقياس وإغفال عن حكمة المؤاخاة .
ابن تيميه در كتابش كه رد بر علامه حلي است داستان عقد برادري بين مهاجران مخصوصاً بين رسول خدا ‌و علي را انكار كرده و مي گويد : فلسفه عقد اخوت براي تأليف دل‌ها و ايجاد محبت و دوستي بين دو نفر تشريع شد ؛ ولي بين دو مهاجر و شخص رسول خدا بي معني است .
اين اين حرف‌ها را كسي مي زند از حكمت اين دستور بي خبر است .
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 271 ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .
و الباني وهابي ، هدف خود را از بررسي سند حديث غدير ، زياده روي ابن تيميه در تضعيف اين روايت دانسته و مي‌گويد :‌‌‌
فقد كان الدافع لتحرير الكلام على الحديث و بيان صحته ، أنني رأيت شيخ الإسلام بن تيمية ، قد ضعف الشطر الأول من الحديث و أما الشطر الآخر ، فزعم أنه كذب ! و هذا من مبالغته الناتجة في تقديري من تسرعه في تضعيف الأحاديث قبل أن يجمع طرقها و يدقق النظر فيها و الله المستعان .
غرض من از تشريح حديث غدير و بيان صحت آن، تضعيف ابن تيميه بخش اول (من كنت مولاه فعلي مولاه) و دروغ دانستن بخش دوّم (اللهمّ وال من والاه...) آن است ، اين زياده روي ابن تيميه و عجله در تضعيف احاديث قبل از مطالعه در اسناد متعدد روايت و دقت نظر در صحت و سقم آن است .
الباني ، محمد ناصر ، السلسلة الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 .
آن‌چه ما نقل كرديم ، مختصري از اعترافات بزرگان سني و صحه گذاشتن آن‌ها بر حديث غدير بود ، براي اطلاع بيشتر به كتاب الغدير ، ج1 ، ص294 مراجعه بفرماييد . علامه اميني رضوان الله تعالي عليه 43 نفر از دانشمندان سني را نام مي‌برد كه تصريح به صحت حديث غدير كرده‌اند .

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام

والسلام علي من اتبع الهدي

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:13 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وهابیون آیا مسلمان هستند؟

«وهابيت» يكي از فرقه هاي ساختگي است كه با مهارت تمام توسط استعمار انگليس بنيان نهاده شد.
اهدافي كه استعمارگران انگليسي از ساختن مسلك وهابيت دنبال مي كردند عبارت بود از:
بدعت گذاري در دين با تحريف حقايق و احكام اسلامي،
خنثي كردن تعاليمي چون جهاد و مبارزه،
بي رنگ كردن وجهه سياسي و اجتماعي اسلام و خلاصه كردن دين و دين باوري در نماز و ذكر و عبادت،
ناموجه جلوه دادن تجمع در اماكن مقدسه و زيارتگاهها بعنوان يكي از نمودها و پايگاههاي وحدت و قدرت سياسي مسلمانان و تخريب آنها بعنوان مظاهر شرك و گمراهي!
اين تنها استعمار گران انگليسي نبودند كه با ساختن مسلک وهابيت و روي كار آوردن حكومت آل سعود به مقاصد شيطاني خويش براي مقابله با اسلام و مسلمانان نائل آمدند، بلكه در مراحل بعدي وهابيان آل سعود به پابوسي آمريكائيان شتافتند و در خدمت اهداف ضد انساني آنان در آمدند.
آنچه حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه «اسلام آمريكايي» ناميدند و از آن به عنوان يك خطر بزرگ ياد نمودند، امروز بزرگترين جلوه آن اسلام آل سعود است.
اين اسلام نه تنها ضرر و خطري براي قدرتهاي استكباري ندارد، بلكه منافع سرشاري نيز براي آنها در بردارد و آن توجيه جنايتها و حفظ قدرت و سيطرهئ آنان در منطقه است.
به همين دليل بودجه هاي كلان صرف تبليغ و ترويج اين نوع اسلام مي شود، اسلامي كه ظاهري از اسلام راستين دارد، ولي محتواي آن واژگونه گشته و بدست فراموشي سپرده شده است.
پس از آنجایی که وهابیت اسلام آمریکایی دارد به آنان مسلمان واقعی نمی توان اطلاق کرد.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:13 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

عزاداری امام حسین در اهل سنّت

همدردی عاطفی و همنوایی روحی با عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اختصاص به شیعیان ندارد . این مطلب حتی در میان اهل سنت نیز به مذهب خاص و گرایش ویژه محدود نمی‏شود، بلکه حالت فراگیر دارد . از این‏رو، اهل سنت‏به طور عموم از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش اظهار اندوه و حزن کرده و در عمل هم از فجایع کربلا اظهار نفرت و انزجار نموده‏اند .

اگر چه پیش از روی کار آمدن آل بویه، برخی از گروه‌های متعصب اهل‌سنت، به پیروی از بنی امیه و نواصب، نسبت به عزاداری امام حسین(ع) عکس‌العمل‌های منفی داشتند و این عکس‌العمل‌ها در عصر آل بویه، در قالب درگیری‌های بسیاری که در روز عاشورا میان حنابله و شیعیان روی می‌داد، بروز می‌کرد.[۱] ولی به تدریج به جهت جایگاه خاندان پیامبر و علاقه اهل سنّت به سادات، سوگواری امام حسین(ع) در روز عاشورا به میان آنان نیز راه یافت.

عبدالجلیل رازی می‌گوید: «اولا معلوم جهانیان است که بزرگان و معتبران ائمه فریقین از اصحاب امام مقدم بوحنیفه، و امام مکرّم شافعی، و علما و فقهای طرایف، خَلَفاً عن سلف، این سنّت را رعایت کرده‌اند و این طریقت نگاه داشته. اولا، خود شافعی که اصل است و مذهب بدو منسوب است، بیرون از مناقب او را در حسین و شهدای کربلا مراثی بسیار است و یکی از آن، قصیده‌ای که می‌گوید: أَبکی الحسین و أرثی منه أهل بیت رسول الله مصباحاً، تا آخر قصیده با مبالغتی تمام و کمال و دیگر قصیده‌ای‌است که می‌گوید: تأوّب همی فالفؤاد کثوب ارق نومی فالرّقاد عجیب؛ تا آخر همه مرثیه اوست به صفتی که بر چنان معانی دگران قادر نباشند و مراثی شهدای کربلا که اصحاب بوحنیفه و شافعی را هست، بی‌عدد و بی نهایت است. پس اگر عیب است، اوّل بر بوحنیفه و بر شافعی و اصحاب ایشان؛ آنکه بر ما… . آنگه چون فروتر آیی، معلوم است که خواجه بومنصور ماشاده، به اصفهان که در مذهب سنّت در عهد خود مقتدا بوده است، هر سال این روز، این تعزیت به آشوب و نوحه و غریو داشته‌اند و هر که رسیده باشد دیده و دانسته باشد و انکار نکند. و آنگه بغداد که مدینه السلام و مقر دارالخلافه است، خواجه علی غزنوی حنیفی دانند که این تعزیت چگونه داشتی! تا به حدی که به روز عاشورا در لعنت سفیانیان مبالغتی می‌کرد. سائلی برخاست و گفت: معاویه را چه گویی؟ به آواز بلند گفت: ای مسلمان! از علی می‌پرسد که: معاویه را چگویی؟ آخر دانی که علی معاویه را چه گوید؟ امیر عبادی که علامه روزگار و خواجه معنا و سلطان سخن، بود او را در حضرت المقتفی لامر الله پرسیدند: این روز که فردا عاشورا خواست بودن که، چه گویی در معاویه؟ جواد نداد تا سائل سه بار تکرار کرد، بار سوم گفت: ای خواجه! سؤال مبهم می پرسی، نمی دانم کدام معاویه را می‌گویی؟ این معاویه را [که] پدرش دندان مصطفی بشکست و مادرش جگر حمزه بخائید، و او بیست‌اند بار تیغ در روی علی کشید و پسرش سر حسین ببرید. ای مسلمانان! شما این معاویه را چه گویید؟ مردم، در حضرت خلافت حنفی و سنّی و شافعی زبان به لعنت و نفرین بر گشودند. مانند این، بسیار است و تعزیت حسین، هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فریاد و امّا همدان اگر چه مشبهه را غلبه براشد برای حضور رایت سلطان و لشکر ترکان، هر سال، مجد‌الدین مذکر همدانی در موسم عاشورا، این تعزیت به صفتی دارد که قمیان را عجب آید. و خواجه امام نجم بوالمعالی بن ابی القاسم بزاری، به نیشابور با آن که حنیفی مذهب بود، این تعزیت به غایت کمال داشتی و دستار بگرفتی و نوحه کردی و خاک پاشیدی و فریاد از حد بیرون کردی. و به وی که از امهات بلاد عالم است، معلوم است که شیخ ابوالفتوح نصر آبادی و خواجه محمود حدادی حنیفی و غیر ایشان، در کاروانسرای کوشک و مساجد بزرگ روز عاشورا چه کرده‌اند از ذکر تعزیت و لعنت ظالمان»[۲].

تقرب به اهل بیت:، در میان اهل سنّت، متأثر از تمایل عالمان بزرگ اهل‌سنّت، به محبّت اهل بیت: بوده‌است. محدثانی، که فضایل خاندان پیامبر را انکار نکرده و این روایات را در کتاب‌های خود ذکر کرده‌اند؛ تعدادی از آنان در کتاب‌های رجال اهل سنّت مانند: میزان الاعتدال ذهبی، متهم به تشیع شده‌اند. از جمله آنها می‌توان، از احمد بن حنبل، امام مذهب حنبلی نام برد که در دو کتاب خود مسند و فضائل الصحابه، احادیث بی شماری، درباره فضائل اهل بیت: آورده است. همچنین محمد بن جریر طبری دانشمند بزرگ جهان اسلام، اقدام به جمع آوری طرق حدیث غدیر کرده است.

همچنین کتاب‌هایی در خصوص مقتل امام حسین(ع)، از سوی آنان نگارش یافته که نشان دهنده وجود عزاداری، در میان اهل سنّت می باشد؛ از جمله آنها، مقتل الحسین نوشته خوارزمی (م ۵۶۸ هـ) و روضة الشهدا نوشته ملاحسین کاشفی (م۹۱۰هـ) که وی در مقدمه روضة الشهدا، اشاره کرده که علت تألیف این کتاب وجود مراسم سالیانه عزاداری، در آن سامان می باشد، حتی یکی از عالمان حنفی به نام محمّد معین بن محمّد امین السندی التقوی (م۱۱۶۱هـ) کتابی به نام قرة العین فی البکاء علی الحسین(ع)، تألیف کرده و در آن ثابت کرده‌است که برپایی عزا برای حسین(ع) مختص به شیعه نیست و درباره لزوم گریه برای امام حسین(ع) سخن گفته است.

بسیاری از عالمان و واعظان بزرگ اهل سنت، در روز عاشوار، مصیبت امام حسین(ع) را ذکر می کردند و مردم را به گریه وا می‌داشتند‌؛ چنانکه این مطلب در نقل رازی در کتاب النقص منعکس شده است. ابن جوزی، عالم بزرگ حنفی نیز گزارش‌هایی از ذکر مصیبت امام حسین: را به وسیله جدّش نقل کرده است[۳].

دانشمند بزرگ اهل سنت جلال الدین سیوطی، در تاریخ الخلفا هنگام بیان تاریخ و شهادت امام حسین(ع) می‌گوید:«قلب تحمل ذکر مصیبت او را ندارد».[۴]

بدین جهت یادآوری سالیانه واقعه عاشورا و ذکر مظلومیت امام حسین(ع) که از مهم‌ترین نمودهای دوستی خاندان پیامبر(ص) است، بستری برای پذیرش تشیع در مشرق اسلامی بوده است؛ از این رو اشعار بسیاری در مراثی امام حسین(ع) از سوی شاعران اهل سنّت موجود است. به ویژه طریقت‌های تصوّف که اکثرشان به نوعی خود را مربوط به علی(ع) می‌دانستند؛ چنانکه دکتر شیبی در توصیف طریقت نقش بندی هرات در قرن دهم می‌گوید: «گریه برای امام حسین(ع) جانشین مجالس ذکر صوفیانه ـ که نقشبندیان آن را ملغی کرده بودند ـ شده بود»[۵].

پی نوشت:

[۱] ابن کثیر؛ البدایه و النهایه؛ بیروت: منشورات مکتبه المعارف، ۱۴۰۸ هـ. ق، ج ۱۱، صص ۲۷۵ و ۲۸۹ و ۳۳۲٫

[۲] عبدالجلیل رازی؛ النقص؛ بی جا، بی تا، ص ۳۷۰ ـ ۳۷۳ به نقل محرمی؛ پیشین.

[۳] سبط بن جوزی؛ تذکره الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۸ هـ، ص ۲۴۵٫

[۴] جلال الدین سیوطی؛ تاریخ الخلف؛ ط . ۱، قم: منشورات الشریف الرضی ۱۴۱۱ هـ، ص ۲۰۷

[۵] کامل مصطفی شیبی؛ تشیع و تصوف؛ ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۴ هـ. ق، ص ۳۶۲٫

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:11 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

حدیثی در رابطه با فضیلت علی (ع) به نقل از نافع، غلام عمر

بن¬بطریق در حدیثی به نقل از نافع، غلام عمر می¬نویسد: به ابن¬عمر گفتم: «چه كسی پس از رسول ¬خدا(ص) از همه برتر است؟» گفت: «به تو چه ربطی دارد، ای بی¬مادر!» سپس گفت: «استغفرالله! بهترین آنها پس از پیامبر، كسی است كه هر آنچه بر خودش حلال بود بر او نیز حلال بود[23] و هر آنچه بر خودش حرام بود بر او نیز حرام بود.» گفتم: «او چه كسی است؟» گفت: «علی(ع).» سپس گفت: «پیامبر درهای مسجد را بست؛ مگر باب علی(ع) را و به او گفت که هر آنچه در این مسجد بر من جایز است بر تو نیز جایز است. ... تو وارث من و وصی من هستی، دین مرا ادا می¬كنی... .»[ اسدی حلی، العمده، قم موسسه النشر الاسلامی، 1407ق، چاپ اول ص 180ـ181.،]

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:11 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

حدیث سدالابواب و مطالب پیرامون آن

در مورد حدیث سدالابواب توضیح دهید و نیز اینکه می گویند امیرالمومنین می توانست به حالت جنابت وارد مسجد شود چه توجیهی دارد؟

ساخت مسجد در شهر مدینه از نخستین اقدامات رسول ¬خدا(ص) پس از هجرت به این شهر است. همزمان با ساخت مسجدی كه بعدها «مسجدالنبی» نامیده شد، حجره¬هایی برای سكونت پیامبر(ص) و برخی از همسران آن حضرت متصل به مسجد ساخته شد. پس از مدتی، برخی از صحابه كه توانایی داشتند حجره¬ای در كنار مسجد ساختند. این حجرات علاوه بر دری كه به سمت بیرون داشتند، دری نیز به سمت مسجد داشتند و در وقت نماز، صاحبان حجرات از این درها وارد مسجد می¬شدند و دوباره از همان در به خانه¬هایشان برمی¬گشتند. رسول اکرم(ص) در سال سوم هجری به امر الهی مأمور شد همه آن درها را غیر از در حجره علی(ع) ببندد. عده¬ای از صحابه ناراحت شدند و به پیامبر اعتراض كردند. آن حضرت اعلام كرد كه خداوند او را به این كار، مأمور كرده و این اقدام، خودسرانه نبوده است.
احادیث سد ابواب
از زید بن ارقم روایت شده است كه خانه عده¬ای از صحابه رسول¬خدا(ص) درهایی به سوی مسجد داشتند. روزی حضرت فرمود که این درها غیر از در خانه علی(ع) را ببندید. مردم در این¬باره اعتراض كردند. حضرت كه متوجه سخنان مردم شده بود، فرمود: «من مأمور بستن این درها غیر از در خانه علی(ع) شده¬ام. شما در این¬باره سخنانی گفتید. به خدا سوگند! من از پیش خودم به بستن یا گشودن دری دستور ندادم. من به وظیفه¬ای مأمور شدم و از آن تبعیت كردم.»[1]
در حدیثی دیگر آمده است كه رسول¬ خدا(ص) درهای مردم را به سمت مسجد بست و فقط در حجره علی(ع) را باز گذاشت. برخی از مردم به باز ماندن در حجره او اعتراض داشتند، حضرت فرمود: «من آن را باز نگذاشتم. خداوند دستور داد كه باز بماند.»[2] در موردی دیگر آمده است که پیامبر در جواب اعتراض معترضان فرمود: «ای كسانی كه ایمان آورده¬اید! من این درها را نبستم و نگشودم، بلكه خداوند آنها را بست.» سپس پیامبر این آیات را خواند:[3]
« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏... إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحى.»[4]‏
در منابع آمده است که حمزة بن عبدالمطلب با حالتی گریان نزد رسول¬خدا(ص) آمد و گفت: «عمو را بیرون می¬كنی و پسر عمو را جای می¬دهی؟» پیامبر(ص) فرمود: «من جای نمی¬دهم، بلكه خداوند او را جای داده است.»[5] این حدیث نشان می¬دهد كه حمزه عموی پیامبر، حجره¬ای كنار مسجد داشته و ناراحت است از اینكه در حجره¬اش به طرف مسجد بسته شده و تنها در حجره علی باز مانده است. رسول¬ خدا(ص) در جواب عمویش این امر را خواست الهی معرفی می¬كند.
منابع احادیث سد ابواب
این احادیث در بسیاری از كتابها و با اسناد مختلف ذكر شده¬ است. ابن شهر آشوب این روایات را با نقل¬های مختلف و از راویان گوناگون ذكر كرده است. [6]
ایشان می¬نویسد که حدیث سد ابواب را حدود 30 نفر از صحابه، مانند: زید بن ارقم، سعد بن ابی¬وقاص، ابوسعید خدری، ام¬سلمه، ابورافع و ... روایت كرده¬اند.[7] ابن¬بطریق در فصل بیستم كتابش تحت عنوان «¬فی سد الابواب من المسجد الا باب علی(ع)»، یازده حدیث را با اسناد مختلف در این باره ذكر كرده است.[8] قندوزی در ینابیع¬الموده در باب 17 تحت عنوان «¬فی سد ابواب المسجد الاباب علی(ع)» احادیث زیادی با اسنادهای مختلف نقل كرده است.[9] علامه مجلسی می¬نویسد: روایات سد ابواب از روایات متواتر شمرده می¬شوند.[10]
علامه امینی در الغدیر قبل از ذكر این احادیث می¬نویسد: «پیشوایان اهل سنت با اسانید صحیح و فراوان از جمعی از صحابه ـ كه تعداد آنها به حدی است كه تواتر این حدیث را ثابت می¬كند ـ آن را نقل كرده¬اند.»[11] ابن¬عساكر این احادیث را در كتاب «ترجمه امام علی بن ابی¬طالب(ع)» ج1 در حدود 30 صحفه ذكر كرده است.[12] از دیگر منابعی كه این احادیث را در كتاب¬های خویش آورده¬اند می¬توان به كتب ذیل اشاره كرد: نسائی در سنن الكبری،[13]طبرانی در المعجم الاوسط،[14]ابن ابی¬الحدید در شرح نهج البلاغه،[15] خطیب بغدادی در تاریخ بغداد.[16]حدیث مذكور در بسیاری دیگر از كتاب¬های اهل سنت و شیعیان ذكر شده است.
جعل حدیث به نفع ابوبكر
در مقابل حدیث سد ابواب كه در فضیلت علی(ع) است، عده¬ای از اهل سنت، حدیثی را ذكر می-كنند و قائل¬اند كه پیامبر(ص) هنگام وفاتش دستور داد همه درهایی كه به طرف مسجد باز است بسته شود، مگر باب ابی¬بكر. [17] در برخی از منابع اهل سنت آمده است که پیامبر(ص) فرمود:
«سدوا عنی كل خوخه فی المسجد غیرخوخه ابی¬بكر.»[18]
برخی از همین افراد از این حدیث، این¬گونه بهره¬برداری كرده¬اند كه پیغمبر(ص) ابوبكر را جانشین خویش معرفی كرده است. ابن¬حبان می¬نویسد: «پیامبر(ص) با صدور این حدیث درباره ابوبكر، طمع دست¬یابی به خلافت را از دیگران گرفت.»[19]
این توضیح، لازم است که راویان حدیث سد ابواب و خوخه در باره ابوبكر به صحت حدیث سد ابواب درباره حضرت علی(ع) معتقدند و می¬گویند كه این دو گروه از احادیث با یكدیگر تنافی ندارند.
ابن¬كثیر پس از نقل حدیث سد ابواب درباره علی(ع) می¬نویسد: «و این منافاتی ندارد با آنچه در صحیح بخاری ثابت شده است كه پیامبر(ص) در مرض موتش به بستن درهای منتهی به مسجد، مگر باب ابی¬بكر صدیق دستور فرمود؛ چرا كه در زمان حیات پیامبر(ص)، فاطمه(س) چون می¬خواست به دیدار پدرش برود و برای رعایت حال او، این باب باز بود؛ اما بعد از وفاتش این علت از بین رفت و احتیاج شد كه باب ابوبكر باز شود؛ چرا كه وی(به عنوان خلیفه) می¬خواست به مسجد بیاید و با مردم نماز بخواند.»[20]
نكته¬ای كه اینجا به نظر می¬رسد این است كه اگر قبلا رسول¬ خدا(ص) دستور بستن همه درها غیر از در خانه علی را به طرف مسجد داده بود؛ بنابراین زمان مرض موت حضرت، دری جز در خانه علی(ع) باز نبوده است كه حضرت بخواهد دستور دهد همه درها را ببندید؛ مگر باب ابی¬بكر را؛ مگر بخواهیم «خوخه» را به معنای دیگر بگیریم كه البته این احتمال هم بعید است. عموم راویان حدیث خوخه، معتقدند كه خوخه، دری بوده است كه ابوبكر هنگام نماز از این در وارد مسجد می¬شد.
باید توجه داشت كه اهل سنت به تعارض این دو گروه از احادیث كاملا واقف¬اند؛ مگر اینکه عده¬ای از آنها در صدد توجیه برآمده ¬باشند تا به نحوی، احادیث دربارۀ ابوبكر را نیز صحیح جلوه دهند؛ اما برخی دیگر، تنها به تنافی این دو گروه از احادیث اشاره دارند. قاضی نعمان به نقل از ابن-حجر می¬نویسد: ظاهر احادیثی كه به «سد ابواب الا باب ابوبكر» اشاره دارند با احادیث دیگر درباره علی(ع) مخالف است.[21]
ابن ابی¬الحدید معتقد است، حدیث سد ابواب درباره ابوبكر از مجعولات «بكریه» است. وی می-نویسد: «بكریه اتباع ابی¬بكرند و آنان همان كسانی¬اند كه در مقابل احادیثی كه شیعیان دربارۀ علی روایت می¬كردند، احادیثی ساختند؛ مثلا در برابر حدیث الاخاء، حدیث "لو كنت متخذا خلیلا ..." و در برابر حدیث سد ابواب كه دربارۀ علی(ع) صادر شده است. همین حدیث را دربارۀ ابی¬بكر بیان كردند.»[22]
سد ابواب دیگران فضیلتی مهم برای علی(ع)
ابن¬بطریق در حدیثی به نقل از نافع، غلام عمر می¬نویسد: به ابن¬عمر گفتم: «چه كسی پس از رسول ¬خدا(ص) از همه برتر است؟» گفت: «به تو چه ربطی دارد، ای بی¬مادر!» سپس گفت: «استغفرالله! بهترین آنها پس از پیامبر، كسی است كه هر آنچه بر خودش حلال بود بر او نیز حلال بود[23] و هر آنچه بر خودش حرام بود بر او نیز حرام بود.» گفتم: «او چه كسی است؟» گفت: «علی(ع).» سپس گفت: «پیامبر درهای مسجد را بست؛ مگر باب علی(ع) را و به او گفت که هر آنچه در این مسجد بر من جایز است بر تو نیز جایز است. ... تو وارث من و وصی من هستی، دین مرا ادا می¬كنی... .»[24]
این حدیث هم به نحوی ادعای قائلان حدیث سد ابواب درباره ابوبكر را رد می¬كند. ابن¬بطریق پس از نقل این حدیث به نقل از یحیی بن حسن می¬نویسد که خداوند در اینجا فرق بین علی و دیگران را آشكار كرده است. خداوند متعال نیز می¬فرماید:«انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس ... .»[25]
ابن¬عساكر در حدیثی دیگر به نقل از علاء بن عرار از پدرش چنین نقل می¬کند كه به عبدالله بن عمر گفتم: «دربارۀ علی(ع) و عثمان چه می¬گویی؟» عبدالله گفت: «اما علی، كسی دربارۀ او سؤال نكند؛ به منزلت او نزد پیامبر(ص) نگاه كن. پدرم می¬گفت: "پیامبر، ما را از مسجد بیرون كرد؛ مگر علی(ع) را"» و ابن جعفر گفت: «پیامبر درهای ما را كه به سوی مسجد باز می¬شد بست و در علی(ع) را باز گذاشت.»[26]
حدیث سد ابواب، فضیلتی انحصاری برای علی(ع) بود كه بسیاری حسرتِ آن را به دل داشتند. حاكم نیشابوری پس از نقل حدیث سد ابواب و بیان این نكته كه این حدیث صحیح¬الاسناد است، می¬نویسد:« از عمر بن خطاب نقل شده است كه به علی¬(ع) سه خصلت عطا شد كه دوست داشتم یكی از این سه خصلت برای من بود. به او گفتند: «این سه خصلت چیست؟» «گفت: 1. فاطمه را به ازدواج علی(ع) درآورد؛ 2. او را در مسجد سكونت داد و حلال كرد برای او آنچه برای خودش حلال بود؛ 3. پرچم را در روز خیبر به دست علی داد.»[27]
برخی همین حدیث را از عبدالله بن عمر روایت كرده¬اند. قاضی نعمان می¬نویسد: «از عبدالله بن عمر روایت شده است كه گفت: "به علی سه منقبت عطا شد كه اگر یكی از آنها برای من بود، نزد من محبوب¬تر از شتران سرخ مو بود: 1. فاطمه(س) را به ازدواج او در آورد كه حسن و حسین(علیهما السلام) از او متولد شدند؛ 2. روز خیبر، پرچم را به او داد بعد از اینكه گفت: “ پرچم را فردا به دست كسی خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند.” 3. در]خانه[های همه مردم را به سوی مسجد بست، غیر از در (خانه) او را ... ."»[28]
بسته¬شدن درهای دیگران به مسجد، فضیلتی است كه علی در روز شورا[29] به آن استناد كرد و در این¬باره از دیگران اقرار گرفت. آن حضرت در روز شورا فرمود: «آیا در میان شما كسی هست كه كتاب الهی، او را پاك دانسته باشد[30] تا جایی كه پیامبر، ابواب همه مهاجران را به مسجد بست و باب من را باز گذاشت... .»[31] این حدیث از طرق گوناگون و زیاد و به وسیله راویان موثق نقل شده است.[32]
یكی از منکران این حدیث، ابن¬تیمیه است. او این حدیث را از مجعولات (ساخته¬های) شیعیان می¬داند.[33] بدون شك، تعصب و دشمنی وی با شیعه، سبب انكار حقایق فراوانی درباره امام علی(ع) و شیعیان شده است كه البته این مورد هم یكی از آن موارد است. این حدیث در اكثر جوامع روایی اهل سنت و با اسناد فروان نقل شده است؛ به حدی كه می¬توان درباره آن، ادعای تواتر داشت؛ اما ابن¬تیمیه به راحتی آن را انكار کرده است. جمله¬ای كه ابن¬حجر درباره كور دلی و گمراهی ابن¬تیمیه گفته است، می¬تواند تا حدی، حقیقت را آشكار كند. ابن¬حجر می¬نویسد: «ابن-تیمیه، بنده¬ای است كه خداوند، او را ترك کرده و گمراه و كور و كرش ساخته و ذلیل كرده است.»[34]
در پایان بد نیست یك بیت از شعر شاعر بزرگ عرب، «میری» درباره سد ابواب ذكر كنیم.
فقیل له اسدد كل باب فتحته سوی باب ذی التقوی علی فسددا.[35]
ترجمه: به پیامبر(ص) دستور رسید كه همه درها را ببندد؛ مگر در صاحب تقوا و پرهیزگاری، علی(ع) را و این دستور الهی انجام شد.
حدیث سدالابواب و جواز وارد شدن به مسجد برای امیرالمومنین علی( ع) در هر حالتی
روزى که رسول خدا صلى اللّه عليه وآله دستور داد كه تمام درهايى كه به مسجد باز مى شدند بسته شود اين به جهت منزّه داشتن مسجد از پليدى ها و دور نگهداشتن آن از آلودگى ها بود. حتى درِ خانه عمويش حمزه سيدالشهداء عليه السلام را با وجود برترى و خويشاوندى و مقام رفيعش بست.احاديثى كه بيان گر علّت بستن درها هستند نزد شيعه و سنى بسيار است.
در اين ميان پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به بستن درِ خانه خود و خانه على عليه السلام فرمان نداد و به على عليه السلام و اهل بيتش اجازه داد كه در حال جنابت در مسجد درنگ كنند و از آن عبور نمايند; زيرا آنان به حكم آيه تطهير ـ كه از جانب ربّ العالمين نازل شده است ـ و ادلّه ديگرى كه درباره عصمت اهل بيت عليهم السلام بيان شده و به خاطر اين ويژگى از همه مردم ممتاز بودند، هرگز درِ خانه آن ها بسته نشد; زيرا آن دليلى كه براى بستن در خانه ديگران بود، براى آنان وجود نداشت.
به اين ترتيب ويژگى ديگرى از ويژگى هاى ايشان روشن شد همان ويژگى و برترى كه شگفتى گروهى و حسدورزى و يا خشم گروه ديگرى را برانگيخت.[36]
در حدیثی دیگری از پیامبر(ص) خطاب به علی(ع) آمده است: «یا علی لایحل لاحد یجنب فی المسجد غیری و غیرك.» ضرار بن صرد می¬نویسد: منظور حضرت این است كه كسی نمی تواند مسجد را در حال جنابت طریق عبور قرار دهد، غیر از من وتو . [37]
________________________________________
[1]. نیشابوری، حاكم؛ المستدرك، بیروت، دارالكتاب العربی، بی¬تا، ج 3، ص 125؛ ابن¬كثیر، اسماعیل؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفكر، 1407 ق، ج7، ص 342 و فتال نیشابوری، محمد؛ روضه الواعظین، قم، منشورات الرضی، بی¬تا، ص118.
[2]. ابن¬عساكر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفكر، 1415 ق، ج 42، ص 138 و عسقلانی، ابن-حجر، فتح الباری، بیروت، دارالمعرفه، بی¬تا، چاپ دوم، ج7، ص13.
[3]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی¬طالب، نجف، مطبعه الحیدریه، 1376 ش، ج 2، ص 37 و مجلسی،محمد باقر؛ بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1403 ق، چاپ سوم، ج 39، ص 27.
[4]. سوره نجم، آیات 1 ـ 4.
[5]. واعظ خرگوشی، ابوسعید؛ شرف النبی، تهران، بابك، 1361ش، ص 439 و440 و مغربی، قاضی نعمان؛ شرح الاخبار، قم، جامعه مدرسین، بی¬تا، ج2، ص 196.
[6]. ابن شهرآشوب، پیشین، ج 2، ص 36- 40 .
[7]. همان، ص 36 و 37.
[8]. اسدی حلی، ابن¬بطریق؛ العمده، قم موسسه النشر الاسلامی، 1407ق، چاپ اول، ص175 ـ 181.
[9]. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع الموده، بی¬جا، دارالاسوه، 1416 ق، چاپ اول، ج 1، ص 275ـ 260.
[10]. مجلسی، پیشین، ج 39، ص 35 .
[11]. امینی، عبدالحسین؛ الغدیر، بیروت، دارالكتاب العربی، 1397ق، چاپ چهارم، ج 3، ص 202 .
[12]. ابن¬عساكر، ترجمه امام علی بن ابی¬طالب، بیروت، موسسه المحمودی، 1978م، چاپ دوم، ج1، ص 275 ـ 305 .
[13]. نسائی، احمد بن شعیب؛ سنن الكبری، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1411ق، ج 5، ص 118 .
[14]. طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الاوسط، بی¬جا، دارالحرمین، بی¬تا، ج 4، ص 186.
[15]. ابن ابی¬الحدید، شرح نهج البلاغه، بی¬جا، داراحیاء الكتب العربیه، بی¬تا، ج9، ص 173.
[16]. بغدادی، احمد بن علی الخطیب؛ بیروت، دارالكتب العلمیه، 1417 ق، ج 7 ،ص 214.
[17]. عمروبن ابی عاصم ، كتاب السنه، بیروت، المكتب الاسلامی، 1413 ق، ص 565 و بیهقی، احمد بن حسین بن علی؛ السنن الكبری، بیروت، دار الفكر، بی¬تا، ج2، ص442.
[18]. نسائی، پیشین، ج 5، ص 35، احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، بیروت، دار الكتب العلمیه، بی تا، ص3.
[19]. ابن حبان، محمدبن احمد؛ صحیح ابن¬حبان، بی¬جا، موسسه الرساله، 1414 ق، ج 15، ص 275 به نقل از: ابوحاتم .
[20]. ابن كثیر دمشقی، اسماعیل؛ البدایه و النهایه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408، چاپ اول، ‌ج 7، ص 397.
[21]. مغربی، پیشین، ج 2 ، ص 181.
[22]. این ابی¬الحدید، پیشین، ج11، ص 49.
[23]. رک: ابن¬كثیر، پیشین، ج7، ص 379.
[24]. اسدی حلی، ابن¬¬بطریق؛ پیشین، ص 180ـ181.
[25]. همان، ص 181.
[26]. ابن¬عساكر، پیشین، ج 42، ص 139.
[27]. حاكم نیشابوری، پیشین، ج3، ص 125.
[28]. مغربی، پیشین، ج2، ص 181 و احمد بن حنبل ، مسند احمد، بی¬جا ، دارالفكر، بی¬تا، ج2، ص 26.
[29]. شواری شش نفره عمربن خطاب.
[30]. اشاره به آیه «انما یرید الله ... .».
[31]. امینی، عبدالحسین؛ پیشین، ج 3، ص 213.
[32]. ابن¬نجیم مصری، البحرالرائق، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1418ق، ص 341 .
[33]. امینی ، عبدالحسین؛ الغدیر، ترجمه جمال موسوی، بی¬جا، الغدیر، بی¬تا، ج5 ، ص 334.
[34]. همان، ج 5، ص 357.
[35]. ابن شهرآشوب؛ پیشین، ص 38.
[36] از كسانى كه به اين ويژگى و اختصاصى بودن آن تصريح كرده است، محبّ الدين طبرى در كتاب ذخاير العقبى: ص141 است.
[37]ابن¬كثیر، پیشین، ج7، ص 379.

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:10 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

بانوی حاضر جواب

حتما شنیده اید که امیرالمومنین مولا علی علیه السلام بارها در جمع مردم فرموده اند: از من سوال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید. هرچند متاسفانه سوالاتی که از ایشان علیه السلام شده و در تاریخ ثبت گردیده است، نشان از بی توجهی مردم در استفاده از این فرصت بزرگ دارد، اما پس از ایشان کسی پیدا نشد که چنین ادعایی بنماید و خود را پاسخ گوی هرنوع سوالی معرفی کند، مگر آن که سرافکنده گردد.

روزی “سبط بن جوزی” (1) بر فراز منبر چنین گفت: از من سوال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید.

خانمی از وی چنین سوال کرد: آیا درست است که علی (علیه السلام) در یک شب خود را برای تشییع و تدفین “سلمان” رساند و امور کفن و دفن “سلمان” را انجام داد؛ اما جسد “عثمان” سه روز در زباله دانی بقیع افتاده بود و با وجود حضور علی (علیه السلام) در مدینه، ایشان برای کفن و دفن وی کاری انجام نداد؟

ابن جوزی گفت: بله، درست است.

زن گفت: در این صورت حتما یکی از آن دو (عثمان یا علی علیه السلام) خطا کار بوده است.

ابن جوزی گفت: اگر تو بدون اجازه همسرت از خانه خارج شده ای، لعنت خدا برتو باد، و اگر با اجازه او از خانه بیرون آمده ای، لعنت خدا بر او باد.

زن جواب داد: آیا “عایشه” با اجازه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای جنگ با “علی” (علیه السلام) از خانه خارج شد، یا بدون اجازه ایشان؟ (2)

این جا بود که ابن جوزی درمانده شد. (3)

آری! فرصت ها چون ابر درگذرند، اگر در زمان امیرمومنان علی علیه السلام قدر حضور ایشان شناخته می شد، شاید امروز بسیاری از مسایل بشر به علم الهی آن امام و خلیفه راستین رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، حل گردیده بود. به راستی چه کسی سزاوار تکیه زدن بر کرسی زعامت و رهبری ست، کسی که کلید حل تمام مسایل در دست اوست، یا کسانی که بارها و بارها به عجز و ناتوانی خود اعتراف کرده اند؟ چه کسی پس از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم کنار زده شد، و چه کسانی سکان هدایت جامعه را به دست گرفتند؟ اگر امور از ابتدا دردست دانایان قرار می گرفت، آیا امروز اوضاع بشریت بدین گونه رقم می خورد؟ افسوس…

————————————————

پی نوشت ها:

1- “سبط بن الجوزی” از علمای بزرگ اهل سنت است. کتاب “تذکرة الخواص” از اوست. وی در سال 654ه.ق درگذشته است.

2- منظور جنگ “جمل” است که طی آن “عایشه” سوار بر شتر فرماندهی گروهی را در جنگ با امیرمومنان علی علیه السلام برعهده داشت. این در حالی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرموده بودند: ای علی! جنگیدن با تو نبرد با من است. گوشه ای از منابع این حدیث مشهور:

الف- مسند احمد، جلد2، صفحه442

ب- سنن ترمذی، جلد5، صفحه699، حدیث3870

ج- سنن ابن ماجه، جلد1، صفحه45، حدیث152

د- مستدرک حاکم، جلد3، صفحه149

ه- ینابیع المودة، صفحه130

و- مجمع الزوائد، جلد9، صفحه121

3- الصراط المستقیم، علی بن یونس العاملی، جلد1، صفحه218، ناشر: المکتبة المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریة


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:09 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

دشمنی وهابیت با سخن پیامبر(ص) در مورد آب زمزم

دشمنی وهابیت با سخن پیامبر(ص) + تصویر

مسجد الحرام حامل خاطرات فراوانی است، به هر قسمت که نگاه کنی یاد آیات و روایاتی می افتی که خواندی و شنیدی.

از آن همه سراغ آب زمزم می رویم.

مسجد الحرام معجزات و کرامات زیادی به خود دیده است.

اما آب زمزم تنها معجزه جاوید مسجد الحرام است.

آبی در سرزمینی کاملا خشک و پوشیده از سنگهای غیر قابل نفوذ.

آبی که بو، طعم و زنگش به مرور زمان تغییر نمیکند.

دکتر ماسارو يموتو از محققان ژاپني آب زمزم را غیر قابل تغییر و کاملا منحصر به فرد می داند.

ارتفاع آب 12 متر است که در ذی حجه به 18 متر می رسد، و وقتی حجاج برگشتند به 12 متر برمی گردد.

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم در طول عمرشان چیزی از کسی درخواست نکردند، اما وقتی کسی به مکه می رفت از او آب زمزم را بعنوان هدیه درخواست میکردند.

وارد موزه میشویم:

ابتدا محفظه فلزی بر دهانه چاه در 70 سال قبل

نیز عکسی از همان دوران

اما شاهد بحث ما این تابلوی سنگی است که در سال 1299 سر در ورودی چاه نصب شده است

روایتی بسیار پر مغز و در عین حال کوتاه:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: ماء زمزم لما شرب له، آب زمزم نوشیده شود برای هرچیزی.

این روایت در اکثر منابع اهل سنت موجود است، مانند:1- سنن ابن ماجه ج 2 ص 1018
2-مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 473
3- مسند احمد حنبل ج 3 ص 357
4- کنزالعمال ج 12 ص 224

نیز در منابع شیعه، مانند:
1- کافی ج 6 ص 387
2- وسائل الشیعه ج 13 ص 245
3- بحار الانوار ج 57 ص 45

اما وهابی ها، این دشمنان بد خط و خال اسلام و قرآن و پیامبر، این سنگ را به موزه برده و روایت را با حذف نام پیامبر ثبت کرده اند:

حال آیا این جمله "ماء زمزم لما شرب له"، حکیمانه هست یا نیست؟

اگر هست (که هست) چرا باید حذف شود؟

سراسر مسجد الحرام را که بگردی یک روایت از آن بزرگوار پیدا نمیکنی!

آب زمزم چه ربطی به بحث شیعه و سنی و دشمنی با مولود کعبه دارد؟

تا اینکه امسال (1388) اصل روایت را نیز محو کردند تا به خیال خود منکر هرگونه تبرک برای چیزی شوند
چون به زعم باطل آنان تبرک به اشیاء و اموات شرک است!
در حالی همه مسلمانان طبق آموزه های دینی در طول تاریخ به آب زمزم تبرک می جستند.

البته از منظر قرآن اینان خود یهود و نصارا هستند:

يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم إن الله لا يهدي القوم الظالمين المائدة آيه 51

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى‏ را دوستانِ [خود] مگيريد [كه‏] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند. و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نمايد.

و سوالاتی دیگر از وهابیون:
چرا علیه سلمان رشدی حتی یک بیانیه خشک و خالی صادر نکردند؟
چرا علیه کاریکاتورهای دانمارکی کلامی نگفتند؟
چرا فیلم فتنه را دیدند و علیه بانیان هلندیش موضعی نگرفتند؟
چرا برپائی راهپیمائی به حمایت از غزه را حرام اعلام کردند؟
چرا...

 


ادامه مطلب
[ جمعه 1 اسفند 1393  ] [ 4:09 PM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

شما اهل سنت پيامبر هستيد يا سنت خلفا؟

مني وعرفات با مكه فاصله دارد در زمان پيامبر و ابوبكر و عمر و شش سال اول حكومت عثمان هنگام حج نماز هاي چهار ركعتي دو ركعت خوانده مي شد اما عثمان در شش سال دوم حكومت خود آن را تمام خواند و معاويه نيز آن را ادامه داد و الان نيز پيروان خلفا تمام مي خوانند
(به صحيح بخاري ج1 /325 تقصير الصلاه وصحيح مسلم 1 / 483 باب صلاة المسافرين سنن ابي داوود 2 /199 كه نقل مي كنند ابن مسعود اين خبر را كه شنيد ناراحت شد و استرجاع (آيه انا لله و انا اليه راجعون) را بر زبان آورد و ازپ ابنعمر نقل كرده اند كه گفت من با پيامبر و ابوبكر و عمر و مدتي از حكومت عثمان در مني نماز را دو ركعت مي خوانديم(بخاري 1 / 325 باب تقصير الصلاة باب 2 و ج1 /492 كتاب حج باب 84 و مسلم 1 / 482 صلاة المسافرين باب 2 و نسائي3 /136 و 1 / 313 و مسند احمد ج 5 / 208 و دارمي ج2 ص 55 )همه اين منابع اين مطلب را آورده اند
در آن سال اصحاب پيامبر ناراحت شدند اما بعضي جرأت اعتراض نداشتند يا اعتراض بي فايده بود لذا عبدالرحمن ابن عوف بنا بر نقل طبري در تاريخ ج4 ص 268 بر عثمان وارد شد و گفت:آيا در اين مكان با رسول خدا نماز را دو ركعت نخواندي؟
عثمان: آري
عبد الرحمن:آيا با ابوبكر دو ركعت نخواندي ؟
عثمان: آري
آيا با عمر دو ركعت نخواندي ؟
عثمان: آري
آيا خود در سالهاي قبل نماز را دو ركعت نمي خواندي؟
عثمان :بله
پس چرا اين بار تمام خواندي؟
عثمان: «هذا رأي رأيته» يعني اين نظر من است!

در يكي از سالها عثمان بيمار شد نزد علي آمدند تا در مني با مردم نماز بخواند علي عليه السلام گفت اگر بخواهيد من نماز را امامت كنم مثل پيامبر دو ركعت مي خوانم گفتند خير فقط بايد مثل عثمان چهار ركعتي بخواني. علي هم نپذيرفت.
سوال :آيا بايد فرمان خدا انجام شود و پيامبر الگوي عبادات باشد يا عثمان؟
پيروان خلفا با كدام دليل پيروي از عثمان مي كنند ؟ آيا آنان اهل سنت پيامبر به حساب مي آيند يا سنت خلفا؟


ادامه مطلب