چرا پیامبر اکرم(ص) عایشه را طلاق نداد؟!
در پاسخ به سوال شما توجه به چند امر ضروری است:
1-اصل و قاعده بر اين است كه يك پيوند زناشويي تا پايان عمر ادامه پيدا كند و طلاق آخرین راه برای زوجین قرار داده شده و توصیه خود معصومین این بوده که تا آنجا که مقدور است از این امر جلوگیری شود. در این زمینه روایتی از خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود زن بگیرید و طلاق مدهید، زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد)نهج الفصاحه ، حدیث 1147) با این حساب یکی از دلایل عدم طلاق عایشه را می توان در این حدیث یافت.
2-پیامبران الهی اسوه و الگوی همه انسانها هستند و صبر و استقامت آنان درسی است برای همه؛ لذا هرچند زنان خوبی نصیب آنان نمی شد اما تا آنجا که امکان داشت با آنان زندگی می کردند و از انجام طلاق دوری می نمودند در این زمینه عبد الله بن عباس میگویند :پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله درآخرین خطبه ای که در مدینه ایراد فرمودند و دیگر بعد ازآن به سوی خدا رحلت فرمودند فرمود :
... وهر کس که بر بد اخلاقی زنش صبر کند و منتظر اجری بر این صبر خود باشد خداوند به خاطر هر مرتبه که صبر میکند به او همان پاداشی میدهد که به ایّوب علیه السلام به خاطر صبر بر بلاهایی که بر او نازل شد داده است .و البته زن او سنگینی بار بد رفتارش را در هر روز و شب بر دوش خواهد کشید آنهم به سنگینی تپه های انبوه شن ...
با این وجود دلیل دیگر عدم طلاق عایشه, روشن می شود.
3-با توجه به نکاتی که ذکر شد باید عرض کنیم که با این وجود برخی روایات در کتب مهم اهل سنت یافت می شود که پیامبر اکرم(ص) پس از خیانتهای مکرر عایشه و حفصه , آنان را طلاق داد اما پس از مدتی آنان را عفو کرده و از طلاق خود برگشته است به روایات ذیل دقت بفرمایید:
بخاری دوری جستن پیامبر صلی الله علیه واله از زنانش(یعنی طلاق عایشه و حفصه) را ذکر کرده است. (صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهد که همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره طلاق عایشه و حفصه دانسته و تایید کرده است. (مسلم ج۴ص۱۸۸)
حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر( ص )عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. (المستدرک ج۴ص۱۶)
ادامه مطلب
تفکر تشبیه و تجسیم در بین اهل سنت
تفکر تشبیه و تجسیم در بین اهل سنت
در میان اهل سنت کسانی بوده اند و هستند که از این گونه صفات مفاهیمی انسان وار انگارانه می فهمند و چون موجود را منحصر در محسوس می دانند، خدا را موجودی دارای جسم و اوصاف و ویژگی های جسمانی تصور می کنند. این نوع جسم انگاری صریح و غلیظ، پیش از همه در میان حنابله (پیروان امام احمد بن حنبل) رواج یافته تا جایی که همیشه این گروه تداعی کننده اندیشه های جسم انگارانه اند. فخر رازی ـ از اعاظم متکلمان اشعری ـ به صراحت تمام حنبلیان را از مجسمه می شمرد و می گوید:«بیشتر حنبلیها وجود اعضا و جوارح مذکور را برای خداوند ثابت می دانند. ». (فخر رازی، المطالب العالیة، ج1، ص26.) از جمله پیروان امام احمد بن حنبل، احمد بن تیمیه حرانی دمشقی(متوفای 728) و شاگردش ابن قیم جوزی (متوفای 751) و سپس جماعت وهابیان معاصرند.
توصیف شهرستانی از اندیشه تشبیه و تجسیم
شهرستانی در توصیف این دیدگاه می نویسد: و اما فرقه مشبهه حشوی: اشعری از محمد بن عیسی نقل می کند و او هم از مضر و کهمش و احمد هجیمی نقل می کند: آنان عقیده دارند که می توان خدا را لمس کرد و با او مصافحه نمود و مسلمانان مخلص می توانند در دنیا و آخرت خداوند را در آغوش بگیرند و با او معانقه کنند؛ البته در صورتی که در زهد و ریاضت و کوشش در خودسازی به حد اخلاص و اتحاد برسند. کعبی از برخی علمای اهل سنت نقل می کند که حتی می توان در این دنیا هم خدا را دید و او را زیارت کرد و او هم به دیدار ما بیاید. از داوود جواری نقل است که گوید: خدای من جسم است و گوشت و خون و جوارح و اعضا دارد، مثل دست و پا و سر و زبان و دو چشم و دو گوش. مع ذلک جسم است، ولی مانند دیگر اجسام و همچنین گوشت و خون او همانند دیگر گوشتها و خونها نیست و هکذا دیگر صفات خداوند. او به هیچ یک از مخلوقات شباهت ندارد و هیچ آفریدهای هم به او شبیه نیست. همچنین از او نقل شده که گفت: خداوند از بالا تا سینه میان تهی است و درون باقی اعضای او پر است و موهای سیاه انبوه دارد و نیز موهایش مجعد است. اینان آیاتی را هم که در قرآن آمده، مثل اینکه خداوند بر فراز «عرش» نشسته یا دو دست خداوند و یا صورت و پهلو و آمدن و آوردن و بالا بودن خدا و تعابیر مشابه آن، بر معنای ظاهری حمل کرده اند: یعنی مضامینی را که به اجسام نسبت داده می شود، به همان شکل بر خداوند هم اطلاق کرده اند. آنان همچنین روایاتی را که در مورد صورت خداوند متعال وارد شده، بر معنای اجسام معمولی حمل کرده اند؛ مثل روایت منقول از رسول خدا (ص) که علمای اهل سنت نقل کرده اند؛ «خلق الله آدم علی صورت الرحمن؛ خداوند حضرت آدم را بر صورت(خدای) رحمان آفرید. » و یا مثل سخن آن حضرت که فرمود «تا آنکه خداوند پایش را در آتش نهاد. » و نیز فرمود:«خداوند به گونه ای دستش را بر روی دوش من گذاشت که خنکی انگشتان وی را بر روی دوش خود احساس کردم. » به علاوه، آنان اخبار و روایات بسیار دیگری را نیز به دروغ به حضرت رسول خدا نسبت داده اند. که بیشتر آن از یهودیان گرفته شده است. اینان آن قدر در تشبیه خداوند مبالغه کردند که گفتند:«دو چشم خداوند درد می کرد و برای همین فرشتگان به عیادت خداوند آمدند. » و «خداوند برای طوفان نوح (ع) آن قدر گریست که چشمانش به درد آمده» و اینکه «عرش در زیر خداوند صدایی همانند رحل آهن می دهد و به مقدار چهار انگشت از چهار طرف گسترده تر است. » همچنین مشبهه از پیامبر خدا روایت کرده اند: «پروردگارم با من ملاقات کرد و به من دست داد و از من استقبال کرد و دستش را میان دو کتف من نهاد، به حدی که من خنکی انگشتانش را بر روی سینه ام احساس کردم. » (شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص82ـ84. )
شاید کسانی که با عقاید و آرای ملل آشنایی ندارند از ذکر آنچه گذشت تعجب نمایند و گمان کنند که چنین باورهای سخیفی صرفا محصول داستان پردازی و افسانه سازی برخی نویسندگان است. اما متأسفانه واقعیت غیر این است و بعدی ندارد که آدمی در اثر انقطاع از اعلام هدایت و محرومیت از عقل و خردمندی، دچار چنین عقاید سخیف شود و به چنین ترهاتی تفوه نماید. جریان اندیشه سوز تجسم و تشبیه به آنچه از شهرستانی نقل شده خلاصه نمی شود و نگاهی گذرا به اهم مصادر حدیثی اهل سنت و برخی از آثار دیگر، ما را به عمق فاجعه رهنمون می سازد. در اینجا به دو اثر که مملو از احادیث صریح تجسیم است و امروزه مورد اهتمام تام و تمام وهابیون قرار دارد، اشاره می شود.
روایات تجسیم و تشبیه در کتاب السنة احمدبن حنبل
کتاب السنة، اثر عبدالله بن احمدبن حنبل است که غالب روایات آن را از پدرش امام احمدبن حنبل نقل می کند. اثر مزبور مشحون است از روایات تجسیم و تشبیه و در آن از خنده و تکلم و انگشت و دست و پا و... سخن بسیار به میان آمده است:
1- در این کتاب به نقل از اسماعیل ابن ابی معمر و سپس ابوهریره آمده است: قال رسول الله(ص): ضحک ربنا من رجلین یقتل احدهما صاحبه ثم یصیران الی الجنة؛ پروردگار ما از دو فرد که یکی دیگری را بکشد و سپس هر دو به بهشت نایل شوند، به خنده آید. (عبدالله بن احمد، السنة، ص166؛ صحیح بخاری، ج4، ص24؛ صحیح مسلم، ج6، ص40؛ مسند احمد، ج2، ص462. )
2 - عبدالله بن احمد به نقل از عکرمه آورده است قال: ان الله لم یمس بیده شیئا الا ثلاثا خلق آدم بیده و غرس الجنة بیده و کتب التوراة بیده؛ خداوند چیزی را با دستش لمس نکرد مگر در سه مورد: آدم را به دست خود آفرید و بهشت را به دست خویش کاشت و تورات را به دست خود نگاشت. (السنة، ص209).
3- در این کتاب به نقل از نبی اکرم(ص) آمده است: «ان الله یمسک السماوات علی اصبع؛ خداوند آسمانها را بر انگشتی نگه می دارد. » (همان، ص63. )
4- انس بن مالک از پیامبر نقل کرده است:«یلقی فی النار و تقول هل من مزید حتی یضع قدمه او رجله علیها فتقول قط قط؛ یعنی خداوند در آتش می افکند و آتش همچنان گوید: باز هم بیشتر، تا اینکه خداوند قدم یا پای خود را بر آن می نهد و آتش می گوید دیگر بس است. » (همان، ص184. )
روایات تجسیم و تشبیه در کتاب التوحید ابن خزیمه
فرد شاخص دیگر در دامن زدن بدین جریان سخیف و گستاخانه، امام الائمه! ابوبکر محمد بن اسحق بن خزیمه، صاحب کتاب التوحید است که از مصادر و منابع اصلی روایات اسرائیلی دال بر تجسیم به شمار می آید. کتاب مزبور امروزه بسیار مورد توجه و اهتمام دستگاه وهابیت و جریان سلفی گری است. وی متولد 223 و متوفای 311 هجری است و روایات منقول وی چنان صریح در تشبیه و تجسیم اند که راهی برای تأویل یا تفسیر معقول باز نمی گذارند. لذا محققان اهل سنت که چنین جسم انگاری صریحی را بر نمی تابیدند، به جرح و تخطئه کتاب و نویسنده آن اقدام نموده اند. مثلا فخر رازی در ذیل آیة شریفه«لیس کمثله شیء» (شوری: 12)، از این ابن خزیمه یاد کرده و کتاب التوحید وی را کتاب شرک دانسته و نویسنده آن را مسکین، جاهل و کم عقل قلمداد کرده است. (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج27، ص150. )
این کتاب امروزه در دو جلد چاپ شده و یکی از مبانی عقیدتی وهابیون است. مصنف کتاب در جای جای آن سعی می کند با ظاهر گرایی افراطی، تمام اعضا و جوارح و خصوصیات انسانی را، اعم از نفس و ید و انگشتان و وجه و صورت و مشی و مکانمندی و در آسمان بودن و رؤیت و دیگر امور نامعقول، برای خداوند اثبات نماید. ذکر نمونه هایی از ترهات و برداشتهای ظاهرگرایانه و اسرائیلیات مذکور در این کتاب موجب اطاله کلام و ملالت خاطر است. در اینجا تنها به نقلی از ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بسنده می شود. وی در شرح نهج البلاغه به تفصیل، دیدگاهها و آرای سخیف و غریب جسم انگاران مسلمان را نقل می کند. وی از برخی چنین حکایت می کند: از معاذ عنبری پرسیدم: آیا خداوند را صورتی است؟ گفت: آری، تا اینکه یکایک، تمام اندامها را از بینی و دهان و سینه و شکم برشمردم و شرمم آمد که شرمگاه را متذکر شوم. لذا با دست اشاره کردم و وی گفت: که آری. در پاسخ از این پرسش که آیا مذکر است یا مؤنث گفت که او مذکر است. سپس حکایت می کند که این مطالب بر ابن خزیمه (صاحب کتاب التوحید) دشوار گردید که آیا خدا مذکر است یا مونث. برخی از اصحاب او گفت: این مطلب در قرآن مذکور است؛ آنجا که فرمود:«و لیس الذکر کالانثی». ابن خزیمه را این سخن خوش آمد. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص223به بعد. )
ابن تیمیه و اندیشه تجسیم
یکی از کسانی که آرا و عقاید او جسم انگارانه است، ابن تیمیه است که شاید بتوان جریان وهابیت معاصر را میراث اندیشه ها و گرایشهای او دانست. ابن بطوطه، جهانگرد مسلمان، در سفری به شام در مجلس وی حاضر شده است و حاصل مشاهداتش را این گونه بیان می کند: تقی الدین ابن تیمیه از بزرگ ترین فقهای شام بود که در دمشق سکونت داشت. گر چه او از هر علمی مطلبی می دانست و اظهار نظر می کرد، ولی عقل درستی نداشت. زمانی که در دمشق بودم، روز جمعه ای پای منبر وعظش در مسجد جامع شهر رفتم. وی در قسمتی از سخنانش گفت: «خدا آن گونه به آسمان دنیا فرود می آید که من از منبر پایین می آیم و به اندازه یک چهارم از منبر پایین آمد. در این هنگام فقیهی مالکی مذهب به نام ابن الزهراء به او اعتراض کرد و سخنانش را باطل دانست، اما مردم به او امان نداده، بلافاصله بر سرش ریختند و با مشت و لگد به جانش افتادند و آن قدر او را زدند که عمامه از سرش افتاد. (رحلة ا بن بطوطة، ص90، به نقل از الوهابیه و التوحید، علی الکورانی العاملی، ص55. )
تو صیف ابن خلدون از ظهور اندیشه تشیبه
از آنجا که اثبات اعضا و جوارح برای خدا و اثبات حالاتی مانند پایین آمدن و بالا بودن و نشستن به معنای محسوس آن در حق باری تعالی قبیح و زننده به نظر می رسد، جسم انگاران از جمله ابن تیمیه فورا تدبیری می اندیشند تا خود را از اتهام جسم انگاری تبرئه نمایند. آنان می گویند خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام. فیلسوف مورخ و تحلیلگر بزرگ، ابن خلدون، در مقدمه کلامی دارد که مشتمل بر نکات جالبی است:
بعد از این، اختلافی در تفاصیل و جزئیات این عقاید حاصل شد که بیشترین خاستگاه آن آیات متشابه است و این آیات نوعی جدال و مناظره را در عقل و نوعی زیاده و کثرت را در نقل باعث شد و بدین سبب علم کلام به وجود آمد. در توضیح این بیان اجمالی گوییم: در قرآن آیاتی وارد شده است که معبود را به تنزیه مطلق وصف می نماید. این گونه آیات صریح و غیر قابل تأویل و همگی مشتمل بر سلب و نص در معنای خودند. لذا ایمان به مضمون آنها واجب است و در کلام شارع(ص) و صحابه و تابعین تفسیر آنها بر ظاهرشان واقع شده است.
اما در قرآن آیات دیگری هم وارد شده که به لحاظ تعداد کم اما موهم تشبیه اند؛ حال یا تشبیه در ناحیه ذات و یا تشبیه در ناحیه صفات. اما پیشینیان(سلف) دلایل تنزیه را غلبه داده اند؛ چرا که تعداد آنها زیاد و دلالتشان واضح است. آنان به محال بودن تشبیه آگاه شدند و لذا حکم نمودند که آیات موهم تشبیه مزبور از کلام خداست و بدان ایمان آوردند، ولی متعرض معنا و تفسیر آن نشدند. و این مراد قول بسیاری از ایشان است که می گفتند: «اقرؤاها کما جائت؛ این آیات را همان گونه که آمده است بخوانید» و ایمان داشته باشید که آنها از جانب خداست و متعرض تأویل و تفسیرشان نشوید؛ چرا که شاید ابتلا و آزمونی باشد، برای سنجش عیار ایمان مؤمنان. لذا توقف در آنها و تصدیق آنها واجب است. اما در عصر ایشان گروهی بدعتگذار پیدا شدند که آیات متشابه را پیروی کردند و در تشبیه غرق شدند. پس گروهی به تشبیه در ذات پرداختند با اعتقاد به دست و پا و وجه، به خاطر عمل نمودن به ظواهری که در قرآن آمده است به ورطة تجسیم صریح و مخالفت با آیات تنزیه فروغلتیدند، آیاتی که بیشتر و به حسب دلالت صریح ترند؛ زیرا جسمانیت مقتضی نقص و نیاز است و غلبه دادن آیات مشتمل بر سلب و تنزیه که بیشتر و دارای دلالت صریحتری است، بهتر است از چسبیدن به ظواهر این آیاتی که ما بی نیاز از آنهاییم. سپس این گروه جسم انگار از شناعت و زنندگی این دیدگاه با قول به اینکه او جسمی است نه مانند اجسام دیگر می گریزند، اما این برون رفت به حال ایشان مفید نباشد و دفع شناعت از دیدگاهشان نکند، زیرا که چنین قولی مشتمل بر تناقض بوده و جمع بین نفی و اثبات است؛ اگر مراد از جسم در نفی و اثبات یکی باشد. و اما اگر مراد از جسم در مقام اثبات غیر از جسم در مقام نفی باشد، نزاعی در میان نبوده و آنان نیز معترف به تنزیه شده اند؛ جز آنکه لفظ «جسم» را از جمله اسمای الهی قرار داده اند. (مقدمه ابن خلدون، ص584. )
یکی از مبانی اندیشه ابن تیمیه و اتباع وی آن است که در قرآن مجازی وجود ندارد و تأویل به معنای صرف لفظ از معنای متبادر ابتدایی هرگز مجاز نیست. از این رو آنان ناچارند بپذیرند که جسمانیت خداوند و اثبات اعضا و جوارح برای آن ذات مقدس ـ تعالی الله عما یقول الظالمون و المشبهون ـ به دلیل تعبد به ظواهر قرآن و سنت، مستلزم اثبات مرگ و انعدام اعضای خداوند است؛ زیرا خداوند در قرآن می فرماید«کل شیء هالک الا وجهه؛ هر چیزی جز وجه و صورت خدا نابود می شود. »( قصص، آیه88. ) آنان به استناد همین آیات برای خدا اثبات وجه و صورت نموده اند؛ غافل از آنکه بنابراین مبنا باید تنها چیزی که منزه از هلاک و نیستی است، صورت باشد. حال آیا جسم انگاران چنین نتیجه ای را می پذیرند؟
گفتنی است که در روایات اهل سنت نیز روایات موهم تشبیه یا صریح در جسم انگاری کم نیست که تتبع در این زمینه مجال و فرصت دیگری را می طلبد. همان گونه که در کلام ابن خلدون هم آمده بود، اولین جرقه های جسم انگاری در میان اهل سنت شکل گرفته و دامان شیعه از این اتهام پاک و مبراست، اما متأسفانه برخی چون شهرستانی در جای جای ملل و نحل خود کوشیده شیعیان نخستین مانند هشام بن الحکم و هشام بن سالم و مؤمن الطاق را مبدع این مذهب جنیف معرفی نماید و به تبع وی برخی از مقاله نویسان دایرةالمعارف راتلج هم مرتکب چنین ظلمی شده و از وادی تحقیق بیرون رفته اند.
جسم انگاری پنهان.
این نگرش دیدگاه کسانی است که هر چند تجسیم و تشبیه صریح را نفی کرده و صفات خبریه را به گونه ای تفسیر نموده اند که موهم تشبیه نباشد، اما ملتزم به دیدگاههایی شده اند که بالمآل به تجسیم می انجامد. مثلا بزرگان مکتب اشعری غالبا رؤیت باری تعالی را می پذیرند، حال یا در دنیا و یا در آخرت، و در عین حال منکر جسمانیت خدا هستند. چنین نظام فکری بدون انسجامی را می توان «جسم انگاری خفی» قلمداد نمود.
ادامه مطلب
مهدی موعود در مذهب اهل سنّت
مهدی موعود در مذهب اهل سنّت
در کـتـابـهـای اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدی موعود (ع ) وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینی مذهبی آنان به شمار آمده است .
بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانی و حضرت مهدی (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخاری ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذی ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایی که درباره حضرت مهدی (ع ) نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آوری کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام می برد، که برخی از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذی ، بـخـاری ، مـسـلم ، نـسائی ، بیهقی ، ماوردی ، طبرانی ، سمعانی ، ابن عساکر، کـسائی ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزی ، شارح معتزلی ، ابن صباغ مالکی ، ابن مغازلی ، شـافـعـی ، مـحـب الدین طبری ، شبلنجی و...
از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولی به خاطر زیادی روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدی (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدی نامی از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضروری اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدی موعود را موجب خروج از دین می دانند.
سفارینی از عالمان بزرگ سنّی مذهب در کتاب ((عقیده اش )) می نویسد:
ایـمـان بـه خـروج مـهـدی واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت .
قاضی شوکانی مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید:
پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدی قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند.
محمد بن حسین آبری صاحب کتاب ((مناقب الشافعی )) می نویسد:
اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدی و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت ... مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض اسـت .
مـنـکـران ظـهـور مـهـدی (عـج ) طـبـق روایـتـی کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود:
مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدی فَقَدْ کَفَرَ.
هر کس مهدی را انکار کند به راستی کافر است .
مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدی المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدی از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است .
پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدی از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیاری از دانشمندان دیگر سنّی مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینی اعتقادی به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابی الحدید معتزلی از متکلمان مشهور سنّی مذهب و محی الدین عربی ، عارف نامدار اسلامی از آن جمله اند.
ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که می گوید:
بدان که در طول تاریخ میان تمامی اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامی وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردی از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وی بر ممالک اسلامی چیره شده و ((مهدی )) نامیده می شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه های قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسی مسیح (ع ) نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد.
جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباوری و تشکیک در بـسـیـاری از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّی ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّی دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدی موعود از اهل بیت پیامبر(ص ) را روا نمی دانند.
رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـی سـنـّی مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدی در آخـرالزمـان است و بر درستی احادیث مهدی (ع ) تاءکید ورزیده است .
در سـالهـای اخـیـر نیز علمای بزرگ وهّابی در حجاز طی نامه ای به پرسش های درباره نـام ، چـگـونـگـی ظـهـور و مـحل ظهور حضرت مهدی (ع ) پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدی از اهل بیت پیامبر(ص ) تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد.
لازم بذ کر ا ست که برخلاف عقیده ابن تیمیه لیدرورهبروهابی ها ، وهابی هایی تندرو ومفتی هایی وهابی عربستان مسئله ی ظهور حضرت مهدی عج را دورغ نموده اند ازجمله الشیخ عبد العزیزآلشیخ دراین باره می گوید .
شیخ عبدالعزیز آلالشیخ، مفتی وهابی عربستان سعودی [که مولوى عبدالحمید افغانى در(عکس) حال خوش و بش با اوست!!] در توهین آشکار به عقاید شیعیان گفته است: اعتقادات شیعیان نسبت به غیبت فرزند حسن عسکری(ع) و ظهور او در آخرالزمان کذب است و دین اسلام ربطی به این شخصیتهای وهمی غیرحقیقی ندارد.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری التوافق، شیخ عبدالعزیز آلالشیخ، رئیس هیئت علمای بزرگ عربستان سعودی و مفتی بزرگ وهابیون در توهین به عقاید شیعیان درباره ظهور بقیةالله الاعظم گفت: اعتقادات شیعیان نسبت به غیبت فرزند حسن عسکری(ع) و ظهور او در آخرالزمان کذب، گمراهی و انحراف است.
بنابر این گزارش وی افزود: عقیده رافضیهایی که اسلام را به این حجت که امامی غائب خواهد آمد و اوضاع را درست خواهد کرد مغالطه و دروغ است.
این مفتی وهابی ادامه داده است: دین اسلام ربطی به این شخصیتهای وهمی غیرحقیقی! ندارد و خدا را شاکریم که حضرت محمد(ص) این دین را به اکمل وجه ابلاغ کرده و به صحابه داده و آنها نیز آن را به ما رساندهاند و ما در مسیر این دین درست و محکم حرکت میکنیم و کسی که مدعی نقص در این دین شود که غائبی وهمی که اینان آرزوهای خود را بر آن قراردادهاند آن را تصحیح خواهد کرد همه آنها در گمراهی بهسر میبرند و از راه مستقیم الهی دور هستند.
شیخ عبدالعزیز آلالشیخ همچنین با حمله به رسانههای شیعی مدعی شده است: رسانههای شیعیان تحت عنوان موالات اهل بیت پیامبر(ص) به اسلام و مسلمانان حمله میکنند و این در حالی است که حملات آنها همه دروغ و کذب است و اهل بیت هیچ ربطی به آنان ندارند!
وی افزوده است: شیعیان کذاب، دجال و به دنبال باطل هستند و به دنبال تسلط دشمنان بر امت اسلامی و ریختن خون مسلمانان هستند لذا باید از آنها بر حذر بود و معنقدیم اسلام دینی کامل است که احتیاجی به آنان و نظرات گمراه کنندهشان ندارد.
به گزارش فارس سخنان مفتی بزرگ وهابیون در حالی در رد وجود امام زمان(عج) بیان میشود که عبدالعزیز بن باز مفتی بزرگ و ضدشیعی عربستان در دوران خود هرگز وجود امام زمان(عج) را رد نکرده بود.
ادامه مطلب
خنده ی خدای وهابیت و...
بخارى در صحیح خود از ابو هریره نقل کرده که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحک اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فکلاهما یدخل الجنّه» خداوند مى خندد بر دو نفرى که همدیگر را مى کشند و هر دو وارد بهشت مى شوند.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از پایگاه وهابیت و اسلام، ابن تیمیه در رساله «عقیده الحمویّه» مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى کند:
((مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم: ۴۵۱.)).
بخارى از ابو هریره از قول یکى از صحابه نقل مى کند که از مهمانى پذیرائى کرده بود، به محضر پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)رسید و حضرت فرمود: «ضحک اللّه اللیله». خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائى تو از مهمان، خندید . ((صحیح بخاری، ج ۴، ص ۲۲۶، کتاب المناقب، باب مناقب الأنصار.)).
بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل کرده که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحک اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فکلاهما یدخل الجنّه» خداوند مى خندد بر دو نفرى که همدیگر را مى کشند و هر دو وارد بهشت مى شوند .((صحیح بخاری، ج ۳، ص ۲۱۰، کتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفیر، صحیح مسلم، ج ۶، ص ۴۰، کتاب الإماره، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الآخر.)).
قال ابوبکر ابن العربی فی العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه (لیس کمثله شیء) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع» . ((العواصم من القواصم: ۲۰۹.)).
ابن عربى در تفسیر آیه شریفه (الرحمن على العرش استوى)مى گوید: خداوند بر روى عرش مى نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زیرا خداوند عظیم است و نمى شود که با عرش یکسان باشد و از این روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.
طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه (وسع کرسیّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کرده که فرمود: «وإنّه لیقعد علیه فما یفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى کرسى مى نشیند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از کرسى پهن تر مى باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
وقال الدیلمی قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».(فردوس الأخبار ج ۱ ص ۲۱۹)
دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که خداوند، عرش خود را پر مى کند به طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى آید.
ادامه مطلب
وقتی علمای سلفی خواب خدا می بینند!!
در این مطلب به برخی از مطالب علمای سلفی اهل سنت اشاره می کنم که شاید برای شما مخاطب گرامی بسیار جذاب باشد و آنهم چیزی نیست جز دیدن خدا توسط علمای سلفی اهل سنت در خواب! پیشنهاد میکنم مطالعه این مطلب رو از دست ندید
ابواسحاق اسفرائینی:
او خدا را در خواب دید و به خدا گفت: خدایا. سی یا چهل سال است که من از تو درخواست توبه می کنم که هنوز دعای مرا مستجاب نکرده ای. خدا در جواب وی گفت: ای ابا اسحاق تو مطلب بزرگی را که حب و دوستی ماست را طلب کردی
**عارضه الاحوذی تفسیر سوره ص ج۱۲ ص۱۱۷- چاپ مصر
احمد بن حنبل:
او می گفت که: من خدا را در خواب دیدم و گفتم: خدایا بهترین وسیله تقرب بندگان به تو چیست؟ فرمود: کلام من است ای احمد! گفتم با فهم یا بدون فهم؟ خدا پاسخ داد: با فهم و بدون فهم
**مناقب احمد بن حنبل ص۴۳۴- چاپ بیروت
آلوسی:
فأنا ولله تعالى الحمد قد رأیت ربی مناماً ثلاث مرات وکانت المرة الثالثة فی السنة السادسة والأربعین والمائتین والألف بعد الهجرة
شکر خدا ، خدایم را ۳ مرتبه در خواب دیدم که آخرین دفعه در سال ۱۲۴۶ هجری بود.
روح المعانی ج۹ص۵۲
البته مسئله ای که برای من واقعا جای سوال هست اینکه جناب احمد و سایر علمای اهل سنت که خدا را دیدند دقت کردند در چهره خدا یا نه؟
اگر دیدند میخواستم ببینم واقعا خدا این چهره رو داشتند؟
ابن عباس از رسول الله نقل می کند که:
رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد وفرده جعد قطط، فی روضه خضرا
خداوند را به صورت نوجوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) …
بیان التلبیس الجهمیه ج۷ص۲۹۰
جالب اینجاست جناب ابن تیمیه روایتی به همین سبک را تصحیح کرده است
و نمونه دیگر از تصحیح:
وَأُبْلِغْتُ أَنَّ الطَّبَرَانِیَّ ، قَالَ : حَدِیثُ قَتَادَةَ ، عَنْ عِکْرِمَةَ ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ، عَنِ النَّبِیِّ ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ، فِی الرُّؤْیَةِ صَحِیحٌ ، وَقَالَ : مَنْ زَعَمَ أَنِّی رَجَعْتُ عَنْ هَذَا الْحَدِیثِ بَعْدَ مَا حَدَّثْتُ بِهِ فَقَدْ کَذَبَ
إبطال التأویلات لأخبار الصفات حدیث شماره ۱۶
نظر شما چیست؟
ادامه مطلب
حديث امامان اثنا عشر در منابع اهل سنت
حديث امامان اثنا عشر در منابع اهل سنت
اين حديث از گروهي از صحابه پيامبر (ص) نقل شده است كه بيشترين اسناد آن به «جابر بن سمره» ميرسد،
و سپس به «عبداللّه بن مسعود» و «عبداللّه بن عمر» و «عبداللّه بن عمر و بن عاص» و «عبدالملك بن عمير» و «ابيالجلد» و «ابي جحيفه» (و حداقل هفت نفرند)
ولي حفاظ و ناقلان حديث كه آن را در كتابهاي خود نقل كردهاند بالغ بر دهها كتاب ميشود، اكنون به قسمتي از آن توجه فرمائيد.
1 ـ در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه ميگويد «سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) يَقُولُ لايَزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً – ثُمَّ قالَ كَلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبي ما قالَ؟ فَقالَ كُلُهُمْ مِنْ قُريْشٍ!» (صحيح مسلم 3/1453)
[اسلام پيوسته عزيز خواهد بود تا دوازده خليفه بر مسلمانان حكومت كنند، سپس سخني فرمود كه من نفهميدم ، پس به پدرم (كه در آنجا حاضر و از من به پيامبر (ص)نزديكتر بود) گفتم پيامبر (ص) چه فرمود؟ گفت ، فرمود «تمام آنها از قريشند»].
در همين كتاب با سند ديگري از «جابر» تعبير ديگري نقل ميكند و به جاي «لايَزالُ هذا الدّينِ عَزيزاً» ، «لايَزالُ هذا الاَمْرُ» آمده است.
و در تعبير سومي با سند ديگري «لايَزالُ هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً» آمده است .
و در تعبير چهارمي از عامر بن سعد بن ابيوقاص نقل ميكند كه به جابر بن سمره نامهاي نوشتم كه بعضي از اخباري را كه خودت از پيامبر (ص) شنيدهاي براي من بنويس، او چنين نوشت كه من از پيامبر (ص) شنيدم ميفرمود «لايَزالُ الدّينُ قائِماً حَتي تَقُومُ السّاعَهُ ، اَوْ يَكُونُ عَلَيْكُمْ اِثْني عَشَرَ خَليفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»
[دين اسلام بر پا است تا قيام قيامت ، يا اينكه بر شما دوازده خليفه حكومت ميكنند كه همه از قريشند].
و در طريق ديگري در همان صحيح مسلم از «جابر» آمده است «لايَزال هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَلَيفَهً» [اين دين قدرتمند و شكست ناپذير خواهد بود تا دوازده خليفه بر آن حكومت كنند] و در آخر اين حديث نيز همان جمله «كُلُّهُمْ مِنْ قُريْشٍ» ديده ميشود. (صحيح مسلم 3/1453).
2 ـ همين حديث در صحيح بخاري با عبارت مشابهي آمده است، جابر ميگويد از پيامبر خدا (ص) شنيدم ميفرمود
«يَكُونُ اِثْني عَشَرَ اَميراً فَقالَ كَلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها ، فَقالَ اَبي اِنَّهُ قالَ كُلُّهُم مِنْ قُرَيْشٍ» (صحيح بخاري، ج 3، جزء نهم، ص 101) [بعد از من دوازده امير خواهد بود، سپس سخني فرمود كه آن را نشنيدم ، پدرم گفت فرمود همة آنها از قريشند].
3 ـ همين معني در صحيح ترمذي نيز با تفاوت جزئي ذكر شده و ترمذي بعد از نقل آن ميگويد «هذا حَديثَ حَسَنٌ صَحيحٌ» [اين حديث نيكوي، صحيح است]. (صحيح ترمذي 4/501)
4 ـ در صحيح ابيداود نيز همين معني با تفاوت مختصري آمده است ، و لحن حديث نشان ميدهد كه پيامبر (ص) آن را در حضور جمعيت فرموده، زيرا در آن وارد شده است وقتي پيامبر (ص) فرمود «همواره اين دين نيرومند و عزيز است تا دوازده خليفه» مردم با صداي بلند تكبير گفتند. (صحيح ابيداود/4)
5 ـ در مسند احمد حنبل نيز در چندين مورد اين حديث ذكر شده است كه بعضي از محققان شماره طرق آن را در اين كتاب به جابر، سي و چهار طريق ذكر كردهاند! (منتخب الاثر، ص 12 و احقاق الحق ج 13)
در يك مورد ميخوانيم كه مسروق ميگويد ما نزد عبداللّه بن مسعود نشسته بوديم، و او براي ما قرآن ميخواند،
كسي از او سؤال كرد آيا از رسول خدا (ص) هرگز سؤال كرديد كه چند خليفه بر اين امت حكومت ميكنند؟
عبداللّه بن مسعود گفت از زماني كه به عراق آمدهام ، قبل از تو كسي اين سؤال را از من نكرده است!
سپس افزود آري ما از رسول خدا (ص) سؤال كرديم فرمود «اِثْني عَشَرَ كَعِدَّهً نُقْباءِ بَني اِسْرائيلَ» [دوازده نفر به تعداد نقبا و رؤساي بني اسرائيل]! (مسند احمد ، ج 1، ص 398)
اين حديث از گروهي از صحابه پيامبر (ص) نقل شده است كه بيشترين اسناد آن به «جابر بن سمره» ميرسد،
و سپس به «عبداللّه بن مسعود» و «عبداللّه بن عمر» و «عبداللّه بن عمر و بن عاص» و «عبدالملك بن عمير» و «ابيالجلد» و «ابي جحيفه» (و حداقل هفت نفرند)
ولي حفاظ و ناقلان حديث كه آن را در كتابهاي خود نقل كردهاند بالغ بر دهها كتاب ميشود، اكنون به قسمتي از آن توجه فرمائيد.
1 ـ در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه ميگويد «سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) يَقُولُ لايَزالُ الاِسلامُ عَزيزاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَليفَهً – ثُمَّ قالَ كَلِمَهً لَمْ اَفْهَمْها! فَقُلْتُ لاَبي ما قالَ؟ فَقالَ كُلُهُمْ مِنْ قُريْشٍ!» (صحيح مسلم 3/1453)
[اسلام پيوسته عزيز خواهد بود تا دوازده خليفه بر مسلمانان حكومت كنند، سپس سخني فرمود كه من نفهميدم ، پس به پدرم (كه در آنجا حاضر و از من به پيامبر (ص)نزديكتر بود) گفتم پيامبر (ص) چه فرمود؟ گفت ، فرمود «تمام آنها از قريشند»].
در همين كتاب با سند ديگري از «جابر» تعبير ديگري نقل ميكند و به جاي «لايَزالُ هذا الدّينِ عَزيزاً» ، «لايَزالُ هذا الاَمْرُ» آمده است.
و در تعبير سومي با سند ديگري «لايَزالُ هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً» آمده است .
و در تعبير چهارمي از عامر بن سعد بن ابيوقاص نقل ميكند كه به جابر بن سمره نامهاي نوشتم كه بعضي از اخباري را كه خودت از پيامبر (ص) شنيدهاي براي من بنويس، او چنين نوشت كه من از پيامبر (ص) شنيدم ميفرمود «لايَزالُ الدّينُ قائِماً حَتي تَقُومُ السّاعَهُ ، اَوْ يَكُونُ عَلَيْكُمْ اِثْني عَشَرَ خَليفَهً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ»
[دين اسلام بر پا است تا قيام قيامت ، يا اينكه بر شما دوازده خليفه حكومت ميكنند كه همه از قريشند].
و در طريق ديگري در همان صحيح مسلم از «جابر» آمده است «لايَزال هذَا الدّينُ عَزيزاً مَنيعاً اِلي اِثْني عَشَرَ خَلَيفَهً» [اين دين قدرتمند و شكست ناپذير خواهد بود تا دوازده خليفه بر آن حكومت كنند] و در آخر اين حديث نيز همان جمله «كُلُّهُمْ مِنْ قُريْشٍ» ديده ميشود. (صحيح مسلم 3/1453).
2 ـ همين حديث در صحيح بخاري با عبارت مشابهي آمده است، جابر ميگويد از پيامبر خدا (ص) شنيدم ميفرمود
«يَكُونُ اِثْني عَشَرَ اَميراً فَقالَ كَلِمَهً لَمْ اَسْمَعْها ، فَقالَ اَبي اِنَّهُ قالَ كُلُّهُم مِنْ قُرَيْشٍ» (صحيح بخاري، ج 3، جزء نهم، ص 101) [بعد از من دوازده امير خواهد بود، سپس سخني فرمود كه آن را نشنيدم ، پدرم گفت فرمود همة آنها از قريشند].
3 ـ همين معني در صحيح ترمذي نيز با تفاوت جزئي ذكر شده و ترمذي بعد از نقل آن ميگويد «هذا حَديثَ حَسَنٌ صَحيحٌ» [اين حديث نيكوي، صحيح است]. (صحيح ترمذي 4/501)
4 ـ در صحيح ابيداود نيز همين معني با تفاوت مختصري آمده است ، و لحن حديث نشان ميدهد كه پيامبر (ص) آن را در حضور جمعيت فرموده، زيرا در آن وارد شده است وقتي پيامبر (ص) فرمود «همواره اين دين نيرومند و عزيز است تا دوازده خليفه» مردم با صداي بلند تكبير گفتند. (صحيح ابيداود/4)
5 ـ در مسند احمد حنبل نيز در چندين مورد اين حديث ذكر شده است كه بعضي از محققان شماره طرق آن را در اين كتاب به جابر، سي و چهار طريق ذكر كردهاند! (منتخب الاثر، ص 12 و احقاق الحق ج 13)
در يك مورد ميخوانيم كه مسروق ميگويد ما نزد عبداللّه بن مسعود نشسته بوديم، و او براي ما قرآن ميخواند،
كسي از او سؤال كرد آيا از رسول خدا (ص) هرگز سؤال كرديد كه چند خليفه بر اين امت حكومت ميكنند؟
عبداللّه بن مسعود گفت از زماني كه به عراق آمدهام ، قبل از تو كسي اين سؤال را از من نكرده است!
سپس افزود آري ما از رسول خدا (ص) سؤال كرديم فرمود «اِثْني عَشَرَ كَعِدَّهً نُقْباءِ بَني اِسْرائيلَ» [دوازده نفر به تعداد نقبا و رؤساي بني اسرائيل]! (مسند احمد ، ج 1، ص 398)
ادامه مطلب
عقیده شیعه در مورد صحابه
نظر كلي شيعه در مورد صحابه:
براي پاسخ اين سؤال توجه تان را به بياناتی كه مرجع عاليقدر آية ... مكارم دراين رابطه داردجلب مي كنم . آيت الله مكارم شيرازي نظر شيعه در مورد صحابه را اين گونه توضيح مي دهد : در ميان ياران پيامبر (ص)افراد بزرگ و فداكار و با شخصيتى بودند و قرآن و روايات اسلامى در فضيلت آنان،بحث فراوانى دارد،ولى اين به آن معنى نيست كه همه اصحاب پيامبر را معصوم بدانيم و اعمال آنها را بدون استثناء صحيح بشمريم،چرا كه قرآن در آيات زيادى (آيات سوره برائت،سوره نور و سوره منافقين) از منافقانى سخن مىگويد كه در لا به لاى اصحاب پيامبر (ص) بودند،در ظاهر جزء آنها محسوب مىشدند،در حالى كه آيات قرآن شديدترين مذمتها را از آنها نموده است.و از سوى ديگر كسانى بودند كه بعد از پيامبر (ص) آتش جنگ در ميان مسلمين روشن كردند و بيعتخود را با امام و خليفه وقتشكستند،و خون دهها هزار مسلمان را ريختند،آيا ما مىتوانيم همه اين افراد را از هر نظر پاك و منزه بشمريم؟! به تعبير ديگر چگونه مىتوان هر دو طرف نزاع و جنگ (مثلا جنگ جمل و صفين) را درستكار و منزه دانست؟اين تضادى است كه براى ما قابل قبول نيست و آنها كه موضوع«اجتهاد»را براى توجيه اين مسائل كافى مىدانند كه بگويند يكى از دو طرف بر حق بوده،و ديگرى خطا كار،اما چون به اجتهاد خود عمل مىكرده است،نزد خداوند معذور،بلكه داراى ثواب است!-براى ما پذيرفتن اين سخن مشكل است. چگونه مىتوان به بهانه اجتهاد، بيعت با جانشين پيامبر (ص) را شكست، و سپس آتش جنگ را روشن كرد و خون بى گناهان را ريخت،اگر اين همه خونريزى با توسل به اجتهاد قابل توجيه باشد چه كارى قابل توجيه نيست! صريح تر بگوييم، ما معتقديم: همه انسانها حتى ياران پيامبر (ص) در گرو اعمال خويشند، و اصل قرآنى «ان اكرمكم عند الله اتقيكم،گرامىترين شما نزد خدا با تقواترين شماست» درباره آنها نيز صادق است. بنابراين بايد وضع آنها را با عملشان روشن سازيم و به اين صورت يك قضاوت منطقى درباره همه آنان داشته باشيم و بگوييم:آنها كه در عصر پيامبر (ص) در صف اصحاب مخلص بودند و بعد از پيامبر (ص) نيز براى پاسدارى از اسلام كوشيدند،و به پيمانى كه با قرآن داشتند وفادار ماندند آنها را خوب مىدانيم و به آنها احترام مىگذاريم. آنها كه در زمان آن حضرت در صف منافقان بودند و كارهايى كردند كه قلب مبارك پيامبر (ص) را آزرده ساختند،و يا بعد از رحلت پيامبر (ص) مسير خود را تغيير داده كارهايى انجام دادند كه به ضرر اسلام و مسلمين تمام شد،آنها را دوست نداريم.قرآن مجيد مىگويد:«لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يؤادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان،هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمىيابى كه با كسانى كه نافرمانى خدا و رسولش را كردند دوستى كنند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند،آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته است». سوره مجادله،آيه 22 آرى آنها كه در زمان حيات پيامبر (ص) يا بعد از رحلت او،پيامبر (ص) را آزار دادند به اعتقاد ما شايسته ستايش نيستند. ولى نبايد فراموش كرد كه جمعى از ياران پيامبر (ص) بزرگترين مجاهدتها را در راه پيشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستايش قرار گرفتند،همچنين كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند يا در آينده تا پايان دنيا متولد مىشوند چنانچه راه اصحاب راستين و خط و برنامه آنها را ادامه دهند شايان هر گونه مدح و ثنا هستند «السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه،پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكيها از آنها پيروى كردند،خداوند از آنها خشنود شد و آنها از خداوند خشنودند».سوره توبه،آيه 100. اين عصاره عقيده ما درباره صحابه پيامبر اسلام (ص) است.( كتاب اعتقاد ما)
ادامه مطلب
امام جواد(ع) و مناظره با یحیی بن اکثم پیرامون فضائل خلفا
پس از آن که مأمون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مأمون و امام و یحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند، یحیی عرض کرد: ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که (در مدارک اهل سنت) نقل شده است: که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام می رساند و می گوید: من از ابوبکر راضی هستم، از او بپرس که آیا او هم از من راضی است؟. نظر شما درباره این حدیث چیست؟( علامه امینی در کتاب الغدیر ج 5ص 321 می نویسد: این حدیث دروغ و از احادیث مجعول محمد بن باب شاذ است.)
امام فرمود: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم، ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجة الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند، بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر کس بعمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه را که با کتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید.
امام جواد علیه السلام افزود: این روایت (درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید(سوره ق، آیه 16.( ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! این عقلاً محال است.
یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبکر و عمر در زمین، مانند جبرئیل و میکائیل در آسمان هستند.
حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابوبکر و عمر قبل از اسلام مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت: همچنین روایت شده است که: ابوبکر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند درباره این حدیث چه می گویید؟( علامه امینی این حدیث را از برساخته های یحیی بن عنبسة شمرده و غیر قابل قبول می داند، زیرا یحیی شخصی جاعل حدیث و دغلکار بوده است ، الغدیر، ج 5،ص 322.ذهبی نیز یحیی بن عنبسه را جاعل حدیث و دغلکار و دروغگو می داند و او را معلوم الحال شمرده و احادیثش را مردود معرفی می کند؛ میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 4، ص 400، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیة، 1382 ق.)
حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی شود (تا ابو بکر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی امیه، در مقابل حدیثی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره امام حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند ، جعل کرده اند.
یحیی گفت: روایت شده است که: ابوبـکر و عمـر در زمین، مانند جبرئیل در آسمان هستند. حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود، زیرا جبـرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّب درگاه الهی اند و هرگز گناهـی از آن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند، ولی ابـوبـکر و عمر قبل از اسلام مشرک بوده اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، امّا اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنابراین محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت: روایت شده است که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است.
حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرّب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود، ولی با نور عمر روشن می گردد؟!
یحیی اظهار داشت: روایت شده است که سکینه به زبان عمر سخن می گوید (عمر هر چه گوید، از جانب ملک و فرشته می گوید).
حضرت فرمود: من منکر فضیلت عمر نیستم؛ ولی ابوبکر، با آن که از عمر افضل است، بالای منبر می گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه دیدید از راه راست منحرف شدم، مرا به راه درست باز آورید.
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، حتما عمر مبعوث می شد.
امام فرمود: کتاب خدا (قرآن) از این حدیث راست تر است، خدا در کتابش فرموده است: وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ ... (سوره احزاب،آیه 7) به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح... .
از این آیه صریحا برمی آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را تبدیل کند؟ هیچ یک از پیامبران به قدر چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده اند، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است؟! و نیز پیامبر فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.
باز یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر فرمود: هیچگاه وحی از من قطع نشد، مگر آن که گمان بردم که به خاندان خطاب (پدر عمر) نازل شده است، یعنی نبوّت از من به آنها منتقل شده است.
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوّت خود شک کند، خداوند می فرماید: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (سوره حج، آیه 75.) خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی برمی گزیند. (بنابراین، با گزینش الهی، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد).
یحیی گفت: روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر عذاب نازل می شد، کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.
حضرت فرمود: این نیز محال است، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است: وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ) سوره انفال،آیه 33.) و مادام که تو در میان آنان هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و نیز مادام که استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.
می بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است و لا غیر؛
الف) وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله در بین مردم.
ب) توبه و استغفار مردم.
بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند.( مرحوم طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 248 247، نجف، المطبعة المرتضویة، 1350 ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 50، ص 83 80 الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ق؛ سید عبد الرزاق مقرم، نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (ع)، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص100 98 مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1370 ش. )
ادامه مطلب
نامه ام سلمه به عایشه در رابطه جنگ جمل
ترجمه نامه ام سّلمه به طور خلاصه:
هنگامی که مردم مدینه از حرکت عایشه با طلحه و زبیر (و به پا کردن جنگ با علی بن ابیطالب و جمع نمودن مردم) را گفتگو میکردند، ام سلم(ره) نامهای نوشت به عایشه: اما بعد:
(ای عایشه) تو بابی هستی میان رسول خدا(ص) و میان امت او، و حجاب تو زده شده است برای حرمت او، به تحقیق که قرآن کریم گرد آورده است اطراف جامه ترا [59] پس آنرا پراکنده مکن، و ساکت کرده است صدای ترا پس صدای ترا بلند نکن [60]، خداوند پشتیبان این امت است، رسول خدا موقعیت ترا میدانسته، اگر میخواست سفارش (این عمل را) به تو مینمود، (ای عایشه) البته خودت میدانی اگر ستون دین شکست بخورد (معوج شود) به توسط زنان استوار نخواهد شد، و اگر در آن شکافی ایجاد شود، به سبب آنان پیوند نمیگردد، نهایت کوشش زنان (بایستی در آن باشد) که دیدگان خود را ببندند، و دامان خویش را بر خود بپیچند، (ای عایشه) در جواب رسول خدا(ص) چه میگویی اگر با تو برخورد کند آن هنگامی که بر شتر سوار شدهای، در کوهها و بیابانها از این تپّه به آن تپّه میروی؟ البته خداوند به اوضاع تو ناظر است (ای عایشه) بر پیغمبر(ص) وارد خواهی شد (پس از مرگ) به صورتی که حجاب مقرّر خود را دریده، و عهد پیشین او را ترک کردهای.
(ای عایشه) اگر (فرض شود) من به جا بیاورم این عملی را که میخواهی تو انجام دهی، پس از آن به من گفته شود (بعد از مرگ) داخل بهشت شو، هر آینه حیا میکنم که خدا را ملاقات کنم در حالی که حجاب خود را دریده باشم (ای عائشه) حجابی را که برای تو مقرر شده است قلعه خود قرار بده، و آنرا جایگاه خویش کن تا خدا را، ملاقات کنی، زیرا مطیعترین حالات تو آنست که ملازم خانه شوی، و پاکترین مواقع تو آنست که در منزل خود بنشینی.
(ای عایشه) و اگر به یاد آورم ترا آنچه که پیغمبر(ص) (درباره تو فرموده) البته مانند مار مرا نیش میزنی و السلام.
[59] . این جمله اشاره است به این آیه شریفه ایکه درباره زنان پیغمبر(ص) نازل شده است: وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى (الاحزاب: 33) (یعنی ای بانوان بنشیند در خانههایتان و مانند زمان جاهلیت که زینت خود را نمایان میکردند بیرون نیایید).
[60]. این جمله اشاره است به این آیه شریفه: يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَد مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً(الاحزاب: 32) (یعنی ای زنان پیغمبر شماها مانند سایر زنان نیستید ا گر تقوی پیشه کنید پس با نرمی سخن نگویید تا کسی که مرض شهوت در اوست به طمع افتد و گفتار نیکو بگویید).
منبع : س مناظره (کتاب مناظره خلافت واحادیث اهل سنت )
ادامه مطلب
کفر معاویه با استفاده از احادیث اهل سنت و اقوال آنها
احادیث و نیز اقوال علمای اهل سنت بر کفر معاویه بسیار است که به طور نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
اول. ابن ابي الحديد معتزلي نقل مي كند: گروه بسيارى از اصحاب پيامبر (ص) همراه على (ع) بودند كه از پيامبر (ص) شنيده بودند كه معاويه را پس از مسلمان شدن او لعن مىكرد و مىفرمود: معاويه منافقى كافر و دوزخى است. اخبار در اين باره مشهور است( جلوۀ تاريخ در شرح نهجالبلاغه ابنابىالحديد، ج 7، ص 220، ناشر نشر نى، تهران، چاپ دوم)
دوم. امام (ع) در پاسخ به تهديد معاويه در نامه خود به او چنين مي نويسد: پس از حمد خدا نوشتهاى همگى با هم (قبل از اسلام) مهربان و متحد بوديم )ولى ميان ما و شما بر اساس ايمان و كفر قبلاً جدائى افتاد ما ايمان (به رسول خدا (ص) و بارى تعالى و...) آورديم و شما كافر شديد. اينك ما در مسير حق استوار ماندهايم و شما منحرف گرديدهايد. هر كس از شما اسلام آورد از روى ناچارى بود؛ زيرا در آغاز اسلام با رسول خدا (ص) سر جنگ داشتيد. ( ترجمۀ نهجالبلاغه (زمانى)، ص 819 و 820، نامه 64، ناشر مؤسسه انتشارات نبوى، چاپ دوازدهم، تهران1378)
سوم .زماني كه در كلاس درس عبدالرزاق صنعاني كه به گفته ذهبي از علماي موثق است نام معاويه به ميان آمد گفت: لا تقذر مجلسنا بذكر ولد ابي سفيان جلسه ما را با بردن نام آل ابي سفيان آلوده نكن.(ميزان الاعتدال ج2 ص610)
چهارم. يحيي بن عبدالحميد حماني كه ابن معين و ديگران او را موثق دانسته اند مي گفت :كان معاويه علي غير مله الاسلام دين و آيين معاويه اسلام نبود(ميزان الاعتدال ج4 ص392)
پنجم. هنگامی که امام بیهقی شنید بعضی میگویند :معاویه در اثر جنگ با علی(علیه السلام)از ایمان خارج شد،گفت:خیرمطلب چنین نیست،چون معاویه مومن نبوده و داخل در ایمان نشده بود،تا از ان خارج شود،بلکه در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) از کفر به نفاق امد(یعنی جز منافقین شد)و پس از رحلت پیامبر به کفر اصلی برگشت(الکامل (الطبری)جلد 2 صفحه 204 باب 27 فصل 2 الکنی / الالقاب جلد 2 ص 144)
ششم. عبيد الله بن موسي كه شديدا مورد وثوق و اعتماد احمد بن حنبل بود اجازه نمي داد كسي كه هم نام معاويه باشد در مجلس درس او حاضر شود و اگر كسي به اين نام شركت مي كرد تا جلسه را ترك نمي كرد استاد درس را آغاز نمي كرد.(سير اعلام النبلاء جلد ۹ صفحه ۵۵۹)
هفتم. نسائي كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت و صاحب كتاب سنن نسائي است معاويه را به شدت مبغوض مي داشت و هيچ فضيلتي براي او قائل نبود به طوري كه وقتي درشام از او پرسيدند از فضائل معاويه براي ما بگو او پاسخ داد: لا اعرف له الا لا اشبع الله بطنه من براي معاويه فضيلتي نميشناسم مگر اين حديث پيامبر(ص) كه خطاب به او فرمود: خداوند شكمش را سير نكند .
هشتم. علی بن جعد میگفت: همانا دنیا را ترک گفت معاویه در حالی که دینش غیر از اسلام بود)سمعت علی بن الجعد یقول: مات والله معاویه علی غیر الاسلام(المسائل بروایه اسحاق بن ابراهیم ص408- ح ش1866- دارالموده) علی بن الجعد کسی است که در اکثر کتب اهل سنت چندین روایات از او بیان شده است.
ادامه مطلب
